ناگه از ميکده فغان برخاست شاعر : فخرالدين عراقي ناله از جان عاشقان برخاست ناگه از ميکده فغان برخاست هاي و هويي ازين و آن برخاست شر و شوري فتاد در عالم در پيش صد روان، روان برخاست جامي از ميکده روان کردند شور و غوغا ز جرعهدان برخاست جرعهاي ريختند بر سر خاک گفت و گويي از ميان برخاست جرعه با خاک در حديث آمد نعره زد و ز سر جهان برخاست سخن جرعه عاشقي بشنيد سبک از خواب، سر گران برخاست بخت من، چون شنيد آن نعره عالم از پيش جسم و جان...