تو خون خلق بريزي و روي درتابي

تو خون خلق بريزي و روي درتابي شاعر : سعدي ندانمت چه مکافات اين گنه يابي تو خون خلق بريزي و روي درتابي اليک قلبي يا غايه المني صاب تصد عني في الجور و النوي لکن تو از غرور جواني هميشه در خوابي چو عندليب چه فريادها که مي‌دارم و في ودادکم قد هجرت احبابي الي العداه وصلتم و تصحبونهم تو را چه شد که خود اندر کمين اصحابي نه هر که صاحب حسنست جور پيشه کند لقد اطعت ولکن حبه آبي احبتي امروني بترک ذکراه همي گواهي بر من دهد به کذابي غمت چگونه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تو خون خلق بريزي و روي درتابي
تو خون خلق بريزي و روي درتابي
تو خون خلق بريزي و روي درتابي

شاعر : سعدي

ندانمت چه مکافات اين گنه يابيتو خون خلق بريزي و روي درتابي
اليک قلبي يا غايه المني صابتصد عني في الجور و النوي لکن
تو از غرور جواني هميشه در خوابيچو عندليب چه فريادها که مي‌دارم
و في ودادکم قد هجرت احبابيالي العداه وصلتم و تصحبونهم
تو را چه شد که خود اندر کمين اصحابينه هر که صاحب حسنست جور پيشه کند
لقد اطعت ولکن حبه آبياحبتي امروني بترک ذکراه
همي گواهي بر من دهد به کذابيغمت چگونه بپوشم که ديده بر رويت
منم در آتش و از حال من تو درتابيمرا تو بر سر آتش نشانده‌اي عجب آنک
نه ممکنست که هرگز رسد به سيرابيمن از تو سير نگردم که صاحب استسقا
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.