چاه کن ته چاه است

«معتصم باا...» خليفه ي عباسي ، با مردي اعرابي ، طرح دوستي ريخت و از مصاحبت با او لذت مي برد . خليفه را نديمي بود که متاسفانه از صفت مذموم و نکوهيده ي حسادت ، بي نصيب نبود . نديم موصوف ، وقتي از جريان دوستي و علاقه ي مفرط خليفه نسبت به عرب باديه نشين آگاه شد ، عرق حسادتش بجنبيد و تدبيري انديشيد تا او را از چشم خليفه بيندازد و از سر راه منافع و مصالح خويش بردارد .
دوشنبه، 8 آذر 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
چاه کن ته چاه است

چاه کن ته چاه است
چاه کن ته چاه است


 






 
«معتصم باا...» خليفه ي عباسي ، با مردي اعرابي ، طرح دوستي ريخت و از مصاحبت با او لذت مي برد . خليفه را نديمي بود که متاسفانه از صفت مذموم و نکوهيده ي حسادت ، بي نصيب نبود . نديم موصوف ، وقتي از جريان دوستي و علاقه ي مفرط خليفه نسبت به عرب باديه نشين آگاه شد ، عرق حسادتش بجنبيد و تدبيري انديشيد تا او را از چشم خليفه بيندازد و از سر راه منافع و مصالح خويش بردارد .
پس با عرب گرم گرفت و روزي او را به خانه ي خود خواند تا ساعتي را فارغ از اشتغالات زندگي ، به صرف ناهار و گفت و شنود بپردازند . نديم مورد بحث ، قبلاً به آشپزش دستور داده بود که در غذاي اعرابي ، سير زيادي بريزد و چون بدوي از آن غذا خورد ، دهانش بوي سير گرفت .
نديم نابه کار که از تقرب و مصاحبت بدوي با خليفه رنج مي برد و مي خواست اين گرمي اشتياق به سردي گرايد ، با قيافه اي حق به جانب به او گفت : « چون سير خوردي ، زنهار که در مصاحبت با خليفه ، دست بر دهان گيري و کم تر و دورتر حرف بزني تا خليفه از بوي زننده ي سير ، اذيت نشود و احياناً بر تو خشم نگيرد » چون از يکديگر جدا شدند ، نديم بي درنگ به حضور خليفه شتافت و گفت : « اين بدوي که خود را در لباس دوستي جلوه مي دهد و از خوان بي دريغ حضرت خليفه ، همواره منتفع و برخوردار است ، هم اکنون اظهار داشت که از بوي دهان خليفه ، رنج مي برد و به هنگام مصاحبت ، گاه گاهي مجبور مي شود جلوي دهانش را بگيرد تا ناراحت نگردد . به راستي دريغ است از خليفه که به اين گونه افراد جسور و بي ادب ، افتخار مصاحبت و مجالست بخشند ».
خليفه چون اين سخن بشنيد ، بدوي را به حضور طلبيد و از باب امتحان ، بااو به گفتگو پرداخت . آن بي چاره ي پاکدل و از همه جا بي خبر که نصيحت نديم را به حسن نيت و کمال خيرخواهي تلقي کرده بود ، دست بردهان گرفت تا مانع از سرايت بوي دهانش شود و خليفه را اذيت نکند اما خليفه با سابقه ي ذهني قبلي ، اين عمل و رفتار بدوي را حمل بر انزجارش از بوي دهان خويش کرد و بدون آنکه حرفي بزند و پيرامون قضيه توضيحي بخواهد ، رقعه اي برداشت و بر روي آن نوشت : «به محض رؤيت اين نامه ، گردن آورنده ي کاغذ را بزن ».
آنگاه رقعه را مهر کرده ، سرش را بست و با قيافه ي متبسم ، به دست بدوي داد و گفت : «فوراً حرکت کن و اين نامه را به فلان حاکم برسان » عرب بدوي به جانب مقصد ، روان گرديد .
نديم موصوف که در بيرون دارالخلافه منتظر بود ، بدوي را ديد که به سرعت از دارالخلافه خارج شده ، به جانبي روان است . پرسيد : « به کجا مي روي ؟» جواب داد : «خليفه را از طرز عمل و ادب من ، خوش آمد و اين نامه را که نمي دانم در آن چه نوشته ، به من داده تا به فلان حاکم برسانم » .
نديم طماع که غالباً شاهد و ناظر انعام گرفتن عرب بدوي از خليفه بود ، با خود انديشيد که حتماً تيرش به سنگ خورده و نه تنها خليفه خشمگين نگرديده بلکه او را با اين نامه به نزد حاکم موصوف فرستاده تا انعام شايسته دريافت کند ! پس به بدوي گفت : «نامه ي خليفه را به من بده تا من به حاکم برسانم زيرا وسيله ي من براي رساندن نامه ، مجهزتر و سريع تر است ». بدوي پاک سرشت بدون آنکه توهم و ترديدي به خود راه دهد ، نامه را به او داد و خود در شهر بغداد مي گشت تا نديم بازگردد و نتيجه را به سمع خليفه برساند . نديم بدجنس ، به کام مرگ شتافت و به سزاي عمل خويش رسيد اما خليفه « معتصم » که چند روزي از نديمش بي خبر بود و از عاقبت کار عرب بدوي هم اطلاعي نداشت ، جريان را جويا شد . به عرض رسانيدند که از نديم خبري ندارند ولي عرب بدوي ، همه روزه در خيابان هاي بغداد قدم مي زند . خليفه در شگفت شد و بدوي را خواست و ماجراي نامه و انجام ماموريت را پرسيد . بدوي ، جريان را گفت و خليفه از او پرسيد : « بگو ببينم آيا دهانم بوي بد مي دهد و تو از آن ناراحت هستي ؟»
بدوي جواب داد : « مگر کسي چنين مطلبي گفته است ؟ » خليفه گفت : « غير از تو کسي نگفته و نديم هم شهادت داده است . به علاوه چه دليلي بالاتر از اينکه در مکالمه با من ، دست را جلوي دهان و بيني مي گرفتي و از نزديک شدن به من احتراز مي جستي ؟ » عرب بدوي چون اين سخن بشنيد ، به قصد و نيت سوء نديم در مورد مهماني و خورانيدن غذاي سير دار ، واقف شد و آنچه را که در منزل نديم گذشته بود ، به سمع خليفه رسانيد و خليفه چون به خبث طينت نديم پي برد که چه دام مهيبي در پيش پاي بدوي بي گناه نهاد ولي خود در دام خدعه افتاد ، پس از قدري تامل گفت : « چاه کن ، ته چاه است ! ».
منبع: مجله ي شادکامي و موفقيت شماره ي 66
/س



 

تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
فدک؛ پروندهٔ سیاسی که تاریخ را تغییر داد
فدک؛ پروندهٔ سیاسی که تاریخ را تغییر داد
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
play_arrow
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
play_arrow
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
play_arrow
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
play_arrow
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
play_arrow
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
play_arrow
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
play_arrow
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
play_arrow
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
play_arrow
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
play_arrow
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
play_arrow
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
play_arrow
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
play_arrow
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا
play_arrow
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا