كاش مرا ببخشيد

شش خواهر و برادر از ازدواج‌هاي متعدد مادر بوديم. من، كوچكترين آنها بودم. مادرم پير و ناتوان بود و تا آنجايي كه يادم مي‌آيد، حضور فردي كه نام پدر را يدك بكشد را بالاي سرم حس نكرده بودم. مسعود، برادر بزرگمن بود و با كار و تلاش بي‌وقفه‌اش، مخارج زندگي ما را تأمين مي‌كرد.
يکشنبه، 7 آذر 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
كاش مرا ببخشيد

كاش مرا ببخشيد
كاش مرا ببخشيد


 

تهيه و تنظيم: خراساني




 
شش خواهر و برادر از ازدواج‌هاي متعدد مادر بوديم. من، كوچكترين آنها بودم. مادرم پير و ناتوان بود و تا آنجايي كه يادم مي‌آيد، حضور فردي كه نام پدر را يدك بكشد را بالاي سرم حس نكرده بودم. مسعود، برادر بزرگمن بود و با كار و تلاش بي‌وقفه‌اش، مخارج زندگي ما را تأمين مي‌كرد.
زندگي چندان خوبي نداشتيم. تمام اسباب و اثاثيه‌ي خانه‌امان، در يك اتاق 12متري جا مي‌شد و اغلب اوقات، اين اتاق دوازده‌متري را نيم‌طبقه‌اي تشكيل مي‌داد كه صاحبخانه بدون جواز و با سقف كاذب بنا كرده بود يا در زيرزمين خانه قديمي ساكن مي‌شديم. يادم نمي‌آيد غير از اين دو مكان، در جاي ديگري زندگي كرده باشم.
دوستان صميمي نداشتم چون هر روز در جايي ساكن بوديم و اسباب و اثاثيه‌ي با ارزشي اگر داشتيم، بواسطه‌ي نداشتن كرايه خانه، به گرو برداشته مي‌شد. با بچه‌هاي مدرسه هم خيي صميمي نبودم و رفاقت صميميت من با دختران مدرسه، در همان‌جا به پايان مي‌رسيد. هيچ‌كس را حتي به نزديكي خانه‌مان هم نمي‌بردم. هميشه مي‌ترسيدم. دلم شور مي‌زد و اضطراب داشتم از اينكه يكي از دختران كلاس‌مان، از محلّ زندگي‌مان مطلع شود.
مادرم مي‌گفت، مسعود پانزده ساله بود كه من به دنيا آمدم. او بزرگترين و من كوچكترين آنها بودم و مابين ما، چهار فرزند ديگر، خواهرم دنيا بزرگتر از آنها و سه تاي ديگر برادرنم، مهرداد و محمد و مرتضي بودند. چهار پسر و دو دختر به همراه مادر، بدون پدر، سرگردان در اين دنياي بزرگ بوديم. دنيا تمام زندگي من بود. دلم به او خوش بود و پس از ازدواجش به ديدن گاه‌به‌گاه او كه خيلي دير ميسر مي‌شد، دلگرم بودم. شوهرش آدم خوبي نبود. بيكار و دست و بالش تنگ بود. دنيا مي‌گفت به خاطر بيكاري و بي‌پولي بدخلق است، اما او تن به كار نمي‌داد.
دنيا، با خانواده‌ي شوهرش زندگي مي‌كرد و همه چيزش، تحت كنترل و نظارت آنها بود. جرأت هيچ كاري نداشت. حتي يك دعوت خشك و خالي از خانواده‌اش. يادم مي‌آيد پارسال زمستان مادرم در بيمارستان بسرتي بود و من سخته دلتنگ و بي‌حوصله بودم. دلم هواي دنيا راع كرد. بوي مادرم را مي‌داد. زود حاضر شدم و به خانه‌ي دنيا رفتم. در كه زدم، دنيا در را باز كرد و صورتش را از من پنهان كرد و از ديدنم خوشحال نشد. صورتش سرخ و چشمانش تر بود. شوهرش از لاي در سرك كشيد و تا مراع ديد، اخم‌هايش را در هم كشيد وئ بي‌سلام و احوالپرسي داخل شد. به دنيا سلامن كردم و صورتش را بوسيدم. داغ و ورم كرده بود. خودم را در آغوشش رها كردم و او را بوييدم. دلم مي‌خواست همان‌جا بمانم، اما دنيا حوصله‌اي اين حرف‌ها را نداشت. حتي احوالپرسي درست و حسابي نكرد و به خانه هم دعوتم نكرد. به ناچار، همان‌جا در حياط نشستيم. از من پرسيد كه چرا تنها آمدم؟ گفتم كه مامان مريض است و در بيمارستان خوابيده. دلم گرفته بود. اين را كه گفتم، اشك از چشمانش فرو چكيد. ديگر قادر به كنترل آنها نبد. چنان گريست كه از گفته‌ي خودم پشيمان شدم. چند دقيقه‌اي در حياط نشسته بوديم كه شوهرش مجيد صدايش كرد. با تحكم و بي‌مهر و محبت، انگار خدمتكار خانه‌اش را صدا مي‌زند.
دنيا، دلش را يك خروار درد پر كرده بود، اما فرصت درد دل كردن نيافت و بدون اينكه تعارف كند، خداحافظي كرد و گفت كه به خانه برگردم. آن روز، آنقدر وجودم از كينه‌ي مجيد پر شد كه تصميم به انتقام گرفتم. مجيد جانش بود و ماشينش. او پيكان مدل پايين قديمي داشت، گاهي با ان دور مي‌زد و كار مي‌كرد. بهترين سوژه براي انتقام، همان بود. با دوستم نقشه‌ي سرقتش را كشيديم و چند شب بعد عملي‌اش كرديم. سوار ماشين شديم و نيمه شب، در خيابان‌هاي تهران به رانندگي پرداختيم. راستش دلم نمي‌خواست نابودش كنم. خيلي ماشين‌سواري را دوست داشتم. از شهر خارج شديم. تصميم گرفتي دوري بزنيم و در يك جاي خلوت، آن را به آتش بكشيم. همين‌طور كه مي گشتيم، دوستم پيشنهاد ديگري كرد كه با آن مي‌توانستيم علاوه بر ضربه به مجيد، پولي خوبي هم به جيب بزنيم. قبول كردم و او با مالخري كه آشنا داشت، تماس گرفت و قرار گذاشته شد.
قرارمان يك ساعت بعد در جاجرود بود. مردي جوان، حدوداً 35ساله با قيافه‌اي خلافكارانه درحالي‌كه تسبيحي را دور انگشتش تاب مي‌داد، از ماشين پياده شد. راننده در جايش ماند. سارا جلو رفت وئ شادمان از ديدار مرد، بلند سلام داد و گفت: «چه عجب آقا اسي.» آقا اسي، خنده‌اي به لب آورد و درحالي‌كه از من چشم برنمي‌داشت، گفت: «كم‌سعادتي شماست». و بلند خنديد و به طرفم آمد و بدون اينكه به سارا نگاه كند پرسيد: «همدست جديدته.» سارا دوباره به طرفش باعجله گام برداشت و گفت: «نه بابا، اين‌كاره نيست. قضيه لج‌ولجبازي‌يه.» و آمد كه توضيح دهد كه اسي وسط حرفش پرد و گفت: «خب اين دوستت اسمش چيه؟» سارا پاسخ داد: «مهتاب.» اسي چندبار اسمم را زيرلب تكرار كرد و اطراف ماشين را بررسي كرد و خم شد تا پلاك ماشين را بازكند. نتوانست، فرياد زد: «حميد.» و راننده باعجله از ماشين پياده شد و از صندوق عقب، وسايل كار را درآورد و مشغول شد. اسي هم جاي او نشست و به ما هم اشاره كرد كه سوار شويم. اين كار را كرديم و او به راه افتاد. تعجب كردم كه دوستش چه مي‌شود و سارا توضيح داد كه حميد كارهاي ماشين را مي‌كند و آن را مي‌برد. دل توي دلم نبود. از كرده‌ي خود پشيمان شده بودم، اما ر اين بازي راه بازگشت نداشتم. دلم براي مجيد نمي‌سوخت. مي‌ترسيدم دنيا غصه بخورد، اما راهي بود كه در آن قدم گذاشته بودم و بايد تا ته آن را مي‌رفتم. دل را به دريا زدم و باقي راه را ادامه دادم. اسي، مقداري پول به سارا داد و ما را سر سه راه تهران‌پارس از ماشين پياده كرد و تأكيد كرد كه ما همديگر را نمي‌شناسيم. دلم قرص شد. به خانه برگشتم. هنوز به پايان فرداي آن روز نرسيده بوديم كه سارا را در يك ماشين گشت، مقابل خانه‌مان ديدم. باور نمي‌كردم، اما اتفاق افتاده بود. او را هنگام سرقت گرفته بودند و او به سرقت اتومبيل مجيد هم اعتراف كرده بود. مأموران، مرا هم به كلانتري انتقال دادند و فرداي آن روز در دادگاه، به رد مال و يك سال زندان محكوم شدم. حضور مجيد و دنيا در دادگاه، باعث شد كه در هرثانيه، هزار بار مرگم را از خدا آرزو كنم. نمي‌توانستم به روي آنها نگاه كنم. دنيا به خاطر كار من، نزد خانواده‌ي شوهرش سرافكنده و خجل بود. در دادگاه، آنها فهميدند كه من به خاطر انتقام اين كار را كرده‌ام، اما دنيا مرا نبخشيد و از نگاه كردن به من، خودداري كرد. اكنون چيزي به آزادي‌ام نمانده، اما دلم نمي‌خواهد به خانه بازگردم. نداشتن دنيا، از هر زنجري در اين دنيا بيشتر عذابم مي‌دهد. كاش بتواند مرا ببخشد.
تحليل كارشناسي ماجرا:
گاهي رفتارهاي عصباني و عجولانه كه با ارزيابي شتابزده توأم باشد، موجب مشكلاتي براي افراد مي‌شود. در اين جريان هم كاملاً مشهود است كه يك رفتار تكانشي، موجب احساس گناه در فرد شده است، لذا به افراد توصيه مي‌شود قبل از اينكه كاري را انجام دهند، به عاقبت آن كار نيز بينديشند تا موجب سرافكندگي نشود.
منبع:مجله 7 روز زندگي شماره 78



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تنگه هرمز؛ میراث راهبردی مجاهد شهید آیت‌الله خامنه‌ای (اعلی الله مقامه الشریف)
تنگه هرمز؛ میراث راهبردی مجاهد شهید آیت‌الله خامنه‌ای (اعلی الله مقامه الشریف)
دوره آموزشی مدیریت کسب‌وکار در جنگ و بحران
دوره آموزشی مدیریت کسب‌وکار در جنگ و بحران
ضربه کاری یمن به مزدوران سعودی در جنوب استان مأرب
play_arrow
ضربه کاری یمن به مزدوران سعودی در جنوب استان مأرب
انیمیشن/ پاسخ سخت یمن به تجاوزات سعودی
play_arrow
انیمیشن/ پاسخ سخت یمن به تجاوزات سعودی
حملات پهپادی به مواضع تروریست‌های تجزیه‌طلب در کردستان عراق
play_arrow
حملات پهپادی به مواضع تروریست‌های تجزیه‌طلب در کردستان عراق
لحظه برخورد نفتکش متخلف با مین دریایی در اطراف تنگه هرمز
play_arrow
لحظه برخورد نفتکش متخلف با مین دریایی در اطراف تنگه هرمز
تعویض گلبرگ‌های اطراف مزار رهبر شهید در رواق دارالذکر
play_arrow
تعویض گلبرگ‌های اطراف مزار رهبر شهید در رواق دارالذکر
لحظاتی از حضور رهبر انقلاب در منزل علامه مصباح یزدی
play_arrow
لحظاتی از حضور رهبر انقلاب در منزل علامه مصباح یزدی
پزشکیان: اگر شهید شویم از ما بهترها راه را ادامه می‌دهند
play_arrow
پزشکیان: اگر شهید شویم از ما بهترها راه را ادامه می‌دهند
انیمیشن لگویی جدید با مداحی انگلیسی حاج محمود کریمی
play_arrow
انیمیشن لگویی جدید با مداحی انگلیسی حاج محمود کریمی
اولین تصاویر از اعترافات عضو گروهک جیش‌الظلم که اعدام شد
play_arrow
اولین تصاویر از اعترافات عضو گروهک جیش‌الظلم که اعدام شد
توصیه بقایی به وزیر خارجه آمریکا
play_arrow
توصیه بقایی به وزیر خارجه آمریکا
راز ناپدیدشدن مردی در ری فاش شد؛ پدرزن به قتل دامادش اعتراف کرد
play_arrow
راز ناپدیدشدن مردی در ری فاش شد؛ پدرزن به قتل دامادش اعتراف کرد
بازگشت ژیان افسانه‌ای در قامت خودروی برقی مدرن! + فیلم
play_arrow
بازگشت ژیان افسانه‌ای در قامت خودروی برقی مدرن! + فیلم
واکنش غافلگیرکننده پیک موتوری به سارقین مسلح؛ قمه از کوله‌پشتی بیرون آمد + فیلم
play_arrow
واکنش غافلگیرکننده پیک موتوری به سارقین مسلح؛ قمه از کوله‌پشتی بیرون آمد + فیلم