چهارشنبه، 25 اسفند 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

آیا انسان ها در خلقت خود (وارد دنیا شدن یا نشدن) اختیار داشته اند؟ چگونه؟


پاسخ :
انسان واژه ايست عربي، اسم جنس (عام) که براي مذکر، مؤنث، جمع و مفرد يکسان به کار مي رود. در کتاب هاي لغت عموماً در مادۀ "انس" نوشته شده است. انس در مقابل "جن" است به معناي اهلي، خو گيرنده و مأنوس و غالباً ريشۀ اصلي انسان را "انس" مي دانند که به معناي خود گرفتن و الفت يافتن است.[1]
انسان ها در خلقت خود هيچ گونه اختياري از خود ندارند؛ يعني در حقيقت انسان در خلقت و در اختيار داشتن خود مجبور است و هيچ نقش و تأثيري در آن ندارد. همچنين بعد از خلقت و ورود به اين دنيا ، اقامت در اين جا نيز به اختيار وي نيست؛ چرا که به طور قطع و اجبار روزي بايد اين زندگي دنيوي را ترک کند و به عالم ديگر برود. نه تنها انسان، بلکه هيچ موجودي از موجودات در خلقت خود آزاد نيستند. تنها خداوند متعال است که به انسان و ديگر موجودات زندگي و حيات مي بخشد.[2]
انسان قبل از خلقت وجود نداشت و چيزي نبود تا بتواند از خود اختياري داشته باشد. بديهي است که داشتن اختيار فرع بر وجود است. انسان ابتدا بايد موجود باشد تا بعد از وجود درباره اختيار و آزادي وي بحث کرد.
بنابراين، انسان به ناچار طبق اراده و مشيت الاهي خلق مي شود و پا به عرصۀ وجود مي گذارد: "آيا زماني طولاني بر انسان گذشت که چيز قابل ذکري نبود".[3]
ذات نايافته از هستي بخش
کي تواند که شود هستي بخش
اما پس از به دنيا آمدن در زندگي دنيا آزاد و صاحب اختيار و اراده است، آن هم نه اختيار مطلق. يکي از مسايل بسيار کهن که از دير باز ذهن بشر را به تأمل فراخواند، مسأله «جبر و اختيار» است. اين مباحث سابقۀ طولاني در تاريخ اسلام دارد و در ميان متکلمان و فيلسوفان سه نظريه و ديدگاه در موضوع جبر و اختيار مطرح است.
گروهي معتقدند که افعال انسان از روي اراده و اختيار وي انجام مي گيرد و خداوند نقشي در افعال بنده گانش ندارد. ايشان طرفدار نظريه تفويض و آزادي انسان به طور مطلق هستند. در فرهنگ اسلامي اين گروه را معتزله مي نامند.[4]
ديدگاه دوم، بر آن است که کارهاي انسان از روي جبر بوده و معتقدند پديده اي به نام اختيار مطلق وجود ندارد. اين گروه معتقدند يک سلسله عوامل خارج از اراده انسان او را بر آن مي دارد، تا دست به فعاليت و تلاش بزند. متکلمان اشاعره طرفدار اين نظريه (جبر) هستند و مي گويند خداوند افعال را در انسان خلق مي کند و او فاعل حقيقي است و انسان فاعل مجازي مي باشد. [5]
امام علي (ع) در رد اين نظريه در جواب سؤال کننده اي در جريان صفين که پرسيد، آيا اين حرکت ما به سوي شام با قضا و قدر الاهي بوده است. مي فرمايد: «اي واي تو گويي پنداشته اي که قضا و قدر الاهي انعطاف پذير و جزمي است و سرنوشت انسان ها محکوم به چنين جبري است. اگر چنين باشد، بر نظام پاداش و کيفر مهر بطلان مي خورد و وعده و وعيد يکسره ساقط مي شود. بي گمان خداي سبحان بندگانش را در حال اختيار فرمان داده است...».[6]
پايه گذار مکتب جبر، شيطان است؛ چراکه گمراهي خود را به خدا نسبت مي دهد نه به خود.[7]
"گفت: اکنون که مرا گمراه ساختي من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنها کمين مي کنم".[8]
ديدگاه سوم اين است که انسان در کارها و اعمال خويش نه اختيار مطلق دارد و نه به طور مطلق مجبور است. به بيان ديگر انسان داراي آزادي اراده و اختيار است، اما اين آزادي به گونه اي نيست که بتوان قائل به "تفويض" شد، بلکه هستي او از خداوند بوده و به کارگيري آن نيروي هستي به دست خود انسان است.
ديدگاه شيعه، درباره افعال آدمي آن است که هر کاري که از انسان صادر مي شود هم فعل او و هم فعل خداوند است؛ يعني فاعليت خداوند، فاعليت سببي و فاعليت انسان مباشري است. اين نظريه را در اصطلاح "امر بين الامرين" مي گويند.
اين ديدگاه از بسياري از آيات قرآن و تعاليم ائمه معصومين (ع) استفاده مي شود و شيعه اماميه طرفدار اين نظريه است.
مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبایی در این باره می گوید: بدون شک انسان نسبت به کارهایی که از روی علم و اراده انجام می دهد، اختیار تکوینی دارد، البته این اختیار مطلق نیست. زیرا که اختیار وی از اجزای سلسله علل است. اسباب و علل خارجی نیز در محقق شدن افعال اختیاری وی دخالت دارند. به عنوان مثال اگر انسان یک لقمه غذا را بخورد که یکی از کارهای اختیاری اوست، هم اختیار او در آن دخیل است و هم وجود طعام در خارج و هم خوش طعم بودن غذا و چندین اسباب و علل دیگر که همه در این عمل اختیاری ؛ یعنی خوردن انسان دخیلند و باید فراهم باشند . پس صادر شدن فعل اختیاری از انسان متوقف بر موافقت اسبابی است که خارج از اختیار آدمی است و در عین حال دخیل در فعل اختیاری اوست و خدای سبحان در رأس این اسباب است و همه آنها حتی اختیار انسان به ذات پاک او منتهی می شود. چون اوست که آدمی را موجود مختار خلق کرده هم او را خلق کره و هم اختیارش را.[9]
علامه طباطبایی در ادامه این بحث می فرماید: از سویی دیگر انسان خود را بالطبع مختار می داند به اختیار تشریعی به این که کاری را انجام دهد و یا ترک کند ؛ یعنی در مقابل آن اختیار تکوینی، قانوناً هم خود را مختار می داند. لذا اگر کار خوبی انجام داد سزاوار مدحش می دانند و می گویند به اختیار خود انجام داد. و اگر کار نیکی را ترک کرد سزاوار ملامتش می دانند و معذور نمی دانند به این که مجبور بوده و کسی از هم نوعش نمی تواند او را مجبور به کاری یا ممنوع از کاری بکند. چون انسان های دیگر نیز مانند او هستند و از معنای بشریت چیز زاید بر او ندارند. تا مالک و صاحب اختیار او باشند و این همان معنای انسان بالطبع حر و آزاد است.
بنابراین انسان فی نفسه حر و بالطبع مختار است ، مگر آن که خودش به اختیار خود چیزی از خود را به دیگری تملیک کند و به سبب این تملیک حریت خود را از دست بدهد. پس انسان نسبت به سایر انسان ها نسبت به اعمال خویش آزاد است، اما در مقابل خدای سبحان از آن جا که خداوند مالک ذات و افعال انسان است و مالکیتش هم مطلق است، هم به ملک تکوینی و هم به ملک تشریعی، لذا انسان نسبت به آنچه که خدای متعال به امر تشریعی و یا نهی تشریعی و نیز به آنچه که به مشیت تکوینی از او بخواهد، هیچ گونه آزادی و اختیاری ندارد. و این همان مطلبی است که جمله «و ما کان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرة من امرهم...» [10] (هیچ مرد و زن با ایمان حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد). در صدد بیان آن است. [11]
استاد شهيد مطهري درباره اختيار و آزادي انسان مي گويد: انسان مختار و آزاد آفريده شده است؛ يعني به او عقل، فکر و اراده داده شده است. انسان در کارهاي ارادي خود مانند ساير موجودات نيست که مجبور باشد. بشر هميشه خود را در سر چهارراه هايي مي بيند که هيچ گونه اجباري ندارد که فقط يکي از آنها را انتخاب کند. ساير راه ها بر او بسته نيست. يکي از آنها به نظر و اراده شخصي او مربوط است؛ يعني فکر و انتخاب اوست که يک راه خاص را معين مي کند.
امتياز انسان از ساير موجودات اين است که اعمال و افعال وي از آن سلسله حوادثي است که سرنوشت حتمي و تخلف ناپذير ندارد؛ زيرا که افعال انسان به هزاران علل و اسباب بستگي دارد و از آن جمله اراده، انتخاب و اختياري است که از خود بشر ظهور پيدا مي کند.[12]

پی نوشتها:

[1] سجادي، سيد ضياءالدين، انسان در قرآن کريم، ص 11.

[2] «الذي خلق الموت و الحيوة...» آن کس (خدا) که مرگ و حيات را آفريد...، ملک، 2.

[3] «هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئاً مذکوراً»، انسان، 1.

[4] رباني گلپايگاني، علي، محاضرات في الالهيات، ص 199- 203.

[5] همان، ص 192- 197.

[6] «و يحک لعلک ظننت قضاءً لازماً و قدراً حاتماً، و لو کان ذالک لبطل الثواب و العقاب و سقط الوعد و الوعيد. ان الله سبحانه امر عباده تخييراً...»، معاديخواه، عبدالمجيد، خورشيد بي غروب (ترجمه نهج البلاغه)، ص 407.

[7] نصر، عبدالله، مباني انسان شناسي در قرآن، ص 386.

[8] «قال فبما اغويتني لاقعدن لهم صراطک المستقيم»، اعراف ، 16.

[9] طباطبایی، محمد حسین، المیزان (ترجمه) ، ج 16، ص 97.

[10] قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 36.

[11] طباطبایی، محمد حسین ، المیزان (ترجمه)، ج 16، ص 97 – 98.

[12] مطهري، مرتضي ، مجموعه آثار ، ج 1، ص 386 – 387.

منبع: http://farsi.islamquest.net
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
تازه های پرسش و پاسخ