اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟

اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟ شاعر : اوحدي مراغه اي بي‌خبريم از لبت، هم خبري مي‌رسان اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟ ولوله‌ي اهل عشق، دبدبه‌ي حارسان نيست مجال گذر بر سر کويت، ز بس مصحف و دست يهود، گوهر و پاي خسان در دل بي‌دانشان مهر تو داني که چيست؟ نعره زنم رعدوش، گريه کنم ابرسان از گل روي تو چون ياد کنم در چمن تا نبود در ضمير چون گذرد بر لسان؟ اين نفس گرم را ز آتش عشقي شناس تا به شما در رسد قافله‌ي واپسان يک نفس، اي ساروان، پيشروان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟
اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟
اي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟

شاعر : اوحدي مراغه اي

بي‌خبريم از لبت، هم خبري مي‌رساناي کس ما، چون شدي باز مطيع کسان؟
ولوله‌ي اهل عشق، دبدبه‌ي حارساننيست مجال گذر بر سر کويت، ز بس
مصحف و دست يهود، گوهر و پاي خساندر دل بي‌دانشان مهر تو داني که چيست؟
نعره زنم رعدوش، گريه کنم ابرساناز گل روي تو چون ياد کنم در چمن
تا نبود در ضمير چون گذرد بر لسان؟اين نفس گرم را ز آتش عشقي شناس
تا به شما در رسد قافله‌ي واپسانيک نفس، اي ساروان، پيشروان را بدار
يا به نماز و نياز، يا به فسون و فسانگوهر وصل تو من باز به دست آورم
تير جفا خورده‌اند از تو نکوتر کسانچند کني، اوحدي، ناله؟ که در عشق او
دود دل خويشتن به ز چراغ کساندر غمش از ديگري هيچ معونت مجوي
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.