نویسنده: نوروزی رسول



 

بومى سازى علوم و به خصوص علوم انسانى، از جمله مسائلى است که در کشور ما، روزهاى پرتب و تاب خود را مى‏گذارند و اندیشمندان و صاحب نظران موافق و مخالف، از جنبه‏هاى مختلفى، به این بحث مى‏پردازند. برخى‏متفکران، تحت تاثیر آموزه‏هاى مدرنیته، به خصوص اثبات‏گرایى دهه 70م، هنوز به علم رها از ارزش و تمایز میان رشته‏هاى علمى ایمان دارند و بر این باورند که علم، حصار گریز است؛ به این معنا که جغرافیا و پس زمینه‏هاى ذهنى و باورها و اعتقادات، در برونداد علمى نقشى نخواهند داشت و در نتیجه براین اعتقادند که مثلا در تولید ماشین بخار یا هواپیما و ... اهمیت ندارد که متفکر اهل کدام نقطه از کره زمینه باشد یا از کدام دین و اعتقاد پیروى کند. بروندادها حاصل تلاش ذهن انسانى است؛ از آنجایى که وظیفه ذهن، کشف و توصیف جهان اجتماعى، واقعى و مادى است؛ صرف مطالعه و تحقیق بدون پیشداورى است که ما را به نتیجه مطلوب مى‏رساند. بنابراین، فیزیک بومى، پزشکى بومى و ...، اصطلاحاتى نامفهوم تلقى مى‏گردند. این گروه این باور را به تمامى عرصه‏هاى علوم (انسانى و غیر انسانى) بسط مى‏دهند و کاربرد پسنودهایى چون بومى یا اسلامى را براى علم، تناقض نما فرض مى کنند.
از سویى دیگر، آنچه در سطح نخبگان جامعه ما جریان دارد، اعتقاد و باورى مخالف جریان یاد شده است؛ به دیگر سخن، مسئولان و نخبگان عصر حاضر جامعه ایرانى براین باورند که مى‏توان با استفاده از زمینه‏هاى موجود، علم و دانشى فراهم ساخت که برخواسته از بنیان‏هاى نظرى، فرانظرى و اعتقادى باشد. بنابراین در تلاش‏اند، تا با تولید علم بومى، فرضیه‏هاى خود را اثبات کنند. مهم‏ترین دلیل این گروه، براى طرح فرضیه‏هایى متفاوت از فرضیه‏هاى مدرنیزاسیونِ غربى، تفاوت مسائل و پرسش‏ها و اهداف درون تمدنى است؛ به عبارت دیگر، از آنجایى که هر حوزه تمدنى و گفتمانى، موضوعات، مسائل و اهداف خاص خود را دارد، تولید الگو و مدل بومى براى حل این معضلات ضرورى است.
طرح الگوى اسلامى - ایرانى پیشرفت، نمادى از باور به توانستن و خواستن است. خواستن براى تحقق پیشرفت، نه به گونه‏اى که علم و تمدن جانشین خدا گردد، بلکه به گونه‏اى که تجلى علم و قدرت خداوند باشد و انسان خلیفة الله باقى بماند و عبودیت خود را در راستاى فعال سازى ذهن به نمایش بگذارد.

ضرورت طرح الگوى اسلامى-ایرانى پیشرفت

با مطرح شدن مسئله الگوى ایرانى-اسلامى پیشرفت از سوى مقام معظم رهبرى، پرسش‏هاى متعددى درباره چرایى اصل طرح این موضوع، و نیز تفاوت آن با سایر الگوهاى توسعه و پیشرفت، به خصوص الگوى غربى مطرح شده است. این طرح در نگاهى نخستین، نمودى از عدم پذیرش طرح مدرنیته غربى و الگوى توسعه غربى است. بنابراین در گام نخست، تبعیت و اقتباسِ محض از غرب را نفى و طرد مى‏کند؛ اما این بدان معنا نیست که فرایند طى شده در غرب را نادیده گرفته، براى دست یابى به تحول و پیشرفت در جامعه، از بخش‏هایى که با مبانى تمدنى ما اختلاف ندارد، به تدوین الگوى مناسب اقدام کنیم؛ یعنى نگاهى تطبیقى میان این طرح و الگوى توسعه غربى، ما را به مقایسه و بیان اصول و مفروضه‏هاى دو طرح مى‏کشاند.
مهم‏ترین گامى که در این طرح برداشته شده، نفى انگاره‏ها و مفروضه‏هاى فرانظرى و بنیادین الگوى توسعه غربى است؛ به دیگر سخن، از آنجا که غرب‏زدگى در جامعه ایران همواره موجب شده، به بنیان‏هاى فرانظرى و اصولى که در الگوى مدرنیزاسیونِ تمدن‏هاى غربى حضور دارد، توجه نشود در نتیجه هنگام الگو بردارى، از آسیب‏هاى احتمالى آن در جامعه ایرانى غفلت مى‏گردد؛ به عبارت دیگر، حضور مدرنیزاسیون غربى در تمدن اسلامى- ایرانى، به تغییر این تمدن و ورود آن به عرصه تمدن غرب منجر مى‏گردد؛ یعنى تحقق همان معنایى که غربى‏ها از کلماتى نظیر جهانى‏سازى و جهانى‏شدن انتظار دارند که با غربى‏شدن، امریکایى‏شدن و... مترادف است، زیرا ورود محصولات مدرن غربى، به ناچار ورود فرهنگ هنجارهاى غربى را نیز به همراه دارد و همین مسئله است که خطر بى‏هویتى تمدنى را ایجاد مى‏کند؛ زیرا ایجاد هویت ملى و تمدنى نخستین مرحله از حرکت و پیشرفت است. با نگاه به کشورهایى که به مدرنیزاسیون دست یافته‏اند، مى‏توان دریافت که همه آنها یک صفت مشترک دارند که همان حضور در مرکز یا حاشیه تمدن غرب است که شاخصه اصلى تعیین هویت آنها است.
در فرایند توسعه و پیشرفت، لازم است کشورها در گام نخست، به هویت ملى دست یابند تا در پرتو آن، منافع ملى و اهداف خود را تعیین کنند. ترسیم صورت بندى‏هاى تمدنى و هویتى مى‏تواند، به سازماندهى الگو و مدل پیشرفت و توسعه بسیار کمک شایانى کند؛ براى مثال هنگامى که هویت جامعه به گونه‏اى دینى ترسیم مى‏گردد، این هویت بر تمامى عرصه‏هاى حیات اجتماعى تاثیر مى‏گذارد؛ به عبارت دیگر، ایستارها و اداراکات ذهنى افراد جامعه بر اساس این هویت صورت‏بندى مى‏شود. نمونه‏هایى از این تلاش‏ها را مى‏توان در برخى کشورهاى شرق آسیا مشاهده کرد که در تلاش‏اند، با حفظ فرهنگ و ارزش‏هاى تمدنى خود، به توسعه دست یابند و از ورود ارزش‏ها و هنجارهاى سایر حوزه‏هاى تمدنى جلوگیرى مى‏کنند.
بومى‏سازى و اسلامى‏سازىِ پیشرفت، به این معنى است که در تدوین برنامه‏هاى مربوط، پیشرفت شاخص‏هاى ملى، بومى، عقیدتى و اسلامى درون‏گفتمانى و تمدنى در نظر گرفته شود؛ به عبارت دیگر، از آنجا که شرط کاربردى شدن نظریه‏پردازى‏ها، امکان سازوارى آن با محیطى است که در آن اجرا خواهد شد، شایسته است که هنگام نظریه‏پردازى به محیط پیرامونى توجه شود. و نیز از آنجا که تئورى وظیفه پاسخ به مسئله را بر عهده دارد، تئورى‏پرداز نمى‏تواند، در خلاء انجام شود، بلکه باید براى حل مسئله و پرسشى که با آن مواجه شده، تئورى‏پردازى کند.
براى روشن تر شدن بحث مى‏توان به نمونه‏هاى مناسبى از رابطه میان تئورى و حل مسائل سیاسى-اجتماعى در حوزه تمدنى غرب اشاره کرد که در گذر زمان و تغییر مسائل و ورود به دوره‏هاى جدید، با تئورى پردازى‏هاى جدید و متفاوت مواجه مى‏گردید: تلاش‏هاى افرادى چون "نیکولو ماکیاولى"، در کتاب شهریار، یا "توماس هابز" در کتاب لویاتان، و سپس نظریه پردازى‏هایى که توسط سایر اصحاب قرار داد اجتماعى و نیز نظریه پردازى‏هایى که در عرصه اقتصادى صورت گرفت، هر یک در پاسخ به مسئله و معضلى بود که در درون جوامع خاص وجود داشت و بافت اجتماعى از آن رنج مى برد. از این‏رو تئورى مدرنیزاسیون غربى، مخصوص حوزه تمدنى غرب است و به گواه تاریخ، نتوانسته است در سایر حوزه‏هاى تمدنى کامیاب و سربلند باشد.
اگر چه ممکن است که تمدن‏هاى مختلف، با مشکلات و مسائل مشابهى درگیر باشند؛ اما به علت وجود زیرساخت‏هاى فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و... متفاوت، اجراى الگوه‏هاى مشابه نتواند به حل مسائل و نوسازى بینجامد. الگوها تنها در حوزه‏هایى از کارایى برخوردارند که به لحاظ تمدنى، با حوزه تمدنى مادر شباهت بیشترى داشته باشند. انکار ایجاد برخى تحولات در نمونه‏هاى خاص غیر منطقى است؛ اما ذکر این نکته نیز ضرورى‏است که اگر الگوى مدرنیزاسیون غربى در کشور یا حوزه تمدنى خاص، از کامیابى برخوردار گردید نخستین تغییرى که در این فرایند ایجاد گردید، گذار و ورود این حوزه‏ها به حوزه تمدنى غرب بوده است؛ براى مثال کشورهاى اروپاى شرقى، ضمن خروج از حوزه تمدنى کمونیسم و ورود به حوزه تمدنى لیبرالیسم، توانستند به کارویژه‏هاى مدرنیزاسیون غربى دست یابند.

نگاه تمدنى مقام معظم رهبرى و طرح الگوى اسلامى-ایرانى پیشرفت

از میان بیانات و کلمات مطرح شده توسط مقام معظم رهبرى، در تبیین اجزاى چهارگانه این الگو، مى‏توان نگاه گفتمانى و تمدنى ایشان را یافت. از تاکید ایشان بر تشریح منطقى و صحیح وضع موجود، و نیز تعیین وضع مطلوب، و نیز توجه به تمدن اسلامى در برابر تمدن غرب مى‏توان به نگاه تمدنى ایشان رسید. به دست آوردن فهمى صحیح از وضع موجود و توجه به امکانات بالفعل و بالقوه مى تواند مایه امید و دلگرمى براى شروع حرکت باشد. تعیین قله و وضع مطلوب، در حکم چراغى است که فراروى الگوى پیشرفت در حوزه تمدنى ما قراردارد؛ به عبارت دیگر، مادامى‏که وضع مطلوب و آرمانى، دست یافتن به وضعیت کنونى کشورهاى غربى باشد، نتیجه آن جداشدن از حوزه تمدنى اسلامى-ایرانى و ورود به حوزه تمدنى غرب خواهد بود. تاکید ایشان بر وجود الگویى مخصوص حوزه تمدنى‏اى که در آن قرار گرفته‏ایم، اهمیت این بحث را نشان مى‏دهد. ایشان کلمه الگو در طرح ِ "الگوى اسلامى-ایرانى پیشرفت" را "نقشه جامع" معنا کردند و بر این باورند که بدون نقشه جامع، همچون برخى مسائل فرهنگى یا اقتصادى 30 سال گذشته، دچار حرکت‏هاى گاه متناقض خواهیم شد.
تاکید بر کلمات اسلامى و ایرانى، نشان توجه به مبانى و اصول تمدنى است که جامعه ما در درون آن قرار دارد. ایشان در تشریح علت انتخاب کلمه اسلامى نیز بر ضرورت تکیه براهداف، ارزش‏ها و شیوه‏هاى این الگو بر معارف و مبانى اسلام اشاره کردند و افزودند: جامعه و حکومت ما اسلامى است و ما مفتخریم که مى‏توانیم، با استفاده از منابع اسلام، الگوى پیشرفت خود را تدوین کنیم. کلمه ایرانى نیز در این طرح، به بخش دیگرى اشاره دارد که در تدوین این طرح و الگو باید بدان توجه گردد، زیرا ایرانى بودن در نگاه ایشان، به معناى ضرورت در نظر گرفتن شرایط تاریخى، جغرافیایى، فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى ایران، در تدوین این الگو است و نیز صفت ایرانى در این تعبیر، بیانگر این است که طراحان این الگو نیز متفکران ایرانى هستند و این الگو در واقع، تجلى تلاش اندیشمندان این سرزمین، براى ترسیم آینده کشور است.
از آنجا که اقتباس محض از سایر تمدن‏ها، بى توجه به نتایج آن، مى‏تواند در بلند مدت نتایج تاسف بارى را به همراه داشته باشد، در تدوین و طراحى این الگو براى رسیدن به وضعیت مطلوب باید به تولید و باز تولید هویتى اقدام ورزید. این تلاش‏ها را مى توان از مسائل خرد آغاز کرد و به مسائل کلان رسید.
از جمله مسائلى که مقام معظم رهبرى بدان پرداختند، توجه ایشان به اصطلاحى غیر از اصطلاح مشهور »توسعه development«، براى دست یابى به وضعیت مطلوب است. رهبر انقلاب اسلامى، در سخنان خود، با اشاره به انتخاب کلمه "پیشرفت" به جاى "توسعه"، تأکید کردند: کلمه توسعه، یک اصطلاح متعارف جهانى، با بار معنایى، ارزشى و الزامات خاص خود است که ما با آن موافق نیستیم، بنابراین از کلمه "پیشرفت" استفاده شد؛ ضمن اینکه وام نگرفتن از مفاهیم دیگران، در طول انقلاب اسلامى سابقه داشته است. بنابراین نگاه تمدن محور، این ضرورت را ایجاب مى‏کند که براى تئورى پردازى به منظور حل مسائل درون تمدنى، باید از جزیى‏ترین مسائلى که تمدن‏ها را به هویت و معرفت درونى خود مى‏رساند، آغاز کرد. در همین راستا حضرت آیت‏الله خامنه‏اى، در تشریح عرصه‏هاى الگوى پیشرفت، به چهار عرصه فکر، علم، زندگى و معنویت اشاره کردند؛ یعنى برخلاف تئورى مدرنیزاسیون غربى، معنویت در این تئورى، از جایگاه خاصى برخوردار است، زیرا در نگاه تمدنى ایشان، معنویت روح پیشرفت واقعى در همه زمینه‏ها و مسائل است.
خاطر نشان مى‏کنیم که طراحى این الگو، به معناى نفى کامل عدم استفاده از تجربیات و فرایندهاى طى شده دیگران نیست. در نگاه ایشان، استفاده از دو مفهوم "اسلامى و ایرانى"، به هیچ وجه به معناى استفاده نکردن از دستاوردهاى دیگران و تجارب صحیح آنان نیست، و ما در این راه، با چشمان باز و انتخاب گر، از هر علم و معرفتِ درست استفاده مى کنیم.

نگاه تمدنى شیخ شهید فضل الله نورى در مشروطه مشروعه

نمونه‏هایى از فعالیت‏هاى شبیه به طرح الگوى اسلامى ایرانى، یا همان تعریف و تدبیر فرایند سیاسى اجتماعى جامعه، بر اساس مولفه‏هاى درونى را مى‏توان در تاریخ ایران یافت. شاید یکى از این نمونه‏ها، اصطلاح و تعبیر "مشروطه مشروعه" شیخ شهید فضل الله نورى(ره) باشد که کوشید، دمکراسى خواهى غربى را با معیارهاى‏دینى همساز سازد. براى مثال شیخ فضل الله نورى در مخالفت با مشروطه، این‏گونه مى‏گوید که اصول و مفروضه‏هاى مشروطه مخالف اسلام است؛ براى مثال آزادى‏خواهى یا برابرى با بسیارى احکام اسلامى در تعارض است. مباحثى چون مسائل مربوط به برابرى زن و مرد که در دمکراسى خواهى مطرح است یا مباحث مربوط به آزادى‏هاى بى‏حد و مرزى که براى انسان در برابر خداوند مطرح مى سازد؛ به عبارت دیگر انسان را خداگونه اى تام الاختیار تصور مى‏کند که انجام هر کارى را مباح مى داند. شیخ شهید، بسیارى موضوعات را در تضاد با اسلامیت مى‏دید، از این‏رو به گونه‏اى صریح با مشروطه خواهى مخالفت مى‏کرد، بنابراین مى‏توان مشروطه مشروعه را نمادى از نگاه تمدنى شیخ شهید دانست که تلاش مى‏نمود تا قرائتى جامع از مشروطه و مطابق با شرایط و مسائل داخلى جامعه ایرانى ارائه دهد.
مخالفت شیخ فضل الله نورى نیز با اصل مشروطه نبوده، بلکه با مبانى آن بود که با مبانى اسلامى مخالفت داشته است، زیرا به وضوح مشاهده مى‏کرد که پذیرش تمام و کمال مشروطه، یعنى گذار از تمدن اسلامى-ایرانى و ورود به حوزه تمدن سکولار غرب، بنابراین الگوى اسلامى ایرانى پیشرفت، همچون مشروطه مشروعه شیخ فضل الله، ترجمه‏اى است از عدم مخالفت با اصل توسعه و پیشرفت در جوامع اسلامى، بلکه آنچه این طرح به صورت صریح بیان مى‏دارد، مخالفت با مدرنیزاسیون غربى است که ترجیع بند آن سکولاریسم و انزواگرایى دین در حیات اجتماعى و محدود ساختن آن به عرصه خصوصى و فردى است که همین مؤلفه نقطه تضاد میان دو حوزه تمدنى ما و غرب در پیشرفت و مدرنیزاسیون است.

مقایسه اجمالى میان مدرنیزاسیون و الگوى اسلامى ایرانى پیشرفت

براى کشف تفاوت‏هاى اساسى میان دو تئورى، مناسب ترین روش، تطبیق مبانى و بنیان‏هاى فرانظرى تئورى‏هاست، زیرا هر تئورى، داراى پشتوانه‏اى فرانظریه‏اى است که مسائل محتوایى تئورى بر اساس آن ساخته شده است. مفروضه‏هاى بنیادین یا فرانظریه‏ها (methatheory )، به مثابه بنیان و اساس مکاتب فکرى‏اند که اصول محتوایى بر روى آنها چیده مى شوند، و سه بخش عمده را شامل مى‏گردند:
1) معرفت شناسى (Epistemology).
2) هستى شناسى (Ontology).
3) روش شناسى (Methodology).
در معرفت شناسى به این پرسش پاسخ داده مى شود که آیا اساسا دست یابى به علم و معرفت امکان پذیر است؟ و در صورت امکان، آیا این امکان نسبى است یا مطلق؟ به عبارت دیگر، در این بخش، نخستین مرحله شناخت و علم، به صورت مطلق و حد و مرزهاى آن تعیین مى‏گردد؛ اما هستى شناسى که دومین مرحله شناخت است، به این امر مى‏پردازد که آیا اساسا جهان خارجى وجود دارد یا خیر؟ و در صورت وجود، آیا متشکل از ماده است، یا انگاره‏ها، یا هر دو؟ نیز رابطه میان آنها چگونه است؟ و هنگام مطالعه، باید براى کدام بخش اولویت قائل شد؟ بخشى از هستى‏شناسى انسان شناسى (Anthropology) است که در آن تعریفى از انسان ارائه مى گردد. در مباحث مربوط به روش‏شناسى نیز، اصولا به شیوه‏هاى مطالعه جهان خارج پرداخته مى شود که این بحث، به مباحث هستى شناسى‏باز مى‏گردد؛ یعنى هر پاسخى که در هستى شناسى براى جهان خارج تهیه گردد، شیوه مطالعه و ابزارهاى لازم براى مطالعه را در روش شناسى تعیین مى‏کند؛ یعنى اگر هستى شناسى ماده‏گرا باشد، روش مطالعه نیز طبعا پوزیتیویستى و تجربى است تا اینکه ابزارها، با موضوع مورد مطالعه هماهنگ باشد و اگر در جهان هستى به وجود انگاره‏ها و معانى قائل گشتیم، باید از شیوه‏هاى تفسیرى و هرمنوتیکى براى فهم آن استمداد جوییم.
بنابراین عمده ترین رویکردها را مى‏توان به دو رویکرد ماده گرا و توحیدى تقسیم کرد؛ به عبارت دیگر، جهان هستى یا به صورت خط سیرى که از مبدا هستى آغاز شده و به سمت معادى (مبدا هستى) در حرکت است، دیده مى‏شود یا اینکه تنها به همین جهان مادى اکتفا مى‏گردد و براى آن خط سیرى در نظر گرفته نمى‏شود و تنها براى نظم و ترتیب بخشیدن به زندگى، در همین ظرف زمانى تاکید مى‏گردد.
چنانچه در هستى شناسى جهانى که انسان در مرکز آن قرار دارد ، نقطه آغاز راه باشد، و مفاهیم متافیزیکى که از طریق حس و تجربه قابل درک نیست یا اصلا وجود ندارند، یا اینکه نمى‏توان درباره وجود یا عدم آنها بحث کرد، طبیعى است که خدا از دایره هستى حذف مى‏گردد.
مهم‏ترین و بنیادى ترین عناصر ماهوى و محتوایى این نوع هستى شناسى را مى‏توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1. با حذف خدا از سطح هستى، فرامین او( وحى) نیز بلااستفاده خواهد بود و تنها مى‏توان در حوزه فردى از آن استفاده کرد. و حوزه حیات اجتماعى را عقل مدیریت خواهد کرد.
2. بنابراین ایمان و مذهب نیز در دایره امور غیر عقلانى قرار خواهند گرفت.
3. سیاست امرى عقلانى است، از این‏رو دین، اخلاق دینى، معنویت دینى و ... را در آن راهى نیست.
4. خرد انسانى، انسان را به خدایى مجسم تبدیل مى‏کند و اومانیسم جایگزین اولوهیت مى‏گردد.
5. طببیعت و ماده، موضوع شناخت و مطالعه، و معاد اصطلاحى نامفهوم مى‏گردد و در پناه این تصور اصالت سود (یوتیلیتاریانیسم) و اصالت لذت(هدونیسم) وارد عرصه حیات اجتماعى مى‏گردد.
به عبارت دیگر، به صورت خلاصه، مهم‏ترین ویژگى‏ها و پایه‏هاى اساسى مدرنیسم، اومانیسم، سکولاریسم، پوزیتیویسم و راسیونالیسم هستند که در تکوین و تکامل ایدئولوژى مدرنیسم بیشترین نقش را داشته‏اند. به فرایند مدرن‏سازى جامعه، مدرنیزاسیون Modernization گفته مى‏شود. در مدرنیزاسیون غربى، دین به عنوان امرى غیر عقلانى، مهم‏ترین مانع در برابر پیشرفت و توسعه قلمداد مى‏گردد و در این میان، به طور کلى میان ادیان تفاوتى قائل نیستند. اگر چه این برداشت، در پى‏فعالیت‏هاى کلیسا و مدعیان دین مسیحیت روى داد که نتیجه آن ظهور قرون وسطى بوده است؛ اما این برداشت تعمیم داده شده و تمامى ادیان را شامل شده است. در فرایند سکولاریزاسیون، کسب علم از راه تجربه( اثبات‏گرایى)، جایگزین آیه‏هاى انجیل و تورات گردید و تحول و کامیابى غرب در رسیدن به مدرنیزاسیون، تاییدى بر بیراهه بودن مسیرى گردید که دین در حیات سیاسى و اجتماعى فراروى انسان قرار مى‏دهد.
این نوع نگاه، مخصوص حوزه تمدن غربى (لیبرالیسم) است که مدرنیزاسیون و مباحث مربوط به توسعه، بر اساس این پیش‏فرض‏هاى طراحى شده است. با ذکر همین بحث کوتاه، مى‏توان به این نتیجه رسید که چرا مدرنیزاسیون غربى، در حوزه تمدن اسلامى-ایرانى از کارایى برخوردار نخواهد بود و به منظور دست‏یابى به توسعه، نیازمند الگویى‏سازوار با ادراک‏هاى ذهنى موجود در این حوزه تمدنى هستیم.
بنابراین الگوى اسلامى ایرانى پیشرفت در گام نخست، نقدى بر مدرنیزاسیون غربى است. نقطه کانونى این نقد را مفروضه‏هاى بنیادین این تئورى تشکیل مى‏دهد؛ یعنى عدم پذیرش بنیان‏هاى فرانظرى سه‏گانه فوق، به علت تضاد ماهوى با اصول اسلامى؛ بنابراین اقتباس مدرنیزاسیون به نفى دین، خدا، و تمامى ارزش‏هاى الهى و انسانى جوامع دینى منتهى مى‏گردد، پس در الگوى اسلامى، تلاش بر این است که با تاکید بر مبانى تمدنى، جامعه را به سمت توسعه و پیشرفت حرکت سوق دهد؛ بى‏آنکه همانند جوامع غربى، به خلاء معنوى دچار شود. همان‏گونه که در غرب، نمادهاى مدرنیزاسیون، در همه بخش‏هاى جامعه نمود یافت، در الگوى اسلامى ایرانى، شاهد نمادهاى متفاوتى در تمامى بخش‏هاى جامعه خواهیم بود.

پی‌نوشت‌ها:

1. پژوهشگر گروه مطالعات اسلام و غرب، پژوهشگاه فرهنگ و علوم انسانى.

منابع
1. مشیر زاده، حمیرا؛ تحول در نظرى‏هاى روابط بین الملل، سمت، تهران،1386.
2. چالمرز، آلن؛ چیستى علم، ترجمه سعید زیبا کلام،
3. فى، برایان؛ فلسفه امروزین علوم اجتماعى، ترجمه خشایار دیهمى، طرح نو، 1386.
4. بیانات مقام معظم رهبرى در نخستین نشست با نخبگان و مطرح کردن الگوى اسلامى-ایرانى پیشرفت.
5. خسروپناه، عبدالحسین، انسان شناسى اسلامى به مثابه انسان شناسى اجتماعى، مجله پژوهش‏هاى تربیت اسلامى، ش 1، زمستان 1384.
6. مرادى، جعفر، درآمدى بر مطالعات انسان شناختى تطبیقى؛ انسان شناسى فلسفى ، معرفت ش1، 1382
ماهنامه پگاه حوزه شماره 204