ماجرای مسلمان شدن دختر نمرود

روز بیست و پنجم ذی قعده ، هم روز «دحوالارض» بود و هم سال روز ولادت حضرت ابراهیم (ع)، درباره ی دحوالارض بیشتر سخن گفتیم؛ امّا اینک بر آنیم تا نگاهی بر زندگی حضرت ابراهیم (ع)، این امام همام بیافکنیم. ( تعجب
دوشنبه، 13 آذر 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ماجرای مسلمان شدن دختر نمرود
 ماجرای مسلمان شدن دختر نمرود

 




 
روز بیست و پنجم ذی قعده ، هم روز «دحوالارض» بود و هم سال روز ولادت حضرت ابراهیم (ع)، درباره ی دحوالارض بیشتر سخن گفتیم؛ امّا اینک بر آنیم تا نگاهی بر زندگی حضرت ابراهیم (ع)، این امام همام بیافکنیم. ( تعجب نکنید! عنوان امام برگرفته از آیه ی 124 سوره ی مبارکه ی بقره می باشد.)
آیات 51 تا 54 سوره ی مبارکه ی «انبیاء» به داستان حضرت ابراهیم (ع) اشاره دارد:
« وَ لَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عَالِمِینَ‌ * إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ*‌ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِینَ‌ * قَالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آبَاؤُکُمْ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌ ؛
ما وسیله ی رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم و از شایستگی او آگاه بودیم، آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت : این مجسمه های بی روح چیست که شما همواره آنها را پرستش می کنید؟! گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می کنند. گفت: مسلماً هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده اید!»

تولّد ابراهیم (ع)

منجّمان و ستاره شناسان به نمرود بن کنعان که یکی از پادشاهان بزرگ بوده و در شهر «بابل» حکومت می کرد، گفتند: در این سال کودکی به دنیا می آید که هلاک و تباهی تو و پادشاهی ات به دست او خواهد بود، پس فرمان داد تا هر بچه ای را که در آن سال به دنیا آمد، کشتند و دستور داد که مردان از زنان دوری گزینند و کسانی را گماشت تا جست وجو کنند و هر زنی را که آبستن یافتند، او را تا هنگام زائیدن حبس نموده و زندانی می کردند، پس اگر پسر می زائید او را می کشتند و مادرش را آزاد می کردند و اگر دختر می زایید، مادر و دختر آزاد می شدند . چون مادر حضرت ابراهیم(ع) باردار شد و آبستنی او معلوم نبود، او برای تولّد فرزندش از شهر بیرون رفته و از ترس نمرودیان به سوی غار و شکاف کوه گریخت و در آنجا فرزندش را به دنیا آورده و کودک را در جامعه ای پیچیده و در غار نهاده و سنگ بزرگی را بر در آن گذارد و بازگشت، خدای متعال نیز روزی اش را در انگشت بزرگ او قرار داد، ابراهیم آن را مکیده و شیر از انگشتش روان گشته، می آشامید تا آن که پرورش یافته و به سنّ نوجوانی رسید.

ابراهیم و طبیعت پرستان

« فلما جن علین اللیل رای کوکبا قال هذا ربی فلما افل قال لا احب الا فلین * فلما رای القمر بازغا قال هذا ربی فلما افل قال لئن لم یهدنی ربی لاکونن من القوم الضالین * فلما رای الشمس بازغه قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یا قوم انی بریء مما تشرکون* انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین؛
هنگامی که تاریکی شب او را پوشانید، ستاره ای مشاهده کرد، گفت: « این خدای من است؟» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: « غروب کنندگان را دوست ندارم!» و هنگامی که ماه را دید که سینه ی افق را می شکافد، گفت: « این خدای من است؟» امّا هنگامی که آن هم غروب کرد، گفت: « اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود.» و هنگامی که خورشید را دید که سینه ی افق را می شکافت، گفت: « این خدای من است؟ اینکه از همه بزرگ تر است !» امّا هنگامی که غروب کرد، گفت : « ای قوم من از شریک هایی که شما برای خدا می سازید، بیزارم!» من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفریده است ، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم!»
وقتی ابراهیم (ع) بزرگ شد و از غار بیرون آمد، پسر بچّه ای نوجوان بود که به گروهی از ستاره پرستان برخورد کرد . پس هنگامی که تاریکی شب همه را فرا گرفته بود ، نخستین ستاره ای را که دید ، گفت: این ستاره - چنان که شما می گویید ستارگان خدایانند - پروردگار من است؟! و چون ستاره نزدیکی های صبح ناپدید شد، گفت: من پنهان شوندگان را دوست ندارم که آنها را ارباب و پروردگاران خویش بگردانم.

ریشه ی بت رپستی

گفته اند: اساس و پایه ی بت پرستی ستاره پرستی است ؛ زیرا تغییر و دگرگون شدن در عالم و جهان را بر اثر نزدیک و دور شدن خورشید و ستارگان می دیدند و گمان می کردند، آنها خالق آفریننده ی موجودات هستند و در تعظیم و بزرگ داشتن آنها می کوشیدند تا اینکه آنها را عبادت و پرستش کردند و چون دیدند گاهی پنهان می شوند برای هر ستاره ای بتی از آنچه به آن منسوب است، « مثلاً برای خورشید بتی از طلا و برای ماه بتی از نقره» ساختند و آن را به جای آن ستاره پرستیدند، پس از این رو، حضرت ابراهیم (ع) برای بطلان و نادرستی بت پرستی، بطلان ستاره پرستی را دلیل آورده است.
چون ماه را در حال طلوع و درخشندگی دید، گفت: این ماه پروردگار من است ؟! پس از آنکه آن هم ناپدید شد، گفت: اگر پروردگارم مرا به معرفت و شناسایی خود هدایت و راهنمایی نکند، هر آینه از گروه گمراهان از راه حق خواهم بود.
چون خورشید را در حال طلوع و آشکار شدن دید، گفت : پروردگار من این است ، این از همه ی ستارگان و ماه بزرگ تر است؟! و آنگاه که آفتاب هم ناپدید شد، گفت : ای گروه مردم ! من از آنچه شما آن را شریک خدا قرار می دهید، بیزارم.
البته من به کسی رو می آورم که آسمانها و زمین را آفریده ؛ در حالی که از هر معبود و پرستیده شده ای جز او، رو گردانم و من از آنان که برای خدا شریک قرار می دهند، نیستم.

ابراهیم (ع) پرچمدار توحید

بعد از آنکه حضرت ابراهیم (ع) در آن غوغای نسل کشی نمرودیان، متولّد شده و در سایه ی لطف بی منتهای پروردگار عالم و تلاش های بی دریغ مادرش به دوران نوجوانی رسید. یکّه و تنها پرچم توحید و یگانه پرستی بر افراشت و مردم جاهل و نادان را به سوی حق و حق پرستی دعوت کرد. او با آنان گفت و گو کرده و با استدلال های منطقی آنان را به راه درست و سعادتمندانه فرا می خواند.
قرآن گفت وگوی ابراهیم (ع) را با بت پرستان جاهل، این گونه نقل می کند:
آنان چون دیدند ابراهیم بر خلاف عقیده و باور مردم شهر سخن می گوید از روی تعجّب گفتند: ای ابراهیم آیا به حق و راستی به سوی ما آمده ای ؟ این سخن را از روی راستی می گویی یا این که یک نوع بازی است و با ما شوخی می کنی؟!
ابراهیم (ع) گفت: من از بازیکنان نبوده و شوخی نمی کنم؛ بلکه از روی حق و راستی می گویم: پروردگار شما پروردگار آسمان و زمین است. پروردگاری است که آن آسمان ها و زمین با آن شکل ها و پیکرها را آفریده است و من بر آنچه به شما گفتم، گواهی می دهم، در حقیقت سخنم از روی علم و دانش و با دلیل و برهان است و مانند گفتار شما از روی تقلید و پیروی از دیگران نیست.
پس از آن ابراهیم (ع) با خود زمزمه کرد که: به خدا سوگند؛ هر آینه درباره ی شکستن بت هایتان نقشه ای خواهم کشید. پس از آن، پیش خود گفت: در روزی که عید و جشن می گیرید و برای تماشا از شهر بیرون می روید بت هایتان را نابود خواهم کرد. کسی از بستگان ابراهیم (ع) این زمزمه او را شنیده و به دیگران خبر داد که ابراهیم چنین می گفت:

داستان دختر نمرود

نمرود با دخترش، رعضه در جایگاه ویژه ی سلطنتی نشسته و منظره ی آتش انداختن حضرت ابراهیم را نگاه می کردند، رعضه برای آنکه صحنه را بهتر ببیند، در بالای بلندی ایستاد؛ امّا با کمال ناباوری، ابراهیم (ع) را در میان آتش ، در یک گلستان دید. رعضه با صدای بلند گفت: ای ابراهیم این چه حال است که آتش تو را نمی سوزاند. حضرت جواب داد : هر کس در زبانش پیوسته «بسم الله» بگوید و قلبش مملوّ از معرفت الهی باشد، آتش برای او اثر ندارد. رعضه گفت: من هم مایلم با تو همراه باشم. ابراهیم فرمود: بگو: لا اله الا الله، ابراهیم خلیل الله و بعد از آن در آتش بیا». او این کلام را گفت و قدم در آتش نهاد و خود را نزد ابراهیم رساند و در حضورش ایمان آورد. آنگاه به سلامت به حضور پدر برگشت.
نمرود با دیدن این صحنه مبهوت و متعجب شد؛ ولی عشق و علاقه به ریاست، او را از ایمان به خداوند تبارک وتعالی باز داشت. سپس خواست دختر را با پند و اندرز از راه توحید باز گرداند؛ ولی اثر نکرد. او را تهدید کرد. سودی نبخشید تا اینکه دستور داد او را در میان آفتاب سوزان به چهار میخ کشیدند . دراین موقع پروردگار مهربان به جبرئیل امین فرمان داد: « بنده ی مرا دریاب.» جبرئیل رعضه را از آن مهلکه رهانیده و به محضر خلیل آورد.

مناظره ی حضرت ابراهیم با نمرود.

آیا ندیدی و آگاهی نداری از نمرود که با ابراهیم ، درباره ی پروردگارش مناظره و گفت و گو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود و بر اثر کمی ظرفیّت از باده غرور و سرمست شده بود.
هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من آن کسی است که زنده می کند و می میراند او گفت: من نیز زنده می کنم و می میرانم. ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از افق مشرق می آورد. اگر راست می گویی که حاکم بر جهان هستی تویی، خورشید را از مغرب بیاور. در اینجا آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی کند.
بعد از آنکه خداوند متعال با قدرت لایزال خویش حضرت ابراهیم را از آتش هولناک و سوزان نمردیان نجات داد، آنان در بهت و حیرت فرو رفتند و به قدرت خدای ابراهیم متوجّه شدند.
به همین دلیل ، نمرود، حضرت ابراهیم (ع) را احضار کرد و از او پرسید: خدای تو کیست؟ که مردم را به پرستش او دعوت می کنی؟ مگر جز من، خدایی وجود دارد؟ چرا میان مردم تفرقه و اختلاف ایجاد می کنی؟ و چرا بت های آنها را شکسته ای؟ اصلاً به من بگو خدای تو چه کسی است؟ ابراهیم گفت: خدای من، آن کسی است که زنده می کند و می میراند، او گفت: من نیز زنده می کنم و می میرانم و برای اثبات این کار و مشتبه ساختن بر مردم، از روی مغالطه دستور داد، دو زندانی را حاضر کردند و فرمان آزادی یکی و قتل دیگری را داد!
ابراهیم گفت: اگر راست می گویی آن را که کشته ای زنده کن! بعد فرمود: از این گذشته خدای من آن کسی است که همه روزه آفتاب عالمتاب را از افق مشرق می آورد و اگر راست می گویی - که حاکم بر جهان هستی - تویی، خورشید را از مغرب بیاور. در اینجا آن مرد کافر مبهوت و وامانده شد و آثار عجز و زبونی در او آشکار شد؛ ولی باز هم دست از عناد بر نداشت و فقط از ترس رسوایی ابراهیم (ع) را آزاد کرد و سپس دستور داد او را از شهر بیرون کنند تا کسی از آن پس از وی پیروی نکند.
منبع: مجله موعود 141

/ج

 

 

تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
play_arrow
حال‌وهوای مزار نورانی رهبر شهید در رواق دارالذکر مشهد
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
play_arrow
دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهدای جزیره هرمز
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
play_arrow
شکست میلیارد دلاری پدافند سعودی‌ها به روایت رسانه موساد
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
play_arrow
معترضان ایتالیایی یک بزرگراه در ناپل را تسخیر کردند
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
play_arrow
انتشار تصاویر جدید از عملیات استشهادی در الخلیل
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
play_arrow
اعتراضات اروپایی به ترکیه نیز سرایت یافت
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
play_arrow
درگیری شدید مبارزان فلسطینی با نظامیان صهیونی در الخلیل
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
play_arrow
تصاویر دیده‌نشده از سردار شهید نائینی
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
play_arrow
نمایش جلوه‌هایی از توان پهپادی ارتش ایران
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
play_arrow
نماهنگ/ "گل امید" با نوای حاج محمود کریمی
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
play_arrow
دعوت وزیر علوم از دختران کشور آذربایجان برای تحصیل در ایران
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
play_arrow
شکستگی سر مهدی طارمی در برخورد با بازیکن کلباء
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
play_arrow
آخرین اقدامات نیروهای مسلح یمن برای عقب راندن مزدوران سعودی
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا
play_arrow
خروج بی‌سروصدای نظامیان آمریکا از غرب آسیا
مدیریت اضطراب مادرانه در داستان حضرت موسی(ع) در قرآن
مدیریت اضطراب مادرانه در داستان حضرت موسی(ع) در قرآن