پرسش :
با توجه به آيات 84 و 89 سوره نساء آيا خداوند دين را فرستاد تا انسان ها را به يکديگر نزديک تر کند يا جنگ و کشتن افراد را تشويق نمايد؟ آيا اين آيات نشان دهنده تکذيب صلح با بشر نيست؟ چرا هم نوع خود را بکشيم؟ آن هم چنين دستوري از زبان خداوندي مطرح شده که همه مخلوقات خود را دوست دارد؟
پاسخ :
هر گونه قضاوت و داوری در مورد اسلام و دیدگاه آن در مسائل مختلف از جمله صلح و جنگ ، باید با توجه به مجموع آیات و روایات و واقعیات تاریخی صورت بگیرد و نمی توان تنها با استناد به چند آیه یا روایت و بدون توجه به آیات و روایات دیگر و روح حاکم بر اسلام ، دیدگاه آن را به دست آورد و در مورد آن قضاوت کرد .
اسلام، دين صلح و دوستي نه جنگ
بررسي تاريخ صدر اسلام گواه است که اسلام با برهان و استدلال کار خود را آغاز و پيشرفت داده است، زيرا رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ياوران ايشان با تحمل فشارهاي فراوان، با سلاح تبليغِ بليغ، پيام اسلام را به گوش ديگران مي رساندند و در اين مدت، عدّه اي از مکه و برخي از مدينه به اسلام گرويدند.
در مدينه نيز که در آغاز از ناحیه کفار مورد تهاجم قرار مي گرفتند، به دستور خداي سبحان براي دفاع از خودشان اجازه جهاد و پيکار داشتند اُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتِلُونَ بِاَنَّهُم ظُلِموا[1] و اين دفاع براي حفظ حکومت ديني و نجات مسلمانان و محرومان از شرّ کفار و فتنه گران و آشوب طلبان بود. از اين رو کاربرد شمشير براي حفظ اسلام و مسلمانان و در مقابل تهاجم دشمنان بود؛ نه اينکه در اسلام شمشير عامل اصلي پيشرفت محسوب شود.[2]
با نگاهي گذرا به تعاليم اسلام به خوبي اين حقيقت آشکار مي شود که اسلام ديني است که همگان را به زندگي مسالمت آميز بر پايه ارزش هاي الهي و اخلاقي دعوت نموده است و منادي گفتگو بر پايه مشترکات است قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الانعبد الا الله و لا نشرک به شيئاً و لا يتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون[3] ؛ بگو اي اهل کتاب بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعض ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد و هر گاه از اين دعوت سرباز زنند، بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم».
اسلام، دين منطق، عقل و استدلال است و همگان را به پيروي از سخنان شايسته و منطقي رهنمون مي سازد «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک هَداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب؛ پس بندگان مرا بشارت ده همان کساني که سخنان را مي شنوند و از نيکوترين آنها پيروي مي کنند، آنان کساني هستند که خداوند هدايت شان کرده و آنها خردمندانند».[4]
در اسلام ، رفتار اوّلي انسان مسلمان نيکي با هر انسان ديگر است و دستور اسلام به مسلمانان اين است که وقولوا لِلنّاسِ حُسناً.[5] و قول در اين آيه شريفه مطلق رفتار اعم از کردار و گفتار و نوشتار و... است و «ناس» مطلق مردم اعم از مؤمن و غير مؤمن اند و حُسن، مطلق خير و نيکي و زيبايي است.[6]
اصل حاکم در نظام اسلامي همان سبقت رحمت بر غضب است کتب علي نفسه الرحمه[7] ؛ خداوند رحمت را برخود، حتم کرده است».
اما اگر کساني پا را از حريم منطق و استدلال بيرون گذاشته و در برابر تعاليم دين ايستاده و در صدد گمراه نمودن انسان ها بر آمدند و به ارزش ها و اصول اسلامي ، تعرض نمودند و حيات معنوي افراد را به خطر انداختند، اسلام نمي تواند ، اجازه بدهد که جامعه اسلامي مورد تاخت و تاز خواهش هاي نفساني يک عده قرار بگيرد از اين رو با چنين افرادي برخورد خواهد نمود. بنابر اين، اصل اولي و حاکم بر تعاليم اسلام، بر پايه محبت و زندگي مسالمت آميز و برخورد شايسته، همراه با احترام و پرهيز از خشونت است اما با کساني که بخواهند با سوء استفاده از اين دستور امنيت و آرامش جامعه را برهم بزنند برخورد مي شود.
استاد شهيد مطهري(ره) فرمودند: «اسلام دين محبت است ولي آنجا که محبت کارگر نيست ديگر سکوت نمي کند، آنجاست که خشونت به کار مي برد، شمشير به کار مي برد».[8] همچنين فرمودند: محبت تنها داروي علاج بشريت نيست در مزاق ها و مزاج هايي خشونت نيز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است. اسلام هم دين جذب و محبت است و هم دين دفع و نقمت».[9]
فلسفه و اهداف جنگ و جهاد در اسلام
جنگ و جهاد در اسلام داراي فلسفه و اهداف مشخصي است که با توجه به مجموع آيات مي توان به اين موارد اشاره نمود.
1. حاکميت دين و دفاع از آن؛ يکي از اهداف جهاد در اسلام اقامه دين الهي و دفاع از آن است از اين رو در بيشتر آيات مربوط به جهاد، قيد «في سبيل الله» آمده است تا بيانگر هدف از آن باشد. به عنوان نمونه وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين[10] «و در راه خدا با کساني که با شما مي جنگند، نبرد کنيد و از حد تجاوز نکنيد که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد».
تقديم قيد «في سَبيلِ اللّه» نشان مي دهد که هدف اسلام از نبرد، اقامه دين الهي و دفاع از آن است، از اين رو پيکار با کافران بايد صبغه ديني و الهي داشته باشد و رزمنده مسلمان بايد فقط در راه خدا بجنگد. از تقديم مزبور، اهميت هدف يادشده نيز روشن و آشکار مي شود... اساس برنامه وحي، تزکيه نفوس جامعه و تعليم کتاب و حکمت به آنان است، از اين رو خداوند قبل از هر سخن ديگر درباره جنگ، به ذکر هدف آن مي پردازد «وقاتِلوا في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقاتِلونَکم». هدف جنگ، اقامه دين و اعتلاي کلمه توحيد است، زيرا قبل از اينکه بگويد با چه کسي بجنگيد مي گويد: چرا بجنگيد و به چه منظور دفاع کنيد قرآن کريم براي آنکه به دفاع که حقِ معقول و مقبول هر انسان است رنگ الهي و عبادي بدهد مي فرمايد «وقاتِلوا في سَبيلِ اللّهِ»، زيرا آنچه به دفاع عظمت مي بخشد، صبغه ديني و الهي آن است.[11]
2. دفع فتنه و جلوگيري از فساد؛ جلوگيري از فتنه و فساد دشمنان اسلام از ديگر اهداف جهاد مي باشد و بر اساس آيه شريفه وقاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الا علي الظالمين[12] «با آنها (دشمنان) پيکار کنيد تا آتش فتنه خاموش شود و دين مخصوص خدا گردد پس اگر آنها (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (متعرض آنها نشويد زيرا) تعدي جز بر ستمکاران روا نيست».
مسلمانان موظف هستند با فتنه دشمنان به مقابله برخيزند و آنها را از فتنه انگيزي بر عليه اسلام و مسلمانان باز دارند.
3. حمايت از مظلومان و ستمديدگان؛ يکي از اهداف جهاد در اسلام حمايت از مظلومان و ستمديدگان و مقابله با ظالمان و ستمگران مي باشد و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولياً واجعل لنا من لدنک نصيراً[13] ؛ چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکاني که به دست ستمگران تضعيف شده اند، پيکار نمي کنيد؟ همان افرادي که مي گويند پروردگارا ما را از اين شهر که اهلش ستمگرند، بيرون ببر و از طرف خود براي ما سرپرستي قرار ده و از جانب خود، يار و ياوري براي ما تعيين فرما».
4. دفع تهاجم دشمنان؛ از ديگر اهداف جهاد در اسلام مقابله با هجوم دشمنان و متجاوزان است اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير[14] ؛ به کساني که جنگ بر آنها تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفته اند و خداوند بر ياري آنها تواناست».
اين آيه که به اعتقاد برخي از مفسرين نخستين آيه در مورد جهاد است به مسلمانان که از سوي دشمنان تحت فشار واقع شده بودند، اجازه جهاد مي دهد و در واقع مسلماناني که مورد آزار و اذيت دشمنان قرار گرفته بودند، اجازه دفاع از خود و دفع تهاجم دشمنان را پيدا نمودند.
با توجه به مجموع آيات جهاد ، روشن مي شود که روح جهاد در اسلام به دفاع باز مي گردد و در واقع حقيقت جهاد ابتدايي نيز دفاع است با اين توضيح که «اوّلين و اساسي ترين حق انسان ها، حق حيات سالم است که از آزادي فطرتِ پاک انساني سرچشمه مي گيرد و سران ستم و سردمداران کافر کشورهاي غير مسلمان، اين حق را از مردم سلب نموده، با شيوه هاي گوناگون و تبليغات نادرستِ خود بر ضدّ حق، اجازه و فرصت تفکر و انديشه صحيح را به آنان نمي دهند و با فتنه و آشوب در برابر ارشاد و تبليغ اسلام، نمي گذارند چراغ هدايت دين که خواسته فطرت همه انسان هاست، به محدوده کشور شرک و کفر برسد و اين کاري است که همه دشمنان بي منطق انبياء ـ عليهم السلام ـ در طول تاريخ بشر انجام داده اند و در اين حال است که فرمانِ قاتلوهم حتي لا تکون فتنة[15] براي از ميان برداشتن فتنه و آشوب، صادر مي شود تا به دنبال آن و پس از رفع موانعِ سردمداران کفر، فطرت اسير شده مردم آن ديار آزاد شود و سخن منطقي دين به صورت «بلاغ مبين» به آنان عرضه گردد و خود مردم بتوانند چهره واقعي حق را بيابند و آزادانه آن را اختيار کنند و از آنجا که دين حق، در کمال روشني و بدون هر ابهامي، هماهنگ با فطرت انسان هاست: فأقم وجهک للدّين حنيفاً فطرت الله الّتي فطر النّاس عليها[16] مردم با ميل و رغبت قلبي، آن را مي پذيرند و دين الهي فراگير مي شود ويکون الدّين کلّه لله.[17]
بنابراين، جنگ و جهاد ابتدايي، براي تحميل دين بر مردم نيست، بلکه ستيزي با سران بي منطق کشورهاي بي دين و با فتنه گري و تبليغات فريبنده و بي اساس آنان است و نه تنها براي تحميل عقيده نيست، بلکه موافق آزادي عقيده و براي مهيّا سازي آن است. پيامبران الهي، همگي پاسداران دل هاي مردم و شکوفاسازان فطرت آنان هستند «ويثيروا لهم دفائن العقول»[18] فکر و دل مردم، امانت هاي الهي اند که پيامبران از آنها محافظت مي کنند.[19]
با توجه به اهداف جهاد اسلامي مشاهده مي کنيم که هيچ يک از اهداف غير انساني که موجب پيدايش جنگ هاي خانمانسوز فراواني در طول تاريخ شده است از قبيل منافع مادي و اقتصادي حب جاه و تفوق طلبي، کشورگشايي و قهرمان خواهي دعواهاي شخصي و... در اهداف جنگ و جهاد اسلامي ديده نمي شود، بلکه اهدافي عالي و انساني مورد نظر است که طبعاً جنگ را از ناحيه دولت اسلامي از غارت و وحشي گري و خانمان سوزي و در يک کلام هلاکت نسل و خشونت دور مي دارد و از اين جهات جايي براي انتقاد باقي نمي گذارد.
برخورد اسلام با کافران
اسلام براي صلح و روابط حسنه در سه حوزه متفاوت برنامه مشخصي را ارائه نموده است.
1. در حوزه ايماني و اسلامي مسلمانان؛ مانند آيه اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ فَاَصلِحوا بَينَ اَخَوَيکم[20] و آياتي که مؤمنان و مسلمانان را به سِلم، صلح و صفا فرا مي خواند و از هرگونه تفرقه داخلي بازمي دارد تا بر اساسِ رُحَماءُ بَينَهُم[21] با مهرباني زير سايه اسلام، زندگي مسالمت آميزي داشته باشند، و اگر کسي در حوزه اسلامي به داعيه مؤمن بودن با مؤمنان ديگر درگير شود و اختلاف ايجاد کند، قرآن کريم ديگران را موظف کرده است که او را مهار و آن اختلاف را برطرف کنند... .
2. در حوزه موحدان عالم؛ خداي سبحان در قرآن کريم موحدانِ عالم و صاحبان مذاهب را به کلمه توحيد فراخوانده است که همان اصل مشترک ميان آنهاست، تا در پرتو توحيد زندگي مسالمت آميزي داشته باشند يا اَهلَ الکتابِ تَعالَوا اِلي کلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا و بَينَکُم اَلاَّنَعبُدَ اِلاَّ اللّهَ ولانُشرِک بِهِ شيئاً...[22] اين اتحاد، ميان فرزندان حضرت آدم ـ عليه السلام ـ و مؤمنان به حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ و پيامبران بعد از اوست.
3. در حوزه جوامع بشري (وحدت جهاني)؛ خداي سبحان، اعتقاد غير مسلماناني را که به جامعه اسلامي آسيبي نمي رسانند و توطئه نمي کنند، پذيرا نيست؛ ولي مسلمانان را نهي نمي کند که با آنان زندگي مسالمت آميز داشته باشند و با آنها به نيکي و عدالت رفتار کنند، چون خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد لايَنهکمُ اللّهُ عَنِ الَّذينَ لَم يُقتِلوکم فِي الدّينِ ولَم يُخرِجوکم مِن ديارِکم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطوا اِلَيهِم اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُقسِطين.[23]/ [24]
از اين رو ، اسلام به تمام انسان ها صرف نظر از دين و آيين آنها با ديده احترام مي نگرد و روابط نيکو را اصل در برخورد با ديگران قرار داده است، اما اين برخورد نيک تا زماني است که اصل احترام متقابل از سوي افراد رعايت گردد اما اگر عده اي بخواهند خواهش هاي نفساني و اميال شخصي و منافع خويش را ملاک قرار داده و حقوق ديگران را ناديده بگيرند با آنها برخورد مي نمايد و به مسلمانان دستور مي دهد تا از حريم جامعه اسلامي در برابر فتنه انگيزي هاي آنان ايستادگي نمايند و از فساد و طغيان آنها جلوگيري نمايند. در حقيقت اين دستور اسلام به منظور دفاع از حقوق انساني و ايماني افراد است.
بنابراين، اسلام منادي صلح و دوستي انسانهاست و الهام بخش تعاليمي است که روابط مسالمت آميز انسان ها را تضمين مي کند اما کساني که به حريم انسان ها تعرض کنند و صلح ميان آنان را به مخاطره بيندازند و در برابر تعاليم اسلام ايستاده و با آن به مقابله برخيزند، همچون ميکروب ها و علف هاي هرزي هستند که حيات امن بشري را به خطر خواهند انداخت و خداوند براي حفاظت از حيات انسان ها و جلوگيري از فساد و آلودگي جامعه بشري، دستور مقابله با آنها را صادر نموده است و اين دستور نه تنها مخالف با صلح و دوستي ميان انسان ها نيست که در راستاي برطرف نمودن موانع آن و تضمين اين مسأله است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
مکارم شیرازی ، ناصر ، پيام قرآن (تفسير نمونه موضوعي)، حکومت اسلامي در قرآن مجيد، تهران، درا الکتب الاسلاميه، 1377ش، ج10، ص351ـ370.
سبحانی ،جعفر ، مباني حکومت اسلامي، ترجمه داود الهامي، قم، موسسه علمي و فرهنگي سيد الشهداء، 1372ش، ص703ـ713.
عمید زنجانی ، عباسعلی ، فقه سياسي، حقوق و قواعد مخاصمات در حوزه جهاد اسلامي و حقوق بين الملل اسلام، تهران، امير کبير، 1383ش، ج5.
مصباح یزدی ، محمد تقی ،حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسه امام خميني(ره)، 1378.
پی نوشتها:
[1]. حج / 39.
[2]. جوادی آملی، عبدالله، تفسير تسنيم، قم، مرکز نشر اسراء، 1386ش، ج12، ص185ـ186.
[3]. آل عمران / 6.
[4]. زمر / 18.
[5]. بقره / 83.
[6]. جوادی آملی ، عبد الله ، تفسير تسنيم، پیشین، ج11، ص715ـ716.
[7]. انعام / 12.
[8]. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، انتشارات صدرا، 1374ش، ج4، ص59.
[9]. مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه حضرت علی(ع)، تهران، انتشارات صدرا، 1374ش، ص25.
[10]. بقره / 190.
[11]. تفسير تسنيم، همان، ج9، ص569-570-575.
[12]. بقره / 193.
[13]. نساء / 75.
[14]. نساء / 75.
[15]. انفال / 39.
[16]. روم / 30.
[17]. انفال / 39.
[18]. نهج البلاغه، خطبه 1، بند 37.
[19]. جوادی آملی، عبدالله، ولايت فقيه ـ ولايت فقاهت و عدالت، قم، مرکز نشر اسرا، 1385ش، ص35ـ36.
[20]. حجرات / 10.
[21]. فتح / 29.
[22]. آل عمران / 64.
[23]. ممتحنه / 8.
[24]. تفسير تسنيم، همان، ج10، ص282ـ286.
منبع: اندیشه قم
هر گونه قضاوت و داوری در مورد اسلام و دیدگاه آن در مسائل مختلف از جمله صلح و جنگ ، باید با توجه به مجموع آیات و روایات و واقعیات تاریخی صورت بگیرد و نمی توان تنها با استناد به چند آیه یا روایت و بدون توجه به آیات و روایات دیگر و روح حاکم بر اسلام ، دیدگاه آن را به دست آورد و در مورد آن قضاوت کرد .
اسلام، دين صلح و دوستي نه جنگ
بررسي تاريخ صدر اسلام گواه است که اسلام با برهان و استدلال کار خود را آغاز و پيشرفت داده است، زيرا رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ياوران ايشان با تحمل فشارهاي فراوان، با سلاح تبليغِ بليغ، پيام اسلام را به گوش ديگران مي رساندند و در اين مدت، عدّه اي از مکه و برخي از مدينه به اسلام گرويدند.
در مدينه نيز که در آغاز از ناحیه کفار مورد تهاجم قرار مي گرفتند، به دستور خداي سبحان براي دفاع از خودشان اجازه جهاد و پيکار داشتند اُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتِلُونَ بِاَنَّهُم ظُلِموا[1] و اين دفاع براي حفظ حکومت ديني و نجات مسلمانان و محرومان از شرّ کفار و فتنه گران و آشوب طلبان بود. از اين رو کاربرد شمشير براي حفظ اسلام و مسلمانان و در مقابل تهاجم دشمنان بود؛ نه اينکه در اسلام شمشير عامل اصلي پيشرفت محسوب شود.[2]
با نگاهي گذرا به تعاليم اسلام به خوبي اين حقيقت آشکار مي شود که اسلام ديني است که همگان را به زندگي مسالمت آميز بر پايه ارزش هاي الهي و اخلاقي دعوت نموده است و منادي گفتگو بر پايه مشترکات است قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الانعبد الا الله و لا نشرک به شيئاً و لا يتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون[3] ؛ بگو اي اهل کتاب بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعض ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد و هر گاه از اين دعوت سرباز زنند، بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم».
اسلام، دين منطق، عقل و استدلال است و همگان را به پيروي از سخنان شايسته و منطقي رهنمون مي سازد «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک هَداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب؛ پس بندگان مرا بشارت ده همان کساني که سخنان را مي شنوند و از نيکوترين آنها پيروي مي کنند، آنان کساني هستند که خداوند هدايت شان کرده و آنها خردمندانند».[4]
در اسلام ، رفتار اوّلي انسان مسلمان نيکي با هر انسان ديگر است و دستور اسلام به مسلمانان اين است که وقولوا لِلنّاسِ حُسناً.[5] و قول در اين آيه شريفه مطلق رفتار اعم از کردار و گفتار و نوشتار و... است و «ناس» مطلق مردم اعم از مؤمن و غير مؤمن اند و حُسن، مطلق خير و نيکي و زيبايي است.[6]
اصل حاکم در نظام اسلامي همان سبقت رحمت بر غضب است کتب علي نفسه الرحمه[7] ؛ خداوند رحمت را برخود، حتم کرده است».
اما اگر کساني پا را از حريم منطق و استدلال بيرون گذاشته و در برابر تعاليم دين ايستاده و در صدد گمراه نمودن انسان ها بر آمدند و به ارزش ها و اصول اسلامي ، تعرض نمودند و حيات معنوي افراد را به خطر انداختند، اسلام نمي تواند ، اجازه بدهد که جامعه اسلامي مورد تاخت و تاز خواهش هاي نفساني يک عده قرار بگيرد از اين رو با چنين افرادي برخورد خواهد نمود. بنابر اين، اصل اولي و حاکم بر تعاليم اسلام، بر پايه محبت و زندگي مسالمت آميز و برخورد شايسته، همراه با احترام و پرهيز از خشونت است اما با کساني که بخواهند با سوء استفاده از اين دستور امنيت و آرامش جامعه را برهم بزنند برخورد مي شود.
استاد شهيد مطهري(ره) فرمودند: «اسلام دين محبت است ولي آنجا که محبت کارگر نيست ديگر سکوت نمي کند، آنجاست که خشونت به کار مي برد، شمشير به کار مي برد».[8] همچنين فرمودند: محبت تنها داروي علاج بشريت نيست در مزاق ها و مزاج هايي خشونت نيز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است. اسلام هم دين جذب و محبت است و هم دين دفع و نقمت».[9]
فلسفه و اهداف جنگ و جهاد در اسلام
جنگ و جهاد در اسلام داراي فلسفه و اهداف مشخصي است که با توجه به مجموع آيات مي توان به اين موارد اشاره نمود.
1. حاکميت دين و دفاع از آن؛ يکي از اهداف جهاد در اسلام اقامه دين الهي و دفاع از آن است از اين رو در بيشتر آيات مربوط به جهاد، قيد «في سبيل الله» آمده است تا بيانگر هدف از آن باشد. به عنوان نمونه وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين[10] «و در راه خدا با کساني که با شما مي جنگند، نبرد کنيد و از حد تجاوز نکنيد که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد».
تقديم قيد «في سَبيلِ اللّه» نشان مي دهد که هدف اسلام از نبرد، اقامه دين الهي و دفاع از آن است، از اين رو پيکار با کافران بايد صبغه ديني و الهي داشته باشد و رزمنده مسلمان بايد فقط در راه خدا بجنگد. از تقديم مزبور، اهميت هدف يادشده نيز روشن و آشکار مي شود... اساس برنامه وحي، تزکيه نفوس جامعه و تعليم کتاب و حکمت به آنان است، از اين رو خداوند قبل از هر سخن ديگر درباره جنگ، به ذکر هدف آن مي پردازد «وقاتِلوا في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقاتِلونَکم». هدف جنگ، اقامه دين و اعتلاي کلمه توحيد است، زيرا قبل از اينکه بگويد با چه کسي بجنگيد مي گويد: چرا بجنگيد و به چه منظور دفاع کنيد قرآن کريم براي آنکه به دفاع که حقِ معقول و مقبول هر انسان است رنگ الهي و عبادي بدهد مي فرمايد «وقاتِلوا في سَبيلِ اللّهِ»، زيرا آنچه به دفاع عظمت مي بخشد، صبغه ديني و الهي آن است.[11]
2. دفع فتنه و جلوگيري از فساد؛ جلوگيري از فتنه و فساد دشمنان اسلام از ديگر اهداف جهاد مي باشد و بر اساس آيه شريفه وقاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الا علي الظالمين[12] «با آنها (دشمنان) پيکار کنيد تا آتش فتنه خاموش شود و دين مخصوص خدا گردد پس اگر آنها (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (متعرض آنها نشويد زيرا) تعدي جز بر ستمکاران روا نيست».
مسلمانان موظف هستند با فتنه دشمنان به مقابله برخيزند و آنها را از فتنه انگيزي بر عليه اسلام و مسلمانان باز دارند.
3. حمايت از مظلومان و ستمديدگان؛ يکي از اهداف جهاد در اسلام حمايت از مظلومان و ستمديدگان و مقابله با ظالمان و ستمگران مي باشد و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولياً واجعل لنا من لدنک نصيراً[13] ؛ چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکاني که به دست ستمگران تضعيف شده اند، پيکار نمي کنيد؟ همان افرادي که مي گويند پروردگارا ما را از اين شهر که اهلش ستمگرند، بيرون ببر و از طرف خود براي ما سرپرستي قرار ده و از جانب خود، يار و ياوري براي ما تعيين فرما».
4. دفع تهاجم دشمنان؛ از ديگر اهداف جهاد در اسلام مقابله با هجوم دشمنان و متجاوزان است اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير[14] ؛ به کساني که جنگ بر آنها تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفته اند و خداوند بر ياري آنها تواناست».
اين آيه که به اعتقاد برخي از مفسرين نخستين آيه در مورد جهاد است به مسلمانان که از سوي دشمنان تحت فشار واقع شده بودند، اجازه جهاد مي دهد و در واقع مسلماناني که مورد آزار و اذيت دشمنان قرار گرفته بودند، اجازه دفاع از خود و دفع تهاجم دشمنان را پيدا نمودند.
با توجه به مجموع آيات جهاد ، روشن مي شود که روح جهاد در اسلام به دفاع باز مي گردد و در واقع حقيقت جهاد ابتدايي نيز دفاع است با اين توضيح که «اوّلين و اساسي ترين حق انسان ها، حق حيات سالم است که از آزادي فطرتِ پاک انساني سرچشمه مي گيرد و سران ستم و سردمداران کافر کشورهاي غير مسلمان، اين حق را از مردم سلب نموده، با شيوه هاي گوناگون و تبليغات نادرستِ خود بر ضدّ حق، اجازه و فرصت تفکر و انديشه صحيح را به آنان نمي دهند و با فتنه و آشوب در برابر ارشاد و تبليغ اسلام، نمي گذارند چراغ هدايت دين که خواسته فطرت همه انسان هاست، به محدوده کشور شرک و کفر برسد و اين کاري است که همه دشمنان بي منطق انبياء ـ عليهم السلام ـ در طول تاريخ بشر انجام داده اند و در اين حال است که فرمانِ قاتلوهم حتي لا تکون فتنة[15] براي از ميان برداشتن فتنه و آشوب، صادر مي شود تا به دنبال آن و پس از رفع موانعِ سردمداران کفر، فطرت اسير شده مردم آن ديار آزاد شود و سخن منطقي دين به صورت «بلاغ مبين» به آنان عرضه گردد و خود مردم بتوانند چهره واقعي حق را بيابند و آزادانه آن را اختيار کنند و از آنجا که دين حق، در کمال روشني و بدون هر ابهامي، هماهنگ با فطرت انسان هاست: فأقم وجهک للدّين حنيفاً فطرت الله الّتي فطر النّاس عليها[16] مردم با ميل و رغبت قلبي، آن را مي پذيرند و دين الهي فراگير مي شود ويکون الدّين کلّه لله.[17]
بنابراين، جنگ و جهاد ابتدايي، براي تحميل دين بر مردم نيست، بلکه ستيزي با سران بي منطق کشورهاي بي دين و با فتنه گري و تبليغات فريبنده و بي اساس آنان است و نه تنها براي تحميل عقيده نيست، بلکه موافق آزادي عقيده و براي مهيّا سازي آن است. پيامبران الهي، همگي پاسداران دل هاي مردم و شکوفاسازان فطرت آنان هستند «ويثيروا لهم دفائن العقول»[18] فکر و دل مردم، امانت هاي الهي اند که پيامبران از آنها محافظت مي کنند.[19]
با توجه به اهداف جهاد اسلامي مشاهده مي کنيم که هيچ يک از اهداف غير انساني که موجب پيدايش جنگ هاي خانمانسوز فراواني در طول تاريخ شده است از قبيل منافع مادي و اقتصادي حب جاه و تفوق طلبي، کشورگشايي و قهرمان خواهي دعواهاي شخصي و... در اهداف جنگ و جهاد اسلامي ديده نمي شود، بلکه اهدافي عالي و انساني مورد نظر است که طبعاً جنگ را از ناحيه دولت اسلامي از غارت و وحشي گري و خانمان سوزي و در يک کلام هلاکت نسل و خشونت دور مي دارد و از اين جهات جايي براي انتقاد باقي نمي گذارد.
برخورد اسلام با کافران
اسلام براي صلح و روابط حسنه در سه حوزه متفاوت برنامه مشخصي را ارائه نموده است.
1. در حوزه ايماني و اسلامي مسلمانان؛ مانند آيه اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ فَاَصلِحوا بَينَ اَخَوَيکم[20] و آياتي که مؤمنان و مسلمانان را به سِلم، صلح و صفا فرا مي خواند و از هرگونه تفرقه داخلي بازمي دارد تا بر اساسِ رُحَماءُ بَينَهُم[21] با مهرباني زير سايه اسلام، زندگي مسالمت آميزي داشته باشند، و اگر کسي در حوزه اسلامي به داعيه مؤمن بودن با مؤمنان ديگر درگير شود و اختلاف ايجاد کند، قرآن کريم ديگران را موظف کرده است که او را مهار و آن اختلاف را برطرف کنند... .
2. در حوزه موحدان عالم؛ خداي سبحان در قرآن کريم موحدانِ عالم و صاحبان مذاهب را به کلمه توحيد فراخوانده است که همان اصل مشترک ميان آنهاست، تا در پرتو توحيد زندگي مسالمت آميزي داشته باشند يا اَهلَ الکتابِ تَعالَوا اِلي کلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا و بَينَکُم اَلاَّنَعبُدَ اِلاَّ اللّهَ ولانُشرِک بِهِ شيئاً...[22] اين اتحاد، ميان فرزندان حضرت آدم ـ عليه السلام ـ و مؤمنان به حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ و پيامبران بعد از اوست.
3. در حوزه جوامع بشري (وحدت جهاني)؛ خداي سبحان، اعتقاد غير مسلماناني را که به جامعه اسلامي آسيبي نمي رسانند و توطئه نمي کنند، پذيرا نيست؛ ولي مسلمانان را نهي نمي کند که با آنان زندگي مسالمت آميز داشته باشند و با آنها به نيکي و عدالت رفتار کنند، چون خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد لايَنهکمُ اللّهُ عَنِ الَّذينَ لَم يُقتِلوکم فِي الدّينِ ولَم يُخرِجوکم مِن ديارِکم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطوا اِلَيهِم اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُقسِطين.[23]/ [24]
از اين رو ، اسلام به تمام انسان ها صرف نظر از دين و آيين آنها با ديده احترام مي نگرد و روابط نيکو را اصل در برخورد با ديگران قرار داده است، اما اين برخورد نيک تا زماني است که اصل احترام متقابل از سوي افراد رعايت گردد اما اگر عده اي بخواهند خواهش هاي نفساني و اميال شخصي و منافع خويش را ملاک قرار داده و حقوق ديگران را ناديده بگيرند با آنها برخورد مي نمايد و به مسلمانان دستور مي دهد تا از حريم جامعه اسلامي در برابر فتنه انگيزي هاي آنان ايستادگي نمايند و از فساد و طغيان آنها جلوگيري نمايند. در حقيقت اين دستور اسلام به منظور دفاع از حقوق انساني و ايماني افراد است.
بنابراين، اسلام منادي صلح و دوستي انسانهاست و الهام بخش تعاليمي است که روابط مسالمت آميز انسان ها را تضمين مي کند اما کساني که به حريم انسان ها تعرض کنند و صلح ميان آنان را به مخاطره بيندازند و در برابر تعاليم اسلام ايستاده و با آن به مقابله برخيزند، همچون ميکروب ها و علف هاي هرزي هستند که حيات امن بشري را به خطر خواهند انداخت و خداوند براي حفاظت از حيات انسان ها و جلوگيري از فساد و آلودگي جامعه بشري، دستور مقابله با آنها را صادر نموده است و اين دستور نه تنها مخالف با صلح و دوستي ميان انسان ها نيست که در راستاي برطرف نمودن موانع آن و تضمين اين مسأله است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
مکارم شیرازی ، ناصر ، پيام قرآن (تفسير نمونه موضوعي)، حکومت اسلامي در قرآن مجيد، تهران، درا الکتب الاسلاميه، 1377ش، ج10، ص351ـ370.
سبحانی ،جعفر ، مباني حکومت اسلامي، ترجمه داود الهامي، قم، موسسه علمي و فرهنگي سيد الشهداء، 1372ش، ص703ـ713.
عمید زنجانی ، عباسعلی ، فقه سياسي، حقوق و قواعد مخاصمات در حوزه جهاد اسلامي و حقوق بين الملل اسلام، تهران، امير کبير، 1383ش، ج5.
مصباح یزدی ، محمد تقی ،حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسه امام خميني(ره)، 1378.
پی نوشتها:
[1]. حج / 39.
[2]. جوادی آملی، عبدالله، تفسير تسنيم، قم، مرکز نشر اسراء، 1386ش، ج12، ص185ـ186.
[3]. آل عمران / 6.
[4]. زمر / 18.
[5]. بقره / 83.
[6]. جوادی آملی ، عبد الله ، تفسير تسنيم، پیشین، ج11، ص715ـ716.
[7]. انعام / 12.
[8]. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، انتشارات صدرا، 1374ش، ج4، ص59.
[9]. مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه حضرت علی(ع)، تهران، انتشارات صدرا، 1374ش، ص25.
[10]. بقره / 190.
[11]. تفسير تسنيم، همان، ج9، ص569-570-575.
[12]. بقره / 193.
[13]. نساء / 75.
[14]. نساء / 75.
[15]. انفال / 39.
[16]. روم / 30.
[17]. انفال / 39.
[18]. نهج البلاغه، خطبه 1، بند 37.
[19]. جوادی آملی، عبدالله، ولايت فقيه ـ ولايت فقاهت و عدالت، قم، مرکز نشر اسرا، 1385ش، ص35ـ36.
[20]. حجرات / 10.
[21]. فتح / 29.
[22]. آل عمران / 64.
[23]. ممتحنه / 8.
[24]. تفسير تسنيم، همان، ج10، ص282ـ286.
منبع: اندیشه قم