چند پرسش پیرامون معجزه


 

نويسنده: ظاهرحبیبی
منبع : اختصاصي راسخون



 
معجزه در اصطلاح متقدمین دارای یک معنای عام است که شامل تمام کارهای خارق العاده می‌شود اما در اصطلاح متأخرین به کارهای خارق العاده‌ای که تو ام با ادعای منصب الهی باشد معجزه گفته می‌شود. لزومی ندارد که معجزه از پیامبر و لزوماً تو ام با ادعای نبوت باشد. برای آنان قبل از رسالت نیز اتفاقات شگفت اوری دست می‌داد که به آن‌ها «ارهاص» گفته می‌شد. معجزه یک امر دفاعی است و همیشه با درخواست مردم و یا مطابق میل آنان نبوده است و نیز دلیل قطعی نداریم که تمام پیامبران معجزه ارائه کرده باشند.
کلیدواژگان: معجزه، خارق العاده، انبیا، ارهاص.
نبوت یکی از اصول بنیادین و اساسی دین اسلام است و یکی از راه های متقن و دلیل محکم برای شناخت نبی از مدعیان دروغین «معجزه» است. ضرورت «معجزه» برای مدعیان منصب الهی علاوه بر پشتوانه ای نقلی از حکم عقلی نیز برخوردار است، زیرا فطرت پرسشگر بشر اجازه نمی‌دهد تا این مناصب بزرگ وجایگاه عالی را از فردی بدون ارائه‌ی نشانه ویا قرینه ای اطمینان بخش بپذیرد. بدون شک پیامبران برای اثبات امر نبوت دلیل ونشانه ارائه داده‌اند و در این میان «معجزه» یک امر مسلّم و غیر قابل انکار است. اما برخی پرسش‌ها پیرامون این موضوع در اذهان جوانه می‌زند که در این نوشتار بر آنیم برای پاسخ یابی به این گونه سوال ها در حد توان خویش گامی برداریم و امید که پژوهشگران و قلم بدستان آثار بهتر را در این زمینه مبذول دارند. در طول تاریخ، بشر شاهد اعمال خارق العاده و شگفت انگیز بوده که بر دست برخی انسان‌ها جاری گردیده و مایه ای تعجب و تحسین قرار می‌گرفته است و طبعا مورد اشکال و یا پرسشهایی نیز واقع می‌شد، هرچند پرسش‌های که درباره ای معجزه مطرح می‌شود معمولا پیرامون تفاوت میان معجزه وکرامت و یا کارهای شگفت آور و خارق العاده ای که برخی در اثر ریاضت و تمرین مانند مرتاضان و یا ساحران را انجام می‌دهند طرح می‌گردد، اما در این مختصر به چند پرسشی که پیرامون خود معجزه و اعجاز انبیا طرح شده است پرداخته و پاسخ آن‌ها را از دیدگاه علما و دانشمندان اسلامی مورد بررسی قرار می‌دهد

سوال 1 آیا معجزه مخصوص انبیاء است یا شامل غیر انبیاء هم می‌شود؟
 

بر اساس عقل ونقل انبیا الهی دارای اعجاز و معجزه بوده‌اند و هر جا لازم بوده است اعجاز می‌کردند اما این پرسش مطرح می‌شود که آیا غیر از پیامبران نیز می‌توانند معجزه داشته باشند یا این کار و ویژگی فقط برای پیامبران و رسولان الهی است و دیگران از آن بهره ای ندارند؟ بسیاری از متکلمان اشاعره و معتزله معتقدند که معجزه مخصوص پیامبران است و کس دیگری نمی‌تواند آن را بیاورد ولی دانشمندان شیعه عقیده دارند که امامان معصوم هم می‌توانند معجزه داشته باشند. کسانی که گفته‌اند معجزه فقط مال انبیاء و پیامبران است و صدور آن‌ها را از غیر پیامبر جایز ندانسته‌اند؛ دلایل ذیل را برای این دیدگاه مطرح کرده‌اند:
1. آنکه اولیاء. صلحا بسیارند و اگر برای هریک ثبوت کرامتی جایز باشد؛ دیگر معجزه خرق عادت محسوب نمی‌شود بلکه یک امر عادی گفته می‌شود.
2. معجزه با عث تعظیم مقام پیامبر می‌شود وقتی معجزه بدست هرکسی صورت گیرد، دیگر باعث تعظیم بر پیامبر را نخواهد شد.
3.معجزه برای پیامبران یک نوع امتیاز است و بوسیله آن صدق ادعای او ثابت می‌شود، و اگر این کار بدست دیگران انجام گردد دیگر قابل امتیاز برای پیامبران نخواهد بود
4.معجزه دلیلی برای ادعای نبوت پیامبرا است پس اگر دیگران هم معجزه داشته باشند، دیگر به عنوان دلیل پیامبر نخواهد بود؛ زیرا ممکن است این کار به دست صلحا انجام گرفته باشد.
5.اگر خرق عادت بر غیر نبی جایز باشد پس هر کس ممکن است، معجزه داشته باشد و آن حدی ندارد، و اختصاص آن برای اولیاء و صلحا و ائمه بی دلیل خواهد بود. کسانی که به آوردن معجزه توسط دیگران هم قائلند دلائلی فوق را مردود دانسته واز آن‌ها یکی پس از دیگری جواب داده‌اند:
پاسخ دلیل اول: کرامات چندان اتفاق نمی‌افتد که از حد اعجاز خارج شده امر معتاد شود، به عنوان مثال اگر هزار مرد صالح از روی آب بگذرند باز هم امر خارق العاده محسوب می‌شود.
پاسخ دلیل دوم: کرامت و تعظیم انبیاء تنها برای داشتن معجزات نیست تا با داشتن دیگرا ن از مقام آن‌ها کاسته شود مانند اینکه یکی از اوصاف پیامبران شجاعت است پس اگر بگویم اگر تعداد شجاعان در عالم زیاد شد باعث و هن آن‌ها گردد، این سخن صحیح نیست، بلکه پیامبرا هزاران فضائل و مناقب دیگر دارند.
پاسخ دلیل سوم: امتیاز پیامبران از مردم دیگر به داشتن معجزه نیست، بلکه به علم، دین، معرفت، شریعت، الهام وحی و... است و چنین نیست که اگر پیامبری معجزه نداشته باشد از دیگران امتیازی نداشته باشد. علاوه بر این که معجزه اصل فضیلت و خود فضیلت نیست بلکه دلیل فضائل، به حساب می‌آید.
پاسخ دلیل چهارم: آوردن این دلیل مبنی بر این است که عالم بودن، قادر بودن و مختار بودن خدای متعال زیر سوال برود، اما اگر کسی به این امور معتقد است و قائل به این باشد که لطف خداوند ایجاب می‌کند که معجزه بر دست دروغگو ظاهر نشود تا باعث گمراهی مردم گردد. هرگز شبهه فوق را ایجاد نمی‌کند. مضافا این که افردی که دارای اعجاز اند و به کرامت می‌رسند دروغگو نیستند و ادعای باطل ندارند.
پاسخ دلیل پنجم: این حرف کلیت ندارد که اگر غیر از پیامبر معجزه داشته باشد ممکن است هر کسی داشته باشد و برای همه صالحان هم نیست بلکه حدی دارد که خدای متعال خودش می‌داند به چه کسانی مرحمت فرماید. (1) شیعه در این مورد معتقد است امامان معصوم نیز مانند پیامبران دارای معجزه بودند و به نظر می‌رسد که اختلاف شیعه با دیگران در این مورد یک اختلاف مبنایی است و آن مربوط به مسأله امامت می‌شود، زیرا از نظر شیعه امامت منصبی چون نبوت و تالی تلو آن است و از جانب خدا تفویض می‌شود و بنابراین همانگونه که نبوت احتیاج به اثبات دارد و یکی از راههای اثبات آن معجزه است، امامت نیز به عنوان یک منصب الهی احتیاج به اثبات دارد و خداوند با اجرای معجزه به دست امام راستگویی او را تأیید می‌کند. چنانکه اشاره شد آیت الله خویی در تعریف معجزه، ان را برای اثبات ادعای منصب الهی بیان نمود و از دیدگاه شیعه امامت یک منصب الهی است ولی فرقه‌های دیگر امامت را تنها نوعی ریاست بر مسلمانان می‌دانند که نیاز به نصب از جانب خدا ندارد بلکه از سوی مردم به آن شخص واگذار می‌شود و اگر امامت این باشد، دیگر نیازی به معجزه و اثبات این ادعا وجود ندارد. سید مرتضی می‌گوید: عقیده اصحاب ما این است که معجزات به دست امامان (ع) هم ظاهر می‌شود و گاهی ظهور معجزه به دست آنان لازم می‌گردد و نیز ظهور معجزه به دست افراد صالح و بزرگان مؤمنین امکان دارد. مخالفان ما از سایر فرقه‌ها غیر از اصحاب حدیث عقیده دارند که معجزات تنها به دست پیامبران ظاهر می‌شود. (2) اما قاضی عبد الجبار معتزلی ظهور معجزه به دست امامان را به شدت نفی می‌کند، لذا در جایی اظهار می‌دارد که اگر شما امام را کسی می‌دانید که امر دین از او شناخته می‌شود و برای همین هم معجزه می‌کند، ما با تو سخنی نداریم و در چنین شرایطی، داشتن معجزه برای او خوب است ولی بحث ما در خود این صفت است و ما برای امام چنین مقامی قایل نیستیم. (3). بنابراین، اختلاف موجود یک اختلاف مبنایی است و به چگونگی تلقی مفهوم امامت بستگی دارد.

س: پس چرا متکلمین امامیه غالبا امامت را در تعریف نمی‌آورند؟
 

ج: چون در موضوع امامت، نصوص کتاب و سنت برای شناخت امام وجود دارد به معجزه نیازی نیست مگر در مواردی که ممکن است امر برای مردم مشتبه گردد و راه رفع آن منحصر به معجزه باشد، لذا علمای شیعه غالبا معجزه را در بحث امامت مطرح نکرده اند و در تعریف آن قید نبوت را بکار برده‌اند. (4)
اما به یک مسأله باید توجه داشت و آن این که معجزه دارای اصطلاح عام، خاص و اخص است بدین بیان که در اصطلاح متقدمان مانند سیدمرتضی و غیره به تمام کار های خارق العاده که توسط اولیای خدا صورت می‌گرفت معجزه گفته می‌شد اعم از این که ادعای منصب الهی را داشته باشد یاخیر، اما در اصطلاح متأخرین از علمای کلام معجزه دارای اصطلاح خاص است و به کارهای خارق العاده‌ای که تو ام با ادعای منصب الهی باشد معجزه گفته می‌شود ولی به کارهای خارق العاده ای که توسط اولیای خدا و صالحان واقع می‌شود، کرامت گفته می‌شود (5) و باز هم معجزه دارای معنای اخص است و آن زمانی است که معجزه توام با ادعای نبوت باشد چنانکه آیت الله مصباح در این مورد می‌گوید:

معجزه در اصطلاح علمای علم کلام دو اصطلاح دارد :
 

1 معنای خاص که آن ویژه ای انبیاء است و طبعاً باید مقرون به دعوای نبوت باشد.
2 معنای عام آن که همان معجزات ائمه است که پیامبر نبودند ولی معجزاتی داشتند؛ و معلوم است که نسبت دادن معجزه به غیر پیامبر مساوی با ادعای نبوّت نیست، لذا وقتی معجزه را به عنوان دلیل نبوت مطرح می‌کنیم اصطلاح خاصش در نظر است؛ یعنی آنچه پیامبر به عنوان دلیل نبوت خود ارائه می‌دهد؛ و وقتی به غیر پیمبر نسبت می‌دهیم معنای عامش مراد است؛ یعنی هر کار خارق العاده ای که به اتّکاء برای اثبات مقام الهی (نبوت یا امامت) انجام گیرد خواه بدست پیامبر باشد یا غیر پیامبر، (6) چنانچه تعریفی که آیت الله خویی برای معجزه آورد با همان بیان سازگار است زیرا ایشان فرمود: «(معجزه) در اصطلاح علم کلام عبارت است از کسی که از جانب عالم مقام یا منصب الهی را ادعا می‌کند باید کاری را بر صدق گفتار خود انجام دهد».(7)

سوال 2 آیا اشخاص که به پیامبری رسیدند قبل از پیامبر شدن هم معجزه داشتند یا دوران معجزه همزمان با پیامبر شدن آغاز می‌شود؟
 

از آیات قرآن و متون تاریخی روشن می‌شود که برخی حوادث خارق العاده از سوی پیامبر قبل از منصوب شدن به منصب نبوت انجام می‌گیرد که در اصطلاح به آن «ارهاص» گفته می‌شود. «ارهاص» که در لغت به معنای آماده ساختن و محکم کردن است، (8) در اصطلاح، وقوع کارهای خارق العاده‌ای است که پیش از ادعای نبوت از سوی پیامبر، انجام می‌گیرد، همانطور که علامه حلی در «کشف المراد» آورده است: و مُعجِزاتُهُ علیه السلام قَبلَ النُّبَوَّه‌ی تُعطی الاِرهاص (9) معجزات حضرت پیامبر علیه السلام قبل از نبوت باعث ارهاص و اماده کردن اذهان است. (10) ارهاص معمولًا همزمان با تولد یا کودکی پیامبر اتفاق می‌افتد و هدف از آن آماده ساختن مردم برای پذیرش ادعای بعدی اوست. مثلا حضرت موسی وقتی از مادر متولد شد خداوند به مادر دستور داد که او را روی تخته‌ای بگذارد و به آب اندازد لذا در قرآن کریم آمده است «وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِین فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَنا؛ ً (11) ما به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر ده، و هنگامی که بر او ترسیدی وی را در دریا (ی نیل) بیفکن، و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز می‌گردانیم، و او را از رسولانش قرار می‌دهیم (هنگامی که مادر از سوی کودک خود سخت در وحشت فرو رفت او را به فرمان خدا به دریا افکند) خاندان فرعون او را از آب گرفتند تا سرانجام دشمن آنان و مایه اندوهشان گردد». وقتی مادر موسی چنین کرد، خدا موسی را در حمایت فرعون که هزاران کودک را از ترس موسی کشته بود پرورش داد و این برای کسانی که از این کار آگاهی داشتند ارهاص بود. یا مثلا حضرت عیسی بدون پدر متولد شد و در حالی که هنوز در گهواره بود با زبان فصیحی سخن گفت. قرآن از این ماجرا خبر می‌دهد: «قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (29) قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا؛ (12) گفتند ما چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوئیم!؟ (ناگهان عیسی زبان به سخن گشود) گفت من بنده خدایم به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر قرار داده است» ... یا مثلا پیامبر اسلام در عام الفیل متولد شد و نابودی سپاه ابرهه یک نوع ارهاص بود و ارهاصات دیگری مانند خاموش شدن آتشکده فارس و سرنگونی بت‌ها و افتادن چهارده کنگره از ایوان کسری و یا خشکیدن دریاچه ساوه که همگی همزمان با ولادت آن حضرت اتفاق افتاد. (13). بعضی از متکلمان وقوع ارهاص را انکار می‌کنند ولی با توجه به اینکه قرآن کریم از وقوع آن برای بعضی از پیامبران خبر داده و یا در روایات معتبری وقوع ارهاصات مربوط به تولد پیامبر اسلام (ص) آمده است، جایی برای انکار آن وجود ندارد. (14)

سوال 3 آیا معجزه باید همرای با ادعای نبوت باشد؟
 

یکی از پرسشهای که درباب اعجاز مطرح می‌شود این است که آیا معجزه مختص است به اینکه پیامبری برای اثبات نبوتش معجزه را بیاورد و یا اینکه گستره آن فراتر از اثبات نبوت است؟ به بیان دیگر، آیا خوارق عاداتی که قرآن به عنوان معجزه اثبات می‌فرماید، منحصر است به آن موردی که پیغمبری برای اثبات نبوتش احتیاج با آن دارد یا نه منحصر به این مورد نیست بلکه در جاهای دیگر نیز از آن استفاده می‌کند هرچند نبوتش مورد پذیرش مرد قرار گرفته باشد؟ از بررسی موارد معجزات در قرآن کریم کاملا روشن می‌شود که قلمرو اعجاز از چنین موردی اعم است. یعنی انبیا هم در غیر مقام اثبات نبوت معجزاتی آورده‌اند و هم کسانی که از پیامبران نیستند کارهای خارق عادتی داشته‌اند که از طرف خدای متعال به آن‌ها داده شده بود. در این جا به هر دو مورد به طور اختصار اشاره می‌گردد.
بر اساس شواهد آیات قرآن و کتب تاریخی معجزه پیامبران لزوماً با ادعای نبوت توام نبوده است بلکه بعد از اثبات نبوت و اتمام حجت در موارد دیگر هم اعجاز داشتند قرآن کریم برخی از معجزاتی را که انبیاء در غیر مقام اثبات نبوت بکار بردند بیان می‌دارد که در این جا به چند مورد آن اشاره می‌شود :

معجزات حضرت موسی(ع)
 

حضرت موسی (ع) غیر از آن نه آیه ای که برای اثبات نبوت به ایشان داده شد؛ معجزاتی دیگر هم ارائه داده شده است، آن حضرت بعد از این که بنی اسرائیل از مصر خارج شدند و از چنگال فرعونیان نجات پیدا کردند، آن معجزات را اظهار نمود که در قرآن روی آن‌ها تکیه شده است:
1 اولین مسأله‌ی آن‌ها گذشتن از دریا بود: «وَ جَاوَزنا به بنی اِسرائیلَ البَحَر؛ (15) و بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم». دریایی یا رود عظیمی که باید از آن عبور می‌کردند. خدای متعال دریا را خشکاند و بنی اسرائیل عبور کردند، این دیگر برای اثبات نبوت نبود. چون نبوت حضرت موسی برای بنی اسرائیل ثابت شده بود، فرعونیان هم که پیامبری او را نپذیرفته بودند. پس دیگر نیازه به معجزه نبود ولی این اعجاز تحقق پیدا کرد و دریا خشکید.
2 بنی اسرائیل در اثر راه درازی که پیموده بودند، تشنه شدند، آب نبود حضرت موسی از خدا خواست که برای این‌ها آبی ظاهر کند، خطاب شد که عصایت را بزن به یک سنگ تا دوازده چشمه به عدد اسباط بنی اسرائیل جاری شود. بعد از این قضیه، آن‌ها این سنگ را با خودشان حمل می‌کردند، هرجا تشنه می‌شدند همین کار را می‌کردند: «... وَاَوحَینا اِلی مُوسی إِذِ اِستَسقیهُ قَومُهُ اَنِ ضرِب بِعَصاکَ الحَجَرَ فَانبَجَسَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَیناً قَد عَلِمَ کُلُّ اُناسٍ مَّشرَبَهُم...؛ (16) چون قوم موسی از او آب خواستند، به او وحی کردیم که عصایت را بر سنگ بزن. از آن سنگ دوازده چشمه روان شد و هر گروه آبشخور خویش را بشناخت.»
3 بنی اسرائیل در بیابان از گرما ناراحت بودند خدا ابری را موکّل می‌فرمود که بر سرآنها سایه افکند تا از حرارت خورشید در امان باشند. این موضوع مکرّر در قرآن ذکر شده از جمله: «وظللّنا علیهم الغمام...؛ (17) از ابرها بر سر آنان سایه افکندیم». این یک امر عادی نبود. بلکه با اراده خدا چنین جریانی اتفاق می‌افتاد که بنی اسرائیل از نور خورشید ناراحت نشوند.
4 بنی اسرائیل پیشنهاد کردند (گویا در روایات هست که خود ایشان پیشنهاد کردند چون آنگونه که قرآن بنی اسرائیل را چهره نگاری می‌کند یک مردم بهانه گیر ولجوجی بوده‌اند. دستور حضرت موسی را بدرستی اطاعت نمی‌کردند و احکام دین را آن چنان که باید، نمی‌پذیرفتند) که اگر واقعا این احکام از طرف خداست تو باید این کوه را ازجا بکنی و این درخواست هم مورد پذیرش قرار گرفت: «وَ اِذ نَتَقنَا الجَبَلَ فَوقَهُم کَأنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا اَنَّهَ واقِعُ بِهِم؛ (18) وکوه را بر فراز سرشان چون سایبانی نگه داشتیم و می‌پنداشتند که اکنون بر سرشان خواهد افتاد».البته ایشان نبوت حضرت موسی را پذیرفته بودند ولی بهانه گیری می‌کردند. در مورد پیامبر اسلام (ص) نیز غیر از قرآن کریم که معجزه جاوید آن حضرت است معجزات دیگر مانند شق القمر، تصرف در ادراک مردم، القاء رعب در دل شمن، و... که در قرآن کریم (19) و روایات شریفه آمده است که همگی همراه با ادعای نبوت نبوده است. به هرحال، این‌ها یک سلسله معجزاتی است که به دست حضرت موسی برای بنی اسرائیل ظاهر شد در حالی که نبوت ایشان ثابت شده بود و دیگر احتیاجی به آوردن معجزه برای اثبات نبوت نداشت.
از آیات قرآن چنین استفاده می‌شود که لزومی ندارد معجزه و کار های خارق العاده بدست پیامبر ظاهر گردد بلکه بدون این که جریان نبوت درکار باشد توسط غیر پیامبر هم اعجاز صورت می‌گیرد و حتی جریاناتی در عالم واقع شده که حتی پای یک انسانی هم در کار نبوده ولی بر خلاف مجاری عادتی طبیعت بوده و به اراده الهی و بر اساس تأثیر ماوراء طبیعی تحقق یافته است. از جمله پیدایش خود انسان- برحسب بیان قرآن کریم- یک جریان یعنی این طور نبود که ماده در یک شرایط خاصی خود به خود تبدیل به انسان شود. جریان خلقت حضرت آدم (ع) در قرآن کریم به صورت یک امر غیر عادی بیان شده است لذا می‌فرماید: «بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ؛ (20) نخستین انسان (یعنی آدم ابو البشر) را از آب و گل ترکیب نموده بیافرید و سپس سلسله بشر را که در صلب او نهاده از طریق تناسل و ازدواج پیوسته می‌آفریند»؛ و همین طور خلقت حضرت عیسی (ع) که در قرآن آمده، طبیعی نبوده است: «إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ؛ (21) مثل عیسی نزد خدا مثل آدم است که (بدون پدر و مادر) او را از خاک آفرید» را نازل فرمود؛ و موارد دیگری که اشاره خواهیم کرد. اینها به عنوان اعجاز برای اثبات نبوت انجام نگرفته است. پس اساسا می‌توان گفت آفرینش انسان بر روی کره زمین یک جریان غیر عادی و خرق عادت است؛ و همین طور بعضی دیگر انسان‌ها، با اینکه انسان قبلی بوجود آمد و یک جریان طبیعی برای پیدایش انسانهای بعدی فراهم شد، باز هم گاهی در همین جریان، خرق عادت می‌شود و مثل حضرت عیسی خارج از مجرای اسباب و مسبّبات مادی بوجود می‌آید. همین طور اصل نبوت، اینکه به انسانی وحی شود، علمی به او عطا شود، این یک جریان غیر عادی است. یعنی اسباب طبیعی چنین اقتضایی ندارد که انسان با ماوراء طبیعت چنین ارتباطی را به عنوان نبوت برقرار کند. خود نبوت اصلا یک جریان غیر طبیعی و غیر عادی است. هم چنین یک سلسله دیگر از خوارق عادات هست که به صورت عذابهایی برای اقوامی نازل شده و آن‌ها هم برای اثبات نبوت نبوده است؛ مثلا وقتی حضرت نوح (ع) بعد از هزار سال دعوت قوم خویش از خدا در خواست عذاب کرد و خدا عذاب فرستاد و آن‌ها از بین رفتند. این به عنوان یک معجزه ای برای اثبات نبوت نبود بلکه یک عذاب الهی بود که ظاهرا از مجرای طبیعی هم نبوده است؛ جون لحن قرآن در این زمینه به عنوان یک امر غیر عادی است؛ و همین طور عذابی که بر قوم عاد، ثمود، لوط و دیگران نازل شد این‌ها هم یک جریانات غیر طبیعی بود، ملائکه ای نازل می‌شدند و عذاب نازل می‌کردند، قومی از بین می‌رفتند. این‌ها برای اثبات نبوت نبود بلکه برای فیصله دادن کار طاغیان و کافران بود. همین طور عذابهایی که به عنوان تنبیه برگروه یا قوم خاصی نازل می‌شده که همه را فرا نمی‌گرفته است. این‌ها هم باز ممکن است به صورت‌های غیر طبیعی تحقق یافته باشد، مثل مسخ بنی اسرائیل به صورت بوزینه و خنزیر: «وَ جَعَلَ مِنهُم القِرَدَةَ وَ الخَنازیر» (22) این‌ها هم خوارق عاداتی است که برای اثبات نبوت نیست. علاوه بر این‌ها که در قرآن فراوان است موارد خاص دیگری هم هست که جریانات غیر عادی است و برای اثبات نبوت هم نبوده است، از جمله: فرزنددار شدن حضرت زکریا که وقتی برای او از جانب خدا بشارت آمد: «یا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ به غلامٍ اسْمُهُ یَحْیی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا؛ (23) - ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت می‌دهیم که نامش یحیی است، پسری هم نامش پیش از این نبوده است».اما زکریا که اسباب ظاهر را برای رسیدن به چنین مطلوبی مساعد نمی‌دید از پیشگاه پروردگار تقاضای توضیح کرد «قالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً وَ قَدْ به لغتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا؛ (24) گفت: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی نصیب من شود در حالی که همسر من نازا است و من نیز از نظر سن و سال به حدی رسیده‌ام که فرتوت و افتاده شده‌ام». «عاقر» در اصل از واژه «عقر» به معنی ریشه و اساس یا به معنی «حبس» است، و اینکه به زنان نازا «عاقر» می‌گویند به خاطر آنست که کار آن‌ها از نظر فرزند به پایان رسیده، یا اینکه تولد فرزند در آن‌ها محبوس شده است؛ و «عتی» به معنای کسی است که بر اثر طول زمان، اندامش خشکیده شده همان حالتی که در سنین بسیار بالا برای انسان پیدا می‌شود. (25) اما بزودی زکریا در پاسخ سؤالش این پیام را از درگاه خداوند دریافت داشت: «قالَ کَذلِکَ قالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ؛ (26) فرمود: مطلب همین گونه است که پروردگار تو گفته و این بر من (پروردگارت) آسان است»، این مساله عجیبی نیست که از پیر مردی همچون تو و همسری ظاهرا نازا فرزندی متولد شود من خودت را نیز از کتم عدم به عرصه وجود آوردم؛ لذا فرمود: «وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً؛ (27). آفریدم من تو را قبلا آفریدم در حالی که هیچ نبودی». چون این امر یک کار غیر عادی بود لذا باعث تعجب حضرت زکریا گردید؛ و همچنین فرزند دار شدن حضرت ابراهیم و چیزهایی از این قبیل. این امور گاهی برای تقویت ایمان بعضی از مؤمنین انجام می‌گرفته وگاهی مصالح دیگری داشته است. بنابراین پاسخ این سؤال چنین شد که دایره معجزه منحصر به آن خرق عادتی که برای اثبات نبوت باشد نیست؛ و همچنین لزومی ندارد که فقط توسط پیامبر اجرا گردد.

سوال 4 ایا هنگام نیاز معجزه هر معجزه که مردم می‌خواستند انجام می‌گیرد؟
 

وقتی روشن شد که پیامبران الهی جهت اثبات ادعای نبوت، و ارتباطشان با خداوند متعال، برای مردم معجزه می اورند و بعد از اوردن معجزه و شناخته شدنشان حجت برای مردم تمام می‌شد. در اینجا این سوال مطرح می‌شود: که آیا پیامبران الهی معجزه‌شان را همراه و همزمان با ادعای نبوت، بدون درخواست مردم اظهار می‌کردند و یا اول از ناحیه ای مردم درخواست معجزه ای صورت می‌گرفت بعد از آن اعجاز از ناحیه ای پیامبر، برای آن‌ها ارائه می‌گردید؟ از ظاهر قرآن استفاده می‌شود که برخی از پیامبران در بعضی جاها معجزه‌ی شان را در ابتداء و بدون در خواستی اظهار می‌کردند مانند حضرت عیسی ابن مریم (ع) که قرآن درباره‌ی آو می‌فرماید: «اَنّی قد جئتُکم به آیه‌ی مِن ربِّکُم، اَنّی اَخلُقُ لکُم مِنَ الطِّینِ...؛ (28) من با معجزه و نشانه ای از سوی پروردگارتان نزد شما آمدم. برایتان از گِل چیزی چون پرنده می‌سازم و...».ظاهر این آیه بلکه می‌توان گفت صریحش این است که در همان ابتداء که حضرت عیسی مردم را دعوت می‌کرد می‌فرمود من معجزه و نشانه ای آوردم. اما در بعضی موارد هست که آیات قرآن دلالت بر این دارد که انبیاء می‌آمدند و دعوتشان را اظهار می‌کردند آنگاه مردم از ایشان بر صدق مدعایشان معجزه می‌خواستند و در آن موقع، معجزه‌شان را ارائه می‌دادند. از جمله در مورد حضرت موسی (ع) است که می‌فرماید وقتی حضرت موسی، فرعون و فرعونیان را دعوت کرد و رسالتش را اظهار نمود فرعون گفت: «قالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ؛ (29) اگر نشانه ای از طرف خدا داری بیاور اگر راست می‌گویی». آنگاه حضرت عصایش را انداخت واژدها شد «فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ؛ و نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرِینَ؛ (30) پس موسی عصای خود را انداخت ناگهان به صورت اژدهایی آشکار در آمد؛ و دستش را (از بغلش) بیرون آورد. ناگهان سفید و درخشان در نظر بینندگان پدیدار شد». ظاهر این آیه این است که تا آن وقت حضرت موسی (ع) معجزه‌اش را هنوز ارائه نداده بود. در مورد حضرت صالح هست که قومش (قوم ثمود) عرض کردند: «ما انتَ الّا بَشَرٌ مِثلُنا فأتِ بآیۀٍ اِن کُنتَ مِنَ الصادِقین. قالَ هذِهِ ناقۀٌ لَّها شِربٌ وَ لَکُم شِربُ یومٍ معلومٍ؛ (31) تو نیز بشری همانند ما هستی. اگر راست می‌گویی نشانه ای بیاور. حضرت صالح گفت: این ماده شتری است، یک روز آب خوردن از چشمه حق او باشد و یک روز حق شما؛ و با تأکید فرمودکه: » وَ لا تَمَسُّوها به سوءٍ فَیَأ خُذَکُم عذابُ یَومٍ عظیمٍ؛ به آن آسیبی مرسانید که عذاب روزی بزرگ شما را فرو می‌گیرد. پس پاسخ سوال این است که معجزه ای پیامبران لزوماً بعد از درخواست مردم نبوده است بلکه گاهی ابتداءاً و گاهی بعد از مطالبه مردم بوده است؛ و معجزه اگر با در خواست و مطالبه ای مردم صورت یافت به آن «معجزه‌ی اقتراحی» گفته می‌شود؛ و معجزه ای که بدون در خواست مردم انجام گرفته باشد (مانند نزول قرآن و برخی معجزات حضرت عیسی) «معجزه‌ی غیر اقتراحی» گویند. (32)

سوال 5 آیا معجزه بر اساس در خواست مردم انجام می‌گیرد؟
 

وقتی معلوم شد که برخی معجزات پیامبران بعد از درخواست و مطالبه مردم بوده است این پرسش پیش می‌آید که آیا اوردن معجزه طبق میل مردم انجام می‌شود و هر در خواستی که مردم به عنوان معجزه از پیامبر می‌کردند باید صورت گیرد یا تلازمی بین معجزه و در خواست مردم وجود ندارد؟ به دیگر بیان آیا نوع و کیفیت معجزه لزوماً براساس خواست مردم و از ناحیه ای آن‌ها تعیین می‌شود، یا پیامبر در امر اعجاز آزاد است و چگونگی آن با معیار دیگری از ناحیه ای او صورت می‌گیرد؟ در پاسخ این سوال باید گفت: از آیات قرآن کریم چنین استفاده می‌شود گاهی معجزه طبق خواست و میل مردم صورت می‌گیرد مانند داستان مائده بنی اسرائیل که از حضرت عیسی خواستند که از خدا بخواهد تا مائده ای برایشان بفرستد، پس حضرت دست به دعا برداشت و عرض کرد «اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ؛ (33) بار خدایا، ای پروردگارما، برایمان از مائده ای از آسمان بفرست تا برای ما و نیز کسانی که بعد از ما می‌آیند عیدی و نشانی از تو باشد و برای ما روزی فرست زیرا تو بهترین روزی دهندگان هستی» ...اما این طور نیست که معجزه همیشه طبق خواست و میل مردم انجام گیرد؛ زیرا در قرآن آمده است که مردم گاهی از پیامبران توقع داشتند تا کار محال یا بی ربط یا مضر و یا خلاف نظام هستی انجام دهند و آن بزرگواران به در خواست‌ها و انتظارات آن‌ها اعتنایی نمی‌کردند. اینک نمونه‌هایی از اینگونه درخواست‌های نابجا ذیلا آورده می‌شود:
1 گاهی می‌گفتند: اگر تو پیامبری خدا را نزد ما بیاور! «تاتی بالله» (34) با توجه به اینکه خداوند جسم نیست، این توقّع، کاملاً محال است.
2 گاهی می‌گفتند: اگر تو پیامبری آسمان را قطعه قطعه کرده، برسر ما فروریز «أو تسقط السماء کما زعمت علینا کسفاً» (35)
3 گاهی می‌گفتند: اگر توپیامبری باید خانه تو از طلا باشد. «او یکون لک بیت من زخرف» (36) یا باغی بزرگ از درختان گوناگون انگور و خرما داشته باشی:(او تکون لک جنهی من نخیل وعنب) (37) آیا داشتن کاخ و باغ دلیل ارتباط با خداست؟ مگر فرعون‌ها و قارون‌ها و نمرودها که این همه مال و ثروت داشتند با خدا ارتباط داشتند!؟ مگر پیامبران نمایشگاه به راه انداخته‌اند تا طبق هوس این و آن اعمالی را به نام معجزه انجام دهند!؟ و مگر انجام معجزه جز برای اثبات نبوت است!؟ اگر مهندسی چند ساختمان بی عیب بسازد یا خطاطی چند صفحه زیبا بنویسد برای اثبات مهارتش کافی نیست و حتما باید برای اثبات مهندسی و یا خطاطی خود برای تمام افراد خانه بسازد و خطی بنویسد!؟ علاوه بر اینکه خدا حکیم است، هرچند برای انجام هر کاری قادر است اما کارهای او همراه با حکمت است. گذشته از این‌ها مگر کفار همین نمونه های اعجاز را که دیدند نگفتند سحر است!؟ کسی که نخواهد قبول کند و بنای لجاحت داشته باشد صدها دلیل هم او را قانع نمی‌کند مگر درباره خداشناسی هر سلّول و اتم و برگ درختی شاهد برای اثبات او نیست، اماکسی که نمی‌خواهد بپذیرد، نمی‌پذیرد. بنابراین، معجزه تنها برای این است که ارتباط پیامبر را با خدای بزرگ روشن کند و بنا نیست هرروز و هر ساعت و برای هر فرد آن هم در مسأله ای که دلخواه او باشد، پیامبر دست به معجزه بزند. حتی وقتی ما زندگی پر مشقّت انبیاء را مشاهده می‌کنیم می‌بینیم که آنها به طور عادی با مشکلات برخورد می‌کردند و از راه معمولی و با تلاش و صبر و تحمل ناگواری‌ها، مشکلات را یکی پس از دیگری حل می‌کردند و هرگز در لابلای این همه بلا و گرفتاری که برای خود و پیروانشان بوده، به معجزه و امثال آن دست نمی‌زدند. (38) و از طرف دیگر سنخیت در معجزه شرط است یعنی معجزه باید با فن رایج زمانِ معجزه تناسب داشته باشد. چناچه مثال معروفی است که می‌گوید: قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری. راستی اگر بنا باشد کسی برای معماران یا نجّاران یا خیاطان، معجزه ای بیاورد باید معجزه با کار و فکر و ذوق آنان تناسب داشته باشد و لذا می‌بینیم حضرت موسی (ع) چون در زمانی قرار داشت که بازار سحر و جادو گرم بود معجزه‌اش نیز اژدها شدن عصا بود. حضرت عیسی (ع) چون در زمانی می‌زیست که مسئله‌ی طبابت و معالجه بیماری‌ها بسیار مورد توجّه بود، به فرمان خدا مرده را زنده می‌کرد و حضرت محمد (ع) را می‌بینیم که چون در زمانی مبعوث می‌شود که شعر و شاعری در اوج است، معجزه رسمی او هم از سنخ سخن است. این از یک سو؛ از سوی دیگر دین جاوید و جهانی به معجزه ای دائمی نیاز دارد و قرآن، معجزه پایدار پیامبر اسلام است که با رفتن پیامبر از میان نرفته و همواره باقی است.

سوال 6 آیا همه پیامبران معجزه داشتند یا مخصوص بعضی از آن‌ها بود؟ در صورت دوم دعوت سایر انبیاء چگونه قابل پذیرش می‌شده وحجّت بر مردم تمام می‌شده است؟
 

وقتی این مسأله را از دیدگاه عقلی بررسی می‌کنیم می‌بینیم که در امور که عقل گریز، یعنی جای که عقل بشر عادی نمی‌تواند درک کند باید پیامبری باشد که ارتباط با عالم بالا داشته باشد و فرمول آسمانی آن را از عالم و حیانی دریافت کند و برای مردم تبیین نماید تا حجت بر مردم تمام گردد، و برای این که اطمینان به صدق و راستگویی پیدا شود و حجت بر مردم تمام گردد باید او همرای خویش نشانه ای الهی داشته باشد تا معلوم گردد که پیامبر خداست و همه محتوای دعوت او بر مردم ثابت و الزامی است و مطالبه نشانی و معجزه از آن پیامبر توسط مردم یک امر فطری است و تا این نشانه نباشد حجت بر مردم تمام نمی‌شود، چون سرشت و خلقت انسان توام با حس «کنجکاوی» و «گواه خواهی» است و برای هیچ انسانی صحیح نیست که ادعایی را بدون دلیل بپذیرد، و یا در برایر فردی بدون آنکه عظمت وشایستگی او را دریابد سر تسلیم فرود آورد؛ لذا «شیخ الرئیس» می‌گوید: هر گاه کسی مدعای فردی را بدون برهان بپذیرد، وی فطرت اصیل و سالم انسانی خود را از دست داده و سرشتش دس خوش انحراف گردیده است و در جای دیگر می‌گوید: سفیران الهی باید دارای امتیازات و نشانه‌هایی باشند تا به وسیله‌ی آن شناخته شوند و مردم آن‌ها را از مدعیان تقلبی و متنبیان دروغگو تمیز دهند. (39) . مدعیان مقاماتی مانند سفرت، فرمان داری و استان داری تا سند زنده ای در حوزه حکمرانی خود، به مردم نشان ندهند حکومت انان قابل قبول نخواهد بود تا چه رسد به مدعیان مقام عظمای نبوت و نمایندگی از جانب خداوند بزرگ که هرگز قابل قیاس با مقامات مادی و عادی نیست. چه مقامی بالاتر از این که فردی مدعی شود که من سفیر الهی و نماینده‌ی خدا در روی زمین هستم و همه‌ی مردم باید بدون چون و چرا از من پیروی کنند. علاوه بر آن در طول تاریخ یک عده افرادی سودجو و جاه طلب برای هوس‌های زودگذر مادی، مدعی مقام نبوت شده و گروهی از ساده دلان را فریب داده‌اند و گاهی با دسیسه و حقه بازی صحنه ای را به وجود آوردند که در برخی مناطق کوچک اعمال نفوذ کردند و مردم را متوجه خود ساختند. بنابراین روی این دو جهت (که فطرت هیچ انسانی اجازه نمی‌دهد ادعایی را بدون دلیل و کور کورانه بپذیرد و از طرفی پیامبران تقلبی در طول تاریخ وجود داشته‌اند) مردم حق مطالبه دلیل از آن‌ها را دارند و باید ادعای مدعی نبوت با دلیل قاطع همراه باشد. (40) پس از لحاظ عقلی باید حجیت پیامبر بر مردم از طریق نشانه و معجزه الهی ثابت شود. در این صورت ممکن است این سوال پیش آید که اگر صدق و راستگویی کسی از طریق دیگر ثابت شود فرض کنید پیامبری آمد و معجزه آورد و ثابت شد که پیامبر است بعد، این پیامبر، پیامبر بعدی را معرفی کند و بگوید من از دنیا می‌روم و بعد از من فلان شخص پیغمبر است. آیا شخص دوّم احتیاج به معجزه دارد؟ ظاهراً احتیاجی ندارد چون همانطوری که نبوت پیغمبر قبلی ثابت شد صحت همه آنچه از طرف خدا ادّعا می‌کرد ثابت می‌شود. پس از دلیل عقلی نمی‌توان ثابت کرد که هر پیامبری لزوماً دارای معجزه است. در جواب این پاسخ باید گفت: اولا همین جا هم در واقع این حجت هم متکی بر یک اعجاز قبلی است چرا که نبوت آن پیامبر قبلی با معجزه ثابت شده بود و به وسیله او پیامبری دیگران هم ممکن است ثابت شود؛ و یا انبیائی داشته‌ایم معاصر هم، یکی از آن‌ها اگر معجزه ای داشت کافی بود که دیگری را در پیامبری تصدیق کند حضرت لوط و حضرت ابراهیم (ع) همزمان بودند و پیغمبر هم بودند. وقتی نبوت حضرت ابراهیم ثابت شد اگر ایشان فرمود که حضرت لوط پیامبر است، حجت بر مردم تمام است و معجزه جداگانه ای نمی‌خواهد؛ و یا آن آیه که می‌فرماید: «إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما...؛ (41) هنگامی که دو نفر از رسولان را به سوی آن‌ها فرستادیم، اما آن‌ها رسولان (ما) را تکذیب کردند». بر اساس برخی روایات این دو نفر از طرف حضرت عیسی بن مریم (ع) مبعوث شده بودند. نبوت حضرت عیسی (ع) کافی است در آیه هم ندارد که آن‌ها معجزه آورده‌اند؛ البته باز این دلیل برعدم معجزه آن‌ها نیست. شاید هم داشته‌اند ولی ذکر نشده است. اما اگر نبوت حضرت عیسی (ع) ثابت بود و حضرت عیسی (ع) این‌ها را به عنوان پیامبر معرفی کرده بود، نبوت این‌ها هم – بدون این که معجزه خاصی بیاورند – ثابت می‌شود و حجت بر مردم تمام می‌گردد و حتی نسبت به آینده؛ یعنی وقتی پیامبران سلف پیامبری را معرفی کردند که صد سال دیگر می‌آیند اما آنقدر خصوصیات او را مشخص کردند که هیچ جای شبهه نباشد ایا احتیاج به معجزه دارد؟ اگر نبوت پیامبر سابق ثابت شده باشد و به همه مردمی که بناست این پیامبر بر ایشان مبعوث شود رسیده باشد، مشخصات هم طوری باشد که قابل اشتباه نباشد برای آن‌ها دیگر معجزه لازم نیست مگر به یک کسانی مبعوث شود که نبوت نبی سابق بر ایشان ثابت نشده و معجزه و یا خبرش به آن‌ها نرسیده باشد؛ مثلاً حضرت موسی و عیسی (ع) بشارت تشریف فرمایی حضرت محمّد (ص) را قبلا داده بودند. قرآن می‌فرماید آنچنان خصوصیات پیامبر را مشخص کرده بودند که: «یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ؛ (42) بهمان نحوی که بچه های خودشان را می‌شناختند پیغمبر (ص) را هم می‌شناختند و می‌دانستند این پیغمبر است. یا در جای دیگر آمده است» وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرِینَ؛ (43) و هنگامی که از طرف خداوند کتابی برای آن‌ها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند و پیش از این جریان به خود نوید فتح می‌دادند (که با کمک او بر دشمنان پیروز گردند، با این همه) هنگامی که این کتاب و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آن‌ها آمد به او کافر شدند، لعنت خدا بر کافران باد. چنین مردمی آیا حق داشتند بگویند پیغمبری پیامبر اسلام برای ما ثابت نیست و حجت بر ما تمام نیست؟ بله، نسبت به کسانی که نبوت حضرت موسی و عیسی هم برای آن‌ها ثابت نبود طبعا نبوت حضرت رسول (ص) نیز برایشان ثابت نمی‌شود و یا «بشارتهایی که انبیاء سلف داده بودند به آن‌ها نرسیده بود برای آن‌ها حجت تمام نمی‌شود. اما در خصوص یهود ونصاری-مخصوصاً آنهایی که دقیقا اوصاف پیامبر اکرم (ص) را می‌دانستند- حجت بر ایشان تمام بود واحتیاجی به معجزه نداشتند و همان خبر دادن پیامبران برای اتمام حجت کردن کفایت می‌کند زیرا اگر پیغمبر بودن با پذیرفتن آنچه را که ادّعا می‌کند و به او وحی شده، همراه نباشد معجزه به هیچ دردی نمی‌خورد زیرا معجزه برای این است که نشانه ای باشد بر حقانیت آنچه که ادّعا می‌کند از طرف خدا استو آنچه را ادّعا می‌کند از طرف خداست، باید پذیرفت و حجّت تمام است و الّا برای هر کلمه ای که نمی‌شود معجزه آورد؛ مثلاً پیامبری معجزه آوردکه من از طرف خدا بر شما مبعوث شده‌ام و مردم هم فهمیدند که او با خدا ارتباط دارد، حال اگر فردا گفت فلان حکم از طرف خدا نازل شده است باید بپذیرند. دیگر برای هر حکمی نباید معجزه آورد. حال اگر ادعا کرد که ازطرف خداپیامبر بعد از خودش را معرفی می‌کند آیا برهان عقلی داریم که پیامبر بعدی هم باید معجزه داشته باشد؟ ظاهراً دلیلی نداریم. بنابراین ممکن است برای مردمی، نبوت کسی بدون معجزه وتنها از طریق اخبار پیغمبران دیگر ثابت شود. ثانیاً دلیل عقلی نمی‌گوید هر پیغمبری حتماً باید معجزه داشته باشند، بلکه می‌گوید آنجا که اتمام حجت، متوقف بر معجزه است، می‌بایست معجزه باشد. ولی می‌توان گفت این ادعا نیز کلیت ندارد زیرا ممکن است صدق و راستگویی پیامبر از راه دیگر مثلا بررسی قرائن، حالات و کار نامه زندگی او باشد. آقای قرائتی تحت عنوانی» راههای شناخت انبیاء می‌گوید: «راستی اگر پیامبر ما هیچ معجزه ای هم نداشته باشد، کار نامه‌ی زندگی و اهداف و حالات او می‌تواند شاهد گویای صداقت او باشد».(44) .اما از لحاظ استدلال قرآنی اجمالاً آیه ای که صریح باشد در این که هر پیامبری معجزه ای داشته است ما به آن برخورد نکرده ایم آنگاه در این صورت این پرسش مطرح می‌شود که اگر چنین باشد که بعضی انبیاء معجزه نداشتند پس چگونه حجت بر قومشان تمام می‌شده است و محتوای دعوتشان الزام آور است؟ در جواب باید گفت اولا پیدا نکردن آیه ای دلیل این نیست که پیغمبرانی بوده‌اند که معجزه نداشته‌اند زیرا «عدم وجدان دلیل عدم وجود نیست» خیلی چیزها در قرآن نیامده است در حال که وجود دارد مثلاً از پیامبران الهی فقط نام 24 یا 25 نفر ایشان آمده است و نام بقیه آن بزرگواران را ذکر نفرموده است. در حال که مجموع آن‌ها 124 هزار پیامبر بوده‌اند، و ازمیان آن‌ها هم کسانی را که ذکر کرده لازم نیست که تمام خصوصیات آن‌ها را ذکر کند. چند نفر را فرموده که معجزه داشته‌اند و بقیه را نگفته است. پس صرف بیان نکردن قرآن دلیل نداشتن معجزه نیست.

سوال 7 آیا معجزه امر ضروری ُاست یا دفاعی؟
 

بی تردید معجزه برای پیامبران الهی یک وسیله‌ی اثباتی به شمار می‌رود تا دلیل قاطع و سند گویا برای مدعای نبوت آنان قرار گیرد و برای صحت ادعای ارتباط داشتن با عالم غیب جای شک و تردیدی باقی نگذارد. به همین جهت باید نشانه ای اطمینان بخش از ما ورای طبیعت و بیرون از شعاع تأثیرات عادی برای اذهان جستجو گر بشر به نمایش قرار دهد، به طور که دیگران از آوردن مانندی برای آن عاجز باشند. اما پرسش اینجاست که آیا معجزه یک ضرورت تبلیغی است یا یک ضرورت دفاعی؟ یعنی از همان روز نخست دعوتشان را همراه با معجزه آغاز می‌کنند، و آوردن معجزه از لوازم ادعای نبوت است یا موقعی که با شکاکان و شبهه های منکرین مواجه می‌شوند معجزه ارائه می‌دهند؟ سیره‌ی پیامبران و صراحت قرآن بر امر دوم دلالت دارد. اساساً هیچ پیامبری از همان آغاز دعوت خود را با معجزه ننمود ولی هنگامی که با انکار منکرین روبرو گردید و در خواست معجزه نمودند یا بدون در خواست و صرفاً برای دفع شبهات آنان معجزه آورده است. بنابراین زمانی که مردم به آنا ایمان آورده و دعوت آنان را از جان ودل بپذیرند، آوردن معجزه لزومی ندارد بلکه معجزه یک امر دفاعی است. (45) و در مواردی که پیامبری مانند حضرت عیسی معجزاتش را ابتداءً و بدون در خواست مردم می اورده است برای دفع شبهات آنان بوده است و در غیر این صورت یعنی اگر مردم هیچ شبهه ای ایراد نکنند و تردیدی بر صدق مدعای آنان نداشته باشند ارائه معجزه لزومی ندارد.
از دیدگاه شیعه امامیه امامان معصوم نیز می‌تواند معجزه داشته باشند. ولی اشاعره ومعتزله اعجاز را برای غیر پیامبر جایز نمی‌دانند؛ و این اختلاف نظر مبنایی است زیرا امامیه امامت را در کنار نبوت و مکمل نبوت می‌دانند. از دیدگاه متقدمین دایره‌ی معجزه از این هم وسیع‌تر است و شامل کرامات بندگان صالح خدا نیز می‌شود؛ و به طور خلاصه معجزه یک ضرورت دفاعی است که با تشخیص پیامبر در موارد اثبات امر نبوت بکار گرفته می‌شود و آوردن معجزه منوط به درخواست مردم و منحصر در شخص یامبر نیست.

پي نوشت ها :
 

1. شعرانی، ابوالحسن، ترجمه کشف المراد، ص 465.
2. جعفری، یعقوب، کوثر، ج 3 ص 302 به نقل از الذخیره فی علم الکلام، ص 332.
3. همان به نقل از المغنی فی ابواب التوحید، ج 15، ص 247
4. علی، ربانی، کلام تطبیقی، ص 41.
5. کوثر، ج 3 ص 302
6. مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، ج 4 ص 61
7. خویی، ابوالقاسم، مرزهای اعجاز، ص 270
8.لسان العرب واژه رهص
9. خواجه نصیر الدین طوسی، محمد، کشف المراد مترجم ابوالحسن شعرانی ص 466
10. از این که ایشان به امور شگفت آورقبل ازنبوت اصظلاح معجزه به کار برده است معلوم می‌شود که همان اصطلاح ومعنای عام معجزه را اراده کرده است.
11. قصص/7 و 8
12. مریم/29 و 30.
13. کشف المراد، ص 466.
14. کوثر، ج 3، ص 299
15. اعراف/138
16. اعراف/160
17.بقره/75.اعراف/160
18.اعراف/171
19. قمر/1، العمران/13، ال عمران/151، فتح/4.
20. سجده 7 و 8
21. ال عمران 59
22. مائده/60
23. مریم/7
24. 8 و 9
25. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13 ص 18
26. مریم/10
27. مریم /10
28. ال عمران/49
29. اعراف/106
30. اعراف /108
31. شعراء/ 154 و 156
32. رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 74
33. مائده/114.
34..سوره اسراء، آیه 92.
35.سوره اسراء، آیه 92.
36 . سوره اسراء، آیه 93.
37 . سوره اسراء، آیه 91.
38. قرائتی، محسن، اصول عقاید، ص 235
39. سبحانی، جعفر، عقاید اسلامی،243 به نقل از الهیات شف بخش نبوت و النجاه‌ی ص 304.
40. همان
41. یس/14
42. بقره/146.
43. بقره/89
44. اصول عقاید، ص 237
45. بر گرفته از علوم قرآنی آیت الله معرفت با اندک تغییر، ص 290.

منابع
1.بن منظور محمد بن مکرم، لسان العرب: بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414 ق
2.جعفری، یعقوب، کوثر، بی جا، بی تا
3.خویی، ابوالقاسم، مرزهای اعجاز، ترجمه جعفر سبحانی، قم، موسسه امام صادق (ع)، چاپ اول 1385.
4. ربانی گلپایگانی، علی کلام تطبیقی، قم، مرکز جهانی، بهار 1385.
5. رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی علمی در اعجاز قرآن، قم، پژوهش‌های تفسیر وعلوم قرآن. چاپ دوم 1386.
6.سبحانی، جعفر، عقاید اسلامی، قم، موسسه بوشتان کتاب، چاپ دوم 1386
7.شعرانی، ابوالحسن، ترجمه کشف المراد، تهران، انتشارت هرمس، چاپ اول 1388.
8.قرائتی، محسن، اصول عقاید، تهران، مرکزفرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ چهارم 1385.
9.مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ پنجم 1384
10.معرفت، محمدهادی، علوم قرآنی، قم، موسسه فرهنگی تمهید، چاپ ششم 1384.
11.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم 1372.