خواب بزرگ(Big Sleep) قسمت دوم

مارلو تازه زنگ در را به صدا درآورده، جلوي خانه پشت سرش اتومبيل کارمن پارک شده در باز مي شود. نوريس در را مي گشايد و مارلو در مقابل خود مي بيند و بلافاصله به پشت سر او نگاه کرده و اتومبيل را باز مي شناسد.
يکشنبه، 20 آذر 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
خواب بزرگ(Big Sleep) قسمت دوم

خواب بزرگ(Big Sleep)
قسمت دوم
خواب بزرگ(Big Sleep) قسمت دوم


 





 

38. داخلي- خانه گايگر- اتاق نشيمن- شب
 

مارلو کتاب را داخل جيبش مي گذارد و آن را دوباره سر جايش در کشو گذاشته و درش را قفل مي کند. سپس، جاکليدي را در جيبش نهاده و چراغ و شومينه گازي را خاموش مي کند.
مارلو (در حالي که کارمن را به هوش آورده تا از روي کاناپه برخيزد): بلندشو، بايد بريم.
ديزالوبه:

39. خارجي- خانه استرنوود- شب (باران)
 

مارلو تازه زنگ در را به صدا درآورده، جلوي خانه پشت سرش اتومبيل کارمن پارک شده در باز مي شود. نوريس در را مي گشايد و مارلو در مقابل خود مي بيند و بلافاصله به پشت سر او نگاه کرده و اتومبيل را باز مي شناسد.
نوريس: شب بخير آقا.
مارلو: شب بخير نوريس، مي خواستم ژنرال استرنوود رو ببينم.
نوريس: خوابند آقا.
مارلو: خانم راتلج چي، اونم...؟
نوريس: بله...
ولي جمله اش تمام نشده که نگاه هر دوشان متوجه انتهاي هال مي شود. ويويان در جامعه بلند خوابش پديدار شده و به سوي آنها مي رود.
صداي مارلو (خارج از قاب): شب بخير خانم راتلج.
ويويان: سلام.
مارلو: خواهرتونو آوردم. بيرونه. حالش خوبه، ولي درست نمي تونه راه بره به کمک احتياج دارم.
ديزالوبه:

40. داخلي- خانه استرنوود- اتاق خواب ويويان- مارلو- ويويان
 

مارلو کمک کرده آگنس را به داخل اتاق آورده و در بسترش مي خوابانند.
ويويان: مطمئن ايد که حالش خوبه؟
مارلو: آره، تاصبح حالش خوب مي شه.
ويويان: شما اين کارو کردين؟
مارلو: آهان... اين؟! (به آگنس اشاره مي کند) اين سرويس بخصوصيه که در اختيار همه مشتري هام مي ذارم.
ويويان: از جمله گستاخيتون... کجا پيداش کردين؟
مارلو: من پيداش نکردم
ويويان: پس چي شده؟
مارلو: فقط يادتون باشه من اينجا نبودم، اونم تمام شب بيرون نبوده.
ويويان: يعني اوضاع اين قدر بد بوده؟
مارلو: خواهرتونو خيلي دوست دارين؟
ويويان: آره، خيلي.
مارلو: و حاضرين هر کاري براش بکنين، هان؟
ويويان: هر کاري...
مارلو: پس همه اين ماجرا را فراموش کنين و حرفشم نزنين.
ويويان: با اين حال فکر مي کنم حق دارم بدونم...
مارلو: نه، اصلاً ازش سوالي نکنين.
ويويان (با اشارتي نامحسوس به سوي آگنس): اون که به هر حال همه چيز رو فراموش مي کنه.
مارلو: خب مثلاً چه چيزي رو در موردشان ريگمان فراموش کرده؟!
ويويان که از اين حرف مارلو يکه خورده، ابتدا نمي داند چه پاسخي بدهد، سپس براي آن که قافيه را نباخته باشد:
ويويان: اون خودش چي بهتون گفت؟
مارلو (با پوزخند): چيزايي گفت، ولي نه به اندازه شما!
ديزالوبه:

41. داخلي- خانه گايگر
 

نوريس جلوي در خانه در انتظار مارلو ايستاده و باراني مارلو را در دست دارد. مارلو به او نزديک شده و نوريس کمکش مي کند تا باراني اش را بپوشد.
مارلو: متشکرم نوريس.
نوريس: ماشين خانم کارمن رو يه جاي امن پارک کردم.
مارلو: اگه کسي سوالي کرد، بگين خانم کارمن تموم شب خونه بوده يادتون باشه منم اينجا نبودم.
نوريس: مي فهمم آقا
نوريس در خانه را تا نيمه باز کرده، همچنان باران مي بارد. مارلو کمر باراني اش را سفت کرده و آماده خروج از خانه است.
نوريس: مي خوايم براتون يه تاکسي خبر کنم؟
مارلو: اگه اين کارو نکني راحت ترم، شب بخير.
نوريس: شب بخير.
ديزالوبه:

42. جلوي خانه گايگر- شب (باران)
 

مارلو زير باران به طرف اتومبيلش که نزديک خانه گايگر پارک شده، مي رود. معلوم است همه راه را از خانه استرنوود تا آنجا پياده آمد. دستش را به طرف اتومبيل برده تا آن را باز کند. ولي ترديد کرده، نگاهي به سوي خانه گايگر مي اندازد و تصميم مي گيرد نگاهي ديگر به آنجا بيندازد. بنابراين به طرف خانه گايگر رفته و با دسته کليد گايگر، در خانه را باز مي کند و در را مي بندد. دسته کليد را درون جيب باراني اش گذاشته و وارد اتاق نشيمن مي شود. مشکوک به اطراف نگاه مي کند و ناگهان چشمش به وسط اتاق مي افتد. از جسد گايگر در کنار مجسمه خبري نيست. نزديک شده و روي زمين خم مي شود و بر اثرات خون روي فرش دست مي کشد. سپس برخاسته و به اتاق عقبي (حمام، آشپزخانه و اتاق خواب) سرک مي کشد. از جسد در آنجا نيز خبري نيست، به طرف در رفته، چراغ را خاموش کرده و از خانه خارج مي شود.
ديزالوبه:

43. نمايي خيلي درشت از کارتي که روي دري نصب شده
 

فيليپ مارلو
کارآگاه خصوصي
دوربين عقب مي کشد و مارلو که از پشت وارد قاب تصوير شده، نشان مي دهد. مارلو در را گشوده و به درون مي رود.

44. داخلي- آپارتمان مارلو- شب
 

مارلو پشت ميزي نشسته، کتاب رمزي را که در خانه گايگر پيدا کرده، جلوي رويش باز است و سعي دارد آن را رمزگشايي کند؛ اما موفق نمي شود. ناگهان صداي زنگ در آپارتمان به گوش مي رسد. مارلو از پشت ميز برخاسته و به طرف درمي رود. چه کسي مي تواند باشد؟

45. داخلي- آپارتمان مارلو- شب
 

کارآگاه برني اولس، همکار سابقش در دادستاني است. همان کسي که در واقع او را به ژنرال استرنوود معرفي کرده، اولس مردي است ميانسال با قد متوسط، که پالتويي بر تن و کلاهي بر سر دارد.
مارلو (که معلوم است انتظار ديدن او را در اين وقت شب نداشته)؛ سلام برني، بيا تو.
اولس وارد آپارتمان شده و مستقيماً به طرف ميز مارلو در آن طرف اتاق مي رود.
مارلو: هيچ وقت نمي خوابي؟
برني: چه کار داشتي مي کردي؟
مارلو: هيچي، نشسته بودم
برني: تمام شب؟
اولس که بالا سر ميز مارلو ايستاده، با کنجکاوي به کاغذها و دفاتر روي ميز نگاه مي کند.
مارلو: آره، مگه چي شده؟
برني: مگه بايد چيزيم شده باشه؟
مارلو که با نرمه گوشش بازي مي کند، به اولس که با کنجکاوي کاغذ و دفترها را بررسي مي کند، مي نگرد.
مارلو: خب، درسته که ما رفيق هستيم ولي ضمناً توي بخش جنايي پليس کار مي کني و بنابراين وقتي ساعت دو صبح به سراغم مياي، من...
برني: داري رمز گشايي مي کني؟
مارلو: فقط دارم سرمو گرم مي کنم.
برخي: خب، که داري براي خانواده استرنوود کار مي کني، هان؟
اولس با لبخندي مشکوک، روي ميز مارلو مي نشيند. مارلو جلوي رويش ايستاده و به دسته افقي صندلي تکيه داده و نگاهش مي کند.
مارلو: آره...
برني: کاري ام تا حالا براشون انجام دادي؟
مارلو: تازه امروز بعدازظهر کارو شروع کردم. ولي بعد بارون گرفت.
برني: خيلي خب، به نظر مي آد از اون خانواده هان که معمولاً اتفاقاتي براشون مي افته. يه اتومبيل متعلق به اونا، کنار اسکله ليدو داره آب مي خوره.
مارلو خم شده و پاکت سيگارش را از روي ميز برمي دارد.
برني:... راستي داشت يادم مي رفت يه بابايي ام توشه.
مارلو: يعني مي تونه ريگان باشه؟
برني: کي؟
مارلو به الس سيگار تعارف مي کند. اولس سيگاري برمي دارد.
مارلو: شان ريگان.
برني: منظورت همون قاچاقچي سابق ايرلنديه که استرنوود استخدام کرده بود؟
مارلو: آره
برني: فکر مي کني برا چي سرو کارش کنار اسکله افتاده؟
اولس سيگار خود را آتش مي زنه، مارلو نيز سيگاري براي خود برمي دارد.
مارلو: اصولاً برا چي سرو کار هر کسي بايد اونجا بيفته؟
برني: اين همون چيزيه که مي خواد برم ليدو ازش سر دربيارم. مي خواي بياي؟
مارلو: آره، مي خوام.
مارلو از صحنه خارج مي شود و به سراغ کت و کلاهش مي رود تا خود را آماده رفتن کند.
صداي مارلو: هوا بيرون چطوره؟
برني: آسمون داره باز مي شه.
صداي مارلو: اين خبر، کي بهتون گزارش شد؟
برني: حدود يه ربع پيش.
مارلو: گفتي مارک اتومبيل چي بود؟
برني: يه پاکارد.
ديزالوبه:

46. خارجي- اسکله ليدو- شب
 

اتومبيلي را با جرثقيل از درون آب بيرون مي کشند. تعدادي پليس و کارگر اسکله نيز به بالا آوردنش کمک مي کنند. روي اسکله، چندتايي پليس با يونيفورم يا لباس شخصي ايستاده اند. جسد را از درون اتومبيل بيرون کشيده اند و پزشک قانوني در حال معاينه آن است. الس و مارلو به طرفشان مي روند.
پليس يونيفورم پوش: سلام رفيق.
برني: سلام. بيرونش کشيدين؛ کي هست؟
پليس: طوري که تصديق رانندگيش مي گه، اوئن تيلور. راننده خانواده استرنوود.
برني: قضيه چي بوده؟
پليس: از همين جام مي تونين ببينين.
پليس به کنار اسکله اشاره مي کند که مرداني به کمک جرثقيل اتومبيل را از آب بيرون کشيده اند و حالا آن را روي اسکله قرار مي دهند. در همان قسمت، نرده هاي اسکله شکسته پيچ و تاب خورده اند.
پليس: اونجا به نرده ها زده و افتاده توي آب. بارون توي اين قسمت شهر حدود ساعت 9 قطع شده. نرده هاي شکسته، توشون خشکه... بنابراين، اين حادثه ساعت 9/5 اتفاق افتاده.
مارلو و اولس به طرف پزشک قانوني مي روند که چند قدمي آن سوتر، کارش را تمام کرده و بالا سر جسد ايستاده، جسد روي يک برانکارد قرار دارد و اوئن را با پتويي پوشانده اند. تعدادي کارگر اسکله نيز شاهد صحنه اند.
برني: خب دکتر ببينم چي شده؟
پزشک قانوني: گردنش شکسته، جسم سختي به شقيقه اش خورده.
برني: چي باعث خون مردگي اش شده؟ فرمون ماشين؟
پزشک: هرچي بوده، اونو با پارچه اي چيزي پوشوندن و بعد زدن. در حالي که هنوز زنده بوده، خونريزي داخلي کرده.
مارلو (سيگاري آتش مي زند): نکنه با جک زدن؟
پزشک: احتمال داره.
در همين موقع جيم، يکي از ماموران شخصي پوش پليس، به آنها نزديک شده و اولس را خطاب قرار مي دهد.
جيم: هي برني، اتفاق جالبي افتاده. ترمز دستيش رو تا نصفه کشيده بودن.
برني: ممنونم جيم. خداحافظ دکتر.
اولس و مارلو از صحنه حادثه دور مي شوند.
صداي پزشک: خب بچه ها، ببرينش.
اولس و مارلو چند قدمي آن سوي تر مي ايستد. آمبولانس پزشکي قانوني در آنجا توقف کرده و درهاي پشتش باز است. اولس و مارلو هر دو غرق فکرند. سپس دوباره آهسته به راهشان ادامه مي دهند.
برني: مي تونه خودکشي کرده باشه يا مست بوده.
مارلو: آره، ولي هيچ کدوم نيست. چيزي ام درباره اوئن تيلور مي دوني؟
برني: فقط مي دونم تعدادي از راننده هاي خانواده استرنوود، به خاطر مشکلاتي که با کارمن، دختر کوچک خانواده، پيدا کردن، کارشونو از دست دادن. تو حالا بهتره بهم بگي که داري رو چي کار مي کني، فيل.
مارلو: اونا بهم گفتن که قضيه حق السکوت در کاره.
برني: دنبال کي ان؟... کارمن؟
مارلو: آره
برني: طوري که تو پرونده رو دنبال مي کني، به نظر نمي رسه فقط اين باشه.
مارلو: من احساسم اينه که...
مارلو ابتدا متوجه اشاره دو پهلو اولس نشده؛ ولي ناگهان گويي تازه دو زاريش افتاده باشد، جمله اولس را ناتمام مي گذارد.
مارلو: من؟! من کاري به اين کارا ندارم...
اولس لبخند شيطنت آميز بر لب دارد. مچ گيري اولس، لبان مارلو نيز به لبخندي باز مي کند.
برني: خب، مي خواستي چي بگي، فيل؟!
مارلو: يه روز بهم فرصت بده. شايد يه چيزي برات پيدا کنم.
برني: باشه، پس فعلاً بريم خونه.
تصوير سياه مي شود.
تصوير روشن مي شود.

47. راهروي ورودي دفتر مارلو- روز
 

اسم فيليپ مارلو با حرف طلايي بر شيشه بالاي در دفتر حک شده است.

48. داخلي- دفتر مارلو- اتاق انتظار
 

اتاقي است که با اسباب و اثاثيه اي ارزان قيمت دکور شده و يک طرفش دري بسته قرار دارد. ويويان که کت و دامن ساده و قشنگي پوشيده و کلاه کپي بر سر دارد. در انتظار او نشسته است. امروز صبح خلق و خوي اش سرجايش است و به مارلواي که از ديدن او تعجب کرده لبخند مي زند.
مارلو: صبح بخير.
ويويان: پس بالاخره خواب بلند شدين... فکر مي کردم مثل مارسل پروست توي رختخواب کار مي کنين.
مارلو: پروست ديگه کيه؟
ويويان: يه نويسنده فرانسوي.
مارلو: بفرمايين توي «پستو»م.
مارلو به طرف همان در بسته رفته و آن را باز مي کند. حالا وارد قسمت اصلي دفتر مارلو مي شويم که خيلي حرفه اي و با اسباب و اثاثيه اي ساده، دکور شده. يک مبل چرمي، چند قفسه، يک ميز تحرير، قاب هاي عکس به در و ديوار...
ويويان: زياد به سر و شکل دفترتون نمي رسين...
مارلو: اگه آدم درستي باشين، توي اين حرفه پولي گيرتون نمي آد. (سپس لحنش را تغيير داده و در حالي که به ميز تکيه داده و تنه اش را به جلو و به سوي ويويان خم کرده) شما چي، آدم درستي هستين؟ و باز مي خواين با من يکي به دو بکنين؟
ويويان: معذرت مي خوام. به خاطر ديروز معذرت مي خوام. شايد بي ادبي کردم.
مارلو(پشت ميز مي نشيند): هر دومون بي ادبي کرديم.
به ويويان اشاره مي کند که بنشيند.
مارلو: مي خواستين راجع به قضاياي تيلور منو ببينين.
ويويان: پس مي دونين چي شده؟ اوئن طفلي..
مارلو: مامور دادستاني منو به ليدو برد. اون بيشتر از من تو جريان بود. و مثلاً مي دونست که اوئن تيلور يه وقتي مي خواست با خواهرتون ازدواج کنه.
ويويان: شايدم بدم نمي شد... مي دونين، اون عاشق خواهدم بود. ولي من به خاطر اوئن اينجا نيومدم. (در کيفش را باز کرده و پاکت سفيدي را از آن بيرون مي کشد) هنوز نمي تونين بهم بگين پدرم چه کاري خواسته براش انجام بدين؟
مارلو: بدون اجازش، نه.
ويويان: حتي نمي تونني بگين درباره کارمن بوده يا نه...
مارلو: نه.
ويويان: پس بهتره يه نگاهي به اين بندازين... يه پيک امروز برام آورد.
پاکت را به دست مارلو مي دهد. مارلو روي پاکت را مي خواند و سپس آن را مي گشايد.
مارلو: 835...
ويويان: درسته.
مارلو عکسي را از درون پاکت بيرون مي کشد.
مارلو: عکس قشنگيه.
ويويان: پنچ هزار دلار براي نگاتيو عکسا، مي خوان.
مارلو: چطوري درخواستشونو به شما منتقل کردن؟
ويويان: پس از اون که پيک اينو تحويلم داد، يه زني بهم تلفن کرد.
مارلو: ديگه چي؟
ويويان: مگه بايد چيز ديگه اي باشه؟
مارلو: اين چيزي که من مي بينم، براي هيشکي پنج هزار دلار ارزش نداره.
ويويان: ولي اونا فکر مي کنن، داره.
مارلو: چرا؟
ويويان: زنه گفت اگه امروز پنج هزار دلار دستشون نرسه، مجبور مي شم با خواهرم از لاي ميله هاي زندان حرف بزنم... گفت که يه مشکل پليسي به اين قضايا گره خورده.
مارلو: چه جور مشکلي؟
ويويان: نمي دونم.
مارلو: مي دونين اين عکس کجا گرفته شده؟
ويويان: اصلاً
مارلو:... يا کي گرفته؟
ويويان: نمي دونم.
مارلو: با کارمن در اين باره حرف زدين؟
ويويان: وقتي از خونه اومدم بيرون هنوز خواب بود.
مارلو: داستاني ام سر هم کرديم؟
ويويان: نوريس کرده.
مارلو: چه جوري؟
ويويان: که کارمن تمام شب خونه بوده، وقتي ام پليس ها اومدن و درباره اوئن پرس و جو کردن، درباره اين موضوع ام سوال کردن.
مارلو: اوئن ديشب با ماشين شما چه کار مي کرده؟
ويويان: هيشکي نمي دونه. بدون اجازه ماشينو برداشته بوده... چطور مگه... فکر مي کنين...
مارلو: که چيزي ام درباره اين عکسا مي دونسته؟ آره، اينو بعيد نمي دونم... به غير از اون چيزي که زنه گفته، نمي دونين براي چي پنج هزار دلار رو مي خوان؟
ويويان: براي همين پيش شما اومدم.
مارلو: چرا پيش پليس نرفتين؟
ويويان: ( من من مي کند)؛
مارلو: چون مي ترسيد پليس متوجه چيزايي بشه که من نتونم ماست ماليشون کنم؟ و اين که اگه بفهمن چه بلايي سر خانواده استرنوود مي آد؟!
ويويان: آقاي مارلو مي تونم از تلفنتون استفاده کنم؟
مارلو تلفن را از روي ميز برداشته و کنار دست ويويان قرار مي دهد.
ويويان يک شماره مي گيرد.
ويويان: اداره پليس لطفاً... سلام من خانم...
ولي مارلو بلافاصله گوشي را از دست ويويان مي گيرد و صحبتش را خودش ادامه مي دهد.
مارلو: الو ببخشين، با کي کار داشتين؟ چي؟ من به شما زنگ زدم؟ اصلاً بگيد ببينم کي پشت خطه؟ سرگرد رايلي؟ اينجا که سرگرد رايلي نداريم...
ويويان از بازي مارلو خنده اش گرفته، سرش را پايين مي اندازد.
مارلو: صبر کنين ببينم... بهتره با مامانم حرف بزنين.
مارلو گوشي را به دست ويويان مي دهد.
ويوان: الو، کي پشت خطه؟ پليس؟ اينجا که اداره پليس نيست. خب اگه مي دونين پس واسه چي ... (رو به مارلو) به من مي گن اينجا اداره پليس نيست. چي گفتين؟! بابام بايد بشنوه چي مي گين...
ويويان گوشي را دوباره به دست مارلو مي دهد.
مارلو: الو، کي پشت خطه؟ آره، ولي اون الان بهتون گفت که... آهان شما پليسين؟! (رو به ويويان) بابا پليسه... خب پس جريان فرق مي کنه. چه کار مي تونم براتون انجام بدم؟ چه کار کنم؟ اوه نه از اين کار اصلاً خوم نمياد. دخترمم همين طور. (و گوشي را سر جايش مي گذارد)
مارلو: اميدوارم سرگرد اين خطو رديابي نکنه.
ويويان: معلومه خوب اهل اين جور بازيا هستين. چرا نذاشتين با پليس حرف بزنم؟
مارلو: چون دارم براي پدرتون کار مي کنم. خب، حالا برگرديم سر اصل ماجرا. پنج هزار دلار نقد دارين؟
ويويان: نه.
مارلو: مي تونين جفت و جورش کنين؟
ويويان: فکر مي کنم.
مارلو: از کجا؟ پدرتون؟
ويويان: ترجيح ميدم از اون نگيرم.
مارلو: پس از کي؟
ويويان: خب از ادي مارس.
مارلو: از اون قمار باز؟ پس حالا معلوم شد چرا پنج هزار دلار پول نقد ندارين...
ويويان: از قمار بدم نمياد.
مارلو: منم همين طور. از کجا مي دونين اين پولو بهتون مي ده.
ويويان: مي دونم ديگه. من يکي از مشتري هاي خوب ادي مارس بودم. تازه به دليل ديگه ام دارم. رشته اي هست که آقاي مارس رو به خانواده استرنوود وصل مي کنه؛ مي دونين، شان ريگان با همسر ادي فرار کرد... اين موضوع براتون جالب نيست؟
مارلو: خب، پيدا کردن ريگان رو برام آسون تر مي کنه. يعني منظورم اگه قرار مي شد اونو پيدا کنم...
مارلو از جا برمي خيزد، پاکت سيگار را از جيب بيرون آورده و متفکرانه.
مارلو: ريگانم قاتي اين ماجراست؟
ويويان: نه، شان هيچ وقت خودشو قاتي اين ماجراي احمقانه حق السکوت نمي کنه.
مارلو: خوشحالم اينو مي شنوم. ولي مي تونين بگين چرا؟
ويويان: چي چرا؟
مارلو: همون چيزي که مي خواين از زير زبونم بکشين. (مارلو سيگارش را آتش مي زند) مي دونين، خيلي با مزه اس... شما مي خواين از ته و توي اين قضيه سر دربيارين که چرا پدرتون منو استخدام کرده و من مي خوام سر دربيارم، چرا شما کنجکاوين از اين قضيه سر دربيارين.
ويويان:و بعد همين طوري ابد... هان؟
ويويان کيفش را برداشته و از جا برمي خيزد.
ويويان: به هر حال هرچي هست، سوژه اي در اختيار ما مي ذاره که دفعه بعد درباره اش حرف بزنيم.
ويويان به طرف در خروجي مي رود. مارلو به سوي ميز رفته و پاکت عکس را از رويش برداشته و به دنبال ويويان مي رود که حالا جلوي در رسيده.
مارلو (با اشاره به پاکت عکسي که در دست دارد): راستي خانم راتلج... مي خواستين يه کاري در اين زمينه براتون انجام بدم، هان؟ در مورد تلفن اون خانوم، بالاخره چه قراري گذاشته شد؟
ويويان: قرار شد ساعت 6 زنگ بزنه و بگه چه کار کنم.
مارلو: پس بلافاصله پش از تلفن اون، با من تماس بگيرين. البته اگر قراره پنج هزار دلار بابت اين عکسا بدين، پس بهتره اين پاکت رو هم ببرين.
مارلو پاکت حاوي عکس را به دست ويويان مي دهد.
ويويان: خداحافظ آقاي مارلو.
ويويان دستش را به دستگيره گرفته و آن را مي چرخاند ولي در را بسته مي يابد. تقلا مي کند و بالاخره آن را باز مي کند. مارلو خونسرد ايستاده و اين صحنه را تماشا مي کند. ويويان برگشته و نگاه پرمعنايي به مارلو مي اندازد.
مارلو (با قيافه معصومانه): عمدي نبود...
ويويان: ولي بد نيست يه وقتي امتحان کنين...!
ديزالوبه:

49. مغازه گايگر
 

مارلو وارد مغازه گايگر شده و مستقيماً به سوي آگنس که پشت ميز نشسته مي رود.
مارلو (شاد وشنگول): سلام... برگشتم منو يادتون مياد؟
آگنس تازه سر بالا کرده و مارلو را مي بيند که با لبخندي شيطنت بار مقابلش ايستاده. مارلو بلافاصله دستش را به سوي جيب سينه کتش مي برد و عينکي را از آنجا بيرون کشيده و به چشم مي زند و لبه کلاهش را بالا مي زند. سپس در حالي که دستي به کمر زده با دست ديگرش عينک را پايين ميزند و از بالاي آن خيره به آگنس نگاه مي کند.
مارلو: حالا چطور؟
آگنس مثل ترقه از جا مي برد و خشمگينانه به طرف مارلو هجوم مي برد.
آگنس: شما اصلاً چي مي خواين؟!
مارلو: فقط سري زدم تا درباره اون کتاباي چاپ اول ازتون سوال کنم. يه چيزي براي فروش دارم. چيزي که به درد گايگر مي خوره. هستش؟
براي فروش دارم. چيزي که به درد گايگر مي خوره. هستش؟
آگنس (معذب): نه، نيست. اگه مي شه فردا سري بزنين.
مارلو: دست بردارين من خودمم تو همين سبک و کارم. مريضه؟ مي تونم برم خونه اش.
آگنس: نه، اين طوري خوب نيست. اگه مي شه فردا برگردين.
در همين لحظه ناگهان کارلو لاندگرن- جواني خوش سيما با کت چرم- در پستوي مغازه را باز کرده و مي خواهد چيزي به آگنس بگويد که با ديدن مارلو يکه خورده و سکوت مي کند. از لاي در، مرد ديگري بلند قد و با چهره اي خشن-در پستوي مغازه ديده مي شود که در حال جمع آوري و بسته بندي کتاب و خرده ريزهاي ديگر است.
لاندگرن: راستي آگنس...
لاندگرن پس از لحظه اي با نداي مرد ديگر به خود مي آيد و دل را مي بندد.
مرد: بيا کارول...
کارلو ( قبل از بستن در):... مي شه يه لحظه بياي اينجا؟
مارلو با نرمه گوشش بازي مي کند و متفکر و کنجکاوانه به آن دو مرد نگاه مي کند. کسي که روي برگردانده و به کارلو نگاه مي کرده، دوباره به سوي مارلو برمي گردد.
آگنس: شايد بهتره فردا...
مارلو اسمش لاندگرنه؟
گنس (خشم آلود): شما دنبال کي هستين؟
مارلو: اون باباي ديگه کي بود؟
آگنس (با دست پاچگي): بهتره فردا برگردين.
مارلو: صبح زود؟
آگنس (با طعنه):صبح خيلي زود.
مارلو: آره، چون اين طور معموله دارين اسباب مي کشين.
مارلو پس از اين جمله، بلافاصله برگشته و از در مغازه خارج مي شود.
کات به:

50. خيابان هاليوود- جلوي مغازه گايگر- روز- نماي متحرک
مارلو خودش را به يک تاکسي که چند قدمي بالاتر نگه داشتن، مي رساند. راننده اش زني است زبر و زرنگ و کاردان که پشت فرمان نشسته و مجله اي عامه پسند مي خواند.مارلو خم شده و با راننده حرف زده و بلافاصله سوار تاکسي مي شود.
مارلو: هي راننده! راه بيفت!
 

51. تاکسي- داخلي- روز
 

مارلو که داخل تاکسي نشسته، به جلو يله داده و راننده را راهنمايي مي کند.
مارلو: سرنشين بپيچ... زيادم تند نرو.
راننده: کجا داريم مي ريم؟
مارلو: يه کار پليسه. مي خوام يه اتومبيلو تعقيب کنم.
راننده: پس گير خوب کسي افتادي!
مارلو: چه بهتر... اون وانت استيشنو مي بيني که از اون کوچه بيرون اومد؟ مي خوام همونو تعقيب کنم.

52. خيابان هاليوود- خارجي- روز
 

اتومبيل استيشني از يکي از کوچه هاي فرعي خيابان بيرون آمده و در خيابان اصلي به راهش ادامه مي دهد. تاکسي مارلو از پشت سر تعقيبش مي کند.

53. (محله) رندال پليس (Rand) allplace)- عمارت رندال آرمز- خارجي- روز
 

قسمتي از رندال پليس و عمارتي با گاراژي در کنارش. عمارت سايباني در عرض خيابان دارد که در حاشيه اش نوشته شده: رندال آرمز. استيشن به آنجا که مي رسد، داخل پارکينگ زير زميني اش مي شود، تاکسي مارلو جلوي عمارت توقف مي کند. مارلو از تاکسي پياده شده و به سوي ورودي عمارت مي رود.
54. رندال آرمز- داخلي- روز
مارلو نگاهي به صندوق هاي پست عمارت مي اندازد که در دو طرف ورودي اش تعبيه شده اند. يکي از صندوق ها به شماره 405 توجه اش را جلب مي کند. روي آن اسم جو برودي تايپ شده، مارلو نيم نگاهي به طرف پارکينگ نيم نگاهي به درون عمارت مي اندازد و از آنجا بيرون مي آيد. سپس سعي مي کند اسم عمارت رندال آرمز را که روي تابلويي کنار ورودي نصب کرده اند به خاطر بسپارد.
ديزالوبه:

55. خيابان هاليوود- روز
 

تاکسي حامل مارلو کنار خيابان هاليوود و پياده روي پر رفت و آمدش توقف مي کند. مارلو از تاکسي پياده شده و انعام راننده را مي پردازد.
مارلو: بيا دوست من، براي خودت يه دسته گل بخر.
راننده در عين حالي که باقي پول مارلو را به او پس مي دهد کارتش را هم به طرفش دراز مي کند.
راننده: اگه بازم از اين کارا داشتي با اين شماره تلفن تماس بگير.
ديزالوبه:

56. جلوي خانه گايگر- خارجي- روز
 

اتومبيل مارلو از سربالايي لاورن تريس (Lavren trace) بالا آمده و در مقابل خانه گايگر پارک مي کند. سپس از اتومبيل خارج شده، به اطراف نگاهي کرده و در حالي که به سوي خانه مي رود. پشت پرچين ها و کنار اتومبيل پارک شده گايگر، متوجه چيزي مي شود. به سمتش مي رود. کارمن است که خود را پشت پرچين ها پنهان کرده با ديدن مارلو محتاطانه از جا برمي خيزد. مارلو دست به کمر ايستاده و نگاهش مي کند. کارمن، کت و دامن راه راه به تن دارد و شالي بر سر انداخته.
کارمن: اينجا چه...
مارلو: منو يادت مياد؟ داگهاوس رايلي هستم. همون مردي که قدش زياد بلند نشده بود.
کارمن که حالا او را به جا آورده، لبخندي کودکانه مي زند.
مارلو: چي شده؟ نمي توني بري تو خونه؟ بيا، من کليد دارم.
مارلو بازوي کارمن را گرفته و به طرف در خانه مي برد.
مارلو: ماشينشو کجا پارک کردي؟
کارمن: همين دورو برا.

57. اتاق نشيمن گايگر- داخلي- روز
 

مارلو به کمک دسته کليد در خانه گايگر را باز کرده و کارمن را به درون راهنمايي مي کند. سپس در خانه را بسته و به کارمن مي نگرد که انگار دنبال چيزي باشد. به اطراف اتاق نگاه مي کند.
مارلو: دنبال چيزي مي گردي؟
کارمن: فقط...
مارلو: از ديشب چي يادته؟
کارمن: چي مي خواين يادم باشه؟ ديشب مريض، خونه خوابيده بودم.
مارلو: منظورم قبل از رفتن به خونه اس... روي اون صندلي، يادت مياد، نه؟
کارمن: شما هموني هستين که اينجا بودين؟
مارلو: چي يادت مياد؟
کارمن: پليس هستين؟
مارلو: نه، يکي از دوستاي پدرتم. گايگر رو کي کشت؟
کارمن (يکه خورده): ديگه چه کسي اين قضيه رو مي دونه؟
مارلو: چي رو؟ اين که اون مرده؟ نمي دونم. به هر حال پليس نمي دونه اگر نه همين الان اينجا بيتوته کرده بودن. (سپس با تغيير لحن) نکنه جوبرودي کشتش؟
کارمن (با بي اعتنايي): جوبرودي... اون ديگه کيه؟
مارلو: خانم، نمي دونم چقدر به دردسر عادت داري، ولي اميدوارم براي جاخالي دادن خوب تمرين کرده باشي. جوبرودي اونو کشته؟
کارمن: کيو کشته؟
مارلو که از طفره رفتن کارمن کلافه شده، سيگاري بيرون مي کشد و به طرف پيش بخاري و قوطي کبريتي در آنجا ديده، ولي با جمله کارمن، ناگهان روي برمي گرداند.
کارمن: آره، جو کشته ش.
مارلو حيرت زده نگاهش مي کند.
مارلو: چرا؟
کارمن: نمي دونم.
مارلو: حاضري به پليسم بگي که اين کارو کرده؟ البته اگه بتونيم قبلش عکسا رو گير بياريم.
کارمن: منظورتون اينه که...
مارلو: اوه، آره. خبري از عکسا نيست. من دنبالشون گشتم. برودي اونا رو با خودش برده.
کارمن: من بايد برگردم خونه.
کارمن که خود را باخته، حرکتي به سمت در مي کند. ولي مارلو جلويش را مي گيرد.
مارلو: نگران نباش، چيزي درباره برودي به پليس نمي گم. يعني فعلاً نمي گم. يعني اصولاً چيزي درباره هيچي نمي گم. اين که ديشب اينجا بودي. حتي به خواهرتم چيزي نمي گم. کارو بسپر به رايلي.
کارمن (لبخند مي زند): اسم شما رايلي نيست...
در همين لحظه، هر دوشان با صداي زنگ در، برجا ميخکوب مي شوند. صداي زنگ ادامه پيدا مي کند. سپس صداي چرخيدن کليد و باز شدن قفل در به گوش مي رسد و لحظه اي بعد، در باز شده و ادي مارس وارد مي شود و با ديدن آنها متحير بر جاي باقي مي ماند. ادي، مردي خوش قيافه، خشن و قوي هيکل است که لباس گران قيمتي بر تن دارد. ادي لحظه اي به آنها نگاه مي کند و سپس در را مي بندد.
مارس: ورود سر زده منو ببخشين. کسي جواب زنگو نمي داد. آقاي گايگر اين طرفاست؟
مارلو: نه. نمي دونيم کجاست.در باز بود، اومديم تو.
مارس (مشکوک): که اين طور... از دوستانشين؟
مارلو: کار داشتيم به خاطر يه کتاب اومديم.
مارس و مارلو مشکوک و مردد به هم نگاه مي کنند.
مارس: پيامي دارين که اگه برگشت بهش بدم؟
مارلو: نه فکر نمي کنم. مزاحمتون نمي شيم.
مارلو اشاره اي به کارمن مي کند و قصد خروج از خانه را دارند.
مارس: صبر کنين، دختره مي تونه بره ولي من دوست دارم گپي با شما بزنم.
مارلو: خب اگه من نخوام با شما حرف بزنم، چي؟
مارس: حواستون باشه، بيرون توي ماشين دوتا از بچه ها هوامو دارن.
مارلو: پس قضيه فرق مي کنه... (سپس خطاب به کارمن) تو برو عزيزم.
مارس در را نيمه باز نگه مي دارد تا کارمن از خانه خارج شود. سپس در را بسته و در حالي که زنجير نازکي در دست مي چرخاند ادامه مي دهد.
مارس: قصه تون به نظرم راست نمياد.
مارلو: خيلي بد شد. بهترشو دارين؟
مارس: شايد بتونم بهترشو پيدا کنم.
مارس به داخل اتاق قدم مي گذارد و سپس با ديدن لکه هاي خون، زانو مي زند وروي فرش دست مي کشد و به زير فرش نگاهي مي اندازد که خون نشت کرده. سپس برمي خيزد.
مارس: خونه، خيلي ام زياده.
مارلو با خونسردي سيگاري بر لب مي گذارد و آتش مي زند.
مارلو: جداً؟!
مارس هفت تيري از جيب پالتويش بيرون مي کشد و به آن اشاره مي کند.
مارس: با اين که مشکلي ندارين؟
مارلو: نه، بهش عادت دارم.
مارس به طرف تلفن روي ميز رفته، گوشي را برمي دارد.
مارس: فکر مي کنم بهتره در اين زمينه پليسو در جريان بذاريم، بالاخره مثلاً قانوني ام داريم....
مارلو: آره، چرا که نه؟
مارس با ديدن واکنش خونسردانه مارلو، گوشي را سرجايش مي گذارد و به طرف مارلو برمي گردد. مارلو روي صندلي روبه روي مجسمه مي نشيند.
مارس: کي هستي سرباز؟
مارلو: مارلو... کارآگاه خصوصي ام.
مارس: دختره کي بود؟
مارلو: يه مستري... گايگر خيال داشت ازش حق السکوت بگيره. اومديم درباره ش مذاکره کنيم.
مارس: به همين راحتي... درم که باز بود.
مارلو: جالبه، نه؟ خودت کليد از کجا آوردي؟
مارس: مگه بهت مربوطه؟
مارلو: مي تونه مربوط بشه.
مارس: کار توام مي تونه به من مربوط بشه.
مارلو: فکر نمي کنم خوشت بياد، دستمزدش خيلي کمه.
مارس که انگار از رو رفته. لبخندي زده و هفت تير را داخل جيب پالتويش مي گذارد.
مارس: خيلي خب، اين خونه مال منه. گايگرم مستاجره. خب حالا چي مي گي؟
مارلو: مي گم با چه آدماي خوبي رفت و آمد داري.
مارس: کارو بارش دخلي به من نداره.
مارس قدمي جلو گذاشته و رو به روي مارلو مي ايستد.
مارس: فکراي خوبي ام به ذهنت رسيده؟
مارلو: يکي دوتا: يه نفر گايگرو کشته يا يه نفر توسط گايگر کشته شده و بعد خودش فلنگو بسته يا شايدم براي شام گوشت مي خواسته بخوره و دوست داشته همين جا توي خونه اش گوسفند سر ببره.
مارس سرش را تکان مي دهد.
مارلو: نه، من خودمم از اين ايده خوشم نمياد. شايد بهتر باشه به دوستات توي شهر زنگ بزني.
مارس: نمي فهمم، از بازيت سر در نميارم.
مارلو: سر در نمياري آقاي مارس؟
مارس: مونده بودم چرا نمي پرسي کي ام؟ مي خواي بري که گايگر يه جورايي تو کار اخاذي و باج گيري بوده؟
مارلو: آره.
مارس: چه جور اخاذي؟
مارلو: عقلم نمي رسه ولي يه چيزي بهت مي گم که متوجه نشده بودي. يه نفر امروز مغازه گايگرو خالي کرده.
مارس: خيلي حرف مي زني.
مارس با شنيدن اين حرف، سوتي مي زند.
مارلو ( به مارلو): خب حالا درو باز کن.
مارلو (خونسرد): خودت باز کن. من خودم يه مشتري دارم.
مارس بلافاصله به طرف در رفته و بازش مي کند. دو مرد ميانسال با قد متوسط، يکي با سر طاس (پيت) و ديگري لاغر و با کلاهي بر سر (سيدني) با عجله به درون خانه مي روند.
مارس: چيزي نيست؛ فقط مي خواستم يه چيزي رو ثابت کنم. ولي خب، حالا که اومدين، برين بگردينش.
هر دو مرد به سوي مارلو که زا جا برخاسته، مي روند. در حالي که مارلو. دست هايش را بالا برده سيدني او را مي پايد و پيت وي را مي گردد و کيف پولش را بيرون کشيده و وارسي مي کند.
مارس: کيه؟
پيت: فيليپ مارلو (به نشاني) هوبارت آرمز، خيابان فرانکلين، مجوز وآرم کارآگاهي و غيره...
مارس: خيلي خب حالا ديگه برين بيرون.
سيدني (با لحني تحقير آميز): يه کارآگاه خصوصي.
مارلو (با انگشت شستش به طرف در اشاره مي کند): آقا گفت بيرون!
سيدني (با دلخوري): آره گفت، اون آقا گفت...
پيت که خنده اي گرفته همراه با سيدني از در خارج مي شود. ولي قبل از خروج از لاي در جمله اي به طرف مارس مي اندازد.
پيت (با اشاره به سيدني): منو کشته...
مارس در را پشت سرشان مي بندد.
مارلو (با اشاره به يکي از آن دو مرد): خوبم هست؟
مارس: کي؟ سيدني؟ به درد همراهي کردن پين مي خوره.
سپس به طرف مارلو مي رود که روي لبه ميز کوتاهي کنار مجسمه نشسته.
مارس: خب، حرف بزن.
مارلو: با تو، نه. بهت گفتم که خودم يه مشتري دارم.
مارس: کي مغازه گايگرو خالي کرده؟
مارلو از جا برمي خيزد و خود را به آن راه مي زند.
مارلو: عجب آب و هواي اين روزا داريم. توي لاس اولينراسم بارون اومد؟
مارس: مي دونم کاري کنم که برات گرون تموم بشه.
مارلو: منم مي تونم کاري کنم که براي تو گرون تموم بشه... براي چي برات مهمه بدوني مغازه گايگرو کي خالي کرده؟
مارس: مي تونم به زبونت بيارم.
مارلو: قبلاً سعي شونو کردن.
مارس: و ....؟
مارلو (سرش را به علامت منفي تکان مي دهد): چرا به پليس زنگ نمي زني؟
مارس: فکر مي کنم بهتره از اينجا بري.
مارلو پکي به سيگارش زده و به طرف در مي رود ولي ميانه راه از حرکت باز مي ايستد.
مارلو: راستي، حال خانم مارس اين روزا چطوره؟
مارس: داري تيري توي تاريک خالي مي کني ها؟
مارلو: بهم واسه همين پول ميدن.
مارلو از در خانه خارج مي شود.
منبع: فيلم نگار30
ارسال توسط کاربر محترم سایت : aziztaeme


/ج

 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
قرآن درباره دشمنی آمریکا با ایران چه می‌گوید؟
قرآن درباره دشمنی آمریکا با ایران چه می‌گوید؟
اعتراض شدید علیرضا دبیر به داوران مسابقه ساروی
play_arrow
اعتراض شدید علیرضا دبیر به داوران مسابقه ساروی
فن بدموقع احمدی را نقره‌ای کرد
play_arrow
فن بدموقع احمدی را نقره‌ای کرد
صحبت‌های دبیر در خصوص اتفاقات داوری دیدار روز گذشته اسکو
play_arrow
صحبت‌های دبیر در خصوص اتفاقات داوری دیدار روز گذشته اسکو
اقدام انسان‌دوستانه کادر ایران برای کشتی‌گیر گرجستانی
play_arrow
اقدام انسان‌دوستانه کادر ایران برای کشتی‌گیر گرجستانی
فردین هدایتی دومین حریفش را هم زیر ۳ دقیقه برد
play_arrow
فردین هدایتی دومین حریفش را هم زیر ۳ دقیقه برد
سفیر سابق آمریکا در عربستان: بعد از جنگ ایران، منطقه دیگر میزبان آمریکا نخواهد بود + فیلم
play_arrow
سفیر سابق آمریکا در عربستان: بعد از جنگ ایران، منطقه دیگر میزبان آمریکا نخواهد بود + فیلم
نتانیاهو خطاب به ایران: تهدید نابودی اسرائیل را از بین می‌بریم + فیلم
play_arrow
نتانیاهو خطاب به ایران: تهدید نابودی اسرائیل را از بین می‌بریم + فیلم
نظرسنجی سی‌بی‌اس: دموکرات‌ها در مسیر کسب اکثریت مجلس نمایندگان آمریکا + فیلم
play_arrow
نظرسنجی سی‌بی‌اس: دموکرات‌ها در مسیر کسب اکثریت مجلس نمایندگان آمریکا + فیلم
تمام معادلات در انتخابات اسرائیل؛ نتانیاهو در آستانه واگذاری قدرت + فیلم
play_arrow
تمام معادلات در انتخابات اسرائیل؛ نتانیاهو در آستانه واگذاری قدرت + فیلم
ادعای جدید ترامپ: تأسیسات هسته‌ای ایران را زیر نظر داریم، آنها کاری نمی‌کنند + فیلم
play_arrow
ادعای جدید ترامپ: تأسیسات هسته‌ای ایران را زیر نظر داریم، آنها کاری نمی‌کنند + فیلم
ترامپ: اطلاعات بسیار پیشرفته‌ای درباره ایران داریم + فیلم
play_arrow
ترامپ: اطلاعات بسیار پیشرفته‌ای درباره ایران داریم + فیلم
مبارز یک‌دست در رینگ تایلند؛ رقابت با حریفان بدون عقب‌نشینی + فیلم
play_arrow
مبارز یک‌دست در رینگ تایلند؛ رقابت با حریفان بدون عقب‌نشینی + فیلم
مقابله عجیب مردم آلبانی با پلیس با استفاده از وسایل آتش‌بازی
play_arrow
مقابله عجیب مردم آلبانی با پلیس با استفاده از وسایل آتش‌بازی
جو کنت: ترامپ درباره ایران دارد با آتش بازی می‌کند + فیلم
play_arrow
جو کنت: ترامپ درباره ایران دارد با آتش بازی می‌کند + فیلم