پرسش :
آيا فتوحات بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ همان انگيزههاي زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را دنبال ميكرد؟
پاسخ :
جواب اجمالي:
اصل فتوحات در دوران خلفاي اوليه همچون فتوحات دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مورد تأئيد اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ بود ولي انگيزههاي فاتحين به دليل عدم نظارت صحيح بر روند فتوحات، و گزينش كارگزاران ناشايسته و بيصلاحيت، انگيزة الهي فتوحات آنچنانكه در دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مدنظر بوده كمرنگ و مغفول واقع گرديد و از زمان معاويه به بعد جنبه كشورگشايي پيدا كرد.
جواب تفصيلي:
توجه به دو نكته ضروري ميباشد:
نكته اول اينكه در زمان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ تنها دو غزوة آن حضرت در تاريخ به نام (فتح) موصوف گرديده يكي فتح مكه و ديگري فتح خيبر، و گرنه ساير غزوات يا سراياي آن حضرت كه براي از بين بردن شرك و كفر و بتپرستي در جزيرةالعرب صورت ميگرفته با عنوان (فتوحات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ) از آن ياد نميشود و گرچه ماهيت آن با ماهيت فتوحات پس از رحلت آن بزرگوار يكسان است. نكته دوم اينكه، مقصود از انگيزة فتوحات پس از پيامبر دو چيز ميتواند باشد يكي انگيزة خلفايي كه پس از پيامبر دست به فتوحات زدهاند ديگري انگيزة رزمندگاني كه در ميدان نبرد ميجنگيدهاند. حتماً مقصودتان دومي است چرا كه يقيناً انگيزة نوع خلفا با توجه به ظرفيّت وجوديشان همان انگيزههاي نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نبوده، بنابراين تحليلي كه ما در پاسخ پرسش شما ارائه ميدهيم بيشتر ناظر به روح حاكم بر فاتحين ميباشد آنهم بطور كلّي و گرنه فاتحيني چون ربعي بن عامر انگيزههاي متعالي داشتهاند. در پاسخ رستم، فرمانده سپاه ايران كه پرسيد: چه چيزي شما را به اينجا آورده، گفت: «الله جاء بنا و بعثنا لنخرج من يشاء من عباده من ضيق الدنيا الي سعتها و من جور الاديان الي عدل الاسلام» خدا ما را آورده و مأمور كرده تا هر كه را از بندگانش خواسته از تنگناي دنيا به آسايش و فراخي منتقل نموده و از جور اديان به عدالت اسلام رهنمون سازد...» انگيزة بعثت انبياء در درجة اول رهانيدن انسانها از شرك و بتپرستي به توحيد و يگانه پرستي بوده لذا همواره (لا إله إلا الله) محوريترين شعار پيامبران خدا بوده، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در نخستين روزهاي دعوت خود از مردم مكه خواست تا شرك را كنار نهاده بندگي خداي يكتا را بپذيرند. فرمود: «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا»[1]، ولي گروهي از بزرگان مكه از رؤساي قبايل و بزرگان عرب از پذيرش آن خودداري كردند، زيرا اسلام و اصول رهاييبخش آنرا با حاكميت زورمدارانه و منافع زياده خواهانة خود سازگار نميديدند. آنها نه تنها خود اسلام را پذيرفته بلكه با زر و زور و تزوير مانع ايمان آوردن ديگران ميشدهاند. در حقيقت چون سدّي راه ايمان آوردن مردم را ميبستند. در چنين شرائطي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ مجبور بوده براي رساندن دعوت خود به گوش مردم و فراهم نمودن ايمان آوردن تودة مردم اين سد را با قدرت شمشير مسلمانان از سر راه بردارد. لذا به برخي سردمداران بلاد و امپراطوريان كشورهاي مجاور پيشنهاد داده تا در درجة اول اسلام بياورند و در صورت امتناع از پذيرش اسلام جزيه بدهند و در پناه اسلام زندگي كنند و در صورت عدم پذيرش اين شرط خود را براي جنگ با مسلمانان آماده نمايند. به بزرگان نجران چنين نگاشته:
«فإنّي أدعوكم إلي عبادة الله من عبادة العباد و ادعوكم الي ولاية الله من ولاية العباد فإن ابيتم فالجزيه و ان أبيتم آذنتكم بحرب؛ شما را به عبادت خدا دعوت ميكنم، و از پذيرش ولايت بندگان به پذيرش ولايت خدا ميخوانم، اگر نپذيرفتند پس جزيه بدهيد و اگر اين را هم قبول نكرديد با شما اعلان جنگ ميكنم.[2]
هدف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از تعدادي از جنگها گسترش اسلام و پرستش خدا بوده و ميخواست مردم را از چنگ سلاطين جور برهاند (جهاد آزاديبخش) تا آزادانه بينديشند و حق را انتخاب كنند. لذا در نامهاش به خسرو پرويز مينويسد: «فاسلم تسلم فإن أبيت فإن عليك إثم المجوس؛ اسلام بياور تا سالم بماني وگرنه اگر امتناع كني گناه مردمان مجوس برگردن توست»[3]
بنابراين هدف اصلي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نفي شرك و برطرف ساختن موانع گرايش مردم به توحيد بود و مسئله جزيه گرفتن و يا جنگيدن و فتح كردن و غنيمت جمع كردن هدف نبوده است لذا اگر قبيلهاي بدون جنگ دعوت آن حضرت را ميپذيرفت جان و مالش در أمان بود. وقتي مشركان هَمْدان بدون جنگ مسلمان شدند سپاهيان اسلام هيچ تعرضي به آنها نكرده خون و مالشان در أمان ماند.[4] حال كه فلسفه غزوات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تا حدودي روشن گرديد، بايد ديد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با چه شيوهاي اين انديشه و روحيه و انگيزة خويش را به ساير رزمندگان سپاه اسلام القاء ميكرد، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي تحقيق انگيزهاش و القاء آن در ميان فاتحين بطور همزمان دو عمل را انجام ميداد، اولاً كارگزاران لايقي براي جنگها و مأموريتهاي نظامي انتخاب ميكرد، ثانياً سعي ميكرده با رهنمودهاي خود توجه مسلمانان را از جلوههاي دنيايي فتوحات به پاداشهاي اخروي آن جلب نمايد. افرادي چون اميرمؤمنان علي بن ابيطالب را براي مقابله با قبيلة طي ميفرستاد. قبل از حركت فاتحين به آنان سفارش ميكرد براي خدا بجنگند، پيمان شكني نكنند، بدنهاي كشتهها را مثله نكنند، بچهها را نكشند ميفرمود: «اُغزوا باسم الله في سبيل الله و قاتلوا من كفر بالله، لاتغلّوا و لاتغدوا و لاتمثلوا و لاتقتلوا وليداً؛ به نام خدا و در راه خدا بجنگيد و با آنكه به خدا كافر است نبرد كنيد، خيانت نورزيد، و عهدشكني نكنيد، گوش و بيني افراد را نبرّيد و كودك را نكشيد.»[5]
گاهي كه غنائم گرانبها و ارزشمند وارد مدينه ميشد و چشمهاي اصحاب را خيره ميكرد آن حضرت با يادآوري نعمتهاي گرانبهاي بهشتي ارزش آنها را كم و كوچك جلوه ميداد. خالد بن وليد در سال نهم هجري از سرية دومة الجندل پارچه زربفتي به غنيمت گرفته براي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ فرستاد، مسلمانان از مشاهدة آن به شگفت آمدند و با تعجب آنرا لمس ميكردند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ فوراً خطاب به آنها فرموده: «از اين قباي زربفت به شگفت آمدهايد به خدايي كه جانم در دست اوست: دستارهاي (سعد بن معاذ) در بهشت از اين بهتر است»[6]
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نه تنها به انگيزههاي معنوي فاتحين بلكه به مسئله آشنايي مردم با مناطق مفتوحه با معارف اسلام به شدّت اهتمام داشت، بعد از فتح يك منطقه افراد لايق و شايستهاي را به عنوان مبلّغ اسلام و قرآن به آنجا گسيل ميداشت تا آنها را با حقايق قرآن و سنّت آشنا سازند.[7]
امّا با كمال تأسف پس از رحلت نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در خلال فتوحات به اين امور مهم و تأثيرگذار توجه نشد، بيشتر همّ و غمّ خلفا به امور نظامي و فراهم نمودن تمهيدات پيروزي نظامي تعلق گرفت و حفظ روحيات معنوي فاتحين و تعميق فرهنگ اسلام در مناطق مفتوحه مغفول واقع شد. البتّه اين امر تا حدّ زيادي به ضعفهاي شخصي خلفا باز ميگشت، به هر حال به طور طبيعي ابعاد جهادي فتوحات كمرنگ شد و انگيزههاي مادّي فاتحين افزايش يافت وقتي انگيزههاي الهي فاتحين رنگ باخت، به طور طبيعي فرآيند گسترش و تعميق فرهنگ اسلام در ميان ملل مفتوحه دچار چالشهاي جدي شد. اندكاندك طبقهاي در ميان امّت اسلامي متولّد شد كه از قرآن جز معناي تحتاللفظي و از نماز و روزه جز يك سري اعمال خشك و بيروح بهرهاي نداشتند و به شدّت ادعاي مسلماني ميكردند و در برابر اصحاب راستين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ اجتهاد ميكردند. برخي از خوارج از همين طبقه بودند (زيرا بيشتر از عراقياني بودند كه پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در خلال فتوحات اسلام آورده بودند) آنها وقتي معاويه قرآنها را بر ني كرد فريب خورده اميرمؤمنان را به پذيرش حكميت واداشتند ولي پس از مدتي پشيمان شده با استناد به آية (لا حكم إلا لله) حكميت غير خدا را خلاف دستور قرآن شمردهاند از اميرمؤمنان ميخواستند اصلاً عهد خويش را با معاويه نقض كند.[8] آنها از مفاهيم اساسي و معارف اصلي اسلام همچون امامت و ولايت كاملاً بيگانه بودند تفسير آيات را نميفهميدند. و شخصيتهاي بزرگ اسلام و ياران حقيقي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را نميشناختند.
خلفا در انتخاب كارگزاران فتوحات دچار لغزشهاي بزرگي ميشدند در حالي كه فرماندهان فتوحات همة امور لشكر و مناطق مفتوحه را در دست داشته رفتار آنها در فاتحين و مردم مناطق مفتوحه تأثير بسزايي داشت، آنها از افرادي چون طليحة بن خويلد أسدي و عمر و بن معدي كرب كه پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ از دين برگشته و در جريان ارتداد جزء مرتدان به شمار ميآمدند به عنوان فرماندهان فتوحات استفاده ميكردند،[9] آيا ميتوان توسط كساني كه وقتي ورق برگشت فوراً دست از دين خود ميكشند اسلام را در ملل ديگر گسترش داد. خلفا بخش مهمي از فتوحات را به عهدة خاندان اموي يعني يزيد و معاويه پسران ابوسفيان و مروان بن حكم و سعيد بن عاص قرار داده بودند در حالي كه آنها كساني بودند كه فقط و فقط براي مطامع دنيوي خويش در فتوحات شركت ميكردند نه تنها دغدغة گسترش اسلام را نداشته بلكه در صورت امكان چهرة دين را وارونه جلوه داده و ريشة آنرا ميكندند.
وقتي فرماندهان فتوحات افراد فرومايه و بيايمان و يا سست ايمان بوده و سابقه دشمني و خيانت به اسلام را داشته باشند چه انتظاري از رزمندگانِ تحت فرمانشان و مردم بلاد مفتوحه ميتوان داشت. لذا در تاريخ فتوحات عصر خلفا شاهد صحنههاي بسيار فجيعي هستيم كه رزمندگان براي تصاحب اموال و جمعآوري غنايم افزونتر با يكديگر درگير شدهاند.
در فتح قادسيه دو تن از فرماندهان سپاه اسلام منذر بن حسان ضبّي (فرمانده هشت هزار نفر از قلب لشكر سعد بن ابي وقاص) با جرير بن عبدالله جبلي (فرماندة قريب به ده هزار نفر از جناح راست لشكر) بر سر تصاحب لباسهاي قيمتي يكي از بزرگان سپاه ايران با يكديگر درگير شدند.[10]
در فتح قنسرين نزديك حلب «سورية كنوني» مردم در پناه قلعه و حصنهاي شهر قرار گرفته بودند، پس از مدتي تصميم به صلح گرفته و با خالد بن وليد فرمانده سپاه اسلام صلح كردند، خالد ابتدا با آنها مصالحه كرده، طبق موازين اسلام و تعهدات معمول انساني ديگر حق حمله و تجاوز به آنان را نداشت ولي پس از مصالحه و خلع سلاح، عهد خود را شكست و شهرشان را ويران كرد.[11] طبيعتاً اين عمل ناجوانمردانه با انگيزة الهي گسترش اسلام هيچ سازگاري نداشت و موجب نفرت مردم آن نواحي و نواحي اطراف نسبت به اسلام و مسلمين گرديد. و به احتمال قوي اين عمل به منظور به دست آوردن غنائم بيشتر صورت گرفت چرا كه طبق موازين اسلام اگر فاتحين با نيروي شمشير منطقهاي را فتح ميكردند قسمت اعظم چهار پنجم اموال و حتي زنان و اسيران آنجا به عنوان غنيمت جنگي به آنها تعلق ميگرفت.
به هر حال اندك اندك روحية مادّي و حرص و ولع آنان براي جمع غنائم افزونتر از رزمندگان تحت فرمان آنها سرايت كرده و در برخي مواقع موجب درگيري و اختلاف در ميان سپاهيان فاتح گرديد. در زمان عمر كوفيان و بصريان در جريان فتح تستر و قلعة هرمزان بر سر تقسيم غنائم با يكديگر درگير شده هر يك فتح را به خود نسبت ميداد تا غنائم افزونتري نصيبش گردد.[12]
در دوران خلافت عثمان هنگام فتح ارميّه در نبرد شمشاط بين سپاه كوفه و شام براي تصاحب غنائم اختلاف پيش آمد و كار به جايي رسيد كه كساني كه ظاهراً براي نشر وتبليغ اسلام در خارج بلاد اسلامي ميجنگيدند براي به دست آوردن اموال به روي يكديگر شمشير كشيده و سرانجام عراقيها پيروز شدند.[13]
ادامة اين روند به زوال روحيه جهادي و خلوص نيت فاتحين انجاميد و جد و جهد و تلاش براي اعلاي كلمة (لا اله الا الله) جاي خود را به ثروتاندوزي و شكمبارگي داد. اين وضع وخيم و اوضاع فاجعهآميز در برخي مناطق به قدري وخيم بود كه فردي مثل عثمان كه امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ او را در خطبة شقشقيه شكمبارهاي معرفي ميكند كه جز خوردن و شكم خود را خالي كردن، همّي نداشته[14] احساس خطر كرد و در سال 32 هجري هنگام جنگ مسلمانان با ترك و خزر در ماوراء النهر به عبدالرحمان بن ربيعة فرمانده سپاه اسلام نوشت: «إنّ الرعيّة قد أبطرها البِطْنةُ فلا تَقْتَحِم بالمسلمين فإنّي أخشي أن يُقْتَلُوا؛ شكمبارگي، مردم را سرمست كرده به اعتماد مسلمانان دست به حمله نزن، ميترسم كشته شوند».[15]
البتّه شواهد موجود نشان ميدهد وضع فتوحات در دوران سه خليفة اول بهتر از فتوحات دوران بنياميّه بوده زيرا در دوران بنياميّه فتوحات كاملاً رنگ كشورگشاييهاي شاهانه به خود گرفت لذا گزارشهايي داريم كه نشان ميدهد اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ به خلفا اوليه در فتوحات كمك فكري داده و در مشاورههايي كه از آنها ميخواستند شركت ميكردند.
بنابراين در جمعبندي بايد گفت فيالجمله اصل فتوحات در دوران خلفاي اوليه همچون فتوحات دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مورد تأييد اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ بوده ولي انگيزة فاتحين و بدليل عدم نظارت صحيح بر روند فتوحات و بيمبالاتي به تقويت جنبههاي فرهنگي و معنوي سپاهيان اسلام و تبليغ معارف اسلام در ميان ملتهاي تازه مسلمان، و گزينش كارگزاران ناشايسته و بيصلاحيت براي فتوحات، انگيزة الهي فتوحات آنچنانكه در دوران نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مدّنظر بوده كمرنگ و يا مغفول واقع گرديد و از زمان معاويه به بعد، جنبة كشورگشايي پيدا كرد.
براي آگاهي بيشتر در اين مورد مطالعه كتاب تاريخ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نوشتة دكتر ابراهيم آيتي توصيه ميشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تاريخ اليعقوبي؛ يعقوبي، چ اول، شريف رضي، قم، 1414، ه ق، ج 2، ص 24.
[2] . پيشين، ج 2، ص 81.
[3] . پيشين، ج 2، ص 77.
[4] . ر.ك: پيشين، ج 2، ص 81.
[5] . پيشين، ج 2، ص 77.
[6] . تاريخ پيامبر اسلام، محمد ابراهيم آيتي، تهران، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1369 ش، ص 633.
[7] . ر.ك: التراتيب الاداريّة، عبدالحيّ الكتّافي، بيروت، دارالكتاب العربي، ج 1، ص 477 و 248.
[8] . ر.ك: خوارج در تاريخ، يعقوب جعفري، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 30.
[9] . ر.ك: كتاب الفتوح، أحمد بن أعثم، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالاضواء، 1411 ه ق، ج، 1-2، ص 14 و 159 و ترجمة الفتوح ابن اعثم، ترجمة محمد بن احمد مستوفي هروي، چ دوم، 1374 ش، تهران، شركت انتشاراتي علمي و فرهنگي، ص 950.
[10] . ر.ك: كتاب الفتوح، پيشين، ج 2-1، ص 159.
[11] . تاريخ الامم و الملوك، محمد بن جرير طبري، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408 قم، ج 2، ص 301، حوادث سال 15 هجري.
[12] . كتاب الفتوح، پيشين، چ 2-1، ص 286.
[13] . ر.ك: كتاب الفتوح، ج 2-1، ص 341 تا 343.
[14] . نهجالبلاغه، خ 3.
[15] . الكامل في التاريخ، ابن اثير، تحقيق مكتب التراث، چ چهارم، داراحياء التراث العربي، بيروت 1414 ق، ج 2، ص 263، حوادث 32 ه .
جواب اجمالي:
اصل فتوحات در دوران خلفاي اوليه همچون فتوحات دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مورد تأئيد اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ بود ولي انگيزههاي فاتحين به دليل عدم نظارت صحيح بر روند فتوحات، و گزينش كارگزاران ناشايسته و بيصلاحيت، انگيزة الهي فتوحات آنچنانكه در دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مدنظر بوده كمرنگ و مغفول واقع گرديد و از زمان معاويه به بعد جنبه كشورگشايي پيدا كرد.
جواب تفصيلي:
توجه به دو نكته ضروري ميباشد:
نكته اول اينكه در زمان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ تنها دو غزوة آن حضرت در تاريخ به نام (فتح) موصوف گرديده يكي فتح مكه و ديگري فتح خيبر، و گرنه ساير غزوات يا سراياي آن حضرت كه براي از بين بردن شرك و كفر و بتپرستي در جزيرةالعرب صورت ميگرفته با عنوان (فتوحات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ) از آن ياد نميشود و گرچه ماهيت آن با ماهيت فتوحات پس از رحلت آن بزرگوار يكسان است. نكته دوم اينكه، مقصود از انگيزة فتوحات پس از پيامبر دو چيز ميتواند باشد يكي انگيزة خلفايي كه پس از پيامبر دست به فتوحات زدهاند ديگري انگيزة رزمندگاني كه در ميدان نبرد ميجنگيدهاند. حتماً مقصودتان دومي است چرا كه يقيناً انگيزة نوع خلفا با توجه به ظرفيّت وجوديشان همان انگيزههاي نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نبوده، بنابراين تحليلي كه ما در پاسخ پرسش شما ارائه ميدهيم بيشتر ناظر به روح حاكم بر فاتحين ميباشد آنهم بطور كلّي و گرنه فاتحيني چون ربعي بن عامر انگيزههاي متعالي داشتهاند. در پاسخ رستم، فرمانده سپاه ايران كه پرسيد: چه چيزي شما را به اينجا آورده، گفت: «الله جاء بنا و بعثنا لنخرج من يشاء من عباده من ضيق الدنيا الي سعتها و من جور الاديان الي عدل الاسلام» خدا ما را آورده و مأمور كرده تا هر كه را از بندگانش خواسته از تنگناي دنيا به آسايش و فراخي منتقل نموده و از جور اديان به عدالت اسلام رهنمون سازد...» انگيزة بعثت انبياء در درجة اول رهانيدن انسانها از شرك و بتپرستي به توحيد و يگانه پرستي بوده لذا همواره (لا إله إلا الله) محوريترين شعار پيامبران خدا بوده، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در نخستين روزهاي دعوت خود از مردم مكه خواست تا شرك را كنار نهاده بندگي خداي يكتا را بپذيرند. فرمود: «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا»[1]، ولي گروهي از بزرگان مكه از رؤساي قبايل و بزرگان عرب از پذيرش آن خودداري كردند، زيرا اسلام و اصول رهاييبخش آنرا با حاكميت زورمدارانه و منافع زياده خواهانة خود سازگار نميديدند. آنها نه تنها خود اسلام را پذيرفته بلكه با زر و زور و تزوير مانع ايمان آوردن ديگران ميشدهاند. در حقيقت چون سدّي راه ايمان آوردن مردم را ميبستند. در چنين شرائطي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ مجبور بوده براي رساندن دعوت خود به گوش مردم و فراهم نمودن ايمان آوردن تودة مردم اين سد را با قدرت شمشير مسلمانان از سر راه بردارد. لذا به برخي سردمداران بلاد و امپراطوريان كشورهاي مجاور پيشنهاد داده تا در درجة اول اسلام بياورند و در صورت امتناع از پذيرش اسلام جزيه بدهند و در پناه اسلام زندگي كنند و در صورت عدم پذيرش اين شرط خود را براي جنگ با مسلمانان آماده نمايند. به بزرگان نجران چنين نگاشته:
«فإنّي أدعوكم إلي عبادة الله من عبادة العباد و ادعوكم الي ولاية الله من ولاية العباد فإن ابيتم فالجزيه و ان أبيتم آذنتكم بحرب؛ شما را به عبادت خدا دعوت ميكنم، و از پذيرش ولايت بندگان به پذيرش ولايت خدا ميخوانم، اگر نپذيرفتند پس جزيه بدهيد و اگر اين را هم قبول نكرديد با شما اعلان جنگ ميكنم.[2]
هدف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از تعدادي از جنگها گسترش اسلام و پرستش خدا بوده و ميخواست مردم را از چنگ سلاطين جور برهاند (جهاد آزاديبخش) تا آزادانه بينديشند و حق را انتخاب كنند. لذا در نامهاش به خسرو پرويز مينويسد: «فاسلم تسلم فإن أبيت فإن عليك إثم المجوس؛ اسلام بياور تا سالم بماني وگرنه اگر امتناع كني گناه مردمان مجوس برگردن توست»[3]
بنابراين هدف اصلي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نفي شرك و برطرف ساختن موانع گرايش مردم به توحيد بود و مسئله جزيه گرفتن و يا جنگيدن و فتح كردن و غنيمت جمع كردن هدف نبوده است لذا اگر قبيلهاي بدون جنگ دعوت آن حضرت را ميپذيرفت جان و مالش در أمان بود. وقتي مشركان هَمْدان بدون جنگ مسلمان شدند سپاهيان اسلام هيچ تعرضي به آنها نكرده خون و مالشان در أمان ماند.[4] حال كه فلسفه غزوات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تا حدودي روشن گرديد، بايد ديد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با چه شيوهاي اين انديشه و روحيه و انگيزة خويش را به ساير رزمندگان سپاه اسلام القاء ميكرد، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي تحقيق انگيزهاش و القاء آن در ميان فاتحين بطور همزمان دو عمل را انجام ميداد، اولاً كارگزاران لايقي براي جنگها و مأموريتهاي نظامي انتخاب ميكرد، ثانياً سعي ميكرده با رهنمودهاي خود توجه مسلمانان را از جلوههاي دنيايي فتوحات به پاداشهاي اخروي آن جلب نمايد. افرادي چون اميرمؤمنان علي بن ابيطالب را براي مقابله با قبيلة طي ميفرستاد. قبل از حركت فاتحين به آنان سفارش ميكرد براي خدا بجنگند، پيمان شكني نكنند، بدنهاي كشتهها را مثله نكنند، بچهها را نكشند ميفرمود: «اُغزوا باسم الله في سبيل الله و قاتلوا من كفر بالله، لاتغلّوا و لاتغدوا و لاتمثلوا و لاتقتلوا وليداً؛ به نام خدا و در راه خدا بجنگيد و با آنكه به خدا كافر است نبرد كنيد، خيانت نورزيد، و عهدشكني نكنيد، گوش و بيني افراد را نبرّيد و كودك را نكشيد.»[5]
گاهي كه غنائم گرانبها و ارزشمند وارد مدينه ميشد و چشمهاي اصحاب را خيره ميكرد آن حضرت با يادآوري نعمتهاي گرانبهاي بهشتي ارزش آنها را كم و كوچك جلوه ميداد. خالد بن وليد در سال نهم هجري از سرية دومة الجندل پارچه زربفتي به غنيمت گرفته براي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ فرستاد، مسلمانان از مشاهدة آن به شگفت آمدند و با تعجب آنرا لمس ميكردند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ فوراً خطاب به آنها فرموده: «از اين قباي زربفت به شگفت آمدهايد به خدايي كه جانم در دست اوست: دستارهاي (سعد بن معاذ) در بهشت از اين بهتر است»[6]
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نه تنها به انگيزههاي معنوي فاتحين بلكه به مسئله آشنايي مردم با مناطق مفتوحه با معارف اسلام به شدّت اهتمام داشت، بعد از فتح يك منطقه افراد لايق و شايستهاي را به عنوان مبلّغ اسلام و قرآن به آنجا گسيل ميداشت تا آنها را با حقايق قرآن و سنّت آشنا سازند.[7]
امّا با كمال تأسف پس از رحلت نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در خلال فتوحات به اين امور مهم و تأثيرگذار توجه نشد، بيشتر همّ و غمّ خلفا به امور نظامي و فراهم نمودن تمهيدات پيروزي نظامي تعلق گرفت و حفظ روحيات معنوي فاتحين و تعميق فرهنگ اسلام در مناطق مفتوحه مغفول واقع شد. البتّه اين امر تا حدّ زيادي به ضعفهاي شخصي خلفا باز ميگشت، به هر حال به طور طبيعي ابعاد جهادي فتوحات كمرنگ شد و انگيزههاي مادّي فاتحين افزايش يافت وقتي انگيزههاي الهي فاتحين رنگ باخت، به طور طبيعي فرآيند گسترش و تعميق فرهنگ اسلام در ميان ملل مفتوحه دچار چالشهاي جدي شد. اندكاندك طبقهاي در ميان امّت اسلامي متولّد شد كه از قرآن جز معناي تحتاللفظي و از نماز و روزه جز يك سري اعمال خشك و بيروح بهرهاي نداشتند و به شدّت ادعاي مسلماني ميكردند و در برابر اصحاب راستين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ اجتهاد ميكردند. برخي از خوارج از همين طبقه بودند (زيرا بيشتر از عراقياني بودند كه پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در خلال فتوحات اسلام آورده بودند) آنها وقتي معاويه قرآنها را بر ني كرد فريب خورده اميرمؤمنان را به پذيرش حكميت واداشتند ولي پس از مدتي پشيمان شده با استناد به آية (لا حكم إلا لله) حكميت غير خدا را خلاف دستور قرآن شمردهاند از اميرمؤمنان ميخواستند اصلاً عهد خويش را با معاويه نقض كند.[8] آنها از مفاهيم اساسي و معارف اصلي اسلام همچون امامت و ولايت كاملاً بيگانه بودند تفسير آيات را نميفهميدند. و شخصيتهاي بزرگ اسلام و ياران حقيقي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را نميشناختند.
خلفا در انتخاب كارگزاران فتوحات دچار لغزشهاي بزرگي ميشدند در حالي كه فرماندهان فتوحات همة امور لشكر و مناطق مفتوحه را در دست داشته رفتار آنها در فاتحين و مردم مناطق مفتوحه تأثير بسزايي داشت، آنها از افرادي چون طليحة بن خويلد أسدي و عمر و بن معدي كرب كه پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ از دين برگشته و در جريان ارتداد جزء مرتدان به شمار ميآمدند به عنوان فرماندهان فتوحات استفاده ميكردند،[9] آيا ميتوان توسط كساني كه وقتي ورق برگشت فوراً دست از دين خود ميكشند اسلام را در ملل ديگر گسترش داد. خلفا بخش مهمي از فتوحات را به عهدة خاندان اموي يعني يزيد و معاويه پسران ابوسفيان و مروان بن حكم و سعيد بن عاص قرار داده بودند در حالي كه آنها كساني بودند كه فقط و فقط براي مطامع دنيوي خويش در فتوحات شركت ميكردند نه تنها دغدغة گسترش اسلام را نداشته بلكه در صورت امكان چهرة دين را وارونه جلوه داده و ريشة آنرا ميكندند.
وقتي فرماندهان فتوحات افراد فرومايه و بيايمان و يا سست ايمان بوده و سابقه دشمني و خيانت به اسلام را داشته باشند چه انتظاري از رزمندگانِ تحت فرمانشان و مردم بلاد مفتوحه ميتوان داشت. لذا در تاريخ فتوحات عصر خلفا شاهد صحنههاي بسيار فجيعي هستيم كه رزمندگان براي تصاحب اموال و جمعآوري غنايم افزونتر با يكديگر درگير شدهاند.
در فتح قادسيه دو تن از فرماندهان سپاه اسلام منذر بن حسان ضبّي (فرمانده هشت هزار نفر از قلب لشكر سعد بن ابي وقاص) با جرير بن عبدالله جبلي (فرماندة قريب به ده هزار نفر از جناح راست لشكر) بر سر تصاحب لباسهاي قيمتي يكي از بزرگان سپاه ايران با يكديگر درگير شدند.[10]
در فتح قنسرين نزديك حلب «سورية كنوني» مردم در پناه قلعه و حصنهاي شهر قرار گرفته بودند، پس از مدتي تصميم به صلح گرفته و با خالد بن وليد فرمانده سپاه اسلام صلح كردند، خالد ابتدا با آنها مصالحه كرده، طبق موازين اسلام و تعهدات معمول انساني ديگر حق حمله و تجاوز به آنان را نداشت ولي پس از مصالحه و خلع سلاح، عهد خود را شكست و شهرشان را ويران كرد.[11] طبيعتاً اين عمل ناجوانمردانه با انگيزة الهي گسترش اسلام هيچ سازگاري نداشت و موجب نفرت مردم آن نواحي و نواحي اطراف نسبت به اسلام و مسلمين گرديد. و به احتمال قوي اين عمل به منظور به دست آوردن غنائم بيشتر صورت گرفت چرا كه طبق موازين اسلام اگر فاتحين با نيروي شمشير منطقهاي را فتح ميكردند قسمت اعظم چهار پنجم اموال و حتي زنان و اسيران آنجا به عنوان غنيمت جنگي به آنها تعلق ميگرفت.
به هر حال اندك اندك روحية مادّي و حرص و ولع آنان براي جمع غنائم افزونتر از رزمندگان تحت فرمان آنها سرايت كرده و در برخي مواقع موجب درگيري و اختلاف در ميان سپاهيان فاتح گرديد. در زمان عمر كوفيان و بصريان در جريان فتح تستر و قلعة هرمزان بر سر تقسيم غنائم با يكديگر درگير شده هر يك فتح را به خود نسبت ميداد تا غنائم افزونتري نصيبش گردد.[12]
در دوران خلافت عثمان هنگام فتح ارميّه در نبرد شمشاط بين سپاه كوفه و شام براي تصاحب غنائم اختلاف پيش آمد و كار به جايي رسيد كه كساني كه ظاهراً براي نشر وتبليغ اسلام در خارج بلاد اسلامي ميجنگيدند براي به دست آوردن اموال به روي يكديگر شمشير كشيده و سرانجام عراقيها پيروز شدند.[13]
ادامة اين روند به زوال روحيه جهادي و خلوص نيت فاتحين انجاميد و جد و جهد و تلاش براي اعلاي كلمة (لا اله الا الله) جاي خود را به ثروتاندوزي و شكمبارگي داد. اين وضع وخيم و اوضاع فاجعهآميز در برخي مناطق به قدري وخيم بود كه فردي مثل عثمان كه امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ او را در خطبة شقشقيه شكمبارهاي معرفي ميكند كه جز خوردن و شكم خود را خالي كردن، همّي نداشته[14] احساس خطر كرد و در سال 32 هجري هنگام جنگ مسلمانان با ترك و خزر در ماوراء النهر به عبدالرحمان بن ربيعة فرمانده سپاه اسلام نوشت: «إنّ الرعيّة قد أبطرها البِطْنةُ فلا تَقْتَحِم بالمسلمين فإنّي أخشي أن يُقْتَلُوا؛ شكمبارگي، مردم را سرمست كرده به اعتماد مسلمانان دست به حمله نزن، ميترسم كشته شوند».[15]
البتّه شواهد موجود نشان ميدهد وضع فتوحات در دوران سه خليفة اول بهتر از فتوحات دوران بنياميّه بوده زيرا در دوران بنياميّه فتوحات كاملاً رنگ كشورگشاييهاي شاهانه به خود گرفت لذا گزارشهايي داريم كه نشان ميدهد اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ به خلفا اوليه در فتوحات كمك فكري داده و در مشاورههايي كه از آنها ميخواستند شركت ميكردند.
بنابراين در جمعبندي بايد گفت فيالجمله اصل فتوحات در دوران خلفاي اوليه همچون فتوحات دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مورد تأييد اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ بوده ولي انگيزة فاتحين و بدليل عدم نظارت صحيح بر روند فتوحات و بيمبالاتي به تقويت جنبههاي فرهنگي و معنوي سپاهيان اسلام و تبليغ معارف اسلام در ميان ملتهاي تازه مسلمان، و گزينش كارگزاران ناشايسته و بيصلاحيت براي فتوحات، انگيزة الهي فتوحات آنچنانكه در دوران نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مدّنظر بوده كمرنگ و يا مغفول واقع گرديد و از زمان معاويه به بعد، جنبة كشورگشايي پيدا كرد.
براي آگاهي بيشتر در اين مورد مطالعه كتاب تاريخ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نوشتة دكتر ابراهيم آيتي توصيه ميشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تاريخ اليعقوبي؛ يعقوبي، چ اول، شريف رضي، قم، 1414، ه ق، ج 2، ص 24.
[2] . پيشين، ج 2، ص 81.
[3] . پيشين، ج 2، ص 77.
[4] . ر.ك: پيشين، ج 2، ص 81.
[5] . پيشين، ج 2، ص 77.
[6] . تاريخ پيامبر اسلام، محمد ابراهيم آيتي، تهران، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1369 ش، ص 633.
[7] . ر.ك: التراتيب الاداريّة، عبدالحيّ الكتّافي، بيروت، دارالكتاب العربي، ج 1، ص 477 و 248.
[8] . ر.ك: خوارج در تاريخ، يعقوب جعفري، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 30.
[9] . ر.ك: كتاب الفتوح، أحمد بن أعثم، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالاضواء، 1411 ه ق، ج، 1-2، ص 14 و 159 و ترجمة الفتوح ابن اعثم، ترجمة محمد بن احمد مستوفي هروي، چ دوم، 1374 ش، تهران، شركت انتشاراتي علمي و فرهنگي، ص 950.
[10] . ر.ك: كتاب الفتوح، پيشين، ج 2-1، ص 159.
[11] . تاريخ الامم و الملوك، محمد بن جرير طبري، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408 قم، ج 2، ص 301، حوادث سال 15 هجري.
[12] . كتاب الفتوح، پيشين، چ 2-1، ص 286.
[13] . ر.ك: كتاب الفتوح، ج 2-1، ص 341 تا 343.
[14] . نهجالبلاغه، خ 3.
[15] . الكامل في التاريخ، ابن اثير، تحقيق مكتب التراث، چ چهارم، داراحياء التراث العربي، بيروت 1414 ق، ج 2، ص 263، حوادث 32 ه .