پرسش :
چرا امام حسين(علیه السلام) با اين كه مىدانستند دشمن به سخنانشان بى اعتنا است، تا لحظات آخر آنان را نصيحت مىكردند و براى آنها دل مىسوزاندند؟
پاسخ :
دلسوزى و شفقت نسبت به خلق از ويژگىهاى بارز پيامبران و بندگان خداوند است. از آيات قرآن و تاريخ به خوبى استفاده مىشود كه رهبران الهى، بيش از آنچه تصور شود، از گمراهى مردم رنج مىبردند و براى آنها دل مىسوزاندند. آنان از اينكه مىديدند تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال نشستهاند و از تشنگى فرياد مىكشند، ناراحت بودند، اشك مىريختند و براى هدايت آنها دعا مىكردند.
مشاهده انحراف مردم از راه روشن و مستقيم حق و قدم گذاشتن در بيراهه كفر و باطل، غصهاى جانكاه بر دل آنان بود. روح لطيف و حساس پيامبر اسلام )ص( از ديدن نادانىها و كجروىها گاه چنان فشرده و آزرده مىگشت كه جان پاكش از شدت ناراحتى و اندوه به خطر مىافتاد و خداوند او را چنين دلدارى مىداد: »لعلك باخع نفسك ألا يكونوا مؤمنين«(1) »گويى مىخواهى به خاطر ايمان نياوردن مردم خود را هلاك و نابود سازى«.
تا چنين ويژگىاى در رهبران آسمانى نباشد، رهبرى در مفهوم عميقش پياده نخواهد شد. امام حسين )ع( ميوه درخت برومند رسالت است. او فرزند پيامبر )ص( و پارهاى از وجود او است. او از پيامبر و پيامبر از اوست چنان كه رسول خدا )ص( فرمود: »حسين منى و انا من حسين«(2).
او وارث همه كمالات پيامبر )ص( و آينه دار فضيلتهاى والاى او است. آبشار عطوفت و رحمت پيامبر )ص( از بلنداى وجود حسين )ع( ريزان است. به همين خاطر است كه اباعبدالله )ع( در همه مدت عمر- به ويژه در طول نهضت و انقلاب مقدسش- لحظهاى از ارشاد، هدايت و موعظه مردم- حتى دشمنان خونخوارش- فرو گذار نكرد.
سخنان و اندرزهاى آن رهبر الهى، به عنوان سندى روشن از عطوفت و محبت امامى پاك سيرت و خير خواه، در مقابل دشمنانى پست و جنايتكار براى قضاوت جهانيان به يادگار مانده است.
امام حسين )ع( در روز عاشورا در هنگام مراجعه با انبوه دشمن- با اينكه مىديد دشمن به تمام معنا آماده جنگ است و حتى از رسيدن آب به اردوگاه و اطفال آن حضرت جلوگيرى نموده است و دقيقه شمارى مىكند كه با كوچكترين اشارهاى حمله را آغاز كند- از اندرز و نصيحت و بيدار سازى دشمن دست بر نداشت و با وجود نبودن فرصت و هلهله و هياهوى لشكر مقابل، در خطبه طولانى- كه هر جملهاش در بردارنده مفاهيمى عميق و نيازمند شرح و تفسير است و در آنها ريشه خيانت و عناد دشمن بيان شده است- براى دشمن ايراد كرد.(3)
ابا عبدالله )ع( حتى از موعظه و نصيحت سران لشكر كفر )مانند عمر سعد و شمر بن ذى الجوشن( نيز خوددارى نكرد. در روز عاشورا، در ديدارى كه با عمر سعد بين صفوف دو لشكر داشت، فرمود: واى بر تو اى پسر سعد آيا از خدايى كه به سوى او باز مىگردى، نمىترسى؟ آيا با اينكه مىدانى من پسر چه كسى هستم، با من مىجنگى؟ قوم را رها كن و با من باش تابه خداوند متعال نزديك شوى.
عمر سعد گفت: مىترسم كه خانهام خراب شود
حضرت فرمود: من آن را برايت مىسازم.
عمر سعد گفت: مىترسم ملك و زمينم گرفته شود
حضرت فرمود: من از مالى كه در حجاز دارم، بهتر از آن را به تو مىدهم.
عمر سعد گفت: من بر زن و فرزندم بيمناكم
حضرت )ع( ساكت شد و به او جوابى نداد و روشن است هدف امام حسين )ع( نجات انسانى خود فروخته و عنصرى فرومايه بود كه با كشتن حسين )ع( آتش و عذاب جاويد را براى خود به ارمغان مىآورد.
امام حسين )ع( از اين خطبهها و نصيحتها، دو هدف اساسى داشت:
1. تمام كردن حجت بر دشمن و باقى نگذاشتن جاى هر گونه عذر و بهانه براى آنها،
2. بيدار كردن افراد انگشت شمارى مانند حر بن يزيد رياحى كه انوارى از ايمان و محبت اهل بيت )ع( در دلشان تابيده بود.
اين سخنان دلسوزانه و بيدار بخش، در دل عدهاى از سپاه كفر اثر گذاشت و عدهاى از آنها به لشكر امام حسين )ع( پيوستند و به سعادت ابدى و شرف جاويد نايل گشتند.
اين است عاطفه و محبت امامى دلسوز در رهبرى الهى و انسان دوست در مقابل دشمنى جنايتكار و بى گذشت و اين است روش فرزند فاطمه كه در حساسترين شرايط و اوضاع نيز لحظهاى از مسيرى كه خداوند برايش تعيين نموده، منحرف نمىگردد.
پي نوشت :
(1) شعراء (26): آيه 3، و نيز رجوع كنيد: كهف (18): آيه 6.
(2) كامل الزيارات، باب 14، ص 52، ح 11.
(3) ر. ك: سخنان امام حسين( ع )ازمدينه تا كربلا، ص 219 به بعد و نيز: فروغ شهادت.
دلسوزى و شفقت نسبت به خلق از ويژگىهاى بارز پيامبران و بندگان خداوند است. از آيات قرآن و تاريخ به خوبى استفاده مىشود كه رهبران الهى، بيش از آنچه تصور شود، از گمراهى مردم رنج مىبردند و براى آنها دل مىسوزاندند. آنان از اينكه مىديدند تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال نشستهاند و از تشنگى فرياد مىكشند، ناراحت بودند، اشك مىريختند و براى هدايت آنها دعا مىكردند.
مشاهده انحراف مردم از راه روشن و مستقيم حق و قدم گذاشتن در بيراهه كفر و باطل، غصهاى جانكاه بر دل آنان بود. روح لطيف و حساس پيامبر اسلام )ص( از ديدن نادانىها و كجروىها گاه چنان فشرده و آزرده مىگشت كه جان پاكش از شدت ناراحتى و اندوه به خطر مىافتاد و خداوند او را چنين دلدارى مىداد: »لعلك باخع نفسك ألا يكونوا مؤمنين«(1) »گويى مىخواهى به خاطر ايمان نياوردن مردم خود را هلاك و نابود سازى«.
تا چنين ويژگىاى در رهبران آسمانى نباشد، رهبرى در مفهوم عميقش پياده نخواهد شد. امام حسين )ع( ميوه درخت برومند رسالت است. او فرزند پيامبر )ص( و پارهاى از وجود او است. او از پيامبر و پيامبر از اوست چنان كه رسول خدا )ص( فرمود: »حسين منى و انا من حسين«(2).
او وارث همه كمالات پيامبر )ص( و آينه دار فضيلتهاى والاى او است. آبشار عطوفت و رحمت پيامبر )ص( از بلنداى وجود حسين )ع( ريزان است. به همين خاطر است كه اباعبدالله )ع( در همه مدت عمر- به ويژه در طول نهضت و انقلاب مقدسش- لحظهاى از ارشاد، هدايت و موعظه مردم- حتى دشمنان خونخوارش- فرو گذار نكرد.
سخنان و اندرزهاى آن رهبر الهى، به عنوان سندى روشن از عطوفت و محبت امامى پاك سيرت و خير خواه، در مقابل دشمنانى پست و جنايتكار براى قضاوت جهانيان به يادگار مانده است.
امام حسين )ع( در روز عاشورا در هنگام مراجعه با انبوه دشمن- با اينكه مىديد دشمن به تمام معنا آماده جنگ است و حتى از رسيدن آب به اردوگاه و اطفال آن حضرت جلوگيرى نموده است و دقيقه شمارى مىكند كه با كوچكترين اشارهاى حمله را آغاز كند- از اندرز و نصيحت و بيدار سازى دشمن دست بر نداشت و با وجود نبودن فرصت و هلهله و هياهوى لشكر مقابل، در خطبه طولانى- كه هر جملهاش در بردارنده مفاهيمى عميق و نيازمند شرح و تفسير است و در آنها ريشه خيانت و عناد دشمن بيان شده است- براى دشمن ايراد كرد.(3)
ابا عبدالله )ع( حتى از موعظه و نصيحت سران لشكر كفر )مانند عمر سعد و شمر بن ذى الجوشن( نيز خوددارى نكرد. در روز عاشورا، در ديدارى كه با عمر سعد بين صفوف دو لشكر داشت، فرمود: واى بر تو اى پسر سعد آيا از خدايى كه به سوى او باز مىگردى، نمىترسى؟ آيا با اينكه مىدانى من پسر چه كسى هستم، با من مىجنگى؟ قوم را رها كن و با من باش تابه خداوند متعال نزديك شوى.
عمر سعد گفت: مىترسم كه خانهام خراب شود
حضرت فرمود: من آن را برايت مىسازم.
عمر سعد گفت: مىترسم ملك و زمينم گرفته شود
حضرت فرمود: من از مالى كه در حجاز دارم، بهتر از آن را به تو مىدهم.
عمر سعد گفت: من بر زن و فرزندم بيمناكم
حضرت )ع( ساكت شد و به او جوابى نداد و روشن است هدف امام حسين )ع( نجات انسانى خود فروخته و عنصرى فرومايه بود كه با كشتن حسين )ع( آتش و عذاب جاويد را براى خود به ارمغان مىآورد.
امام حسين )ع( از اين خطبهها و نصيحتها، دو هدف اساسى داشت:
1. تمام كردن حجت بر دشمن و باقى نگذاشتن جاى هر گونه عذر و بهانه براى آنها،
2. بيدار كردن افراد انگشت شمارى مانند حر بن يزيد رياحى كه انوارى از ايمان و محبت اهل بيت )ع( در دلشان تابيده بود.
اين سخنان دلسوزانه و بيدار بخش، در دل عدهاى از سپاه كفر اثر گذاشت و عدهاى از آنها به لشكر امام حسين )ع( پيوستند و به سعادت ابدى و شرف جاويد نايل گشتند.
اين است عاطفه و محبت امامى دلسوز در رهبرى الهى و انسان دوست در مقابل دشمنى جنايتكار و بى گذشت و اين است روش فرزند فاطمه كه در حساسترين شرايط و اوضاع نيز لحظهاى از مسيرى كه خداوند برايش تعيين نموده، منحرف نمىگردد.
پي نوشت :
(1) شعراء (26): آيه 3، و نيز رجوع كنيد: كهف (18): آيه 6.
(2) كامل الزيارات، باب 14، ص 52، ح 11.
(3) ر. ك: سخنان امام حسين( ع )ازمدينه تا كربلا، ص 219 به بعد و نيز: فروغ شهادت.