| • چکیده : |
در این داستان تاریخی، فرخ میرزا "پسر فتحعلی شاه كه به تازگی حكومت شیراز را به چنگ آورده در اندیشه ازدواج با دختری است كه شاید او را صاحب فرزند كند، زیرا او پیش از این دختران بسیاری را كه از او صاحب بچه نشدهاند به قتل رسانده غافل از آنكه خود نمیتواند صاحب فرزند شود .ماجرای اصلی داستان، از آنجا آغاز میشود كه هیچ یك از اهالی شیراز حاضر به وصلت با شاهزاده نیستند و "حاج مصباح "از جمله كسانی است كه فراشان شاهزاده، دختر او را برگزیدهاند و او نیز ناگزیر كنیز خود را به جای دخترش معرفی میكند كه "نگین "نام دارد" .نگین " اینك با آگاهی كامل از وضعیت شاهزاده پای به حرمسرای او میگذارد و با ترفند تمام امور حرمسرا را در اختیار میگیرد و ...." |