دل بي غم

سرش به شدت درد مي كرد و چشمانش سياهي مي رفت. چند ماهي مي شد كه بي حوصله و افسرده شده بود. ديگر حوصله امورات كشور را نداشت و آرزو مي كرد كه اي كاش پادشاه نبود و مي توانست مثل مردم عادي زندگي كند. براي هر موضوع كوچكي كه پيش مي آمد غم توي دلش
شنبه، 11 تير 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
دل بي غم

دل بي غم
دل بي غم


 

نويسنده: نعيمه جلالي نژاد




 
سرش به شدت درد مي كرد و چشمانش سياهي مي رفت. چند ماهي مي شد كه بي حوصله و افسرده شده بود.
ديگر حوصله امورات كشور را نداشت و آرزو مي كرد كه اي كاش پادشاه نبود و مي توانست مثل مردم عادي زندگي كند. براي هر موضوع كوچكي كه پيش مي آمد غم توي دلش لانه مي كرد و تا وقتي آن مشكل را حل كند اعصابش مثل كلاف سر دردگم به هم مي پيچيد.
همه نگران حال پادشاه بودند و اين كه چطور مي توانند او را از اين حالت نجات دهند. تا اين كه روزي طبيب دانشمندي براي مداواي پادشاه وارد قصر شد. طبيب بعد از معاينه و توجه به حالات روحي پادشاه گفت: قبله عالم! من در شما كسالتي نمي بينم. چيزي كه شما را عذاب مي دهد غم و غصه است و معلوم مي شود كه شما براي هر مشكلي غصه مي خوريد و خودتان را ناراحت مي كنيد. علاج شما اين است كه پيراهن شخصي را كه در دنيا هيچ غمي ندارد، به تن كنيد تا كسالت شما بر طرف شود.
پادشاه گفت: اين كار بسيار آسان است چون كسي مثل من در دنيا غم و غصه ندارد.
و در حالي كه بر روي تختش تكيه داده بود، دستور داد «برويد و پيراهن وزير من را بياوريد، چون او هيچ غصه اي ندارد.»
غلامان دستور پادشاه را اطاعت كردند و نزد وزير رفته و داستان را براي وزير تعريف كردند.
وزير پوز خندي زد و گفت: غصه مردم را من مي خورم و اين من هستم كه بايد به امورات رسيدگي كنم و هزاران موضوع كه هر روز به خاطر آنها ناراحت مي شوم. پادشاه اشتباه كرده است. من دل بي غمي ندارم. اگر دنبال دل بي غم هستيد سراغ قاضي برويد. چون او هيچ غمي ندارد و تنها دغدغه اش اين است كه هر روز چند امضاء كند و آنها را به دست مردم بسپارد. غلامان سراغ قاضي رفتند و داستان را برايش بازگو كردند.

دل بي غم

قاضي دستي به ريش هايش كشيد و سرش را تكان داد و گفت: عجيب است!
چطور امكان دارد جناب وزير فكر كند كه من هيچ غمي ندارم؟! در حالي كه هر روز بايد با صدها نفر كه هر كدام به نوعي مشكلي دارند روبرو شوم و صبح تا شب مشغول بگو مگو با آنها باشم و شب تا صبح از فكر اين كه چطور در مورد آنها قضاوت كنم به خود بپيچم.
جناب وزير اشتباه كردند، من دل بي غمي ندارم. اگر دنبال دل بي غم مي گرديد، سراغ كدخدا برويد. چون او مشكلي در زندگي ندارد و هيچ غمي آزارش نمي دهد.
غلامان سراغ كدخدا رفتند و داستان را برايش بازگو كردند. كدخدا گفت: فكر نمي كنم در عالم، كسي به اندازه من غصه داشته باشد. من هر روز صبح تا شب با مشكلات مردم دست و پنجه نرم مي كنم و بايد با آنها سر و كله بزنم. من دل بي غمي ندارم اما اگر دنبال كسي با دل بي غم هستيد، او را نشان تان مي دهم. هر روز از بالاي كوه صداي آوازي را مي شنوم كه معلوم است خواننده آن صدا هيچ غمي در دنيا ندارد كه روزها به بالاي كوه مي رود و تا شب آواز مي خواند. غلامان با سرعت به طرف كوه رفتند و با زحمت فراوان خودشان را به بالاي كوه رساندند و مرد خواننده را پيدا كردند.
مردي نيمه عريان كه به تخته سنگي تكيه داده و ظرف خرمايي كنار خود گذاشته بود. گاه گاهي يكي از آنها را مي خورد و دوباره شروع به خواندن مي كرد.
نزديك رفتند و داستان را برايش بازگو كردند. مرد خنديد و گفت: نمي دانستم مردم فكر مي كنند كه من دل بي غمي دارم. من مرد فقير و بيچاره اي هستم كه از شدت گرفتاري و غصه خودم را به بيعاري زده ام و به بالاي اين كوه پناه آورده ام. صبح تا شب آواز مي خوانم تا گرفتاري هايم را فراموش كنم و اگر حالا غمي در دل نمي پرورانم پيراهني هم ندارم كه به شما بدهم!
غلامان نزد پادشاه باز گشتند و گفتند: قبله عالم! شخص بي غمي در دنيا وجود ندارد!
هر آدمي غمي در دل دارد كه ديگران از آن بي خبرند. هيچ كس شاد و بي غم نيست تا ما پيراهنش را براي شما بياوريم و اگر هم كسي باشد كه غم نداشته باشد پيراهني به تن ندارد تا آن را خدمت شما بياوريم!
طبيب كه هنوز در كنار پادشاه بود و منتظر اين پيام، از جايش بلند شد. نزديك پادشاه رفت و گفت: قبله عالم، دل بي غم تنها براي كسي است كه ترك علايق كند و بر سر هر پستي كه قرار گرفته راضي باشد و لباس بي قيدي بر تن كند و غصه نخورد. و الا ممكن نيست در دنيا كسي بتواند به نحوي زندگي كند كه غصه نداشته باشد. زيرا هر كسي به مقدار خود گرفتاري دارد و خودش از گرفتاري خودش خبر دارد و از حال ديگران بي خبر است.
من فقط مي خواستم شما بدانيد كه تنها خودتان گرفتار نيستيد و اين مشكلات براي همه هست. پس در هر مرتبه اي كه هستيد راضي باشيد و غصه نخوريد.
************
منابع:
منهاج السرور، ص 255.
نشريه ديدار آشنا- ش117


/ج

 

تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
play_arrow
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
آقا حساب کردند...
play_arrow
آقا حساب کردند...
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
play_arrow
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
play_arrow
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
play_arrow
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
play_arrow
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
play_arrow
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
play_arrow
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
play_arrow
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
play_arrow
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
play_arrow
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
دردسرهای انتخاباتی ترامپ
play_arrow
دردسرهای انتخاباتی ترامپ