يکشنبه، 28 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

شبهه: از يك طرف معتقديم خداوند از ازل همه چيز را مي داند و مي داند چه كسي سعادتمند و چه كسي بد عاقبت مي شود و از طرف ديگر قائل به اختيار انسان ها هستيم كه اين دو عقيده با هم سازگاري ندارند.


پاسخ :
در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود كين شاهد بازاري و آن پرده نشين باشد
جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند در دايره قسمت اوضاع چنين باشد
ريشه اصلي
گليم بخت كسي را كه بافتند سياه به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
تمام اين سوالات به اين مطلب اصلي و اساسي برمي‎گردد كه چگونه خداوند متعال دست به قلم شده است و در كارنامه عده‎اي ثواب، نيكي و سعادت ثبت كرده است و براي بعضي ديگر عقاب، شقاوت و ضلالت خواسته باشد، به عبارت ديگر چگونه ما قائل به اختيار و آزادي آدميان شويم در حالي كه هر كاري اعم از كوچك و بزرگ، مهم و غير مهم از اوّل در پيشگاه علم الهي حاضر ودر لوح محفوظ ثبت و در بسياري از آيات قرآن كريم نيز به آن اشاره شده است.
مانند همان آيه‎اي كه شما ذكر كرديد: «ما اصاب من مصيبه في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علي الله يسير» و آياتي كه هدايت و ضلالت، عزت و ذلت را بدست خداوند متعال مي‎داند، مثل « فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ»[1] و يا «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»[2] و در آيات ديگري هم فقط اراده و مشيت حق تعالي را جاري مي‎داند مثل «ما تشاؤون الا ان يشاء الله رب العالمين»[3] و سهم ما از واقعيت نيز همان قسمت ماست. در دايره قسمت ما نقطه تسليميم × لطف آنچه تواند بيش، حكم آن چه تو فرمايي (حافظ).
حال مطالب و سوالات ذيل ميوه و ثمره نهال فوق است:
1. صبوري، عجولي، وقار، پرخاشگري، ايثار، بخل و... طبق برنامه‎هاي از پيش تعيين شده است.
2. عاقبت به خيري و عاقبت به شري از حوزه اختياري بشري بيرون است، چون سعيد و شقي از همان اول تا قيام قيامت در قضاء وقدر الهي مشخص شده‎اند، بنابراين خداوند اين چنين خواسته كه عده‎اي بدبخت يا خوشبخت شوند.
3. جهنم و بهشت افراد نيز در لوح محفوظ از ازل ثبت شده است و طبق آن مردم به بهشت يا جهنم رهسپار مي‎شوند.
4. چگونه مي‎توان پذيرفت كه خداوند عادل است، درحالي كه ما هيچ گونه اختيار و آزادي از خود نداريم و با اين وجود مو از ماست كشيده مي‎شود و عده‎اي به جهنم و بعضي ديگر به بهشت وارد مي‎شوند؟
5. چرا خداوند متعال از همان اول به پنج تن از آل عبا ـ عليهم السّلام ـ عصمت و عظمت بخشيده تاجايي كه حرت آدم ـ عليه السّلام ـ با شفاعت نور آنها توبه مي‎كند؟ آيا اين عصمت وعظمت براي آنها افتخار و فضيلتي محسوب مي‎شود؟
پاسخ:
پدر دلسوز و دانشمندي را مي‎شناسم كه براي ارشاد و تبليغ به مدت شش ماه به يكي از كشورها مسافرت كرد. بعد از مدتي براي دو فرزند خود رضا و بابك نامه‎اي نوشت.در اين نامه به رضا اين چنين خاطر نشان كرد كه رضا جان من مي‎دانم تو امسال با معدل خوب قبول مي‎شوي و مادرو اقوام از تو رضايت كاملي خواهند داشت ولي به بابك اين طور گوشزد كرد: «پسرم بابك با كمال تأسف و علي‎رغم ميل دروني‎ام بايد بگويم كه شما امسال قبول نمي‎شوي و... در آخر سال هم رضا با معدل خوبي قبول شد ولي بابك متأسفانه قبول نشد.
حال آيا مي‎توانيم بگوييم كه آن پدر چون دست به قلم شده و آن نامه رانوشته اختيار و آزادي رضا و بابك را از آنها گرفته است؟! (لطفاً كمي تأمل كنيد).
يكي از دوستانم، اقتصاددان و اهل رسيدگي به مردم و خانواده خود است. روزي به خانواده خود مي‎گفت كه شما ديگر جوراب نايلوني نمي‎خريد. آنها خيلي تعجب كردند ولي چند روز بعد كه به بازار رفته بودند، جوراب نايلوني نخريدند چون جوراب نخي با قيمت مناسب به بازار آمده بود. حال آيا مي‎توان گفت دوست من چون چنين پيش‎بيني دقيقي را صورت داده، يا آنها را مجبور به خريد جوراب نخي كرده است؟ (لطفاً تأمل بفرماييد).
آري ريشه اصلي سئوالات رابطه بين قضا و قدر الهي و يا لوح محفوظ ( علم پيشين الهي) با افعال اختياري، آزادي و اراده آدمي است. هر چند كه خداوندمتعال درلوح محفوظ سرنوشت تمام موجودات جاندار و غير جاندار را ثبت كرده است، ولي بايدتوجه داشت قضا (حكم قطعي الهي) و قدر (خصوصيات و اندازه اشياء) بر حسب واقعيت و حقيقت آنها تنظيم شده است و چون درياي علم الهي بيكران است، تمام خصوصيات و جزييات رفتار آدميان براي حضرت حق معين و مشخص است و طبق آن حكم قطعي الهي صادر و در لوح محفوظ ثبت شده است. تمام گفتار و كردار، افعال اختياري و غير اختياري آدميان، گلي كه درگلستان شكفته و سيبي كه از درخت چيده مي‎شود و حتي برگي كه به زمين مي‎افتد، همه از قبل مورد مشيت وعلم حق تعالي و لوح محفوظ ثبت شده است. («لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ )يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَه إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّه فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ».[4]
ولي به اين نكته دقت بيشتري بايد داشت كه فعل با تمام خصوصيات آن ثبت است. در مورد رفتار آدميان چون اختيار و آزادي جز افعال آنهاست همانطور ثبت مي‎شود مثلاً ثبت مي‎شود كه فردي (با اختيار و آزادي خود) به درس و نماز و يا به هدردادن عمر خود و... مشغول است. پس اگر آن فرد بدون اختيار و آزادي آن كار را صورت دهد، خلاف علم الهي و لوح محفوظ اتفاق مي‎افتد و در مورد افعال غيراختياري انسان مثل ضربان قلب و كار كليه‎ها هم به همان طور غيراختياري ثبت و ضبط مي‎شود. بنابراين نه تنها لوح محفوظ و كتابت افعال، صفات، رفتار و خلاصه تمام خصوصيات و ويژگيهاي موجودات ضربه‎اي به اختيار و آزادي آدميان نمي‎زند بلكه موكد و مويّد آن هم مي‎باشد چون خداوند بر اساس علم و اراده‎اش در لوح محفوظ ثبت كرده است كه انسان‎ها با اختيار وآزادي خود به امور خود اقدام مي‎كنند. به يكي گفتند چرا مشروب مي‎خوري؟ گفت بايد مشروب بخورم تا علم الهي، جهل نشود و اين شعر را سرود؛
من مي خورم و هر كه چو من اهل بود مي خوردن من بنزد او سهل بود
مي خوردن من حق ز ازل مي‎دانست گر مي نخورم علم خدا جهل بود
لطيفي در پاسخ گفت شما دلتان براي علم الهي نسوزد و اين شعر را سرود:
علم ازلي علت عصيان كردن نزد عقلا زغايت جهل بود
چون خداوند متعال مي‎داند كه فلان شخص از روي اختيار و آزادي به ميگساري مشغول مي‎شود پس اگر از روي جبر به آن بپردازد علم خدا جهل مي‎شود.
پاسخ به تك تك پرسش‎ها
1. صبوري، وقار، شجاعت، سخاوت و... از صفات پايدار نفساني يا اخلاق سرچشمه مي‎گيرند كه با اختيار و‌ آزادي در سايه تمرين و تكرار، در وجود آدمي ريشه مي‎دواند و داراي ويژگي‎هاي ذيل هستند:
اولاً: برخلاف هر كدام از يك صفات مي‎توان رفتار كرد.
ثانياً: مقدمات آنها اختياري است، پس خودشان هم اختياري‎اند.
ثالثاً: مي‎توان به طور كلي و لو با مشكلات فراوان بعداز مدتي اين عادات و ملكات را با تمرين و تكرار به ضد، تغيير داد.
2. خداوند متعال عاقبت به شري يا عاقبت به خيري همگان رابه طور دقيق مي‎داند ولي ـ همانطور كه گذشت ـ علم، قضا و قدر و اراده الهي را بر اساس واقعيت و با تمام خصوصيات و ويژگيهاي افعال و رفتار آدميان است كه وصف اختيار و آزادي در آن قرار دارد.
3. قطعاً خدا علم داردكه چه كسي بهشتي و چه كسي جهنمي است و علم و اراده او تخلف ناپذير است ولي سخن در اين است كه علم و مشيت خدا منحصر به نتيجه زندگي انسان نيست بلكه به تمام مراحل زندگي انسان از كودكي تا نوجواني و جواني تا پيري تعلق گرفته است. يعني خداوند مي‎داند هر كس چگونه با اختيار و اراده خود اعمالي را انجام مي‎دهد و در نتيجه بهشتي يا جهنمي مي‎شود و مشيت واراده او هم به آن تعلق گرفته است. يعني خداوند متعال مي‎داند كه مثلاً سيد الشهداء امام حسين ـ عليه السّلام ـ به كربلا خواهد رفت و نعيم بهشتي نصيبش خواهد شد و شمر و يزيد با اختيار خود به جنايت پرداخته و عذاب اخروي را خواهند چشيد، نه اينكه علم و اراده خداوند فقط به نتيجه (بهشتي بودن امام وجهنمي بودن دشمنانش) بدون مقدمات (جانبازي و شهادت و از آن طرف خودكامگي و رذالت) تعلق گرفته باشد. بنابراين علم و مشيت خداوند به بهشتي يا جهنّمي بودن انسان تعلق گرفته كه در اين دنيا متولد شده و به سن تكليف رسيده اطاعت يا عصيان نموده باشد نه به مطلق بهشتي و جهنمي بودن انسان بدون طي مقدمات.
4. طبق آيات و روايات گناهكاران به عذاب‎هاي اخروي و دنيوي مبتلا مي‎شوند و نيكوكاران به ثواب‎هاي دنيوي و اخروي مي‎رسند حال اگر آدميان داراي اختيار و آزادي نباشند،عدل الهي بي‎معنا و بي‎محتوا خواهد شد. زيرا اين سؤال پيش مي‎آيد كه چرا عده‎اي كه اختياري هم از خود ندارند دچار عذاب مي‎شوند و يا عده‎اي ديگر به ثواب و نعمت‎هاي بي‎حدّ و حصر الهي مي‎رسند ولي اگر اين مبنا فاسد را نپذيريم و قايل به اختيار و آزادي آدميان شويم مشكلي هم درعدل الهي پيش نخواهد آمد.
5. خداوند از ازل و قبل از خلقت مي‎داند كه حضرت آل عبا ـ عليهم السّلام ـ معصوم هستند، ولي اين عصمت سرچشمه از علم، عقل وايمان برتر آنها گرفته و اختياري است. امّا اينكه عصمت اختياري است، چون اگر ما هم به آن مرتبه علم و ايمان نائل شويم، ديگر مرتكب گناه نمي‎شويم همانطور كه عقل ما در بسياري از موارد ايجاب مي‎كند كه معصوم باشيم و با اختيار خود خيلي از كارها را نكنيم. مثلاً آيا هيچ آدم عاقلي حاضر مي‎شود خاكروبه، لجن و كثافات را بخورد؟
حتماً خواهيم گفت نه، اگر از كسي اين كارها سربزند مبتلا به يك نوع بيماري است، از اين گذشته آيا مي‎توان باور كرد انسان عاقل حتي به فكر خوردن لجن، خاكروبه وكثافات بيفتد؟ امّا اينكه قبل از خلقت به آنها عظمت و عزّت بخشيده است، چون آنها را امتحان كرده است و آنها از آزمون الهي سرفراز و موفق بيرون آمده‎اند پس باز هم عزّت وعظمت در سايه اختيار و آزادي آنها بوده است. در فرازي از زيارت صديقه طاهر ـ سلام الله عليها ـ آمده است: «اي بانوي آزموده‎اي كه خدايي تو را آفريد، پيش از آن كه بيافريندت، تو را آزمود وتو در ميدان امتحان و ابتلا صابر بودي «يا ممتنعه امتنحك الله الذي خلقك قبل اَن يخلقك و كنت، امتنحك به صابره».
نتيجه
علم پيشين، اراده الهي، لوح محفوظ و قضا و قدر هيچ گونه منافاتي با اختيار و آزادي آدمي ندارد، بلكه مؤيد و موكد آن است.
[1] . حديد، آيه 23.
[2] . ابراهيم، آي 4.
[3] . آل عمران، آيه 26.
[4] . انعام، آيه 59؛مي‎داند آن چه را كه در صحرا و در درياست، برگي از درخت نمي‎افتد مگر آنكه او مي‎داند و دانه‎اي در تاريكي، زمين و هيچ تر وخشكي نيست مگر آنكه در كتابي روشن ثبت است.
www.andisheqom.com
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.