پرسش :
چرا خدايي که هم عقل را آفريده و هم قدرت اختيار مشخصي را و هم محيط مشخصي را براي زندگي وي از قبل مشخص کرده است و خود از همان ابتدا از سرنوشت وي که خودش با چنين آفريده هايي تعيين نموده است آگاه بوده است بهشت و جهنم را قرار داده است؟
پاسخ :
اين سوال شما برمي گردد به اينکه نقش اراده انسان با توجه به قضا و قدر الهي چيست؟آيا با وجود قضا و قدر انسان از خويش اراده دارد يا خير؟اگر براي انسان اراده ثابت شود آنگاه مسئول اعمالي که انجام مي دهد مي باشد و لذا بهشت و جهنم هم معنا مي يابد البته خداوند در حساب و کتاب آخرت تمام شرايط را لحاظ مي کند
تلقي صحيح از قضا و قدر و فهم دقيق آن مي تواند در حل اشکالات مربوط به آن راه گشا باشد.
قضا يعني حتميت حادثه اي که البته اين حتميت از ناحيه علل و اسباب اوست و قدر يعني کسب حدود و مشخصات و خصوصيات که آن هم از ناحيه علل و اسباب آن حادثه مي باشد و قضا و قدر الهي در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن همه علل و اسباب از اراده و مشيت و علم حق که علت العلل است يعني هر عاملي که در جهان خودنمايي مي کند، تجلي علم و اراده حق و مظهر خواست خداوند و آلت اجراي قضا و قدر اوست.
البته اين امکان وجود دارد که قضا و قدر حتمي نباشد يعني عاملي که خود از مظاهر قضا و قدر الهي و حلقه اي از حلقه هاي عليت است، عامل تغيير و تبديل سرنوشتي شود که آن را هم قضا و قدر الهي اقتضاء کرده باشد. مثلا کسي به بيماري خاصي مبتلا است و سرنوشت او همان است (و البته اين هم از علت خاصي ناشي مي شود) اگر همراه پرهيز مناسب داروي مناسب مصرف نمايد، اين پرهيز و استفاده از دارو علت ديگري است و سرنوشت ديگري را به همراه دارد و موجب از بين رفتن بيماري مي شود يعني سرنوشت قبلي بيمار را تغيير مي دهد و اين به موجب قضا و قدر است و اگر هم دارو را نخورد و رنجور شود و يا دواي زيانبخشي را بخورد و بميرد، باز به اقتضاي قضا و قدر است؛ و بالاخره هر چه بکند نوعي سرنوشت و قضا و قدر است و نمي تواند از حوزه قضا و قدر بيرون باشد و سرش اينست که قضا و قدر عاملي در عرض ساير عوامل جهان نيست بلکه مبدا و منشاء و سرچشمه همه عامل هاي جهان است، هر عاملي که بجنبد و اثري از خود بروز دهد، مظهري از مظاهر قضا و قدر است و تحت قوانين آفرينش.
و به همين دليل براي هر حادثه اي، هر اندازه علل و اسباب مختلف و جريان هاي مختلف وجود داشته باشد، قضا و قدرهاي گوناگوني هم متصور است و آن جرياني که واقع مي شود و صورت مي گيرد به قضا و قدر الهي است و آن جرياني که متوقف مي شود به قضا و قدر الهي است.
علاوه، در بين سلسله حوادثي که در جهان به وقوع مي پيوندند، بايد حساب جداگانه اي براي اعمال و افعال انسان باز کرد زيرا اعمال و افعال انسان از آن سلسله حوادثي است که سر نوشت آن به هزاران علل بستگي دارد که از آن جمله اراده و اختيار انسان است و لذا آنچه انسان با اراده و اختيار خود بر مي گزيند و انجام مي دهد، مشمول قضا و قدر الهي است.[1] اگر چه خداوند از ازل مي دانسته که چه کسي معصيت مي کند اما اين نه بدان معناست که انسان در انجام معصيت مجبور باشد چون متعلق علم الهي صدور معلولات از علل خاص خود آنهاست و در نظام عيني خارجي، علتها متفاوتند گاهي علتها طبيعي اند و گاهي شعوري يعني در بعضي از علتها، اراده و اختيار جزء العلة است مثل آنچه را که انسان انجام مي دهد و اگر علم ازلي خداوند تعلق گرفته است به افعال و اعمال انسان به اين معناست که او از ازل مي داند که چه کسي به موجب اختيار و آزادي خود اطاعت مي کند و چه کسي معصيت بله انسان در داشتن اختيار مجبور است يعني نمي تواند مختار نباشد.به عبارت خلاصه خداوند از ازل، همه افعال و احوال ما را مي داند؛ خداوند مي داند که ما با اراده و اختيار خود، چه کارهايي را انجام مي دهيم و با اراده و اختيار خود چه رفتارهايي را ترک مي کنيم؛ تمام اسبابي که منتهي به فعل ما مي شوند را خداوند مجموعاً مي داند. اين طور نيست که خدا فقط بداند که آقاي الف در روز شنبه مثلاً آبميوه مي خورد؛ بلکه خدا مي داند که چرا آب ميوه مي خورد و پول آن را از کجا تهيه کرده است، چه انگيزه اي دارد، اين کار را با اختيار خودش يا با اکراه ديگري انجام مي دهد و... يعني خداوند مجموعه علل و عوامل پديد آمدن يک فعل را مي داند و اختيار و اراده آدمي در اين مجموعه قرار گرفته است ، بنابر اين با اين قيد که خداوند مي داند من با اختيار خودم فلان کار را انجام مي دهم وقتي خواستم آن فعل را انجام دهم طبق علم خداوند آن فعل همراه با اختيار من خواهد بود.
پی نوشت:
[1] براي توضيح بيشتر رجوع شود به: انسان و سرنوشت ، شهيد مطهري ص52-130
منبع: پايگاه حوزه
اين سوال شما برمي گردد به اينکه نقش اراده انسان با توجه به قضا و قدر الهي چيست؟آيا با وجود قضا و قدر انسان از خويش اراده دارد يا خير؟اگر براي انسان اراده ثابت شود آنگاه مسئول اعمالي که انجام مي دهد مي باشد و لذا بهشت و جهنم هم معنا مي يابد البته خداوند در حساب و کتاب آخرت تمام شرايط را لحاظ مي کند
تلقي صحيح از قضا و قدر و فهم دقيق آن مي تواند در حل اشکالات مربوط به آن راه گشا باشد.
قضا يعني حتميت حادثه اي که البته اين حتميت از ناحيه علل و اسباب اوست و قدر يعني کسب حدود و مشخصات و خصوصيات که آن هم از ناحيه علل و اسباب آن حادثه مي باشد و قضا و قدر الهي در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن همه علل و اسباب از اراده و مشيت و علم حق که علت العلل است يعني هر عاملي که در جهان خودنمايي مي کند، تجلي علم و اراده حق و مظهر خواست خداوند و آلت اجراي قضا و قدر اوست.
البته اين امکان وجود دارد که قضا و قدر حتمي نباشد يعني عاملي که خود از مظاهر قضا و قدر الهي و حلقه اي از حلقه هاي عليت است، عامل تغيير و تبديل سرنوشتي شود که آن را هم قضا و قدر الهي اقتضاء کرده باشد. مثلا کسي به بيماري خاصي مبتلا است و سرنوشت او همان است (و البته اين هم از علت خاصي ناشي مي شود) اگر همراه پرهيز مناسب داروي مناسب مصرف نمايد، اين پرهيز و استفاده از دارو علت ديگري است و سرنوشت ديگري را به همراه دارد و موجب از بين رفتن بيماري مي شود يعني سرنوشت قبلي بيمار را تغيير مي دهد و اين به موجب قضا و قدر است و اگر هم دارو را نخورد و رنجور شود و يا دواي زيانبخشي را بخورد و بميرد، باز به اقتضاي قضا و قدر است؛ و بالاخره هر چه بکند نوعي سرنوشت و قضا و قدر است و نمي تواند از حوزه قضا و قدر بيرون باشد و سرش اينست که قضا و قدر عاملي در عرض ساير عوامل جهان نيست بلکه مبدا و منشاء و سرچشمه همه عامل هاي جهان است، هر عاملي که بجنبد و اثري از خود بروز دهد، مظهري از مظاهر قضا و قدر است و تحت قوانين آفرينش.
و به همين دليل براي هر حادثه اي، هر اندازه علل و اسباب مختلف و جريان هاي مختلف وجود داشته باشد، قضا و قدرهاي گوناگوني هم متصور است و آن جرياني که واقع مي شود و صورت مي گيرد به قضا و قدر الهي است و آن جرياني که متوقف مي شود به قضا و قدر الهي است.
علاوه، در بين سلسله حوادثي که در جهان به وقوع مي پيوندند، بايد حساب جداگانه اي براي اعمال و افعال انسان باز کرد زيرا اعمال و افعال انسان از آن سلسله حوادثي است که سر نوشت آن به هزاران علل بستگي دارد که از آن جمله اراده و اختيار انسان است و لذا آنچه انسان با اراده و اختيار خود بر مي گزيند و انجام مي دهد، مشمول قضا و قدر الهي است.[1] اگر چه خداوند از ازل مي دانسته که چه کسي معصيت مي کند اما اين نه بدان معناست که انسان در انجام معصيت مجبور باشد چون متعلق علم الهي صدور معلولات از علل خاص خود آنهاست و در نظام عيني خارجي، علتها متفاوتند گاهي علتها طبيعي اند و گاهي شعوري يعني در بعضي از علتها، اراده و اختيار جزء العلة است مثل آنچه را که انسان انجام مي دهد و اگر علم ازلي خداوند تعلق گرفته است به افعال و اعمال انسان به اين معناست که او از ازل مي داند که چه کسي به موجب اختيار و آزادي خود اطاعت مي کند و چه کسي معصيت بله انسان در داشتن اختيار مجبور است يعني نمي تواند مختار نباشد.به عبارت خلاصه خداوند از ازل، همه افعال و احوال ما را مي داند؛ خداوند مي داند که ما با اراده و اختيار خود، چه کارهايي را انجام مي دهيم و با اراده و اختيار خود چه رفتارهايي را ترک مي کنيم؛ تمام اسبابي که منتهي به فعل ما مي شوند را خداوند مجموعاً مي داند. اين طور نيست که خدا فقط بداند که آقاي الف در روز شنبه مثلاً آبميوه مي خورد؛ بلکه خدا مي داند که چرا آب ميوه مي خورد و پول آن را از کجا تهيه کرده است، چه انگيزه اي دارد، اين کار را با اختيار خودش يا با اکراه ديگري انجام مي دهد و... يعني خداوند مجموعه علل و عوامل پديد آمدن يک فعل را مي داند و اختيار و اراده آدمي در اين مجموعه قرار گرفته است ، بنابر اين با اين قيد که خداوند مي داند من با اختيار خودم فلان کار را انجام مي دهم وقتي خواستم آن فعل را انجام دهم طبق علم خداوند آن فعل همراه با اختيار من خواهد بود.
پی نوشت:
[1] براي توضيح بيشتر رجوع شود به: انسان و سرنوشت ، شهيد مطهري ص52-130
منبع: پايگاه حوزه