
علل ظهور و ثبات سامانيان (1
چنين نبود جهان، با نهاد و سامان بود».
( کسائي مروزي )
چکيده:
واژه هاي کليدي: سامانيان، ماوراء النهر، آل سامان، خراسان، بخارا.
مقدمه:
در واقع ظهور سامانيان در عصر اسلامي، حاکي از احياء ايران و ايراني، و فرهنگ و تمدن باستاني او، و امتزاج متناسب با رويکرد مذهب اسلام و شالوده هاي استوار اين مکتب بود. همانگونه که سقوط اين دولت نيز به منزله حاکميت دولت هاي بيگانه ترک و پايان عصر حکومت هاي ايراني است.
در اينجا به جهت اجتناب از اطاله کلام، علل پيدايي و ظهور سامانيان در چهار قالب سياسي، اجتماعي فرهنگي و اقتصادي، به تفصيل ذيل تبيين مي گردد:
علل سياسي:
1ـ تبلور هويت ملي تحت عنوان دولتي ايراني:
جالب اين جاست که ايراني در قبال عرب، دچار فقدان فرهنگ و تمدن و شخصيت نگشت، بسان بسياري ديگر از بلاد مفتوحه همچون مصر، تمامي ساختارهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و حتي زباني خود را از کف نداد و در رديف دول عربي در نيامد. بلکه آنچه مربوط به انديشه هاي ديني و اعتقادي بود آن را تبديل به احسن نمود. (4) هنگامي که ايرانيان نسبت به حکومت اعراب مسلمان و خلفاي اموي و عباسي نوميد شدند، به برپايي يک رشته قيام ها و نهضت هاي سياسي، مذهبي و اجتماعي مبادرت ورزيدند. اما اين نهضت نيز هيچگاه عنصر ايراني را به نتايج قابل انتظار نرسانيد و حتي اسباب سرخوردگي، ضعف و فقدان امنيت سياسي نيز گشت. بنابراين ايرانيان به رغم همگامي با عباسيان باز هم به نتايج دلخواه خويش دست نيافتند. پس به تدريج به تأسيس حاکميت هاي ملي ـ ايراني دست يازيدند.
يکي از خاندان هايي که از همان آغاز، مترصد احياء يک موقعيت تازه در شرق خلافت اسلامي بود خاندان آل سامان بود. سامان خدات، نياي اين خاندان در عصر هشام بن عبد الملک اموي به کارگزار او در خراسان يعني اسد بن عبدالله قسري تقرب يافت و از حمايت او برخوردار شد. (5) اسد بن سامان خدات نيز پس از پدر، مدارج ترقي را در منطقه خراسان طي نمود و از سوي مأمون عباسي نيز برکشيده شد. (6) بعدها از سوي مأمون، فرزندان اسد به حکومت برخي از نواحي ماوراء النهر منصوب شدند و بدين ترتيب شالوده سياسي دولت سامانيان بر پاي داشته شد. (7)
نکته اصلي اينجاست که دولت هاي پيش از سامانيان، به دليل وابستگي به خلافت (مثل طاهريان) و يا نداشتن جنبه هاي عميق فرهنگي و تمدني (مثل صفاريان) توانايي تبلور خواست عنصر فرهيخته ايراني را نداشتند. ايرانيان به دنبال آن بودند تا هويت و موجوديت خويش را به شکلي اساسي احياء نمايند و حکومتي مبتني بر تمامي ساختارهاي خودي و ملي فراهم سازند. (8) سامانيان در تحقق چنين مقصودي روح ايراني را در قالب زبان فارسي و تمدن و فرهنگ ايران باستان، و در جوار مکتب اسلام احياء نمودند.
خصيصه بارز سامانيان، آفرينشگري و تبلور يک روح نوين و مستقل ايراني بود. (9) نقش سامانيان در نوانديشي سياسي ـ فرهنگي در تاريخ ايران پس از اسلام قابل مطالعه و بررسي است. سامانيان احياگران ايران و ايراني و تبلور خواست مردم اين سرزمين بوده اند. بنابراين ظهور اين دولت را بايستي نتيجه خواست جامعه ايراني دانست. در واقع تبلور هويت ايرانيان در شکل دولت سامانيان ظهور کرد.
2 ـ وحدت سياسي در راستاي ايجاد يک تجانس سياسي ـ فرهنگي
3 ـ ساختاري استوار از امارت استيلا و غير وابسته به خلافت
4 ـ اميران خرد پرور، داد پيشه و مردم دار
بنابراين يکي از مهم ترين دلايل پيدايي دولت سامانيان، و حمايت و پشتيباني اجتماعي آنان از سوي اقشار مختلف مردم و تبديل حکومت محلي آنان به يک دولت پهناور، داشتن چنين خصيصه هايي بوده است که راه را براي وصول و تحقق چنين دولتي ميسر ساخته است. (19)
5 ـ وزيران کاردان و مشاوران با تدبير
6 ـ قوت نظامي در عرصه جنگ و تعليمات نظامي
همچنين تحرکات نظامي خاندان ساماني حتي پيش از امير اسماعيل نيز در خور توجه مي باشد. (22) اين تحرکات نظامي و داشتن قدرت مانور نظامي در منطقه ماوراء النهر، امکان هدايت اينان به عرصه هاي سياسي منطقه خراسان را ممکن ساخت.
7 ـ پيروزي بر مدعيان داخلي و خارجي
بنابراين هنگامي که عمر و ليث صفاري با تکيه بر حمايت معنوي خليفه عباسي، مترصد الحاق ماوراء النهر به قلمرو خود شد، و تلاش کرد تا آل سامان را به تبعيت خود وادار سازد، پيکار بلخ به وجود آمد تا تکليف اين استيلا جويي را روشن سازد. (23) بدين ترتيب، پيروزي بر تهديدات خارجي و سرحدي، و پيروزي بر رقباء سياسي و نظامي، راه را براي استقلال و تأسيس تمام عيار دولت سامانيان مهيا ساخت.
8 ـ توفيق در سرکوب عصيان ها و شورش هاي داخلي
پي نوشت ها:
1 ـ براي آگاهي بيشتر از اين روزگار ، ن . ک . به : نگارنده : تاريخ سامانيان عصر طلايي ايران بعد از اسلام ، چاپ دوم ، تهران ، امير کبير ، 1382 .
2ـ شهيدي ، سيد جعفر ، از ديروز تا امروز ، تهران ، قطره ، 1372 ، ص 64.
3ـ مطهري ، مرتضي ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، قم ، انتشارات اسلامي ، 1362 ، ص 118.
4 ـ زرين کوب ، عبدالحسين ، از چيزهاي ديگر ، تهران ، اساطير ، 1371 ، ص 164.
5 ـ نرشخي ، ابوبکر ، تاريخ بخارا ، ترجمه ابونصر قباوي ، تلخيص محمد بن زفرين محمد ، تصحيح مدرس رضوي ، تهران ، توس ، 1363 ، ص 82 .
6 ـ همان کتاب ، ص 5 ـ 104 / گرديزي ، ابوسعيد ، تاريخ گرديزي ، به اهتمام عبدالحي حبيبي تهران ، دنياي کتاب ، 1363 ، ص 322.
7 ـ تاريخ بخارا ، ص 105.
8 ـ ن . ک . به التون ، دنيل ، تاريخ سياسي و اجتماعي خراسان ، ترجمه معسود رجب نيا ، تهران، علمي و فرهنگي ، 1367 ، ص 190.
9 ـ در اين زمينه ن . ک . به نگارنده ( استقلال سامانيان ) ، فصلنامه فرهنگ پژوهش ، س 1 ، ش 1 و 2 ( پائيز و زمستان 1380 ) ، دانشگاه آزاد اسلامي بجنورد ، ص 79.
10 ـ در اين زمينه جهت اطلاع بيشتر ، ن . ک . به نگارنده ، تاريخ سامانيان ، 2 ـ 81.
11 ـ همان کتاب ، صفحات 206 ـ 194.
12 ـ تاريخ بخار ، ص 127 / بيروني ، ابوريحان ، آثار الباقيه ، ترجمه اکبر دانا سرشت ، تهران امير کبير ، 1363 ، ص 203 / عتبي ، ترجمه تاريخ يميني ، ترجمه جرفاذقاني ، به اهتمام دکتر جعفر شعار ، تهران بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1357 ، ص 298.
13 ـ قوچاني ، عبدالله « اقتدار سامانيان در برابر خلفاي عباسي » ، نامه آل سامان ، مجمع علمي تمدن، تاريخ و فرهنگ سامانيان ، 1378 ، ص 201 / ترابي ، جمال ، سکه هاي شاهان اسلامي ايران ، تبريز ، موزه آذربايجان ، 1350 ج 2 ، ص 4.
14 ـ در اين زمينه ، ن . ک . به آثار الباقيه ، ص 206.
15 ـ مقدسي ، ابوعبدالله ، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم ، ترجمه دکتر علي نقي منزوي ، تهران ، شرکت مؤلفان و مترجمان ايران ، 1361 ، ج 2 ، ص 481.
16 ـ همان کتاب ، ص 9 ـ 378.
17 ـ اصطخري ، ابواسحاق ، مسالک و ممالک ، به اهتمام ايرج افشار ، چ 3 ، تهران ، علمي و فرهنگي ، 1368 ، ص 320.
18 ـ ابن حوقل ، سفرنامه ابن حوقل ، ترجمه دکتر جعفر شهار ، تهران ، اميرکبير ، 1366 ، ص 1 ـ 200.
19 ـ سمعاني ، الانساب ، هند ، حيدرآباد ، 1976 / 1396 ، ج 77 ص 5 ـ 24.
20 ـ نظام الملک طوسي ، سير الملوک ( سياست نامه ) ، به اهتمام هيوبرت دارک، چ3 ، تهران، علمي و فرهنگي ، 1372 ، ص 233.
21 ـ طبري ، محمد بن جرير ،تاريخ طبري ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، تهران ، اساطير، 1369 ، ج 15 ، ص 6655.
22 ـ ابن اثير ، تاريخ کامل ، ترجمه عباس خليلي ، تهران ، علمي ، بي تا، ج 11 ، ص 149.
23 ـ تاريخ طبري ، ج 15 ، ص 6702 / اشپولر ، برتولد ، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي ، ترجمه جواد فلاطوري ، تهران، علمي و فرهنگي ، 1369 ، ج 1 ، ص 140 ـ 139.
24 ـ تاريخ گرديزي ، ص 322 .
25 ـ تاريخ بخارا ، صص 110 ـ 109.
( عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي بجنورد**
/ن