پروانه

توی یک روستای با صفا و خوش آب و هوا پروانه‌ای زندگی می‌کرد. که از تنهایی خسته شده بود و تصمیم گرفت که دنبال گل‌ها برود و یکی از آنها را برای ازدواج انتخاب کند. او وقتی سراغ خانم گل‌ها رفت همه‌ی آنها را دید که آرام
چهارشنبه، 13 آبان 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پروانه
 پروانه

 

نویسنده: هانس کریستین آندرسون
برگردان: کامبیز هادی‌پور



 

توی یک روستای با صفا و خوش آب و هوا پروانه‌ای زندگی می‌کرد. که از تنهایی خسته شده بود و تصمیم گرفت که دنبال گل‌ها برود و یکی از آنها را برای ازدواج انتخاب کند. او وقتی سراغ خانم گل‌ها رفت همه‌ی آنها را دید که آرام سرجاهایشان نشسته بودند. او اول از همه پیش گل بابونه رفت تا از او سؤالی بپرسد چون او گلی بود که می‌توانست آینده را پیش‌بینی کند و جواب دختر و پسرهای عاشق را به درستی بدهد.
دختر و پسرها گلبرگ‌های او را دونه دونه می‌کندند تا جوابشان را بگیرند. مثلاً یک گلبرگ می‌کندند و می‌گفتند: «اون منو دوست داره» دوباره یک گلبرگ دیگر می‌کندند و می‌گفتند: «اون منو دوست نداره» تا می‌رسیدند به گلبرگ آخر و جوابشان را می‌گرفتند. پروانه هم که می‌خواست از آینده‌ی عشقی خودش با خبر شود، رفت روی گل بابونه نشست و گفت: «سلام گل بابونه‌ی عزیز! سلام‌ ای گل پیر مهربون!» آن گل وقتی شنید که پروانه به او گفته است پیر، خیلی ناراحت شد چون او هنوز جوان بود و فقط گلبرگ‌هایش سفید بود؛ برای همین هم پروانه فکر کرد که او پیر شده است.
در آن حال، پروانه فهمیده بود او ناراحت شده اما نمی‌دانست برای چه. پس برای دلجویی از بابونه گفت: «‌ای گل بابونه‌ی دانا! من به جای این که گلبرگاتو بکنم تو رو بوس می‌کنم اما در عوض خواهش می‌کنم که تو جوابمو بده. من می‌خوام بدونم که کدوم گل حاضره با من ازدواج کنه؛ چون من دوست دارم الآن یکراست برم به سراغ عشقم.»
گل بابونه که هنوز از دست پروانه ناراحت بود اصلاً جوابش را نداد و پروانه هرچه با او صحبت می‌کرد او جوابش را نمی‌داد. پس پروانه که دید او اصلاً جوابش را نمی‌دهد خسته شد و راهش را کشید و رفت به سمت گل‌های نرگس و زعفران اما چون هنوز اوایل بهار بود آنها کوچک بودند، به همین خاطر نظر پروانه را به خودشان جلب نکردند؛ چون پروانه هم مثل هر مرد جوان دیگری دوست داشت که زنش بزرگ و زیبا باشد.

پس پروانه هر دختر گلی را که می‌دید نظرش جلب نمی‌شد. مثلاً وقتی به سمت شقایق‌های نعمانی رفت فهمید که خیلی تلخند، یا لاله‌ها تند بودند و بنفشه‌ها هم احساساتی و زودرنج، اما سوسن‌های سفید به ثروتشان می‌نازیدند و خودخواه بودند و شکوفه‌های سیب هم با این که زیبا بودند یک جا بند نمی‌شدند.

او آن‌قدر گشت تا بالاخره چشمش به گل زیبا و خوشبوی گیاه نود خورد که مهرش به دل پروانه نشست. او سرخ رنگ و بسیار خوش اندام بود و پروانه سریع به او علاقه‌مند شد اما وقتی می‌خواست از او خواستگاری کند یکدفعه چشمش به یک گل پژمرده و پیر و زشت خورد که کمی به گل نخود شباهت داشت و خیلی هم به او نزدیک بود. بعد پروانه با تعجب از او پرسید: «این دیگه کیه؟!» و گل نخود زیبا جواب داد که «این خواهرمه» پروانه در دلش گفت: «وای... چقدر وحشتناک! پس اون هم یک روزی مثل خواهرش این قدر پیر و زشت و پژمرده می‌شه» و هنگامی که این مسئله به ذهنش رسید از آنجا هم پر زد و رفت. بعد از آن به گل‌های دیگر هم سر زد اما از هر کدامشان یک ایرادی می‌گرفت و باز از آن نقطه به جای دیگری پرواز کرد.
فصل، پاییز هم از راه رسید، اما هنوز پروانه عشق خودش را پیدا نکرده بود و گل‌ها همه پیر و پژمرده شده بودند و دیگر چیزی به آخر عمرشان نمانده بود. پس پروانه همان طور که داشت در میان گل‌ها پرواز می‌کرد، بوی خوبی به دماغش خورد و آن بوی خوب از گیاهی به نام نعناع بود. با این که نعناع گل نداشت اما پروانه از او خواستگاری کرد؛ فقط به خاطر این که عاشق بوی مست کننده‌ی او شده بود. اما وقتی پروانه از نعناع خواستگاری کرد، نعناع جواب داد که «نه، من اصلاً قصد ازدواج ندارم. من و تو دیگه پیریم و اگه با هم عروسی کنیم مردم به ما می‌خندند پس بیا به جاش فقط با هم دوست باشیم.» اما چون هدف پروانه فقط ازدواج بود پیشنهاد نعناع را قبول نکرد و از آنجا هم پر کشید و رفت.
او هرچه گشت دیگر نتوانست برای خودش همسری پیدا کند. تا این‌که دیگر زمستان داشت می‌آمد و هوا سرد و بارانی شده بود و چون پروانه داشت از سرما به خودش می‌لرزید رفت توی یک خانه‌ی گرم و نرمی که بخاری آن روشن بود. پروانه وقتی مدتی در آن خانه ماند و دلش گرفت. پس به فکر این افتاد که از آن خانه بیرون برود و به دنبال عشقش بگردد. پس روی شیشه‌ی پنجره نشست تا راهی به بیرون پیدا کند اما همان موقع یک نفر سنجاقی در تن او فرو کرد و او را در مجموعه‌ی حشرات خود قرار داد.
پروانه که در مجموعه‌ی آن آدمیزاد گرفتار شده بود به خودش دلداری داد و گفت: «هیچ عیبی نداره، حالا من هم مثل گل‌ها شده‌ام که باید یک جا بایستند. همین که من شبیه آنها باشم هم بد نیست.»
اما گیاهانی که توی گلدان، و جلوی طاقچه‌ی پنجره بودند به او گفتند: «‌ای بی‌چاره جای خیلی بدی گیر افتاده‌ای.» پروانه هم که پچ‌پچ آنها را شنید توی دلش گفت: «به این‌ها اصلاً نمی‌شه اعتماد کرد، چون اون‌ها از بس که با آدم‌ها نشست و برخاست کردند حتماً رفتارشون هم مثل اون‌ها شده.»
منبع مقاله :
اندرسن، هانس کریستین؛ (1394)، مجموعه 52 قصه از هانس کریستین آندرسن، ترجمه کامبیز هادی‌پور، تهران: انتشارات سماء، چاپ سوم



 

 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
اطاعت از مخلوق در معصیت خالق؛ از قانون اساسی دین تا مرگ نزدیک
اطاعت از مخلوق در معصیت خالق؛ از قانون اساسی دین تا مرگ نزدیک
حیرت صهیونیست‌ها از قدرت یمن
play_arrow
حیرت صهیونیست‌ها از قدرت یمن
تخریب دو منزل فلسطینی در جنوب مسجد الاقصی
play_arrow
تخریب دو منزل فلسطینی در جنوب مسجد الاقصی
ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس در جمهوری آذربایجان
play_arrow
ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس در جمهوری آذربایجان
قالیباف: معیشت مردم باید آخرین نقطه آسیب‌پذیر در جنگ اقتصادی باشد
play_arrow
قالیباف: معیشت مردم باید آخرین نقطه آسیب‌پذیر در جنگ اقتصادی باشد
تصاویری از باند سرقت مسلحانه در تهران
play_arrow
تصاویری از باند سرقت مسلحانه در تهران
اعتراض متفاوت یک دانش‌آموز به ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان
play_arrow
اعتراض متفاوت یک دانش‌آموز به ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان
برخورد پلیس با دانش‌آموزان مخالف دولت نتانیاهو در تل‌آویو
play_arrow
برخورد پلیس با دانش‌آموزان مخالف دولت نتانیاهو در تل‌آویو
آیا اردن به پایگاه مدیریت جنگ علیه ایران تبدیل شده است؟
play_arrow
آیا اردن به پایگاه مدیریت جنگ علیه ایران تبدیل شده است؟
قلعه‌نویی علت دعوت نکردن قایدی را اعلام کرد
play_arrow
قلعه‌نویی علت دعوت نکردن قایدی را اعلام کرد
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
play_arrow
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
play_arrow
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
play_arrow
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
play_arrow
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم
play_arrow
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم