سه‌شنبه، 6 ارديبهشت 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

چرا بايد مرجع تقليد مرد باشد؟ مگر نه اينكه زن و مرد از هيچ نظر با هم تفاوت ندارند و در محدودة پارسايي هم مانند يكديگرند؟


پاسخ :
اوّلاً، اين اظهار و ادّعا را كسي مي‏تواند بنمايد كه زن و مرد و اساساً انسان را از تمام جهات و ابعاد مختلف شناخته باشد. تا آنجا كه ما اطّلاع داريم هزاران دانشمند و محقّقي كه در طول تاريخ تا اين زمان دربارة انسان تحقيق و بررسي و كاوش كرده‏اند، اعتراف دارند، چنانكه شايسته است اين موجود و جنس زن و مرد را نشناخته‏اند و هم چنان بايد براي شناخت بيشتر اين موجود كاوش و تحقيق ادامه يابد. چه بسا تا هر كجا هم اين كاوشها پيش برود و مجهولاتي معلوم شود باز مجهولات و نقاط ناشناخته‏اي همچنان مجهول مانده باشد؛ بلكه مي‏توان گفت با شناخت بيشتر و كاوش زيادتر، كثرت اين ابعاد ناشناخته بيشتر مكشوف مي‏شود و با معلوم شدن هر مجهول، مجهولات بيشتري را در برابر خود مي‏بيند. شايد يكي از معاني «من عرف نفسه فقد عرف ربه» همين باشد كه شناخت انسان ـ چنانكه بايد ـ ميسّر نيست و به پايان نمي‏رسد. وقتي انسان از معرفت خود عاجز و ناتوان باشد چگونه مي‏تواند به حقيقت حق و خالق خود معرفت پيدا كند و همانطور كه معرفت شخص به خودش اجمالي است و تفصيلي نيست به طريق اولي معرفت او به خدا هم اجمالي است.
ثانياً، اگر چه در بين بانوان زناني مي‏باشند كه در توان عقلي از نوع مردها و اكثريّت آنان قوي‏تر و رشد فكري بيشتر دارند؛ ولي بر حسب نوع، زنان از مردان عاطفي تر و احساساتي‏تر و لطيف‏تر و رحم و مهرشان بيشتر است؛ هرچند همه داراي عقل مي‏باشند و آياتي كه در قرآن مجيد در آنها از صاحبان عقل و تفكّر تمجيد و توصيف شده ـ چنانكه شامل مردان است ـ شامل بانوان نيز هست و « اُولي الألباب» (بقره/197، آل عمران/190، يوسف/111، ص/43، زمر/1) و «اُولي النهي» (طه/54 و 128) بر هر دو اطلاق شده است.
با اين وجود مردان بر حسب نوع از زنان در تدبير و سخت گيري و مديريّت و صلابت نفس، قوي‏ترند و كمتر از زنان تحت تأثير عوامل جلب كننده رأفت و رحم و گذشت قرار مي‏گيرند؛ بنابراين مرد براي يك سلسله وظايف خاص بر حسب نوع مناسب‏تر است و زن هم براي يك سلسلة وظايف ديگر.
چنانكه بر حسب اندام و ساختمان جسمي هر كدام تكويناً يا تشريعاً مناصب و وظايف مناسب خود را دارند، بي آنكه هيج يك از صلاحيّتهائي كه دارند در عالم تشريع يا تكوين محروم شده باشند.
بر اين اساس اگر مرد را به وظايفي كه بر روح سنگين است و بالطبع نگراني و تشويش خاطر وغصّه دارد، تكليف كرده باشند و زنان را از آن معاف كرده باشند، اين محروميّت نيست؛ بلكه خلاصي از ناآرامي فكر و اضطراب است. اصلاً در عالم تكوين و تشريع محروميّت نيست؛ يعني احدي از آنچه بايد داشته باشد، محروم نشده است؛ هر چند ما بر همة اين جهات آگاه نشويم.
با توجّه به اين نكات معلوم مي‏شود كه در هر جا بين اين دو جنس تكويناً و تشريعاً تفاوتهائي باشد، اگر به غير از آن مقرّر شود، امور از طريق مستقيم و اعتدال خارج مي‏گردد. اين تعبير تفاوت هم در اين جا كوتاه است؛ چون تفاوت در شرايط متساوي تفاوت حقيقي است و در اينجا تفاوت نيست و همان مثال (جهان چون خط و خال و چشم ابرو است) كه هيچيك از آنها با هم تفاوت و اختلاف ندارند و هر كدام همانكه هستند و بايد باشند، هستند.
راجع به مرجعيّت هم نظر مشهور بر همين ملاحظات موجّه مي‏شود و افتا و فتوا از سنگين‏ترين و خطرناكترين امور است؛ بنابر اين بعضي از بزرگان تا مي‏توانستند و تكليف عيني آنها نمي‏شد از فتوا دادن احتراز مي‏كردند.
به هر دليل و از هر نظري كه شرط مرجعيّت ذكورت باشد مرحوم فقيه محقّق مرجع عاليمقام آيت الله خوئي (رحمه الله عليه) به شرحي كه در يكي از تقريرات دروس ايشان است ـ ادلّه‏اي را كه براي اشتراط ذكورت در مرجع تقليد مطرح است، مورد بررسي و بحث قرار داده و به اين نتيجه مي‏رسند كه نظر اشتراط از تعاليم اسلام و آنچه مقصود از كمال زن و مرد و نظام اجتماع و جهات راجع به سعادت هر دو جنس است استفاده مي‏شود، مسأله‏اي است كه مرتكز قطعي اذهان متشرّعه و اهل شرع است كه البتّه در عين حال به مفهوم صحيح، نه هيچ حقّ مالي و سود به جنس مرد اعطا شده و نه زن از حقّ مالي و انتفاعي محروم شده است و مسأله، مسألة تكليف و مسؤوليّت است كه مثل جهاد بر مرد واجب است و زن از به آن مكلّف نيست…».
www.eporsesh.com
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.