| • چکیده : |
,""عطیه" خانم در میان فرزندانش در خان? خود نشسته و به اصرار آنها داستان زندگیاش را بازگو میكند؛ "سهرابخان"، معتمد بازار، صاحب دو دختر به نامهای "شهلا" و "شعله" است. دختر بزرگش، شهلا، دختری متین و موقر است كه با رسیدن به سن ازدواج، "به خان? بخت میرود. اما شعله، دختری بازیگوش و پرجنبوجوش و عزیزكرد? سهرابخان است. او از پدر میخواهد كه نامش را تغییر دهد و به خواست خود، نام "عطیه" را برمیگزیند. عطیه به خواست پدرش با پسر تحصیلكرده و فرنگرفت? یكی از دوستان وی ازدواج میكند. اما در همان زمان متوجه میشود كه "مهدی" توجهی به او ندارد و به افسردگی مبتلا است. عطیه صاحب دخترانی زیبا میشود، اما شوهرش اصلا توجهی به آنها ندارد و دل به بچهها و حتی كارش نمیبندد. سرانجام عطیه پس از چند دختر صاحب یك پسر به نام "امیر جعفر" میشود. با بزرگ شدن بچهها تامین مخارج آنها سختتر میشود. و سرانجام عطیه تصمیم میگیرد كه آموزشگاهی در زمین? هنرهای دستی افتتاح كند. اما با مخالفت پدرش مواجه میشود. پس از چندی پدر از دنیا میرود و عطیه تنها پشت و پناه خود را از دست میدهد و او میماند و كوهی از مشكلات و تنهایی." |