لطفاً آلوده نشو

حالا احساس می‌کنم دریاها چه‌قدر کم عمق‌اند و دشت‌ها ‌چه‌قدر محدود! احساس می‌کنم خورشید چه‌قدر برای آسمان کوچک است و آسمان چه‌قدر پایین! احساس می‌کنم زمین از آسمان خوش‌بخت‌تر است و من از تمام خوشبخت‌ها خوشبخت‌تر! احساس می‌کنم این روزها بهتر می‌شود نفس کشید. این روزها در هوای کسی نفس می‌کشم که می‌دانم می‌بیند.
شنبه، 5 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
لطفاً آلوده نشو

لطفاً آلوده نشو
لطفاً آلوده نشو


 

نویسنده : متین‌السادات عرب‌زاده- تهران




 
حالا احساس می‌کنم دریاها چه‌قدر کم عمق‌اند و دشت‌ها ‌چه‌قدر محدود!
احساس می‌کنم خورشید چه‌قدر برای آسمان کوچک است و آسمان چه‌قدر پایین!
احساس می‌کنم زمین از آسمان خوش‌بخت‌تر است و من از تمام خوشبخت‌ها خوشبخت‌تر!
احساس می‌کنم این روزها بهتر می‌شود نفس کشید. این روزها در هوای کسی نفس می‌کشم که می‌دانم می‌بیند.
احساس می‌کنم خدا خیلی خیلی بیش‌تر از من به من نزدیک است و ما از صبح تا شب این زندگیِ کوچک را با هم می‌گذرانیم. حرف‌هایی که می‌شنوم را می‌شنود، حرف‌هایی که می‌زنم، چیزهایی که می‌خورم، چیزهایی که می‌خرم، جاهایی که می‌روم، آدم‌هایی که کنارشان قرار می‌گیرم یا همین حالا که می‌نویسم... احساس می‌کنم «خدایی» که همیشه یک کلمه‌ی بزرگ بود و من یک کلمه‌ی کوچک که نمی‌توانم با او دوست شوم، حالا همان کلمه‌ی بزرگی است که دست مرا می‌گیرد، با من حرف می‌زند و به من یقین می‌دهد، همیشه کنارم است و مرا خوب می‌بیند! احساس می‌کنم حالا بیش‌تر باید حواسم جمع باشد؛ چون او همه جاهست و من نمی‌توانم انکار کنم! کار بد یا هر کاری که باعث اخم کردن یا دل‌خور شدنش شود انجام دهیم یا...احساس می‌کنم حالا حالا باید هر روز من به خودم یادآوری کنم خدا درست در درون من است و من نباید درونم را با آن‌چه در بیرون انجام می‌دهم بیازارم. آن‌وقت ممکن است خدا آن‌قدر ناراحت شود که خانه‌ی دلم را رها کند و برود. خدا جاهای زشت را دوست ندارد. خودش گفته، زیباست و زیبایی را دوست دارد و انسان‌های مطهر را ترجیح می‌دهد. حالا باید هر روز به قلبم یاد بدهم لطفا آلوده نشو. لطفا نگذار جایِ خدایِ من، گرد و خاکی بگیرد، و خدا درِ دلم را که می‌گشاید، گریه‌اش بگیرد. حالا هر روز به زبانم می‌گویم: «حواست باشد نیم وجبی، مرا به حرارتِ خشم خدایم گرفتار نکنی! حواست باشد حرفِ بی‌تعقل، حرفِ آزاردهنده، حرفِ خام و نشسته و نپخته و ندیده و نشنیده و... نزنی که مرا از چشم‌های مهربان خدایم بیندازی.»
منبع: ماهنامه سلام بچه ها شماره 242



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
play_arrow
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
آقا حساب کردند...
play_arrow
آقا حساب کردند...
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
play_arrow
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
play_arrow
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
play_arrow
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
play_arrow
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
play_arrow
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
play_arrow
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
play_arrow
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
play_arrow
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
play_arrow
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
دردسرهای انتخاباتی ترامپ
play_arrow
دردسرهای انتخاباتی ترامپ