پنجشنبه، 20 بهمن 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

با توجه به اين قسمت از سوره مباركة "تين‌" كه مي‌فرمايد: "لَقَدْ خَلَقْنَا الاْ اًِنسَـاَن‌َ فِي‌َّ أَحْسَن‌ِ تَقْوِيم ثُم‌َّ رَدَدْنَـَه‌ُ أَسْفَل‌َ سَـَفِلِين‌" اين كه انسان داراي همة كمالات بالفعل باشد و در يك مسير قهقرايي‌، همه را از دست بدهد، چگونه توجيه‌پذير است و چگونه مي‌شود باور كرد كه انسان با اين همه نارسايي‌ها، داراي كمالات هم باشد؟


پاسخ :
1. آفرينش انسان در "احسن تقويم‌" بدان معنا نيست كه دستگاه آفرينش‌، همة كمالات را به صورت بالفعل به او داده باشد، بلكه تنها زمينه‌هاي تحصيل كمالات را به او داده است و اساساً، مختار بودن انسان نيز، از آن روست كه با بهره‌گيري از آن و گزينش راه متناسب با كمال‌، خود را در اين مسير قرار داده‌، با انجام رفتارهاي خاص‌، گام به گام آن را طي نمايد; وانگهي‌، دادن بالفعل كمالات به انسان‌، با هدف آفرينش‌; يعني امتحان‌، ناسازگار است‌.
2. با توجه به رويارويي اين دو گونه تعبير; يعني "لَقَدْ خَلَقْنَا الاْ ًِنسَـاَن‌َ فِي‌َّ أَحْسَن‌ِ تَقْوِيم‌" و "ثُم‌َّ رَدَدْنَـَه‌ُ أَسْفَل‌َ سَـَفِلِين‌" نيز، چنين مطلبي فهم‌پذير است‌. مفسّر بزرگ قرآن‌، مرحوم علامه طباطبايي در اين باره مي‌فرمايد: اين كه انسان داراي بهترين قوام است‌; بدان معنا است كه بر حسب آفرينش‌، شايستگي اين را دارد كه قله‌هاي بلندي از كمال را فتح نموده‌، به زندگي جاودانة سعادت‌مند و خالي از هرگونه نقص و شقاوت دست يابد; چنين موقعيتي‌، به دليل تجهيز و آراستگي انسان‌، به ساز و كارهاي لازم در اين جهت‌، از جمله دانش سودمند و عمل صالح است‌، همان كه خداوند در آيات شريفة ديگري فرموده است‌: "وَ نَفْس‌ٍ وَ مَا سَوَّي‌هَا # فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَغهَا ;(شمس‌،7ـ8) و قسم به جان آدمي و آن كس كه آن را ]آفريده‌[ منظم ساخته‌، سپس فجور و تقوا ]شرّ و خيرش‌[ را به او الهام كرده است‌." همان‌گونه كه با تأمل در آية فوق فهميده مي‌شود، خداوند تنها نيروي خير و شرشناسي را در سرشت انسان قرار داده‌، او را به اين وسيله تكاملي مجهّز نموده است‌. هم‌چنين دربارة عمل صالح‌، به عنوان زمينه‌ساز تكامل‌، در آيه ديگري مي‌خوانيم‌: "إِلَيْه‌ِ يَصْعَدُ الْكَلِم‌ُ الطَّيِّب‌ُ وَ الْعَمَل‌ُ الصَّـَـلِح‌ُ يَرْفَعُه‌;(فاطر،10) سخنان نيكو به سوي او صعود مي‌كند، و عمل صالح را بالا مي‌برد." ملاحظه مي‌شود كه اين‌، زمينه‌اي بيش نيست‌، و آن‌چه سبب كمال مي‌شود، ايمان به معلومات به دست آمده از راه علم و طلب عمل صالح است كه او را به بلنداي قلّة كمال مي‌رساند. آيات بسيار ديگري نيز به اين واقعيت اشاره دارند كه دانش سودمند و عمل صالح‌، راه‌كار صعود به اين قلّه است‌، از جمله آيه‌هاي مجادله‌، 11 و طه‌، 75 و ... .( تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌;، ج 20، ص 319 و 320، مؤسسه اعلمي‌. )
3. حال كه انسان در بهترين قوام آفرينش‌، يعني توانايي بالقوه براي رسيدن به قلّه‌هاي بلند كمال آفريده شده است‌، گروهي از اين قوام خاص‌ّ خلقت‌، خارج مي‌شوند و به اسفل سافلين و خط سير نزولي و ضدّ كمال حركت مي‌كنند; پس حركت انسان‌، چه در محور كمال و چه در جهت نارسايي و نقص‌، هر دو، به گزينش خود اوست‌، نه آن كه دستگاه آفرينش‌، به صورت بالفعل او را بدين‌گونه آفريده باشد. آن‌چه دستگاه آفرينش او را بدان سرشته است‌، استعداد و توانايي پيمودن اين هر دو مسير، آن هم به صورت بالقوه است‌، و عنصر اختيار انسان كه پيش فرض آزمايش اوست‌، نيز همين‌گونه آفرينش را ايجاب مي‌كند.
4. افزون بر آن‌چه گفته شد، اين نكته كه در پرسش شما با عنوان "انسان داراي همة كمالات بوده و ..." آمده مورد پذيرش نيست‌، زيرا چه كسي گفته است كه همة افراد انسان‌، داراي جميع كمالات مي‌باشند. قرآن كريم نيز، آن‌گاه كه از كرامت و برتري انسان سخن مي‌گويد مي‌فرمايد: "و لقد كرمنا بني آدم‌... و فضلنهم علي كثيرٍ ممن‌ّ خلقنا تفضيلاً";(اسرأ،70) ما آدميزادگان را گرامي داشتيم ... و آن‌ها را بر بسياري از موجوداتي كه خلق كرده‌ايم‌، برتري بخشيديم‌." هرچند برخي از مفسران‌، كثير را به معناي جميع گرفته‌اند،( تفسير نمونه‌، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 12، ص 199، دارالكتب الاسلاميه‌. ) اما مفسّران ديگري بر اين عقيده نيستند و تنها برتري انسان را بر حيوان و جن قبول دارند و بر اين باورند كه ملائكه‌، موجودات نوري غير دنيايي بوده‌، اساساً از نظام مادي آفرينش‌، خارجند و در مجموع كثير را به معناي جميع نگرفته‌اند;( تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي (ره‌)، ج 13، ص 158، مؤسسه اعلمي للمطبوعات‌. ) از اين رو، بنابر ديدگاه دوم‌، دليلي نداريم كه همة افراد انسان‌، داراي همة كمالاتند، بلكه تنها نسبت به بسياري از موجودات‌، چنين‌اند، نه همة آن‌ها; يعني موجودات ديگري هم وجود دارند كه داراي كمالاتي برتر از انسان‌اند; وانگهي‌، مقامات و فضايل‌، به نوع انسان اختصاص دارد، نه به صورت بالفعل به همة آن‌ها. چه بسا افرادي كه با كج‌روي‌ها و رفتارهايي مخالف با سير تكاملي حقيقي انسان‌، اين فضايل را از كف بدهند.
5. از آن‌چه گفته شد پاسخ بخش دوم پرسش‌; يعني اين كه چگونه باور كنيم با وجود اين همه نارسايي‌ها، داراي كمالات هم مي‌باشيم‌، نيز روشن مي‌شود; بدين توضيح كه وقتي پذيرفتيم‌، سرشت انسان آميزه است از توانايي‌هاي بالقوه براي حركت در دو مسير كمال و نقص‌، آن هم تا بي نهايت است‌; در اين صورت‌، وقتي در خود، نواقص و نمودهاي ضدّ كمال را به صورت بالفعل مشاهده مي‌كنيم‌، با توجه به آن سرشت ويژة انساني‌، درمي يابيم توانايي پالايش همة اين نواقص را دارا مي‌باشيم و با دست مايه آن نيروي بالقوة حركت در مسير كمال بي‌پايان‌، مي‌توانيم ضمن زدودن اين آلودگي‌ها و نارسايي‌ها، شاخصه‌هايي از كمال را هم در وجود خود ايجاد كنيم‌. به ديگر سخن‌، با نگاهي به زير ساخت‌هاي وجودي خود، به اين باور مي‌رسيم كه با وجود اين همه نواقص و نقاط تاريك كه در خود ايجاد كرده‌ايم‌، ولي راه براي تبديل آن‌ها به نقاط روشن و ضدّ آن‌ها براي ما باز است‌، چراكه همة اين‌ها، محصول رفتارهاي خود ما است‌; هم‌چنان كه با رفتارهاي مقابل آن‌ها، مي‌توانيم چرخشي را در عرصة زندگي خود رقم بزنيم‌. اين تغيير، گرچه بالفعل حاصل نيست‌; اما توانمندي بالقوة آن در ژرفاي وجود ما نهفته است‌.
eporsesh.com
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.