آدینه

این بار، برای دل دیوانه می نویسم که لحظه هایش را با بی قراری و انتظار می گذراند و هر دم، بهانه‏ى جمله ها را می گیرد؛ بهانه‏ى یک طلوع شیرین و پایان انتظاری تلخ. برای تو می نویسم ای سراسر امید! برای تو که روی زیبایت همچون ماه می درخشد و روشنایی اش دل های بسیاری را روشن و امیدوار ساخته.
چهارشنبه، 30 ارديبهشت 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آدینه
آدینه
آدینه





مثل هر روز

این بار، برای دل دیوانه می نویسم که لحظه هایش را با بی قراری و انتظار می گذراند و هر دم، بهانه‏ى جمله ها را می گیرد؛ بهانه‏ى یک طلوع شیرین و پایان انتظاری تلخ.
برای تو می نویسم ای سراسر امید! برای تو که روی زیبایت همچون ماه می درخشد و روشنایی اش دل های بسیاری را روشن و امیدوار ساخته.
مقصود تویی و بودن و زیستن، تنها بهانه ای است تا شاید بتوانیم تلخی انتظار را کمی آسان تر تحمل کنیم. همه به سوی افق، در روزهای خونین جمعه، چشم به راه تو می نشینیم؛ اما چه بگویم از این دل خونین و شکوه های توأم با اشک.
لحظه‏ى وصال، لحظه‏ى دیدار یار، و ما این عطشناکان تشنه‏ى دیدارت، مشتاقانه منتظر رؤیت ماه می نشینیم؛ هرچند روشنایی اش مدت هاست دل های بسیاری را زیبا و معطر کرده است. ما عاشقان کشتی عشّاقیم؛ اما چه کسی سراغ از سکاندار برایمان می آورد.
باز هم مثل هر روز، پنجه‏ى تاریکی و دلواپسی ها را به روشنائی افق می گشاییم. امروز، باز از همان روزهایی است که عشق، معنا پیدا می کند؛ نسیم، از تو خبر می آورد؛ درختان خشک، شکوفه می کنند و لحظه های انتظار، با اشک و حسرت و بی قراری سپری می شوند. آخر الآن، غروب جمعه است!
لیلا اسلامی گویا - قم

سکوتستان

از پشت دیوار قرون یک روز، مردی می آید از خدا سرشار
با کوله باری از شقایق پر، با هیأتی از کربلا سرشار
صدها چو داوود نبی مستند، از عطر آواز نگاه او
با او تمام این سکوتستان می گردد از شعر خدا سرشار
می آید و فوج کبوترها از چشم هایش بال می گیرند
خواهد شد - آری - آسمان آن روز از وسعت پروازها سرشار
فردا تمام خاک خواهد شد، از نان و گل، نور و صدا سرشار
ای چشم های انتظار آلود، باید شکیباتر از این باشید
وقتی که چشم مست آیینه است، از انتظار بهت زا سرشار
نعمت الله شمسی پور

غروب های دل تنگ

یک جمعه‏ى دیگر آمد و تو، باز هم نیامدی! دلم از این غروب های بی رمق، که تند و تند می آیند و باطل می شوند، گرفته است. دلم می خواهد یک جمعه که از خواب بیدار می شوم ببینم که خورشید از پشت کوه های مغرب، به دنیا لبخند می زند؛ ببینم که درخت ها شکوفه هایشان را زودتر از موعد، به دنیا آورده اند و تمام مرغ عشق ها «عشق»شان را به پای تو ریخته اند.
آیا آن روز می رسد که پرواز، معنای واقعی اش را در نگاه تو پیدا کند و گل محبت، که زیباترینش در گلدان دل تو می شکفد، عطر و بویش را به همگان ببخشد؟ آیا آن روز می رسد که تو بر شانه های کعبه تکیه دهی و دویست و سیزده ستاره‏ى پنهان از هفت آسمان، به زمین بیایند و پیش رویت صف بکشند؟ آیا آن روز می رسد؟...
باید صبر کرد... من هم صبر می کنم و جمعه های خالی ام را از عشق و انتظار، لبریز می کنم و غروب های دل تنگ را باز هم بی تو می گذرانم و غصه‏ى دوری ات را به جان می خرم و دم بر نمی آرم. شاید یکی از این جمعه ها، درست همان جمعه ای که انتظار ندارم، نغمه‏ى داوودی ات را بشنوم!
فقط دعایم کن! دعایم کن که آن روز از کسانی نباشم که بادبادک نگاهشان، در بند شاخه های گناه، پرواز را فراموش کرده اند و در آسمان نگاهت، جایی برای پریدن ندارند. دوست دارم آن روز از آنهایی باشم که هر گاه، نامشان را خواندی، جانشان را تقدیم می کنند و هرگاه، جانشان را خواستی، شرمشان را؛ که چیزی عزیزتر از جان ندارند.

دست هایم از آستین پر می کشند

س.حسینی
و گفته اند که تو در جزیره‏ى خضرا تنفس می کنی. این جزیره‏ى خوش بخت که پای تو بر آن مهر نهاده، در کدام سوست؟ خوش به حال لحظه های خلوت آن جزیره! خوش به حال درخت هایش که برگ هایشان با نسیم حرکت تو می تپند؛ و خوش به حال بلور سکوتش که با گام های تو می شکنند؛ و خوش به حال همه‏ى جزیره که وقتی پلک می زنی، در نی نی نگاه تو جای می گیرد؛ و خوش به حال نسیمش که با عطر نفس تو به جنبش در می آید!
جزیره‏ى خضرا کجاست؟ دست های ما چه قدر کوتاه است!
و گاه می گویند که تو در مسجدی اعتکاف کرده ای. کدام مسجد است که تو در آنی و دیوارهایش فریاد نکشیده اند؟ کدام مسجدی است که با دیدن تو گل های محرابش به کوچه ها جاری نشده اند؟ به مؤذنش بگو مرا به محراب آن مسجد دعوت کند! من، پر از نماز قضا هستم. من پر از رکعتم. دوست دارم نمازهایم را در دل آن محراب، خالی کنم. دوست دارم محراب را بنوشم. دوست دارم حجم مسجد از هوای یارب یاربم پر شود. چرا مسجد را نشانم نمی دهند؟ مگر نمی بینند که دست هایم در هوای تو، دارند از آستین هایم پر می کشند؟ مگر نمی بینند که من چه قدر تهی دستم؟
و گاه گفته اند که تو، نه در جزیره‏ى خضرایی و نه معتکف مسجد؛ تو در بین مایی. در کوچه و خیابان، مثل هوا جریان داری. همه جا می روی و کسی تو را نمی داند. پیاده روها با تو قدم می زنند و شیشه‏ى مغازه ها از تو عکس می گیرند. سنگ ها و آجرها با شنیدن هرم نفس های تو چشم وا می کنند. از کنار خانه ها می گذاری و پرده ها به بیرون، سرک می کشند. می گویند پاهایت در رگ های شهر جاری است و شهر، همه‏ى صلح و لطافتش را به گام های شاعرانه‏ى تو مدیون است. پس چرا دست ما این قدر کوتاه است؟ چه قدر دست های ما بی نصیب اند! چه قدر چشم های ما بیچاره اند!
چه در جزیره‏ى خضرا، چه در مسجد و چه هر جای دیگر که باشی، همین که «هستی»، تمام مرا به آتش کشیده ای. خوشم از این که هستی و شعرهایم به شانه‏ى تو تکیه داده اند. همین که در کنار زندگی مان حضور داری، سلول هایمان در آرامش اند. بودنت لب هایم را آغشته است. ای حضرت امید! ببار! کویرمان تو را می خواند. دنیا برایت جمکران است. قدم بردار و خدا را تقسیم کن. آه! بس کن این قصیده‏ى طولانی انتظار را، ای موزون تر از غزل!
منبع: حدیث زندگی. سال دوم. شماره 5
/خ


تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
چگونه از وسایل خانه در برابر رطوبت محافظت کنیم؟
چگونه از وسایل خانه در برابر رطوبت محافظت کنیم؟
چگونه گوشه های پرت خانه را کاربردی کنیم؟
چگونه گوشه های پرت خانه را کاربردی کنیم؟
بازی دوگانه بی‌بی‌سی و اینترنشنال با واژه پلیس
play_arrow
بازی دوگانه بی‌بی‌سی و اینترنشنال با واژه پلیس
واکنش معنادار رسانه رهبر انقلاب به تهدیدات ترامپ و نتانیاهو
play_arrow
واکنش معنادار رسانه رهبر انقلاب به تهدیدات ترامپ و نتانیاهو
تشکیل زنجیره‌ انسانی در جوار ساحل جزیره هرمز
play_arrow
تشکیل زنجیره‌ انسانی در جوار ساحل جزیره هرمز
آیت‌الله جاودان: آنچه گفتم خطر برای «حضرت آقا» نبود/ خطر متوجه کل کشور است
play_arrow
آیت‌الله جاودان: آنچه گفتم خطر برای «حضرت آقا» نبود/ خطر متوجه کل کشور است
طلای بازی‌های پاراآسیایی بر گردن حق شناس
play_arrow
طلای بازی‌های پاراآسیایی بر گردن حق شناس
علی نوایی در پاراجودو مدال طلا گرفت
play_arrow
علی نوایی در پاراجودو مدال طلا گرفت
استقبال از قهرمانان کشتی آزاد زیر ۲۳ سال جهان در فرودگاه امام(ره)
play_arrow
استقبال از قهرمانان کشتی آزاد زیر ۲۳ سال جهان در فرودگاه امام(ره)
سرمربی تیم ملی کشتی آزاد: سرباز ایران هستم
play_arrow
سرمربی تیم ملی کشتی آزاد: سرباز ایران هستم
ترامپ درباره ایران: اتفاقی خیلی زود رخ خواهد داد + فیلم
play_arrow
ترامپ درباره ایران: اتفاقی خیلی زود رخ خواهد داد + فیلم
ترامپ: جنگ با ایران یکی از بهترین کارهایی بود که انجام دادیم + فیلم
play_arrow
ترامپ: جنگ با ایران یکی از بهترین کارهایی بود که انجام دادیم + فیلم
مقام اسبق آمریکایی: مردم از ترامپ متنفر و بیزارند
play_arrow
مقام اسبق آمریکایی: مردم از ترامپ متنفر و بیزارند
البخیتی: غنمیت‌های بدست آمده از عربستان، برای ده سال جنگیدن ما کافی است
play_arrow
البخیتی: غنمیت‌های بدست آمده از عربستان، برای ده سال جنگیدن ما کافی است
ترامپ دوباره جلوی دوربین خوابش برد
play_arrow
ترامپ دوباره جلوی دوربین خوابش برد