نویسنده: گروه نویسندگان



 

مقصود از ارزش شناسی (1) مباحثی درباره ی تعریف ارزش، انواع ارزش، مراتب ارزش، واقعی یا غیرواقعی بودن ارزش، منشأ ارزش معیار تعیین و اندازه گیری ارزش، ثبات یا تغییر ارزش، مطلق یا نسبی بودن ارزش و مانند اینهاست. (2) برخی مباحث این دانش در سنت فرهنگ اسلامی، به طور پراکنده در علوم کلام، اصول فقه، فلسفه، منطق و اخلاق، برحسب نیاز، مطرح شده است. ما در اینجا می کوشیم آن بخش از این مباحث را که در اتخاذ مواضع ما در تعلیم و تربیت اسلامی مؤثر است، به صورت مبانی یا اصول موضوعه بیان کنیم.

1. معنای ارزش

ارزش تقریباً مرادف با مطلوبیت است.
معنای عمومی واژه ی « ارزش» را، با وجود تنوع کاربردش در علوم مختلف، همچون اقتصاد، اخلاق، حقوق، زیبایی شناسی و منطق، می توان « مطلوبیت» دانست. در واقع، این واژه درباره ی چیزهایی به کار می رود که به نحوی خواسته ی فرد، افراد خاص یا عموم انسان ها باشد. برای مثال، ارزش های اقتصادی به انواع دارایی ها اطلاق می شود که در اقتصاد مطلوب به شمار می روند. همچنین، آن دسته از فعالیت های اقتصادی که موجب افزایش دارایی می شوند، از همین جهت ارزش مند تلقی می گردند. در اخلاق، آنچه آرمان زندگی است و نیز فضایل اخلاقی یا کارهایی که برای دست یابی به این آرمان مؤثر هستند ارزش مند دانسته می شوند. در علم حقوق، ارزش هر چیر برحسب آن که به لحاظ حقوقی و مثلاً از آن جهت که برای تأمین مصلحت های اجتماعی زندگی، مطلوب است، تعیین می شود. در زیبایی شناسی، اشیا تا آن اندازه که زیبا دانسته می شوند و به همان نسبت که به دلیل زیبایی شان مطلوب واقع می گردند، ارزش مند نامیده می شوند. بخشی از مباحث منطق، مربوط به این است که گزاره ها در چه شرایطی با واقعیت مطابقت دارند یا رابطه ی گزاره ها با یکدیگر از جهت مطابقت با واقع چگونه است و از این جهت که تعیین مطابقت گزاره ها با واقعیت از جمله اهداف مطلوب در این اعلم است، می توان صدق و کذب را از ارزش های منطقی به حساب آورد. پس به طور خلاصه، می توان گفت معنای عمومی ارزش، تقریباً با معنای مطلوبیت برابر است و ارزش مند یعنی مطلوب.
از این مبنا، در مبانی بعدی استفاده می شود.

2. موصوف ارزش

ارزش به متعلق دستورها، سلیقه ها و قراردادها و نیز به اهداف، افعال، اشیا و اشخاص، قابل اطلاق است.
با توجه به معنای عمومی ارزش، که مطلوبیت است، می توان امور گوناگون را که به گونه ای مطلوب تلقی می شوند ارزش مند دانست. به عبارت دیگر، این امور به ارزش متصف می شوند.
مثلاً وقتی از کسی چیزی می خواهیم به آن معناست که آن چیز مطلوب ماست. در این صورت، متعلق دستورها و خواهش ها، نسبت به دستور دهنده و درخواست کننده، اموری مطلوب به شمار می روند و از همین رو می توان آنها را ارزش مند دانست.
سلیقه های شخصی نیز می توانند تعیین کننده ی امور متنوعی باشند که از نظر اشخاص، مطلوب تلقی می شوند. قراردادها و توافق های جمعی نیز بیان کننده ی مطلوب های جمعی هستند. هرگاه گروهی از افراد بر چیزی توافق می کنند، به آن معناست که با این توافق، آن را مطلوب و ارزش مند تلقی می کنند.
اهداف از اموری هستند که به ارزش متصف می شوند، زیرا اهداف از جمله ی امور مطلوب به شمار می روند. در واقع، « هدف» به مقصد مطلوب گفته می شود. انسان ها با تلاش و کوشش به دنبال تحصیل اهدافی هستند و از این جهت، اهداف خود را ارزش مند می دانند.
از دیگر امور مطلوب، افعالی هستند که برای دست یابی به اهداف انجام می دهیم. این کارها نیز از آن جهت ارزش مند هستند که می خواهیم با انجام دادنشان به هدف خود دست یابیم.
اشیای مختلف نیز ممکن است به آن جهت که به دست آوردنشان برای ما مطلوب است، ارزش مند باشند. برای مثال، اشیای قیمتی، از جهت اقتصادی ارزش مند هستند و تابلوهای خط یا نقاشی های زیبا، از جهت زیبایی شناختی.
برخی اشخاص نیز از آن جهت که می توانند کارهای با ارزشی انجام دهند یا واجد ویژگی هایی با ارزش، همچون فضایل اخلاقی هستند، اشخاصی ارزش مند دانسته می شوند.
به این ترتیب، با توجه به معنای ارزش، متعلق دستورها، سلیقه ها و قراردادها و نیز اهداف، افعال، اشیا و اشخاص می توانند به ارزش متصف شوند.
این مبنا، در مبانی بعدی استفاده می شود.

3. واقعی بودن ارزش در دانش های عملی

ارزش در دانش های عملی، امری واقعی است.
با توجه به آنچه درباره ی معنای ارزش و موصوف آن گفتیم، معلوم می شود ارزش گاه به اموری اطلاق می شود که صرفاً به لحاظ د ستور، سلیقه یا قرارداد مطلوب هستند و گاه برای اهدافی که شایستگی مطلوبیت دارند، افعالی که در دست یابی به این اهداف مؤثرند، اشیائی که برای این اهداف مناسب اند و اشخاصی که مبدأ این افعال یا واجد این ارزش ها هستند، به کار می رود. ارزش در نمونه هایی از نوع اول، امری واقعی و عینی نیست؛ یعنی مطلوب بودن متعلق این گونه دستورها، سلیقه ها و قراردادها، صرف نظر از طرز تلقی خاص فرد یا افراد، واقعیتی ندارد.
ممکن است چنین تصور شود که ارزش ها تنها در علوم نظری، مانند ارزش صدق و کذب در علم منطق، واقعی هستند و در علومی که به عمل مربوط می شوند، یعنی ارزش گذاری تابع اهدافی است که در عمل انتخاب می کنیم، تابع خواست و سلیقه ی ما و امری غیرواقعی است. اما باید توجه داشت که مطلوبیت اهدافی که حقیقتاً شایستگی هدف قرار گرفتن را دارند، افعالی که ما را به آن اهداف می رسانند و نیز اشیا و اشخاصی که با این اهداف تناسب دارند تابع دستور، سلیقه یا قرارداد نیست و در نتیجه، نمی توان آنها را وابسته به طرز تلقی خاص فرد یا افراد دانست. ارزش این امور نیز، مانند ویژگی های واقعی و عینی اشیای خارجی، وابسته به این نیست که ما آن را ارزش مند بدانیم. به عبارت دیگر، این گونه امور واقعاً شایستگی آن را دارند که مطلوب باشند، نه آن که صرفاً کسی یا کسانی آنها را مطلوب می دانند.
در علومی که به عمل مربوط می شوند نیز، اموری به عنوان اهداف واقعی تعیین می شوند که صرف نظر از سلایق و علایق ما، شایستگی آن را دارند که به دنبال آن باشیم و در آن علوم، درباره ی راه های واقعی تحقق آن اهداف، ابزارهای لازم و متناسب با آنها و احیاناً ویژگی های افرادی که می توانند برای تحقق آن اهداف به ما کمک کنند یا به آن اهداف دست یافته اند، تحقیق می کنیم. بنابراین، در دانش هایی همچون اخلاق و تعلیم و تربیت نیز، می توان به ارزش های واقعی دست یافت.
از این مبنا، می توان واقعی بودن ارزش اهداف، ارزش عوامل و موانع و ارزش فعالیت ها و روش ها را در تعلیم و تربیت اسلامی نتیجه گرفت.

4. اثبات پذیر بودن ارزش های واقعی

ارزش های واقعی را می توان براساس ارتباطی که با واقعیت های دیگر دارند اثبات کرد.
ارزش ها گاه با واژه هایی همچون « خوب» و « بد» بیان می شوند و گاه با کلمات « درست» و « نادرست». همچنین برای بیان وابستگی برخی ارزش ها به برخی دیگر، گاه از واژه های « باید» و « نباید» استفاده می کنیم. چنان که می گوییم برای پیش گیری از بیماری آنفلوانزای نوع A، باید از واکسن مخصوص این بیماری استفاده کرد. این گزاره نشان می دهد که هدف مطلوب - پیش گیری از آنفلوانزا - مستلزم انجام دادن کاری خاص ( استفاده از واکسن مخصوص) است و به این ترتیب، مطلوبیت و ارزش هدف مزبور، مستلزم مطلوبیت و ارزش این واکسن و استفاده از آن است.
پس باید توجه داشت که همان گونه که واژه های « خوب» و « بد» در این گونه گزاره ها به معنای بیان سلیقه ی شخصی یا قرارداد جمعی نیست، به کار بردن کلمات « باید» و « نباید» در این گونه موارد نیز، صرفاً برای بیان دستور نیست؛ بلکه بیانگر رابطه ای واقعی میان فعل فاعل و نتیجه ی آن است که از نوع رابطه ی علت و معلول، و رابطه ای ضروری است و به این مناسبت، آن را « ضرورت بالقیاس» می نامند.
به همین دلیل است که ارزش ها در علوم عملی با واقعیت های دیگر در هستی ارتباط می یابند و گزاره های حاوی « خوب»، « بد»، « باید» و « نباید» در این علوم، از گزاره های مناسب حاوی « هست» و « نیست» قابل استنتاج و اثبات هستند. (3)
از این مبنا برای اثبات اصول و رابطه ی آنها با اهداف استفاده می شود.

5. ارزش ذاتی و غیری

برخی ارزش ها، ذاتی، ناوابسته و غایی اند، و برخی غیری، وابسته و ابزاری (4).
چنانکه دیدیم اهداف، افعال، اشیا و اشخاص در علوم عملی مطلوبیت و ارزشی واقعی دارند. اما برخی از آنها ممکن است خود به خود مطلوب باشند و برخی به تبع چیزی دیگر، مطلوب واقع شوند. مثلاً کارهایی که ما با اختیار خود انجام می دهیم برای رسیدن به هدفی است و در واقع، مطلوب بودن این کارها به جهت مطلوب بودن اهداف است. اما آنچه هدف نهایی ما از انجام دادن کار است، خود به خود مطلوب است. نه به جهت مطلوب بودن چیزی دیگر.
پس ارزش برخی از امور به ارزش چیزی دیگر وابسته اند، یعنی به آن جهت مطلوب هستند که در حکم واسطه یا ابزاری برای رسیدن به امور مطلوب دیگرند. این ارزش را ارزش غیری، وابسته و ابزاری می نامیم. برای مثال، در تعلیم و تربیت، اهداف میانی، انواع فعالیت ها و روش های متناسب با این اهداف و نیز عوامل انسانی و غیرانسانی متناسب، دارای این نوع ارزش هستند.
اما برای آنکه اساساً مطلوبیتی وجود داشته باشد، باید چیزی باشد که به خودی خود مطلوب واقع شود؛ زیرا تسلسل در مطلوبیت ها محال است و بنابراین، سلسله ی مطلوبیت های وابسته، به مطلوبیتی ناوابسته منتهی می شود، یعنی چیزی که خود به خود و ذاتاً مطلوب است، نه به جهت چیز دیگر و خود غایت است، نه ابزار و واسطه ای برای رسیدن به هدفی دیگر. چنین ارزشی را ارزش ذاتی، ناوابسته و غایی می نامیم.
از این مبنا، برای اثبات مبنای بعدی استفاده می شود.

6. وابستگی همه ارزش های واقعی به ارزش هدف نهایی

ارزش واقعی همه ی امور به ارزش هدف نهایی وابسته است.
چنان که در مبنای ششم گذشت، برخی ارزش ها غیری و برخی ذاتی هستند. با توجه به معنای ارزش ذاتی و غیری می توان نشان داد که تنها هدف نهایی ارزش ذاتی دارد و ارزش همه ی امور دیگر، غیری و وابسته به ارزش هدف نهایی است.
از میان اموری که به ارزش متصف می شوند، اشیا و اشخاص از آن جهت که واجد ویژگی های ارزش مند هستند یا می توانند ما را در رسیدن به نتایج و اهداف مطلوب یاری کنند ارزش مند دانسته می شوند. بنابراین، ارزش آنها غیری است. همچنین کارهای اختیاری همچون ابزاری برای رسیدن به هدفی مطلوب هستند و ارزش آنها به ارزش هدف آنها وابسته است و به این ترتیب افعال نیز ارزش غیری دارند.
اما خود اهداف از جهت مطلوب بودن تفاوت دارند. زیرا از برخی اهداف که هدف مستقیم و بی واسطه ی کاری هستند، برای رسیدن به هدفی دیگر، استفاده می شود. آن اهداف نیز ممکن است صرفاً اهداف واسطه ای و میانی باشند. این اهداف گرچه تا مقطعی معین، هدف به شمار می روند، اما در واقع، از آن جهت که می توانند ما را به اهداف بالاتر و والاتری رهنمون شوند و زمینه را برای دست یابی به مطلوب های دیگر فراهم می کنند هدف قرار گرفته و مطلوب واقع شده اند. همه ی این اهداف به شهرهای بین راه در حرکت به سوی مقصدی نهایی شبیه هستند، که وصول به آنها به معنای پایان مطلوبیت و انتهای سیر و حرکت نیست و از این جهت می خواهیم به آنها دست یابیم که راه ما به سوی اهداف دیگر از آنها عبور می کند و دست یابی به اهداف دیگر، جز با حرکت به سمت آنها و رسیدن به آنها میسر نیست. پس مطلوبیت و ارزش مندی این اهداف به جهت اهدافی دیگر است و به خودی خود مطلوب نیستند.
برای مثال، هر فعالیت جزئی که معلم انجام می دهد دارای هدفی بی واسطه است: سخنرانی در کلاس برای انتقال یک سویه ی مطلب، نوشتن خلاصه ی مطالب بر روی تابلو برای کمک به یادسپاری نکات مهم، پرسش از دانش آموزان برای جلب مشارکت آنها در بحث و .... اما مجموعه ای از این فعالیت ها و اهداف بی واسطه ی آنها، همراه با عوامل انسانی و غیرانسانی دخیل، می توانند برای آموزش علوم الهی، علوم اجتماعی و مانند آنها به کار روند. نیز ممکن است همه ی آنها در یک برنامه ی زمان بندی شده برای ارتقای شناخت دانش آموزان در ساحت های مختلف از سطح درک، به سطح کاربرد و تجزیه و تحلیل، به کار روند. به اهین صورت، سلسله ای از اهداف مطلوب شکل می گیرد. اما سلسله ی اهداف نمی تواند تا بی نهایت ادامه داشته باشد و برای این سلسله، هدفی نهایی وجود دارد که خود به خود مطلوب است و مطلوبیت اهداف میانی نیز به مطلوبیت آن وابسته است.
بنابراین، از میان همه ی اموری که موصوف ارزش واقعی قرار می گیرند، تنها هدف نهایی، ارزش ذاتی دارد و ارزش آن، منشأ ارزش سایر امور است، به عبارت دیگر، ارزش سایر امور به ارزش هدف نهایی وابسته است. به این ترتیب، ارزش سایر اهداف، افعال، اشیاء و اشخاص، تنها به جهت آن است که در راستای هدف نهایی قرار می گیرند.
در اینجا باید به این نکته توجه داشت که گاه مقصود از هدف، هدف مورد نظر فاعل است، یعنی آن چیزی که بالفعل برای وی مطلوب است و در عمل، برای به دست آوردنش تلاش می کند و گاه مقصود، چیزی است که شایسته است اشخاص آن را مطلوب خود قرار دهند و برای به دست آوردن آن تلاش کنند. می دانیم که ممکن است برخی اشخاص در تشخیص مطلوب شایسته یا راه به دست آوردن آن اشتباه کنند یا به جهت غلبه ی انگیزه های مزاحم، در عمل به دنبال اهدافی باشند که خود نیز آن را ناشایست می دانند.
بنابراین، تنها مطلوب های شایسته ارزش حقیقی دارند و ارزش ذاتی نیز حقیقتاً از آن هدفی است که شایسته است نهایتاً هدف قرار گیرد و برای تعیین ارزش حقیقی امور دیگر، باید پس از تعیین هدف نهایی شایسته، ارزش امور مزبور براساس نسبتی که با آن هدف نهایی دارند معین گردد. حتی ارزش حقیقی هدف نهایی موردنظر فاعل، براساس نسبتی که با هدف نهایی شایسته دارد، تعیین می شود. برای مثال، ممکن است کسی دست یابی به شهرت، ثروت و مانند آنها را هدف نهایی خود قرار داده باشد و در این راستا به کارهای مختلفی اقدام کنند. اما ارزش حقیقی کارهای او و نیز ارزش حقیقی هدف نهایی مورد نظر او، براساس ارزش هدف نهایی شایسته تعیین می گردد، نه ارزشی که وی برای آنها قائل است.
به این ترتیب، در مباحث تعلیم و تربیت نیز، مقصود از هدف، هدف شایسته است، نه هدف موردنظر اشخاص، و مقصود از تعیین اهداف تعلیم و تربیت اسلامی، معین کردن اموری است که براساس مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، شایستگی آن را دارند که امور مطلوب تلقی شوند و تلاش ها برای دست یابی به آنها و تحقق آنها صورت گیرد.
از این مبنا، می توان نتیجه گرفت که در تعلیم و تربیت اسلامی باید ابتدا آنچه شایسته است هدف نهایی قرار گیرد تعیین شود و سایر اهداف تعلیم و تربیت اسلامی در راستای آن هدف نهایی معین گردند. همچنین، ارزیابی عوامل و موانع باید براساس هدف نهایی صورت گیرد و روش ها باید متناسب با هدف نهایی انتخاب شوند.

7. هدف نهایی؛ قرب به خداوند

هدف نهایی، کمال انسان ( قرب به خداوند) است.
براساس مبانی انسان شناختی، منشأ مطلوبیت هر امری برای انسان، حب ذات است. به عبارت دیگر، هر کسی از آنجا که خود را دوست دارد، در طلب چیزی برای خود بر می آید و به انجام کاری دست می زند. دوست داشتن خود، مستلزم دوست داشتن و طلب کردن کمال خود است. بنابراین، هر کسی دوست دارد با انجام دادن کارهایی که او را به کمال می رساند به سمت این غایت و هدف آرمانی حرکت کند. با توجه به آنچه در مبنای نهم از مبانی الهیاتی بیان شد نیز، هدف آفرینش، انسان کامل است. به این ترتیب، والاترین هدفی که شایسته است مطلوب انسان واقع شود نیز کمال حقیقی انسانی است؛ همان کمالی که خداوند با حکمت بالغه ی خود، انسان و بلکه جهان آفرینش را برای آن آفریده است. از سوی دیگر، در مبانی انسان شناختی نشان دادیم که کمال حقیقی انسان در قرب به خداوند است. بنابراین، نتیجه می گیریم که هدف نهایی؛ یعنی آنچه شایسته است مقصود نهایی او قرار گیرد، چیز نیست جز قرب به خداوند متعال.
این مبنا، در واقع هدف نهایی انسان و هدف نهایی تعلیم و تربیت اسلامی را نشان می دهد. همچنین با توجه به این که هدف نهایی هدفی یگانه است، می توان از آن، اصل هم گرایی در تعلیم و تربیت را استنتاج کرد. افزون بر این، از مبنای مذکور، برای توضیح مبانی بعد استفاده خواهیم کرد.

8. ثابت و مطلق بودن اصول ارزشی و متغیر بودن ارزش امور دیگر

اصول ارزشی ثابت و مطلق اند و ارزش سایر امور، متغیر و وابسته به تأثیرشان در هدف نهایی است.
با توجه به ذاتی و ناوابسته بودن ارزش هدف نهایی ( قرب به خدا)، همه ی اموری که حقیقتاً موجب تقرب به خداوند می شوند بدون استثنا ارزش مند خواهند بود. زیرا، بنا بر آنچه گفته شد، اساساً ارزش همه ی امور دیگر وابسته به ارزش قرب به خداست.
اگر ویژگی مرتبه ی قرب به خدا را در نظر بگیریم می توانیم به اصولی ثابت و مطلق در ارزش ها دست یابیم. انسان با تکامل حقیقی و وصول به مقام قرب الهی، حقیقت وجود خود و نیز همه ی مخلوقات خدا را که عین فقر و نیازمندی به خداوند هستند و در هیچ جهتی از او مستقل نیستند به روشنی و با علم حضوری و شهودی می یابد. از این امر، نتیجه می شود که هر چیزی که بتواند انسان را به چنین شهود و علم حضوری آگاهانه ای برساند، همواره و برای همه ی انسان ها ارزشمند است. پس توحید ( اعتقاد به یگانگی خداوند و تنها مستقل دیدن او در همه امور)، از جمله توحید در عبودیت، رضا، توکل، محبت، خوف و رجا، که در واقع مستلزم دست یابی به همه ی فضایل حقیقی انسانی است، دارای ارزش ثابت و مطلق است.
اما بسیاری از اهداف میانی، فعالیت های آموزشی و پرورشی، عوامل انسانی و غیرانسانی و روش های تعلیم و تربیت تنها در شرایطی خاص می توانند در دست یابی به هدف نهایی و قرب به خداوند تأثیری مثبت داشته باشند و طبعاً ارزش این امور، ثابت و مطلق نیست، بلکه محدود به همان شرایط است. برای مثال، آموزش ستاره شناسی در صورتی که برای کشف بیشتر نظم هستی و شناخت عمیق تر خداوند، پیش بینی حوادث و کمک به انسانها و مانند آنها صورت گیرد امری مطلوب و ارزش مند است؛ اما چنانچه فراگیری این علم به جهت آمیختن آن با خرافات و فریب دادن دیگران یا برای آسیب رساندن به دیگران باشد، نه تنها ارزش مند نیست که امری ضد ارزش به شمار می رود.
همچنین استفاده از ابزارها و روش هایی که آثار تخریب گر تربیتی آنها برای فرد یا جامعه بیشتر از آثار مثبت آنهاست، ارزش مند نیست و نمی توان با استناد به برخی آثار مثبت، استفاده از آنها را تجویز کرد. برای مثال، خود ارضائی، دارای چنان آثار تخریبی بر جسم و روان فرد است که به هیچ وجه نمی توان آن را به عنوان روشی برای اصلاح و درمان برخی بیماری های روانی تجویز کرد. (5)
از این مبنا می توان برای تعیین اهداف ثابت تربیتی در ساحت روانی استفاده کرد.

9. مراتب داشتن ارزش های غیری

ارزش غیری دارای مراتب است.
چنان که گفته شد، ارزش غیری ارزشی وابسته است؛ یعنی ارزش آن وابسته به مقدار تأثیری است که در وصول به هدف نهایی دارد. بنابراین، از میان اموری که به ارزش غیری متصف می شوند، هر چیزی که در نیل به هدف نهایی تأثیری فزون تر داشته باشد، ارزش مند تر خواهد بود و هر مقدار که از تأثیر در این هدف کاسته شود، ارزش غیری نیز دچار کاستی می شود. به این ترتیب، ارزش غیری دارای شدت و ضعف و مراتب مختلف است.
برای مثال، ارزش علوم و معارف دینی که برای سعادت ابدی انسان ضروری اند، بیش از ارزش علوم تجربی است که محدوده ی تأثیرگذاری آنها زندگی دنیاست؛ گرچه علوم تجربی نیز تا جایی که با واسطه برای رشد و تعالی فضیلت های انسانی و امکان تقرب بیشتر به خداوند زمینه ی بهتری فراهم می کنند ارزش مند هستند. همچنین ارزش معلمی که علاوه بر بر تعلیم و تدریس، الگوی اخلاقی و تربیتی مناسبی برای دانش آموزان و دانشجویان خود است به مراتب بیش از معلمی است که تنها دانشی را به آنها انتقال می دهد و از ویژگی های یک الگوی تربیتی اسلامی بهره ای ندارد.
این امر نشان دهنده ی آن است که از دیدگاه اسلام، نمی توان برای ارزش گذاری صرفاً از معیار سلب و ایجاب یا صفر و یک استفاده کرد، بلکه باید در اندازه گیری ارزش ها به پیوستگی ارزش و در مقایسه ی ارزش ها به برتری یکی بر دیگری توجه داشت. از این نکته در مبانی بعد استفاده می شود.

10. تأثیر نیت و نوع کار اختیاری در ارزش آن

ارزش کار اختیاری وابسته به نوع کار و نیت فاعل است.
با توجه به مبانی گذشته، ارزش کار اختیاری، ارزشی غیری است که برحسب تأثیر آن در وصل به هدف نهایی شایسته تعیین می شود. اما براساس قاعده ی سنخیت، که از مبانی هستی شناختی است، هر کار با نوع یا انواعی خاص از نتایج سنخیت دارد و برای رسیدن به نتیجه ای مشخص نمی توان از هر نوع کار بهره گرفت. فعالیت های آموزشی و پرورشی نیز هر یک اقتضائات خاص خود را دارند و به همین جهت، برای هر یک از این اهداف، باید عملیاتی متناسب با آن هدف در نظر گرفته شود. بنابراین، نوع کار یکی از عوامل تعیین کننده ی ارزش این فعالیت هاست.
از سوی دیگر، کار اختیاری با خواست فاعل انجام می شود و تا جایی ادامه می یابد که فاعل، برای انجام دادن آن کار انگیزه داشته باشد. همچنین انگیزه ها، به افعال اختیاری جهت می دهند و از میان اهدافی که یک کار اختیاری با آنها سنخیت دارد، کار را به سمتی هدایت می کنند که انگیزه ی فاعل آن را تعیین می کند. از این جهت، انگیزه های درونی همچون نیرویی هستند که فاعل را به سمت هدفی خاص سوق می دهند. البته انگیزه ی فاعل، خود تحت تأثیر بینش و گرایش اوست و به این ترتیب، بینش و گرایش فاعل، در تعیین هدف موردنظر او دخالت دارند.
بنابراین، این که فاعل با انجام دادن کاری از نوع معین به چه نتیجه ای دست می یابد بستگی به آن دارد که هدف نهایی موردنظر فاعل چیست، یعنی فاعل نهایتاً وصول به چه نتیجه ای را قصد کرده است و برای چه هدفی آن کار را انجام می دهد. به عبارت دیگر، نیت فاعل در نتیجه ای که از کار اختیاری برای او حاصل می شود مؤثر است. از آنجا که ارزش کار اختیاری، ارزشی غیری و تابع نتیجه ی آن است، نیت فاعل نیز از عوامل تعیین کننده ی ارزش کار اختیاری خواهد بود. پس ارزش کار اختیاری وابسته به نوع کار و نیت فاعل آن است و ارزش حقیقی یک کار معین از میان ارزش نتایجی که می تواند از آن کار حاصل شود، برابر است با ارزش حقیقی هدف نهایی موردنظر فاعل از آن کار، برای مثال، تحصیل علم ممکن است برای شهرت طلبی، خدمت به مردم یا کسب رضایت الهی صورت گیرد. اما ارزش آن در این سه حالت یکسان نیست، بلکه در هر مورد به اندازه ی هدف نهایی موردنظر، ارزش مند یا ضد ارزش خواهد بود.
از این مبنا در مبانی بعد استفاده می شود.

11. انتخاب معقول در تزاحم ارزش ها

در امور متزاحم، ارزش برتر، ملاک انتخاب معقول است.
با توجه به مبانی پیشین، کارهای اختیاری ارزش غیری دارند. از سوی دیگر، مبنای وجود تزاحم در عالم ماده ( مبنای دهم هستی شناختی)، به ما می گوید که ممکن است میان کارهای اختیاری تزاحم رخ دهد؛ یعنی چنین نیست که همه ی کارهای ارزش مند را بتوان با هم انجام داد. برای مثال، گرچه نمازگزاردن و سخنرانی، هر دو با شرایطی، ارزش مند هستند، اما نمی توان در حال نماز گزاردن سخنرانی کرد. وجود تزاحم میان کارهای اختیاری، ما را ناگزیر از آن می سازد که در این گونه موارد، دست به انتخاب بزنیم. با توجه به مراتب داشتن ارزش های غیری، به مبنای دیگری در ارزش شناسی دست می یابیم که مربوط به متزاحم است و آن این است که در موارد تزاحم امور ارزش مند، آنچه ملاک انتخاب معقول است، در نظر گرفتن ارزش غیری برتر است.
به عبارت دیگر، در تزاحم ارزش ها، باید همواره آن چیزی را ترجیح دهیم که ارزش بیشتری دارد و این یعنی گزینش خوب تر از میان خوب و خوب تر یا مقدم داشتن اهم بر مهم. این نکته همچنین متضمن آن است که چنانچه ناگزیر از انتخاب میان بد و بدتر بودیم، ترجیح دادن بد، معقول است و این یعنی دفع افسد به فاسد. روشن است که با این ملاک، در صورت تساوی دو کار متزاحم از جهت ارزش، انتخاب هر یک از آنها معقول است.
از این مبنا می توان نتیجه گرفت که در تعیین اهداف برنامه، گزینش مخاطبان، تأمین و به کارگیری عوامل و انتخاب روش ها در موارد تزاحم، باید اولویت ها را رعایت کرد.

12. حد نصاب ارزش

حد نصاب ارزش، ایمان به اصول دین است.
با استفاده از برخی مبانی ارزش شناختی، انسان شناختی و الهیاتی که پیش از این مورد بحث قرار گرفتند می توان نشان داد که اساساً رسیدن به هدف نهایی تنها با ایمان به پروردگار و باور قلبی به این که با بازگشت به سوی او به پاداش و کیفر رفتارهای خود دست می یابیم و نیز ایمان به کسانی که راه صحیح زندگی و رسیدن به هدف مطلوب را از طرف خدای متعال نشان می دهند، امکان پذیر است.
مبانی ارزش شناختی مورد استفاده از این قرارند: همه ی ارزش ها به ارزش هدف نهایی وابسته اند؛ هدف نهایی قرب به خداست و نیت در ارزش کار اختیاری تأثیر دارد. از این سه مبنا نتیجه می شود که در دیدگاه اسلام، کار اختیاری تنها در صورتی ارزش مند تلقی می شوند که به نیت قرب به خداوند انجام شود. اما روشن است که چنین نیتی تنها در صورتی امکان پذیر است که فاعل به وجود خداوند اعتقاد قلبی ( ایمان) داشته باشد.
همچنین، براساس مبانی انسان شناختی، کمال حقیقی انسان، مربوط به روح جاویدان اوست که پس از مرگ باقی می ماند. براساس تأثیر نیت در ارزش کار اختیاری، دست یابی به این کمال بدون ایمان به بقای زندگی پس از مرگ و جاودانگی آن، ممکن نخواهد بود.
نیز براساس مبانی الهیاتی، انسان برای یافتن راه کمال خود نیازمند هدایت تشریعی خداوند با واسطه ی انبیاست. بنابراین، کسی که به این راه هدایت ایمان ندارد نمی تواند در اکثر موارد راه کمال را تشخیص دهد تا آن را بپیماید.
به این ترتیب، حد نصاب ارزش از دیدگاه اسلام، ایمان به همان اموری است که اصول دین نامیده می شوند و کارهایی که بدون ایمان صورت می گیرند تنها می توانند زمینه ساز نزدیک شدن به حد نصاب ارزش باشند وگرنه به خودی خود، نمی توانند انسان را به هدف نهایی و سعادت حقیقی برسانند.
براساس مبنای یاد شده، تقویت ایمان و مبادی شناختی و انگیزشی آن، از اهداف اساسی تعلیم و تربیت اسلامی هستند.

13. راه تشخیص ارزش

راه تشخیص ارزش، عقل، تجربه و وحی است.
به جز تشخیص ارزش ذاتی که از راه عقل میسر است، تشخیص ارزش غیری و نیز تشخیص ارزش برتر، تنها در مواردی کلی از راه عقل میسر است؛ یعنی در مواردی که عنوان موضوع و موصوف ارزش، نشان دهنده ی تأثیر مثبت در نیل به کمال حقیقی است؛ مانند ارزش عبادت خداوند، اخلاص در کارها برای او، عدالت و تربیت دیگران در مسیر کمال. اما در برخی از عناوین، تشخیص تأثیر در کمال، وابسته به تجربیات عملی است. برای مثال، علوم تجربی می توانند روش های مؤثر تعلیم و تربیت را تا حدودی معین کنند. البته تشخیص ارزش مندی این روش ها منوط به آن است که بدانیم در مجموع، تأثیری منفی در کمال حقیقی انسان ندارند.
اما آنچه باید بر آن تأکید کنیم این است که در اکثر عناوینی که بر افعال خاص دلالت دارند و خود عنوان گویای رابطه ی مستقیم با کمال انسانی نیست و تجربه نیز مصداقی از آن را ثابت نمی کند؛ تنها راه تشخیص ارزش مندی کارها رجوع به وحی الهی و متون دینی است. در این موارد، همان گونه که در مبانی الهیاتی گذشت، هدایت تشریعی خداوند، راه های حقیقی به سوی کمال را به انسان نشان می دهد. همچنین تشخیص ارزش برتر در تزاحم این کارها نیز براساس مضامین وحی امکان پذیر خواهد بود.
از این مبنا نتیجه می شود که سیاست ها، برنامه ها و نحوه ی به کارگیری عوامل و روش ها باید با ارزش های اصلی دینی، که در متون دین اسلام آمده است، منطبق باشند.

پی‌نوشت‌ها:

1. axiology.
2. See: Barry Smith & Alan Thomas, "Axiology" in Edward Craig (ed.), Routledge Ency-clopedia of Philosophy, V.1,p.608.
3- برای توضیح بیشتر، ر.ک. محمدتقی مصباح یزدی، فلسفه ی اخلاق، ص 99-103؛ محسن جوادی، مسئله ی باید و هست: بحثی در رابطه ی ارزش و واقع.
4- چنان که در متن توضیح داده شده است، منظور از ارزش ذاتی در اینجا همان ارزش ناوابسته است، که در قبال ارزش غیری، یعنی ارزش وابسته قرار می گیرد. از طرفی، ارزش ابزاری به وسیله ی رسیدن به نتیجه و هدفی ارزش مند و ارزش غائی به هدف نهایی اطلاق می شود. با توجه به اینکه از دیدگاه اسلام، آفرینش انسان هدف مند است و این هدف نهایی، منشأ ارزش واقعی همه ی امور دیگر است، ارزش هدف نهایی ( غایت)، ارزش ذاتی و ناوابسته نیز هست و ارزش های ابزاری همگی ارزشی وابسته و غیری دارند. بنابراین، ارزشی ذاتی، ناوابسته و غایی، از نظر مصداق واحدند، چنان که مصادیق ارزش غیری، وابسته و ابزاری نیز یکسان هستند.
در اصطلاحی دیگر، مقصود از ذاتی بودن ارزش، ناوابسته بودن آن به امر و نهی و مانند آن است. برای مثال، وقتی می گویند معتزله و امامیه حسن و قبح اموری همچون صدق و کذب را ذاتی می دانند و در مقابل، اشاعره به حسن و قبح شرعی آنها معتقدند، مقصود این است که گروه نخست در مقابل گروه دوم، ارزش یا ضد ارزش بودن آنها را به امر و نهی خداوند وابسته نمی دانند.
5- با توجه به این که ممکن است آثار یک عامل، روش و مانند آنها، تا پایان زندگی و مهم تر از آن، پس از مرگ نیز ادامه داشته باشد، تشخیص همه ی آثار مثبت یا منفی امور مزبور، عموماً از طریق عقل یا تجربه میسر نیست و احکام شریعت، که بر مصالح و مفاسد واقعی استوار است، نشان دهنده ی برآیند این آثار است. برای توضیح بیشتر، به مبنای چهاردهم از مبانی ارزش شناختی مراجعه کنید.

منبع مقاله: گروه نویسندگان؛ زیر نظر محمد تقی مصباح یزدی؛ (1390)، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، تهران: مؤسسه فرهنگی مدرسه برهان (انتشارات مدرسه)، چاپ دوم