| • چکیده : |
,"خاله سوسكهای با عمة پیرش در خانهای كوچك زندگی میكرد. روزی عمة خاله سوسكه گفت كه دیگر نمیتواند از او مراقبت كند. و پیشنهاد داد كه خاله سوسكه به همدان نزد «مشرمضان» برود و با او ازدواج كند. خاله سوسكه راهی همدان شد و چندین خواستگار برای او پیدا شد. خاله سوسكه از ازدواج میترسید، چون شنیده بود خیلی از مردها، زنهایشان را كتك میزنند. این موضوع ذهن او را به خود مشغول كرده بود و از خواستگاران خود میپرسید كه زمان دعوا و قهر او را با چه چیزی خواهند زد. هركدام از خواستگاران از جمله قصاب، نانوا، بزاز و... از وسیلههای خطرناكی نام بردند. خاله سوسكه از ترس به آنها جواب رد میداد، تا این كه آقاموشه از راه رسید و نظر موافق خالهسوسكه را به خود جلب كرد. این كتاب مصور برای كودكان گروه سنی «الف» و «ب» به نگارش درآمده است." |