پرسش :
چرا فرقه گرايى، به ويژه با رنگ و بوى مذهبى، در بين نوجوانان و جوانان، امكان بروز پيدا مى كند، و حتى گروه گرايى هاى سياسى و اجتماعى هم اكثراً رنگ و بوى دينى به خود مى گيرند؟
پاسخ :
نياز به منبع اتكاى روحانى و معنوى مى تواند در شرايط نابهنجار تربيتى و اجتماعى، به افراطى گرى و فرقه گرايى مذهبى تبديل شود و به جاى پاسخ گويى به رشد و كمال نوجوانان و جوانان، آنها را در ورطه ى تعصبات و كينه توزى ها و امثال آن بكشاند و به ابزار دست قدرتمندان اقتصادى و سياسى تبديل كند؛ مثلا در حال حاضر در ايالات متحده، حدود پنج هزار فرقه و آيين شبه مذهبى وجود دارد كه در بيست سال اخير، بيش از بيست ميليون نفر از آمريكاييان در آنها عضويت داشته اند (سينگر، 1992).
در واقع سر منشأ بسيارى از خرده فرهنگ هاى شيطانى و فرقه گرايى هاى افراطى مدرن را بايد در انگليس و آمريكا و امثال آنها جستوجو كرد. در اين كشورها اكثر طرز تفكرهاى شيطانى جديد (از قبيل: پوچ گرايى، هيپى گرى، پانكيسم، هم جنس گرايى، فمينيسم، و...) طراحى مى شود و به اجرا در مى آيد.
براى پاسخ گويى به اين سئوال كه چرا نوجوانان و جوانان به فرقه هاى افراطى كه گاهى رنگ مذهبى نيز دارند روى مى آورند، تحقيقاتى صورت گرفته و از ميان آنها، اسپيلكا[1] (1991) به اين نتيجه رسيده است كه در هم شكسته شدن و فقرِ ارتباط انسانى نوجوان و جوان با خانواده و نيز نارسايى ها و ناراستى هاى بعضى از مراكز مذهبى، از عمده ترين علل اين پديده است. در اين باره كه كدام دسته از جوانان و نوجوانان به اين فرقه ها روى مى آورند نيز، پژوهش هايى صورت گرفته است كه از جمله مى توان نتايج بررسى هاى سواپ[2] (1980) را ذكر كرد. او براى اين نوجوانان و جوانان شش ويژگى اسارت آور بر مى شمارد:
1. آرمان گرايى افراطى. وقتى كه آموزش هاى قبلى خانواده و مدرسه، از جانب رهبران مذهبى و دوستان و سايرين، به گونه اى افراطى ارائه شده و نوجوان با روحيه ى كمال جويى فوِ العاده شديد بار آمده باشد، زمينه ى مناسب براى سوء استفاده ى فرقه هاى افراطى فراهم است و مى توانند فرد را، با اين استدلال كه فرقه ى آنان بهتر از همه مى تواند به آرمان هاى او جامه ى عمل بپوشاند، به درون خود جذب مى كنند.
2. سرسپردگى مذهبى، با شناخت اندك. وقتى كه رابطه ى مذهبى شديد بين فرد و رهبران، يا معلمان، يا دوستان مذهبى وجود داشته و احساس سرسپردگى شديد مذهبى در فرد تقويت شده باشد، فرقه هاى مذهبى مى توانند اين سرسپردگى و نگرش معصومانه را در جهت آرمان هاى خود تغيير دهند و به فرد بقبولانند كه فقط در فرقه ى آنان مى تواند به باورها و وظايف مذهبى عمل كند و براى اين منظور بايد كاملا مطيع اوامر رهبرى فرقه باشد.
3. كنج كاوى بيش از حد. هم در دبيرستان ها و هم در محيط هاى دانشگاهى، نوجوانان و جوانان تيزهوش در پى گروه هاى جالبى از دوستان هستند كه به آنان بپيوندند. اين دوستان ممكن است وابستگى هاى فرقه اى داشته باشند و آنها را به جلسات خود دعوت كنند تا با دوستان جالب ديگرى آشنا شوند. چنين ارتباط ها و جلساتى براى جوانان و نوجوانان جاذبه ى زيادى دارد و آنها را به درون خود مى كشاند. در اين نشست و برخاست ها، بحث و گفتوگوهاى مفصّل درباره ى مسائل بزرگ (مثلا: مسائل جهانى، مذهب، اخلاِ، تعليم و تربيت، سياست، اقتصاد و امثال آن) پيش مى آيد و نوجوان يا جوانِ كنج كاوِ بى خبر از هدفِ اين نشست ها را، تدريجاً به درون فرقه مى كشاند.
4. جدا شدن از خانواده. بسيارى از نوجوانان و جوانان، موقعى به درون فرقه اى معين كشيده مى شوند كه براى اولين بار دور از خانواده هستند و استقلال عملى پيدا كرده اند. والدين اين افراد نيز معمولا نمى دانند كه فرزند آنها اوقات فراغت خود را چگونه و با چه كسانى سپرى مى كند؛ و حتى خبردار هم نمى شوند كه فرزند آنها درس و كار را رها كرده است و وقت خود را با دوستانش مى گذراند. اين گونه از جوانان و نوجوانان، طعمه هاى خوبى براى فرقه هاى افراطى هستند. كافى است مقدارى محبت و كمك مالى نيز به آنها بشود تا به راحتى به عضويت فرقه درآيند.
5. بحران جستوجوى هويت. تمام نوجوانان و جوانان با مسئله ى شكل گيرى هويت روبه رو هستند و درصد اندكى از آنان، كه قبلا مشكلات بيش ترى داشته اند، در اين جستوجوى هويت دچار بحران مى شوند. در چنين وضعيتى فرد، در جريان دست يابى به نقاط قوت و ضعف و نظام ارزشى و هدف هاى زندگى و باورهاى دينى و اجتماعى، ممكن است به دام يك فرقه ى افراطى مذهبى بيفتد و به اسارت باورها و اهداف و عمل كردهاى آن در آيد.
6. احساس ناامنى. نوجوانان و جوانان كنج كاوى كه در پى كسب تجارب تازه هستند و مى خواهند هويت خويش را روشن تر كنند، ولى ارتباط محكمى با خانواده و اقوام و هم سالان خود ندارند، دچار ناامنى مى شوند. اين احساس ناامنى و بى پناهى باعث مى شود كه خود را به هر چهره ى ناآشنايى كه بخواهد با لبخند و ابراز محبت و دلسوزى با آنان رابطه برقرار كند، نزديك كنند؛ غافل از آن كه هدف از اين «شليك محبت و دلسوزى» به اسارت درآوردن تمام وجود اوست.
پی نوشتها:
[1]. Spilka
[2]. swope.
منبع: جوانان و تهاجم فرهنگى، محمد كاويانى، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه (1382).
نياز به منبع اتكاى روحانى و معنوى مى تواند در شرايط نابهنجار تربيتى و اجتماعى، به افراطى گرى و فرقه گرايى مذهبى تبديل شود و به جاى پاسخ گويى به رشد و كمال نوجوانان و جوانان، آنها را در ورطه ى تعصبات و كينه توزى ها و امثال آن بكشاند و به ابزار دست قدرتمندان اقتصادى و سياسى تبديل كند؛ مثلا در حال حاضر در ايالات متحده، حدود پنج هزار فرقه و آيين شبه مذهبى وجود دارد كه در بيست سال اخير، بيش از بيست ميليون نفر از آمريكاييان در آنها عضويت داشته اند (سينگر، 1992).
در واقع سر منشأ بسيارى از خرده فرهنگ هاى شيطانى و فرقه گرايى هاى افراطى مدرن را بايد در انگليس و آمريكا و امثال آنها جستوجو كرد. در اين كشورها اكثر طرز تفكرهاى شيطانى جديد (از قبيل: پوچ گرايى، هيپى گرى، پانكيسم، هم جنس گرايى، فمينيسم، و...) طراحى مى شود و به اجرا در مى آيد.
براى پاسخ گويى به اين سئوال كه چرا نوجوانان و جوانان به فرقه هاى افراطى كه گاهى رنگ مذهبى نيز دارند روى مى آورند، تحقيقاتى صورت گرفته و از ميان آنها، اسپيلكا[1] (1991) به اين نتيجه رسيده است كه در هم شكسته شدن و فقرِ ارتباط انسانى نوجوان و جوان با خانواده و نيز نارسايى ها و ناراستى هاى بعضى از مراكز مذهبى، از عمده ترين علل اين پديده است. در اين باره كه كدام دسته از جوانان و نوجوانان به اين فرقه ها روى مى آورند نيز، پژوهش هايى صورت گرفته است كه از جمله مى توان نتايج بررسى هاى سواپ[2] (1980) را ذكر كرد. او براى اين نوجوانان و جوانان شش ويژگى اسارت آور بر مى شمارد:
1. آرمان گرايى افراطى. وقتى كه آموزش هاى قبلى خانواده و مدرسه، از جانب رهبران مذهبى و دوستان و سايرين، به گونه اى افراطى ارائه شده و نوجوان با روحيه ى كمال جويى فوِ العاده شديد بار آمده باشد، زمينه ى مناسب براى سوء استفاده ى فرقه هاى افراطى فراهم است و مى توانند فرد را، با اين استدلال كه فرقه ى آنان بهتر از همه مى تواند به آرمان هاى او جامه ى عمل بپوشاند، به درون خود جذب مى كنند.
2. سرسپردگى مذهبى، با شناخت اندك. وقتى كه رابطه ى مذهبى شديد بين فرد و رهبران، يا معلمان، يا دوستان مذهبى وجود داشته و احساس سرسپردگى شديد مذهبى در فرد تقويت شده باشد، فرقه هاى مذهبى مى توانند اين سرسپردگى و نگرش معصومانه را در جهت آرمان هاى خود تغيير دهند و به فرد بقبولانند كه فقط در فرقه ى آنان مى تواند به باورها و وظايف مذهبى عمل كند و براى اين منظور بايد كاملا مطيع اوامر رهبرى فرقه باشد.
3. كنج كاوى بيش از حد. هم در دبيرستان ها و هم در محيط هاى دانشگاهى، نوجوانان و جوانان تيزهوش در پى گروه هاى جالبى از دوستان هستند كه به آنان بپيوندند. اين دوستان ممكن است وابستگى هاى فرقه اى داشته باشند و آنها را به جلسات خود دعوت كنند تا با دوستان جالب ديگرى آشنا شوند. چنين ارتباط ها و جلساتى براى جوانان و نوجوانان جاذبه ى زيادى دارد و آنها را به درون خود مى كشاند. در اين نشست و برخاست ها، بحث و گفتوگوهاى مفصّل درباره ى مسائل بزرگ (مثلا: مسائل جهانى، مذهب، اخلاِ، تعليم و تربيت، سياست، اقتصاد و امثال آن) پيش مى آيد و نوجوان يا جوانِ كنج كاوِ بى خبر از هدفِ اين نشست ها را، تدريجاً به درون فرقه مى كشاند.
4. جدا شدن از خانواده. بسيارى از نوجوانان و جوانان، موقعى به درون فرقه اى معين كشيده مى شوند كه براى اولين بار دور از خانواده هستند و استقلال عملى پيدا كرده اند. والدين اين افراد نيز معمولا نمى دانند كه فرزند آنها اوقات فراغت خود را چگونه و با چه كسانى سپرى مى كند؛ و حتى خبردار هم نمى شوند كه فرزند آنها درس و كار را رها كرده است و وقت خود را با دوستانش مى گذراند. اين گونه از جوانان و نوجوانان، طعمه هاى خوبى براى فرقه هاى افراطى هستند. كافى است مقدارى محبت و كمك مالى نيز به آنها بشود تا به راحتى به عضويت فرقه درآيند.
5. بحران جستوجوى هويت. تمام نوجوانان و جوانان با مسئله ى شكل گيرى هويت روبه رو هستند و درصد اندكى از آنان، كه قبلا مشكلات بيش ترى داشته اند، در اين جستوجوى هويت دچار بحران مى شوند. در چنين وضعيتى فرد، در جريان دست يابى به نقاط قوت و ضعف و نظام ارزشى و هدف هاى زندگى و باورهاى دينى و اجتماعى، ممكن است به دام يك فرقه ى افراطى مذهبى بيفتد و به اسارت باورها و اهداف و عمل كردهاى آن در آيد.
6. احساس ناامنى. نوجوانان و جوانان كنج كاوى كه در پى كسب تجارب تازه هستند و مى خواهند هويت خويش را روشن تر كنند، ولى ارتباط محكمى با خانواده و اقوام و هم سالان خود ندارند، دچار ناامنى مى شوند. اين احساس ناامنى و بى پناهى باعث مى شود كه خود را به هر چهره ى ناآشنايى كه بخواهد با لبخند و ابراز محبت و دلسوزى با آنان رابطه برقرار كند، نزديك كنند؛ غافل از آن كه هدف از اين «شليك محبت و دلسوزى» به اسارت درآوردن تمام وجود اوست.
پی نوشتها:
[1]. Spilka
[2]. swope.
منبع: جوانان و تهاجم فرهنگى، محمد كاويانى، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه (1382).