الزامات مؤسسات فرهنگى - هنرى در عصر جهانى شدن


 

دكتر سيد مهدى الوانى
استاد دانشكده مديريت، دانشگاه علامه طباطبايى تهران و چهره ماندگار مديريت ايران.



 
در هزاره سوم، جهان به يارى انقلاب ارتباطات، اوج پديده‏هايى را تجربه مى‏كند كه از آن به جهانى شدن ياد مى‏كنند. در اين دوره از تاريخ معاصر، كشورها و سازمان‏ها در عرصه جديدى با يكديگر روبرو مى‏شوند، مرزبندى‏هاى سنتى و ضابطه‏مندى‏هاى درونى رنگ مى‏بازند و با توزيع اطلاعات و دانش در اقصى نقاط عالم اقتدار و قدرت محلى معناى اوليه خود را از دست مى‏دهد و نگرش سلسله مراتبى به قدرت، دانايى و اطلاعات به بوته فراموشى سپرده مى‏شود.
نظريه‏پردازان و صاحب‏نظران علم، هر كدام از منظرى خاص به اين پديده نو ظهور نگريسته‏اند و تفاسير و تعابير متفاوتى برحسب زاويه نگرش خود، ارائه كرده‏اند. اقتصاديون جهانى شدن را حاصل غلبه نظام سرمايه‏دارى دانسته‏اند. همچنان كه ماركس گفته بودند: سوداگران؛ جهان را مطابق با تصور و انديشه خود، بازآفرينى مى‏كنند (واترز، 1379) انديشمندان، سازمان جهانى شدن را معلول صنعتى شدن و غلبه مفهوم عقلانيت در مجموعه‏هاى سازمانى در كل جهان دانسته‏اند. صنعتى شدن عامل پيشبرد در رفتارهاى مشابه در درون فرهنگ‏هاى متنوع بوده است و به عنوان يك عامل يكسان‏ساز در اين زمينه عمل كرده است. سن سيمون اين عامل را بنيادى‏ترين علت جهانى شدن مى‏داند.
دانشمندان علوم سياسى تقارب و نزديكى سياست‏ها و خط مشى‏هاى عمومى را در جهان به جهانى شدن تعبير كرده‏اند (1998، Common). فرهنگ شناسان و علماى علم الاجتماع توسعه فرهنگى در جهان و تعامل فرهنگ‏ها را عامل شتاب دهنده جهانى شدن قلمداد نموده‏اند. گيدنز معتقد است جهانى شدن روابط اجتماعى را از محيط كشورى خارج ساخته و آن را قلمروى بى‏نهايت زمان و مكان قرار داده است. (1990 و Giddens). در جهانى شدن، كشورها به هم وابسته و نزديك شده‏اند و اين نزديكى به همگونى فرهنگ‏ها انجاميده است. مك لوهان رسانه‏ها و ابزارهاى تبادل فرهنگى را بهتر از محتواى فرهنگ‏ها مى‏داند و دهكده جهانى را برآيند ابزارهاى پيشرفته ارتباطى مى‏داند كه تسهيل كننده مبادلات فرهنگى مى‏باشند. اصل تعيين كننده فرهنگ ما نه محتواى آن بلكه نقش رسانه‏اى است كه فرهنگ از طريق آن منتقل مى‏شود. رسانه شامل هر وسيله‏اى براى گسترش مفاهيم است و اين رو هم شامل تكنولوژى ارتباطات مى‏باشد (1964 و Mcluhan). بدين ترتيب نظريه پردازان ارتباطات، جهانى شدن را از ديد روابط سريع و سهل بودن جوامع مورد بررسى قرار داده‏اند و تكنولوژى پيشرفته ارتباطى را عامل پيشبرنده جهانى شدن ذكر كرده‏اند. ارائه خدمات از راه دور به كمك تكنولوژى‏هاى جديد ارتباطى خبر از پايان جغرافيا و مرزهاى اقليمى مى‏دهد. محيط گرايان و بوم شناسان نيز از دريچه چشم خود به موضوع جهانى شدن مى‏نگرند و بقاى اين كره خاكى را در گروى يك عزم جهانى مى‏دانند. افزايش گازهاى گلخانه‏اى، جنگل‏زدايى‏هاى گسترده، نازك شدن لايه اوزون، آلودگى محيط زيست، همه حاكى از به هم خوردن توازن طبيعى محيط زيست بشرى است كه اگر توجه جهانى به آن مبذول نشود به بحرانى مهلك تبديل خواهد شد. بر اساس اسطوره‏اى يونانى اگر الهه زمين يا گايا (Gaia) مورد تهديد واقع شود، او هم به نوع بشر حمله كرده و او را نابود خواهد كرد (واترز، 1379). وضعيت نابسامان كره زمين وحشتى را به وجود آورده است كه هم محصول جهانى شدن است و هم به فرايند جهانى شدن كمك مى‏كند.
روزنائو (1992 و Rosenau) جهانى شدن را نتيجه رخدادهاى زير مى‏داند:
1. پويايى تكنولوژيك و فراصنعتى شدن كه فواصل موجود در سياره زمينى را كاهش داده و امكان جابجايى سريع افراد، عقايد و منابع را در سر تا سر كره زمين فراهم آورده است.
2. ظهور مسائل مربوط به سياره زمين كه حل آن فراتر از حوزه اقتدار و اختيار يك كشور به تنهايى است.
3. كاهش توانايى دولت‏ها براى حل مشكلات بر اساس موازين ملى و محلى.
4. ظهور تشكل‏هاى فرعى جديد و نيرومند در جوامع ملى.
5. افزايش سطح آگاهى، تخصص و آموزش شهروندان كه ضربه‏پذيرى آنها را در مقابل اقتدار دولت كاهش داده است.
بدين ترتيب جهانى شدن به عنوان فرايند منشورى و چند بعدى تنها به توسعه اقتصاد و سرمايه‏دارى محدود نمى‏شود، بلكه شامل ابعاد سياسى، تكنولوژيك، فرهنگى، اجتماعى و زيست محيطى نيز مى‏باشد. جهانى شدن حركتى است، كه نمى‏توان آن را متوقف كرد يا از حركت با آن اجتناب نمود. جهانى شدن را بايد باور كرد و به جاى نفى آن، در اداره و مديريت بر آن همت نمود. بايد پذيرفت كه جهانى شدن بخشى از يك توسعه طبيعى است كه اقتصاد و جامعه را به طور همزمان تحت تأثير قرار مى‏دهد و بر زندگى فردى و جمعى بشر اثر مى‏گذارد (گزارش كنفرانس اداره امور و جهانى شدن، (1379). به زعم گيدنز جهانى شدن همچون موجى است كه اگر چه نمى‏توان گفت از كجا آمده است اما واقعيت آن است كه اكنون در همه جا هست (1999 و Giddens) و بايد براى رويارويى با آن، بهره‏گيرى از فرصت‏هاى آن و مقابله با مخاطراتش آماده شد.
مؤسسات فرهنگى هنرى در كشور ما، همچون ديگر سازمان‏ها بايد خود را براى تعامل سازنده و اثربخش با پديده جهانى شدن آماده سازند. واكنش منفى در مقابل جهانى شدن و نفى صرف آن ثمرى نخواهد داشت، بلكه بايد به گونه‏اى مؤثر با آن به تعامل پرداخت (الوانى، 1380)
رفتار سازمان‏ها در مقابل جهانى شدن را مى‏توان در غالب يك پيوستار نشان داد كه در يك سوى آن سازمان‏هائى قرار گرفته‏اند كه جهانى شدن را نفى كرده‏اند و مايل به پذيرش آن نيستند. در سر ديگر طيف سازمان‏هايى واقع شده‏اند كه به الگوبردارى و تقليد از شيوه‏هاى جهانى پرداخته و در موضعى كاملا انفعالى جهانى شدن را پذيرا شده‏اند. در ميانه اين دو حد افراط و تفريط، رويكردهاى مختلفى نسبت به جهانى شدن اتخاذ شده كه بر اساس توانايى‏ها و شرايط درونى و بيرونى سازمان‏ها بوده است. براى تبيين برخوردهاى متفاوت سازمان‏هاى فرهنگى در اين پيوستار مى‏توان سه وضعيت كلى: موضع انفعالى - موضع انكارى و موضع تعاملى را در نظر گرفت كه در سطور آتى به شرح آنها مى‏پردازم.

رويكرد انفعالى در جهانى شدن
 

در اين رويكرد سازمان‏ها و مؤسسات فرهنگى هنرى، شتاب‏زده و مشتاق، به استقبال راهبردها و شيوه‏هاى جهانى مى‏روند و الزامات آن را بى چون و چرا مى‏پذيرند و واكنش چندانى در مقابل امواج آن از خود بروز نمى‏دهند. شيفتگى و تسليم و تقليد از خصوصيات اين رويكرد به جهانى شدن است. به زعم اين گروه از انسان‏ها جهانى شدن قدرتى فائقه است كه همه جهان را زير سلطه خود گرفته و كسى را ياراى مواجهه با آن نيست. يك معيار واحد و يك قاعده عام جهانى به وجود آمده است كه همگان بايد از آن تبعيت كنند و اين قاعده بازى جهانى شدن است كه اگر سازمانى بخواهد زنده بماند بايد خود را با آن هماهنگ و هم راستا سازد.
سازمان‏هاى فرهنگى هنرى اگر خود را به اين شيوه با جهانى شدن سازگار سازند به تدريج اصالت خود را از كف داده و به صورت شعباتى از سازمان‏هاى بزرگ‏تر محسوب خواهند شد. نوين گرايى و تجدد طلبى نبايد به معناى تقليد و الگوبردارى صرف از ديگر سازمان‏ها باشد، بلكه بايد به بنيادهاى اجتماعى و فرهنگى خود پايبند باشيم و بكوشيم تا به شيوه‏اى فعال و پويا با مسئله جهانى شدن برخورد كنيم. شايد بهره‏گيرى از راه‏حل‏هاى از پيش ساخته شده و بهره‏گيرى از الگوهاى برتر در برخى موارد براى سازمان‏ها كارساز باشد اما اگر اين به معناى تقليد محض و بدون پرسش و چالش صورت گيرد نه تنها كمك كننده نخواهد بود، بلكه در دراز مدت پايه‏هاى فرهنگى هنرى را متزلزل ساخته و از آنجايى كه رسالت مؤسسات فرهنگى هنرى تحكيم و ارتقاء فرهنگ و رسوم و سنن جامعه مى‏باشد، از اين نظر نيز آسيب‏هاى جدى به جامعه وارد خواهد شد. اگر سازمان‏هاى فنى و تخصصى مى‏توانند از پيشرفت‏هاى صنعتى و فنى جهانى برخوردار باشند و تقليدى عمل كردن لطمه چندانى به آنها وارد نخواهد كرد، اما آسيب سازمان‏هاى فرهنگى از اين طريق بسيار زياد بوده و بايد به دقت به آن‏ها نگريسته شود. به كارگيرى رويكرد انفعالى ناشى از ضعف و ناتوانى مؤسسات فرهنگى و هنرى بوده و بايد ترتيبى اتخاذ شود كه اين نگرش و نحوه برخورد تغيير يافته و به نگرش فعال بدل گردد.

رويكرد انكارى در جهانى شدن
 

در اين رويكرد جهانى شدن به جهانى سازى تعبير مى‏شود و همانند ماركس كه معتقد به كاميابى سوداگران در سلطه بر جهان بود، جهانى شدن به توطئه اقويا براى استيلاى بر ضعفا توصيف مى‏شود. در اين نگرش جهانى شدن بيشتر جنبه اقتصادى و سياسى داشته و به منزله سلطه كشورهاى قوى بر ديگر كشورها تلقى مى‏شود. البته كسانى كه مروج چنين نگرشى مى‏باشند عموما به توانمندى‏هاى خود اعتقاد چندانى نداشته و جهانى شدن را تهديدى بر عليه خود مى‏دانند. آنان اغلب تاثيرات جهانى شدن را يك سويه پنداشته و بر اين باورند كه در ارتباط با ديگر كشورها محكوم و مقهور خواهند بود و مصلحت آن است كه حتى المقدور از اين حركت جلوگيرى نمايند. در اين رويكرد سازمان‏ها ناتوانى رقابتى و ضعف‏هاى مديريتى خود را در عرصه جهانى، با نا موجه شمردن جهانى شدن، در هاله‏اى از ابهام نگاه مى‏دارند و مقاومت در مقابل جهانى شدن را به عنوان سپرى براى خود به كار مى‏گيرند. در حالى كه اگر مؤسسات فرهنگى و هنرى واقعا از قوت و قدرتى برخوردار باشند نبايد از رويارويى با ديگر فرهنگ‏ها احساس تهديد نمايند، چه در اين مواجهه هم اثرگذارى و هم اثرپذيرى وجود خواهد داشت و ضرورتا يكى غالب تام و ديگرى مغلوب و سنكوب مطلق نخواهد شد. عرصه جهانى جولانگاه مساعد و مستعد مؤسسات فرهنگى و هنرى خواهد بود و در اين ميدان بهترين فرصت‏ها فراهم است تا اين مؤسسات بتوانند مأموريت و هدف غايى خود را كه ارائه و شناساندن فرهنگ ملى و منطقه‏اى آنهاست تحقق بخشند. مؤسسات فرهنگى و هنرى بايد به دنبال يافتن عرصه‏هاى جهانى باشند، نه آن كه از اين عرصه‏ها كه فرصت است بگريزند و آنها را نفى كنند.

رويكرد تعاملى در جهانى شدن
 

عموما منتقدين جهانى شدن اين مسئله را مطرح مى‏سازند كه در فرايند جهانى شدن يك قدرت غالب تصميم مى‏گيرد و ساير سازمان‏ها و كشورها بايد پيرو و تابع آن باشند. به زعم آنها قوه غالب براى حفظ منافع خود دست به تصميماتى مى‏زند كه به ضرر سايرين است از اين رو پديده جهانى شدن، شوم و نامطلوب است.
مشكل اصلى اين نقادان نحوه نگرش آنان به جهانى شدن است. آنان با ديدى سلسله مراتبى به جهانى شدن مى‏نگرند و در اين نگرش يكى غالب و ديگران مغلوب خواهند بود. در نگاه سلسله مراتبى قدرت اصلى در دست مراتب بالا و بى‏قدرتى و تابعيت سرنوشت محتوم طبقات پائينى است. در حالى كه در واقعيت اين چنين نيست و هر جزء و بخشى داراى قدرت خاص خود مى‏باشد. به عبارت ديگر ما تنوع قدرت داريم اما تفوق قدرت نداريم. در اين نگرش بايد اعضاء جهانى را در قالب شبكه‏اى تصور كنيم كه هر كدام صاحب نوع متفاوتى از قدرت مى‏باشند. در اين شبكه ممكن است اعضاء در موضوعى تأثير بپذيرند و در مقوله ديگرى تأثير بگذارند، يا اين كه در دوره‏اى ممكن است مغلوب شده و در دوره‏اى ديگر غالب شوند. سازمان‏ها ممكن است برحسب ظرفيت، توانمندى و اهتمام خود در زمينه‏اى عامل تعيين كننده باشند و در زمينه ديگر اعضاى شبكه برايشان تعيين شيوه و روش كنند. تأثير و تأثر، كنش و واكنش، عمل و عكس‏العمل، بر فراز و نشيب آمدن از ويژگى‏هاى طبيعى تعامل اثر بخش در شبكه‏هاى جهانى است. ناديده انگاشتن و انكار جهانى شدن، يا پذيرش بى چون و چراى آن، هر دو زيان‏بار و خسران آفرينند. بايد به اتكا به قدرت و ظرفيت‏هاى درونى و توسعه و بالنده كردن نيروهاى بالقوه در يك تعامل سازنده با جهانى شدن رو به رو شد و از آن حتى‏المقدور بهره گرفت و كوشيد تا بيشتر اثرگذار بود تا اثرپذير. سازمان‏هاى فرهنگى هنرى بايد فرهنگ و هنر جامعه خود را در قالب‏هاى جذاب و قابل درك براى ديگران، عرضه نمايند و بكوشند اين فرهنگ و هنر را جهانى سازند. فرهنگ و هنر براى بالنده شدن و رشد و توسعه نياز به عرصه‏هاى وسيع و گسترده دارد و دنياى جهانى شده، عرصه مناسب توسعه فرهنگى است. مفاهمه بايد جايگزين مقابله و وفاق جايگزين نفاق گردد، در ارتباط و گفتگوست كه ديدگاه‏ها بر يكديگر اثر مى‏گذارند، نقاط ضعف و قوتشان آشكار مى‏شود و جايگاه واقعى خود را به دست مى‏آورند. جهانى شدن بستر مناسبى براى ارزيابى واقعى و جامع از فرهنگ‏ها را فراهم مى‏آورد و فرهنگى كه از اين آزمون سرافراز بيرون آمد مقبوبيت عام پيدا مى‏كند.

جهت‏گيرى‏هاى كاربردى در رويكرد تعاملى
 

با اتخاذ رويكرد تعامل، كه رويكردى واقع بينانه و ثمربخش به شمار مى‏آيد سازمان‏هاى فرهنگى و هنرى بايد جهت‏گيرى‏هاى زير را انتخاب نمايند:
1. اين مؤسسات بايد پذيراى تنوع و تكثير باشند. اين نگرش كه همه بايد حذف شوند و ما بايد باقى بمانيم در تعاملات جهانى نه عملى است و نه سازنده، بايد به شدت از آن پرهيز كرد و به جاى آن ديگران را پذيرفت و با آنان به تعامل پرداخت. براى نيل به اين هدف بايد زبان مفاهمه جهانى را آموخت و بتوان با ديگران ارتباط برقرار كرد.
2. دنياى امروز و دنياى آينده دنياى برترى‏هاى علمى و قدرت داناييست. در اين شرايط راه بقاء و پايدارى مؤسسات فرهنگى و هنرى همچون ديگر سازمان‏ها دانشى شدن است. تكيه صرف بر ميراث‏هاى گذشته و غفلت از دانش و علم روز، ميراثى در پى دارد. بايد به دانش و علم تجهيز شد و به يارى علم از ديگران پيشى گرفت.
3. سازمان‏هاى هنرى و فرهنگى در عصر جهانى شدن بايد بتوانند روح مشاركت بيرونى و درونى را در خود بدمند. امروز مسائلى در اطرافمان به وجود مى‏آيد كه به تنهايى قادر به حل آن نيستيم، بايد ياد بگيريم كه چگونه مى‏توان با مشاركت به اهداف خود دست يافت و به همراه هم با سادگى و سهولت بيشترى آنها را محقق ساخت. البته همان گونه كه اشاره شد لازمه مشاركت، قبول همتايى با ديگران است، اگر اين نگرش وجود داشته باشد كه ما برتريم و ديگران كهتر، هيچ گاه نمى‏توان به مشاركت اميد بست. بايد بپذيريم كه تفاوت ما در سطح و مرتبه دانايى و قدرت ما نيست، بلكه تفاوت ما در تنوع و گوناگونى دانايى‏ها و قدرت ماست.
با پذيرش چنين نگرشى خواهيم توانست در كنار هم و به همراه هم، نه در مقابل و روبروى هم، به مشاركت بپردازيم و از نتايج ثمربخش آن بهره گيريم.
4. يكى از جهت‏گيرى‏هاى مهم سازمان‏هاى فرهنگى و هنرى يافتن اهداف و ارزش‏هاى مشترك با ديگر سازمان‏ها و جوامع است تا در پرتو چنين اشتراكى بتوان به توافق‏هاى پايدارترى دست يافت و از اختلاف‏ها حتى‏الامكان پرهيز نمود. هنر مديريت سازمان‏ها در عصر جهانى شدن آن است كه اهداف ملى را در چارچوب اهداف جهانى تحقق بخشند و اشتراكات فرهنگى را مبناى روابط خود با ديگر كشورها قرار دهند.
5. بهره‏گيرى از امكانات و يارى‏هاى سازمان‏هاى غير دولتى يكى ديگر از جهت‏گيرى‏هاى مؤسسات فرهنگى و هنرى در شرايط جهانى شدن است. شايد در گذشته برخى كمك‏هاى دولت مى‏توانست راه‏گشاى مسائل اين سازمان‏ها باشد، اما اكنون دولت‏ها به تدريج سياست‏هاى كاهش هزينه‏ها و تصدى‏گرى‏ها را پيش گرفته‏اند و نمى‏توان اتكاء زيادى به آنها داشت. در شرايط كنونى سازمان‏هاى غير دولتى و تشكل‏هاى خود جوش داوطلبانه مردمى برخى از وظايف سنتى دولت را بر عهده گرفته‏اند. مؤسسات فرهنگى و هنرى مى‏توانند از اين توانائى براى توسعه و تقويت فعاليت‏هاى خود بهره گيرند اين سازمان‏ها را كه در عصر جهانى شدن گستردگى و نفوذ بالايى به دست آورده‏اند به عنوان جايگزينى براى دولت محسوب نمايند و از حمايت و پشتيبانى آنها بهره كامل ببرند.
6. جهانى شدن كه خود از انقلاب ارتباطات و فناورى‏هاى پيشرفته اطلاعات بهره بسيار برده است و به اعتقاد گروهى زائيده آن به شمار مى‏رود، نمى‏تواند بدون آن به حيات خود ادامه دهد، از اين رو مؤسسات فرهنگى هنرى نيز بايد نهايت استفاده از فناورى‏هاى اطلاعاتى به عمل آورند. فرضا وسايل ارتباط جمعى جهانى، شبكه‏هاى اطلاعاتى بين‏المللى و ساختارهاى مجازى همه مى‏توانند در خدمت اين مؤسسات قرار گرفته و آنها را در نيل به اهدافشان يارى دهند. ديگر امروزه ضرورى نيست كه براى انجام همه فعاليت‏هاى سازمانى در محيطهاى فيزيكى گرد هم جمع شويم شايد بتوان در سازمان‏هاى مجازى كه به كمك شبكه‏هاى ارتباط به هم متصل شده‏اند همان كارى را كه در ساختارهاى سنتى انجام مى‏داديم، عملى نمود. سازمان‏ها در عصر حاضر بايد قادر باشند در ساختارهاى مجازى كار كنند و مؤسسات فرهنگى و هنرى نيز در بسيارى از فعاليت‏ها مى‏توانند چنين راهبردى را پيش گيرند.
علاوه بر بهره‏گيرى از ساختارهاى مجازى، با توجه به شرايط دوران جهانى شدن مؤسسات فرهنگى و هنرى بايد بتوانند خود را با تغييرات و تحولات محيطهاى دور و نزديك نيز هماهنگ سازند. استفاده از تشكيلات انعطاف‏پذير، مقررات و قوانين منعطف، تفويض اختيار به واحدهاى تابعه و گرايش به سوى عدم تمركز از زمره اقدامات ضرورى اين گونه مؤسسات در اين دوران خواهد بود.
7. و سرانجام مؤسسات هنرى و فرهنگى بايد نگرش جهانى پيدا كنند و از منظرى فراگير و جامع به مسائل بنگرند. ديدگاه‏هاى محدود و درونى در اين عصر كارساز نيستند و ارزيابى‏هاى درستى را نتيجه نمى‏دهند. اين مؤسسات بايد جايگاه خود را در عرصه جهانى مشخص نمايند و قوت و ضعف خود را در ميدان گسترده و پهناور جهانى با معيارهاى قابل قبول علمى ارزيابى كنند. ارزيابى‏هاى درونى، تكيه به معيارهاى داخلى و بسنده كردن به قضاوت‏هاى شخصى، نتايج گمراه كننده‏اى به دست مى‏دهند كه با ايجاد توهم به تصميماتى نادرست منجر مى‏شود.
مديريت سازمان‏هاى فرهنگى و هنرى بايد بتوانند با ديدى وسيع افق‏هاى آينده را پيش روى خود ترسيم كنند و آينده‏پژوهى در اين دنياى متحول و متكثر از فعاليت‏هاى اصلى مديريتى آنها به شمار آيد. تنها با پيش گرفتن چنين جهت‏گيرى‏هاى راهبردى و خط مشى‏هاى سازمانى است كه مى‏توان اميد داشت كه در آينده مؤسسات فرهنگى هنرى ما نيز در عرصه جهانى، سرفراز و سربلند ظاهر گردند.
منبع:مجموعه مقالات همایش ملی جایگاه موسسات فرهنگی و هنری در توسعه فرهنگی کشور؛ (1388) به اهتمام علیرضا شیروانی، اصفهان، حوزه معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان، چاپ نخست.