ساقی به نور باده بر افروز جام ما *** مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
 
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم *** ای بی خبر ز لذت شُرب مُدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق *** ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان *** کآید به جلوه سر و صنوبر خرام ما

ای باد اگر به گلشن اَحباب بگذری *** زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گونام ما ز یاد به عمدا چه می بری *** خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است *** زان رو سپرده اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه ای نَبَرد روز بازخواست *** نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان *** باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال *** هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
 

1.ای معشوق! جام دل ما را از شراب پر فروغ و درخشان عشق لبالب کن و ای نوازنده!اهنگی عاشقانه بنواز و بخوان که کار جهان به کام ما شده است.

2.ای کسی که از لذت نوشیدن شراب عشق که همیشه است، بی خبری!بدان که ما پرتو رخسار معشوق را در جام دل خود دیده ایم و به لذتی جاودانه رسیده ایم.

3.هر کس که دلش به عشق و محبت دوست زنده شده باشد، زندگی ابدی و حیات سرمدی را به دست می آورد و هرگز نمی میرد و این جاودانگی و دوام عاشقان در دفتر عالم ثبت است.

4.ناز و عشوه ی زیبارویان سرو قامت در این دنیا تا زمانی است که معشوق بلند بالای ما جلوه نکرده است.زیبایی مطلق فقط از آن محبوب حقیقی است.

5.ای باد صبا -که اجازه ی ورود به کوی معشوق را داری -اگر به محفل دوستان گذر کردی، به یاد داشته باش که سلام و پیغام ما را به معشوق برسانی.

6.ای باد!به یار من بگو لازم نیست کوشش کنی که نام مرا از خاطر ببری، به زودی زمانی فرا می رسد که از سر کم لطفی نام مرا به یاد نخواهی آورد و مرا خود به خود فراموش می کنی.

7.در نظر معشوق دلبند ما، عشق و مستی، امری خوب و پسندیده است؛ از این رو از روز ازل، زمام اختیار ما را به مستی و محبت سپرده اند و ما بی اختیار به دنبال آن می رویم.

8.برای انسان ریامار و اهل ظاهر و پرهیز، نگرانم و می ترسم که در روز قیامت و حساب و کتاب و تعیین ثواب و عقاب، نان حلالی که شیخ ریاکار به دست آورده، از شراب حرام ما، پسندیده تر و پاک تر نباشد!

9.ای حافظ!در فراق آن یار، اشک بریز؛ زیرا این دانه های اشک است که می تواند آن مرغ وصال را به دام اندازد.

10. (گویا این بیت در مدح حاجی قوام الدین حسن تمغاچی، کارگزار مالی شاه شیخ ابواسحاق سروده شده است که حافظ از او محبت هایی دیده است.)دریای سبز آسمان و هلال ماه، غرق دریای کرم و بخشش حاجی قوام هستند.
 

منبع مقاله :

باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول