سه‌شنبه، 30 مهر 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

علت ترس از مرگ چیست؟


پاسخ :
بسیارى از اندیشمندان ـ چه مسلمان و چه غیرمسلمان ـ کوشیده اند تا پاسخى معقول و موجّه، به این پرسش اساسى بدهند. ما تنها به نظر ابن سینا در این خصوص اشاره کرده و به تحلیل آیات و روایات در پاسخ به این سؤال میپردازیم.
در دیدگاه ابن سینا موجبات ترس از مرگ یکى از امور زیر است:
1. با مرگ، حقیقت و زندگى [ ظاهرى دنیایى] آدمى برچیده می شود؛
2. نمیدانیم چه وقت میمیریم؛
3. مرگ پدیده اى ناشناخته است و از آن تجربه اى نداریم و برایمان امرى مبهم است؛
4. تجربه مرگ انفرادى و فردى است، نه جمعى؛
5. مرگ موجب جدایى انسان از متعلّقات، دوستان و خویشاوندان می شود؛
6. با رسیدن مرگ، همه آرزوها و آمال بشرى بر باد می رود1.
ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روایى، به اعتبار تفاوت انسان ها، علت هاى گوناگونى دارد. در یک منظر کلّى، میتوان انسان ها را از این جهت به سه گروه ـ ناقصان، متوسطان و کاملان ـ تقسیم کرد. اما دلیل وحشت از مرگ در انسان هاى ناقص، این نکته ظریف است که انسان به حکم فطرت خود، حبّ به بقا و میل به جاودانگى دارد و از فنا، زوال و نیستى متنفر است. از این رو به عالمى که عالم حیات تلقى می شود، عشق ورزیده و از عالمى که به پندار خود عالم نیستى است، تنفّر دارد. بنابراین چنین افرادى به دلیل اینکه ایمان به عالم آخرت ندارند و قلوبشان به حیات ازلى وبقاى سرمدى، اطمینان نیافته است، به این دنیا علاقه مند و به حسب آن، از مرگ هراسان و گریزان اند. خداوند متعال، عقیده این گروه از انسان ها را چنین بیان می کند:
«إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ »2؛
«جز این زندگانى دنیاى ما چیزى نیست، میمیریم و زندگى می کنیم و دیگر برانگیخته نخواهیم شد» .
بر این اساس، کافران که ایمان به حیات و عالم آخرت ندارند، از مرگ میترسند3.
عامل ترس از مرگ در انسان هاى متوسط، ـ که ایمانشان به عالم آخرت و حیات قیامت کامل نیست ـ به دلیل غفلت از آخرت و عالم برتر و توجّه به امور دنیایى و تلاش در آبادانى دنیا میباشد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «[ روزى] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسید: چرا ما از مرگ کراهت داریم؟ [ ابوذر در پاسخ ]فرمود: به دلیل آنکه شما دنیا را آباد کرده اید و آخرت را خراب . پس کراهت [ و ترس ]دارید که از آبادانى به سوى خرابى انتقال یابید»4 .
ریشه این غفلت، آرزوهاى دراز و یا متابعت از خواسته هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است. امام على علیه السلام می فرماید: «... آیا کسى نیست که از گناه توبه کند، پیش از آنکه مرگش فرا رسد؟... بدانید که شما در روزهایى به سر میبرید که فرصت ساختن برگ است و از پس این، روزهاى مرگ است... شما را فرموده اند که بار بربندید و توشه برگیرید . من بر شما از دو چیز بیشتر میترسم: دنبال هواى نفس رفتن، و آرزوى دراز در سرپروراندن»5.
به فرموده قرآن:
«یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ »6؛
«این گروه، از زندگى دنیا، ظاهرى میشناسند و حال آنکه از آخرت غافل اند» .
استن این عالم اى جان غفلت است
هوشیارى این جهان را آفت است
هوشیارى زان جهان است و چو آن
غالب آید پست گردد این جهان7
این متوسطان و غافلان، به گونه اى از مرگ غافل اند که به تعبیر حضرت على علیه السلام: «گویا مرگ را در دنیا به جز ما نوشته اند و گویا حق را در آن بر عهده جز ما هشته اند و گویى آنچه از مردگان میبینیم، مسافرانند که به زودى نزد ما باز میآیند، و آنان را در گورهایشان جاى میدهیم و میراثشان را میخوریم، میپندارى ما پس از آنان جاودان به سر میبریم»8 .
اما گروه سوم (انسان هاى کامل و مؤمنان مطمئن)، از مرگ کراهت ندارند؛ ولى از آن ترس و خوف دارند. البته ترس آنان، مثبت و ارزشى است؛ چرا که خوف آنها از عظمت خداوند متعال است؛ نه مثل وحشت وابستگان به دنیاى مادى و دلدادگان به تعلّقات آن.
حضرت حق در قلب اولیاى الهى، تجلّى کرده، از یک سو موجب هیبت و از سوى دیگر موجب شوق می شود. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق ـ که با مرگ سرفصلى از آن آغاز می شود ـ میتپد؛ ولى این خوف غیر از ترس هاى معمولى است9. ترس انسان هاى آن سویى از طول سفر، توشه کم و بزرگى و عظمت مقصد است10. اینان مرگ را چون زندگى، امتحان بزرگ الهى می دانند11 و میترسند که از این آزمون، سربلند بیرون نیایند.
هیچ مرده نیست پر حسرت زمرگ
حسرتش آن است کِش کم بود برگ
ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد
در میان دولت و عیش و گشاد
زین مقام ماتم و ننگین مُناخ
نقل افتادش به صحراى فراخ
مقعد صدق و جلیسش حق شده
رسته زین آب و گل آتشکده
ور نکردى زندگانیى منیر
یک دو دم ماندست مردانه بمیر12
با این توضیحات اجمالى و مختصر، مشخص شد که اولا هر ترس و وحشتى از مرگ، بد و منفى نیست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدودیت نظر واندیشه به دنیاى مادى باشد، وحشتى منفى و نابخردانه است. اما اگر وحشت از مرگ، براساس خوف از عظمت حق تعالى و ترس از چگونگى رویارویى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانیاً با تفاوت انسان ها و نوع نگرش ها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود.
پی نوشت:
1. ابو على سینا، رسائل، رساله الشفاء من خوف الموت، صص 340 ـ 346.
2. مؤمنون 23، آیه 37.
3. بقره 2، آیه 19.
4. «مالنا نکره الموت قال: لانکم عمرتم الدنیا و خربتم الاخرة فتکرهون ان تنتعلوا»، بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42.
5. نهج البلاغه، خطبه 28، ص 29.
6. روم 30، آیه 7.
7. مثنوى معنوى، دفتر اول، ابیات 2066 و 2067.
8. نهج البلاغه، کلمات قصار 122، ص 382.
9. براى اطلاع تفصیلى از این موضوع ر.ک: خمینى، روح اللّه ، چهل حدیث، صص 303 ـ 307.
10. نهج البلاغه، کلمات قصار 77، ص 372.
11. اشاره به آیه «همان که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید»؛ ملک67، آیه2.
12. مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابیات 176 ـ 177.
منبع: www.porseman.org
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.