پرسش :
آيا شوهر دادن دختري از روي اجبار جايز است؟ اگر جایز نمی باشد، چرا پيامبر–صلی الله عليه و آله- زينب را به عقد زيد در آورد که نتيجه اين ازدواج چيزي جز جدايي نبود؟[1]
پاسخ :
زيد بن حارثه، پسر خوانده رسول خدا –صلی الله عليه و آله- بود. او در کودکي مورد هجوم جمعي از عرب ها قرار گرفت و ربوده شد و سپس در مکه به معرض فروش گذاشته شد. رسول خدا –صلی الله عليه و آله-،که هنگام فروش زيد حضور داشت، او را پسنديد و براي همسرش خديجه خريد و سپس خديجه هم او را به رسول خدا بخشيد.[2]
پدر و مادر زيد که از غيبت و ناپديد شدن جگر گوشه خود غرق اندوه و رنج بودند از سرنوشت او خبر نداشتند بر حسب تصادف، روزي جمعي از افراد قبيله زيد در مکه زيد را ديدند و همديگر را شناختند. زيد بوسيله آنان در ضمن اشعاري به پدر و مادر خويش چنين پيام فرستاد: «براي من ناراحت نباشيد من در خانواده شريفترين قبيله، از قبايل عرب زندگي مي کنم و وسايل استراحت من از هر جهت فراهم است.»[3]
پدر و عموي زيد که از حال و محل زيد اطلاع يافتند، مبلغي پول همراه خود برداشتند و عازم مکه شدند به اميد اين که زيد را خريداري کرده و به خانه برگردانند. وقتي به خدمت رسول خدا –صلی الله عليه و آله-رسيدند و مقصود خود را گفتند، آن حضرت فرمود: «اگر زيد مايل باشد که از من جدا شود، من حرفي ندارم.» سپس زيد را خواست، زيد آمد و پدر و عموي خود را شناخت و به فرزندي خود اعتراف کرد. آنگاه رسول خدا هدف پدر و عمويش را برايش تشريح کرد و او را در رفتن و ماندن مخير ساخت. زيد گفت: «(اي رسول خدا!) من هرگز کسي را بر شما ترجيح نمي دهم.» پدر زيد، در پاسخ فرزند گفت: «اي فرزند تو بندگي و بردگي را بر آزاد شدن و در کنار پدر بودن ترجيح مي دهي.» زيد جواب داد، آري، با چنين کسي آري! و به رسول خدا اشاره کرد.[4]
پدر و عموي زيد وقتي چنين ديدند، فهميدند که زيد فقط اسماً برده است، ولي زندگي راحت و خوشي دارد، بنابر اين با خرسندي بازگشتند و از آن پس زيد را که آزاد شده رسول خدا بود، زيد بن محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، مي خواندند.[5]
از طرفي زينب دختر جحش که دختر عمه پيامبراکرم –صلی الله عليه و آله-، بود و تحت سرپرستی ایشان، پرورش یافته بود ازطرف برخي افراد قريش خواستگاري شده بود و زينب از رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، کسب تکليف مي کرد. وقتي زينب کارش را به پيامبر –صلی الله عليه و آله-، سپرد آن حضرت، زينب را براي زيد خواستگاري کرد ولي زينب برآشفت و به رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، گفت: «من دختر عمه تو هستم و تو مرا به آزاد کرده خود مي دهي؟»[6]
برادر و خواهر زينب هم با اين ازدواج مخالفت کردند. استدلال آنها اين بود که زينب و زيد از جهت طبقاتي متعلق به دو طبقه مختلف هستند. زيد برده اي آزاد شده است و زينب از قبيله ثروتمند و معروف قريش، اين دو نبايد با هم ازدواج کنند. اين در حالي است که در اسلام برتري بر طبقه نيست و پيامبر اسلام نيز براي از بين بردن تفکر جاهلي و فاصله طبقاتي، چنين پيشنهادي را مطرح کرده بود.
پس از مخالفت زينب و برادر و خواهرش با اين ازدواج آيه 36 سوره احزاب نازل شد؛
«هيچ مرد و زن مومني را نمي رسد که در برابر حکمي که خدا و پيامبرش صادر فرموده اند، خودرأيي و خود مختاري پيش گيرند و هر که از فرمان خدا و رسولش سرپيچي کند، مسلماً آشکارا گمراه شده است.»[7]
اين آيه هر سه آنها را امر به سکوت کرد و آنها موافقت کردند. زينب براي اين ازدواج اعلام آمادگي کرد و رسول خدا–صلی الله عليه و آله-، در اجراء همان هدف عالي که برداشتن فاصله طبقاتي و اشرافيگري بود، زينب را به عقد زيد درآورد.
زينب به خانه زيد رفت و در کنار همسر ديگر زيد «ام ايمن»، (که او هم آزاد کرده رسول خدا و مادر اسامه بود) زندگي کرد اما اين نحوه زندگي، زينب را ناراحت مي کرد و بنابر اين بناي ناسازگاري گذاشت تا جايي که زيد شکايت او را به رسول خدا برد و از وي خواست که زينب را طلاق دهد. ولي پيامبر اکرم –صلی الله عليه و آله-، فرمود: «از خدا بترس و همسر خود را از دست مده»[8] اما ناسازگاري زينب، کار را بر زيد تنگ کرد تا جايي که به اصرار وي، رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، با طلاق موافقت کرد و زيد، زينب را طلاق داد.[9]
هنگامیکه عده طلاق «زينب» تمام شد، رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، از جانب خدا مأمور گرديد که به منظور درهم شکستن رسمي ديگر از عادات جاهلي، زينب را به عقد خود درآورد؛ تا مردم به صورت عملی ببينند که احکام فرزند صلبي (نسبي)، براي پسر خوانده ثابت نيست.[10] و شخص مي تواند با همسر مطلقه پسرخوانده خود ازدواج کند. گرچه اجراي اين کار طبق آيات قرآن براي پيامبر دشوار بود و پيامبر از مردم و ياوه گويي هاي آنان نگران بود، ولي خداوند با مشاهده حالت روحي و نگراني شديد پيامبر آيه اي فرستاد: «از مردم مي ترسي؟ در حالي که خداي را سزاوارتر است تا از او بترسي؟ اينک چون زيد او را رها کرده است ما او را به عقد تو در آورديم تا بدين وسيله براي مومنان درباره زنهاي طلاق داده شده پسر خوانده هاشان حرجي نباشد»[11] پيامبر خدا با نزول اين آيه صريح در راستاي اطاعت اوامر الهي و شکستن رسوم غلط و مخالف شريعت زينب را به عقد خود درآورد.[12]
نتيجه اينکه: پيامبر براي هدف مقدسي، زينب را براي زيد خواستگاري کرد و زينب که آزادانه امر ازدواج خود را به پيامبر اکرم –صلی الله عليه و آله-، واگذار کرده بود در پي اين پيشنهاد به صورت علنی مخالفت خود را اعلام کرد و حتي برادر و خواهر زينب نيز به کمک او شتافتند. آنچه باعث شد زينب آزادانه و با اختيار همسري زيد را قبول کند، آيه قرآن بود که از طريق وحي بر پيامبر نازل گرديد.
ولي چون روحيه و سبک زندگي او با زيد تفاوت داشت و نخواست خود را با زيد هماهنگ نمايد، به ناسازگاري پرداخت تا جايي که پيامبر اکرم –صلی الله عليه و آله-، با اکراه و عليرغم سفارش به خويشتن داري با طلاق موافقت کرد. بنابر اين پيامبر در اين ازدواج اجباري نداشت و آنچه موجب جدايي آنان شد اخلاق و روحيه زينب بود، نه چيز ديگر.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حیات حکمت وحکومت پیامبر.(ص) جمعی از محققان دفترتبلیغات
2. تاریخ سیاسی اسلام ،؛رسول جعفریان.
پی نوشتها:
[1]. پيامبر خدا يک دختر به نام زينب داشت که قبل از بعثت با پسر خاله اش ابوالعاص ازدواج کرده و ظاهرا مورد سوال نيست.
[2]. علامه عسگري، سيد مرتضي، نقش عايشه در اسلام، انتشارات منير، تهران، چاپ 9، 1377 ش، ج1، ص 63.
[3]. همان، ص 64.
[4]. همان.
[5]. رسولي محلاتي، سيد هاشم، زندگاني حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1374 ش، ص 137.
[6]. حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، آرايه، تهران، 1385، ج3، ص 612.
[7]. سوره احزاب، آيه 36.
[8]. سوره احزاب، آيه 37.
[9]. همان.
[10]. همان.
[11]. سوره احزاب، آيه 37.
[12]. آيه 38 سوره احزاب مي فرمايد: «هيچ گونه منعي بر پيامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده نيست. اين سنت الهي در مورد کساني که پيش از اين بوده اند نيز جاري بوده و فرمان خدا روي حساب و برنامه دقيقي است». و اين آيه به تنهايي مي رساند که همه کارهاي پيامبر به فرمان خدا و مورد رضايت او و داراي حکمت و مصلحت است. آنچه نوشته شد خلاصه است و براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به کتب تفاسير در تفسير آيات 38 – 36 سوره احزاب مراجعه کنيد.
منبع: اندیشه قم
زيد بن حارثه، پسر خوانده رسول خدا –صلی الله عليه و آله- بود. او در کودکي مورد هجوم جمعي از عرب ها قرار گرفت و ربوده شد و سپس در مکه به معرض فروش گذاشته شد. رسول خدا –صلی الله عليه و آله-،که هنگام فروش زيد حضور داشت، او را پسنديد و براي همسرش خديجه خريد و سپس خديجه هم او را به رسول خدا بخشيد.[2]
پدر و مادر زيد که از غيبت و ناپديد شدن جگر گوشه خود غرق اندوه و رنج بودند از سرنوشت او خبر نداشتند بر حسب تصادف، روزي جمعي از افراد قبيله زيد در مکه زيد را ديدند و همديگر را شناختند. زيد بوسيله آنان در ضمن اشعاري به پدر و مادر خويش چنين پيام فرستاد: «براي من ناراحت نباشيد من در خانواده شريفترين قبيله، از قبايل عرب زندگي مي کنم و وسايل استراحت من از هر جهت فراهم است.»[3]
پدر و عموي زيد که از حال و محل زيد اطلاع يافتند، مبلغي پول همراه خود برداشتند و عازم مکه شدند به اميد اين که زيد را خريداري کرده و به خانه برگردانند. وقتي به خدمت رسول خدا –صلی الله عليه و آله-رسيدند و مقصود خود را گفتند، آن حضرت فرمود: «اگر زيد مايل باشد که از من جدا شود، من حرفي ندارم.» سپس زيد را خواست، زيد آمد و پدر و عموي خود را شناخت و به فرزندي خود اعتراف کرد. آنگاه رسول خدا هدف پدر و عمويش را برايش تشريح کرد و او را در رفتن و ماندن مخير ساخت. زيد گفت: «(اي رسول خدا!) من هرگز کسي را بر شما ترجيح نمي دهم.» پدر زيد، در پاسخ فرزند گفت: «اي فرزند تو بندگي و بردگي را بر آزاد شدن و در کنار پدر بودن ترجيح مي دهي.» زيد جواب داد، آري، با چنين کسي آري! و به رسول خدا اشاره کرد.[4]
پدر و عموي زيد وقتي چنين ديدند، فهميدند که زيد فقط اسماً برده است، ولي زندگي راحت و خوشي دارد، بنابر اين با خرسندي بازگشتند و از آن پس زيد را که آزاد شده رسول خدا بود، زيد بن محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، مي خواندند.[5]
از طرفي زينب دختر جحش که دختر عمه پيامبراکرم –صلی الله عليه و آله-، بود و تحت سرپرستی ایشان، پرورش یافته بود ازطرف برخي افراد قريش خواستگاري شده بود و زينب از رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، کسب تکليف مي کرد. وقتي زينب کارش را به پيامبر –صلی الله عليه و آله-، سپرد آن حضرت، زينب را براي زيد خواستگاري کرد ولي زينب برآشفت و به رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، گفت: «من دختر عمه تو هستم و تو مرا به آزاد کرده خود مي دهي؟»[6]
برادر و خواهر زينب هم با اين ازدواج مخالفت کردند. استدلال آنها اين بود که زينب و زيد از جهت طبقاتي متعلق به دو طبقه مختلف هستند. زيد برده اي آزاد شده است و زينب از قبيله ثروتمند و معروف قريش، اين دو نبايد با هم ازدواج کنند. اين در حالي است که در اسلام برتري بر طبقه نيست و پيامبر اسلام نيز براي از بين بردن تفکر جاهلي و فاصله طبقاتي، چنين پيشنهادي را مطرح کرده بود.
پس از مخالفت زينب و برادر و خواهرش با اين ازدواج آيه 36 سوره احزاب نازل شد؛
«هيچ مرد و زن مومني را نمي رسد که در برابر حکمي که خدا و پيامبرش صادر فرموده اند، خودرأيي و خود مختاري پيش گيرند و هر که از فرمان خدا و رسولش سرپيچي کند، مسلماً آشکارا گمراه شده است.»[7]
اين آيه هر سه آنها را امر به سکوت کرد و آنها موافقت کردند. زينب براي اين ازدواج اعلام آمادگي کرد و رسول خدا–صلی الله عليه و آله-، در اجراء همان هدف عالي که برداشتن فاصله طبقاتي و اشرافيگري بود، زينب را به عقد زيد درآورد.
زينب به خانه زيد رفت و در کنار همسر ديگر زيد «ام ايمن»، (که او هم آزاد کرده رسول خدا و مادر اسامه بود) زندگي کرد اما اين نحوه زندگي، زينب را ناراحت مي کرد و بنابر اين بناي ناسازگاري گذاشت تا جايي که زيد شکايت او را به رسول خدا برد و از وي خواست که زينب را طلاق دهد. ولي پيامبر اکرم –صلی الله عليه و آله-، فرمود: «از خدا بترس و همسر خود را از دست مده»[8] اما ناسازگاري زينب، کار را بر زيد تنگ کرد تا جايي که به اصرار وي، رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، با طلاق موافقت کرد و زيد، زينب را طلاق داد.[9]
هنگامیکه عده طلاق «زينب» تمام شد، رسول خدا –صلی الله عليه و آله-، از جانب خدا مأمور گرديد که به منظور درهم شکستن رسمي ديگر از عادات جاهلي، زينب را به عقد خود درآورد؛ تا مردم به صورت عملی ببينند که احکام فرزند صلبي (نسبي)، براي پسر خوانده ثابت نيست.[10] و شخص مي تواند با همسر مطلقه پسرخوانده خود ازدواج کند. گرچه اجراي اين کار طبق آيات قرآن براي پيامبر دشوار بود و پيامبر از مردم و ياوه گويي هاي آنان نگران بود، ولي خداوند با مشاهده حالت روحي و نگراني شديد پيامبر آيه اي فرستاد: «از مردم مي ترسي؟ در حالي که خداي را سزاوارتر است تا از او بترسي؟ اينک چون زيد او را رها کرده است ما او را به عقد تو در آورديم تا بدين وسيله براي مومنان درباره زنهاي طلاق داده شده پسر خوانده هاشان حرجي نباشد»[11] پيامبر خدا با نزول اين آيه صريح در راستاي اطاعت اوامر الهي و شکستن رسوم غلط و مخالف شريعت زينب را به عقد خود درآورد.[12]
نتيجه اينکه: پيامبر براي هدف مقدسي، زينب را براي زيد خواستگاري کرد و زينب که آزادانه امر ازدواج خود را به پيامبر اکرم –صلی الله عليه و آله-، واگذار کرده بود در پي اين پيشنهاد به صورت علنی مخالفت خود را اعلام کرد و حتي برادر و خواهر زينب نيز به کمک او شتافتند. آنچه باعث شد زينب آزادانه و با اختيار همسري زيد را قبول کند، آيه قرآن بود که از طريق وحي بر پيامبر نازل گرديد.
ولي چون روحيه و سبک زندگي او با زيد تفاوت داشت و نخواست خود را با زيد هماهنگ نمايد، به ناسازگاري پرداخت تا جايي که پيامبر اکرم –صلی الله عليه و آله-، با اکراه و عليرغم سفارش به خويشتن داري با طلاق موافقت کرد. بنابر اين پيامبر در اين ازدواج اجباري نداشت و آنچه موجب جدايي آنان شد اخلاق و روحيه زينب بود، نه چيز ديگر.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حیات حکمت وحکومت پیامبر.(ص) جمعی از محققان دفترتبلیغات
2. تاریخ سیاسی اسلام ،؛رسول جعفریان.
پی نوشتها:
[1]. پيامبر خدا يک دختر به نام زينب داشت که قبل از بعثت با پسر خاله اش ابوالعاص ازدواج کرده و ظاهرا مورد سوال نيست.
[2]. علامه عسگري، سيد مرتضي، نقش عايشه در اسلام، انتشارات منير، تهران، چاپ 9، 1377 ش، ج1، ص 63.
[3]. همان، ص 64.
[4]. همان.
[5]. رسولي محلاتي، سيد هاشم، زندگاني حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1374 ش، ص 137.
[6]. حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، آرايه، تهران، 1385، ج3، ص 612.
[7]. سوره احزاب، آيه 36.
[8]. سوره احزاب، آيه 37.
[9]. همان.
[10]. همان.
[11]. سوره احزاب، آيه 37.
[12]. آيه 38 سوره احزاب مي فرمايد: «هيچ گونه منعي بر پيامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده نيست. اين سنت الهي در مورد کساني که پيش از اين بوده اند نيز جاري بوده و فرمان خدا روي حساب و برنامه دقيقي است». و اين آيه به تنهايي مي رساند که همه کارهاي پيامبر به فرمان خدا و مورد رضايت او و داراي حکمت و مصلحت است. آنچه نوشته شد خلاصه است و براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به کتب تفاسير در تفسير آيات 38 – 36 سوره احزاب مراجعه کنيد.
منبع: اندیشه قم