سيناپس (استخوان زمستان «Winter Boune»)
فيلمنامه نويس و کارگردان: دبرا گرانيک (براساس رمان دنيل وودرل)، تهيه کننده: آن روزاليني، تدوين: آفونسو گونچالوس، مدير فيلم برداري: مايکل دوناف، موسيقي: ديکون هينچليف، بازيگران: جنيفر لورنس، جان هاکس، لورن سويتسر، گرت دلهانت، ژانر: درام/معمايي /تريلر،محصول 2009 آمريکا ، 100دقيقه، بودجه: دو ميليون دلار، درآمد فروش ناخالص:7347698 دلار،پخش از Roadside Attractions
خلاصه داستان:ري دولي دخترک 17 ساله اي است که در غيبت پدرش مسئوليت خواهر و برادر کوچک تر ومادرش را که بيماري روحي دارد برعهده دارد. جيساپ، پدر ري، سازنده مواد مخدر است و مدت زماني طولاني است که خانواده اش از او بي خبر هستند، زن همسايه تا جايي که مي تواند براي گذراندن زندگي به اين بچه ها کمک مي کند.
يک روز کلانتر سراغ ري مي آيد و به او مي گويد پدرش در ازاي دريافت پول خانه را گرو گذاشته است و اگر تا هفته آينده در دادگاه حاضر نشود، آنها خانه را از دست خواهند داد. ري براي پيدا کردن پدر نزد تيردراپ دولي، عمويش، مي رود تا نشاني از پدر بگيرد.اما تيردراپ مي گويد که خبري از پدر او ندارد و به او هشدار مي دهد که دنبال او نيز نگردد، چرا که به دردسر مي افتد. اما ري بايد به هر قيمتي که شده خانه را حفظ کند. بنابراين به راه مي افتد تا با پرس و جو ردي از او پيدا کند، اما کسي جواب درستي به او نمي دهد تا اين که يک نفر به او مي گويد که بايد نزد تاپ ميلتون رئيس خانواده ميلتون ها برود. اما اين خانواده از قبل با خانواده دولي ها خرده حساب هايي داشته اند. ري به خانه آنها مي رود اما آليس، همسر تامپ، به او مي گويد که تامپ حاضر نيست تا با او صحبت کند و ري ديگر هيچ وقت نبايد به آنجا برگردد.
خانواده دولي ها از اين دوره گشتن ري عصباني شده اند. پسرعموي جيساپ سراغ ري مي رود و به او آزمايشگاه ساخت موادي را به او نشان مي دهد و مي گويد که پدرش با انفجار اينجا کشته شده است، اما ري بعد از ديدن محل مخروبه حرف او را رد مي کند، چرا که در محل علف هرزهاي بلندي رشد کرده است.
موعد دادگاه فرا مي رسد، اما خبري از جيساپ نمي شود.مجري بانک نزد ري مي آيد و مي گويد تنها تا يک هفته وقت دارد تا يا پدرش را پيدا کند و يا ثابت کند که او مرده است. او به ري مي گويد وثيقه پدرش کم بوده، اما مردي ناشناس با يک کيسه پول ضمانت نامه او را تکميل کرده است.
ري چاره اي ندارد، يا بايد پدر را پيدا کند يا از بچه ها جدا شود. بنابراين با وجود هشدارهايي که به او داده شده است، دوباره به دنبال پدرش مي گردد تا شايد اين بار دست کم بتواند جسد او را پيدا کند.بنابراين دوباره به خانه تاپ ميلتون مي رود، اما آليس و خواهرهايش ري را مي گيرند و کتک مي زنند و او را داخل انباري مي اندازند. همه براين عقيده اند که ري بايد کشته شود.تاپ ميلتون داخل انبار مي آيد و از ري مي خواهد تا حرفش را بزند. ري به او مي گويد که او مسئوليت خواهر و برادر کوچکش را برعهده دارد و اگر پدرش را پيدا نکند، همه چيز از بين خواهد رفت. تيردراپ از راه مي رسد و از تامپ مي خواهد تا ري را به او بسپارد. ري با بدني مجروح به خانه برده مي شود.
ري تسليم سرنوشت مي شود و تصميم مي گيرد تا سرپرستي بچه ها را به ديگر دولي ها بسپارد. بعد از چند روز آليس سراغ ري مي آيد و به او مي گويد مي خواهد جسد پدرش را به او نشان بدهد. ري سوار بر ماشين مي شود و آنها به سر او گوني مي کشند. هوا تاريک مي شود که آنها به رودخانه مي رسند و سپس سوار بر قايق به وسط رودخانه مي روند. آليس از ري مي خواهد تا دستس را زير آب کند و دست جيساپ را پيدا کند. ري دست پدرش را مي گيرد و بالا مي کشد و آليس با اره برقي دست او را قطع مي کند. در ميان گريه ري، آليس به او مي گويد که براي اثبات مرگ او به هر دو دستش احتياج دارند. در نهايت ري با دو دست قطع شده پدرش به خانه باز مي گردد و آنها را براي کلانتر مي برد.
دادگاه مرگ جيساپ را تأييد مي کند و خانه براي ري باقي مي ماند. مجري بانک مقدار زيادي پول براي ري مي آورد و به او مي گويد که اين باقي مانده وثيقه اي است که مرد ناشناس براي آنها گذاشته بود و حالا اين پول متعلق به ري است.
منبع:ماهنامه فيلم نگار 99
خلاصه داستان:ري دولي دخترک 17 ساله اي است که در غيبت پدرش مسئوليت خواهر و برادر کوچک تر ومادرش را که بيماري روحي دارد برعهده دارد. جيساپ، پدر ري، سازنده مواد مخدر است و مدت زماني طولاني است که خانواده اش از او بي خبر هستند، زن همسايه تا جايي که مي تواند براي گذراندن زندگي به اين بچه ها کمک مي کند.
يک روز کلانتر سراغ ري مي آيد و به او مي گويد پدرش در ازاي دريافت پول خانه را گرو گذاشته است و اگر تا هفته آينده در دادگاه حاضر نشود، آنها خانه را از دست خواهند داد. ري براي پيدا کردن پدر نزد تيردراپ دولي، عمويش، مي رود تا نشاني از پدر بگيرد.اما تيردراپ مي گويد که خبري از پدر او ندارد و به او هشدار مي دهد که دنبال او نيز نگردد، چرا که به دردسر مي افتد. اما ري بايد به هر قيمتي که شده خانه را حفظ کند. بنابراين به راه مي افتد تا با پرس و جو ردي از او پيدا کند، اما کسي جواب درستي به او نمي دهد تا اين که يک نفر به او مي گويد که بايد نزد تاپ ميلتون رئيس خانواده ميلتون ها برود. اما اين خانواده از قبل با خانواده دولي ها خرده حساب هايي داشته اند. ري به خانه آنها مي رود اما آليس، همسر تامپ، به او مي گويد که تامپ حاضر نيست تا با او صحبت کند و ري ديگر هيچ وقت نبايد به آنجا برگردد.
خانواده دولي ها از اين دوره گشتن ري عصباني شده اند. پسرعموي جيساپ سراغ ري مي رود و به او آزمايشگاه ساخت موادي را به او نشان مي دهد و مي گويد که پدرش با انفجار اينجا کشته شده است، اما ري بعد از ديدن محل مخروبه حرف او را رد مي کند، چرا که در محل علف هرزهاي بلندي رشد کرده است.
موعد دادگاه فرا مي رسد، اما خبري از جيساپ نمي شود.مجري بانک نزد ري مي آيد و مي گويد تنها تا يک هفته وقت دارد تا يا پدرش را پيدا کند و يا ثابت کند که او مرده است. او به ري مي گويد وثيقه پدرش کم بوده، اما مردي ناشناس با يک کيسه پول ضمانت نامه او را تکميل کرده است.
ري چاره اي ندارد، يا بايد پدر را پيدا کند يا از بچه ها جدا شود. بنابراين با وجود هشدارهايي که به او داده شده است، دوباره به دنبال پدرش مي گردد تا شايد اين بار دست کم بتواند جسد او را پيدا کند.بنابراين دوباره به خانه تاپ ميلتون مي رود، اما آليس و خواهرهايش ري را مي گيرند و کتک مي زنند و او را داخل انباري مي اندازند. همه براين عقيده اند که ري بايد کشته شود.تاپ ميلتون داخل انبار مي آيد و از ري مي خواهد تا حرفش را بزند. ري به او مي گويد که او مسئوليت خواهر و برادر کوچکش را برعهده دارد و اگر پدرش را پيدا نکند، همه چيز از بين خواهد رفت. تيردراپ از راه مي رسد و از تامپ مي خواهد تا ري را به او بسپارد. ري با بدني مجروح به خانه برده مي شود.
ري تسليم سرنوشت مي شود و تصميم مي گيرد تا سرپرستي بچه ها را به ديگر دولي ها بسپارد. بعد از چند روز آليس سراغ ري مي آيد و به او مي گويد مي خواهد جسد پدرش را به او نشان بدهد. ري سوار بر ماشين مي شود و آنها به سر او گوني مي کشند. هوا تاريک مي شود که آنها به رودخانه مي رسند و سپس سوار بر قايق به وسط رودخانه مي روند. آليس از ري مي خواهد تا دستس را زير آب کند و دست جيساپ را پيدا کند. ري دست پدرش را مي گيرد و بالا مي کشد و آليس با اره برقي دست او را قطع مي کند. در ميان گريه ري، آليس به او مي گويد که براي اثبات مرگ او به هر دو دستش احتياج دارند. در نهايت ري با دو دست قطع شده پدرش به خانه باز مي گردد و آنها را براي کلانتر مي برد.
دادگاه مرگ جيساپ را تأييد مي کند و خانه براي ري باقي مي ماند. مجري بانک مقدار زيادي پول براي ري مي آورد و به او مي گويد که اين باقي مانده وثيقه اي است که مرد ناشناس براي آنها گذاشته بود و حالا اين پول متعلق به ري است.
درباره فيلمنامه نويس
منبع:ماهنامه فيلم نگار 99