پرسش :
تقليد چيست؟ و چرا بايد از عالمان مجتهد تقليد نمود؟
پاسخ :
از ديدگاه اسلام هر علم و دانشي كه در راه سعادت و خوشبختي مادي و معنوي انسان نقش داشته باشد با ارزش و داراي اهميت است، خواه دانشي كه سبب پيدايش رشد اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي شود و يا دانشي كه رشد ديني و معنوي را در پي داشته باشد. با اين وجود در متون اسلام بيشتر به علومي پرداخته شده كه شكل دهنده بنياد و پايه انديشه و فكر انسان است چرا كه انديشه پرورش يافته، جهان رشد و توسعه يافتهاي ميسازد و روشن است كه فكر و انديشه به هر گونهاي كه شكل گرفته باشد در چگونگي مسايل روبنايي نقش دارد. از اين رو اسلام در صدد ساختن انديشهها و جهانبينيهاست. اگر جان انسان دگرگون شود جهان نيز متحول خواهد شد. از نگاه اسلام دستيابي به بينش صحيح درباره خدا، انسان و جهان، از اولويت برخوردار است و در قرآن و روايات بر آن تأكيد شده است/
دستيابي به علم و بينش صحيح نياز به تلاش و كوشش فراوان دارد كه گاه از آن به اجتهاد و يقين ياد ميشود؛ از اينرو ايماني كه برخاسته از اجتهاد و يقين باشد با ارزش بوده و ميتواند در سرنوشت انسان نقش داشته باشد. ايماني كه برخاسته از تقليد كوركورانه باشد كارساز نيست و بدين جهت متكلمان مذاهب اسلامي معتقداند كه بايستي هر مكلّفي به عقايد خويش از روي يقين و اجتهاد دست يابد و تقليد خود به خودي علمآور نيست. عبدالقاهر بغدادي مينويسد: «معتقد به حق، از كفر خارج است ولي تنها هنگامي استحقاق نام مؤمن خواهد داشت كه نسبت به پيدايش جهان، توحيد و نبوت براساس دليل، شناخت پيدا كند».{1}
علم و يقين نسبت به ديدگاههاي اعتقادي براي عموم افراد ممكن و بلكه لازم است و ايمان به آن بايد از راه اجتهاد و يقين باشد و هر فرد عاقل و خردمندي ميتواند به خدا، قيامت و نياز به پيامبر يقين حاصل نمايد، ولي دستيابي به مسايل فقهي و فرعي براي عموم مردم امكان عملي ندارد و گستردگي مسايل، و پراكندگي مردم در امور گوناگون راه اجتهاد و يقين را براي عموم دشوار ميسازد. امروزه نيازهاي مختلف جامعه بشري ايجاب ميكند تا گروهي از مردم در پي تخصص در رشته خاصي از علوم باشند؛ برخي در علم پزشكي، برخي فلسفه، برخي حقوق و پارهاي در رشتههاي ديگر متخصص ميشوند تا بتوانند مشكلات جامعه را برطرف سازند. همان طوري كه نيازهاي گوناگون وجود دارد و مردم به حسب نياز به كارشناس هر فن رجوع ميكنند، در مسايل فقهي و واجبات نيز بايد گروهي اهل فن و خبره شوند تا مردم با مراجعه و عمل به دستورهاي آنان دردهاي روحي و ديني خويش را برطرف سازند، و تقليد چيزي جز اين نيست. بنابراين تقليد در مسايل فرعي و احكام ديني جايز است و بايد گروهي با تخصص و اجتهاد در مسايل به مقام كارشناسي برسند تا مردم براي رفع مشكلات ديني خويش به آنان رجوع نمايند/
البته اين تقليد با تقليد از بيگانگان در مسايل فرهنگي و آداب و رسوم اجتماعي، تفاوت دارد، زيرا تقليد از بيگانه در مسايل فرهنگي و آداب اجتماعي موجب نابودي هويت ملي و مذهبي ميگردد و از اينرو بايد هر مسلماني افزون بر حفظ ايمان و اعتقاد، به رسوم ملي و فرهنگي خود پايبند بوده و فريفته بيگانگان نشود و كوشش نمايد تا استقلال خود را در تمام ابعاد فرهنگي، اجتماعي، هنري و... نگهدارد. ولي توجه به اين نكته الزامي است كه اين مطلب منافاتي با بهرهگيري از دانش و فن آوري و عوامل پيشرفت اقتصادي آنان ندارد/
ادله جواز تقليد
الف) سيره و روش عقلا
مهمترين دليل تقليد از فقها سيره و روش عقلا در طول تاريخ ميباشد. در ادبيات فارسي، اين سيره در ضرب المثلي گنجانده شده است كه «پرسيدن عيب نيست، ندانستن عيب است»/
سيره و روش عقلا اين است كه در هر مسألهاي به اهل فن آن مراجعه مينمايند. و بارزترين علامت آن، وجود ميليونها شغل فني در جامعه انساني ميباشد. كسي كه دستگاه گران قيمتي دارد، در صورت خرابي آن، هرگز خودش به تعمير آن نميپردازد بلكه آن را به متخصص آن دستگاه ميسپارد. بنابراين چگونه ممكن است در مورد دين كه سرنوشت دنيا و آخرت انسان به آن بستگي دارد، بيمبالاتي صورت گرفته و به متخصص آن مراجعه نشود و عنان دين رها گردد و يا دين به دست هركس و ناكسي سپرده شود و اين مانند اين است كه انسان رانندگي خودرو خويش را به دست افراد ناشي بدهد/
ب) آيه 122 سوره توبه، معروف به آيه نفر: (...فَلَو لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقٍَْ مِنْهُمْ طائِفٌَْ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اًّذا رَجَعُوا اًّلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)؛ چرا از هر گروهي از آنان - مؤمنان - طايفهاي كوچ نميكنند تا در دين آگاهي يابند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را بيم دهند، شايد بترسند و خودداري كنند/
انذار - بيم دادن - از وظايف و شؤون مجتهد است نه راوي. يعني كسي قادر بر انذار ميباشد كه احكام الهي را از روي علم و يقين بداند و قادر بر تمييز واجب از مستحب باشد.{2}
اين آيه بر وجوب حذر دلالت دارد.{3}
برخي از علماي اهلسنت - بجز اهل حديث - در ذيل اين آيه فرمودهاند: «فأَوجَبَ الله قَبولَ اًِّنْذاراتِهِم وَ ذلكَ تَقْليدٌ لَهُم»;{4} خداوند پذيرش سخنان و انذار فقها را بر مردم واجب نموده است و اين همان تقليد است/
ج) آيه 43 سوره نحل: (...فاسئلوا أهْلَ الذِّكْرِ اًّنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛ اگر نميدانيد از اهل ذكر بپرسيد/
دلالت اين آيه بر وجوب تقليد، از آيه قبلي بيشتر است زيرا در اين آيه وظيفه مقلد بيان شده است. ولي پرسش اين است كه اهل ذكر چه كساني هستند؟ در اين باره ديدگاهها مختلف است:
1- «أهْلُ الذِّكْرِ أَهْلُ العِلْمِ وَ الْقُرآنِ مِنَ الْعُلَمأَ كَما نَصَّ عَلَيْهَ جَماعَْ»;{5} اهل ذكر همان عالمان اهل علم و قرآن ميباشند و جماعتي بر اين مطلب تصريح نمودهاند/
2- ابن قيم جوزي ميگويد: «اًّنَّ المَقْصُودَ مِنَ أهلِ الذِّكْرِ هُمْ أهْلُ القُرآنِ وَ الْحَديثِ»;{6} اهل ذكر مفسران و محدثان ميباشند/
3- ابن حزم ميگويد: «أهْلُ الذِّكرِ هُمْ رَواُْ السُّنَنِ عَن النَّبي((ص) والعلمأُ بِأحْكامِ القُرآنِ»;{7} اهل ذكر، راويان حديث پيامبر(ص) و عالمان به احكام قرآن ميباشند/
4- آيه 59 سوره نسا: (قُلْ أَطيعُوا الله وَ أَطيعُوا الرَّسولَ و أُولي الأمرِ مِنْكُمْ)؛ از خدا و از پيامبر(ص) و اولوالامر اطاعت نماييد/
برخي از دانشمندان اهلسنت، اين آيه را دليل وجوب تقليد شمرده و در توضيح آن نوشتهاند: «قدْ أمَرَ الله تَعالي بِطاعَتِهِ و طاعَِْ رَسولِهِ(ص) وَ أُولي الأمرِ وَ هُمْ العُلَمأُ أو العُلمأُ و الأمرأُ. و طاعَتُهُم تَقْليدُهُم فيما يَفْتُونَ بِهِ فَاًَّنَّه لو لا التَّقْليْدُ لَمْ يَكُنْ هُناكَ طاعٌَْ تَخْتَصَّ بِهِمْ»;{8} خداوند دستور داده است كه از وي و رسولش(ص) و ولي امر كه از علما و يا امرا ميباشند، اطاعت شود. اطاعت صاحبان امر، تقليد از آنها و عمل به فتاواي آنان ميباشد زيرا اگر تقليد نباشد اطاعتي در كار نيست/
5 - روايتي از امام عسكري(ع): «فَأمّا مَن كانَ مِنَ الْفُقَهأِ صائِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِديْنِهِ مُخالِفاً علي هَواهُ، مُطيعاً لاِ مْرِ مَولاهُ فَلِلْعوامِ أَنْ يُقلِّدوهُ»;{9} بر عوام واجب است كه از فقهايي كه بر نفسشان مسلط بوده، از دينشان حفاظت نموده و مخالف هوا و هوسشان و مطيع وليامر و امامشان ميباشند، تقليد نمايند/
نكته
در لزوم مراجعه افراد جامعه در امور ديني به فقها، جاي شبهه نيست و تمام مذاهب اسلامي، به طور اجمال آن را پذيرفتهاند و اين سيره از صدر اسلام تاكنون جاري بوده است/
صحابه جهت رفع شبهاتشان به پيامبر اكرم(ص) مراجعه ميكردند و پس از آن حضرت، در مسايل جديد از همديگر نظر خواهي مينمودند و بسياري از صحابه و تابعين فتوا ميدادند. پس از عصر صحابه و تابعان، فقها بر كرسي فتوا تكيه زدند و محل رجوع مردم قرار گرفتند. اما آنچه كه قابل توجه ميباشد و برخي از مذاهب اهلسنت همانند اهل حديث به شدت از آن دفاع ميكنند و ديدگاه مذهب تشيع نيز بر آن استوار ميباشد، اين است كه تقليد بايد از فقهاي زنده باشد و تقليد از اموات جايز نيست و اين مطلب مستند به دلايل زير است:
دليل نخست) سيره عقلا؛ خردمندان براي برطرف كردن نيازهاي خود به متخصصان زنده رجوع ميكنند/
دليل دوم) آيه نَفْر؛ خطاب اين آيه شامل زندگان است زيرا مرده قدرت بيان احكام و انذار ندارد/
دليل سوم) سؤال از اهل ذكر؛ اين نيز فقط شامل فقهاي زنده ميشود، زيرا از مردهها نميشود چيزي پرسيد/
دليل چهارم) آيه اوليالامر؛ گفته شد كه اطاعت از صاحبان امر يعني تقليد از ولي امر كه شامل زندهها ميباشد، زيرا از حاكمان و امراي در گذشته اطاعت واجب نيست/
پی نوشتها:
[1].اصولالدين، بغدادي، ج1، ص 252. براي آگاهي بيشتر در اين باره به كتابهاي اقتصاد الهادي الي طريق الرشاد، شيخطوسي و حصون الحمديه مراجعه شود/
[2].انوارالاصول، ناصر مكارمشيرازي، ج 3، ص 665/
[3].معالم الاصول، ص 189/
[4].مقلدون و الائمْ الاربعه، سعيد معشاشه، ص 109/
[5].انوار الاصول، ناصر مكارمشيرازي، ج 3، ص 666/
[6].اعلام الموقعين، ابن قيم، ج 2، ص 164/
[7].احكام في اصول الاحكام، ابن حزم، ص 838/
[8].مقلدون و الائمْ الاربعْ، سعيد معشاشه، ص 99/
[9].وسايل الشيعه، حرعاملي، ج 27، ص 131، باب 10، صفات قاضي، ح 20، شماره 33401/
www.eporsesh.com
از ديدگاه اسلام هر علم و دانشي كه در راه سعادت و خوشبختي مادي و معنوي انسان نقش داشته باشد با ارزش و داراي اهميت است، خواه دانشي كه سبب پيدايش رشد اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي شود و يا دانشي كه رشد ديني و معنوي را در پي داشته باشد. با اين وجود در متون اسلام بيشتر به علومي پرداخته شده كه شكل دهنده بنياد و پايه انديشه و فكر انسان است چرا كه انديشه پرورش يافته، جهان رشد و توسعه يافتهاي ميسازد و روشن است كه فكر و انديشه به هر گونهاي كه شكل گرفته باشد در چگونگي مسايل روبنايي نقش دارد. از اين رو اسلام در صدد ساختن انديشهها و جهانبينيهاست. اگر جان انسان دگرگون شود جهان نيز متحول خواهد شد. از نگاه اسلام دستيابي به بينش صحيح درباره خدا، انسان و جهان، از اولويت برخوردار است و در قرآن و روايات بر آن تأكيد شده است/
دستيابي به علم و بينش صحيح نياز به تلاش و كوشش فراوان دارد كه گاه از آن به اجتهاد و يقين ياد ميشود؛ از اينرو ايماني كه برخاسته از اجتهاد و يقين باشد با ارزش بوده و ميتواند در سرنوشت انسان نقش داشته باشد. ايماني كه برخاسته از تقليد كوركورانه باشد كارساز نيست و بدين جهت متكلمان مذاهب اسلامي معتقداند كه بايستي هر مكلّفي به عقايد خويش از روي يقين و اجتهاد دست يابد و تقليد خود به خودي علمآور نيست. عبدالقاهر بغدادي مينويسد: «معتقد به حق، از كفر خارج است ولي تنها هنگامي استحقاق نام مؤمن خواهد داشت كه نسبت به پيدايش جهان، توحيد و نبوت براساس دليل، شناخت پيدا كند».{1}
علم و يقين نسبت به ديدگاههاي اعتقادي براي عموم افراد ممكن و بلكه لازم است و ايمان به آن بايد از راه اجتهاد و يقين باشد و هر فرد عاقل و خردمندي ميتواند به خدا، قيامت و نياز به پيامبر يقين حاصل نمايد، ولي دستيابي به مسايل فقهي و فرعي براي عموم مردم امكان عملي ندارد و گستردگي مسايل، و پراكندگي مردم در امور گوناگون راه اجتهاد و يقين را براي عموم دشوار ميسازد. امروزه نيازهاي مختلف جامعه بشري ايجاب ميكند تا گروهي از مردم در پي تخصص در رشته خاصي از علوم باشند؛ برخي در علم پزشكي، برخي فلسفه، برخي حقوق و پارهاي در رشتههاي ديگر متخصص ميشوند تا بتوانند مشكلات جامعه را برطرف سازند. همان طوري كه نيازهاي گوناگون وجود دارد و مردم به حسب نياز به كارشناس هر فن رجوع ميكنند، در مسايل فقهي و واجبات نيز بايد گروهي اهل فن و خبره شوند تا مردم با مراجعه و عمل به دستورهاي آنان دردهاي روحي و ديني خويش را برطرف سازند، و تقليد چيزي جز اين نيست. بنابراين تقليد در مسايل فرعي و احكام ديني جايز است و بايد گروهي با تخصص و اجتهاد در مسايل به مقام كارشناسي برسند تا مردم براي رفع مشكلات ديني خويش به آنان رجوع نمايند/
البته اين تقليد با تقليد از بيگانگان در مسايل فرهنگي و آداب و رسوم اجتماعي، تفاوت دارد، زيرا تقليد از بيگانه در مسايل فرهنگي و آداب اجتماعي موجب نابودي هويت ملي و مذهبي ميگردد و از اينرو بايد هر مسلماني افزون بر حفظ ايمان و اعتقاد، به رسوم ملي و فرهنگي خود پايبند بوده و فريفته بيگانگان نشود و كوشش نمايد تا استقلال خود را در تمام ابعاد فرهنگي، اجتماعي، هنري و... نگهدارد. ولي توجه به اين نكته الزامي است كه اين مطلب منافاتي با بهرهگيري از دانش و فن آوري و عوامل پيشرفت اقتصادي آنان ندارد/
ادله جواز تقليد
الف) سيره و روش عقلا
مهمترين دليل تقليد از فقها سيره و روش عقلا در طول تاريخ ميباشد. در ادبيات فارسي، اين سيره در ضرب المثلي گنجانده شده است كه «پرسيدن عيب نيست، ندانستن عيب است»/
سيره و روش عقلا اين است كه در هر مسألهاي به اهل فن آن مراجعه مينمايند. و بارزترين علامت آن، وجود ميليونها شغل فني در جامعه انساني ميباشد. كسي كه دستگاه گران قيمتي دارد، در صورت خرابي آن، هرگز خودش به تعمير آن نميپردازد بلكه آن را به متخصص آن دستگاه ميسپارد. بنابراين چگونه ممكن است در مورد دين كه سرنوشت دنيا و آخرت انسان به آن بستگي دارد، بيمبالاتي صورت گرفته و به متخصص آن مراجعه نشود و عنان دين رها گردد و يا دين به دست هركس و ناكسي سپرده شود و اين مانند اين است كه انسان رانندگي خودرو خويش را به دست افراد ناشي بدهد/
ب) آيه 122 سوره توبه، معروف به آيه نفر: (...فَلَو لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقٍَْ مِنْهُمْ طائِفٌَْ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اًّذا رَجَعُوا اًّلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)؛ چرا از هر گروهي از آنان - مؤمنان - طايفهاي كوچ نميكنند تا در دين آگاهي يابند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را بيم دهند، شايد بترسند و خودداري كنند/
انذار - بيم دادن - از وظايف و شؤون مجتهد است نه راوي. يعني كسي قادر بر انذار ميباشد كه احكام الهي را از روي علم و يقين بداند و قادر بر تمييز واجب از مستحب باشد.{2}
اين آيه بر وجوب حذر دلالت دارد.{3}
برخي از علماي اهلسنت - بجز اهل حديث - در ذيل اين آيه فرمودهاند: «فأَوجَبَ الله قَبولَ اًِّنْذاراتِهِم وَ ذلكَ تَقْليدٌ لَهُم»;{4} خداوند پذيرش سخنان و انذار فقها را بر مردم واجب نموده است و اين همان تقليد است/
ج) آيه 43 سوره نحل: (...فاسئلوا أهْلَ الذِّكْرِ اًّنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛ اگر نميدانيد از اهل ذكر بپرسيد/
دلالت اين آيه بر وجوب تقليد، از آيه قبلي بيشتر است زيرا در اين آيه وظيفه مقلد بيان شده است. ولي پرسش اين است كه اهل ذكر چه كساني هستند؟ در اين باره ديدگاهها مختلف است:
1- «أهْلُ الذِّكْرِ أَهْلُ العِلْمِ وَ الْقُرآنِ مِنَ الْعُلَمأَ كَما نَصَّ عَلَيْهَ جَماعَْ»;{5} اهل ذكر همان عالمان اهل علم و قرآن ميباشند و جماعتي بر اين مطلب تصريح نمودهاند/
2- ابن قيم جوزي ميگويد: «اًّنَّ المَقْصُودَ مِنَ أهلِ الذِّكْرِ هُمْ أهْلُ القُرآنِ وَ الْحَديثِ»;{6} اهل ذكر مفسران و محدثان ميباشند/
3- ابن حزم ميگويد: «أهْلُ الذِّكرِ هُمْ رَواُْ السُّنَنِ عَن النَّبي((ص) والعلمأُ بِأحْكامِ القُرآنِ»;{7} اهل ذكر، راويان حديث پيامبر(ص) و عالمان به احكام قرآن ميباشند/
4- آيه 59 سوره نسا: (قُلْ أَطيعُوا الله وَ أَطيعُوا الرَّسولَ و أُولي الأمرِ مِنْكُمْ)؛ از خدا و از پيامبر(ص) و اولوالامر اطاعت نماييد/
برخي از دانشمندان اهلسنت، اين آيه را دليل وجوب تقليد شمرده و در توضيح آن نوشتهاند: «قدْ أمَرَ الله تَعالي بِطاعَتِهِ و طاعَِْ رَسولِهِ(ص) وَ أُولي الأمرِ وَ هُمْ العُلَمأُ أو العُلمأُ و الأمرأُ. و طاعَتُهُم تَقْليدُهُم فيما يَفْتُونَ بِهِ فَاًَّنَّه لو لا التَّقْليْدُ لَمْ يَكُنْ هُناكَ طاعٌَْ تَخْتَصَّ بِهِمْ»;{8} خداوند دستور داده است كه از وي و رسولش(ص) و ولي امر كه از علما و يا امرا ميباشند، اطاعت شود. اطاعت صاحبان امر، تقليد از آنها و عمل به فتاواي آنان ميباشد زيرا اگر تقليد نباشد اطاعتي در كار نيست/
5 - روايتي از امام عسكري(ع): «فَأمّا مَن كانَ مِنَ الْفُقَهأِ صائِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِديْنِهِ مُخالِفاً علي هَواهُ، مُطيعاً لاِ مْرِ مَولاهُ فَلِلْعوامِ أَنْ يُقلِّدوهُ»;{9} بر عوام واجب است كه از فقهايي كه بر نفسشان مسلط بوده، از دينشان حفاظت نموده و مخالف هوا و هوسشان و مطيع وليامر و امامشان ميباشند، تقليد نمايند/
نكته
در لزوم مراجعه افراد جامعه در امور ديني به فقها، جاي شبهه نيست و تمام مذاهب اسلامي، به طور اجمال آن را پذيرفتهاند و اين سيره از صدر اسلام تاكنون جاري بوده است/
صحابه جهت رفع شبهاتشان به پيامبر اكرم(ص) مراجعه ميكردند و پس از آن حضرت، در مسايل جديد از همديگر نظر خواهي مينمودند و بسياري از صحابه و تابعين فتوا ميدادند. پس از عصر صحابه و تابعان، فقها بر كرسي فتوا تكيه زدند و محل رجوع مردم قرار گرفتند. اما آنچه كه قابل توجه ميباشد و برخي از مذاهب اهلسنت همانند اهل حديث به شدت از آن دفاع ميكنند و ديدگاه مذهب تشيع نيز بر آن استوار ميباشد، اين است كه تقليد بايد از فقهاي زنده باشد و تقليد از اموات جايز نيست و اين مطلب مستند به دلايل زير است:
دليل نخست) سيره عقلا؛ خردمندان براي برطرف كردن نيازهاي خود به متخصصان زنده رجوع ميكنند/
دليل دوم) آيه نَفْر؛ خطاب اين آيه شامل زندگان است زيرا مرده قدرت بيان احكام و انذار ندارد/
دليل سوم) سؤال از اهل ذكر؛ اين نيز فقط شامل فقهاي زنده ميشود، زيرا از مردهها نميشود چيزي پرسيد/
دليل چهارم) آيه اوليالامر؛ گفته شد كه اطاعت از صاحبان امر يعني تقليد از ولي امر كه شامل زندهها ميباشد، زيرا از حاكمان و امراي در گذشته اطاعت واجب نيست/
پی نوشتها:
[1].اصولالدين، بغدادي، ج1، ص 252. براي آگاهي بيشتر در اين باره به كتابهاي اقتصاد الهادي الي طريق الرشاد، شيخطوسي و حصون الحمديه مراجعه شود/
[2].انوارالاصول، ناصر مكارمشيرازي، ج 3، ص 665/
[3].معالم الاصول، ص 189/
[4].مقلدون و الائمْ الاربعه، سعيد معشاشه، ص 109/
[5].انوار الاصول، ناصر مكارمشيرازي، ج 3، ص 666/
[6].اعلام الموقعين، ابن قيم، ج 2، ص 164/
[7].احكام في اصول الاحكام، ابن حزم، ص 838/
[8].مقلدون و الائمْ الاربعْ، سعيد معشاشه، ص 99/
[9].وسايل الشيعه، حرعاملي، ج 27، ص 131، باب 10، صفات قاضي، ح 20، شماره 33401/
www.eporsesh.com