پرسش :
در کتاب "سیمای معراج پیامبر از دیدگاه های گوناگون"، نوشتۀ محمد محمدی اشتهاردی آمده است: پیامبر به جایی رسید که جبرئیل گفت: همین جا بایست، به جایی آمده ای که هیچ فرشته و پیغمبری به این جا نیامده، پروردگارت در نماز است. آیا طبق جملۀ فوق، در عرش جایی هست که خدا در آن جا نماز می خواند؟
پاسخ :
ابتدا لازم است متذکر شویم حدیثی به این مضمون در کتاب کافی[1] آمده است که از نظر سند چندان اعتبار ندارد.[2] اما تبیین محتوایی این حدیث به این بیانی است که تقدیم می کنیم:
واژۀ صلاة[3] در اصل به معنای تمایل، توجه، ثناء و تمجید است كه با توجه به فاعل آن، مصداق معین پیدا میكند؛ مثلا نماز بنده نسبت به خدا به معنای عبادت و عرض نیاز به درگاه او است، اما نماز خداوند نسبت به بندهاش؛ یعنی توجه و رحمت او به بنده، رفع حاجات، بخشش گناه و اعطای كمالات به او است. چنان كه در خود حدیث مزبور است: "...سبقت رحمتی غضبی..." نیز در قرآن كریم است: "ان الله و ملائكته یصلّون علی النبی..."، یعنی رحمت خود را شامل حال پیامبر میكند.
اما صلاة خدا نسبت به خود خدا، به معنای حمد او نسبت به خود او است؛[4] توضیح این كه منشاء حمد، معرفت به محمود است، پس عمق حمد نیز بسته به عمق و گستردگی معرفت به محمود خواهد بود و از آن جا كه تنها ذات اقدس الاهی است كه دركی به عمق بینهایت نسبت به خود دارد، پس عمیقترین حمدها را نسبت به خود خواهد داشت، و اگر دقت شود در حقیقت معنای اول تجلی معنای دوم است. و از آن جا كه هر چه غیر او است مخلوق او است و مخلوق او مظهر و تجلی او است، پس هر حمدی از جانب مخلوق، تجلی حمد او است حتّی حمد كافر نیز در حقیقت حمد خدا است. آن كس كه چیزی را حمد میكند، زیبایی و كمالی را در آن مشاهده كرده كه مدح و حمد آن را میكند، زیبایی و كمالی كه در حقیقت مظهر كمال خدا است؛ هرچند شخص كافر توجه به این حقیقت ندارد و بدون خودآگاهی حمد خدا میكند، لذاست كه در قرآن فرمود: " سبَّحَ لله ما فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الاَرضِ"؛[5] هرآنچه در آسمان و زمین هست تسبیح خدا میكند. و این شامل آن كافر هم میشود.
اما در مورد عرش باید گفت: خداوند هیچگونه نیازی به هیچ چیز و هیچ كس ندارد، بلكه هر چه غیر خدا موجود است، مخلوق او و نیازمند به او است. بنابراین، عرش به حكم این كه غیر خدا است، مخلوق خدا و یكی از تجلیات او است و به این معنا نیست كه مكانی باشد تا خداوند روی آن قرار داشته و مشغول كاری باشد!
درباره مفهوم واژه عرش مفسران قرآن با استعانت از آیات و روایات وارده، از امامان معصوم (ع) احتمالاتی را بیان کرده اند که در زیر عنوان می شود:
برخی احتمال داده اند، عرش و کرسی یک چیز است با دو نام، عرش به اعتبار دلالت برای اریکه سلطنت و قدرت و کرسی به اعتبار برتری و سریر حکمران و مقر فرمانروایی، هر دو تعبیر کنایی است، از مقامی که امر تدبیر جهان از آن ناشی می شود.[6]
عرش به معنای تخت و سریر، چهار بار در قرآن به کار رفته است (یوسف،100؛ نحل، 23، 38، 42). به عرش الاهی در قرآن مجید 21 یک بار اشاره شده است. این اشارات غالباً استعاری است و آیات عرش از متشابهات مهم قرآن است.[7]
اما معانی محتمل در باره عرش الاهی عبارت اند از:
1. شاید منظور از عرش همان مقام سلطنت و تدبیر الاهی باشد، به ویژه که غالباً بعد از واژه ی عرش در قرآن کریم، لفظ تدبیر یا نظایر و مصادیق آن آمده است؛ مانند: "ثم استوی علی العرش یدبر الامر..."؛[8] سپس بر تخت قرار گرفت و به تدبیر کار (جهان) پرداخت.
یعنی منظور از كلمه عرش كه در لغت به معناى تخت سلطنت است، مقام مالكيت خداى تعالى، و كنايه است از اينكه او هر تصرفى كه بخواهد مىتواند در مملكتش كه سراپاى عالم است بكند، و هر حكمى را كه بخواهد به هر نحوى كه بخواهد براند[9].
2. احتمال دوم این است که عرش نام موجودی خاص و حقیقی باشد؛ مانند: "... و هو رب العرش العظیم"؛[10] و او صاحب عرش بزرگ است که خدای متعال با تعبیر "رب العرش" توصیف می شود. از ظاهر این آیه، چنین بر می آید که عرش موجودی است که خدا رب اوست.
اراده این معنا با توجه به آیه "الذین یحملون العرش و من حوله..."؛[11] فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف می کنند) تسبیح و حمد پروردگارشان را می گویند. بعید نیست که عرش یک موجود حقیقی باشد.
3. احتمال سوم در معنای عرش، جمع بین دو معنا و تفصیل آیات است؛ یعنی در برخی از آیات عرش موجود حقیقی و در برخی دیگر معنای عرش تعبیر کنایی است.[12]
علامه طباطبائی در معنای عرش می گوید: عرش حقیقتی از حقایق خارجی است. "ثم استوی علی العرش" در عین این که مثالی است که احاطه ی تدبیر خدا را در ملکش مجسم می سازد، بر این هم دلالت دارد که در این میان حقیقتی هم در کار هست و آن عبارت است از همان مقامی که زمام جمیع امور در آن جا متراکم و مجتمع می شود. از ظاهر آیه (7، سوره مؤمن؛ 17، سوره حاقه و 74 سوره زمر) بر می آید که عرش حقیقتی از حقایق خارجی است.[13]
بر حسب آنچه را که از روایات وارده در معنای عرش استفاده می شود این است که عرش یک موجود حقیقی است و حاملانی برای آن ذکر شده است. از امام صادق درباره عرش و کرسی سؤال شد، آن حضرت در جواب فرمود: "ان للعرش صفات کثیرة مختلفة له فی کل سبب وضع فی القرآن صفة علی حده..."[14] عرش، صفات كثیر و مختلفى دارد، در هر جاى قرآن به هر مناسبتى كه اسم عرش برده شده، صفات مربوط به همان جهت ذكر شده است، مثلا در جملۀ "رب العرش العظیم" عرش عظیم به معناى ملك عظیم است، در جمله "الرحمن على العرش استوى" به این معنا است كه خداوند احاطه به ملك خود دارد و این همان علم به چگونگى اشیا است. این كلمه اگر با كرسى ذكر شود معنایش غیر معناى كرسى خواهد بود؛ زیرا عرش و كرسى دو در از بزرگ ترین درهاى غیب و خود آنها نیز از غیب بوده و در غیب بودن مثل هم می باشند، با این تفاوت كه كرسى، در ظاهرى غیب است و طلوع هر چیز بدیع و تازهاى از آن جا و پیدایش همه اشیا از آن در است و عرش در باطنى آن است؛ یعنى علم به كیفیت موجودات و هستى آنها و قدر و حد و مكان آنها، همچنین مشیت و صفت اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم به آغاز موجودات و انجام آنها همه از آن در است .
پس عرش و كرسى دو در مقرون به هم هستند، جز این كه ملك عرش، غیر از ملك كرسى و علم آن غیبتر و نهانتر از علم كرسى است... .[15]
شیخ صدوق در شرح جمله: "ثم العرش فی الوصل متفرد من الکرسی"، می گوید: عرش مقدم بر کرسی است و مؤثر در اوست بدون واسطه، عرش و کرسی دو موجود از موجودات ملکوتیند که از ادراک غایب هستند.[16]
از رسول خدا روایت شده است که "ان الشمس و القمر و النجوم خلقن من نور العرش"؛[17] خورشید، ماه و ستارگان از نور عرش پروردگار آفریده شده اند.
بنابر این محدوده تحت عرش یعنی آنچه كه تحت مالكیت خدا است؛ یعنی محدوده عالم وجود و آفرینش الاهی؛ چنان كه امام خمینی (ره) در سرالصلاة میفرماید: عالم وجود و تحقق یعنی دائره آفرینش الاهی كه همان عرش الاهی است محل عبادت مخلوقات است؛ سرّ آن هم همین است كه خداوند خود را حمد و ستایش میكند و این ستایش در فعل خدا كه عالم آفرینش است تجلی مییابد و به نمایش گزارده میشود و به عبارتی عالَم، محل تجلّی كمالات و زیباییهای خداوند است. [18]
پی نوشتها:
[1] . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌفَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ عُرِجَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ مَرَّتَيْنِ فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِيلُ مَوْقِفاً فَقَالَ لَهُ مَكَانَكَ يَا مُحَمَّدُ فَلَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفاً مَا وَقَفَهُ مَلَكٌ قَطُّ وَ لَا نَبِيٌّ إِنَّ رَبَّكَ يُصَلِّي فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ كَيْفَ يُصَلِّي قَالَ يَقُولُ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ أَنَا رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي فَقَالَ اللَّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ قَالَ وَ كَانَ كَمَا قَالَ اللَّهُ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى قَالَ مَا بَيْنَ سِيَتِهَا إِلَى رَأْسِهَا فَقَالَ كَانَ بَيْنَهُمَا حِجَابٌ يَتَلَأْلَأُ يَخْفِقُ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا وَ قَدْ قَالَ زَبَرْجَدٌ فَنَظَرَ فِي مِثْلِ سَمِّ الْإِبْرَةِ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ مِنْ نُورِ الْعَظَمَةِ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا مُحَمَّدُ قَالَ لَبَّيْكَ رَبِّي قَالَ مَنْ لِأُمَّتِكَ مِنْ بَعْدِكَ قَالَ اللَّهُ أَعْلَمُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَبِي بَصِيرٍ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ اللَّهِ مَا جَاءَتْ وَلَايَةُ عَلِيٍّ ع مِنَ الْأَرْضِ وَ لَكِنْ جَاءَتْ مِنَ السَّمَاءِ مُشَافَهَة . الكافي، ج 1، ص 443.
[2] . در این باره نک: نرم افزار درایة النور.
[3] - الأصل في معنى الصلاة الميل و الانعطاف؛ طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان ج13 ص16
[4] - او، حمد است و حامد است و محمود؛ "انَّ ربَّكَ يُصَلِّى" ؛ امام خميني؛ سرالصلاة، ج1، ص30 .
[5] "سبَّحَ لله ما فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الاَرضِ"، حديد، 1 .
[6] مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج 1 – 3، ص 248.
[7] خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن، ج 2، ص 1445 – 1446.
[8] یونس، 3.
[9] أن الاستواء على العرش كناية عن الاحتواء على الملك و الأخذ بزمام تدبير الأمور. علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج14، ص121.
[10] توبه، 129.
[11] غافر، 7.
[12] مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج 1 – 3، ص 249 – 250.
[13] شمس، مراد علی، با علامه در المیزان، ج 2، ص 165 – 166.
[14] توحید صدوق، ص 321 – 322، ح 1، باب 50.
[15] الميزان (ترجمه)، ج 8 ، ص 206.
[16] توحید صدوق، ص 321 – 322، ح 1، باب 50.
[17] الدر المنثور، ج 3، ص 477؛ بحارالأنوار، ج 55، ص210.
[18] "...أن عرش التحقق هو قبّة معبد الموجودات..."،امام خميني؛ سرالصلاة، ج1 ، ص 55.
منبع: http://farsi.islamquest.net
ابتدا لازم است متذکر شویم حدیثی به این مضمون در کتاب کافی[1] آمده است که از نظر سند چندان اعتبار ندارد.[2] اما تبیین محتوایی این حدیث به این بیانی است که تقدیم می کنیم:
واژۀ صلاة[3] در اصل به معنای تمایل، توجه، ثناء و تمجید است كه با توجه به فاعل آن، مصداق معین پیدا میكند؛ مثلا نماز بنده نسبت به خدا به معنای عبادت و عرض نیاز به درگاه او است، اما نماز خداوند نسبت به بندهاش؛ یعنی توجه و رحمت او به بنده، رفع حاجات، بخشش گناه و اعطای كمالات به او است. چنان كه در خود حدیث مزبور است: "...سبقت رحمتی غضبی..." نیز در قرآن كریم است: "ان الله و ملائكته یصلّون علی النبی..."، یعنی رحمت خود را شامل حال پیامبر میكند.
اما صلاة خدا نسبت به خود خدا، به معنای حمد او نسبت به خود او است؛[4] توضیح این كه منشاء حمد، معرفت به محمود است، پس عمق حمد نیز بسته به عمق و گستردگی معرفت به محمود خواهد بود و از آن جا كه تنها ذات اقدس الاهی است كه دركی به عمق بینهایت نسبت به خود دارد، پس عمیقترین حمدها را نسبت به خود خواهد داشت، و اگر دقت شود در حقیقت معنای اول تجلی معنای دوم است. و از آن جا كه هر چه غیر او است مخلوق او است و مخلوق او مظهر و تجلی او است، پس هر حمدی از جانب مخلوق، تجلی حمد او است حتّی حمد كافر نیز در حقیقت حمد خدا است. آن كس كه چیزی را حمد میكند، زیبایی و كمالی را در آن مشاهده كرده كه مدح و حمد آن را میكند، زیبایی و كمالی كه در حقیقت مظهر كمال خدا است؛ هرچند شخص كافر توجه به این حقیقت ندارد و بدون خودآگاهی حمد خدا میكند، لذاست كه در قرآن فرمود: " سبَّحَ لله ما فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الاَرضِ"؛[5] هرآنچه در آسمان و زمین هست تسبیح خدا میكند. و این شامل آن كافر هم میشود.
اما در مورد عرش باید گفت: خداوند هیچگونه نیازی به هیچ چیز و هیچ كس ندارد، بلكه هر چه غیر خدا موجود است، مخلوق او و نیازمند به او است. بنابراین، عرش به حكم این كه غیر خدا است، مخلوق خدا و یكی از تجلیات او است و به این معنا نیست كه مكانی باشد تا خداوند روی آن قرار داشته و مشغول كاری باشد!
درباره مفهوم واژه عرش مفسران قرآن با استعانت از آیات و روایات وارده، از امامان معصوم (ع) احتمالاتی را بیان کرده اند که در زیر عنوان می شود:
برخی احتمال داده اند، عرش و کرسی یک چیز است با دو نام، عرش به اعتبار دلالت برای اریکه سلطنت و قدرت و کرسی به اعتبار برتری و سریر حکمران و مقر فرمانروایی، هر دو تعبیر کنایی است، از مقامی که امر تدبیر جهان از آن ناشی می شود.[6]
عرش به معنای تخت و سریر، چهار بار در قرآن به کار رفته است (یوسف،100؛ نحل، 23، 38، 42). به عرش الاهی در قرآن مجید 21 یک بار اشاره شده است. این اشارات غالباً استعاری است و آیات عرش از متشابهات مهم قرآن است.[7]
اما معانی محتمل در باره عرش الاهی عبارت اند از:
1. شاید منظور از عرش همان مقام سلطنت و تدبیر الاهی باشد، به ویژه که غالباً بعد از واژه ی عرش در قرآن کریم، لفظ تدبیر یا نظایر و مصادیق آن آمده است؛ مانند: "ثم استوی علی العرش یدبر الامر..."؛[8] سپس بر تخت قرار گرفت و به تدبیر کار (جهان) پرداخت.
یعنی منظور از كلمه عرش كه در لغت به معناى تخت سلطنت است، مقام مالكيت خداى تعالى، و كنايه است از اينكه او هر تصرفى كه بخواهد مىتواند در مملكتش كه سراپاى عالم است بكند، و هر حكمى را كه بخواهد به هر نحوى كه بخواهد براند[9].
2. احتمال دوم این است که عرش نام موجودی خاص و حقیقی باشد؛ مانند: "... و هو رب العرش العظیم"؛[10] و او صاحب عرش بزرگ است که خدای متعال با تعبیر "رب العرش" توصیف می شود. از ظاهر این آیه، چنین بر می آید که عرش موجودی است که خدا رب اوست.
اراده این معنا با توجه به آیه "الذین یحملون العرش و من حوله..."؛[11] فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف می کنند) تسبیح و حمد پروردگارشان را می گویند. بعید نیست که عرش یک موجود حقیقی باشد.
3. احتمال سوم در معنای عرش، جمع بین دو معنا و تفصیل آیات است؛ یعنی در برخی از آیات عرش موجود حقیقی و در برخی دیگر معنای عرش تعبیر کنایی است.[12]
علامه طباطبائی در معنای عرش می گوید: عرش حقیقتی از حقایق خارجی است. "ثم استوی علی العرش" در عین این که مثالی است که احاطه ی تدبیر خدا را در ملکش مجسم می سازد، بر این هم دلالت دارد که در این میان حقیقتی هم در کار هست و آن عبارت است از همان مقامی که زمام جمیع امور در آن جا متراکم و مجتمع می شود. از ظاهر آیه (7، سوره مؤمن؛ 17، سوره حاقه و 74 سوره زمر) بر می آید که عرش حقیقتی از حقایق خارجی است.[13]
بر حسب آنچه را که از روایات وارده در معنای عرش استفاده می شود این است که عرش یک موجود حقیقی است و حاملانی برای آن ذکر شده است. از امام صادق درباره عرش و کرسی سؤال شد، آن حضرت در جواب فرمود: "ان للعرش صفات کثیرة مختلفة له فی کل سبب وضع فی القرآن صفة علی حده..."[14] عرش، صفات كثیر و مختلفى دارد، در هر جاى قرآن به هر مناسبتى كه اسم عرش برده شده، صفات مربوط به همان جهت ذكر شده است، مثلا در جملۀ "رب العرش العظیم" عرش عظیم به معناى ملك عظیم است، در جمله "الرحمن على العرش استوى" به این معنا است كه خداوند احاطه به ملك خود دارد و این همان علم به چگونگى اشیا است. این كلمه اگر با كرسى ذكر شود معنایش غیر معناى كرسى خواهد بود؛ زیرا عرش و كرسى دو در از بزرگ ترین درهاى غیب و خود آنها نیز از غیب بوده و در غیب بودن مثل هم می باشند، با این تفاوت كه كرسى، در ظاهرى غیب است و طلوع هر چیز بدیع و تازهاى از آن جا و پیدایش همه اشیا از آن در است و عرش در باطنى آن است؛ یعنى علم به كیفیت موجودات و هستى آنها و قدر و حد و مكان آنها، همچنین مشیت و صفت اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم به آغاز موجودات و انجام آنها همه از آن در است .
پس عرش و كرسى دو در مقرون به هم هستند، جز این كه ملك عرش، غیر از ملك كرسى و علم آن غیبتر و نهانتر از علم كرسى است... .[15]
شیخ صدوق در شرح جمله: "ثم العرش فی الوصل متفرد من الکرسی"، می گوید: عرش مقدم بر کرسی است و مؤثر در اوست بدون واسطه، عرش و کرسی دو موجود از موجودات ملکوتیند که از ادراک غایب هستند.[16]
از رسول خدا روایت شده است که "ان الشمس و القمر و النجوم خلقن من نور العرش"؛[17] خورشید، ماه و ستارگان از نور عرش پروردگار آفریده شده اند.
بنابر این محدوده تحت عرش یعنی آنچه كه تحت مالكیت خدا است؛ یعنی محدوده عالم وجود و آفرینش الاهی؛ چنان كه امام خمینی (ره) در سرالصلاة میفرماید: عالم وجود و تحقق یعنی دائره آفرینش الاهی كه همان عرش الاهی است محل عبادت مخلوقات است؛ سرّ آن هم همین است كه خداوند خود را حمد و ستایش میكند و این ستایش در فعل خدا كه عالم آفرینش است تجلی مییابد و به نمایش گزارده میشود و به عبارتی عالَم، محل تجلّی كمالات و زیباییهای خداوند است. [18]
پی نوشتها:
[1] . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌفَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ عُرِجَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ مَرَّتَيْنِ فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِيلُ مَوْقِفاً فَقَالَ لَهُ مَكَانَكَ يَا مُحَمَّدُ فَلَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفاً مَا وَقَفَهُ مَلَكٌ قَطُّ وَ لَا نَبِيٌّ إِنَّ رَبَّكَ يُصَلِّي فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ كَيْفَ يُصَلِّي قَالَ يَقُولُ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ أَنَا رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي فَقَالَ اللَّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ قَالَ وَ كَانَ كَمَا قَالَ اللَّهُ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى قَالَ مَا بَيْنَ سِيَتِهَا إِلَى رَأْسِهَا فَقَالَ كَانَ بَيْنَهُمَا حِجَابٌ يَتَلَأْلَأُ يَخْفِقُ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا وَ قَدْ قَالَ زَبَرْجَدٌ فَنَظَرَ فِي مِثْلِ سَمِّ الْإِبْرَةِ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ مِنْ نُورِ الْعَظَمَةِ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا مُحَمَّدُ قَالَ لَبَّيْكَ رَبِّي قَالَ مَنْ لِأُمَّتِكَ مِنْ بَعْدِكَ قَالَ اللَّهُ أَعْلَمُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَبِي بَصِيرٍ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ اللَّهِ مَا جَاءَتْ وَلَايَةُ عَلِيٍّ ع مِنَ الْأَرْضِ وَ لَكِنْ جَاءَتْ مِنَ السَّمَاءِ مُشَافَهَة . الكافي، ج 1، ص 443.
[2] . در این باره نک: نرم افزار درایة النور.
[3] - الأصل في معنى الصلاة الميل و الانعطاف؛ طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان ج13 ص16
[4] - او، حمد است و حامد است و محمود؛ "انَّ ربَّكَ يُصَلِّى" ؛ امام خميني؛ سرالصلاة، ج1، ص30 .
[5] "سبَّحَ لله ما فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الاَرضِ"، حديد، 1 .
[6] مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج 1 – 3، ص 248.
[7] خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن، ج 2، ص 1445 – 1446.
[8] یونس، 3.
[9] أن الاستواء على العرش كناية عن الاحتواء على الملك و الأخذ بزمام تدبير الأمور. علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج14، ص121.
[10] توبه، 129.
[11] غافر، 7.
[12] مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج 1 – 3، ص 249 – 250.
[13] شمس، مراد علی، با علامه در المیزان، ج 2، ص 165 – 166.
[14] توحید صدوق، ص 321 – 322، ح 1، باب 50.
[15] الميزان (ترجمه)، ج 8 ، ص 206.
[16] توحید صدوق، ص 321 – 322، ح 1، باب 50.
[17] الدر المنثور، ج 3، ص 477؛ بحارالأنوار، ج 55، ص210.
[18] "...أن عرش التحقق هو قبّة معبد الموجودات..."،امام خميني؛ سرالصلاة، ج1 ، ص 55.
منبع: http://farsi.islamquest.net