رسانه میتواند انسان را از مسیر تشخیص منحرف کند، اهداف اصیل را دور از دسترس جلوه دهد و اهداف تحمیلی را دستیافتنی و منطقی نشان دهد. میتواند مردم را در برابر یکدیگر قرار دهد، اختلافات داخلی را تشدید کند و بستر جنگهای داخلی و خارجی را فراهم آورد. رسانه این توانایی را دارد که خشونت را تطهیر کند، اشغال را «مداخله بشردوستانه» بنامد و غارت منابع یک کشور را «نجات اقتصاد جهانی» جلوه دهد. این قدرت، وقتی در اختیار جریانهای مستقل و اخلاقمحور نباشد، به سلاحی خطرناکتر از هر بمب و موشکی تبدیل میشود.
مسئله اساسی این است که بخش عمدهای از رسانههای بزرگ و پلتفرمهای جهانی، نه در اختیار ملتها، بلکه در اختیار شرکتها و افرادی قرار دارند که پیوندی عمیق با ساختار قدرت آمریکا و نظام سلطه جهانی دارند. این پلتفرمها در ظاهر شعار آزادی بیان، ارتباط آزاد و دسترسی برابر به اطلاعات را سر میدهند، اما در عمل، بهشدت گزینشی و جهتدار عمل میکنند. آنها تصمیم میگیرند چه چیزی دیده شود و چه چیزی در سکوت دفن گردد. صدای مظلوم را سانسور میکنند و تریبون را در اختیار ظالم قرار میدهند. این واقعیت را بارها در موضوع فلسطین، یمن، عراق، سوریه و حتی در اعتراضات داخلی خود آمریکا مشاهده کردهایم.
در پی اتفاقات اخیر و تهدیدات امریکا و رژیم غاصب و پلید صهیونیستی، در خصوص حمله مجدد به ایران، سخنی از رهبر معظم انقلاب اسلامی در شبکه ایکس انتشار یافت که: «ما تسلیم نخواهیم شد»؛ این پیام صرفاً یک جمله نبود، بلکه خلاصهای از تجربه تاریخی یک ملت در برابر فشار، تهدید و زورگویی امریکا و نوکرانش بود. پس از انتشار این پیام «ایلان ماسک» با زبان فارسی نوشت «زهی خیال باطل»؛ در ظاهر شاید یک واکنش رسانهای ساده به نظر برسد اما در واقع نشان دهنده ورود مستقیم صاحبان پلتفرمهای رسانهای به میدان تقابل با حاکمیتهاست. این پاسخ، نه از موضع یک کاربر عادی، بلکه از جایگاه کسی صادر شد که کنترل یکی از مهمترین شبکههای اجتماعی جهان را در دست دارد.
پس از این واکنش، شاهد موجی از تحلیلها، واکنشها و بازنشرها در داخل و خارج از کشور بودیم. بسیاری از رسانههای ضدنظام، با ذوقزدگی این دو توییت را برجسته کردند، از پاسخ ایلان ماسک تمجید کردند و تلاش نمودند آن را نشانهای از برتری گفتمان غرب و ضعف جبهه مقاومت جلوه دهند. در مقابل، در داخل کشور، بخشی از نیروهای انقلابی با یادآوری سابقه تاریخی جمهوری اسلامی و مواضع قاطع رهبر معظم انقلاب، پاسخ ایلان ماسک را سطحی، کودکانه و ناشی از ناآگاهی از واقعیتهای میدان دانستند و نمونههایی از تحقیرها و شکستهای آمریکا در برابر ایران را یادآور شدند. اما فارغ از این جدالهای رسانهای، آنچه باید بهعنوان یک هشدار جدی مورد توجه قرار گیرد، ماهیت خود این رخداد است.
نمونهای روشن از این واقعیت را میتوان در اتفاقات اخیر مشاهده کرد. در پی تهدیدهای آشکار و فزاینده آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی پیامی کوتاه اما عمیق در شبکه ایکس منتشر کرد با این مضمون که «ما تسلیم نخواهیم شد». این جمله، صرفاً یک شعار یا واکنش احساسی نبود، بلکه بازتابدهنده یک راهبرد تاریخی، یک تجربه تمدنی و یک منطق سیاسی ریشهدار بود؛ منطقی که از دل دههها مقاومت، ایستادگی و هزینهدادن بیرون آمده است. اما واکنش ایلان ماسک، مالک شبکه ایکس، که با زبان فارسی و جمله «زهی خیال باطل» پاسخ داد، نشان داد که ماجرا فراتر از یک تبادل لفظی ساده در فضای مجازی است. این پاسخ، پیامی نمادین از سوی یکی از چهرههای اصلی قدرت رسانهای جهان بود؛ پیامی که نباید آن را سادهانگارانه یا صرفاً شخصی تلقی کرد.
اینکه مالک یک شبکه اجتماعی جهانی، مستقیماً وارد یک مواجهه نمادین با رهبر یک کشور مستقل میشود و آن هم نه از موضع شخصی، بلکه از جایگاه قدرت رسانهای، نشان میدهد که پلتفرمهای رسانهای دیگر صرفاً ابزار ارتباطی نیستند، بلکه به بازیگران فعال در معادلات سیاسی و امنیتی جهان تبدیل شدهاند. این واکنش را میتوان اینگونه تفسیر کرد که صاحبان این پلتفرمها، خود را در جایگاهی میبینند که میتوانند با اتکا به قدرت رسانه، به چالش کشیدن حاکمیتها، تضعیف مشروعیت دولتها و حتی شکلدهی به افکار عمومی علیه نظامهای سیاسی را در دستور کار قرار دهند. در واقع، این پیام بهنوعی اعلام این واقعیت بود که پروژه سلطه، دیگر فقط از مسیر نظامی یا اقتصادی دنبال نمیشود، بلکه رسانه و فضای مجازی به ابزار اصلی این نبرد تبدیل شده است.
شبکه ایکس، شرکت متا و سایر غولهای فناوری و رسانه، امروز کنترل بخش بزرگی از جریان اطلاعات جهان را در دست دارند. آنها تصمیم میگیرند چه محتوایی دیده شود و چه محتوایی سانسور یا کماهمیت جلوه داده شود. آنها میتوانند با الگوریتمها، جهتگیری افکار عمومی را تغییر دهند، صداهای مخالف را خاموش کنند و روایتهای مطلوب خود را برجسته سازند. تجربه فلسطین، یمن، عراق، افغانستان و حتی اعتراضات داخلی در کشورهای غربی نشان داده است که این پلتفرمها، در بزنگاهها، آزادی بیان را بهراحتی قربانی منافع سیاسی میکنند.
بنابراین، ساده لوحی است اگر تصور شود که این ابزارها بیطرفاند یا صرفاً در خدمت ارتباط آزاد انسانها قرار دارند. پیامدهای این سلطه رسانهای، فقط متوجه دولتها نیست، بلکه مستقیماً زندگی، باورها و داشتههای مادی و معنوی انسانها را نشانه میگیرد. رسانه میتواند سبک زندگی تحمیلی بسازد، ارزشهای اصیل فرهنگی و دینی را به حاشیه براند و مصرفگرایی، فردگرایی افراطی و بیهویتی را ترویج کند. میتواند امید را به ناامیدی، اعتماد را به بدبینی و همبستگی اجتماعی را به شکاف و نزاع تبدیل کند. از این منظر، رسانههای سلطهگر، همانقدر که برای حکومتها خطرناکاند، برای خانوادهها، جوانان و حتی کودکان نیز تهدیدی جدی محسوب میشوند.
نمونه واضح دخالت رسانهها در اتفاقات ونزوئلا
این تصویر زمانی کاملتر میشود که خبر اخیر درباره اقدام ایلان ماسک در فراهم کردن اینترنت رایگان برای مردم ونزوئلا را کنار این پازل قرار دهیم. در نگاه نخست، این اقدام میتواند حرکتی انساندوستانه و در جهت کمک به مردم یک کشور معرفی شود؛ همان روایتی که رسانههای غربی با سرعت در حال ترویج آن هستند. اما آیا واقعاً میتوان این اقدام را جدا از زمینه سیاسی و تاریخی ونزوئلا تحلیل کرد؟ کشوری که سالهاست هدف تحریمهای شدید، فشار اقتصادی، جنگ روانی و تلاش برای کودتا قرار دارد؛ کشوری که مردمش شاهد ربوده شدن رئیسجمهورشان و انتقال او به آمریکا بودهاند و بارها با دخالت مستقیم و غیرمستقیم واشنگتن مواجه شدهاند.
در چنین شرایطی، فراهم کردن اینترنت رایگان از سوی فردی که بهطور آشکار در ساختار قدرت آمریکا تعریف میشود، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ آیا این اقدام را میتوان صرفاً یک خدمت فنی دانست یا باید آن را بخشی از پروژه نفوذ رسانهای و تسلط بر ذهن جامعهای دانست که پیشتر زیر فشار شدید سیاسی و اقتصادی قرار گرفته است؟ تجربه نشان داده است که رسانه و زیرساخت ارتباطی، همواره یکی از نخستین اهداف و ابزارهای قدرتهای مداخلهگر بوده است. کنترل جریان اطلاعات، به معنای کنترل روایت، و کنترل روایت، به معنای کنترل افکار عمومی است.
رسانه در چنین پروژههایی، سه نقش کلیدی ایفا میکند: پیش از تهاجم، همزمان با تهاجم و پس از تهاجم. پیش از هر اقدام خصمانه، رسانه وظیفه دارد چهرهای مخدوش از حاکمیت هدف بسازد، ناکارآمدیها را بزرگنمایی کند، امید اجتماعی را تضعیف کند و مردم را به این باور برساند که راه نجات، بیرون از مرزهای کشورشان است. همزمان با تهاجم، رسانه با وارونهنمایی واقعیت، تجاوز را توجیه و مقاومت را سرکوب روایت میکند. پس از تهاجم نیز، با تطهیر چهره مهاجم و عادیسازی وضعیت جدید، تلاش میکند سلطه را پایدار سازد.
اقدام ایلان ماسک در ونزوئلا را باید دقیقاً در همین چارچوب تحلیل کرد. اینترنت رایگان، در کشوری که سالها زیر فشار بوده، میتواند در کوتاهمدت جذاب و حتی نجاتبخش جلوه کند، اما پرسش اساسی این است که این اینترنت، حامل کدام محتوا، کدام روایت و کدام ارزشها خواهد بود؟ وقتی زیرساخت ارتباطی در اختیار بازیگری قرار میگیرد که خود بخشی از نظام سلطه است، استقلال فکری و فرهنگی جامعه چگونه حفظ خواهد شد؟ این همان نقطهای است که رسانه، از ابزار ارتباط، به ابزار سلطه تبدیل میشود.
این واقعیت، بار دیگر نشان میدهد که دعوا بر سر اینترنت، پلتفرم یا فناوری نیست؛ دعوا بر سر ذهن انسانهاست. آمریکا و متحدانش بهخوبی دریافتهاند که اشغال سرزمینها بدون اشغال ذهنها، پایدار نخواهد بود. به همین دلیل است که پیش از هر اقدام نظامی یا سیاسی، ماشین رسانهای خود را به حرکت درمیآورند و همزمان، زیرساختهای ارتباطی را یا تخریب میکنند یا در اختیار میگیرند. تفاوت امروز با گذشته در این است که این کار، نه با نام دولتها، بلکه با نام شرکتها و میلیاردرهای فناوری انجام میشود؛ چهرههایی که در ظاهر غیرسیاسیاند، اما در عمل، نقشی کاملاً سیاسی و راهبردی ایفا میکنند.
برای جمهوری اسلامی ایران و دیگر کشورهایی که هدف این پروژهها هستند، این تحولات یک هشدار جدی است. سادهاندیشی است اگر تصور شود که تهدید اصلی فقط در ناوهای هواپیمابر یا تحریمهای اقتصادی خلاصه میشود. بیتوجهی به میدان رسانه، یعنی واگذاری بیسر و صدای آینده نسلها. حکمرانی رسانهای، تقویت پلتفرمهای بومی، افزایش سواد رسانهای مردم و هوشیاری نخبگان، امروز به اندازه قدرت نظامی اهمیت دارد. در کنار آن، هر انسان آگاه نیز باید بداند که مصرف بیتحلیل رسانه، میتواند او را به ابزار پروژهای تبدیل کند که علیه خودش طراحی شده است.
آنچه امروز در ونزوئلا رخ میدهد، میتواند فردا در هر کشور مستقلی تکرار شود. همانگونه که پیام کوتاه ایلان ماسک در واکنش به یک توییت، حامل معنایی فراتر از چند کلمه بود، اینترنت رایگان او نیز چیزی بیش از یک خدمت فنی است. اینها نشانههای عصری هستند که در آن، رسانه پیشقراول هر تهاجم است و بیتوجهی به آن، هزینههایی بهمراتب سنگینتر از آن چیزی خواهد داشت که در میدانهای سنتی نبرد دیدهایم. دفاع از داشتههای مادی و معنوی ملتها، امروز بیش از هر زمان دیگری، در گرو شناخت این میدان و ایستادگی آگاهانه در برابر سلطه رسانهای است.
در چنین شرایطی، مسئولیت حکومتها، بهویژه حکومتهایی که استقلال سیاسی و فرهنگی خود را حفظ کردهاند، بسیار سنگین است. بیتوجهی به این میدان، بهمعنای واگذاری ذهن و آینده جامعه به دشمن است. مراقبت صرفاً به معنای فیلتر یا محدودسازی نیست، بلکه نیازمند حکمرانی هوشمندانه رسانهای، تقویت زیرساختهای بومی، ارتقای سواد رسانهای مردم و حمایت از تولید محتوای مستقل و ارزشمحور است. همزمان، انسانها نیز نباید خود را صرفاً مصرفکننده منفعل رسانه بدانند. هر فرد باید بداند که هر کلیک، هر بازنشر و هر واکنش احساسی، میتواند بخشی از یک پازل بزرگتر باشد که دیگران طراحی کردهاند.
آنچه از مجموع این تحولات برمیآید، این است که جهان وارد مرحلهای جدید از نبرد شده است؛ نبردی که در آن، مرزهای جغرافیایی کمرنگتر شده و میدان اصلی، ذهن و ادراک انسانهاست. پاسخ ایلان ماسک به یک توییت، اگرچه در ظاهر ساده و کوتاه بود، اما در عمق خود، نشانهای از اعتمادبهنفس صاحبان قدرت رسانهای و عزم آنها برای نقشآفرینی مستقیم در معادلات جهانی است. این پیام، نهتنها برای مسئولان فرهنگی، امنیتی و سیاسی ایران، بلکه برای همه دولتها و ملتهایی که نمیخواهند هویت، منابع و آیندهشان قربانی پروژه سلطه شود، یک هشدار جدی است.
ایستادن در برابر این پروژه، نیازمند بیداری، هوشیاری و اقدام بهموقع است. همانگونه که تاریخ نشان داده است، ملتی که ابزار تحلیل و تشخیص خود را از دست بدهد، پیش از آنکه شکست نظامی بخورد، شکست فکری خورده است. امروز بیش از هر زمان دیگری، باید نسبت به رسانهها، صاحبان آنها و اهداف پنهان پشت لبخندهای فناورانهشان حساس بود. دفاع از داشتههای مادی و معنوی، دیگر فقط در میدان جنگ یا اقتصاد معنا نمیشود، بلکه در میدان رسانه، روایت و آگاهی رقم میخورد؛ میدانی که غفلت از آن، هزینهای بهمراتب سنگینتر از آن چیزی دارد که در نگاه اول به نظر میرسد.