0

مقالات تخصصي ايثار و شهادت

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : ادبيات پايداري درشعر دفاع مقدس
كلمات كليدي : ادبيات، ادبيات پايداري، دفاع ، ايستادگي ومقاومت
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
داوود غياثي راد
علي ذبيحي

چكيده
پديده جنگ تحميلي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، يكي از گسترده ترين حوزه هاي تفكر، انديشه وپژوهش را فراروي انديشمندان وپژوهشگران اين كشور قرار داده است، تا ابعاد پيچيده و ناشناخته اي از فرهنگ و انديشه هاي مذهبي وملي مردم ايران را مورد پژوهش قرار دهند. مقاله حاضر باتمركز روي مفهوم ادبيات و ارايه تعريف وتبيين عناصر وابعاد شعر پايداري به عنوان يكي از اشكال ادبيات مقاومت با رويكردي در جهت مقاومت وايستادگي مردم ايران با درونمايه عميق اعتقادي برخاسته از فرهنگ اسلامي قلمداد شده است. و بر اين اساس، ادبيات پايداري دفاع مقدس برسي شده است. اين برسي ها نشان مي دهند اشعار پايداري در غالب ابعاد با فرهنگ مذهبي و ملي پيوند خورده اند.


الف- تعريف مفاهيم

ادبيات
اصولاً ادبيات مفهوم ذهني است كه در جستجوي بيروني خود براي يافتن محسوس عيني مرتبط باآن مفهوم، خواه و ناخواه به آثار ادبي، اعم از شعر (نظم) ونثر مي رساند. به عبارتي ديگر اثار معين ومتمايز ادبي چه نثر وچه شعرهمان عين ادبي يامصداق خارجي مفهوم ذهني ادبيات اند. درواقع اعيان ادبي يا آثار خارجي ادبيات شامل داستانها وغزلها، قطعه ها، قصيده ها ورمانها و... يا شعرها ونثرها مي باشند كه سروده شدند (حافظي، ص5، 88). اين سروده ها معمولاً درقاب نثر ونظم و بويژه مثنوي (حماسي- عشقي) ويژگي هاي آثار قومي ونژادي را در بر مي گيرد، كه به دو صورت در اختيار مردم قرار مي گيرد:
1- ادبيات مكتوب:
مجموعه اي از داستانها و سروده هاي (حماسي-عشقي) دست نويس يا چاپي،به زبان رسمي يا با گويش محلي است كه درمراكز فرهنگي يافت مي شود وغالباً بازگو كننده حيات اجتماعي، ديني، اقتصادي وفرهنگي جامعه است.
2- ادبيات شفاهي (فولكور):
يعني آن دسته از آثار منظوم و يا منثور(نثر مسجع) كه بدون اينكه برصفحه كاغذ رقم زده باشد، سينه به سينه از نسلي به نسلي ديگر منتقل مي گردد. وغالباً گوياي آداب وروم و معتقدات ونظامات اجتماعي است (روح الاميني، ص248- 249).
ب- پايداري/ مقاومت
مفهوم مقاومت، پايداري ودفاع، مفهومي عام در فرهنگ ملتهاست. اين مفهوم كاملاً ارزش تلقي مي شود زيرا يك واكنش غيرارادي در برابر تهاجم است. ادبياتي كه زاييده مفهوم مقاومت پايداري است درحوزه محتوايي وموضوعي به خلق اثر مي پذيرد.
1- توجيه حقانيت
2- دعوت به مقاومت
3- توصيف فاجعه
محتواي ادبيات پايداري مشتمل بر طرح حوزه هاي مذكور است. البته گاه شعري يافت مي شود كه هرسه حوزه مزبور را بيان مي كند يعني گاه ضمن بيان شجاعت وستايش فتوحات، "آرمانها" را توصيف مي كند وضمن سوگواري "بيان شجاعت" صورت مي پذيرد (براي اطلاع بيشتر كاكايي، ص55- 56).
ج- ادبيات پايداري
ادبيت پايداري عبارت است ازآثاري كه تحت تاثير شرايطي چون اختناق واستبداد داخلي، نبود آزادي فردي واجتماعي، قانون گريزي وقانون ستيزي با پايگاه هاي قدرت، غضب، قدرت وسرزمين و سرمايه هاي ملي وفردي و ... شكل مي گيرند. بناراين جان مايه اين آثار با بيداد داخلي يا تجاوز بيروني از همه حوزه هاي سياسي، فرهنگي، اقتصاديريال اجتماعي و ايستادگي در برابر جريان ها ي ضد آزادي است.
ولي اين مفهوم در انقلاب اسلامي ايران، با يك فاصله زماني كوتاه- نوزده ماه جنگ تحميلي آغاز شد باپذيرش قطعنامه در بيست وهفتم تيرماه 1367 توقف نسب يافت، همراه با خود جريان نيرومند فرهنگي در حوزه شعر، قصه، نمايشنامه، نقاشي و... را بوجود آورد كه تجربه هاي تازه وبديع در لابه لاي شبكه عظيم فرهنگي آن باخود به همراه داشت. مطالعه، تحليل، تبيين، بررسي، نقد، شناخت وبازيافت اين حادثه عظيم در همه ابعاد بايسته وضروري است (سنگري، ج1، ص9). بنابراين آنچه را كه درخلال اين بررسي ها، به صورت سروده ها ونوشته هايي به كار رفته به نوعي همدلي ميهني يا قومي در برابر تجاوز طبيعت در پي دارد كه به عنوان ادبيات پايداري قابل طرح هستند. به عبارتي ساده تر، سروده ها ونوشته هايي كه موضوع اصلي آن دعوت مردم به مبارزه وپايداري در برابر متجاوزين بود، تحت عنوان ادبيات پايداري/ مقاومت قابل تقسيم بندي است (كاكايي، ص9).
ادبيات دفاع مقدس
ادبيات دفاع مقدس به مجموعه نوشته ها و سروده هايي گفته مي شود كه درون مايه موضوع آن، به مسائل هشت سال دفاع مقدس وپيامدها وتبعات آن باز مي گردد. در نگاهي وسيع تر مي توان طيفي گسترده تر وجغرافيايي فراخ تر براي اين عنوان تصور كرد و با تكيه بر ويژگي هاي مقدس بودن كه تداعي قلمرو الهي وديني براي اين نوشته ها و سروده ها مي كند (سنگري، ج3، ص15).
نسبت بين شعر وادبيات
باتوجه به اينكه شعر پديده اي است هنري كه در چهارچوب خاص جان مي گيرد و در يك ساختار كلامي درقالب مشخصي معين ارائه شده و برخاسته از احساس و انديشه خاص مشخص است به عنوان يكي از بارزترين حوزه هاي ادبيات مقاومت براي دعوت مردم به مبارزه وپايداري مردم در برابر متجاوزين مطروح است.
همچنين باتوجه به مباني دفاع در برابر تجاوز، گاهي در بازسازي همدلي ميهني يا قومي در برابر گونه هايي از تجاوز طبيعت بشري قابل طرح است. بنابراين شعر مقاومت در سراسر حيات خود در اين سرزمين، تمام دگرگوني هايي را كه درجريان تحولات اجتماعي به وقوع پيوسته است بادقت وحساسيت زياد سروده و آرمانهاي انسان دوستانه را كه از پيرامون اسلام در ايران شكل گرفته بازتاب مي دهد. شعر پايداري دفاع مقدس، براي آزادي اجتماعي و عدالت طلبي ودفاع مشروع، بيش ازهمه فرهنگ عاشورا استفاده مي كند؛ به طوري كه فرهنگ عاشورا به عنوان تجربه تاريخي مسلمانان مطرح است كه يكي از سرچشمه هاي آزادي وعدالت طلبي ايران محسوب مي شود. شعر مقاومت كلمه اي ازنماد بزرگترين حجم فرهنگ مقاومت خويش را اعلام مي نمايد وبامجموعه داشته هاي خود به معرفي پايگاه هاي مقاومت خويش مشاركت مي دهد و از اين رو به ايفاي نقش شعر به عنوان يكي از عوامل تحريك بخش مقاومت كمك مي كند.
د) بررسي موضوعات ادبيات پايداري در شعر دفاع مقدس
جنگ تحميلي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بزرگترين رويداد و پديده هاي تاريخ كشور در طول دو دهه گذشته بود كه مضامين گوناگوني را دراختيار شاعران قرار داده است. ازجمله ازاين موضوعات مربوط به مقاومت مي باشد. شاعران ونويسندگان در حوزه اين مسئوليت نخستين آثار ادبي خود را باموضوعاتي چون ميهن پرستي، آزادي خواهي، حق طلبي ودينداري ارائه نموده اند. در حوزه مسئوليت دوم، آثار ادبي آنها مشمول است از موضوعاتي چون دعوت به مقاومت، توصيف حماسه ها وستايش رزمندگان، تهديد به انتقام ازدشمن و رجزخواني.
درحوزه مسئوليت سوم آثار ادبي شاعران مقاومت آراسته است به، موضوعاتي چون سوگنامه شهيدان، توصيف ويراني وكشتار و سبعيت دشمن (كاكايي، ص51 و52).
همچنين مضاميني ازجمله: تشويق به دفاع از سرزمين اسلامي، استفاده از فرهنگ تشيع و نمادهاي ديني مانند: عاشورا، كربلا، شهيد، امام حسين (ع)، امام علي (ع)، تقويت روحيه قهرمااني، لحن آهنگ تند وكوبنده، تصوير پردازي از مقاومت شهرها، تكريم از سربازان ومدافعان و... استفاده نموده اند. نظر به اينكه جنگ اصولاً مقوله اي است حماسي وخشونت بار؛ لحن اين گونه اشعار نيز حماسي است وهدف نهايي اشعار پيروزي برجهان و دشمن است (حسيني، ص20).
براي نمونه، شعرامير فيروزكوهي "اي پاسداران وطن ..." بهترين نمونه ازاين نوع است.
اي وطن! اي مفخر من! لطف حقت يار باد لطف حقت يارو دشمن خوار خواري عار باد
اين وطن! اي خاك پاكت توتياي چشم ما! توتياي چشم ما در پرده از اغيار باد
ضربه تيغ شما زد صدمه اي صدم را كز نشانش تا ابد صداميان را عار باد
بهـر آبـي، خـاك مـا شـد عرصـه بيـداد او مرگ بر بيدادگر، اف بر جنايتكار باد
اي جوانـان غـيــور! اي پاســداران وطـن مژده فتح شــما با مژدگــــاني يـار بـاد
مژدگاني چيست اين فتح الفتوح قرن را؟ آنكه فتح قدستان پايان اين مضمار باد
اينچنين فتح نمايان، لشكر اسلام را فخرتاريخ است واين تاريخ را تكرار باد
كر وفري اينچنين، از حيدر كرار بود هم شما را كر وفر ازحيدر كرار باد
آنچه آمد از شما ازدين آيين در وجود عبرت تاريخ را آيينه اعصار باد
وآنچه دنيا ازشما آموخت دربذل نفوس اهل بذل ومكرمت را درس از ايثار باد
دشمن غدار را آن گونه آتش در زديد كانچنان آتش به جان دشمن غدار باد
قدرت بازويتان را قوت ايمانتان داد نيرويي كه فوق نيري اشرار باد
شد جوان از خون گلرنگ شما اسلام پير پير اسلام كهن رافخر از اين گلزار باد
سوي دشمن رفت مرگ، ازبيم تسليم شما هول مرگ از نوجوانان مفخر ادوار باد
هيچ تاريخي ندارد اين جلادت را به ياد اين جلادت، تاابد سرلوحه اقطار باد
مرگ را برما هم آسان كرد ايمان شما همچ ايماني، جهان را شهره اقطار باد
آن كرامتها كه درحق اسيران كرده ايد درسي ازدين خدا در خاطر كفار باد
بالله اين رفتارتان درياد عالم نيز نيست عالمي را اين كرامت، شيوه رفتار باد
پير هم دروجد جانبازيست از ذوق شما يارب از وجد شما هرطبع برخوردار باد
گر نشد آغشته با خون عزيزان خون ما خجلت ما زين تغابن، ذكر استغفار باد
عالمي درحيرت از ايمان ايثار شماست اسوه ايمان وايثار، اينچنين كردار باد
نصرت "كم من فئه" گر لشكر اسلام را پيش از اينها بود، اكنون ازشما آثار باد
مرگتان را تلسيت باتهنيت آميخته است زندگي را خجلت از مرگي چنين هموار باد
هربهاران كز نسيم گل برآيد بويتان رنگ هرگل، يادگار از هرگل رخسار باد
گل نشان بويتان، سنبل نشان مويتان نقش روي وخويتان همواره درانظار باد
وزقبول هديتان در پيشگاه قرب حق اجرتان "جنات تجري تحتها الانهار" باد
(تجليل ديگران، ص23و 24)
درمجموع و در يك نقسيم بندي كلي مي توان اشعاردفاع مقدس را به مضامين زير تقسيم بندي نمود:
1- سروده ها و نوشته هايي كه به ايستادگي در مقابل كشش سقوط آفرين روحي معنوي دعوت مي كند.
2- سروده ها و نوشته هايي كه ما را درمقابل ستم وبيداد ستمگران بر مي انگيزانند ياتصويري از بيداد زمان هوشياري وبيداري ترسيم مي كنند.
3- سروده ها ونوشته هايي كه باتكيه برانديشه ها وآرمان ديني، تصويري از بيدادها وجنايات جهاني را ترسيم مي كند.
4- سروده ها نوشته هايي كه به هشت سال دفاع مقدس وتبعات آن( بازگشت آزادگان، بازگشت پيكر پاك مفقودالاثرهها، موضوع شهادت، بسيج وبسيجي ها، دلواپسي كم رنگ شدن ارزشهاي به يادگار مانده از شهيدان، رزمندگان و...) اختصاص دارد (سنگري، ج3، ص15-17).
ازميان عناصر وشاخص هاي ادبيات پايداري، مقاومت در برابر دشمن براي شاعران درخششي كم نظير دارد. احساس شاعرانه آنها از اين كه نيرها در يك جنگ نابرابر به محاصره دشمن درآمده مي باشد. عبدالرضا رضايي نيا در قطعه "فرشته بفرستيد" ضمن توصيف جنگ نمادهايي از تفكر عرفاني شهادت و وصال را بيان مي كنند:
محاصره ايم فرشته بفرستيد!
خاكريزها
عاشقانه
به سجده مي روند
وشَتك خون برروي
از پلك در مي گذرد
وانفجار موج
دراضطراب نفس
ازقلب
حراميان به هدف نمي زنند
ابلهان را گشوده اند
التماس بيسيمها و
بالا بلندان آسمان
چرا فرشته ها نمي رسند!
كولاك
بربارشي بهت
نوعروسان، ايستاده اند
با ترديد لبخندي پريده رنگ
در آستانه شبنم
(حرفي ازجنس زمان، ص276).
مبارزه، ايثار، شهادت، وحدت ورهايي بين اقوام مختلف از موضوعات مهمي است كه در ادبيات شعر دفاع مقدس به مقله تهييج وتحريك مردم براي مقاومت و دفاع از كشر مطرح بود. شاعران دراين بخش با همرنگ كردن به سروده هاي عصر قيام ومبارزه، مردم را دعوت به دفاع از كشور نمودند.
در روزهاي اولين جنگ تحميلي، پس ازآغاز تجاوز رسمي عراق به خاك جمهوري اسلامي ايران اين گونه اشعار چهره نمود. غلامرضا رحمدل شرفشادهي از جمله شاعراني است كه با طرح اين مساله به مردم مسلمان ايران، آنها را باكلماتي دعوت به قيام، مقاومت وايثار تهييج مي نمايد. او باهشدار به مردم مسلمان ازجمله ارتشي و سپاهي باپيام شهيدان همه را تحريك به دفاع ازكشور مي نمايد.
اي مسلمانان! زمان ستيز است خصم دين در فرار وگريز است
موسم همت وجست وخيز است دشت ايران زمين لاله ريز است
ازشهيدان به ما اين پــيـام است راه حق راه صلـح وقـــيــام است
جامـه خـون به تـن كـن بــرادر عــزم كـوه ودمـن كـن بــرادر
رســم ريشــه كـن، كـن بــردار ياري "بت شكن" كن برادر
ازشهيدان به ما اين پـيــام است راه حق راه صلح و قيام است
تا كه در اين وطـن انقـلابـســت خصم در اضطراب عتذابست
آب صــدام كافــر سـرابــســـت نقشه شوم دشمن برآبست
از شهيدان به مااين پـيــام اسـت راه حق راه صلح وقيام است
اي مسـلمـان بـپــا پس بگـيريـم خط ميدان وسنگر بگيريم
انـتـقــــــام بـرادر بگـيـــــــريم داد دين را ازكافر بگيريم
ازشهيدان به ما اين پـيــام است راه حق راه صلح وقيام است
پاسدار، ارتشي، اي شـرفـســاز اي تو در سنگر غرب واهواز
قصر شيرين، اي كرد جانـبــاز شهر خد گ صداميان ساز
ازشهيدان به ما اين پـيــام است راه حق راه صلح وقيام است
سوي خط شـهيــدان روانـيــــم تا نماز شهادت بخوانيم
راهي راه رزم آورانـيــــــــــم ازخسان سر به سرفشانيم
از شهيدان به ما اين پـيام است راه حق راه صلح وقيام است
(جمهوري اسلامي، ش437)
موضوع ديگري كه در ادبيات شعر پايداري مطرح است مربوط به تبليغات هشت سال دفاع مقدس مي باشد. شاعران پايداري در اين گونه اشعار بااستفاده از مضامين مذهبي، و درهم آميختن فرهنگ عاشورايي وبا توجه به شهيد وجانبازي به طرح موضوع پايداري ودفاع پرداخته اند ايثار جان و از دست دادن قسمتي از بدن قوي ترين عنصر اين شعر است كه در راه ترويج فرهنگ ايثار وشهادت درضمير ناخودآگاه افراد نفوذ مي كند.
طرح الگو جهاد در راه خدا پس از بهبودي وسلامتي در دفاع از سرزمين است.
شعر سيد غلامرضا سيف افجه اي از اين دسته اشعارند:
من جانباز به جانبازي خود مفتخرم بازهم منتظر رخصت آن منتظرم
چشمه كوثر وحور ونعم و"عند مليك" زشما باد كه من "عند ملك" مستقرم
حجه ابن الحسن اي صاحب اين خانه، بيا كه به خاك بوسه زند چشم ترم
رشته علقه بريدم زجهان تا كه مگر به جمال ملكوتي توافتد نظرم
كربلا اهل ولاراست، چه باكم ز بلاست من برآنم كه دهم جان بلايت بخرم
شهدا جمله به فردوس برينند ولي شاهد زنده عاشق، من خونين جگرم
دست يا پايم اگر قطه شده، با كم نيست درپي قافله خيزانم امداد گرم
گرشفايم بدهد شافيم انشاء الله عازم منطقه وجبهه به باردگرم
(شاهرخي وكاشاني، ص 151)
بزرگداشت تكريم شهيدان ميهن كه جان خويش را درراه پاسداري از وطن ودين ايفا كردند نيزازمضامين ديگرشعرپايداري است.
باربردوش آنهاست آه!آري، همان ها
پاك ها، نازنين ها خوب ها، مهربان ها
گرچه بوند وهستند خسته ها، ناتوان ها
ما چه كرديم، باري ناله يي، شكوه واري
شد وطن زنده اما زان جوان ها وجان ها
(بهبهاني، ص721)
يكي ديگراز موضوعات مهم ديگر درشعرپايداري هويت ملي و وطن پرستي شاعران مي باشد. شعرآذرخش، مشفق كاشاني(ص235) ازجمله شعرهايي است كه ضمن تهييج وتحريك با تكيه برفرهنگ عاشورايي وترسيم ارزش شهادت ويادآوري ايثار، رزمندگان ومردم را دعوت به مقاومت ودفاع ازهويت ملي مي كند.
برخيزد ودرفش فتح، بربارۀ اخترزن وزباره برآچون مهر، برتارك خاور زن
برما چو حرامي تاخت، اهريمن خودكامي با صاعقه همسو باش، برخصم ستمگرزن
فرزند يهودا را، دركسوت بعثي بين طفان شو وبرق آسا، برخرمن خبير، زن
اي علي دردست، درمعركه دشمن را سرازتن وتن ازسر، با تيغ دوپيكر زن
تاوادي طف بيني، ازدجلۀ خون بگذر خونين پرورنگين بال، برچشمه كوثر زن
چون رعد خروشنده، آتش پي وتوفنده شبگير، شهاب خشم، برلشكر كافر زن
همچنين درشعرمقاومت، رزمندگان(نظاميان وشبه نظاميان) با تركيبي از طبقات مختلف- باگذر ازمرزهاي اسطوره آفريني- به ستايش پرداخته مي شوند.
براي نمونه شعرمجيد زماني اصل وابوترابي ازاين دسته اند.
نه ابرهاي خدا راسنگ زده ام
نه پا برخواب فرشته اي نهاده ام
تنها
جهان را به تماشاي گل برده ام
كه از هيچ طوفاني
خم به ابرو نمي آورد
(خوابي درآينه، ص50)
* * *
اگر چه خانه پرازعكس ونام ونامۀ توست غريب شهري وزحمت شناسنامۀ توست
تو از كلام بهاري نظري شكوفۀ زخم! كه عطر خانه ام از جانماز وجامۀ توست
(شقايق هاي اروند، ص23).
يكي ديگر ازمهمترين موضوعات ادبيات پايداري درشعردفاع مقدس بيان قهرمانان عرصۀ جنگ وشهيد وتوصيف تخريب دشمن است.
شعردشمن عشق، فاطمه را كعي ازاين نمونه است.
ديدي آن دشمن ديرينۀ عشق فتنه درمحفل ما كرد به پا
خون مستان به سيه كاري ريخت حرمت عشق نياورد به جا
او گمان برد كه مي ميرد عشق يا كه عشاق پذيرند فنا !
آي ازعشق ترا جام تهي! اي درسينه دل ازسنگ ترا!
مرگ ما ومن شكوفايي عشق عيد ما روز به خون خفتن ما
آنك، آنك نگرآن عاشق مست كه چو مي مي نوشد فاجعه را
مي نورد ره سرمنزل عشق مي رود راست به ديدار خدا
دوش داده است به او هاتف غيب مژده سروري هردو سرا را
اي شهيدان به من ازبادۀ عشق تشنه ام، تشنۀ عشقم به خدا
هان، مرامژدۀ جانانۀ وصل هي، مرا عيدي بي مثل لقا
نه، لقا رانسزد همچو مني ! كه سزاوار، شمائيد، شما ...
عزت اين مايه مرا بس كه زغم بوسه برتربت پاك شهدا
ازغمت گنگ گرفته است دلم به خودم بازگذاريد مرا...
(شاهرخي وكاشاني،ص112)

نتيجه گيري
چنان كه درخلال صفحات بررسي گذشت، ادبيات پايداري درشعردفاع مقدس، ناظربرمقاومت مردم دربرابرتهديد دشمنان است. هرچند كه شعر دفاع مقدس درذات خوداين مقاومت را دارد، ازاين رو مشتمل بربنيادي ترين قلمروهاي دفاع درابعاد گوناگون ازجمله دفاع ازسرزمين ودين است. به طورمعمول، ميزان گرايش به هريك ازعناصرپايداري به صورت نظم ونثرمجموعه اي رابه نام ادبيات پايداري تشكيل مي دهد كه نسبت نويسندگان وشاعران رانسبت به تعلق و وابستگي به سرزمين نشان مي دهد. عناصرومولفه آن پايداري درفرآيند جامعه پذيري شكل نماديني به خود مي گيرد.
دراين مقاله با استفاده ازتحليل محتواي موضوعي درمجموعه شعردفاع مقدس سعي شده ميزان تحريك وتهييج شاعران نسبت به مقاومت به عنصراصلي يعني ادبيات مقاومت يعني دفاع از سرزمين ودين تحليل شود. شاعران عرصه دفاع مقدس با شروع جنگ تحميلي شاهد مقاومت وتبعات جنگ(اسراء،آزادگان و....) بوده اند. اين دورۀ پرحوادث (آغاز تجاوز وحتي پس ازپايان آن) طبع شاعران راتحت تاثيرعميقي قرارداده است.
با اين حال شاعران ازنظرشخصيتي تحت تاثيرفضاي مذهبي جامعۀ ايراني علاقۀ خود را نسبت به مذهب ودين هويدا ساختند، كه دراكثرشعرها مسائل مذهبي رشد يافت. دراين باره بيش ازهمه برحوادث و واقعۀ كربلا دلبستگي نشان مي دهند كه به جوانمردي، شجاعت و مقاومت، بدون پذيرش صلح ارزشها تجلي يافت.
دربعد مقاومت نيز تعلقشان بيش ازهمه به سرزمين ايران ودفاع ازآن است. البته نمودهاي مقاومت وپايداري رادرهمۀ آثارشاعران عرصه دفاع مقدس مي بينيم.


منابع
1- بهبهاني، سيمين. مجموعۀ اشعار، نشرنگاه، 1282.
2- تجليل، جليل وتني ازچند همكاران، برگزيدۀ متون ادب فارسي، چاپ چهارم، نشرمركز دانشگاهي، 1364.
3- حافظي،علي رضا. معني ادبيات، چاپ اول، انتشارات نيلوفر، پاييز 1370.
4- حسيني، حسن. هم صدا باخلق اسماعيل، نشرحوزۀ هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1360.
5- روح الاميني، محمود. مباني جامعه شناسي ومردم شناسي ايلات وعشاير، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1374.
6- روزنامۀ جمهوري اسلامي ايران،437،16 آذر1359.
7- سنگري، محمدرضا. ج1و3 نقد وبررسي ادبيات منظوم دفاع مقدس، چاپ اول، انتشارات پاليزان، بهار1380.
8- شاهرخي، محمود ومشفق كاشاني، مجموعۀ اشعارجنگ، چاپ اول، چاپخانه سپهر، 1367.
9- شقايق هاي اروند(شمشين كنگرۀ سراسري شعردفاع مقدس)، چاپ اول، نشربنياد حفظ آثارونشرارزشهاي دفاع مقدس، 1376.
10- كاشاني، مشفق، سرود سرخ بهار، چاپ اول، نشرحوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1373.
11- كاكايي، عبدالجبار، بررسي تطبيقي موضوعات پايداري درشعرايران وجهان، انتشارات پاليزان، بهار1380.
12- ميرجعفري، سيدعلي اكبر، حرفي ازجنس زمان، چاپ اول، انتشارات قو،1376.



منبع : كتاب نامه پايداري – مجموعه مقالات اولين كنگره ادبيات پايداري – كرمان - 1384


سه شنبه 28 دی 1389  4:19 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : نگاهي برارزشهاي دفاع مقدس دركتابهاي درسي "مقطع راهنمايي"
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت

  چکیده:                                     

دفاع مقدس هشت سال ملت ایران دربرابرمهاجمان دارای یک شان وقدری است که باید جایگاهی مناسب درفرهنگ وتاریخ کشورداشته باشد. درک این جایگه رفیع وماندگار ساختن آن برای آیندگان رسالت سنگین ادبیات معاصراست که ادبیات دفاع مقدس آیینۀ هویت ملی ودینی ایرانیان است. بدین خاطرهمۀ صاحب نظران اذعان دارند که درج آثار دفاع مقدس درکتابهای درسی ضروری است زیرا کتابهای درسی یکی از اصلی ترین ابزارهای آموزش درنظام آموزشی کشوراست. اما میزان مطالب موجود، اهداف سابق الذکررا تامین نمی کند وکیفیت آثاردرج شده مطلوب وبرآورندۀ مقصود نیست. پس ازبررسی مقطع راهنمایی پاسخ روشنی به دو سوال مشخص می شود ودرنتیجه نیازبه تجدید نظرکمی وکیفی( ازآماروارقام وتحلیلهای مختصر) احساس می شود وپیشنهاد بازنگری دراین مقطع( راهنمایی) ارائه می گردد.

البته شیوۀ نقل ودرج مفاهیم دفاع مقدس درکتابهای درسی قابل تامل است که موضوع دفاع مقدس چون موضوعات دیگرمحتاج هنراست وشایسته است با کمک هنرواقعیات آن به طریقی دلنشین نقل شود.

 

مقدمه

برکسی پوشیده نیست که ارزشهای دفاع مقدس ازجمله ارزشهای مهم ملت ایران است، زیرا ادبیات دفاع مقدس ضامن استقلال کشور وسربلندی ملت مسلمان ایران است وپرداختن بدان ارزشمند وقابل تقدیراست.

امروز جاودان نمودن راه ورسم مجاهدان راه خدا وارزشهای دفاع مقدس وتاریخ غرورآفرین هشت سال دفاع جانانه ملت سرافراز ایران ضرورت دارد.

یکی ازراههای حفظ ونشرارزشهای دفاع مقدس درج آن درکتابهای درسی به ویژه درمقطع راهنمایی است. بدین خاطرکتابهای سه سال(اول و دوم وسوم) دورۀ راهنمایی رابا بررسی چهارکتاب ازهردوره (کتابهای تاریخ، فارسی، تعلیمات دینی، تعلیمات اجتماعی) آغازنمده ومطالب دسته بندی شد وارزشهای دفاع مقدس ازمطالب دیگر تفکیک گردید که حاصل این بررسی، مقاله حاضرگردید.

درپایان لازم می دانم ازبنیاد حفظ آثارونشرارزشهای دفاع مقدس بویژه برادرارجمند آقای حمید حسام ودفتربرنامه ریزی وتالیف کتب درسی وزارت آموزش وپرورش آقای دکترسنگری تقدیر وتشکربه عمل آورم.

طرح مسئله:

درک این موضوع که ارزشهای دفاع مقدس اهمیتی خاص درجامعه ما دارد کاری دشوار نیست وبی شک همگان واقفیم که کتیبهای درسی ازمهمترین منابع جامعه پذیری ارزشهای دفاع مقدس هستند. اما آیا سهم ارزشهای دفاع مقدس درکتب درسی کافی است؟

آیا نباید تاکید بیشتری به ارزشهای مقدس درکتب درسی بشود؟

ازهرپایۀ تحصیلی چهارکتاب(تاریخ، تعلیمات اجتماعی، تعلیمات دینی، فارسی) مورد بررسی قرارگرفت ودرمجموع دوازده کتاب بررسی گردید.

پایۀ اول راهنمایی:

درپایۀ اول راهنمایی کتابهای تاریخ وتعلیمات اجتماعی هیچ مطلبی پیرامون دفاع مقدس نیامده است ودرکتابهای دینی وفارسی هم به طورغیرمستقیم مطلبی به شرح ذیل آمده است:

درکتاب فارسی اول فقط یک سطربه صورت اشاره درصفحۀ 85 آن نقل شده است:

"... دفاع مردم از آذربایجان ازاسلام وایران درسالهای جنگ تحمیلی فراموش نشدنی است" (فارسی اول. 1384:85) و درکتاب دینی دو درس با عناوین" برداشت محصول" و"انتقال به جهان اخرت" درخصوص شهادت وشهید مطالبی ذکرگردیده است. به عنوان نمونه بخشی ازدرس"برداشت محصول" نقل می گردد:

فصل پاییز نزدیک می شد وزمان برداشت محصول فرا می رسید. آن سال، ما تصمیم داشتیم دربرداشت محصول وچیدن میوه ها به عموعلی کمک کنیم. برای همین، یک روز صبح خیلی زود به طرف باغ عمو حرکت کردیم. خورشید تازه طلوع کرده بود که به باغ رسیدیم. درباغ نیمه باز بود؛ سیب های سرخ ودرشت ازلابه لای شاخه ها وبرگ ها دیده می شدند. من وخواهرم می خواستیم واردباغ شویم. پدرگفت: صبرکنید تا دربزنیم وبرای وارد شدن اجازه بگیریم.

درزدیم وعموعلی دوان دوان به استقبال ما آمد. سلام کردیم. با خوش رویی وشادمانی خوش آمد وگفت وما را به اتاق برد. یک ظرف بزرگ پرازسیب وسط اتاق بود. عمو به سیب ها اشاره کرد وبه من وبچه های دیگرگفت: خدا راشکرکه زحمت های شبانه روزی ما به نتیجه رسیده ودرخت ها محصول خوبی داده اند. یادتان هست بهار که به این جا آمدید، ازبارش باران ناراحت شدید؟ اگرآب نبود وباران نمی بارید، تلاش ما هم بیهوده وبی نتیجه بود. درخت ها از بی آبی خشک می شدند واین سیبهای زیبا وخوشمزه به دست نمی آمد.

دراین حال، همسرعموعلی، فرشته خانم،مشغول روشن کردن سماور بود. من وحسن هم یک مجله ازطاقچه برداشتیم ومشغول ورق زدن آن شدیم. دریکی ازصفحه های مجله به وصیت های یک شهید برخوردیم. فرشته خانم پرسید: چه می خوانید؟ بلندتربخوانید که من هم بشنوم". دربالای صفحه ترجمۀ یکی ازآیات قرآن نوشته شده بود:

"کسانی را که درراه خدا کشته می شوند، مرده ندانید بلکه آن ها زنده اند ونزد پروردگارشان روزی می گیرند" درقسمتی ازوصیت نامۀ شهید آمده بود: "... چه قدرشهادت در راه خدا زیباست. من دراین سرزمین آن قدر با دشمن می جنگم، تاپیروزی وموفقیت نصیبم گردد یا به درجۀ رفیع شهادت برسم. اگرلیاقت داشته باشم که درراه اسلام وقرآن شهید بشوم، به مادرم تبریک بگویید؛ چون من به مهمانی خدا رفته ام. براستی که مرگ درراه خدا چه خوب وخواستنی است ... آغاز زندگی جاودانی است..."

حسن پرسید:"عموجان، چگونه شهید به مهمانی خدا می رود؟ شهادت یعنی چه؟" عمو گفت:" ان شاء الله بعد ازصبحانه دربارۀ این مسئله صحبت می کنیم. حالا همگی بفرمایید صبحانه بخورید."(دینی اول.15-1384:14)

پایۀ دوم راهنمایی:

درپایۀ دوم راهنمایی کتابهای تعلیمات اجتماعی وتاریخ هیچ مطلبی درخصوص دفاع مقدس نیامده است ودرکتاب تعلیمات دینی نیزیک درس با عنوان بسیج به طور غیرمستقیم مطالبی را ذکرکرده است. درکتاب فارسی دو درس با عناوین اسوۀ مقاومت وایثار وفرمانده من درده صفحه پیرامون دفاع مقدس مطلب آمده است که قسمتی ازان نقل میگردد.

"... حاج احمد جانشین فرمانده گردان هیجان زده ونگران ازهمان پشت خاکریز گفت: حالا باید چه کارکنیم؟!..."آرش که به تازگی به جبهه آمده بود. زودترازهمه اظهارنظرکرد:"بهتره خاکش کنیم."

تن مجروح فرمانده کنارپیکرچندتن ازشهدای بسیجی افتاده بود. پاهایش قطع شده بود وتمام بدن وصورتش راترکش خمپاره دریده بود. خدایا؛ یعنی او هم ...

سوت گلوله های خمپاره ازهرسوشنیده می شد وگرمای تابستان وپاتک سنگین دشمن دیگرتوانی برای بچه ها باقی نگذاشته بود.

شب با آتش سنگین توپخانۀ دشمن ازراه رسید. حاج احمد به آرش گفت:"تو که ادعا می کنی تجربۀ زیادی داری بگو چکارکنیم؟!"

ارش گفت:"بهتراست رهایش کنیم. این قانون جنگ است. فرمانده وسرباز کشته می شوند. جانشین؛ فرمانده می شود وسربازان جدید جای سربازان کشته شده را می گیرند. وانگهی حداقل ما امشب باید این طور عمل کنیم."

پایۀ سوم راهنمایی:

اما درپایه سوم راهنمایی درکتابهای تعلیمات اجتماعی وفارسی هیچ مطلبی درخصوص دفاع مقدس نیامده است ودرکتاب دینی یک درس با عنوان"جهاد ودفاع دراسلام" به موضوع پرداخته است که قسمتی ازآن به عنوان نمونه آورده می شود:"جهاد درلغت به معنای تلاش وکوشش است ودرفرهنگ اسلامی-علاوه براین معنای عام- به معنای پیکاروجنگ مسلحانۀ دربرابردشمنان اسلام ومسلمانان نیز به کار می رود.

می دانید که اسلام دین عقیده وایمان، تفکرواستدلال وبرهان است وبه همین وسیله، درجهان توسعه یافته است. اسلام هیچ گاه با جنگ مسلحانه وتهدید نظامی، عقاید برحق خود راتحمیل نمی کند. مگرمی توان عقیده ای را با زوروترویج کرد ودرعمق جان افراد نفوذ دارد؟ دین ازیک سلسله اعتقادات قلبی، مایه می گیرد. مگرمی توان با زوروجبرمردم رابه پذیرش این اعتقادات فراخواند؟ قدرت نظامی می توان جلوی اعمالی را بگیرد ومردم رابه اعمال دیگری مجبورکند اما آیا می تواند افکار وعقاید قلبی را دگرگون سازد؟..."(دینی سوم.1384:67)

ودرکتاب تاریخ سال سوم نیمی از یک درس در سه صفحه به موضوع دفاع مقدس اشاره شده است که بخشی ازان درزیر نقل می گردد:

"جنگ- جنگ، مهمترین وسخت ترین توطئه ای بود که دشمنان پس ازپیروزی انقلاب برپا کردند. درسال1359ارتش عراق که به کمک آمریکا وشوروی مسلح ونیرومند شده بود به ایران حمله کرد وقسمتهایی ازسرزمین ما وازجمله بندربزرگ خرمشهرتصرف کرد وبسیاری را بمباران کرد ونابود ساخت.

امام ومردم انقلابی کشورمان، درمقابل این توطئه مانند کوه استوار ماندند وبا فداکاری ومقاومت سختیها راتحمل کردند. گروه هکها نیزنتوانستند درمقابل مردم کاری ازپیش ببرند وبسیاری ازآنها نابود شدند وعده ای نیز به خارج ازکشورفرارکردند. عراق نیز نتوانست درجنگ پیروز شود وسرانجام پس ازهشت سال نبرد قهرمانانه ودفاع مقدس وفداکاری نیروهای ارتش وسپاه وبسیج، ارتش متجاوز عراق مجبوربه عقب نشینی شد بدون آنکه حتی یک وجب ازسرزمین ما درتصرف داشته باشد. اسیران جنگ نیزکه مردم به آنها"آزادگان" می گفتند به آغوش پرمهرمیهن بازگشتند."(تاریخ سوم.95-1384:93)

 

جدول(1) به لحاظ تعداد صفحات

ردیف

عنوان

تعداد صفحه

درصد

1

 

کتب راهنمایی دوازده کتاب

1384

2

موضوعات خاص دفاع مقدس

13

%93/0

3

موضوعات مرتبط با دفاع مقدس (غیرمستقیم)

21

%51/1

 

جمع دو و سه

34

%44/2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول (2) به لحاظ تعداد دروس        

 

ردیف

عنوان

تعداد درس

درصد

1

کل دروس راهنمایی دوازده کتاب

216

 

2

موضوعات خاص دفاع مقدس

5/2

%15/1

3

موضوعات مرتبط با دفاع مقدس (غیرمستقیم)

4

%85/1

 

جمع دو و سه

5/6

%3

 

 

ارزیابی کتب درسی:

ازمجموع دوازده کتاب اول ودوم وسوم راهنمایی کتب فارسی، تاریخ، تعلیمات اجتماعی، تعلیمات دینی، اطلاعات ذیل حاصل گردید:

الف) کتب زیرهیچ مطلبی درخصوص دفاع مقدس (مستقیم یا غیرمستقیم) نداشت:

1-    تاریخ اول

2-    اجتماعی اول

3-    تاریخ سوم

4-    اجتماعی دوم

5-    اجتماعی سوم

6-    فارسی سوم

ب) مواردی که به صورت مستقیمیرامون دفاع مقدس نقل گردیده است:

1- کتاب فارسی دوم    دردو درس وده صفحه

2- کتاب تاریخ سوم     نیمی ازیک درس ودرسه صفحه

ج) مواردی که به صورت غیرمستقیم (پیرامون بسیج وجهاد وشهید وشهادت)

1- کتاب دینی دوم           یک درس درپنج صفحه با عنوان بسیج

2- کتاب دینی سوم          یک درس درهفت صفحه با عنوان جهاد ودفاع دراسلام

3- کتاب دینی اول          دو درس درنه صفحه با موضوع شهید وشهادت

4- کتاب فارسی اول        فقط یک سطربه صورت اشاره

5) کل صفحات دوازده کتاب بررسی شده1384صفحه می باشد که درسیزده صفحه ازآن به صورت خاص موضوع دفاع مقدس مطرح گردیده است وبه صورت غیرمستقیم 21صفحه به مباحث بسیج وجهاد وشهادت پرداخته است.غ/8/8

فرم ارزیابی کتابهای درسی راهنمایی

نام کتاب: تاریخ                      سال تحصیلی: سوم

تعداد کل صفحات: 97             تعداد کل دروس: شانزدهم

تعداد صفحات مربوط به دفاع مقدس: سه صفحه (با موضوع جنگ)

تعداد دروس مربوط به دفاع مقدس: نیمی ازیک درس

تعداد صفحات مفاهیم: 5/1

تعداد صفحات تصاویر:5/1

درصد مطالب مربوط به دفاع مقدس: %09/3

نیاز به تجدید نظردارد وکمیت مطالب مورد توجه قرارگیرد.

شماره صفحات مربوط:93-94-95 با عنوان، جنگ درسه صفحه

                                                                            کارشناس: سهراب فاضل

فرم ارزیابی کتابهای درسی راهنمایی

نام کتاب: فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی              سال تحصیلی: سوم

تعداد کل صفحات: 114                                   تعداد کل دروس: 20

تعداد صفحات مربوط به دفاع مقدس: 7 صفحه درمورد (جهاد ودفاع دراسلام)

تعداد دروس مربوط به دفاع مقدس:یک درس

تعداد صفحات مفاهیم: 7

تعداد صفحات تصاویر:-

درصد مطالب مربوط به دفاع مقدس: %09/3

نیاز به تجدید نظردارد وکمیت مطالب مورد توجه قرارگیرد.

شماره صفحات مربوط:67-68-69-70-71-72-73 مستقیم درمورد دفاع مقدس نیست. فقط ازجهاد ودفاع دراسلام مطالبی دارد.

 کارشناس: سهراب فاضل

 

فهرست منابع ومآخذ

1-    تاریخ سال اوّل راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

2-    تاریخ سال دوم راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

3-    تاریخ سال سوم راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

4-    تعلیمات اجتماعی سال اوّل راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

5-    تعلیمات اجتماعی سال دوم راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

6-    تعلیمات اجتماعی سال سوم راهنمایی ، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

7-    تعلیمات دینی سال اوّل راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

8-    تعلیمات دینی سال دوم راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

9-    تعلیمات دینی سال سوم راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

10-   فارسی سال اوّل راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

11-   فارسی سال دوم راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

12-   فارسی سال سوم راهنمایی، دفتربرنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی، 1384.

    نویسنده: سهراب فاضل، عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین (ع)


سه شنبه 28 دی 1389  4:20 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : مروري برمشخصه هاي فرهنگ پايداري
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
مسعود گنج بخش

چكيده
اگرانقلاب اسلامي را مهمترين پديده درجهان معاصر بدانيم جنگ تحميلي عراق عليه ايران اتفاق مهم اين پديدۀ تاريخي كه برتمام شئون زندگي تاثيرگذاشت.
يكي ازبارزترين مصاديق ارزشي كه درطول هشت سال دفاع مقدس نصيب ما گرديد، فرهنگي پايداري ومقاومت بود. فرهنگي برخاسته ازعمق ايمان رزمندگان وباورعامه مردم به لطف عنايت خداوند وچنانچه تنها همين ارزش راحفظ نماييم وبه آيندگان برسانيم؛ يقيناً انقلاب را بيمه كرده ايم.
امروزه جامعه پيش ازهرزماني نياز به فرهنگ وديگرمصاديق ارزشي دوران دفاع مقدس را به صورت بستري دائم براي استمرار حق طلبانه به كارگيريم.
اين مقاله درپي آن است كه به اين سوال پاسخ دهد: مشخصات ومولفه هاي فرهنگ پايداري كدامند؟

مقدّمه
به شهادت تاريخ، مهمترين تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي وفرهنگي درقرن بيستم به وقوع پيوسته است. جهان دراين قرن، شاهد وقوع جنگهاي متعددي بود كه خسارات فراوان جاني ومالي براي بشريت به بارآورد.پيروزي انقلاب اسلامي درايران با سقوط نظام ستمشاهي وبرقراري نظام جديد سياسي با ماهيتي ديني وانقلابي تمامي معادلات ومناسبات منطقه راكه پس ازيك دهه شكل گرفته بود دستخوش تغيير نمود وانرژي جديد راايجاد كرد. دگرگوني درموازنۀ نظامي وپيدايش خلا قدرت درمنطقه وپيامدهاي آن واتخاذ راهبردهاي جديد درقدرتهاي بزرگ جهاني ومنطقه اي، بويژه عراق، زمينه هاي تنش ومناقشاتي را فراهم ساخت كه نه تنها به تجاوز عراق به ايران وبعدها به كويت انجاميد، بلكه همچنان منطقه راازيك نظام امنيتي منسجم بي بهره ساخت.
دفاع مقدس، ابعاد وحقايق گوناگون دارد. هم بعد نظامي دارد هم بعد اطلاع رساني وتبليغ، هم بعد هشداربه دشمن وهم بعد روحي ورواني وتقويت اعتماد به نفس ملي ونسلهاي نوين، لذا بايد با مطالعه وكارپژوهشي، به ابعاد وزواياي مختلف آن دست يافت.
دراين مقاله برآنيم كه گوشه اي ازابعاد وحقايق دفاع مقدس رامورد بررسي وكنكاش قراردهيم ودرحد توان خود، بخشي از زواياي آن را روشن سازيم.


موقعيت نابرابر
يكي از خصوصيات دفاع مقدس اين بود كه ما نسبت به دشمن درموقعيتي كاملاً نابرابرقرارداشتيم زيرا با پيروزي انقلاب، فرماندهان ارشد، كارشناسان ومتخصصان نظامي به دليل وابستگي به رژيم شاهنشاهي ازكشورخارج شدند. ازسويي كليۀ امرا بازنشسته وتمام مستشاران آمريكايي اخراج شده بودند.
همچنين عواملي چون بحرانهاي منطقه اي دراستانهاي كردستان، خوزستان، سيستان وبلوچستان ومنطقۀ تركمن صحرا، به علاوه حضورروزافزون گروهكهاي وسازمانهاي مسلح(چون منافقين) تحركات وتهديدات آمريكا ... روند بازسازي ارتش راكند ومسئولان نظام رانگران كرده بود. بدين ترتيب جمهوري اسلامي نوپا كه مي بايست به ساماندهي اموروبازسازي كشوربپردازد وهيچ گونه آمادگي لازم براي درگيرشدن درجنگي كلاسيك وگستره را نداشت؛ مورد تجاوز نظامي وهمه جانبۀ ارتش عراق قرارگرفت.
درمقابل، عراق هيچ يك ازمشكلات وتنگناهاي مارا نداشت وازنظراقتصادي دروضعيت خوبي به سرمي برد ازطرف تمامي ابرقدرتها ومخالفان نظام اسلام مورد حمايت همه جانبه قرارگرفت كه دراين فرصت، مجال پرداختن وارزيابي آماروارقام توان اقتصادي ونظامي طرفين وجود ندارد.

دفاعي مظلومانه ومقدس
ملت ايران كه سالها درازي درخفقان به سرمي برد به رهبري امام خميني(ره) براي نجات بشريت ازظلم وجهل قيام كرده بود، اما جهانيان به جز ملتهاي ستمديده، دست به دست هم دادند تا اين نظام راازريشه بخشكانند وچون هيچ ياروياوري نداشت وتنها مقاومت نمود، لذا مظلوم بود ومظلومانه ازحق خود دفاع كرد(1). دفاع ما مقدس بود، چون درراه اهداف مقدسي شكل گرفت. اهدافي چون:
1- حفظ نظام اسلامي وارزشهاي آن
2- دفاع ازخاك ميهن، جان ومال ونواميس مردم
3- همراه با رعايت اصول واخلاق بود.
4- توسط انسانهاي پاك وصالح اداره شد.
5- دربرابرتهاجمي ناجوانمردانه ومهاجميني ناپاك با اهدافي ناپاكترقرارداشت.

امام خميني فرماندۀ جنگ
يكي ازعوامل مهم وتاثيرگذاردردفاع مقدس، رهبري وفرماندهي امام خميني(ره) بود. دردفاع مقدس براي اولين باررهبري فقيه درجايگاه بسيارحساس فرماندهي كل نيروهاي مسلح قرارگرفت ونيروي طاقت فرسا راهدايت نمود. امام راحل ازصفات بارزي چون شجاعت، تدبير، آرامش ورواني، صبرواستقامت، دشمن شناسي و... كه ازسيرۀ معصومين(ع) آموخته بود برخورداربود، لذا مجموعۀ اين ويژگيها ازوي رهبري بي دليل ساخته بود كه سيرۀ نظري وعملي اش دردفاع مقدس تاثيري عميق وانكارناپذير برجاي نهاد.
اگرچه بحث درمورد فرماندهي امام (ره) درجنگ فرصت كاملاً مجزايي را مي طلبد ومجموعه فرمايشات ايشان درخصوص جنگ، كتابي 700صفحه اي را به خود اختصاص داده است(2). اما بعنوان نمونه، به چند مورد ازانديشه هاي ايشان دراين خصوص اشاره مي شود.

علت جنگ وماهيّت دفاع
"اين كه مي بينيد عراق به ايران حمله مي كند علتش گرفتن چهارچوب وجب خاك نيست بلكه ترس آنها ازحكومت اسلامي است".(3)
"اين جنگ اقدامي پيروزازدرستي سياست صلحي است كه ازسوي مصر واسرائيل دنبال شده است."(4)
"مابرحقيم،ملت ايران برحق است، ما دربرابرظلم ايستاده ايم".
"جنگ ما دفاع است، هجوم نيست"
درمورد صلح: ما الان هم صلح را مي خواهيم به شرط اينكه آدم متجاوز سرجايش بنشيند."
درمورد روحيات رزمندگان:" من واقعاً گاهي وقتها كه مي بينيم بعضي ازاين جوانها اين طول هستند من خجالت مي كشم كه اينها چه مي گويند، اينها چه حالي دارند وماچه حالي داريم".

درخصوص برخورد با اسرا
"وقي اسراي مجروح را مي گيرند با اسراي سالم را مي گيرند؛ توجه نكنيد كه اينها اسيرشماهستند اينها امروز تحت سلطه شما هستند وبايد رفتارتان رفتاراسلامي وانساني باشد".

استقامت وايستادگي
"با تمام قدرت بيست سال هم اين جنگ طول بكشند؛ ما ايستاده ايم."

جبران تاريخي
براساس شواهد تاريخي وبه گفتۀ كارشناسان، اززمان نادرشاه تاكنون بيست وپنج مورد جنك درايران اتفاق افتاده ودراين قريب به300 سال همواره شكست خورده وتحقير شده ايم. همچنين مورخان طي دوقرن اخيردرمورد وقوع حماسه مهمي حسرت مي خوردند، لذا دفاع مقدس نشان داد كه چگونه ملتي با دست خالي دربرابرقدرتهاي جهان ايستادگي مي كند وحماسه مي آفريند.
واكنش نشان دهد، زمينه هاي پايداري ومقاومت رقم مي خورد. البته عمق وگسترۀ رويداد هم فرق مي كند گاهي يك نفرمورد ظلم وستم واقع مي شود (مثل قضيه حلاج درتاريخ عرفان) وگاه بخشي يا كل جامعه رادربرمي گيرد. ادب پايداري دركشورهمزمان با انقلاب مشروطيت وجنگ جهاني اول متاثرازگرايش هاي ملي وميهني بود، پس ازجنگ جهاني دوم نيزسلطۀ تفكراومانيستي ادب پايداري رامشحون ازمفاهيم غيرديني كرد. همزمان با تجديد حيات اسلام دركشورهاي بحران زدۀ آسيايي وآشنايي انديشمندان شرق با دركي نوين ازمفاهيم ديني ودرپرتوقيامهاي مذهبي، ادب پايداري به شكلي تازه وتجديد حيات يافته با درون مايۀ ديني ظهورمي كند، كه ادبيات پايداري به شكلي تازه وتجديد حيات يافته با درون مايۀ ديني ظهورمي كند، كه ادبيات انقلاب اسلامي وانتفاضۀ فلسطين دو نمونۀ برجستۀ آن به شمارمي روند.
درونمايۀ ادب پايداري دركشورشيعي وعلوي ايران، متاثرازتاريخ وقايع مذهبي بويژه عاشوراي حسيني است.
معمولاً دسته جات سينه زني وعزاداري ونمادهاي آن را جزوهنرپايداري به شمارمي آورند. دفاع مقدس وآموزه هاي فراوان حماسي خصوصاً اخلاق وسيرۀ رزمندگان اسلام تاثيري مستقيم درحوزۀ هنروادبيات بومي كشورداشته است وبه جرات مي توان گفت كه ادبيات حماسي-عرفاني دراين دوره، تولدي دوباره يافت وحتي فضاي ذهني هنرمندان، شعرا، ادبا، فيلنامه نويسان و... را تحت تاثيروتصرف خود درآورد. اگرچه، هنركلاسيك درهماهنگي خود با ادبيات دفاع مقدس كند حركت مي كرده ومي كند؛ اما هنرمنداني كه ازمعيارهاي كلاسيك به خلق سوژه هاي ادبي وهنري دست زده اند؛ به خوبي درخشيده اند وآثارخوبي ارائه داده اند، كه جاي بحث آن نيست.
دفاع مقدس ازمايه ومحتوايي عظيم براي خلق آثارماندگاردرصحنه ادب وهنروبراي مدتي طولاني برخورداراست. همان طوركه بسياري ازآثارادبي مشهوردرجهان مثل جنگ وصلح تولستوي، سالها وبعضاً دهها سال پس ازپايان جنگ به وجود آمده اند.
ادب وهنردفاع مقدس، ديني وملي محسوب مي شود. امام راحل دراين خصوص مي فرمايند:
"اين جانب به نويسندگان وگويندگان تحليل گران وهنرمندان ونقاشان وهمه وهمه پيشنهاد مي كنم تا هميشه وبه خصوص درهفتۀ دفاع مقدس، آنچه درتوان دارند، درطبق اخلاص گذاشته وتقديم اين سلحشوران عظمت آفرين وملت ايران واسلام بزرگ نمايند.
براي آن كه به گوشه اي از وظيفه اسلامي، ملي وميهني هرچند كوچك خود عمل نمايند."
آقاي صابرامامي ويژگيهاي هنردفاع مقدس را به نحو زيربيان مي نمايد:
1- نمايش رازمقدس درصورتي منسجم.
2- نمايش آن عظمت پرشكوه پنهان.
3- نمايش وحدت هماهنگي خدا، انسان وطبيعت.
4- نمايش تجليهاي نو تازه.
5- نمايش ابعاد جاوداني انسان.
6- بسيجي، بعنوان قهرمان وانسان كامل هنر دفاع مقدس.
7- دارا بودن روح هنرمذهبي.
8- نمايش مظلوميت انسان.
9- نمايش تغييركيفي روح.
10- داشتن في طباتي تشنه حقيقت.
11- دعوت به فطرت.
12- آزاد كردن انسان ازبندگي غيرخدا.
13- اعتراض بودن.
14- بشيرونذيربودن.
15- هنرمقاومت بودن.
16- داشتن زبان مردمي.
17- صريح وموعظه گرنبودن.

درپايان جهت ادبي شدن فضاي بحث چند قطعه شعرنگاشته مي شود.
در دايرۀ بلا بايد گفت لبيك به نعرۀ جلي بايد گفت
اي صف شكنان مكتب ثارالله جنگ شرف است يا علي بايد گفت

عالم همه خاك كربلا بايدمان پيوسته به لب،خدا خدا بايدمان
تاپاك شود زمين زابناي يزيد همواره حسين مقتدا بايدمان

..................
بسيجي ديـــدۀ بيـــدارعـــشق است بسيجي پيرميدان دار عشق است
اگرچه كوچك وكم سن وسال است وليكن درعمل سردارعشق است

...................

خونين شهر
"ديگرگلي نمانده است "دشمن سلاح دارد
جزخاربوته هاي آتش دست ودهان وهيكل وزيوردارد
كه افراشته اند اما يقين وعشق ندارند
درسرتاسر شهر همچون اسيريان رفاه
وجوانه هاي زخم هم زندگاني وهم مرگش
كه شكفته اند بيهوده است".
براندامهاي مرگ" (طاهره صفار زاده)
(تيمور ترنج)

نتيجه گيري
همان گونه كه قبلاً بيان شد، دفاع مقدس ابعاد گوناگوني دارد وبايد اززواياي مختلف ونگرشهاي متفاوت به آن نگريست، همچنين پايداري ملت قهرمان ايران، دستاوردهاي فراواني براي نظام اسلامي وتاريخ وآيندۀ ايران به جا گذاشته است كه بايد به طورمجزاوبا ديدي علمي ودقيق مورد بحث قرارگيرد.
به برخي ازآنها اشاره مي شود:

- ازخصوصيات دفاع مقدس اين بود كه تمام بخش هاي جامعه بويژه فرهنگ جامعه را تحت تاثيرقرارداد.
- ازمهمترين پديده هاي اجتماعي قرن معاصربود.
- بلافاصله پس ازپيروزي انقلاب ودرسخت ترين شرايط به ما تحميل شد.
- دفاع ما بومي ومظلومانه بود بدون حمايت ودخالت بيگانه.
- تمامي مستكبران وزورگويان عالم، ازمتجاوزحمايت مالي، سياسي ورواني كرده ونظام هاي ديگررا نيز عليه ما بسيج كردند.
- براي اولين باردرتاريخ اسلام وتاريخ معاصر،فردي مجتهد ورهبري روحاني فرماندهي جنگي عظيم را به عهده گرفته وبا آموزه هاي دين رزمندگان را تشجيع وجنگ را اداره كرد.
- استقامت وپايداري رزمندگان بويژه آزادگان،دشمن رابه تعجب واداشت.
- دفاع مقدس، نقطۀ عطف مهم تاريخي درجبران كاستيهاي تاريخي پيشينيان دردفاع ازمرزوبوم ايران بود وخاك ميهني اسلامي را دست نخورده باقي گذاشت.
- امام خميني(ره) با دورانديشي وتدبيرخود، نيروي جديدي رابا تفكرناب اسلامي به نام بسيج وارد ميدان جنگ نمود وباخلق حماسه هاي بي شمار، سرنوشت جنگ وانقلاب را رقم زد.
- آنچه نيروبخش رزمندگان درميدان نبرد بود؛ رهنمودهاي امام، عبادت وذكرو راز ونيازشبانه، خلوص نيت، قرائت قرآن وتوسل به ائمه اطهاروصبرواستقامت بود.
- دردفاع مقدس، تمام اقشارگروههاي جامعه، حتي اديان مختلف حضورجدي وداوطلبانه داشته وآحاد جامعه، گردانندگان اصلي جنگ بودند.
- ملت ايران پشت جبهه رانيزبه سنگري براي حمايت وپشتيباني مالي، اقتصادي، روحي ورواني وفرهنگي ازرزمندگان تبديل كرده بودند.
- درجنگ ما،با تاسي ازقيام سالارشهيدان امام حسين(ع) وياران با وفايش حماسه وعرفان به هم آميخته وشيران روزميدان به عابدان وزاهدان شب مبدل مي شدند.
- دفاع مقدس، ميدان تجلي هويت يابي واقعي وتقويت روح وحدت همبستگي، ايثار وفداكاري، جانبازي، صبروپايداري، اطاعت ازولايت ورهبري، خلاقيت وابتكاروالگو شدن براي ملتهاي ديگربود.
- دفاع مقدس، موجب تقويت روح خودباوري، اعتماد به نفس وتوانايي ادارۀ كشوردراوج سختي وبحران، بويژه براي ملتهاي ستمديده عالم بود وجنبش هاي اسلامي را درلبنان، فلسطين، افغانستان وديگرنقاط عالم درمبارزه عليه ستمگران تقويت كرد.
- دفاع مقدس باعث شكسته شدن ابهت ابرقدرتهاي عالم گرديد.
- دفاع مقدس، موجب تقويت نيروهاي نظامي ورشد وبالندگي سپاه پاسداران شد.
- دفاع مقدس باعث تحول وخودكفايي درصنايع دفاعي شد.
- موجب تثبيت واستحكام جمهوري اسلامي ايران گرديد.
- دردفاع مقدس، ادبيات وهنرپايداري با درونمايه هاي ديني، ملي وحماسي پديدارگشت، ادبا وهنرمندان را به ميدان خلاقيت كشاند و به غناي فرهنگي ملت ايران افزود.

اميدوارم توانسته باشم گوشه اي ازحقايق دفاع مقدس وپايداري ملت ايران را به تصويربكشم.

"وآخردعوانا ان الحمدلله رب العالمين"
منابع ومآخذ
1- امامي صابر. عوامل معنوي وفرهنگي دفاع مقدس (هنروادبيات) ، مركزتحقيقات اسلامي،1380.
2- فرهنگ ايثار، خبرنامۀ شوراي هماهنگي ونظارت برامرترويج فرهنگ ايثاروشهادت شمارۀ28و27،1384.
3- فهيمي، سيدمهدي. فرهنگ نامۀ جبهه، سازمان چاپ وانتشارات وزرات فرهنگ وارشاد اسلامي،1381.
4- كاكايي، عبدالجبار. بررسي تطبيقي موضوعات پايداري، پاليزان، 1380.
5- مرندي، مهدي وسليماني، داوود. دفاع مقدس درانديشۀ امام خميني، دفتر25، موسسه تنظيم ونشرآثارامام خميني،1383.




منبع : كتاب نامه پايداري – مجموعه مقالات اولين كنگره ادبيات پايداري – كرمان - 1384


سه شنبه 28 دی 1389  4:20 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : زن و فرهنگ ايثار و شهادت
كلمات كليدي : فرهنگ، ايثار، شهادت، زن، ترويج، انتقال
نويسنده :  نبي اله ابراهيمي ,  فاطمه خزاعي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده
هميشه وقتي سخن از ايثار و شهادت به ميان مي آيد، قلم ها و بيان ها از توصيف آن در مي مانند. سخن گفتن در باب « ايثار و شهادت» آسان نيست و از سوي ديگر نمي توان از آن نيز گذشت و به سكوت گذراند. وقتي سخن از ايثار و شهادت طلبي ها و ارزش هاي بروزيافته در دوران افتخارآفرين پيروزي انقلاب و به ويژه دوران ماندگار و غرورآفرين هشت سال دفاع مقدس به ميان مي آيد، زبان آدمي مقفول مي شود كه چه بگويد و چه بنويسد. به ياد داريم كه بنيان گذار كبير انقلاب اسلامي وقتي به مواردي از اين دست مي رسيد، عنان قلم از كف مي نهاد و خطاب به قلم نهيب مي زد كه «ما را چه رسد؟» وقتي چون اويي در اين مقوله به عبارت «ما را چه رسد» مي رسد، بر اين كمترين ها روا است كه بگوييم مارا چه رسد كه در اين مقوله سخن گوييم. اما چه كنيم: اين قدر هم گر نگويم اي سند شيشه ي دل از ضعيفي بشكند نمي توان به سكوت گذراند و اين مقوله ي مهم و انساني را فروگذاشت كرد. در اين عرصه به قدر تشنگي مان وارد شده ايم و آب طلبيده ايم. زيرا: آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد. اما چه مي توان كرد؟ فرورفتن در دريا و غوطه ورشدن در اين اقيانوس بي كران، غرق شدني
را به دنبال دارد. اگر آب هم بچشي، تشنه تر شدن را به ارمغان خواهد آورد. مقوله ي پر رمز و راز و انساني « ايثار و شهادت»، آدمي را به وادي شور و شعور انسان كامل مي كشاند كه تو گويي دست نايافتني است. بگذريم. از سوي ديگر، نوشتن از «نقش و وظيفه ي زن» در اين ميان؛ اين آينه ي جمال و جلال الهي و مظهر عطوفت و لطافت رحماني، چنان پر رمز و راز است كه نوشتن در اين باره، اگرچه جذاب است، اما هرگز آسان نيست. خداوندي و مظهر زيباي آفريدگاري در ميان است و هم مقوله ي پيچيده و تودر توي « ايثار»؛ اين ارزش برجسته ي آسماني در موجود زميني به نام انسان! اما به هر حال، تأمل پيرامون هر دو موضوع ضرورت دارد. مي توان در اين باره تأمل كرد و به اندازه ي توان و فرصت در اين باره نوشت. نتوانستيم از اين موضوع زيبا و به غايت جذاب چشم پوشي كنيم. آنچه در پي مي آيد، حاصل تأملاتي اجمالي پيرامون اين دو مقوله ي پيچيده و سرشار از رمز و رازهاي ناگشوده است.

مقدمه
1. مفهوم شناسي فرهنگ
فرهنگ، واژه اي فارسي و مركب از دو جزء است: فر به معناي جلو، بالا، بر و پيش آمده است. هنگ نيز از ريشه ي اوستايي « تنگا» به معناي كشيدن و سنگيني وزن است. (روح الاميني: 11)
در واقع، به طور ساده، فرهنگ، هوايي است كه در آن نفس مي كشيم و زندگي مي كنيم. در تعريفي ساده فرهنگ، چيزي است كه به زندگي ارزش حياتي مي بخشد. (اليوت، 27) يعني فرهنگ جوهر زندگي است و براي آن معنا ارائه مي كند. برخي آن را « مجموعه ي نگرش ها، ارزش ها و هنجارها» مي دانند و بعضي هم آن را « مجموعه ي علم، هنر و معنويّات يك جامعه» تلقي مي كنند. عده اي قايلند كه « مفهوم فرهنگ اطلاق مي شود بر منظومه ي فكري تصريح شده يا حتي صيقل ناخورده اي كه حدود، ثغور، حريم، ميزان و مرزهاي رفتاري را در جامعه تعريف مي كند و به همان دليل، الگوي رفتاري خاص و همخوان با نظام ارزشي حاكم براي رفتار جمعي ارائه مي كند». برخي گستره ي آن را بسيار وسيع گرفته و به همه ي ابزارهايي كه در اختيار است و نيز بر همه ي رسم ها، باورها، دانش ها، هنرها، نهادها و سازمان هاي يك جامعه اطلاق مي كنند. (اسلامي، 11) در يك تعريف آن را « مجموعه ي پيچيده اي متضمَن معلومات، معتقدات، هنرها، اخلاق، قوانين، آداب، رسوم و تمامي تمايلات، قابليت ها و عادات مكتسبه، كه آدمي در حالت عضويت در يك اجتماع حاصل مي نمايد» دانسته اند. (منصوري، 9 و 1.) به اعتقاد برخي ديگر « فرهنگ شامل مجموعه ي سنت ها، باورها، آداب و اخلاق فردي يا خانوادگي اقوامي است كه پاي بندي ايشان به مفاهيم، اسباب تمايزشان را نسبت به ساير اقوام و قبايل مشخص خواهد كرد». (ولايتي، 1377: 113) در واقع، قواعد، عادات، آداب و رسوم زندگي روزمره ي مردم و به بيان ديگر، رفتارهاي آدميان در هر جامعه، داراي قالبي اند كه مي توان آن را فرهنگ ناميد.
مرحوم جلال آل احمد، فرهنگ را « تحويل بار مرده ها به زنده ها» تعريف كرده است. (بيهقي، 13) پارسونز فرهنگ را الگوهايي مي داند كه « به رفتار و فراورده هاي عمل بشري مربوط است و مي تواند به ارث برسد. »(همان) جامعه شناس امريكايي سمز، فرهنگ را شيوه اي از زندگي مي داند كه اعضاي يك جامعه آن را فرا مي گيرند، عمل مي كنند و از نسلي به نسل ديگر انتقال مي دهند. (محسني، 98) در كتاب « تعريف ها و مفهوم فرهنگ» هم آمده است: « فرهنگ، كليت در هم تافته اي است شامل دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيات و هرگونه توانايي و عادتي كه آدمي هم چون عضوي از جامعه به دست مي آورد». (آشوري، 71)
2. ويژگي هاي فرهنگ
با توجه به تعريف هاي مزبور و ديگر تعاريفي كه از فرهنگ شده، نكات زير شايان توجه است:
1- ويژگي مهم فرهنگ « سيّاليّت» و « قدرت و قابليت انتقال آن از عصري به عصر ديگر» است.
نسل هاي آينده، وارث نسل پيشين از حيث باورهاي فرهنگي هستند. اصولا « قوام و پايداري فرهنگ با انتقال آن از نسلي به نسل ديگر صورت مي گيرد»(بيهقي، 14) و جاودانگي فرهنگ با جاري بودن آن در متن زندگي مردم و انتقال مناسب و متناسب درنسل هاي پي در پي ميسر است. قابليت انتقال فرهنگ، از طريق اجتماعي شدن و توسط نهادها صورت مي پذيرد.
2- ويژگي ديگر فرهنگ « اكتسابي بودن» و « فراگرفتني بودن» آن است.
روش آموزش و نيز پذيرش ارزش ها و باورهاي فرهنگي، روش غيرمستقيم، غيراستدلالي، غير مختارانه و به عبارت ديگر، القاي غيرمستقيم است. مردم بايد با «فرهنگ» زندگي و در هواي آن تنفس كنند. ريشه ي پيدايي باورهاي فرهنگي، متفاوت و گوناگون است و از منشأهاي مختلف مي جوشد. اما به هر حال در جهت ايجاد تعادل در زندگي و تسهيل در روند آن و فرايند ارتباطات اجتماعي نقش مهمي بر عهده دارد. به بيان ديگر، فرهنگ بر كنش و روحيَات افراد جامعه تأثير بسياري مي گذارد و موجب تغيير در نگاه آن ها به زندگي و بالتّبع تحوّل در روش آن مي شود.
3- بيشتر مردم بايد باورهاي فرهنگي را پذيرفته باشند. به تعبير ديگر، « مشترك بودن» و « عموم پسندي» ويژگي مهم فرهنگ است.
فرهنگ بايد در ميان بيش تر افراد جامعه رايج باشد. چه، مفهوم فرهنگ در ارتباط با كل جامعه معناي دقيق مي يابد. البته خرده فرهنگ ها كه خاص گروه هايي ويژه است، از اين امر مستثني است؛ ضمن اين كه خرده فرهنگ ها، ديگر به عنوان فرهنگ عمومي جامعه، شناخته شده نيستند. البته اين گفته بدان معني نيست كه در يك جامعه، بدون توجه به سطح فرهنگي آن، گروه ها با فعاليت ها و علايق مختلف فرهنگي، تافته هاي جدا بافته اند. برعكس « فقط از طريق تداخل و اشتراك منافع و از طريق مشاركت و درك متقابل است كه مي توان هم بستگي لازم را براي فرهنگ به چنگ آورد». (اليوت، 23) البته ناگفته نماند كه ظهور گروه هاي بسيار با فرهنگ در جامعه، به ناچار بر بقيه ي جامعه نيز تأثير خواهد گذارد و اين خود، بخشي از فرايند تغيير كل جامعه است. هم چنان كه در فرايند تغيير كل جامعه، هجوم فرهنگي بيگانه به منظور جاي گزيني فرهنگ خودي، تأثير مخرّب خود را مي گذارد. تمام اعضاي يك فرهنگ، به گونه اي تنگاتنگ، دسته جمعي و مشترك عمل مي كنند. موجودات و اشيايي كه ما را احاطه كرده اند، از همان آغاز تولد و حتي قبل از آن، براي هر يك از ما ابزار و وسايل مرجع پيچيده اي تحت عنوان « نظام» تدارك مي بينند؛ رفتارها، انگيزش ها، قضاوت ها و احكام تلويحي و ما همراه اين نظام فرهنگي مرجع تغيير مي كنيم.
4- فرهنگ، « زمان بردار» است و شكل گيري آن به زمان نسبتاً طولاني نياز دارد. ايستايي نمي پذيرد و البته با گذشت زمان نيز متحول مي شود. از بين بردن برخي باورهاي فرهنگي در زمان كوتاه ممكن است اما ايجاد باورهاي فرهنگي تازه به صورت ريشه اي و عميق در ميان مردم، در كوتاه مدت به سادگي امكان پذير نيست.
5- فرهنگ، « اجتماعي» است و خاستگاه آن، اجتماع بشري است. يعني هر فرهنگي در جامعه شكل گرفته، بارور شده و معنا، مفهوم و مراد مي يابد. از طرف ديگر، «فرهنگ ها، مهم ترين و اصلي ترين وسيله و ابزار حفظ جامعه هستند، چرا كه عناصر مختلف اجتماع از طريق بستر فرهنگي به هم پيوند مي خورند. اگر جامعه اي دچار خلا فرهنگي شود، اين جامعه ديگر نخواهد توانست نظم پذير باشد و رفتارها قابل پيش بيني و قابل هدايت و برنامه ريزي نخواهد بود». (عظيمي، 137.: 14) ذخيره ها و ارزش هاي فرهنگي هر ملت كه در زمان نسبتاً طولاني شكل گرفته و عمق يافته است، موجب «قوام ملي» و هم بستگي و پيوند افراد با يكديگر و در نهايت « وفاق ملي» مي شود. فضايل و كمالات انساني هم از طريق فرهنگ به انسان آموخته مي شود. موجوديَت، هويَت و نيز استقلال هر جامعه، بسته به فرهنگ آن جامعه است. حضرت امام خميني(ره) در اين باره فرموده است:
«بي شك بالاترين و والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه، دخالت اساسي دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هويَت و موجوديَت آن جامعه را تشكيل مي دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه در بُعدهاي اقتصادي، سياسي، صنعتي و نظامي قدرت مند و قوي باشد، ولي پوچ، پوك و ميان تهي است. اگر فرهنگ جامعه اي وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف، گرايش پيدا مي كند. بالاخره در آن مستهلك مي شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مي دهد. استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت مي گيرد و ساده انديشي است كه گمان شود با وابستگي فرهنگي، استقلال در ابعاد ديگر يا يكي از آن ها امكان پذير است. »(خميني، اول مهر 136.)
تضعيف فرهنگ يك جامعه به علل مختلف و نيز هجوم فرهنگ بيگانه به منظور جايگزيني با فرهنگ خودي كه عوامل متعددي دارد، مهم ترين و اصلي ترين وسيله و ابزار از بين رفتن جامعه هستند.
6- « انتقال و سيلان فرهنگ از نسلي به نسل ديگر» نيازمند ابزار و وسايل است تا به صورتي علمي و اصولي، « ترابط فرهنگي» نسل هاي پيشين با نسل هاي پسين حاصل آيد.
مجموعه ي عواملي هم چون خانواده، رسانه ها، مدارس و دانشگاه ها در جامعه، ارزش هاي فرهنگي و راه و روش زندگي يا قالب فرهنگي آن را منتقل مي كنند. زبان، ادبيات، آموزش در سطوح مختلف، هنر با تمام ابعاد آن، هنرمند، آداب، رسوم، تعلقات، باورها، انديشه ها، رفتارهاي سياسي و اجتماعي، تبليغات و رسانه هايي مثل مطبوعات، كتب، صدا و سيما، فيلم، تئاتر، شعر، موسيقي و بسياري ديگر از آن جمله اند. برخي مثل هنر، آموزش و رسانه ها در انتقال نسل به نسل فرهنگ جامعه، نقش اساسي تري بر عهده دارند. در تهاجم فرهنگي نيز همين ابزار و وسايل به شيوه هايي خاص و منفي مورد استفاده قرار مي گيرد.
7- نكته اي كه هرگز نبايد مورد غفلت قرار گيرد، ارتباط ويژه ي بين « فرهنگ و دين» است. مذهب در حيات روحي فرد و جامعه نقش مهمي دارد و فرهنگ نيز جوهر زندگي و معني بخش آن است. تحقيقات باستان شناسان نشان داده است كه هيچ قبيله اي نبوده كه بي دين مطلق باشد و گونه يا گونه هايي از پرستش در آن رايج نبوده باشد. آثار دين و پرستش و عبادت، حتي در قبايل ابتدايي نيز به چشم مي خورد و نشانگر اين است كه دين همراه و همزاد بشر بوده، هست و خواهد بود.
3. مفهوم شناسي ايثار
در بررسي مفهوم لغوي ايثار، به عباراتي مانند برگزيدن، اختياركردن، اكرام نمودن و تفضيل دادن بر مي خوريم. از جمله در لغت نامه ي علامه دهخدا اين معاني را براي ايثار آورده است: برگزيدن، عطاكردن، غرض ديگران را بر غرض خويش مقدم داشتن، منفعت غير را بر مصلحت خود مقدم شمردن. (دهخدا، 1377، ج 3: 368) در معني اصطلاحي، نيز بدان معني است كه آدمي از روي قصد و نيت خير، غير را بر خود اختيار كند و او را بر خويشتن برگزيند.
ابوحفص مي گويد:« الايثار أن تقدم حظوظ الاخوان علي حظك في أمر آخرتك و دنياك. (سلمي: 122) اساساً ويژگي تمام اديان الهي آن است كه فراتر از زندگي دنيا به زندگي جاويدان و سعادت پس از مرگ معتقدند. باورپذيري مرگ و تلاش براي دستيابي به قرب الهي او را به پرواز از درجه ي خاك تا اوج افلاك مي كشاند. در اين ديدگاه متعالي است كه ايثار مفهوم يافته و معنا و مراد مي يابد. در واقع، ايثار مرحله اي عالي در زندگي خاكي آدميان است. بار معنايي وسيع و ارزشمندي توأم با بالندگي و كمال دارد. نشانه ي اوج بروز و تبلور تام انسانيت تمام است. هم ازاين رو است كه نگاه ارادي و آگاهانه ي ايثارگر به آسمان است. درجه ي اعلاي ايثار، آدمي را جزو اولياء الله قرار مي دهد و به مرتبه ي محسنين مي رساند كه محبوب خداوندند: « و الله يحب المحسنين».
اگرچه اوج ايثار، فداكردن جان و در نهايت شهادت است، اما ايثار تنها به معني فداكردن جان نيست، بلكه معني درست ايثار به معني به كارافتادن تمامي قواي سرشته شده در نهاد انسان با توكل بر خداي سبحان براي انجام امور در دنيا است. مقام معظم رهبري بر اين نكته ي ظريف چنين توجه داده اند:
«بعضي خيال مي كنند وقتي گفته مي شود تكيه به ايمان و ايثار، معنايش اين است كه خود را براي فدا شدن آماده كنيد؛ نه. تكيه به ايمان و ايثار معنايش اين است كه با ايماني كه در دل انسان وجود دارد و با اتكال و اتكايي كه به خدا هست، همه ي نيروهاي انسان به كار بيفتد. اين نيروها مي توانند علم بيافرينند، تجربه بيافرينند، توليد كنند و پيچيده ترين صنعت ها را به وجود آورند؛ هم چنان كه به وجود آوردند. ما از اول انقلاب هرجا به ايمان خود تكيه و به احكام اسلام عمل كرديم، پيروز شديم؛ چه در جبهه ي علم، چه در جبهه ي سياست، چه در كارهاي اقتصادي و چه در كارهاي نظامي. آن جايي كه شكست خورديم و پا در گل مانديم و ضعيف شديم، وقتي بوده است كه از اسلام فاصله گرفته ايم. اين را دشمن خوب فهميده است. (خامنه اي: .1/.3/1381)
4. مفهوم شهادت
هركس به مقام و درجه ي « شهادت» نايل آيد؛ يعني « واقعاً در راه هدف هاي عالي اسلامي و به انگيزه ي برقراري ارزش هاي واقعي بشري كشته بشود، به يكي از عالي ترين و راقي ترين درجات و مراتبي كه يك انسان ممكن است در سير صعودي خود نايل شود، نايل مي‏گردد. »(مطهري، 1373: 74)
در اصطلاحي عرفاني، شهيد به كسي مي گويند كه در پرتو تجليات معشوق خود، مندك گردد. (سجادي، 1366: 1.8.) به تعبير مقام معظم رهبري:
«شهيد، يعني انساني كه در راه آرمان هاي معنوي كشته مي شود و جان خود را- كه سرمايه ي اصلي هر انساني است- براي هدف و مقصدي الهي صرف مي كند و خداي متعال هم در پاسخ به اين ايثار و گذشت بزرگ، حضور و ياد و فكر او را در ملتش تداوم مي بخشد و آرمان او زنده مي ماند. اين، خاصيت كشته شدن در راه خدا است. كساني كه در راه خدا كشته مي شوند، زنده اند. جسم آن ها زنده نيست؛ اما وجود حقيقي آن ها زنده است. »(خامنه اي: 25/.5/1368)
در نظر ايشان، « شهادت بدين معنا است كه يك انسان برترين و محبوب ترين سرمايه ي دنيوي خويش را نثار آرماني سازد كه معتقد است زنده ماندن و بارورشدن آن، به سود بشريت است و اين يكي از زيباترين ارزش هاي انساني است. و آن گاه كه آرمان مطلوب او الهي و آرزوي همه ي پيامبران خدا است، اين ارزش، در صدر همه ي نيكي هاي بشري قرار مي گيرد و در هيچ ترازوي مادي نمي گنجد. پذيرش اين تفكر، همان عامل خيره كننده اي است كه به مجاهدان راه حقيقت، نيرويي براي باطل ساختن همه ي محاسبات جبهه ي خصم مي بخشد و چنان كه به تجربه دانسته شده است، دشمن حقيقت را دچار بن بست و عجز و حيرت مي سازد. »(خامنه اي: 15/1./1381)
در جامعه ي انساني، هيچ كس حقي به عظمت حق شهدا بر بشريت ندارد. چرا؟ همه ي خادمان بشريت، مديون شهدايند، ولي شهدا مديون آن ها نيستند يا كم تر مديون اند. همه در خدمات خود، نيازمند محيطي مساعد و آزاد براي خدمت رساني اند و شهيد، كسي است كه با فداكاري و از خودگذشتگي خود و با سوختن و خاكسترشدن خويش، اين محيط آزاد و مساعد خدمت گذاري را فراهم مي‏كند.
به تعبير شهيد مطهري « مثل شهيد مثل شمع است كه خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتوافكندن است، تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده‏ بنشينند و آسايش بيابند و كار خويش را انجام دهند. آري، شهدا شمع محفل بشريتند، سوختند و محفل بشريت را روشن كردند. اگر اين محفل‏ تاريك مي‏ماند، هيچ دستگاهي نمي‏توانست كار خود را آغاز كند يا ادامه بدهد. »(مطهري، 1373: 77)
«شهدا پرتوافشانان و شمع هاي فروزنده ي اجتماعند كه اگر پرتوافشاني‏ آن ها در ظلمات استبدادها و استعبادها نبود، بشر ره به جايي نمي‏برد. »(همان: 78) شهيد، به شهود الهي دست مي يابد و در مقام والاي خويش، نظاره گر ديگر ياران از راه مانده ي خود است. در نگاه شهيد مطهري « مرگي شهادت است كه انسان با توجه‏ به خطرات احتمالي يا ظني يا يقيني، فقط به خاطر هدفي مقدس و انساني و به تعبير قرآن «في سبيل الله» از آن استقبال كند.
اما شهادت از نظر اجتماعي و از آن نظر كه به جامعه تعلق دارد، پديده‏اي است كه در زمينه ي خاص و به دنبال رويدادهايي رخ مي‏دهد و به دنبال خود رويدادهايي را نيز مي‏آورد. شهيد، به مقام شهود مي رسد و به وجه الله نظر مي كند. چشم او خدايي مي شود و نظاره گر ديگر مردمان مي گردد. در روز قيامت نيز عنوان شاهد را خواهد داشت. چرا بايد از شهيد سخن گفت و حماسه اش را سرود؟ استاد شهيد مطهري پاسخ اين سؤال را به خوبي داده اند. « بايد عمل قهرمانانه ي شهيد از آن جهت كه به او تعلق دارد و يك‏ عمل آگاهانه و انتخاب شده است و به او تحميل نشده است، بازگو شود و احساسات مردم شكل و رنگ احساس آن شهيد را بگيرد. »(همان: 121)
5. تعريف فرهنگ ايثار و شهادت
با توجه به مواردي كه در مفهوم شناسي ايثار و شهادت گفتيم، ارزش هاي اخلاقي در فطرت آدمي ريشه دارند و اين عامل مهم و اساسي، بيدار كننده ي فطرت نهفته و خواب آلوده ي آدميان و هدايت گر آن در مسيري صحيح و هدفي ارزشمند است. انقلاب اسلامي با هدف تجديد حيات اسلام، عامل بيداري فطرت در خواب و گرفتار در طبيعت مسلمين بود. با اين انقلاب و در جريان اين انقلاب، فرهنگ عميق اسلامي فرصت بروز و ظهور يافت. از سوي ديگر، تجاوز به حريم پاك سرزمين اسلامي، زنگ خطري بود كه مردم را به حفظ و حراست از پيشينه ي ارزش ها و باورهاي فرهنگي خويش واداشت. اين پيشينه، عمدتاً در آموزه هاي ديني و فرهنگ اسلامي ريشه داشت. شرايط جنگي و دفاع مقدس، تبلور عملي و تجلَي عيني همه ي ارزش هاي متعالي انساني بود. ارزش ها در جنگ شكوفا شد و واقعيت عملي يافت. در عرصه ي فرهنگ بسيج و دفاع مقدس، عشق و عرفان، دلاوري و مردانگي، شجاعت و حماسه، ايثارگري و از خودگذشتگي، ايمان به هدف و اطمينان به پيروزي و در يك كلمه ارزش هاي اصيل اخلاقي انساني ظهور يافت و تجلي پيدا كرد. در بيان صاحب اين قلم، فرهنگ ايثار و شهادت، مجموعه اي از افكار، اعتقادات، باورها، ارزش ها، پسندها، علايق، دلبستگي ها، روابط، عرف و عاداتي است كه در جريان انقلاب و با توجه به پيشينه ي ديني ملت، بارور شد و در دوران دفاع مقدس متجلي گرديد و در عرصه هاي گوناگون بازسازي و سازندگي خود را نشان داده و مي دهد. عرصه هاي « گفتاري»، « نوشتاري» و « رفتاري» شكل دهنده ي اين فرهنگ ارزشمند و ارزش آفرين و طبعاً قابل انتقال به نسل هاي بعدتر است.
6. زن مسلمان، پيشتاز عرصه ي ايثار و شهادت
زن نيمي از پيكره ي بشريت و جامعه ي انساني است و در مقام زن، همين بس كه در مقام همسر و مادر، يكي از پايه هاي اصلي خانواده به عنوان اولين اجتماع اصيل بشري و ركن اصلي جامعه ي انساني است. زنان در هر جامعه ي سالمي مي توانند و بايد مسؤوليت هاي خود را در قبال پيشرفت هاي علمي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و اداري آن جامعه بر عهده بگيرند و اين همه، منوط به رعايت جهات ارزشي در زن به دور از نگاه مصرف زدگي غربي است.
نقش زن در انديشه ي بنيان گذار كبير انقلاب اسلامي در باره ي پيدايش و تداوم آن بسي بزرگ بود و تحولات تاريخ انقلاب نيز ثابت كرد كه زنان در سايه ي آگاهي و ايمان صادقانه به دور از هياهوها و بركنار از منجلاب فسادها و انحطاط هايي كه دنياي غرب براي او به ارمغان آورده و داشته هاي بشري و انساني او را به غارت مي برد و به جاي آن نگاه جنسيتي به زن همراه با التذاذها را حاكم مي كند، مي توانند و بايد ايفاگر نقش هاي مهم و تعيين كننده اي در عرصه ي حيات بشري و تعالي آن باشند و ميدان تكامل را بپيمايند.
مقام معظم رهبري، خلف صالح امام، بر اين نقش برجسته در مواضع متعددي تكيه و تأكيد كرده و مي كنند. اين تأكيدها صوري نيست. از واقعيتي ناب حكايت مي كند كه انديشه ي امام و رهبري بر آن بود و گفتارها و رفتارهاي ظاهري از همان حكايت ژرف حكايت مي كند. پيروزي انقلاب رفتار و جهت حركت زنان بيدار جامعه ي ما را به سمت نور تغيير داد. تلاش براي رشد علمي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و حضور در عرصه هاي متنوع فرهنگي به جاي سرگرم شدن به زر و زيور دنيايي كه سوغات غرب و ترويج مصرف گرايي است، حكايت از اين تغيير جهت ميمون داشت. امروزه اگر اين نگاه با تبليغات مسموم و فريبنده ي غرب به سمت زيورآلات، آرايش، مد، لباس و تجملات غيرمعقول و... برود و اين قبيل موارد، بت زن قرار گيرد، نگاه جنسيتي غلبه پيدا مي كند، زن وسيله اي براي التذاذ چشم مرد در جامعه تلقي مي شود و زن از جايگاه واقعي و شخصيت حقيقي خود تنزل مي بابد.
حضرت امام خميني(ره) در اين زمينه مي فرمايند:
«آن چه براي من يك خاطره ي فراموش نشدني است، با اين كه تمام صحنه ها چنين است، ازدواج يك دختر جوان با يك پاسدار عزيز است كه در جنگ هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسيب ديده بود. آن دختر شجاع با روحي بزرگ و سرشار از صفا و صميميت گفت: حال كه نتوانستم به جبهه بروم، بگذار با اين ازدواج، دين خود را به انقلاب و به دينم ادا كرده باشم. عظمت روحاني اين صحنه و ارزش انساني و نغمه هاي الهي آنان را نويسندگان، شاعران، گويندگان، نقاشان، هنرپيشگان، عارفان، فيلسوفان، فقيهان و هركس را كه شماها فرض كنيد، نمي توانند بيان و يا ترسيم كنند و فداكاري و خداجويي و معنويت اين دختر بزرگ را هيچ كس نمي تواند با معيارهاي رايج ارزيابي كند. »(صحيفه نور، ج 16: 126)
7. ويژگي هاي روان شناختي زن
بستر ايثارگري ها نكته ي جالب توجه در باب تفاوت هاي زنان و مردان كه در علم بدان رسيده اند، تفاوت هاي رفتاري دو جنس در نحوه ي نگرش به « خود- ديگر» است. اين تفاوت ها نوع نگاه اين دو صنف از نوع انسان را به مقوله هايي نظير ايثار و فداكاري و... نشان مي دهد. روان شناسان زيادي بر اين نكته تأكيد دارند كه زنان، بيش تر « ديگرخواه»ند و مردان « خودخواه». يعني زنان، هستي خود را براي ديگران مي خواهند و خوشي ها و آرزوهاي خود را بر مدار هستي كساني استوار مي سازند كه آن ها را دوست دارند: همسر، فرزند، پدر و مادر و... درحالي كه مردان، ديگران را براي خود مي خواهند و خود و مصالح خود را محور روابط با ديگران قرار مي دهند. (لمبروز: 5-4)
كوهن معتقد است كه اصلا زنان توانايي بيش تري براي درك و فهم افكار و احساسات ديگران دارند و مي توانند واكنش هاي عاطفي افراد را نسبت به موضوعات گوناگون تقليد كنند. (هايد، 1377: 113)
اساساً زنان در زمينه ي همكاري و هم دردي از حساسيت بيش تري برخوردارند و گويا به همين دليل، همكاري را بر رقابت ترجيح مي دهند. (سروري، 1374: 224)
انديشه ي اخلاقي زنان به طور عمده به روابط بين فردي توجه دارد و با احساس مسؤوليت نسبت به ديگران همراه است و جنبه ي ازخودگذشتگي دارد. (كرولي، 1375: 25-23) زن از مرد عاطفي تر است و با اين سرشت به دنيا مي آيد و زندگي مي كند. (ديكسون، 1373: 227) به ارتباط هاي عاطفي علاقه نشان مي دهد. احساس محبت در دختران بيش از پسران است. (گري، 1375: 322-321) جنس زن هيجان پذيرتر و هيجاني تر از جنس مرد است و كيفيت هيجان و چگونگي ابراز و ظهور هيجان او نيز با مرد فرق دارد. (اسلامي نسب 1371: 89 و 93 و 94 و 99 و 1.1) حتي در چگونگي ياري رساندن و انگيزه هاي آن نيز ميان مرد و زن تفاوت وجود دارد.
معمولا زنان در موقعيت هاي احساسات برانگيز براي ياري رساني فعال مي شوند، اما مردان در موقعيت هايي به ياري تمايل نشان مي دهند كه احساس قهرماني كنند. بر اساس تحقيقات « كرولي»، « مردان بيش تر در موقعيت هاي خطرآفرين ايفاي نقش مي كنند. به علاوه بررسي ها نشان مي دهد كه فعاليت هاي ياري رساني مردان تابع حضور ديگران است. به اين معنا كه چنان چه ديگران شاهد ياري گري فرد ياري رسان باشند، احتمال نقش آفريني مردان بيش تر مي شود. ياري رساني اي كه مستلزم خطر بوده و همراه با مشاهده كنندگان باشد، جزو نقش هاي اجتماعي مردان محسوب مي شود. »(همان: 92-91)
تحقيقات ثابت كرده است كه گرايش قلبي به دين در ميان زنان بيش تر از مردان مشاهده مي شود. زن مسايل روحي و معنوي را روان خود سازگارتر مي يابد. (سلكتون و همكار، 1371: 144-143) و همين گرايش قلبي، آنان را دين دارتر و با مسايل روحي و معنوي سازگارتر مي كند. زنان گرچه احساسي ترند، ولي در مسايل اخلاقي سخت گيرترند. (پيره، 137.: 92) زنان بيش تر به ارزش هاي اجتماعي و نيازهاي بين افراد توجه دارند تا به امور انتزاعي تئوري يا ايدئولوژي سياسي. آلپورت وورنون در سال 1951 ميلادي كشف كردند كه امتيازات مردان و زنان در شش معيار زير بسيار متفاوت بوده است: تئوريك: علاقه به پيگيري حقيقت با وسايل عقلاني اقتصادي: علاقه به چيزهاي سودمند و عملي اجتماعي: علاقه به معاشرت با مردم زيباشناختي: علاقه به زيبايي و هنر سياسي: علاقه به قدرت يا نفوذ در مردم ديني: علاقه بر تجربه ي عرفاني زنان علايق زيباشناختي، اجتماعي و ديني بيش تري داشتند ولي مردان بيش تر به امور سياسي و تئوريك متمايل بودند. زيان به مسايل اخلاقي علاقه ي بيش تري دارند تا مردها و وقتي با بي عدالتي روبه رو شوند، سخت تر اعتراض مي كنند و به علايم و كدهاي رفتاري علاقه مندتر و منظم جواب مي دهند. (هوت، 1361: 137)
نگاهي كوتاه به تاريخ اسلامي، بر اين يافته ها مهر تأييد مي نهد. دعوت پيامبر اعظم(ص) از روز نخست متوجه همه ي اقشار اجتماعي بود و جالب است كه دومين فردي كه به او ايمان آورد، حضرت خديجه(س) بود كه ثبات قدم او زبان زد هماره ي پيامبر گرامي بود. زنان در همه ي صحنه‏هاي تاريخ پر فراز و نشيب اسلام حضوري مسؤولانه به عنوان رسالت ديني و در پاسخ به نداي پيامبر اعظم(ص) داشتند. در نخستين بيعت با پيامبر(ص) پيش از هجرت در عقبه، از جانب چند نفر از مردم يثرب، از زني به نام هفراء دختر عبيد بن ثعلبه، نام برده شده است و جالب اين كه اين بيعت به « بيعه النساء» مشهور شده است. در بيعت دوم سال بعد نيز حداقل دو زن حضور داشتند. در بيعت عمومي مردم مكه هنگام فتح آن نيز همه؛ اعم از زن و مرد شركت جستند. حتي در قرآن كريم نيز به مسأله ي بيعت زنان پرداخته و پيامبر(ص) را موظف به‏ پذيرش آن كرده است. (ممتحنه: 12) در جريان نهضت بزرگ اجتماعي- سياسي هجرت تاريخي مخفيانه به حبشه، از جمع حدود ده يا پانزده نفري آنان، چهار زن مسلمان حضور داشتند. (سبحاني، 1368، ج 1: 31.) در هجرت دوم نيز زنان شركت داشتند. در دوران استقرار اسلام و نبردهايي كه رخ مي داد، نقش زنان بسيار برجسته است كه در كتب تاريخي به تفصيل آمده است.
شيرزنان در طول دوران انقلاب اسلامي و به ويژه دوران حماسه آفرين هشت سال دفاع مقدس، حماسه هاي ماندگاري آفريدند كه قلم از بيان آن به عجز خويش اعتراف مي كند. شخصيت واقعي زن در روح لطيفي است كه خداي لطيف به او عطا فرموده است و اين روح لطيف عفيف بايد در چارچوب شرع مقدس به درستي پرورش يابد تا خود به سعادت برسد و جامعه ي انساني را نيز با تربيت درست و مادرانه ي خويش در كانون گرم خانواده ها به سوي سعادت رهنمون باشد.
مقام ويژه ي « انسانيت» و خليفه اللهي، زماني نصيب آدمي مي شود كه در بازي زندگي، آدمي آداب بازي را در چارچوب مقررات شارع مقدس اجرايي كند. در اين ميان، زن و مرد فرقي ندارند. هر دو توان عروج به اعلي علييين دارند و هر دو مي توانند به مقام اسفل سافلين سقوط نمايند.
اساساً در طول دوران دفاع مقدس، زنان « ايثاري خاموش» داشتند. ايثاري كه از روح بزرگ آنان حكايت ها داشت. مگر مي توان نقش اثرگذار و ترغيب گرانه ي مادران و همسران را در اين دوران به فراموشي سپرد؟ چه كسي در برجستگي نقش مادران شهيد و خواهران شهيد و همسران شهيد ترديدي به خود راه مي دهد؟ اساساً پيروزي انقلاب با حضور مسؤولانه ي زنان اين سرزمين همراه بود و همين حضور شوق آفرين در دوران دفاع، انگيزه بخش حضور مردان و فرزندان همين زنان در عرصه هاي دفاع سخت از كيان سرزميني بود. اينك دوران تهاجم سخت دشمنان اين كهن مرز و بوم گذشته است. ماهيت و هدف تهديدات دشمن دگرگون شده است و دشمن از راه تهديدات نرم به عرصه ي رويارويي با نظام اسلامي و اصول و مباني آن هجومي سهمگين آغازيده است. تلاش همه جانبه ي دشمنان براي ضربه زدن به اين كهن مرز و بوم به ويژه از طرق متنوع فرهنگي و با ابزارهاي متنوع ضدفرهنگي، ارزش هاي اسلامي و ايراني را هدف قرار داده است. با استفاده از ابزارهاي مختلف، زنان اين ديار كهن، طعمه قرار داده مي شوند و از اين طريق، كانون گرم خانواده ها را متلاشي مي سازند. ايثارگري همين جا معنا مي يابد؛ « ايثاري خاموش» در عين جوش و خروش! امنيت، سلامت، آرامش و آسايش جامعه در گرو امنيت، سلامت، آرامش و آسايش خانواده ها است و در اين راستا، نقش مادران بسيار اثرگذار است.
8. زن، حفظ و انتقال فرهنگ ايثار و شهادت
يكي از مهم ترين نكات جدي كه اسلام عزيز و همه ي بزرگان بر آن انگشت تأكيد نهاده اند، اصل فراگير « مسؤوليت همگاني» است كه در بيان زيباي پيامبر اعظم(ص) با عبارت « كلكم راع و كلكلم مسؤول عن رعيته» آمده است. همه نسبت به هم مسؤولند و همه به دليل سرنوشت واحد، ناگزير از دخالت مسؤولانه و متعهدانه در سرنوشت خويش اند.
قرآن كريم سرنوشت جوامع را به دست‏ خود آنان مي‏داند و پيشرفت و تحولات نيك آن را در سايه ي تلاش هاي آحاد جامعه معرفي مي كند. (رعد: 11) از سوي ديگر انحطاط اخلاق و فرهنگ و زوال نعمت ها و شكست تمدن ها را نيز ناشي از عملكرد خود مردم مي‏شمارد. (انفال: 8) تعبير « ناس» يا « مردم‏» اختصاص به گروهي خاص ندارد و زن و مرد را شامل است. ترديدي نيست كه زن و مرد، به طور يكسان در سرنوشت ‏خود و جامعه دخيلند و هركدام پاسخ گوي عمل فردي و جمعي خود هستند.
اساساً مدار تكليف و مسؤوليت در اسلام عزيز، گذشته از خرد و آگاهي يا همان « علم»، اراده، اختيار و آزادي عمل است و هر انساني؛ زن يا مرد، در گرو دستاوردها و اكتسابات خود است: « كل نفس بما كسبت رهينه. »(مدثر: 38) ممكن است خوب و به نفع آنان يا بد و به ضرر آن ها باشد: « لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت. »(بقره: 286) عمل هيچ كسي بي پاسخ گذاشته نمي شود: « إني لا أضيع عمل عامل منكم من ذكر أو أنثي»(آل عمران: 195) و هر زن و مرد مؤمني كه عمل صالح داشته باشند، زندگي پاك، انتظار آنان را مي كشد: « من عمل صالحاً من ذكر أو أنثي و هو مؤمن، فلنحيينه حياه طيبه. »(نحل: 97)
در اسلام هم زنان و هم مردان در مسايل اجتماعي و فرهنگي پايگاه و جايگاهي مناسب دارند و حركت هاي سالم اجتماعي و فعاليت هاي متعدد گروهي براي هر دو صنف زن و مرد مشروع شمرده است. طبق مسلمات قرآني و حديثي مسؤوليت هاي اجتماعي بسيار به طور يك سان متوجه مرد و زن است. « المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوه. »(توبه: 71) مردان مومن و زنان مؤمن برخي بر برخي ولايت و سرپرستي دارند؛ يكديگر را به معروف امر مي‏كنند و از منكر باز مي‏دارند. نماز مي‏گزارند و زكات مي‏دهند. از خدا و پيامبرش فرمان مي‏برند. در اين فرموده خداوند، زنان و مردان داراي مسؤوليت هاي بزرگ ولايت اجتماعي اند، ازاين رو به هدايت گري، امر به معروف و بازدارندگي از زشتي ها و ناهنجاري ها در همه ي زمينه‏هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي مي‏پردازند. ترديدي در هم ساني زن و مرد و مسؤوليت مشترك آنان در حوزه ي عمل اجتماعي نيست. آن چه در اين حضور مسؤولانه مورد تأكيد شرع مقدس است، حفظ جهات شرعي است. جالب اين است كه رسالت انقلاب اسلامي در نگاه امام، دست يابي زنان به مقام والاي انساني است، به گونه‏اي كه بتواند در سرنوشت‏ خود دخالت كند: « ما مي‏خواهيم زن به مقام والاي انسانيت ‏برسد. زن بايد در سرنوشت‏ خودش دخالت داشته باشد.. اسلام زن را مثل مرد در همه ي شؤون، همان طوري كه مرد در همه ي شؤون دخالت دارد، دخالت مي‏دهد. »(صحيفه نور، ج 5: 153) امام اين كار را نه حق زن كه تكليف و وظيفه ي او قلمداد مي كند: «اين بانوان را كي بسيج كرده كه در همه ي شؤون كشور دخالت مي‏كنند و دخالت ‏به جايي هم مي‏كنند؟... اين ها را خدا دعوت كرده است. اين ها لبيك براي خدا دارند مي‏گويند. »(همان، ج 12: 237)
پيروزي انقلاب اسلامي، حضور مؤثر زنان را در عرصه هاي متنوع جامعه نويدگر بود و امام خميني(ره) در وصيت نامه بر اين حضور مسؤولانه افتخار مي كنند: « ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه‏هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان، در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند... و از محروميت هايي كه توطئه ي دشمنان و ناآشنايي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آن ها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوندهاي بي‏اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خارج نمودند. »(همان، ج 21: 172)
در نگاه مفسر عالي قدر و فيلسوف و عارف معاصر، علامه طباطبايي، زن در برآوردن نيازهاي انساني و اجتماعي خويش با مرد يكسان است و مي‏تواند مستقلا تصميم بگيرد و عمل كند و مالك دستاوردهاي خود است. ايشان بحث هاي مستوفايي در اين زمينه ارائه مي دهند و جايگاه زن در ميان امت هاي متعدد بررسي مي كنند و نظرگاه اسلام را بيان مي نمايند. (طباطبايي، 1393 ق، ج 2: 291-273) در نگاه ايشان تنها دو ويژگي در زن است كه طبعاً و به مقتضاي آن دو، مسؤوليت هاي خاصي را متوجه او مي‏سازد: يكي جايگاه و مسؤوليت زن در چرخه ي شكل‏گيري وجود آدمي و رشد آن است كه بقاي نسل متكي بر اين جايگاه است و طبعاً در « تشريع‏» و تنظيم مناسبات اجتماعي به مقتضاي آن و نه بيش تر، احكام و مسؤوليت هايي را متوجه او مي‏سازد، و دوم، ساختار لطافت‏آميز و ظرافت هاي ادراكي وي است كه به گونه‏اي در مسؤوليت هاي محوله به او تأثيرگذار است. (همان: 284)
گذشته از حضور اجتماعي بانوان در عرصه هاي مشاركت فعال سياسي، عرصه هاي گوناگون سازندگي و مشاركت در نظارت همگاني، كه مورد تأكيد امام خميني(ره) نيز بود، بايد از حضور تأثيرگذار زنان مسلمان و مشاركت فعال آنان در حضور در دفاع و تدارك ميدان نبرد سخن گفت.
دوران دفاع مقدس، فرصت مناسب تاريخي براي بانوان مجاهد، ايثارگر و فداكار بود كه بر اساس مقتضيات خَلقي و خُلقي خويش، گوهر وجود خالص ايماني و ارزش هاي ناب انساني خويش را به زيباترين شكل و گوياترين وجه به نمايش بگذارند. اين دوران هرگز فراموش نخواهد شد. بيانات امام خميني(ره) در اين خصوص به قدر كافي بيان گر است. « اين تبليغات كه « اگر اسلام پيدا شد مثلا ديگر زن ها بايد بروند توي خانه‏ها بنشينند و قفلي هم درش بزنند كه بيرون نيايند» اين چه حرف غلطي است كه به اسلام نسبت مي‏دهند! صدر اسلام زن ها توي لشكرها هم بودند، توي ميدان هاي جنگ هم مي‏رفتند.»(همان، ج 4: 59) « زنان در صدر اسلام با مردان در جنگ ها هم شركت مي‏كردند. ما مي‏بينيم و ديديم كه زنان هم دوش مردان بلكه جلوتر از آنان در صف قتال ايستادند، خود و بچه‏هاي خود و جوانان خودشان را از دست دادند و باز هم مقاومت كردند. »(صحيفه ي نور، ج 5: 153) « اگر خداي ناخواسته زماني يك هجومي به مملكت اسلامي بشود بايد همه ي مردم، زن و مرد حركت كنند. مسأله ي دفاع اين طور نيست كه تكليف منحصر به مرد باشد يا اختصاص به يك دسته‏اي داشته باشد؛ همه بايد بروند و از مملكت ‏خود دفاع بكنند. »(همان، ج 11: 117) « من از آن چه تاكنون به همت مردان و زنان با شرف و رزمنده شده است، اميد آن دارم كه در بسيج همه جانبه ي آموزش نظامي و عقيدتي و اخلاقي و فرهنگي با تأييد خداوند متعال موفق شوند و دوره ي تعليمات و تمرين هاي عملي نظامي و پارتيزاني و چريكي را شايسته و به طوري كه سزاوار يك ملت اسلامي به پا خواسته است، ‏به پايان رسانند. »(همان: 275) « اگر دفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم بايد عمل بشود. از آن جمله قضيه ي اين كه ترتيب نظامي بودن، يادگرفتن انواع نظامي بودن را براي آن هايي كه ممكن است. اين طور نيست كه واجب باشد بر ما كه دفاع كنيم و ندانيم چه جور دفاع كنيم. بايد بدانيم چه جور دفاع مي‏كنيم... البته در آن محيطي كه شما تعليم نظامي مي‏بينيد بايد محيط صحيح باشد، محيط اسلامي باشد، همه ي جهات عفاف محفوظ باشد، همه ي جهات اسلامي محفوظ باشد. »(همان، ج 19: 28.)
از ديگر مظاهر حضور اجتماعي زنان مسلمان، عرصه هاي متنوع و گسترده ي فرهنگي است. امام خميني(ره) بر اين اشتغال فرهنگي تأكيد داشتند. (صحيفه ي نور، ج 19: 281)
9. زن وترويج فرهنگ ايثار و شهادت
چنان كه گفتيم « سيال بودن» يكي از ويژگي هاي آشكار فرهنگ است. فرهنگ به گونه اي است كه قدرت انتقال از عصري به عصر ديگر و از نسل پيشين به نسل پسين را دارد؛ اما چگونه؟ با جاري شدن آن در متن زندگي مردم. فرهنگ ايثار و ارزش هاي آن براي جاودانه ماندن بايد با زندگي روزمرّه ي مردم، عجين شود و در متن زندگي آنان جاري گردد. ايثار زمان و مكان نمي شناسد، همه زماني و همه مكاني است. به ياد آوريم روزهاي انقلاب و نيز روزهاي خاطره انگيز و پرشور دفاع مقدس را كه چگونه حضور و همراهي همه ي مردم را در جريانات شاهد بوديم. هم اكنون وقتي پيكر پاك و معطر شهيدان را مي آورند، حال و هواي آن روزها دوباره پيدا مي شود و همين امر، نشان نفوذ عميق ارزش هاي ديني و ملي در ميان آحادّ ملت است. مهم، هدايت شور، احساسات و عواطف پاك جامعه ي اسلامي و مردم خوب، بزرگوار و رشيد ايران اسلامي و خدمت به آنان است كه به تعبير امام راحل، امتحان خود را خوب پس داده اند و حتي بهتر از امت پيامبر(ص) در صدر اسلام در صحنه ظاهر و حاضر شده اند.
در يك نگاه ساده، در محتواي فرهنگ ايثار موارد زيادي را مي توان مشاهده كرد. ايدئولوژي و جهان بيني، باورها و ارز ش هاي پشتوانه ي فرهنگ ايثارگري و شهادت را مي سازند و به برخي از آن ها تحت عنوان مباني ايثار پرداختيم. خداخواهي، دين باوري، خدايابي، اخلاص، انسان دوستي و دگرخواهي، از خودگذشتگي، عزت، عظمت و تكامل روحي بسياري ديگر به عنوان پيش زمينه ي ايثار مطرح است. برخي از اين محتوا، فعاليت هاي آموخته شده و مشترك، نظير ايثار، از جان گذشتگي و ديگر ارزش هايي است كه از آن نام برديم. برخي ديگر از مقوله ي افكار و انديشه ها است. مواردي نظير از جان گذشتن در راه خدا، مقابله با كفر، جهاد في سبيل الله از اين زمره اند. برخي ديگر را مي توان به عنوان محصولات اجتماعي و مشترك فرهنگ غني ايثار دانست. لباس ها، مقبره ها، گنبدهاي شهدا و تمام آثاري كه از ايثارگران به جاي مانده است. برخي ديگر نيز فن آوري و ابزارهايي است كه محصولات مربوط به ايثار و شهادت را مي سازد. برخي ديگر نيز سازمان هاي اجتماعي و نهادهايي نظير بنياد شهيد و امور ايثارگران، شوراي فرهنگ ترويج فرهنگ ايثار، حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس هستند كه در اين زمينه مشغول به خدمت رساني اند. جاري كردن فرهنگ ايثار با محتواي بسيار عظيم و متنوع آن، در متن زندگي عموم جامعه، شيوه و ابزارهاي خاص خود را مي طلبد. نقش اصلي در اين عرصه بي ترديد بر عهده ي بانوان بيداردل اين مرز و بوم است. هميشه و همه جا بر اين نكته تأكيد داريم كه نقش اصلي زن، در خانواده نمود مي يابد. زن، نقش بي بديل مادر را دارد و مردان اين ديار را مي پروراند.
در باب تعليم و تربيت چه بگوييم كه نقش اصلي را مادران دارند و بس. پدران در اين زمينه، در نقش مكملي بيش نيستند. جاري شدن فرهنگ در جامعه، ابتدا بايد در جامعه ي كوچك خانه باشد و بي شك مدير اصلي در اين جامعه زن با نقش مادري است. خانه، جامعه ي اول است و فرايند جامعه پذيري از آن شروع مي شود و در اين فرايند ظريف، چه كسي مي تواند منكر نقش بي نظير و منحصر به فرد مادران باشد. امام عزيز چه زيبا مي گفت كه از دامن زن است كه مرد به معراج مي رود. زن فرستنده ي مرد به معراج است و خود نيز پيشاپيش در اين عروج جلودار است.
گذشته از نقش برجسته ي مادري و همسري و جلوداري او در ترويج فرهنگ ايثار، كه در دوران انقلاب و دفاع مقدس بروز و ظهور ويژه يافت، نقش هاي ديگري نيز به طور كلي بر عهده ي زنان اين مرز و بوم است كه در كنار نقش اصلي خود ايفا مي نمايند.
منابع و مآخذ
- قرآن كريم.
- نهج البلاغه.
- آشوري، داريوش، تعريف ها و مفهوم فرهنگ.
- اسلامي ندوشن، محمدعلي، فرهنگ و شبه فرهنگ.
- اسلامي نسب بجنوردي، علي، بحران خودكشي، تهران: انتشارات فردوس و مجيد، 1371.
- اليوت، تي. اس. در باره فرهنگ، ترجمه ي حميد شاهرخ.
- بيهقي، حسينعلي، پژوهش و بررسي فرهنگ عامه ايران.
- پيره، روژه، روان شناسي اختلافي زن و مرد، ترجمه ي محمد حسين سروري، تهران: انتشارات جانزاده، 137..
- جلايي هجويري غزنوني، ابوالحسن علي بن عثمان بن ابو علي، كشف المحجوب، لنينگراد، 13.4 ق. 14)خامنه اي، مقام معظم رهبري، سيد علي، بيانات در تاريخ هاي مختلف.
- خميني، امام سيدروح الله، صحيفه نور.
- دهخدا، علي اكبر، لغت نامه، تهران، ج 3، 1377.
- ديكسون، آن، قدرت زن، مؤثرترين شگردهاي قاطعيت، ترجمه توران تمدن(مالكي)، تهران: نشر البرز، چاپ اول، 1373.
- روح الاميني، محمود، زمينه فرهنگ شناسي.
- سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه ي علميه ي قم، دو جلد، چاپ پنجم، بهمن 1368.
- ستاري، جلال، در قلمرو فرهنگ.
- سجادي، سيدجعفر، فرهنگ معارف اسلامي، جلد دوم، تهران: شركت مؤلفان و مترجمان ايران، چاپ دوم، زمستان 1366.
- سروري، محمدحسين، تفاوت هاي فردي، تهران: انتشارات سخن، 1374.
- سلكتون و همكار، تفاوت هاي فردي، ترجمه ي يوسف كريمي و همكار، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1371.
- سلمي، عبدالرحمن، طبقات الصوفيه.
- طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، تهران: دار الكتب الاسلاميه، ج 2، چاپ دوم، 1395 ق.
- عظيمي، حسين، ميزگرد فرهنگ و توسعه، منتشر شده در نامه ي فرهنگ، شماره 1و2، پاييز و زمستان 137..
- كرولي، دنا، روان شناسي افسردگي زنان، ترجمه ي بهزاد رحمتي، تهران: انتشارات زرياب، چاپ اول، 1375.
- گري، جان، روش هاي پيشرفته ي روابط زناشويي، ترجمه ي فرشته صالحي، تهران: انتشارات آبتين، چاپ اول، 1375.
- لمبروز، حبينا، روح زن، ترجمه پري حسام، تهران: انتشارات دانش.
- محسني، منوچهر، مقدمات جامعه شناسي، ترجمه ي محسن ثلاثي.
- مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(ع) از ديدگاه فلسفه تاريخ به ضميمه ي مقاله ي شهيد، تهران: انتشارات صدرا، چاپ سيزدهم، ارديبهشت 1373.
- منصوري، جواد، فرهنگ استقلال.
- ولايتي، علي اكبر، تجديد حيات فرهنگ و تمدن اسلامي، منتشر شده در فصلنامه ي انديشه ي حوزه، شماره 12، بهار1377.
- هايد، ژانت، روان شناسي زنان، ترجمه ي بهزاد رحمتي، تهران: انتشارات لادن، 1377.
- هوت، كورين، آيا به راستي مردان از زنان برترند؟، ترجمه ي محمود بهزاد، تهران: انتشارات رودكي، 1361


سه شنبه 28 دی 1389  4:21 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : آسيب ها و عوامل ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در اسلام
كلمات كليدي : ايثار و شهادت ، فرهنگ، از خودگذشتگي، جهاد، قرآن و سنّت .
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده
جنگ به حكم عاطفۀ انساني، مردود و ناپسند؛ امّا به حكم عقل و استدلال، مورد قبول است و در برابر دشمن متجاوز و ستمگر، چاره اي جز مقاومت و دفاع نيست و براي دفاع از جان و مال و سرزمين و عقيده، راهي غير از ايثار و از خودگذشتگي وجود ندارد.
اسلام كه دين فطرت و عقل است، به اين موضوع توجّه دارد و در مواقع ضروري با فرمان جهاد و دفاع، چارۀ كار را انديشيده است. نگارنده در اين مقاله ، پس از پژوهش در پيشينۀ تحقيق، و بيان چيستي فرهنگ ايثار و شهادت، آسيب هايي كه در قرآن و سنّت در ارتباط با موضوع وجود دارد، شناسايي كرده و اين آسيب ها را در بُعد اعتقادي و اقتصادي و سياسي توضيح داده است. آنگاه پس از بيان چگونگي بر طرف كردن آسيب ها به عوامل و راهكارهايي اشاره مي كند كه اعتقاد به آن ها، حسِّ از خودگذشتگي را در انسان ها تقويت مي كند و آن ها را آگاهانه و هدفمند به سوي مرگ سرخ مي خواند، به گونه اي كه اولياي خدا با اين تعاليم، عاشق شهادت گشته¬اند و آن را در دعاي خويش از خدا طلب مي كنند. مقاله با چند پيشنهاد در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت پايان مي يابد.

طرح مسأله:
انسان به حكم عاطفۀ انسان دوستي، جنگ را يك اقدام وحشيانه و غيرانساني مي داند به طوري كه از يادآوري مصائب و عواقب شوم و زيانبار جنگ، انقلابي در روحيّۀ او به وجود مي آيد. از اين رو، جنگ را در شرايط عادي محكوم و تقبيح مي كند و اين، يك احساس بشري است.

اسلا م كه يك دين فطري و طبيعي است، به اين واقعيّت اعتراف دارد و جنگ را از نظر طبيعت بشري نيز سنجيده و مي گويد:
«كُتِب َ عليكُم القِتالُ وَ هُوَ كُرهٌ لَكُمْ، بقره/216) جهاد بر شما واجب گرديده و حال آن كه براي شما، موجب دشواري و كراهت است.
ولي بايد به اين مسأله عميقاً رسيدگي كرد كه آيا جنگ از نظر عقل، هميشه و در هر شرايط محكوم و نارواست؟ و هيچ ملّتي در هيچ شرايطي نبايد دست به مبارزه مسلّحانه بزند؟ يا گاهي براي ملّتي شرايطي پيش مي آيد كه به حكم قطعي عقل، هيچ راهي جز توسّل به جنگ ، ايثار و از خودگذشتگي، نيست. در اين صورت، جنگ و مبارزه و ايثار نه تنها غير انساني نيست؛ بلكه ترك آن جز ذلّت و خواري، چيز ديگري نيست . اگر جامعه اي مورد تعدّي و تجاوز قرار گيرد، انسان بايد به حكم عقل و منطق و فطرت از جامعه و حقوق خود دفاع كند، و چنين دفاعي، حقِّ طبيعي هر موجود زنده است.
هيچ ملّتي در طول تاريخ نمي تواند با دشمني كه حيات او را تهديد مي كند، بي تفاوت باشد و جنگ و دفاع از خويش را ضروري نداند و در صورتي كه برانداختن چنين دشمني با هيچ وسيله جز كشتن و كشته دادن و ايثار و از خودگذشتگي ميسّر نگردد، خون ريزي را روا و جايز نشمرد. به همين دليل، دنياي امروز پس از آن همه تقبيحي كه از جنگ كرده، عاقبت در مواردي آن را مشروع و قانوني شناخته است. (سبحاني، 1383، ج14: 17 و 18))
پس مبارزه با دشمن ستمگر و ايثار و از خودگذشتگي در اين مسير به حكم عقل و فطرت در مواقعي لازم و ضروري است و اسلام كه دين فطرت و منطق است، به اين موضوع پاسخ داده است. نگارنده پس از تحقيق و بررسي در خصوص پيشينة موضوع در سايت هاي مختلف و منابع اسلامي موضوع مستقلّي در اين خصوص پيدا نكرده است. از اين رو، با جستجو در منابع مذكور به روش كتاب خآن هاي و فيش برداري به دنبال آن است تا سؤال هاي زير را پاسخ دهد:
آسيب ها و موانع ايثار و از خودگذشتگي در اسلام كدام است؟
راهكارها و عوامل ايثار و خودگذشتگي در آموزه هاي ديني چيست؟
امّا قبل از ورود به بحث لازم است با چيستي فرهنگ ايثار و شهادت آشنا شويم.
1. چيستي ايثار و شهادت
1ـ1. كلمة ايثار باب افعال از مادّة آثرـ يؤثر به معناي برگزيدن و اختياركردن است (قرشي، 1352: 1/23). اين كلمه ، معناي بذل و بخشش، ترجيح دادن بعضي بر بعضي ديگر گذشت كردن از حق خود براي ديگران، غرض ديگران را بر غرض خويش مقدّم داشتن ، و منفعت غير را بر مصلحت خود مقدّم داشتن (اين، كمال درجة سخاوت است.) ديگري را در رساندن به منفعت و دفع مضرت بر خود مقدّم داشتن (آن نهايت برادري است) آمده است (دهخدا، 1376، ج 3: 3166) و سميع عاطف الدّين ، معجم تفسير مفردات الفاظ القرآن الكريم، ص45).
ايثار گاهي با بذل مال و زماني با كار و تلاش بيشتر و صرف كردن وقت زيادتر انجام مي گيرد؛ امّا در پاره اي از موارد ايثار، آگاهانه و هدفمند با نثار جان در راه خدا صورت مي گيرد كه اين شهادت نام دارد و اين جاست كه ايثارگر در قلّة محبوبيّت رب، نزد خداي مقتدر، ارتزاق مي كند (و لاتحسبن الّذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عندربهم يرزقون ـ آل عمران، 189).
جالب است كه بدانيم واژة ايثار در قرآن در عين نيازمندي به كار رفته است و ايثارگر چيزي را كه به آن محتاج است به ديگران مي بخشد (وَ يؤثِروُن عَلي اَنْفُسَهُم ْ ولو كانوا بهم خصاصه ـ حشر، آية9)؛ يعني، «و ديگران را بر خود مقدّم مي دارند گرچه خود بدان محتاجند.»
علّامه طبرسي در تفسير آيه مي نويسد: «انصار در عين نيازمندي به مال و اموال، مهاجران را بر خود مقدّم داشتند و مال خويش را ميان آن ها تقسيم كردند و يا آيه () در بارة هفت نفر مجروح تشنةي جنگ اُحُد نازل گرديد كه يكي، آبي را كه يك نفر را سيراب مي كرد، بالاي سر مجروحي آورد و او را به نوشيدن آب دعوت نمود. اوّلي به مجروح ديگر اشاره كرد و او را در نوشيدن بر خود مقدّم داشت. آب دهنده بالاي سر دومي آمد و او را دعوت به آب نمود. دومي شخصي سومي را اشاره نمود و او را مقدّم داشت و سومي شخص چهارمي را و همين طور تا نفر هفتم. ، وقتي آب دهنده بالاي سر هفتمي آمد، او جان به جان آفرين تسليم كرد. آب دهنده برگشت تا آب را به نفرات ششم و پنجم و... دهد، همه به درجة شهادت رسيده بودند و كسي جرعه اي آب را ننوشيد (طبرسي، مجمع البيان، 9/260). اين نمونه بزرگ ايثار و از خودگذشتي در قرآن است. و اين عمل در اسلام زماني ارزش مي يابد كه انگيزة ايثار، الهي و عشق و محب‍ّت به حضرت حق باشد، چنان كه اهل بيت پيامبر(ص)، چنين نمودند و سورة هل اتي در عظمت مقام آن ها نازل شد(و يُطْعَموُن َ الَطعام عَلي حُبّه مِسْكيناً وَ يتيماً و اَسيراً، اِنَّما نُطْعِمُكم لوَجْهِ الله ِ لانُريد ُمِنْكُمْ جَزائاً و لاشَكُوراًـ دهر، آية 8 و 9) (همان، 10/404).
علّامه طباطبايي در برگشت ضمير «ه» در كلمة «حبه» دو قول را بيان كرده است؛ قول اوّل اين كه ضمير به طعام برمي گردد و معناي آيه، اين است كه آن ها در عين نيازمندي به غذا، آن را به مسكين و يتيم و فقير اطعام مي كنند. و قول دوم اين كه ضمير به «الله» برگردد كه در اين صورت مفهوم آيه، اين است كه آن ها از شدّت عشق الهي، طعام به ديگران مي دهند، از ميان اين دو قول معظّم له قول اوّل را برگزيد، به دليل اين كه آية بعد كه مي فرمايد: «انما نطعمكم لوجه الله...» بازگشت ضمير «ه» را در كلمة حبه به الله بي نياز مي سازد (طباطبايي، بس تا، ج20: 126).
در فرهنگ اجتماعي و سياسي و اقتصادي اسلام، ايثار و از خودگذشتگي به عنوان اوج وارستگي انسان و نشانة بارز پيوستگي بشر به خدا و مكتب تلقّي مي گردد چنان كه در آيات فوق (سورة هل اتي) علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ به خاطر ايثار مورد ستايش قرار گرفتند. حضرت ابراهيم پيش از رسيدن به امامت با ايثار فرزندش اسماعيل به قربانگاه، آزمايش شد (واذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماماً قال و من ذريتي قال الاينال عهدي الظالمين ، بقره/124).
علي (ع) ّدر ليله المبيت، در ايثار جان، آن چنان پيش رفت كه بر ميكائيل و جبرئيل پيشي گرفت و ملائك آسماني را به حيرت واداشت و سبب مباهات پروردگار شد و آية 207 سورة بقره : «و من الناس من يشري نفسه مرضاة ابتغاء الله والله رئوف بالعباد» در شأن و عظمت او نازل شد (طبرسي، 1339، ج3: 301).
اگر ايثار و از خودگذشتگي با نثار جان در راه خدا باشد، شهادت تلقّي مي گردد، چنان كه واقعة عاشوراي حسيني، نقطة اوج ايثار و شهادت در طول تاريخ تشيّع به شمار مي رود كه سرشار از نكات عبرت انگيز و زندگي ساز نه تنها براي شيعيان؛ بلكه براي انسان هاي آزادة جهان به شمار مي آيد. شهادت، مرگ آگاهانه و مقدّس و هدفمند است. شهيد، قلب تاريخ و شهيدان، شمع محفل بشريّت هستند.
ترويج نيز در لغت به معناي، گسترش دادن ، متداول كردن، رايج كردن، روان كردن آمده است (دهخدا، 1376: 1585)، ترويج فرهنگ ايثار و شهادت مي تواند به صورت مستقيم (مثل سخنراني ها و برگزاري همايش ها، كنفرانس ها و تماس رو در رو و حضوري و...) و غير مستقيم (نوشتن كتاب، نمايش نامةي فيلم ، راديو و تلويزيون و رسانه ها و...) صورت گيرد و گوينده، پيام خويش را به مخاطب منتقل سازد. پردازش به مفهوم پردازي، فرهنگ و ايثار و بررسي آسيب هايي كه در چگونگي انتقال اين فرهنگ ما را تهديد مي كند، مقاله هايي جداگانه نياز دارد و ما را از اصل موضوع اعلام شده دور مي سازد. از اين رو، به تبيين اصل موضوع مي پردازيم.
2. موانع ترويج ايثار و شهادت در قرآن
اگر ايثار و شهادت را در درون جامعه به منزلة يك درخت سبز در حال رشد، تلقّي كنيم، لازم است اين درخت در تداوم رشد و بالندگي از آفت ها مَصون باشد و هم از آب و خاك مناسب و نور كافي بهره مند شود، هم آفت ها و آسيب هاي ترويج ايثار را مي توان در آيات قرآن و سنّت شناسايي كرد و هم مي توان عوامل و زمينه هاي ترويج آن را در اسلام به دست آورد و بسترهاي مناسب ايثار و از خودگذشتگي را در آموزه هاي ديني بازيافت . نگارندة سطور به تناسب وُسع علمي ضعيف، اين آسيب ها و عوامل را به شرح ذيل در منابع مذكور توضيح مي دهد.
1ـ2. عدم ايمان به خدا و روز قيامت
يكي از موانع ايثار، نداشتن ايمان به خدا و روز رستاخيز است. كسي كه به جهان بيني مادّي اعتقاد دارد و زندگي را فقط در همين دنيا مي داند، ايده ئولوژي و رفتار خاص مطابق با جهان بيني برمي گزيند. بديهي است كه جهان بيني مادّي، درس ايثار و از خودگذشتگي به انسان نداد و ايثار را مساوي با جنون و ديوانگي و انتحار مي داند. اين مسأله در پژوهش هاي بعضي از محقّقاني كه بعد از جنگ تحميلي عراق به ايران آمده اند تا از جنگ و شهادت طلبي ايرانيان تحقيق كنند، مشاهده مي شود. يكي از اين دانشمندان دكتر «جاشوا» آلماني الاصل، استاد دانشگاه هاي آمريكا است كه براي تحقيق فرهنگ جبهه به ايران آمده بود. او بيشتر در بارة تفاوت شهادت و خودكشي بحث مي كرد و تصوّر مي كرد روي مين رفتن، و غلت خوردن بر روي آن، انتحار و خودكشي است. آن ها در غرب، اين عمل را «حشاشين» مي گويند، مثل پيروان حسن صَبّاح كه مي گفتند حشيش مي كشيدند و مي زدند به قلب دشمن، حتّي به استشهاديون لبنان و فلسطين هم حشاشين مي گويند. او به يكي از رزمندگان ايراني گفت كه به شما حشيش مي دهند و مي كشيد و بعد به دلِ دشمن مي زنيد و براي باز كردن معبر روي ميدان مين مي غلتيد؟ (سايت تبيان).
شايد آقاي دكتر «جاشوا»، تقصيري نداشت و اين سؤال را بر اساس اعتقاد و بينش خود به انسان و جهان مطرح مي كرد. وقتي كه براي اين دكتر تعريف مي كنند: يك پسربچه آرپي جي زن بود، خودش را انداخت توي ميدان مين، سه گلوله آرپي جي هم توي كوله پشتي اش بود، با شكم رفته بود روي مين، شكم او سوراخ شده بود، خرج آرپي جي داشت مي سوخت و فِش فِش مي كرد، لب هايش تكان مي خورد، هنوز محاسنش در نيامده بود، تصوّر مي شد آب يا چيزي مي خواهد. وقتي كه گوش را زير لب او مي گذارند، الحمدلله رب العالمين سورة حمد را مي خواند. دكتر با شنيدن اين خاطره تعجّب مي كند و تفاوت شهادت و خودكشي را خوب مي فهمد (همان).
قرآن دقيقاً اين موضوع را بيان كرده است و ايمان نداشتن به خدا و عدم درك زندگي اخروي را سبب فرار از جبهه و جنگ و سُستي در مقاومت و پايدار مي داند و مي گويد:
«يا ايهاالنبي حرض المؤمنين علي القتال اِن يكن مِنكمْ عشرون صابرون يغلبوامأتين و ان يكن مِنكم مأتةٌ يغلبوا الفاً مِن الذين كفروا بانَّهُم قوم لايفقهون ـ انفال/65).
اي پيامبر! مؤمنين را به جنگ با دشمن تحريك كن. هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشند بر دويست نفر غلبه مي كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كساني كه كافر شدند، پيروز مي گردند؛ چرا كه آن ها، گروهي هستند كه نمي فهمند.
بديهي است كه فرماندهان و افسران سپاه قبل از جنگ با تشويق و تحريك ، روحيّة سربازان خويش را بالا مي برند؛ امّا نكتة مهم اين جاست كه دامنة تشويق در مكتب الهي وسيع تر و گسترده تر از مكتب الهي است و شامل بعد از مرگ و پاداش الهي و جنّت هم مي شود؛ امّا در مكتب الهي كشته شدن بي معنا و پاداش بعد از مرگ مصداق پيدا نمي كند؛ چرا كه آنان قوم كافرند و حيات بعد از مرگ را اعتقاد ندارند. آيه الله مكارم شيرازي در توضيح آيه ِ فوق مي گويد:
«اين تعليل در آغاز، عجيب و شگفت انگيز به نظر مي رسد كه چه ارتباطي ميان «آگاهي» و پيروزي يا «عدم آگاهي» و «شكست» وجود دارد؟ ولي در واقع رابطة ميان اين دو، بسيار نزديك و محكم است؛ چه اين كه مؤمنان راه خود را به خوبي مي شناسند، هدف آفرينش و وجود خود را درك مي كنند، و از نتايج مثبتي كه در اين جهان و پاداش هاي فراواني كه در جهان ديگر در انتظار مجاهدان است، باخبرند. آن ها مي دانند براي «چه» مي جنگند و براي «كه» پيكار مي كنند و در راه چه هدف مقدّسي فداكاري مي نمايند و اگر در اين راه قرباني و شهيد شوند حسابشان با كيست؟
اين مسير روشن و اين آگاهي به آنان صبر و استقامت و پايمردي مي بخشد؛ امّا افراد بي ايمان و يا بت پرستان درست نمي دانند براي چه مي جنگند؟ و براي چه كسي مبارزه مي كنند؟ و اگر در اين راه كشته شدند، خون آن ها را چه كسي جبران خواهد كرد؟ تنها روي عادت و تقليد كوركورانه و يا تعصّب خشك و بي منطق به دنبال اين مكتب افتاده اند و اين تاريكي راه و ناآگاهي از هدف و ندانستن پايان كار و نتيجة مبارزه ، اعصاب آن ها را سُست مي كند و توان و استقامتشان را مي گيرد و از آن ها موجودي ضعيف مي سازد (تفسير نمونه، 7/237).
پس معلوم مي شود بي ايماني به خدا و عدم اعتقاد به حيات ِ پس از مرگ، روحيّة ايثار را در انسان سُست مي كند و بر عكس ايمان به خدا و آخرت باوري، اين روحيّه را در انسان پرورش مي دهد و براي همين است كه نخست ، دعوت به توحيد و ايمان به آخرت سرلوحة دعوت انبياي الهي قرار مي گيرد.
2ـ2. موانع اقتصادي
موانع اقتصادي، يكي از ديگر آسيب هاي ايثار و شهادت است. اين آسيب مي تواند در قالب فقر و بي چيزي و يا در شكل غنا و بي نيازي باشد. قرآن به هر دو شكل آن اشاره مي كند. در سورة توبه به كساني اشاره دارد كه به دليل فقر و نداشتن امكانات از شركت در جنگ محروم مي شدند چشم هاي آن ها از شدّت ناراحتي پر از اشك مي شد [و اعينهم تفيض من الدمع حزنا اَلّا يجدوا ما ينفقون ـ توبه، آية92، مكارم شيرازي، 1363، ج8: 10]،گرچه اين فقر مانع هم آوايي با فرهنگ ايثار و شهادت نيست؛ بلكه آنان با جهادگران هم سويند و چون به دليل فقر از شركت در جهاد محرومند؛ ولي دل هايشان با مجاهدان است و پيوسته پيروزي آن ها را در دل مي پرورانند و از خدا نصرت را براي جهادگران آرزو مي كنند در اجرت و پاداش با آن ها شريكند.
گاهي فقر، انديشة جهاد را از ذهن انسان مي زدايد؛ زيرا كسي كه فقير است و در لا به لاي چرخ هاي اقتصادي جامعه، ريزريز شده و محتاج لقمه ناني است تا شكم خويش و وابستگان خود را سير نمايد، هرگز به فكر جهاد و دفاع از همنوعان خود نخواهد بود؛ زيرا فقر انسان را به كفر مي كشاند و پايه هاي ايثار و از خودگذشتگي را در انسان سُست مي گرداند. پيامبر بزرگ اسلام فرمود: كادالفقرَ اِن يكون كفراً؛ يعني، نزديك است فقر به كفر انجامد (ري شهري، 1383، ج10: 4654) و همو فرمود: بارخدايا! من از كفر و فقر به تو پناه مي برم. مردي عرض كرد: آيا اين دو با هم برابرند؟ فرمود: آري! (متقي هندي، كنزالعُّمال، 16687).
غنا و بي نيازي نيز كه نقطة مقابل فقر و نيازمندي قرار دارد، از آسيب هاي جدّي ايثار و از خودگذشتگي است. كسي كه در رفاه و بي نيازي زندگي مي كند، توان خوابيدن در سنگرهاي گرم و يخبدان سرد را ندارد. انسان هايي كه به مال و ثروت مي رسند و مال و ثروت چشم و دل آن ها را مي ربايد، دست به نافرماني و طغيان مي زنند (كَلا اِن َّ الانسانَ لَيَطْغي، اِنَّ رُآه استغني ـ علق، آية8 و 8). حقّا كه انسان سركشي مي كند، همين كه خود را بي نياز پندارد.
دوست داشتن مال و ثروت از عوامل مهمِّ بازدارندة ايثار و از خودگذشتگي است. در قرآن كريم از مؤمنيني انتقاد مي شود كه وقتي دعوت به جهاد در راه خدا مي شوند، از حركت بازمي مانند و به زندگي دنيا و اموال آن دِل خوش مي كنند.
«يا ايّهاالذين آمنوا مالكم اذا فيل لكم انفروا في سبيل الله اِثّا قَلْتُمْ الي الارض، أرضيتم بالحيوه الدنيا من الآخره، فَما مَتاعُ الدنيا في الآخره الاقليلاًـ توبه ، آية37).
اي كساني كه ايمان آورده ايد! شما را چه شده است كه چون به شما گفته مي شود در راه خدا جهاد كنيد كُندي به خرج مي دهيد؟ آيا به جاي آخرت به زندگي دنيا دِل خوش كرده ايد؟ متاع زندگي دنيا در برابر آخرت ، جُز اندكي نيست.
در جريان صلح حدِيبيّه كه عدّه اي از مسلمانان كه از شركت در اين مانور بزرگ سياسي تخلّف كردند و از فرمان پيامبر سر باز زدند، مشغول شدن به اموال دنيا (مثل جمع محصولِ گندم و خرما و...) را براي توجيه تخلّف خويش بيان كردند (سيقول لك المخلفون مِن الاعراب شغلَتْنا اَموالُنا و اهلوناـ سورة فتح، آية1).
3ـ2. موانع سياسي
يكي از آسيب هاي ايثار و از خودگذشتگي، مشكلات سياسي است. اين مشكلات هم مي تواند از سوي حاكمان تحميل گردد و هم از سوي مردم القا شود. كارگزاران به ظاهر ديندار كه لباس دين بر تن مي كنند و پرچم جهاد و مبارزه با كفّار را به دست مي گيرند، قطعاً دينداران واقعي و مؤمنان زمان شناسي چون سيّدالسّاجدين (ع)، آن ها را همراهي نخواهند كرد (وسايل الشيعه، 6/33، حديث3)، و بر عكس آنان كه در لواي يك حكومتند؛ ولي به دليل ترس، ماهيّت نفاق خويش را آشكار نمي كنند، با آمدن فرمان جنگ از شركت در آن، تخلّف كرده اند و ماهيّت آن ها روشن مي شود. قرآن در سورة محمّد (ص)، داستان منافقيني را بيان مي كند كه به دليل مسايل سياسي، ماهيّت خويش را پنهان كردند و با آمدن فرمان جنگ و مبارزه با دشمن بهانه هاي گوناگون تراشيدند.
«ويقول الذين آمنوا لولانُزِّلَتْ سَورَه فأذا اُنْزِلَت ْ سُوره مُحْكَمَه وَ ذُكِرَ فيها القتالُ رأيت الذين في قلوبهم مرضٌ ينظرون اليك نَظَرَ المغشي عليه من الموت فاولي لهم (محمّد، آية19).
و كساني كه ايمان آورده اند مي گويند:چرا سوره اي(در بارة جهاد) نازل نمي شود؟ امّا چون سوره اي صريح نازل شود و در آن نام جنگ آمد. مي بيني آنان كه در دِل هايشان مرض است (منافقين) مانند كسي كه به حال بيهوشي مرگ افتاده، به تو مي نگرند.
جناح بندي هاي سياسي، حبّ و بغض افراطي، گاهي سبب مي شود كه طرفين ، عمل كرد هاي يكديگر را سفيدِ سفيد و يا سياهِ سياه ببينند، و در مبارزه با دشمن ِ مشترك به خاطر زانو درآمدن جناح مقابل، دست او را نگيرند و در نتيجه از جهاد و مبارزه با دشمنان غافل شوند.
4ـ2. موانع خانوادگي
گاهي عشق و علاقة بيش از حد به زن و فرزند، قبيله و عشيره، آبا و اجداد از آسيب هاي جهاد و شهادت است. آنان كه خانواده و فرزندان را بيش از خدا و اسلام دوست مي دارند، مسلّماً در مواقع حسّاس، خانواده را بر جهاد في سبيل الله ترجيح مي دهند، حسين بن علي (ع) كه انسان آزاده و بزرگي است، و انسان هاي آزاده و بزرگ، عواطف و احساس خانوادگي آن ها، بزرگ تر و بيش از ديگران است؛ امّا علي رغم اين همه احساسات و عواطف، خانواده و فرزندان را تنها گذاشتند و با ايثار جان به ديدار معشوق شتافتند. ما، ايرانيان كه انسان هاي عاطفي و مهرباني هستيم، اين مانع نسبت به ساير موانع در زمان ايثار و از جان گذشتگي، درخشش بيشتر دارد. در يكي از عمليّات برون مرزي در كردستان در دوران دفاع مقدّس با دوست عزيزي كه در آن جا با او مأنوس شدم و او عازم عمليّات بود، خداحافظي مي كردم. در پرتو نورافشاني ماه، متوجّه چشمان اشك آلود او شدم. از او پرسيدم از عمليّات مي ترسي؟ گفت: خير، عاشق شهادتم؛ امّا يك چيز پاهايم را سُست مي كند و آن، بي سرپرست ماندن خانواده و يتيم شدن دخترم! پس از شهادت است. سخنان او سخت در من تأثير كرد و مرا متأثّر ساخت. به ياد خاطره اي از كتاب «عِقد الفريد» ابن عبد ربه افتادم كه در شب عمليّات يك خوارج نهروان در گوشه اي خلوت كرد و با خداي خويش مناجات داشت و در درونش جدال عشق و عقل جريان داشت. عقل مي گفت: جنگ را رها كن و به فكر زندگي و خانواده ات باش كه اگر كُشته شوي، دختر كوچكت يتيم مي ماند و عشق مي گفت: رضاي خدا را برگزين و زندگي را قرباني اسلام كن. در مجادلة عشق و عقل، عشق غالب شد و او جهاد و از خودگذشتگي را برگزيد.
قرآن نيز در سورة توبه به اين موانع اشاره كرده و مي گويد:
«قُلْ اِنْ كانَ آباءكُم َ و أبْناءُكُم وَ اِخْوانَكُم و ازواجُكُم و عَشيرتَكُم و اَمْوالٌ اقْتَرَقْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشونَ كسادها و مَساكِنُ ترضونها اَحَبَّ اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله فتربصوا حتي يأتي الله بامره والله لايهدي القوم الفاسقين(آية24).
اي رسول ما! بگو امّت را كه اي مردم! اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان خود را و اموالي كه جمع آورده ايد و مال التّجاره كه از كسادي آن بيمناكيد و منازل (عالي) كه به آن دل خوش داشته ايد، بيش از خدا و رسولش و جهاد در راه او دوست مي داريد، منتظر باشيد تا امر نافذ (و قضاي حتمي) خدا جاري گردد و خدا فسّاق و بدكاران را هدايت نخواهد كرد.
در سورة فتح آية ده نيز متخلّفين از جنگ، مشغول كردن خانواده را سبب تخلّف از جنگ و مانع ايثارگري معرّفي كردند (شَغَلَتْنا اَمْوالُنا و اَهْلوُناـ فتح ، آية10).
3. عوامل و راه كارهاي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت
علاوه بر اين كه در آموزه هاي ديني تلاش مي گردد تا ريشه ها و موانع ايثار و شهادت را خشكانده، و به جاي آن حُبّ الهي و ايمان و اعتقاد به خدا و روز رستاخيز، جايگزين گردد، راهكارها و عواملي وجود دارند كه بستر را براي ايثار و از خودگذشتگي فراهم مي سازد. اين عوامل به شرح ذيل بيان مي گردد.
1ـ3. اصل قداست عدالت و تنفّر از ستم
در تعاليم قرآن و سنّت، عدالت امر مقدّسي است و ظلم و ستم، چيز زشت و ناخوشايندي. اين آموزه ها و تعاليم به گونه اي است كه اگر عدالت (آرمان نهايي همة انبيا) به خطر افتد و ظلم و ستم جايگزين آن شود، احساسات فطري و پاك انسان ها، عليه ظلم و به نفع عدالت برخاسته خواهد شد. براي اثبات مدّعا نمونه هايي از اين آموزه ها بيان مي شود:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط ـ حديد ، آية25».
از اين آيه استفاده مي شود كه هدف از ارسال رسل و انزال كتاب، اقامة قسط و عدل به وسيلة مردم است. در آية ديگر، خداوند ما را به اجراي عدالت و احسان به بندگان دستور داده است (اِنَّ الله يأمركم بالعدل والاحسان، نحل/90). و فرمان داد كه از ظلم دوري كنيم و به ستمگران نزديك نشويم (ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار، هود/113). مسلمانان، وظيفه دارند به تبعيت از پيشوايان، آنگاه كه حق و عدالت در خطر افتد، به پا خيزند و زير بار ظلم و ذلّت نروند؛ زيرا رهبر آزادگان جهان، حسين بن علي (ع) در مسير كربلا فرمود: اني لا اري الموت الا السعاده و الحياه مع الظالمين الاُبرَماً (ري شهري، ميزان الحكمه، 2/2880).
و اين، تارك سخن اوست كه فرمود: الموتُ في عزٍ خيرٌ مِن حياهٍ في ذُلٍّ (مطهّري، 1372: 17).
و هموست كه در واپسين لحظه هاي زندگي اين شعر را زمزمه مي كرد:
الموت اولي من ركوب العار والعار خير من دخول النار
مرگ ، بهتر از پذيرفتن ننگ است و شكست ظاهري، بهتر از ورود در آتش است (همان: 155).
امام علي بن ابي طالب در همين موضوع خطاب به اصحاب خويش فرمود:
براي ياري دادن و جهاد در راه حق منتظر چه هستيد؟ مرگ بهتر از آن است كه در اين دنيا تن به ذلّت و خواري در برابر ناحق دهيد (ابن ابي الحديد، 1385هـ . ق، ج6: 90).
2ـ3. اصل وجوب جهاد با ظالمان و تشويق آن
جهاد با دشمن، يكي از فروع دين مقدّس اسلام است و با فرمان امام (ع) واجب مي شود و زماني كه بلاد مسلمين يا مرزهاي آن مورد هجوم قرار گيرد، بر مسلمانان، واجب است كه از آن به هر وسيله اي كه ممكن است با بذل مال و جان دفاع نمايند. اين دفاع ، مشروط به اذن امام معصوم (ع) يا نايب خاص و عام او نيست (موسوي خميني، 1368 : 327 و مجلسي، بي تا، ج97، باب وجوب جهاد).
در قرآن كريم بارها فرمان جهاد و مقاتله با دشمن صادر شده است:
يا ايهاالنبي جاهدالكفار والمنافقين واغلظ عليهم ، توبه /73.
وقاتلوا في سبيل الله ان الله سميع عليم(بقره/244).
ان الذين آمنو والذين هاجروا وجاهدوا في سبيل لله اولئك يرجون رحمه الله(بقره/218).
ومالكم لاتقاتلون في سبيل لله والمستضعفين... ، نساء/75).
علاوه بر دستور جهاد، خداوند به پيمبر(ص) فرمان داده است كه مؤمنين را بر اين امر تشويق نمايد.
«يا ايّهاالنبي حرض المؤمنين علي القتال، انفال، آية65): يعني اي پيامبر! مؤمنين را به جنگ تشويق كن. امام علي (ع) در نهج البلاغه، مسلمانان را به جهاد با مال و جان و زبان تشويق مي كند و مي فرمايد: الله الله في الجهاد باموالكم و انفسكم والسنّتكم في سبيل الله (نامه، 47).
و براي تشويق مسلمانان به جهاد و ثواب عمل آن ها، فضيلت هايي بيان شده است:
فضّل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً، نسا/95). خداوند جهادكنندگان را بر(مؤمنان) غير جهادكنندگان ، برتري داد.
لايستوي القاعدون من المؤمنين غير اولي الضرر، نسا، آية95). مؤمناني كه بدون هيچ عذري از جنگ فرو مي نشينند، (هرگز با مجاهدان) برابر نيستند.
امام علي (ع) فرمود: المجاهدون تفتح لهم ابواب السماء(ميزان الحكمه ، 2/836). درهاي آسمان براي جهادگران باز مي شود.
و پيامبر(ص) فرمود: اگر مسلماني يك روز در ميداني از ميدآن هاي جهاد پايداري كند، برايش بهتر از چهل سال عبادت كردن است (همان، 2/835).
و نيز پيامبر فرمود: نمازي كه مرد با شمشير حمايل شده بخواند، هفتصد بار برتر از نمازي است كه بدون حمايل كردن شمشير بخواند (متقي هندي، 1389هـ. ق: 10791).
رسول خدا در فضيلت مرزباني گفتند: رباط ُ يَوْمٍ خيرٌ من صيامِ شَهرْ و قيامِهِ (همان: 10508).
يك روز مرزداري بهتر از يك ماه روزه داري و شب زنده داري است.
و نيز فرمودند: ان صلاه المرابط تعدل خَمْسُمأَئُه صَلاه ٍ(همان، 10714).
يعني نماز مرزدار با پانصد نماز برابري مي كند.
3ـ3. اصل ارزش دادن به شهادت و شهيدان
علاوه بر مطالب ذكرشده كه اعتقاد به آن ها حسِّ ايثار و از خودگذشتگي را در انسان تقويت مي كند، باور داشتن امور ذيل كه در ارزش شهيد و شهادت است، انسان را مشتاق كشته شدن در راه خدا مي سازد و آن را همانند اولياي الهي در دعاي خويش از خدا مي طلبد. برخي از اين ارزش ها به قرار زير است:
1ـ3ـ3. شهيدان زنده اند
«ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل لله امواتاً بل احياء عندربهم يرزقون» (آل عمران/169).
و گمان مبريد آن ها كه در راه خدا كشته شدند، مرده اند؛ بلكه زندگاني هستند كه نزد پروردگارشان روزي مي خورند.
«ولاتقولوا لمن يقتل في سبيل لله امواتٌ بل احياء ولكن لاتشعرون» (بقره/154).
و به كسي كه در راه خدا كشته شد مرده مگوييد؛ بلكه او زنده است؛ ولي شما متوجّه نمي شويد.
بديهي است ارتزاق شهيد بعد از مرگ و زنده ماندن آن ها، همانند زنده ماندن ساير مؤمنان بعد از رحلت نيست. تحقيقات ميداني و مصاحبه با خانوادة شهيدان، حدِّ اقل، اين موضوع را براي نگارنده اثبات كرده است كه ميزان حضور شهيدان و گواهِ بودن ِ آن ها بعد از شهادت در ميان مردم در مقايسه با ساير مؤمنين از قوّت بيشتري برخوردار است.
2ـ3ـ3. شهيدان سؤال و حساب ندارند
در مورد آمرزش گناهان شهيد، دو دسته روايات وجود دارد. دسته اي از اين روايات مي گويد كه با ريختن اوّلين قطرة خون شهيد، همة گناهان او بخشيده مي شود مگر دِين و حقّ الناس.
پيامبر(ص): الشهاده تكفر كل شي الاالدين (همان: 10298). شهادت، همة گناهان را مي پوشاند مگر دِين.
پيامبر(ص): اوّل ما يُهَراقُ مِن دَم الشهيد يغفرله ذنبه كله الاالدين (همان، 11109). اوّلين قطرة خون شهيد كه به زمين ريخته مي شود، همة گناهانش بخشيده مي شود مگر حقّ الناس.
امّا از پاره اي روايات استفاده مي شود كه با اوّلين قطرة خون شهيد كه به زمين مي ريزد، تمام گناهان او بخشيده مي شود (عاملي، 1387ق، ج6: 10) و خداوند هيچ از گناهان شهيد را به رُخ او نمي كشيد و او را گرفتار مشكلات قبر نمي سازد و بدون حساب وارد بهشت مي كند.
امام صادق (ع): مَنْ قُتِلَ في سَبيل ا لله ِ لَم ْ يُعَرِّفه الله شَيْئاً مِنْ سَيّتاتِهِ (همان: ج6: 9).
هركس در راه خدا كشته شود، خداوند، چيزي از گناهانش را به او نشان نمي دهد.
از رسول خدا (ص) پرسيدند كه چرا شهيد در قبر از او سؤال نمي شود و گرفتاري ندارد؟ فرمود: كَفي ببارقه السُيوُفِ عَلي رأسه فتنه (مثقي هندي، 1389ق: 11741 و حرعاملي، 1387: ج6: 6)؛ يعني، درخشش برق شمشيرها بر فراز سر او براي گرفتاري وي كافي است.
از پيامبر (ص) نقل است كه فرمود: افضل الشهداء الذين يقاتلون في الصف الاول فلايلفتون وجوههم حَتّي يقتلوا اولئك يتلبطون في الغرف العُلي من الجنه، يضحك اليهم رَبُّك، فاذا ضَحِكَ ربُّكَ اِلي عَبْدٍ في موطنٍ فلا حساب عليه (ري شهري، 1383 ، ج6: 2886).
يعني بالاترين شهدا كساني هستند كه در خط مقدّم با دشمن مقاتله مي كنند و روي از دشمن برنمي گردانند تا كشته شوند. آنان در بالاخانه هاي بهشت مي آرمند، پروردگارِ تو به آنان لبخند مي زند و هركس كه در موضعي پروردگار به او لبخند زند، حساب ندارد.
در جمع ميان اين دو دسته از روايات مي توان گفت كه خداوند به كساني كه از شهيد حق و حقوقي دارند، با اعطاي نعمت، رضايت آن ها را به دست آورده اند، و در نتيجه مقتولين في سبيل لله بدون حساب و كتاب وارد بهشت مي شوند و يا طبق قاعدة اصول در تعارض روايات مطلق و مقيّد، روايات مطلق به مقيّد برگشته ، و در نتيجه همة گناهان شهيد غير از دِين بخشيده خواهد شد (سيوطي، الاتقان، باب مطلق و مقيّد).
3ـ3ـ3. شهادت، بهترين مرگ و آرزوي اولياي خداست.
در روايات اسلامي، بهترين مرگ و آرزوي هميشگي اولياء الله، شهادت است. شهادت، فوز بزرگي است كه با ايثار و از جان گذشتگي به دست آمده است و انسان را به اعلا علّيّين به پرواز درمي آورد.
رسول خدا فرمود: اشرف الموت الشهادهُ (مجلسي، بي تا، ج100: 2876). شريف ترين مرگ، شهادت است.
امام علي (ع) فرمود: اِن اكرم الموت القتل، والذي نفس ابن ابي طالب بيده لالف ضربه بالسيف اهون عليّ مِن ميتته علي الفراش في غير طاعه الله (ميزان الحكمة، 6/2876).
بهترين مرگ، كشته شدن (در راه خدا) است. قسم به كسي كه جان پسر ابي طالب در دست اوست هزار ضربه شمشير (خوردن) براي من آسان تر از مردن در بستر در غير طاعت خداست.
پيامبر فرمود: فوق كل ذيِّ برٍبرٌ، حتي يقتل الرجل في سبيل الله، فاذاقُتِلَ في سبيل الله فليس فوقه بِرٌ (همان، ج2: 2872).
بالاي هر نيكي، نيكي ديگري وجود دارد تا اين كه انسان در راه خدا كشته شود. وقتي كه در راه خدا كشته شد، بالاتر از آن نيكي ديگري وجود ندارد.
شهادت آرزوي اولياي خدا بوده و علي (ع) در خطبة 171 نهج البلاغه ، هنگام رو به رو شدن با سپاه معاويه، آن را از خدا طلب مي كند و در پايان نامة 53 به مالك اشتر مي گويد: من از خدا مي خواهم كه پايان من و شما را به سعادت و شهادت ختم كند (ان يختم لي ولك بالسعاده والشهاده).
خداوند پس از مرگ، آن قدر به شهيدان، اجر و مزد مي دهد كه آنان آرزو مي كنند كه زندگان و وابستگان آنان از اين همه اجر و مزد آگاه شوند (يا لََيْتَ قَوْمي يَعْلَمون بما غفرلي رَبّي و جَعَلَني مِنَ المكَرمين، يس/27).
و حتّي آرزو دارند كه دوباره به دنيا برگردند و در راه خدا جنگ كنند و شهيد گردند. رسول گرامي اسلام ، اين آرزو را اين گونه بيان مي كند: والذي نفسي بيده لوَدِدْتُ اِنّي اقتل في سبيل الله ثم احيا، ثم اقتل ثم احيا، ثم اقتل (مثقي هندي، 1389ق: 10564).
قسم به آن كسي كه جانم در دست اوست، همانا دوست دارم در راه خدا كشته شوم و دوباره زنده گردم، سپس كشته شوم و دوباره زنده گردم و باز كشته شوم.
اين آرزو، حكايت كنندة عظمت شهيدان و بزرگي مقام آن ها در عالم آخرت است.
علاوه بر موارد مذكور، عوامل فرهنگي و اعتقادي و اجتماعي و اقتصادي ديگري در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت وجود دارد كه پردازش به آن ها، مقاله را طولاني مي كند و به نوشته هاي ديگري نيازمند است.
نتيجه گيري و پيشنهادها
بزرگ ترين آسيب براي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، آسيب هاي اعتقادي و اقتصادي است. بي ايماني به خدا و قيامت، دنيادوستي و تبعيت از شهوات ، پايه هاي ايثار را لرزان مي سازد. بنابر مسؤولان فرهنگي در درجة نخست، موظّفند به تأسّي از پيامبران، بنيادهاي ايمان به خدا و رستاخيز را در مردم مستحكم سازند و آن ها را به تلاش بيشتر و آباداني زندگي دنيوي توجّه دهند.
رسيدگي عاقلانه و منطقي به ايثارگران و وابستگان درجة اوّل آن ها، ميزان از جان گذشتگي در راه اسلام را بالا مي برد؛ چرا كه معلول شدن و بي سرپرست ماندن زن و فرزند، يكي از دغدغه ها و دل مشغولي افراد قبل از ايثار و شهادت است.
امروزه در ژاپن براي بازماندگان هيروشيما و ناكازاكي، تسهيلات ويژه قائلند و در ايالات تگزاس آمريكا براي سربازان جنگ ويتنام مدال نشان افتخار در نظر گرفته اند و در دانشگاه «آكلاهاما» ميليون ها دلار براي امور آموزشي و بهداشتي و مشاوره اي اين گونه افراد، هزينه مي شوند و هزاران تسهيلات ديگر، مثل تسهيلات مسكن، پرستاري، ورود به دانشگاه، خدماتي و... براي آن ها در نظر گرفته اند سايت امور شهدا اين رسيدگي پاداش ايثارگران را نمي كاهد.
يكي از آسيب هاي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، تضادِّ عمل مروّجين با سخن آن ها است. بنابراين لازم است مروّجين فرهنگ ايثار و شهادت، خود ايثارگر و اهل عمل و انسان هاي وارسته اي باشند، و با شناخت مخاطب و كشش فكري او سخن گويند و از جعل در تبليغ و غلونمايي در عمليّات جنگي (مثل پيروز شدن يك نفر بر صدها نفر) جدّاً بپرهيزند كه اين كار نه تنها سازنده نيست؛ بلكه مخرّب و ويرانگر است.
امروزه پيام رساني و ترويج فرهنگ، پيچيده و چهره هاي گوناگون دارد. مروّجين فرهنگ ايثار بايد به صورت مستقيم و غير مستقيم (انواع ترويج ) و با بهره گيري از انواع ارتباط (فردي، بين فردي، گروهي، جمعي) و عناصر فرآيند ارتباطي (فرستنده، پيام، گيرنده، كانال (وسيله) مثل تلفن، كتاب و....)، هوشيارانه، پيام را به مخاطب منتقل سازند، و بهتر است كه انتقال غير مستقيم انجام گيرد؛ چراكه سازندگي بيشتري دارد.
سلاح ايثار و شهادت، بُرّنده تر از سلاح هاي اتمي است كه نمونة عيني آن، مقاومت سي و سه روزة حزب الله لبنان در مقابل چهارمين ارتش مسلّح به سلاح هسته اي جهان، اسرائيل است. كم ترين توقّع نسل سوم انقلاب و مسلمانان بيدار جهان از دولت مردان ايران و ايثارگران صحنه هاي پيكار نسل اوّل انقلاب، اين است كه زينب گونه، جلوه هاي ايثار را با استفاده از ابزارهاي مدرن (كانال هاي راديويي و تلويزيوني، روزنامه ها و نشريّات ، فصل نامه ، سيستم هاي رايآن هاي و...) و با شيوه هاي جذّاب و سازنده و با بهره گيري از مروّجان كارآمد و شايسته و روان شناس به نسل جديد منتقل كنند و گلزارهاي شهدا را به صورت فضاهاي ماندگار و مقدّس درآورند و هرساله با برگزاري همايش و مراسم شهدا و غبارروبي و عطرافشاني و گل باران اين عزيزان و... ، اين خاطره ها را در ذهن تجديد كنند؛ چراكه زنده نگه داشتن ياد شهيدان، كم تر از شهادت نيست.

منابع و مآخذ:
1.قرآن كريم.
2.ابن ابي الحديد(1385هـ.ق)، شرح نهج البلاغه ، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، دار الطبعه الثانيه، بيروت، احياء التراث،.
3.الحرالعاملي، الشيخ محمّد بن حسين(1387ق)، وسايل الشيعه، تصحيح و تحقيق، عبدالرّحيم ربّاني شيرازي، چاپ دوم، تهران: منشورات المكتبه الاسلاميه.
4.دهخدا، علي اكبر(1376)، لغت نامه، انتشارات دانشگاه تهران، بهار.
5.سبحاني جعفر(1383)، منشور جاويد، تهران: قم، مؤسّسة امام صادق(ع).
6.سيوطي، جلال الدّين (1363هـ)، الاتقان في علوم القرآن، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، منشورات رضي بيدار.
7.طباطبايي، محمّدحسين(بي تا)، الميزان في تفسيرالقرآن، قم: منشورات جماعه المدرّسين في الحوزه العلميّه قم.
8.طبرسي ابوعلي، فضل بن حسن(1339)، مجمع البيان لعلوم القرآن، به تصحيح رسولي محلّاتي، بيروت، دار احياء التراث العربي.
9.عاطف الدين، سميع(1422ق)، معجم تفسير مفردات الفاظ القرآن الكريم، بيروت، الدارالافريقيه العربيّه، الطبع الرابع.
10.علي بن ابي طالب(1351)، نهج البلاغه، ترجمه و شرح علي نقي فيض الاسلام، تهران: نامعلوم.
11.قرشي، سيّدعلي اكبر(1352)، قاموس قرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميّه.
12.متقي هندي، حسّام الدين(1389ق)، كنزالعُّمال في سنن الاقوال والافعال، بيروت مكتبه التراث الاسلامي.
13.مجلسي، محمّدباقر(بي تا)، بحارالانوار، بيروت: دار احياء التراث العربي.
14.محمّدي، ري شهري(1383)، ميزان الحكمة، مترجم حميدرضا شيخي، تهران يا قم: دارالحديث.
15.مطهّري، مرتضي(1372)، حماسة حسيني، چاپ بيستم، تهران: انتشارات صدرا.
16.مكارم، شيرازي ناصر و ديگران(1363)، تفسير نمونه، قم: مدرسة امام اميرالمؤمنين.
17.موسوي خميني ، روح الله(1368)، ترجمة تحريرالوسيله، مترجم علي اسلامي، دفتر قم: انتشارات اسلامي، وابسته به جامعة مدرّسين حوزة علميّة.
18.منابع اينترنتي:
19.http:www. tebyan. net
20.Verterans Affairs.


سه شنبه 28 دی 1389  4:21 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : همسران شهدا، مروّجان اصلي فرهنگ ايثار و شهادت
كلمات كليدي : همسران شهدا، فرهنگ، ايثار، شهادت، سيستم، آسيب هاي اجتماعي
نويسنده :  اعظم آهنگر سلابني
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده
جنگ، موقعيّت اجتناب ناپذيري در كشور ما بود كه هزاران كشته بر جاي گذاشت. همسران شهدا و فرزندانشان از جملة بازماندگان جنگ هستند كه تنگاتنگ با اين اسوه‏هاي ايثار و شهادت زندگي كرده و آن ها را درك كرده‏اند. بنابراين اوّلين كساني كه مي‏بايد پرچمدار اين سنّت و فرهنگ باشند، اين قشر از جامعة امروزي ما هستند؛ امّا تحقيقات نشان مي‏دهد كه بسياري از همسران شهدا به صورت مخفيانه در اجتماعات ظاهر مي‏شوند و بسياري نيز از اين كه ديگران بفهمند آن ها همسر شهيد هستند، ابا دارند. سؤالي كه مطرح مي شود، اين است كه چرا همسران شهدا كه روزي شوهران خود را بدرقه كرده اند و چنين از خود گذشتگي نشان داده‏اند، امروزه نه تنها سعي در ارائه خاطرات شهدايشان به جامعة اطراف خود ندارند و فرهنگ و رويّة زندگي شهدا را ترويج نمي‏دهند؛ بلكه در بسياري موارد حتّي عضو خانوادة بزرگ ايثارگران بودن خود را كتمان مي كنند و به زندگي مخفيانه علاقة زيادتري نشان مي‏دهند.
مصاحبه‏هاي عميق از همسران شهدا و آمار و اطّلاعات مستخرج از تحقيقات قبلي، حقايقي را نمايان مي كند كه حاكي از تغيير الگوي زندگي در جامعه و هم چنين خانواده‏هاي شهدا، بي تجربگي و ناپختگي‏هاي مسؤولان در بدو تشكيل بنياد شهيد و سياست آزمون و خطا در اين سازمان است كه منجر به آسيب هاي اجتماعي اين فرهنگ غني شده است.

مقدّمه
شهيد و شهادت، واژه‏هايي هستند كه از بن فعل «شهد» به معني شاهد بودن گرفته شده اند و مصداق آن در قرآن كريم آية «ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله بل احياء عند ربهم يرزقون» (سورة آل عمران آية 169) است؛ يعني، زندگاني
كه نزد پروردگارشان روزي مي‏خورند. در كشور ما، شهيد كسي است كه در جبهة جنگ ايران و عراق كشته شده و يا طبق قوانين كشور ايران، كساني كه در ترورها، مبارزه با اشرار، در مبارزه با قاچاقچيان كالا و موادِّ مخدّر، در جريان تظاهرات هاي انقلاب اسلامي و يا بر اثر آسيب هاي جمعي در زمان جنگ كشته شده‏اند. (آهنگر سلابني، 1384: 72) هم چنين «همسران اين افراد كه هنگام شهادت در عقد دائم شهيد بوده‏اند، همسر شهيد نام دارند» (حيدري، 1375: 53) يا به عبارتي ديگر خانمي كه همسر عقدي (دائم و يا موقت) ‏فرد شهيد باشد كه در هنگام شهادت در زوجيّت فرد شهيد قرار داشت و هم اكنون از سازمان بنياد شهيد حقوق دريافت مي كند. (آهنگرسلابني، 1384: 72). پس همان گونه كه از تعاريف بالا بر مي‏آيد همسران شهدا نزديك ترين افراد به شهدا بودند و شاهد زندگي و همراه آن ها در همه جا و همه حال بودند؛ زيرا نزديك ترين فرد به هر مردي، همسر اوست. آن ها شاهد نماز شب ها، دعا و نيايش، خيرات، انفاق، كسب روزي و عشق و... به طور كلّي همه جا و همه چيز شهدا بودند. از طرفي «فرهنگ ، مفهومي گسترده است كه تمامي الگو‏هايي را كه در جامعه آموخته مي‏شوند، در آن غنا مي‏يابند و از طريق نمادها منتقل مي‏شوند را در بر مي‏گيرد. فرهنگ هنگامي كه در مورد فرد به كار مي‏رود، معناي فرهيخته يا پرورش يافته را مي‏رساند و هنگامي ‏كه در مورد جامعه به كار مي‏آيد، همة آموخته‏ها و آموختني‏ها را در برمي‏گيرد.» (ساروخاني1375؛ 175). و فرهنگ ايثار و شهادت، شامل آمادگي براي دفاع و حفظ دين و ناموس كشور و فداكاري و ايثار در اين راه، آنگاه كه به نسبتي ثابت و راسخ در ميان مردم بدل مي شود. (پور فلاح 1381) اگر ما اين تعريف فرهنگ و فرهنگ ايثار و شهادت را بپذيريم، مي توانيم بگوييم كه درك همسران شهدا از زندگي همسرانشان گاه آن قدر عميق است كه گويي يك جان در دو بدن مي‏زيسته‏اند. خاطرات زندگي مشترك همسران شهدا، يكي از راه هاي انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به نسل جديد است. حال كه نزديك به دو دهه از اتمام جنگ مي‏گذرد، شاهد افول فرهنگ ايثار و شهادت در بين مردم جامعه هستيم و انتظار مي‏رود كه همسران شهدا به عنوان كنشگران اجتماعي اينك نقش پرچمدار اين فرهنگ را بازي كنند و آن را زنده نگه ‏دارند.
اين مسأله از آن جهت اهمّيّت دارد كه حفظ فرهنگ ايثار و شهادت به غناي فرهنگ مردمان كمك مي كند و باعث مي شود كه مردم در حفظ كشور، نظام و مرزهاي كشورمان كوشا باشند و در موارد خطر نظير جنگ، بلاياي طبيعي و... . دوشادوش دولت حركت كنند و بي مسؤوليّت، شانه خالي نكنند. از طرفي، ترويج اين فرهنگ باعث مي شود كه جوانان اين مرز و بوم، سعي در الگوسازي كنند و بسياري از آسيب هاي اجتماعي (نظير بدحجابي، شرارت و اعمال خلاف عرف جامعه و دين) كاهش يابد.
هدف اصلي، سؤال اصلي و فرضيّه
سؤال اصلي اين است كه چرا همسران شهدا امروزه نه تنها سعي در ارائه خاطرات مشتركشان به جامعه ندارند؛ بلكه هويّت خود (همسر شهيد بودنشان) را نيز پنهان مي كنند؟ اين سؤال به دنبال خود سؤالات ديگري را مطرح مي‏سازد كه عبارتند از اين كه اصلاً وضعيّت علاقة مردم به فرهنگ ايثار و شهادت در چه وضعيّتي است؟ ساختاري كه همسران شهدا در آن زندگي مي كنند، چه تأثيري بر اين مسأله (مخفي كاري) دارد؟ و ديدگاه خود همسران شهدا نسبت به علني كردن اين جريان (همسر شهيد بودنشان) و بيان خاطرات همسرانشان چگونه است؟
هدف اصلي اين پژوهش را بر پاسخ گويي به اين سؤالات گذاشته‏ايم و به دنبال اين هستيم كه بدانيم چگونه مي توان جهت انتقال فرهنگ ايثار و شهادت از خاطرات همسران شهدا استفاده كرد و آن ها را به اين كار ترغيب كرد.
روش شناسي طرح
براي اندازه‏گيري متغيّرهاي مختلف اين مجموعه روشي تركيبي را برگزيده‏ايم كه هم كيفي است و هم كمّي، هم ميداني است و هم كتاب خانه اي، هم داده‏هاي پژوهش هاي پيشين را گردآوري مي كند، هم ارقام و آمار و اطّلاعات جديد را و هم تجربه‏هاي پژوهشگران را گردآوري و تلخيص مي كند و مورد استفاده قرار مي‏دهد و بالاخره تلاش كرده‏ايم تا از طريق مصاحبه‏هاي عمقي ساخت يافته و غير ساخت يافته و به نگرش همسران شهدا در اين خصوص دست يابيم.
مروري بر مباني نظري موضوع رويكرد نظري در اين مقاله با استفاده از نگاه كاركردگرايان تنظيم شده است. به اين مفهوم كه در نظر كاركردگرايان جامعه چه كوچك و چه بزرگ، مانند سيستم بدن انسان يك سيستم منظّم است كه در آن هر يك از ارگان ها و اندام ها طبق برنامة مشخّص به وظيفة (كاركرد)‏ هاي معيّن شده براي خود عمل مي كنند. در اين مقاله خانوادة شهيد نيز به صورت سيستمي ديده شده كه در آن اعضاي مختلف كاركردهاي متفاوت معيّن دارند. از نظر من در چنين سيستمي انتظار مي‏رود كه همسر شهيد به عنوان عضوي از نظام خانوادة شهيد به كاركردهاي مختلف مربوط به اين سيستم عمل كند كه از جمله ترويج ميراث فرهنگي ايثار و شهادت در خانواده و در جامعه است.
علاقة مردم به فرهنگ ايثار و شهادت:
اگر ما اين موضوع را بپذيريم كه سينما، كتاب، وسايل ارتباط جمعي، سي دي و نوار همگي وسايلي هستند كه براي گسترش يك مفهوم و جهت غناي آن به كار مي‏روند و اصطلاحاً به آن ها ابزار انتقال و غناي فرهنگي مي‏گويند، مي توانيم ميزان استفاده از كتاب را در ارتباط با فرهنگ ايثار و شهادت ملاك اندازه‏گيري ميزان علاقة مردم به اين فرهنگ قرار دهيم.
با نگاهي كوتاه به فروش كتاب فروشي هاي پگتا، صدرا، شاهد، صرير، اميركبير و كتاب فروشي بزرگ دنيا در تهران در سال 1385 مي توان به اين نتيجه رسيد كه كتاب هاي رمان عاشقانه 63 برابر بيشتر از كتاب هاي خاطرات شهدا فروش داشته است. هم چنين با مراجعه به كتاب خانه‏هايي نظير كتاب خانة مركزي دانشگاه تهران مي توان به اين نتيجه رسيد كه فقط 5/0درصد از پايان‏نامه‏هاي نگارش شده به وسيلة دانشجويان اين دانشگاه در مقطع كارشناسي ارشد و دكتري در خصوص شهيد، شهادت و يا حتّي خانواده‏هاي شهدا و بنياد شهيد بوده است.
از جمله شواهد ديگر اين مسأله مي توان از سبد كتاب شهر در اتوبوس هاي شهرمان ياد‏ كرد. در حالي كه كتاب هايي نظير طنز، داستان وپند‏نامه‏ها و خلاصه‏هاي كتاب هايي نظير اسكندرنامه در همان ساعات اوّليّة صبح شنبه از داخل اتوبوس به سرقت مي‏رود و باقي نمي‏ماند و كتاب هايي نظير خاطرات شهداي معروف و خاطرات جنگ تا آخر هفته باقي مي مانند و گاه حتي آثاري از تورق آن نيز مشاهده نمي شود.
حال اگر اين را بپذيريم كه كنش كنشگران نسبت به جهان و مسائل بسته به معاني كه به وقايع و حوادثي كه در اطرافشان جريان دارد،‏ نسبت داده مي شود (آزاد ارمكي، 1381: 18و19) مي توان به اين نتيجه رسيد كه مردم به عنوان كنشگران اجتماعي نسبت به عامل فرهنگي كتاب هاي حاوي فرهنگ ايثار و شهادت واكنش مثبتي ندارند.
همسران شهدا، گذشته، حال، آينده
امّا همسران شهدا، درد دل ديگري دارند. بسياري از آن ها عنوان مي كنند كه وقتي جوان بودند همسرانشان را از دست داده‏اند. مرداني كه از بهترين جوانان مملكت بودند. پس از گذران دوران سخت از مشكلات سرپرستي فرزندان (كه با فراواني 2/47 درصد بزرگ ترين مشكل براي همسران در سال 77 بود.) گرفته تا بيماري و... . (دارياپور1377: 115) حال به زماني رسيده‏اند كه از آن ها پرسيده مي شود چرا خود را مخفي مي كنند در حالي كه همسران شهداي لبناني با افتخار همسر شهيد بودن خود را علني مي كنند.
من به دنبال اين سؤال خود با 53 همسر شهيد در يك جوِّ دوستانه به گفتگو نشستم و از آن ها خواستم كه بگويند چرا؟ همسر شهيدي مي‏گفت: «به ياد دارد كه روزي در اتوبوس شركت واحد نشسته بودم و ناخود آگاه به گفتگوي دو خانم جوان گوش مي‏دادم. بحث سر خانواده‏هاي شهدا بود و امكاناتي كه در اختيار آن ها قرار مي‏گيرد. اوّلي مي‏گفت: بيا ببين كه چقدر به آن ها مي‏رسند. دختر خاله من تا قبل از اين كه همسرش شهيد شود، آن قدر مشكل مالي داشتند كه خانم از لاغري توان راه رفتن نداشت حالا بيا ببين كه هميشه گوشت و مرغ و... در يخچالش به وفور يافت مي شود. تازه براي شب عيد هم عيدي يك قالي دست باف كرمان برايشان عيدي آوردند. اون از سهميه‏هاي دانشگاه و اين هم از رسيدگي مالي. حالا فردا پس فردا خانم شوهر مي‏كنه ديگر به فكر شوهر شهيدش هم نمي‏افته. دلم مي‏خواست كه جلو بروم و بگويم كه آدرس آن دختر خالة بخت برگشته‏ات را به من بده تا ببينم واقعاً اين گونه كه مي‏گويي هست يا خير؟ ولي ترسيدم با آن جوّي كه در اتوبوس پيش آمده بود اگر كسي بفهمد، من همسر شهيدم، احتمالاً به صورت تحقيرآميز، خردم مي كنند و من چگونه بايد ثابت كنم كه واقعاً بنياد شهيد در تمام دوران فعّاليّت خود به كسي فرش دست باف نه داد و نه مي‏دهد.» (همسر شهيد«1»). همسر شهيد ديگري در پاسخ به اين مسأله كه چرا مي‏ترسي بگويي همسر شهيدم مي‏گفت:« خانم من 5 فرزند دختر دارم كه همگي آن ها درس خوان و با استعداد هستند. به طوري كه قطعاً اگر سهميّة شاهد هم نداشتند، حتماً بهترين رشته‏ها در بهترين دانشگاه ها قبول مي‏شدند. همين جوري توي فاميل آن قدر زخم زبان شنيده‏ام كه شما غمي نداريد بچه‏هايتان به راحتي وارد دانشگاه شد‏ه‏اند، عذابم مي‏دهد. هيچ كس شب تا صبح درس خواندن بچه‏هايم را نمي‏بيند و هيچ كس نمره‏هاي عالي كارنامة آن ها را مطالعه نمي كند. فقط چشمشان، پي اين سهميّه است كه توي بوق كردند. حالا چه انتظاري داري كه همين همسايه‏ها كه آن ها هم بچّة كنكوري دارند، بفهمند و به من سركوفت بزنند. دردناك تر اين كه هيچ كس سهميّة آموزش‏ و پروشي ها و يا فرزندان استادان دانشگاه ها را نمي‏بيند. مردم بند كردن به ضعيف‏ترين قشر كه ما خانواده‏هاي شهدا باشيم». از اين گونه گفته‏ها و درد دل ها زياد است به طوري كه همسران شهدا از نام همسر شهيد بودن (يا به عبارتي جامعه شناسانه از اين برچسب خوردن) خود واهمه دارند و حتّي بر روي ميزان استفاده آن ها از امكانات بنياد شهيد نيز تأثير مستقيم داشته است (آهنگر سلابني 1384: 126). اين پژوهش نشان داده است كه (3/64) درصد از همسران شهدا، هويّت همسر شهيد بودنشان را در همه جا مخفي مي كنند و (6/42) درصد در محل كار و (8/38) درصد در بين همسايگان و (6/58) در مجالس زنانه اقدام به اين كار مي كنند. پاسخ اين پرسش نيز واضح است كه چرا چنين رفتاري دارند وقتي كه 5/54 درصد همسران شهدا فقط به دليل همسر شهيد بودنشان از طرف مردم جامعه خودمان مورد سرزنش واقع شده اند. چه انتظاري مي‏رود كه چنين كاري نكنند و اين در حالي است كه آن قدر در مشكلات خود فرو رفته‏اند كه سطح شاخص رفاه 3/46 درصد آن ها متوسّط و 7/31 درصد نيز پايين مي‏باشد (آهنگر سلابني 1384: 105). همسر شهيد ديگري مي‏گفت:« چگونه مي توان انتظار داشت همسر شهيدي كه مي‏بيند اگر هويّت خود را علني كند نه تنها باري از روي دوش او برداشته نمي شود؛ بلكه بايد زخم زبان ها و... را نيز تحمّل كند و به عبارتي باري نيز افزايش مي‏يابد. بنشيند و براي مردم اطراف خود از خاطرات شوهر شهيدش بگويد.» وقتي بحث به اين جا مي‏رسد همة نگاه ها به سمت بنياد شهيد مي‏رود كه حالا تغيير نام داده و شده بنياد شهيد و امور ايثارگران.
بنياد‏شهيد، گذشته، حال، آينده
با تورّق خاطرات شهدا و زندگي نامه‏هاي آن ها به اين مهم دست مي‏يابيم كه هيچ يك از آن ها به خاطر جاه و مقام پاي در خاك مقدّم جبهه نگذاشتند؛ امّا سياست هاي نظام و حفظ مملكت اين واقعيّت را طلب مي‏كرد كه وقتي كسي به جبهه مي‏رود لااقل خيالش بايد از پشت جبهه و خانواده‏اش راحت باشد. در نتيجه بنياد شهيد به فرمان امام خميني در تاريخ 22/12/58 به منظور حمايت از خانواده‏هاي شهدا تأسيس‏شد (گزارش توجيهي 1381) و تا كنون نيز به فعّاليّت هاي خود ادامه داده است. در اين خصوص بايد گفت كه سياست گذاري‏هاي دولت در خصوص اختصاص بودجه مناسب براي ايثارگران متناسب با تورّم كشور پيش رفته به طوري كه از 216 ميليارد ريال در سال 1370 به 5014 ميليارد ريال در سال 82 افزايش داشته است (گزارش ربع قرن1383 :286) به حق، كاركنان بنياد شهيد، اين سربازان گمنام امام زمان تمام تلاش خود را كرده اند تا بتوانند از پس وظايف سخت و خطير خود برآيند. چه روستاهاي دور افتاده‏ و جاده‏هاي خرابي كه اين عزيزان با صبر و تحمّل براي سركشي به خانواده‏ها طي كرده و رفته‏اند و چه تمهيدات كارشناسان هاي كه جهت حفظ شأن خانواده‏ها انديشيده‏اند؛ امّا چه‏كنيم كه بنياد شهيد، هم مانند بسياري از نهادهاي ديگر جمهوري اسلامي ايران در بدو تأسيس نوپا بود و بر اساس سياست آزمون و خطا عمل مي‏كرد. نه تجربه‏اي بود و نه پيشينة ‏تاريخي كه بتوان از آن استفاده كرد. «فعّاليّت هاي بنياد شهيد در سال هاي اوّليّه به صورت ارائه كالاي مستقيم بود. به طوري كه اگر كسي شهيد مي‏شد، براي ختم مرغ و و گوشت و برنج و... داده مي‏شد و بنياد تا پايان مراسم در صحنه بود. هم چنين براي رسيدگي به خانواده‏ها، كمبودها به صورت كالاي مستقيم (از قبيل يخچال، تلويزيون و...) داده مي‏شد و اگر كارمند جوان بنياد شهيد متوجّه نبود و مثلاً ساعت 10 صبح اين خدمات رسانده مي‏شد.» (آهنگر سلابني 1384: 155) خوب چشمان كنجكاو همسايه ها و... مشكلاتي را از نظر رواني و اجتماعي پديد مي‏آورد كه شرح آن در گفتگوي همسر شهيدي كه در قبل گفتم ديده مي شود. البتّه بايد اذعان داشت كه كاركنان بنياد شهيد كم‏كم ياد گرفتند اين كمك ها با هماهنگي همسر شهيد و زماني مثل موقع اذان ظهر كه كسي در كوچه نيست و يا آخر شب انجام دهند و سياست گذاران بنياد شهيد هم به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است اين مسائل به صورت بالا بردن قدرت خريد همسران شهدا حل شود تا ديگر چنين مسائلي پيش نيايد به طوري كه با ايجاد فرصت هاي شغلي بيشتر امكان افزايش درآمد آن ها را فراهم آورند به اين ترتيب تعداد فرصت هاي شغلي ايجاد شده از 2860 در سال 1372 به 14130 فرصت شغلي در سال 1381 افزايش يافت (گزارش ربع قرن1383: 286)؛ امّا با تغيير اين ساختار هم context(فضاي) ذهني مردم تغيير نكرد و كنشگران فعّال جامعه هم چنان مسائلي نظير ديو كنكور و فرزندان خود را كه چگونه با آن دست و پنجه نرم مي كنند، درك مي‏كردند و از آن جايي كه هيچ مرجعي در خصوص چگونگي جذب فرزندان شهدا توضيحي نمي‏داد و صحبتي نمي‏كرد، هم فرزندان و همسران شهدا چوب هاي دوسر طلاي اين مملكت شدند و راهكاري جز نشان دادند واكنشي نظير مخفي كاري نداشتند.
نتيجة سخن اين كه آنچه تا كنون گفتيم، شمّه‏اي بود از وضعيّت همسران شهدا. از مشكلات زندگي آن ها كه دست به گريبان گذران آنند و در پي آرامشي كه سر بياسايند و فرزندان يتيم خود را بدون گزند به سرانجام منزلت برسانند. چه بسيارند همسران شهدايي كه در زندگي خاموش خود در پي كسب روزي حلالند تا سختي زندگي به سرآيد؛ ولي زهي! خيال باطل كه مشكلات كشور و تورّم و... با ميانگين در آمد ماهيانه 270 هزار توماني بنياد شهيد حل نمي شود و كار بيرون و مشكلات درون خانه، رمقي براي بازگويي خاطرات نمي‏گذارد چه رسد به اين كه بخواهند اعصاب خسته و روح پريشان خود را نيز با واكنش هاي مختلف مردم بيازارند و يا حتي آن را رسالتي بر دوش خود بدانند. اين مسأله زماني دردناك تر مي شود كه با بعضي حركات نمايشي بنياد شهيد و ديگر ارگان ها نيز مواجه مي‏شويم. خود شاهد بودم در اسفند 1384 كه بنياد شهيد 150 فرزند شهيد را در اردوي روضه رضوان به سوريّه برد. با اين كه بيش از چهار پنجم هزينه را از فرزندان شهدا گرفتند سفر بسيار دل چسبي بود و پول هاي فراواني احتمالاً بنياد شهيد و نهاد معظّم رهبري و ساير ارگان هاي دست اندر كار خرج كردند در هتل عالي سكني داشتيم و حتّي يك شب به غبارروبي حرم مطهّر حضرت رقيّه پرداختيم؛ امّا در تمام طول سفر دوربين صدا وسيما دست از سر ما بر نداشت تا اين نمايش خيمه شب بازي را در برنامه‏اي به همين نام تماشا كرديم. يا حدِّ اقل خود شاهد اين مسأله نيز هستم كه قوّة قضاييّه هر ساله مراسمي به مناسبت هفته دولت برپا مي كند و همة همسران شهدا را دعوت مي كند. نوع برخورد با خانواده‏هاي معظّم و معزّز هفتم تير كه بنده ارادت قلبي به اين شهيدان و خانواده‏هايشان دارم، با ساير همسران شهدا بسيار متفاوت است. نوع پوشش، وسيلة اياب و ذهاب و حتّي برنامه‏هاي بعد از مراسم (از جمله ديدار رهبر كبير انقلاب كه فقط هرساله براي اين خانواده‏ها برگزار مي شود.) همه و همه اين سؤال را در ذهن آن همسر شهيد بندر عباسي به وجود مي‏آورد كه آيا نزد خداوند نيز قدر و منزلت شهدا با هم فرق دارند كه سازمان هاي ما با خانواده‏ها اين گونه برخوردي دوگانه دارند. تمامي اين مسائل، باعث مي شود كه همسران شهدا حتّي نسبت به نظام هم بدبين شوند و فقط و فقط به فكر زنده ماندن باشند چه رسد به تعالي.
توان گران را وقف است و نذر و مهماني
تو كي به دولت ايشان رسي كه نتواني
زكات و فطره و اعتاق و هدي و قرباني
جز اين دو ركعت و آن هم به صد پريشاني

اگر قدرتِ جودست و گر قُوّتِ سجود، توانگران را بِهْ ميسّر مي شود كه مال مزكّي دارند و جامعه پاك و عرض مصون و « دل فارغ» و قوّت طاعت در لقمة لطيف است و صحّت عبادت در كسوت نظيف. پيداست كه از معده خالي چه قوّت آيد و از دست تهي چه مروّت و از پاي بسته چه سير آيد و از دست گرسنه چه خير؟ (گلستان سعدي)

منابع و مأخذ:
1.آزاد ارمكي، تقي (1381)، نظريّه‏هاي جامعه شناسي، تهران: انتشارات سروش.
2.آهنگر سلابني، اعظم(1384)، عوامل مؤثّر بر وضعيّت رفاهي همسران شهدا، پايان نامة كارشناسي ارشد، استاد راهنما دكتر غلامرضا غفّاري، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
3.پورفلاح، اكبر(1381)، بررسي و مقايس تأثيرپذيري جامعه از فرهنگ شهادت (با نود عيني در اقشار)، رشت: ادارة كلّ بنياد شهيد انقلاب اسلامي استان گيلان.
4.حيدري، صدرالدّين (1375)، بررسي تأثير مدارس شاهد بر وضعيّت روحي و اخلاقي فرزندان شاهد مشغول به تحصيل در مدارس شهر تهران، استاد راهنما غلام عبّاس توسّلي، مشاور علي رضا محسني تبريزي، تهرا: دانشگاه آزاد واحد تهران مركزي.
5.دارياپور، زهرا (1377)، بررسي مقايسه‏اي وضعيّت اقتصادي، اجتماعي خانوادگي همسران شهدا و مفقودين شهر تهران، تهران: معاونت پژوهش و تبليغات بنياد شهيد انقلاب اسلامي.
6.ساروخاني، باقر(1375)، مقدّمه‏اي بر دائره المعارف علوم اجتماعي، تهران: انتشارات كيهان.
7.سعدي، مصلح بن عبدالله،(1384)، كليّات سعدي، تهران، انتشارات زروا.
8.گزارش توجيهي(1381)، گزارش توجيهي ساختار بنياد شهيد، موجود در آرشيو معاونت پژوهشي بنياد شهيد كل كشور.
9.گزارش ربع قرن عمل كرد نظام جمهوري اسلامي ايران(1383)، سازمان مديريّت و برنامه‏ريزي كشور، معاونت امور پشتيباني،‏ مركز مدارك علمي و انتشارات.
10.همسر شهيد«1» مصاحبه شمارة 14 از مطالعات ميداني
11.WWW. Womensnews. org(May11,2005)


سه شنبه 28 دی 1389  4:21 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : ايثار و شهادت، سرمايه ي اجتماعي و توسعه ي پايدار
كلمات كليدي : ايثار وشهادت، توسعه ي پايدار، رشد اقتصادي، سرمايه ي اجتماعي، سرمايه ي انساني، عوامل توليد
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده
آرامش و امنيت در جامعه، مهرباني و محبت در روابط اجتماعي، هم بستگي و مشاركت در سطح اجتماع، صبر و استقامت در مقابل مشكلات و اميدواري وشادابي در زندگي و... همگي از بركات وجود فرهنگ ايثار و شهادت در جامعه ي اسلامي ما مي باشد. بي شك ترويج اين فرهنگ ارزش مند، وظيفه ي آحاد جامعه بوده و هر كس به اندازه توان و بضاعت خود بايد در اين حركت عظيم فرهنگي مشاركت و در اهداء اميد و نشاط به اقشار مختلف اين مردم خوب و قدرشناس، سهيم باشند. كه اين فرهنگ ايثار وشهادت واز خود گذشتگي است كه سرمايه ي انساني و اجتماعي را و هم چنين توسعه ي پايدار در اقتصاد را رغم مي زند، و بدان معني و مفهوم مي بخشد. بنابر اين سرمايه ي اجتماعي منبعي براي يك خانواده، و يا يك جامعه يا سازمان است كه موجب مي شود تا در جمعيت جوان و تحصيل كرده آن سرمايه گذاري جدي صورت گيرد. و براساس آن چشم انداز پيشرفت كشور ترسيم شود. البته سرمايه ي اجتماعي، يكي از مفاهيمي است كه در چند سال اخير وارد مباحث اقتصادي گريده و مورد توجه جدي اقتصاددانان توسعه محور قرار گرفته شده است. ما در اين مقاله به بررسي مفاهيم ايثار و شهادت، سرمايه ي اجتماعي، سرمايه ي انساني و توسعه ي پايدار در اقتصاد مي پردازيم.

1- مقدمه
امروزه برخلاف گذشته عوامل اصلي توليد، ديگر عوامل سنتي بمانند كار، زمين و سرمايه نيستند. در سال هاي اخير تجربه برخي از كشورهاي جهان نشان داده كه وضعيت عوامل توليد سنتي در اين كشورها بسيار خوب بوده است، اما رشد اقتصادي مطلوب در آن ها مشاهده نشده است. تحقيقات زيادي در اين زمينه انجام شده است. نتايج نشان داده كه علاوه بر عوامل توليد سنتي، عوامل جديد و مدرن در افزايش توليد و بهروري، از قبيل سرمايه ي اجتماعي و شاخص هاي حاكميت دولت- كه به متغيرهاي نهادي نيز معروف مي باشند- نقش اساسي دارند. و در اقتصاد امروزي نقش بسيار مهمي ايفا مي نمايند. كه بايد اين عوامل توليدي جديد مورد توجه جدي مسؤولين كشور در عرصه ي اقتصادي قرار گيرد. از ديدگاه جامعه شناسان، هر رفتار اجتماعي به عنوان يك پديده و فرهنگ در هر جامعه اي وجود دارد. شهادت به عنوان يك پديده ي اجتماعي كه فرد خود را براي بقاي نظام و سيستم اعتقادي و اجتماعي فدا مي كند در هر جامعه اي يافت مي شود. شهادت و ايثار، كلمات و مفاهيم داراي ارزشي هستند كه تقريبا با تفاوت هايي در همه جوامع بشري مطرح مي شوند. همه ملت ها به ايثارگران جامعه ي خود به خصوص به كشته شدگان خود، به ديد ارزشي مي نگرند. لكن شيوه هاي اين ارزش گذاري مي تواند متفاوت باشد، گرچه نفس عمل، يكي است. در آموزه هاي ديني ما، جوهره و عصاره ي فرهنگ ايثار و شهادت از خودگذشتگي و اخلاص و آزادمنشي هوش مندانه و هدف مند است. ترويج و اشاعه ي فرهنگ ايثار و شهادت، كاركردهاي بسيار مثبت اخلاقي، اعتقادي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي در كشور دارد و نسل هاي بعدي در صورتي كه اين مفاهيم براي شان تداعي شود آن را به عنوان يك الگوي زندگي قرار خواهند داد. كما اين كه در جامعه ي ما فلسفه ايثار و شهادت تاريخ ديرينه در ادبيات ديني ما دارا مي باشد. كه امروزه از اين مفاهيم به عنوان يك ارزش ديني و مذهبي از آن ياد مي شود.
اقتصاددانان توسعه، براي سرمايه ي اجتماعي و انساني، ارزش بسيار بالايي قائل شده اند، زيرا امروزه اقتصاد دانان توسعه، براي تعريف توسعه يافتگي يكي از شاخص هاي مهم را، سرمايه ي اجتماعي و انساني تلقي مي نمايند. و افزايش رشد و توسعه اقتصادي را ناشي از اين عوامل مي دانند و به همين خاطر است كه اقتصاد دانايي محور، مورد توجه واقع شده است. طي نيم قرن گذشته تلاش هاي نظام مند بسياري براي تبيين فرايند وصول به توسعه انجام شده است. اما هنوز بسياري ازكشورها(به ويژه كشورهاي در حال توسعه و كمتر توسعه يافته) خواهان توسعه اند. همين مسأله، دغدغه ي فكري متفكران بي شماري نيز مي باشد. در اين ارتباط الگوهاي نظري متعددي دريك فرايند رو به تكامل، معرفي شده اند كه الگوي اقتصاد دانايي محور جديد ترين آن ها مي باشد. توجه به توسعه ظرفيت هاي لازم براي تحقق توسعه ازجمله ويژگي هاي مشترك اين الگوها مي باشد كه درهمه ي آن ها مورد تاكيد و توجه قرارگرفته است. هر چند كه توسعه ي ظرفيت ها در هر يك از الگوها ازطريق خاصي مانند سرمايه گذاري فيزيكي، توسعه ي آموزش، ارتقا و بهبود سطح بهداشت، ويا توسعه ي علوم و فناوري تعقيب شده است. با اين حال يك تفاوت اساسي نيز بين الگوي اقتصاد دانايي و سايرالگوها وجود دارد و آن تاكيد و توجه به درجه ي به كارگيري و يا استفاده ازاين ظرفيت ها است. بعبارت ديگر، الگوهاي پيشين، توسعه ي ظرفيت ها راعمدتا ازجنبه هايي مانند توسعه ي ظرفيت هاي فيزيكي، توسعه منايع و سرمايه ي انساني و توسعه ي علوم و فن آوري با اتكا به اين فرض اساسي، كه ظرفيت هاي ايجاد شده بخوبي به كار گرفته خواهند شد، مورد توجه و تاكيد قرارداده اند. الگوي اقتصاد دانايي با لغو اين فرض مهم و تعيين كننده، به هردوجنبه، يعني توسعه ي ظرفيت ها واستفاده مناسب ازآن(از طريق توسعه، نشرو به كارگيري دانايي) بها مي دهد. ما معتقديم جامعه اي كه داراي ارزش هاي ديني بمانند، شهادت و ايثار مي باشد خود دانايي محوري را در عرصه علمي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي تجربه كرده است و بر اساس دانايي محوري راه توسعه اقتصادي وساير بخش ها را دنبال مي كند. امروزه نقش" دانايي" درشرايطي كه انقلاب ارتباطات درحال تكامل مي باشد، جايگاه ويژه اي پيدا كرده است. بگونه اي كه ازآن به عنوان يكي ازعوامل اصلي پيشرفت علم و توسعه ياد مي شود. اهميت اين عامل كليدي ازآن جهت است كه درطول فرايند توسعه ي اقتصادي و اجتماعي، مباني توليد متحول مي شود و اساسي ترين عامل دراين تحول، معطوف علوم و فناوري جديد است. علاوه براين، با عنايت به اين كه رقابت شديدي بين عاملان و قدرت هاي اقتصادي ناشي ازجهاني سازي به وجود آمده، اهميت و تاثير گذاري "دانايي" درفرايند توسعه جايگاه ويژه اي پيدا كرده است. از همين رو" توليد " و "توسعه ي توليدات " درمناسبات جديد اقتصاد جهاني نيازمند برخورداري از دانايي لازم و فراهم نمودن زمينه هاي توسعه و به كارگيري آن درفرايند توليد مي باشد. بعبارت ديگر، هر چقدرسطح دانش و فناوري عقب مانده تر و جريان توسعه دانايي كندترباشد، سطح توسعه اقتصادي و اجتماعي نيز كمترخواهد بود. مهم تر آن كه، برمبناي الگوي اقتصاد دانايي، انباشت يا توسعه دانايي بخودي خود دستيابي به توسعه را تضمين نمي كند بلكه به كارگيري دانايي نيز نقش بسيارمهمي دراين راستا ايفا مي نمايد. در واقع شاخص دانايي دربردارنده ي اين دو جنبه اساسي مي باشد و لذا ابزارمهمي براي تبيين توسعه جوامع بدست مي دهد. مباحث فوق بيان گراين نكته ي اساسي است كه دانايي به عنوان يك عامل اصلي توليد و رشد اقتصادي مطرح است و لذا، اين عامل توسط برخي ازفعالان اقتصادي، توليد و به بازارعرضه مي شود و مي توان ازآن به عنوان يك محصول ياد نمود. آنچه كه قابل بيان است اين مهم مي تواند باشد كه فرهنگ ايثار و شهادت در بطن فرهنگ بسيجي بودن و بسيجي فكر كردن، خود همان تفكر توسعه محوري از نوع توسعه پايدار با همه ابعاد آن مي باشد. ”توسعه“ در لغت به معناي رشد تدريجي در جهت پيشرفته ترشدن, قدرتمندترشدن و حتي بزرگ ترشدن است. ادبيات توسعه در جهان از بعد جنگ جهاني دوم مطرح و مورد تكامل قرار گرفت. هدف, كشف چگونگي بهبود شرايط كشورهاي عقب مانده(يا جهان سوم) تا شرايط مناسب هم چون كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته است. طبق تعريف, توسعه كوششي است براي ايجاد تعادلي تحقق نيافته يا راه حلي است در جهت رفع فشارها و مشكلاتي كه پيوسته بين بخش هاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني وجود دارد. به عنوان مثال حتي در كشورهاي پيشرفته نيز, پيشرفت فكري و اخلاقي انسان با پيشرفت هاي فني هم ساني ندارد, و يا اين كه فرهنگ عامه با تكنيك هاي وسايل ارتباط جمعي هماهنگي ندارد. بروكفليد در تعريف توسعه مي گويد: توسعه را بايد برحسب پيشرفت به سوي اهداف رفاهي نظير كاهش فقر, بيكاري و نابرابري تعريف كنيم. به طور كلي توسعه جرياني است كه در خود تجديد سازمان و سمت گيري متفاوت كل نظام اقتصادي واجتماعي را به همراه دارد. توسعه علاوه بر اين كه بهبود ميزان توليد و درآمد را دربردارد, شامل دگرگوني هاي اساسي در ساخت هاي نهادي, اجتماعي واداري و همچنين ايده ها و ديدگاه هاي عمومي مردم است. توسعه در بسياري از موارد, حتي عادات و رسوم و عقايد مردم را نيز دربرمي گيرد. زنده ياد دكتر حسين عظيمي از مجموع نظرات علماي توسعه, ”توسعه“ را به معناي بازسازي جامعه بر اساس انديشه ها و بصيرت هاي تازه تعبير مي نمايد. اين انديشه ها و بصيرت هاي تازه در دوران مدرن, شامل سه انديشه ي ”علم باوري“, ”انسان باوري“ و ”آينده باوري“ است. به همين منظور بايد براي نيل به توسعه, سه اقدام اساسي درك و هضم انديشه هاي جديد, تشريح و تفضيل اين انديشه ها, و ايجاد نهادهاي جديد براي تحقق عملي اين انديشه ها صورت پذيرد. امروز تلقي ما از مفهوم توسعه, فرآيندي همه جانبه است(نه فقط توسعه اقتصادي) كه معطوف به بهبود تمامي ابعاد زندگي مردم يك جامعه است. ابعاد مختلف توسعه ي ملي توسعه ي اقتصادي, توسعه ي سياسي, توسعه ي فرهنگي و اجتماعي, و توسعه ي امنيتي و دفاعي مي باشد براي بدست آوردن اين ابعاد مهم اگرچه منابع مالي و مادي جايگاه خاص خود را دارا مي باشد ولي امروزه تاكيد به ارمان ها و ايده ها و ارزش هاي ديني و مذهبي مي تواند در به ثمر رساندن اهداف توسعه اقتصادي و اجتماعي.... از اهميت بسيار بالايي برخوردار باشد. در فرهنگ ديني نااميدي و ياس خود نوعي عامل بازدارندگي در دست يابي به توسعه ي اقتصادي و اجتماعي كشور مي باشد. بايد براي رسيدن به توسعه ي واقعي به ارزش هاي ديني از قبيل ايثار و شهادت طلبي و از خود گذشته گي و روحيه ي بسيجي تاكيد نمود. اين مهم تحقق نمي يابد، مگر اين كه محوريت توسعه ي كشوربا تاكيد بر دانش محوري، خردگرايي وعقلانيت علمي در همه ابعاد آن براساس باورهاي ديني وملي باشد. امام راحل(ره) بابيان اين جمله كه "ما مي توانيم " مهر تاييد برآن نهادند ودر عصر حاضر هم اين كلام زيبا منشور پيشرفت ملت هاي است كه برآنند كه خود روي پايشان بايستند، تا نيازمند به كشور هاي بيگانه استعمارگرتابيخ دندان مسلح به همه ابزارهاي علمي و نظامي نباشند. كشور ما بي ترديد براي پيشرفت ودستيابي به فنآوري علمي راهي جزء تحمل مشقت ها و تلاش مضاعف فرهيختگان علمي و ايثارگران ندارد. امروزه گويي كه دنيا ميدان نبرد علمي و فنآوري با رويكردي جديد است كه همه ما بايد براي پيروزي در اين عرصه ي نبرد از جان ومال و وقت خود مايه بگذاريم واين يك وظيفه ي الهي وملي است، كه بايد همه در راستاي دست يابي به توسعه ي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي كشور گام بر داريم. و با تاكيد بر ارزش هاي ديني و مذهبي توسعه و توسعه يافتگي را تعريف نمايم همان گونه كه رهبر انقلاب فرمودند «تكريمِ جهاد و شهادت» و اعتماد به مردم و عقيده ي واقعي به مشاركت ملت، از شاخص هاي هويت اسلامي و انقلابي نظام مي باشد. كه بايد مورد توجه جدي مرد م و مسؤولين نظام جمهوري اسلامي در حال حاضر قرار گيرد.
2- مروري بر ادبيات موضوع
2-1- ايثار وشهادت، سرمايه ي اجتماعي و نقش حاكميت
استحكام پايه هاي فرهنگي در يك كشور پلي براي رسيدن به اهداف توسعه ي اقتصادي و اجتماعي بنابراين در جامعه اي كه پاي بندي به ارزش هاي ديني بسيار باشد آنگاه دست يابي به رشد و توسعه سهل تر خواهد بود. در آن جامعه مسايلي چون فساد اقتصادي وغيره... كمتر خواهد بود زيرا نگاه افراد به هم و به اهداف كشور يك نگاه خرد مندانه و ارزشي مي باشد. افراد منافع ملي را بر منافع شخصي خود ترجيح مي دهند و در راستاي اهداف ملي گام بر مي دارند و اين حادث نمي شود مگر در كنار آن مباني ديني و فرهنگي مردم يك كشور را در نظر گرفت و آن را پويا نمود. و به همين خاطر است كه شهادت، بالاترين و آخرين مرحله از ايثار است. جان در راه خدا و اهداف متعالي فدا نمودن است. صفات بسيار ارزش مند شهدا، هراس نداشتن از مرگ، ايمان به خداي واحد، پيروي از ولايت، صداقت در عمل و گفتار است. ما بايد بر اين اساس و اين تفكر در زمينه ي دست يابي به اهداف اقتصادي و اجتماعي دركشور مان ايران به طور جدي گام برداريم و به ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، به عنوان يك اصل در نگاه توسعه ي محوري در جامعه اسلامي مان داشته باشيم. به نظر مي رسد جامعه اي كه متكي به ارمان ملي و مذهبي خود باشد به راحتي مي تواند را ه سعادت و نيك بختي را طي نمايد ملتي كه ايثار و شهادت را يك ارمان مي داند در صورتي كه به آن عمل نمايد به راحتي مي تواند راه توسعه ي خود را در كوتاه ترين زمان و با كم ترين هزينه طي نمايد. ما امروز شهيدان مان را و ايثارگران را در ايران اسلامي سرمايه ي انساني خود مي دانيم و براي آن يك ارزش و قداصتي قائل مي باشيم و هيچ ارزشي را با لاتر از شهيدان تلقي نمي كنيم و حتي براي شهادت معياري براي اندازه گيري وجود ندارد و ما در ادبيات ديني خود مطمعناً به اين مهم هستيم. ما در اين ادبيات ديني خود بر اساس فلسفه ي ايثار و شهادت و مبنا قرار دادن اين مهم كه ايثار گران سرمايه انساني بسيار ارزش مندي در كشور مي باشند مي توانيم سرمايه ي اجتماعي را كه ناشي از تاثيرات نهاد هاي ملي و مذهبي مي باشد، مورد بررسي، و نقش آن را نيز در توسعه ي كشور مورد توجه جدي قرار دهيم. همان طوريكه نهاد هاي بين المللي و دانشمندان علوم اجتماعي بيان كرده اند سرمايه ي اجتماعي حاصل تاَثير نهادهاي اجتماعي، روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است. پژوهش هاي علمي نشان مي دهد كه اين پديده تاَثير قابل توجهي بر اقتصاد و توسعه كشورهاي مختلف دارد. سرمايه ي اجتماعي بر خلاف ساير سرمايه ها به صورت فيزيكي وجود ندارد بلكه حاصل تعاملات و هنجارهاي گروهي واجتماعي مي باشد و افزايش آن مي تواند موجب كاهش جدي ميزان هزينه هاي اداره امور كشور در ابعاد اجتماعي و اقتصادي باشد. نظام حاكميت در عرصه هاي مختلف مي تواند به ايثار گران آموزش هاي لازم را در برنامه كاري خود در نظر داشته باشد، زيرا جامعه اي كه بتواند فرهنگ ايثار را به عنوان يك هدف در ميان مردم به خصوص متخصصين خود در امر توليد و فن آوري رواج دهد، به نوعي به بهره وري در نظام اقتصاديش اهميت داده است. فرهنگ ايثار رواج يك ارزش والا در سطح جامعه است كه اين فرهنگ مي تواند به افزايش بهروري و احساس مسئوليت در انجام كار را در سطح ملي فراهم نمايد. امروزه در اقتصاد كشور ما بهره وري يك مشكل اساسي تلقي مي شود و به همين خاطر است كه اين مسأله در طرح تحول اقتصادي دولت نهم به جدييت مورد بررسي قرار گرفته است. مجموعه شرايطي كه به برخي از آنان اشاره شد مديران و تصميم گيران اقتصادي كشور را بر آن داشت تا اين موضوع را در كانون توجه برنامه هاي در برنامه هاي توسعه، به خصوص بر نامه ي چهارم و سند چشم انداز بيست ساله و هم چنين طرح تحول اقتصادي خود قرار دهند وافزايش نرخ بهره وري را يكي از محورهاي عمده در برنامه هاي توسعه اي كشور در شرايط كنوني قلمداد كنند. نتايج عمل كرد دولت ها در حوزه ي اقتصادي نشان مي دهد كه اقتصاد دولتي هيچ گاه نتوانسته در راستاي افزايش بهره وري موفق عمل كند دلايل بسيار زيادي براي اين عدم موفقيت وجود دارد كه از جمله مهم ترين آن ها نبود انگيزه نزد مديران دستگاه هاي دولتي براي رشد بهره وري، نظارت ناكافي و انحصار موجود در فضايي بي رقيب غير رقابتي است. به همين منظور اتصال شركت هاي دولتي به بخش خصوصي نيز يكي از روش هاي تجربه شده در كشورهاي موفق دنيا براي دست يابي به نرخ بهره وري بالاست. يكي از شاخص هاي كه مي تواند به افزايش بهره وري در اقتصاد كشور در نظام اداري و آموزشي و پژوهشي كشور در اين شرايط حساس كمك دو چندان نمايد ايجاد تفكر بسيجي در در جامعه مي باشد. و از سوي ديگر رواج فلسفه ي ايثار و شهادت در كشور و نگهداري و حفظ ارمان هاي ملي و مذهبي مي تواند به مسأله ي بهره وري و افزايش انگيزه كار و فعاليت بيش تر در ميان افراد جامعه كمك كند. امروزه برخلاف گذشته، عوامل اصلي توليد ديگر عوامل سنتي شامل كار، زمين و سرمايه نيستند. در سال هاي اخير تجربه ي برخي از كشورهاي جهان نشان داده كه وضعيت عوامل توليد سنتي در اين كشورها بسيار خوب بوده است اما رشد اقتصادي مطلوب در آن ها مشاهده نشده است. تحقيقات زيادي در اين زمينه انجام شده و نتايج نشان داد كه علاوه بر عوامل توليد سنتي، عوامل جديد و مدرن توليد از قبيل سرمايه ي اجتماعي و شاخص هاي حاكميت دولت كه به متغيرهاي نهادي نيز معروف مي باشند، در اين زمينه نقش بسيار مهمي ايفا مي نمايند. در سال هاي اخير بانك جهاني شش شاخص مهم مربوط به چگونگي مداخله دولت و ارتباط آن با مردم و هم چنين چگونگي ايفاي نقش دولت و عمل كرد آن منتشر نموده است. اين شاخص ها عبارتند از: 1- توجه به ديدگاه و نقطه نظرات مردم توسط دولت: حقوق فردي، مدني و سياسي افراد را اندازه گيري مي كند. 2- ثبات سياسي: بروز رفتارهاي خشن و تعداد تغييرات در نوع حكومت را نشان مي دهد. 3- كارايي دولت: صلاحيت دستگاه اداري و كيفيت خدمات عمومي ارائه شده به مردم را اندازه گيري مي كند. 4- كيفيت قانون گذاري: وضعيت قوانين و مقررات حاكم بر جامعه و ميزان اثرگذاري آن را نشان مي دهد. 5- نقش قانون: كيفيت قوانين و مقررات، عمل كرد پليس و دادگاه هاي يك كشور را اندازه گيري مي كند. 6- كنترل فساد: از طريق تعيين ميزان سوء استفاده ها از دستگاه دولتي براي منفعت شخصي در سطح خرد و كلان مشخص مي شود. دامنه شاخص هاي فوق بين 1 تا 1.. مي باشد كه هرچه شاخص هاي فوق به عدد 1.. نزديكتر باشند، نشان دهنده ي عمل كرد مطلوب كشور در زمينه آن شاخص مي باشد. در جامعه اي كه افراد آن براي خدمت به انقلاب و اسلام و مردم با خداي خود پيمان بسته اند و ايثار و از خود گذشتگي را به عنوان يك معيار در زندگي خود ديني قرار مي دهند، بدون شك در آن جامعه هر گونه فسادي، به خصوص فساد اقتصادي، وجود نخواهد داشت. زيرا فلسفه ي ايثار و شهادت كه يك سرمايه ي اجتماعي گران سنگ تلقي مي شود، مبارزه با فساد در تمام ابعاد آن و رعايت قانون و قانون مداري جزء اين فلسفه است.. در جامعه اي كه ديدگاه و تفكر بسيجي حاكم شود دولت نيز در عرصه ي حاكميت كارامد خواهد بود و پاسخ گو بودن دولت در مقابل مردم تنهايك وظيفه ي قانوني تلقي نمي شود بلكه پاسخ گو بودن دولت به عنوان يك تكليف ديني و شرعي در دل حاكميت نهادينه مي شود.
2-2- سرمايه ي انساني و نقش آن در توسعه:
امروزه درمباحث تئوريك مربوط به توسعه، نيروي انساني به عنوان اولين و كليدي ترين عامل توسعه ي جوامع شناخته مي شود. مطالعه و بررسي سير تكاملي رشد كشور هاي جهان نشان مي دهد كه اكثر جوامع پيشرفته طي ساليان متمادي با عزمي ملي از طريق آموزش و پرورش و ساير جنبه هاي به سازي روي منابع انساني خود سرمايه گذاري كرده اند كه در حال حاضر به ثمر نشسته است. به عبارتي در نيم قرن اخير نوعي انقلاب آموزشي و نرم افزاري براي تربيت و آماده سازي نيزوي انساني شكل گرفته و به مرحله ي اجرا در آمده كه اين قرن را از ساير قرون متمايز ساخته است. اهميت عامل انساني و نقش بي بديل آن به منزله ي يك منبع راه بردي، طراح ومجري نظام ها و پيشرفت دهنده سازماني و جايگاهي به مراتب والاتر از گذشته يافته است تا جايي كه در تفكر سازماني پيشرفته از انسان به مثابه ي مهم ترين منبع و دارايي براي هرسازماني نامبرده مي شود بدين لحاظ امروزه سازمان ها براي بقاء انتظام و بالندگي خود مي كوشند از طريق منابع انساني فرهيخته در گستره ي جهاني، جهت دست يابي به رشد سريع، بهبود مستمر، كارامدي و تاثير گذاري فزاينده گام بردارند. سرمايه ي انساني: آموزش، تجربه وسلامت سه بعد سرمايه انساني را تشكيل مي دهند واين در حالي است كه آموزش نقش اساسي ايفا مي كند. سرمايه ي انساني كه از طريق آموزش حاصل مي شود به عنوان يكي از عوامل تعيين كننده ي مهم بر رشد اقتصادي شمرده مي شود. بيش تر كشورهاي در حال توسعه با مشكل دو گانه و متمايزي رو به رو هستند: آن ها فاقد مهارت ها و تخصص هاي ضروري براي رشد بخش صنعت هستند، درحالي كه مازاد نيروي كار غير ماهر دارند. وجود نيروي كار، تا حد زيادي به دليل كمبود مهارت هاي ضروري است. تمركز سرمايه ي انساني براي حل اين مشكلات از طريق ايجاد مهارت هاي لازم در انسان ها به مثابه منابع توليدي و ايجاد مشاغل پر درآمد براي آن ها است. نياز براي سرمايه گذاري در منابع انساني در اين كشورها به مراتب بيش تر از سرمايه هاي فيزيكي است. علي رغم واردات و يا ايجاد سرمايه هاي فيزيكي، هنوز اين كشورها قادر به تسريع رشد اقتصادي خود نيستند؛ زيرا هنوز منابع انساني در آن ها توسعه نيافته باقي مانده است. اين كشورها هر ساله مقادير متنابهي سرمايه وارد مي كنند، ولي به دليل فقدان مهارت هاي ضروري مورد نياز، قادر به استفاده كامل از اين منابع نيستند. هر چند كه مهارت هاي حرفه اي و دانش و تخصص همراه با سرمايه هاي خارجي وارد مي شود؛ اما كافي نيستند. عدم توانايي رشد سرمايه هاي انساني همراه با رشد منابع فيزيكي، يكي از دلايل اصلي پايين بودن ظرفيت جذب منابع سرمايه ي فيزيكي در كشورهاي در حال توسعه است. بنابراين، سرمايه گذاري در طرح هاي اجتماعي از نياز هاي پر اهميت اين كشورها است. يكي از دلايل اصلي توسعه نيافتگي اين كشورها پايين بودن نرخ كارايي نيروي كار، عدم تحرك منابع، محدوديت مهارت ها و تخصص ها در مشاغل و تجارت، نبودن قوه ابتكار و ارزش هاي سنتي و نهادهاي سنتي اجتماعي است كه انگيزه براي تغيير اقتصادي را به حداقل مي رساند. رشد نازل علوم و دانش، عامل مهم باز دارنده ي ديگر رشد اقتصادي است. در اين كشورها منابع طبيعي وجود دارد، ولي روش هاي توليد مناسب، مهارت هاي ضروري، بازارهاي كامل و عوامل نهاي و اقتصادي براي استفاده موثر و عقلايي از اين منابع براي ارتقاي شرايط اقتصادي و اجتماعي محدود است. افزايش سطح دانش و مهارت هاي مردم، شرايط لازم براي از بين بردن عقب ماندگي اقتصادي و ظرفيت هاي استفاده نشده اقتصادي و ايجاد انگيزه هاي لازم براي پيشرفت است. «تئودر شولتز» و« گري بكر » دو تن از اقتصاد دانان معاصر هستند كه تئوري سرمايه ي انساني را از مراحل كلاسيك و ابتدايي آن به حالت پيشرفته و تحليل امروزي ارائه نموده اند.
به عقيده ي شولتز توسعه ي منابع انساني، پنج عامل را در بر دارد:الف) تسهيلات و خدمات بهداشتي كه اميد به زندگي، توانايي، نشاط و استقامت را افزايش مي دهد؛ ب) تمام مخارج مربوط به تعليمات فني و حرفه اي. ج) آموزش و پرورش از سطح دبستان تا پايان دبيرستان و آموزش در سطح دانشگاه ها؛ د) برنامه هاي تعليمات حرفه اي و سواد آموزي از سوي بنگاه هاي اقتصادي؛ه) مهاجرت فردي به منظور دست يابي به امكانات اشتغالي بهتر براي افزايش در آمدهاي پولي.
پس سرمايه گذاري در سرمايه هاي انساني به معني مخارج انجام شده در طرح هاي اجتماعي مانند ارتقاي سطح بهداشت وآموزش و خدمات اجتماعي است و در كل سرمايه گذاري در آموزش بايستي موارد زير را شامل گردد:
در سال هاي اخير تأكيد فراواني در مورد توسعه ي انساني شده كه در واقع اعتراضي به غفلت توسعه از ماهيت انسان است. هدف اصلي توسعه ي انساني بهره مند ساختن راستين انسان و بهبود زندگي اوست. زندگي طولاني، سالم و خلاق در محيط زيستي غني و در جامعه مدني دموكراتيك هدف نهايي توسعه است و در اين راه افزايش درآمد و گسترش اشتغال از امكانات و ابزارهاي ضروري توسعه است. مدت ها توسعه به معناي رشد توليد ناخالص ملي تلقي مي شد، در حالي كه هيچ وابستگي قطعي ميان اين وجود ندارد و سطح بالاي درآمد به خودي خود پيشرفت انساني را تضمين نمي كند. رشد اقتصادي شرط لازم توسعه ي انساني است اما شرط كافي نيست و كيفيت رشد اقتصادي به اندازه كميت آن در نيل به توسعه اهميت دارد؛ به همين دليل مفهوم توسعه ي انساني در عين تأكيد بيش تر بر جنبه ي كيفي آن به هر دو جنبه ي رشد نظر دارد. بعد ديگر توسعه ي انساني پايداري توسعه است . به عبارت ديگر در توسعه ي پايدار انتخاب و ضرورت هاي نسل آينده محترم و حفظ مي شود. براي دست يافتن به الگوهاي چنين توسعه اي حفظ و بازآفريني تمام اشكال سرمايه، اعم از مادي و طبيعي و انساني ضروري است
توسع-ه ي انساني، هدف نهايي و بهترين وسيله ي ممكن براي پيش برد توسعه ي اقتصادي است. در برنامه هاي توسعه آنچه بايد مهم تلقي شود و در درجه ي اول، انسان است؛ هدف گذاري ها بايد در جهت پرورش قابليت هاي انسان باشد. هر گونه فايده اقتصادي مانند درآمد پولي، كالا و خدمات جنسي و... از منابع سرمايه اي شامل سرمايه ي طبيعي، سرمايه ي مادي ساخ-ته ي انسان و منابع سرمايه ي انساني بدست مي آيد. درآمد و توليد، زماني واقعاً افزايش مي يابند كه كل منابع سرمايه اي افزايش يابد و چنين افزايشي از طريق ايجاد ارزش افزوده ي خالصي در سرمايه طبيعي، مادي يا انساني حاصل مي شود. از مشخصه هاي راه بردهاي متداول توسعه اين است كه هزينه هاي ناشي از سرمايه گذاري در سرمايه ي طبيعي را به دليل گرفتن آلودگي هاي زيست محيطي بسيار كم برآورد مي كنند؛ همين طور منافع حاصل از سرمايه گ-ذاري در سرمايه ي انساني را نيز كمتر واقع محاسبه مي كنند. درحالي كه تأكيد بر تشكيل سرمايه ي انساني از ويژگي هاي متمايز راه برد، اهميت هزينه برنامه هاي مكمل در ميان انواع مختلف هزينه هاي مربوط به پرورش سرمايه ي انساني است. سرمايه گذاري در نيروي انساني و سرمايه مادي مكمل يكديگرند و اين ناشي از ماهيت فرآيند توليد است. تركيب از فن آوري و سرمايه ي انساني، نيروي محركه رشد اقتصادي است. از مزاياي توسعه ي انساني است كه نقش مستقيمي در رفاه جامع-ه دارد، بر پايه ي فرصت هاي برابر بنا شده، بين انواع مختلف سرمايه گذاري در نيروي انساني ارتباط ايجاد مي كند و سر انجام بهره گيري از مزاياي برنامه هاي مكمل سرمايه ي مادي و انساني را ميسر مي كند. اين مزايا تنها با هدايت و رهبري دولت حاصل مي شود؛ به ديگر سخن، تا حصول نتايج مورد انتظار توسعه ي انساني مداخله دولت لازم است. اين مداخله مي تواند به منظور تغيير درآمدهاي نسبي به نفع توسعه ي انساني، از ميان برداشتي تبعيض بر عليه زنان، به وجود آوردن فرصت هاي بيش تر براي اشتغال، تخصيص مجدد منابع بخش دولتي در جهت شكل گيري سرمايه ي انساني و به طور كلي مجموعه ي سياست گزاري هاي لازم براي تغيير توزيع درآمد، ثروت و قدرت سياسي انجام شود. در اين راه كاهش تمركز و مشاركت مردم به عنوان يك مشخصه ي اساسي، رويكرد جديد در توسعه ي همه جانبه، اهميت زيادي دارد. مشاركت مي تواند در كاهش هزينه خدمات و طرح هاي سرمايه گذاري مؤثر واقع شود. تحقق راهبرد توسعه ي انساني مستلزم تخصيص مجدد منابع و تغييردرتركيب هزينه هاي دولت است
2-3- توسعه ي انساني و توسعه ي پايدار
توسعه ي اقتصادي عبارتست از رشد اقتصادي همراه با تغييرات بنيادين در اقتصاد و افزايش ظرفيت هاي توليدي اعم از ظرفيت هاي فيزيكي، انساني و اجتماعي. در توسعه اقتصادي، رشد كمي توليد حاصل خواهد شد اما در كنار آن، نهادهاي اجتماعي نيز متحول خواهند شد.
توسعه ي پايدار فرآيندي است كه فرصت ها و امكان انتخاب انسان ها و قابليت هاي آنان را افزايش مي دهد و حق انتخاب را براي نسل هاي آينده محفوظ مي دارد. اين نوع توسعه با جنبه هايي از توسعه ي انساني كه با مح-يط زيست مرتبط اند سر و كار دارد و توسعه انساني، مستل-زم توسعه ي پايدار است. توسعه ي پايدار به معني جلوگيري از انهدام منابع سرمايه ي طبيعي از طريق افزايش سرمايه گذاري دربخش هاي مختلف سرمايه است. درگذشته چنين شرايطي براي توسعه ي پايدار رعايت نشد و در بسياري از كشورها هزينه ي استهلاك منابع تجديدپذير و تجديدناپذير در حساب هاي درآمد ملي منظورنشده است. درصورت كاهش ارزش كل انواع منابع سرمايه اي وعدم جايگزيني كافي آن ها نيل به توسعه ي پايدار دورازدسترس خواهد بود. آسيب هاي وارده به محيط زيست ناشي ازفعاليت هاي انسان كه تضادهاي آشكاري با توسعه دارد، بيش تر ناشي ازكوتاهي دولت، نارسايي بازار، بازارهاي ناپيدا و بالا بودن ميزان تنزيل افراد فقير است. كوتاهي دولت بيش تر به معني اعمال سياس-ت هايي است كه انگيزه هايي را پديد مي آورد كه موجب مصرف بي رويه و ناكاراي منابع سرمايه طبيعي مي شود كه عبارتند از: سياست يارانه ي قيمت آب به نفع مصرف كننده و سياست يارانه ي هزينه زمين براي دام پروران و كشاورزان كه موجب ترويج فعاليت هاي غ-يرسودآور در مناطقي مي شود كه منابع اساسي آن ها آسيب پذير و اندك است. درحالي كه توسعه انساني ناظر برحفاظت محيط زيست است و آهنگ مصرف سرمايه طبيعي را كند مي كند.
بسياري از فعاليت هاي اقتصادي به ويژه در اقتصادهاي با فن آوري پيشرفته، آثار خارجي منفي دارند كه قيمت هاي بازار هزينه هاي اين آثار را يا نشان نمي دهند يا كمتر از واقع نشان مي دهد. نارسايي بازار دقيقاً به اين معني است كه قيمت هاي حاصل ازساز و كاربازار هزينه ها ي مربوط ه محيط زيست و منابع سرمايه ي طبيعي مصرف شده را به طور كامل منعكس نمي كند. همين علت ديگري براي انگيزه هاي نادرست در مصرف منابع سرمايه اي است. بازارهاي ناپيدا عموما معلول نامشخص بودن حق مالكيت است. دراين شرايط، انگيزه ي اداره ي دارايي هاي طبيعي از قبيل زمين هاي جنگلي بي صاحب، منابع آب شيرين كه هركس مي تواند با حفرچاه از آن بهره برداري كند، مناطق قطبي و... به قصد ايجاد جريان مستمري از درآمد وجود ندارد. نتيجه، فرسودگي و آسيب شديد اين منابع است. اصلاح نظام انگيزه ها، و نه كاهش روند توسعه ي انساني، راه حل بازارهاي ناپيدا است.
محدوديت دسترسي افراد فقير به منابع كسب درآمد، از جمله كار و سرمايه، ع-لت اصلي مشكل محيط زيست است. توزيع مجدد زمين، جانشيني سرمايه ي انساني به جاي سرمايه ي طبيعي، تضمين اشتغال براي افراد فقير و... نشان دهنده ي ارتباط ذاتي توسعه ي انساني با توسعه ي پايدار است و در شرايط وجود فقر توسعه انساني براي جلوگيري ازتباهي محيط زيست وكاهش منابع طبيعي وتحقق توسعه پايدار ضروري است.
آرمان هاي توسعه ي هزاره سوم كماكان بعلت همكاري همه كشور هاي جهان قابل دست يابي خواهند بود. اين امر به حكومت فراگير و شفاف، سرمايه¬گذاري مضاعف عمومي، رشد اقتصادي، ظرفيت توليدي بيش تر و ايجاد مشاغل آبرومند نياز دارد. موفقيت در برخي كشورها نشان مي دهد كه پيشرفت سريع و گسترده به سمت آرمان هاي توسعه ي هزاره سوم در صورتي امكان¬پذير خواهد بود كه رهبري قدرت مند دولت، سياست هاي مطلوب و راه بردهاي عملي براي گسترش سرمايهگذاري بخش هاي دولتي و خصوصي در حوزه¬هاي حياتي را با پشتيباني مالي و فني جامعه بين المللي تركيب كنيم. به منظور دست يابي به اين آرمان ها، راه بردها و بودجه هاي توسعه اي كه در مالكيت ملي هستند بايد به آن ها همسو و هماهنگ شوند. اين كار بايد با تامين منابع مالي كافي در مشاركت جهاني براي توسعه و چارچوب آن براي تعهدپذيري دوجانبه پشتيباني شود
2-4- سرمايه ي اجتماعي و توسعه ي اقتصادي
2-4-1- مفهوم سرمايه ي اجتماعي:
با توجه به فرضيه اي كه انسان كليد اصلي و محور توسعه به شمار مي آيد و استراتژي هاي كلي توسعه بايد در جهت رفع موانع و آماده سازي محيط جهت رشد و تكامل افكار انسان ها طراحي گردد و اين شرط لازم براي تحولات سريع در دنياي كنوني مي باشد، بنابراين ساخت نيروي هاي انساني و تشكيل نهادهاي مناسب براي تجهيز و پرورش اين نيروها درچارچوب ارزش هاي فرهنگي براي نيل به اهداف توسعه پايدار از وظايف اصلي پژوهشگران و دولت هاي مردمي است،
زيربناي توسعه ي اقتصادي كشورهاي پيشرفته ي كنوني، بر سرمايه گذاري نيروي انساني استوار بوده است اين كشورها به دليل تاكيد بر سرمايه وثروت انساني، منافع بسياري را نصيب خود نموده اند، بنابراين براي نجات كشورهاي در حال توسعه از فقر بايد به مسأله ي سرمايه ي انساني تاكيد وتوجه شود. توسعه دانش جديد و ظرفيت هاي پويا مهم ترين كمكي است كه كشورهاي ثروتمند ميتوانند به كشورهاي فقير بنمايند، زيرا آنچه كه در كشورهاي درحال توسعه و كمتر توسعه يافته بعضا" از نظر دور داشته شده است اهميت انسان است. كم توجهي به سرمايه گذاري در نيروي انساني، استفاده نامطلوب از مهارت ها و تخصص ها و عدم وجود جو مناسب براي ظهور و شكوفائي خلاقيت ها از ويژگي هاي معمول و مرسوم در اين كشورهاي است.
بدون تحول انسان هاي جهان سومي، متحول شدن محيط مادي اطراف آن ها و درك توسعه ي خود اتكاء دراين كشور ها ممكن نيست. البته صحيح نيست كه گفته شود كه رشد اقتصادي همه مسايل جهاني را حل مي كند، رشد اقتصادي تمامي شرايط كافي و لازم براي استقرار صلح جهاني را فراهم نمي كند، حتي ممكن است رشد سريع اقتصادي براي كشورهايي كه درگير هستند، محدوديت ها و هزينه هاي اجتماعي خاصي هم به وجود آورد و منجر شود كه در يك برهه ي زماني تعداد كثيري از جمعيت، هم شغل و هم مكان و شيوه زندگي خود را تغيير دهند، مسلما" وقتي تغييرات در حد بالايي رخ دهد هزينه هاي اجتماعي بالايي را نيز ببار خواهد آورد. آنچه مسلم است اين است كه رشد اقتصادي در سطح جهاني ضرورت دارد زيرا هنوز بخش عظيمي از جهان در فقر به سر مي برد.
همواره اين نظريه وجود دارد كه كليد توسعه ي اقتصادي " خودانسان" است نه "منابع مادي"، افزايش درذخيره ثروت انساني سبب رشد اقتصادي مي گردد. اين ثروت انساني بهبود دركارآيي نيروي انساني را شامل مي شود، كه ناشي از توسعه ي ظرفيت ها به دليل سرمايه گذاري در نيروي انساني است. سرمايه گذاري كه زمينه هاي ايجاد خلاقيت ها، توانايي ها و مهارت ها را در انسان فراهم مي آورد، سرمايه گذاري در مورد سلامتي و الگوي بهتر مصرفي اين نوع سرمايه گذاري ها بيش ترين بازدهي را براي كوششهاي ما فراهم مي آورند افزايش در دانش مفيد بخشي از ثروت انساني را تشكيل مي دهد.
مانند بسياري از مفاهيم جامعه شناسي، با مرور بر ادبيات سرمايه ي اجتماعي، به وضوح ديده مي شود كه هر يك از پژوهش گران براي بيان مفهوم وشناخت سرمايه ي اجتماعي، جنبه اي از واقعيت سرمايه ي اجتماعي را به تصوير كشيده اند. در حالي كه عده اي از محققين، سرمايه ي اجتماعي را معادل اعتماد و هنجارهاي مشترك اجتماعي تعريف مي كنند، عده اي ديگر آن را بخشي از نگرش هاي اخلاقي وفرهنگي مانند دل سوزي، نوع دوستي وبردباري توصيف كرده اند وبعضي ديگر بر نهادها وكيفيت وكميت زندگي مشاركتي تأكيد دارند. در اين قسمت به تعاريف ارائه شده از مشهورترين پژوهش گران اين حوزه مي پردازيم.
يكي از كساني كه نام او در اغلب پژوهش هاي سرمايه ي اجتماعي به چشم مي خورد، رابرت پوتنام است. پژوهش هايي كه پوتنام در مورد سرمايه ي اجتماعي انجام داده، نام او را به عنوان يكي از صاحب نظران سرمايه ي اجتماعي مطرح كرده است. پوتنام مي گويد سرمايه ي اجتماعي هم چون مفاهيم سرمايه فيزيكي و سرمايه انساني ابزار و آموزش هايي كه بهره وري فردي را افزايش مي دهند به ويژگي هاي سازمان اجتماعي از قبيل شبكه ها، هنجارها، واعتماد اشاره دارد كه هماهنگي وهمكاري براي كسب منافع متقابل را تسهيل مي كنند. او بيان مي كند سرمايه ي اجتماعي، منافع سرمايه گذاري در زمينه ي سرمايه فيزيكي و سرمايه ي انساني را افزايش مي دهد.
از ديگر پژوهش گران اين حوزه كلمن مي باشد. كلمن سرمايه ي اجتماعي رابر مبناي كاركرد آن تعريف مي كند. او مي گويد: سرمايه ي اجتماعي، نهاد واحدي نيست بلكه مجموعه اي از نهادهاي گوناگون است كه دو عنصر مشترك دارند: اولا همه آن ها مشتمل بر جنبه اي از ساختارهاي اجتماعي هستند، ثانياٌ كنش هاي معين افرادي راكه درون ساختار هستند، تسهيل مي كنند. سرمايه ي اجتماعي مانند ساير اشكال سرمايه، مولد است، يعني تحقق اهداف معيني را كه در نبود آن محقق نمي شود، امكان پذير مي گرداند. سرمايه ي اجتماعي مانند سرمايه ي فيزيكي و سرمايه ي انساني، كاملا قابل جابه جايي نيست يعني نوع خاصي از سرمايه ي اجتماعي كه در تسهيل كنش هاي ديگر، بي فايده يا حتي زيان بخش باشد.
بورديو، سرمايه ي اجتماعي را يكي از اشكال سرمايه مي داند. به نظر بورديو، سرمايه سه شكل بنيادي دارد: سرمايه ي اقتصادي، سرمايه ي فرهنگي و سرمايه ي اجتماعي. بورديو در مورد سرمايه ي اجتماعي مي گويد: سرمايه ي اجتماعي، جمع منابع واقعي يا بالقوه اي است كه از شبكه اي بادوام از روابطي تقريبا نهادينه شده ارتباط و شناخت متقابل(يا به بيان ديگر عضويت در يك گروه) حاصل مي گردد. شبكه اي كه هر يك از اعضاي خود را از پشتيباني سرمايه جمعي برخوردار مي كند، و به آنان اعتبار مي بخشد
فوكوياما در آثار خود بيان مي كند كه هر چند تعاريفي براي سرمايه ي اجتماعي ارائه شده ولي بسياري از اين تعاريف، به نمودهاي سرمايه ي اجتماعي ونه خود آن اشاره مي كنند. او بيان مي كند كه سرمايه ي اجتماعي را به سادگي مي توان به عنوان وجود مجموعه معيني از هنجارها يا ارزش هاي غير رسمي تعريف كردكه اعضاي گروهي كه همكاري وتعاون ميانشان برقرار است، در آن سهيم هستند. او اضافه مي كندكه مشاركت در ارزش ها و هنجارها به خودي خودباعث توليد سرمايه ي اجتماعي نمي گردد، چرا كه اين ارزش ها ممكن است ارزش هاي منفي باشند، كه به ارتقاء همكاري اجتماعي كمكي نخواهند كرد. شواهد ودلايل فراواني ثابت كرده است كه اين امر، هم براي دولت و هم توسعه، اقتصادي نتايج منفي به بار آورده است. برعكس، هنجارهايي كه سرمايه ي اجتماعي توليد مي كند، اساساَ بايد شامل سجايايي از قبيل صداقت، اداي تعهدات و وفاداري باشند
مايكل ولكاك و ديپا نارايان در مورد سرمايه ي اجتماعي بيان مي كنند كه خانواده، دوستان، شركا و همكاران شخص، سرمايه ي مهمي را تشكيل مي دهند؛ سرمايه اي كه به هنگام مواجهه با يك بحران، مي توانند مفيد واقع شوند. به علاوه، آنچه كه در مورد افراد صدق مي كند، در مورد گروه ها هم صادق است. .
بانك جهاني نيز سرمايه ي اجتماعي را پديده اي مي داند كه حاصل تاَثير نهادهاي اجتماعي، روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است. تجارب اين سازمان نشان داده است كه اين پديده تاَثير قابل توجهي بر اقتصاد و توسعه كشورهاي مختلف دارد. سرمايه ي اجتماعي بر خلاف ساير سرمايه ها به صورت فيزيكي وجود ندارد بلكه حاصل تعاملات و هنجارهاي گروهي و اجتماعي مي باشد، و افزايش آن مي تواند موجب پايين آمدن جدي سطح هزينه هاي اداره ي جامعه و نيز هزينه هاي عملياتي سازمان ها گردد.
پورتس مي گويد:"منظور از سرمايه ي اجتماعي، هنجارها و شبكه هايي است كه مردم را قادر مي سازند تا دست به كنش جمعي بزنند. " اين تعريف ساده نه بر پيامدها بلكه بر منابع سرمايه ي اجتماعي متمركز است .
لينچ وكاپلان سرمايه ي اجتماعي را مجموعه سرمايه گذاري ها، منابع و شبكه هايي مي دانند كه به انسجام اجتماعي، اعتماد وميل به شركت در فعاليت هاي جامعه منجر مي شود.
ادوار لومان و ربكا ساندفور مي گويند«سرمايه ي اجتماعي يك فرد عبارت است از مجموعه و الگوي روابطي كه فرد با آن ها درگير است وبدان دسترسي دارد».
به طور مبسوط تر سرمايه ي اجتماعي را اينگونه تعريف مي كند:«مجموعه اي از عناصر ساختار اجتماعي كه بر روابط ميان مردم اثر مي گذارند و نهادهاي تابع توليد ويا توابع مطلوبيت را تشكيل مي دهند» .
هر يك از تعاريف بالا به جنبه اي از سرمايه ي اجتماعي نگاه مي كنند ودر گسترش و توضيع آن جنبه از سرمايه ي اجتماعي بر مي آيند. مي توان گفت، سرمايه ي اجتماعي به عنوان منبعي براي تسهيل روابط ميان افراد تلقي مي شود. اين منبع شامل نهادها، هنجارها، اعتماد، آگاهي و بسياري موارد ديگر مي باشد كه بر روابط و تعاملات ميان افراد حاكم است و مي تواند پيامدها و نتايج مختلفي بر عمل كرد افراد و جوامع داشته باشد.
سرمايه ي اجتماعي با كاهش هزينه هاي مبادلاتي و كمك به تثبيت حقوق مالكيت و جنبه هاي مختلف ديگر، مي تواند بر كارآيي بخش ها ونهادهاي مختلف جامعه تأثير بسزايي داشته باشد. سرمايه هاي اجتماعي مي تواند باعث افزايش انباشت سرمايه ي انساني، توسعه ي مالي و سرمايه گذاري، افزايش نوآوري و خلاقيت، افزايش كارآيي عمل كرد دولت و سياست هاي اعمال شده از طرف دولت وبسياري نتايج ديگر گردد. يكي از اين موارد كه به صورت جدي مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفته، تأثير سرمايه ي اجتماعي بر رشد اقتصادي مي باشد. از ديگر سو، يكي از سؤلات مهم رشد و توسعه ي اقتصادي اين است كه "چرا بعضي از كشورها بسيار ثروتمند و بعضي ديگر بسيار فقير هستند؟" اين مسأله ي قديمي، مدتهاست كه فكر اقتصاددانان را به خود مشغول كرده وتلاش هاي گسترده اي براي بيان اين تفاوت و عوامل مؤثر بر رشد اقتصادي صورت گرفته است. درسال هاي اخير، تئوري اوليه رشد، مورد با زنگري قرار گرفته و باعث گسترش و تعليم مدل هاي رشد گرديده و عوامل مؤثر ديگري مانند شرايط اجتماعي جامعه كه تحت عنوان عامل "سرمايه ي اجتماعي " از آن نام برده مي شود،
ناك وكيفر در مطالعه خود به دنبال بررسي اثر سرمايه ي اجتماعي بر رشد و توسعه ي اقتصادي بوده اند. آن ها با مطالعه بر روي 29 كشور، پي برده اند كه افزايش سرمايه ي اجتماعي و اعتماد مي تواند باعث افزايش رشد اقتصادي گردد؛ به طوري كه تغيير در اعتماد به ميزان يك انحراف معيار(تقريبا نز ديك به 14 درصد)، رشد را بيش از نيم انحراف معيار(56/.درصد)، دچار تغيير مي كند. هم چنين در مطالعه اي كه بيو گلس ديك وون چيك(2..5) انجام دادند، به بررسي رابطه ي سرمايه ي اجتماعي ورشد اقتصادي در 54 منطقه اروپا پرداخته اند. آن ها با استفاده از مدل تعميم يافته باروبه اين نتيجه رسيده اند كه سرمايه ي اجتماعي داراي اثر مثبت ومعني داري بر رشد اقتصادي مي باشد؛ به اين ترتيب كه يك انحراف معيار در شاخص فعاليت هاي گروهي، رشد اقتصادي را .3/. درصد بالا مي برد.
با توجه به اين كه در چند دهه ي اخير در ايران، روند رشد داراي نوسانات قابل توجه بوده است ودر ضمن نرخ رشد اقتصادي ايران در حال حاضر چندان قابل توجه نيست ودر حالي كه كشور هايي مانند كره، تركيه، چين وهند با وضعيتي مشابه ايران در گذشته، اكنون با نرخ هاي رشد نسبتا بالا، شكاف خود را با كشور هاي توسعه يافته كاهش مي دهند، و با توجه به اين كه افزايش مختصر در رشد اقتصادي به كاهش قابل توجه زمان لازم براي كم كردن فاصله از كشورهاي توسعه يافته منجر مي گردد، ضرورت دارد به رشد اقتصادي وعوامل مؤثر بر آن بيش تر پرداخته شود.
با اين كه درمطالعات متعدد، عوامل مؤثربر رشد اقتصادي در ايران مورد بررسي قرار گرفته، اما در ارتباط با رشد اقتصادي وسرمايه ي اجتماعي تاكنون مطالعه منسجمي صورت نگرفته است. بدين جهت بررسي سرمايه ي اجتماعي در ايران وگسترش مدل هاي رشد اقتصادي براي لحاظ سرمايه ي اجتماعي ضروري به نظر مي رسد. سرمايه ي انساني، عاملي مهم در رشد اقتصادي مدرن است. رشد اقتصادي تنها بستگي به اندازه و ميزان نيروي انساني ندارد؛ بلكه به كارايي آن نيز بستگي دارد. بهبود در كيفيت نيروي انساني موجب مي شود كه از يك طرف عامل كار ماهرتر، كارآزموده تر و تواناتر گردد و از طرفي ديگر؛ بهبود و پيشرفت در دانش تكنولوژي نيز سبب مي شود تا عامل سرمايه كاراتر و مولدتر عمل كند. بدين ترتيب، مشاهده مي شود كه گسترش كارايي و بهره وري در هر دو عامل توليد، ناشي از آموزش و پرورش و پيشرفت دانش فني است. يكي از مشكلات اصلي كشورهاي در حال توسعه، ايجاد شرايط لازم براي رشد قوه ابتكار است. آفرينش چنين شرايطي به ايجاد نهادهاي اجتماعي مناسب بستگي دارد تا احداث بنگاه هاي توليدي خصوصي مستقل را ممكن سازد و نيز امكان بلوغ و پختگي افراد درگير در روند توسعه ي اقتصادي را كه در مسير بازدهي، فعاليت و هم بستگي خلاق حركت مي كنند وفراهم مي سازد. " بيكر" سرمايه ي اجتماعي منابع قابل دسترس درون و در بين شبكه هاي شخصي و تجاري است و شامل اطلاعات، ايده ها، راهنمايي ها، فرصت هاي تجاري، سرمايه ي مالي، قدرت و تاثيرگذاري، حمايت عاطفي، اعتماد و تعارف و همكاري مي باشد. كلمه "اجتماعي" براين نكته تاكيد مي كند كه اين منابع دارايي هاي شخصي نيستند و يك شخص به تنهايي مالك آن ها نيست. اين منابع درون شبكه هاي ارتباطات قرار دارند. دسترسي به سرمايه ي اجتماعي به اندازه كيفيت و تنوع شبكه هاي شخصي و تجاري بستگي دارد. كلمه " سرمايه" تاكيد مي كند كه سرمايه ي اجتماعي مانند " سرمايه ي انساني" يا " سرمايه مالي" داراي بازده است و به وسيله آن ارزش خلق مي شود.
4- خلاصه، نتيجه گيري وپيشنهادات:
كشور هاي توسعه يافته همگي توسعه ي اقتصادي خودرا مديون عمل كرد بازار، با همراهي نهاد هاي عمومي مقتدر مي دانند. اگر چه همه اين كشور ها از حيث حفظ و صيانت از حقوق مالكيت حاكميت قانون و سياست گذاري پولي مناسب مشابه يك ديگرند اما از جهات مختلف با هم تفاوت جدي دارند نحوه ي تنظيم بازار كار، تامين اجتماعي، تنظيم بازار محصول و دريافت ماليات در هر كدام با ديگري تفاوت زيادي دارند. تجربه قرن بيستم نشان داد كه مدل هاي موفق توسعه ي متعددند و هيچ كدام بر ديگري مزيت ندارد البته همه جوامع موفق قدرت زيادي در يادگيري از تجارب ديگران دارند. بايد تاكيد كرد كه توسعه ي اقتصادي از درون يك كشور مي جوشد نه از بازار جهاني. بايد چشم انداز جهاني را در نظر گرفت اما بر ساختن نهادهاي داخلي تاكيد كرد. به نظر مي رسد با نگاهي كلي به مباني توسعه اقتصادي و اجتماعي و ايجاد تفكر توسعه اي در كشور ما، ايران اسلامي بايد فرهنگ ايثارگري و شهادت طلبي و در يك كلام تفكر بسيجي را در جامعه نهادينه كرد، تا دست يافتن به اهداف توسعه در همه ي ابعاد آن آسان تر صورت گيرد. شايد عمل به وصيت نامه ي الهي و سياسي امام خميني به ما در امر پايداري در توسعه ي اقتصادي و اجتماعي و حل مشكلات كشور در حال و آينده كمك نمايد. در بررسي الگو هاي توسعه، در حال حاضر مي توان نتيجه گرفت كه: الگوها به تدريج توانسته اند با لحاظ كردن عوامل جديد، بخش بيش تري ازواقعيت هاي اقتصادي و اجتماعي را در كشور ها تبيين نمايند. اگر چه اين الگو ها از به كارگيري بعضي از پارامتر هاي مهم به عنوان ارزش هاي ديني بمانند ايثار و از خود گذشتگي و هم چنين تفكر دانايي محوري بر اساس فرهنگ ملت ها، را لحاظ نكرده اند. وبه اين سئوال مهم نيز جواب نداده اند كه با ايجاد حصار علمي از جانب قدرت هاي بزرگ دنيا، چگونه كشور هاي در حال توسعه بر اساس باور هاي ديني توانسته اند به پيچيده ترين علوم و فنون روز دسترسي پيدا كنند، و راه توسعه اقتصادي و.... در پيش بگيرند. با اين حال، همه اين الگوها متكي بر شرايط مفروضي بنا شده اند كه درواقعيت اين شرايط بين كشورها وجوامع مختلف يكسان نبوده و علاوه براين شرايط ازاين منظر مهم و اساسي هستند كه رتبه استفاده ازاين ظرفيت ها را تعيين مي كنند. به عبارت ديگر، الگوهاي قبلي، صرفا توسعه ظرفيت ها را مورد تاكيد قرارداده اند و ميزان استفاده ازاين ظرفيت ها به صورت مفروض وعمدتا متكي بر شرايط رقابت كامل درنظر گرفته اند. اما شواهد واقعي حاكي ازآنست كه اولا شرايط مفروض بيان شده با واقعيت ها، به ويژه درمورد كشورهاي درحال توسعه، به مانند جمهوري اسلامي ايران هم خواني ندارد و ثانيا اين شرايط دراثربخشي ظرفيت هاي ايجاد شده براي حصول به توسعه، نقش اساسي ايفا مي نمايند. الگوي اقتصاد دانايي محور در واقع، هر دو جنبه، يعني توسعه ي ظرفيت ها و استفاده ازظرفيت ها را در نظرمي گيرد و بدين ترتيب، مي تواند توان مندي بيش تري در تبيين واقعيت ها داشته باشد. اگر چنين باشد سياست گذران اقتصادي در كشورمان بايد با اعتماد به نفس بيش تري در مورد اتخاذ سياست هاي درست تصميم گيري كنند و چشم بسته از نسخه هاي جهاني و غربي پيروي نكنند. تئوري ها و سياست هاي توسعه در دهه ي 195. و 196.عمدتاً بر نرخ رشد از طريق انباشت سرمايه استوار بود. اين رويكرد ناشي از نياز و شرايط كشورهاي خاص توسعه يافته بود و نمي توانستند مشكلات كشورهاي در حال توسعه را كه با كمبود سرمايه و مازاد نيروي انساني غير ماهر مواجه بودند برطرف نمايد. ازاين رو، برخي از نظريه ها توجه خود را به نيروي انساني و شرايط كشورهاي در حال توسعه معطوف كردند، تا آنجا كه انسان به عنوان وسيله و هدف توسعه، محور توجه جدي قرار گرفت. پس از آن در در دهه ي 199.، رويكرد انسان محوري يا قابليت انساني به صورت يك رويكرد جديد توسعه معرفي شد و جايگاه انسان از عامل توسعه به فاعل توسعه ارتقاء يافت. و به همين دليل بود كه مسأله ي بهروري در اقتصاد، به طور جدي مورد توجه اقتصاددانان و علوم مديريت قرار گرفت. يكي از شاخص هاي كه مي تواند به افزايش بهره وري در اقتصاد كشور، در نظام اداري، آموزشي و پژوهشي كشور در اين شرايط حساس كمك دو چندان نمايد، رواج فلسفه ي ايثار و شهادت در كشور و حفظ و نگهداري آرمان هاي ملي و مذهبي مي باشد كه مي تواند به مسأله ي بهره وري و افزايش انگيزه كار و فعاليت بيش تر در ميان افراد جامعه كمك كند. و را ه دست يابي به توسعه پايدار را در اقتصاد كشور و هم چنين در زمينه هاي اجتماعي را مهيا و هموار نمايد. نكته قابل توجه اين است كه شاخص توسعه ي انساني مبتني بر اين ايده اساسي است كه لازمه دستيابي به زندگي بهتر علاوه بر داشتن درآمد بالاتر، پرورش و بسط استعدادها و ظرفيت هاي انساني و حفظ ارزش هاي ديني و مكتبي است. كه براي كشور عزيزمان اهميت بسيار زيادي دارد. و بايد نظام حاكميت در راستاي انجام وظيفه خود بدان توجه جدي نمايد.

منابع و مآخذ
- اميري، ميثم سرمايه ي اجتماعي و رشد اقتصادي در ايران(بررسي تأثير سرمايه ي اجتماعي بر رشد اقتصادي 28 استان كشور طي دوره 82-1379 بر اساس روش اقتصاد سنجي فضايي)؛ پايان نامه كارشناسي ارشد در رشته ي علوم اقتصادي، دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران.
- بيكر، واين(1382) مديريت و سرمايه ي اجتماعي، ترجمه سيد مهدي الواني و محمدرضا ربيعي مندجين؛ تهران: انتشارات سازمان مديريت صنعتي.
- پوتنام، رابرت و ديگران(1384) سرمايه ي اجتماعي، اعتماد، دموكراسي و توسعه؛ گردآورنده كيان تاجبخش؛ ترجمه افشين خاكباز و حسن پويان؛ تهران: انتشارات شيرازه.
- پورتس، آلهاندرو(1384) سرمايه ي اجتماعي، خاستگاه و كاربردهايش در جامعه شناسي مدرن؛ گردآورنده كيان تاجبخش؛ ترجمه ي افشين خاكباز و حسن پويان؛ تهران: انتشارات شيرازه.
- تحقيقي، امير حسين(1382) سرمايه ي اجتماعي دولت و نهادها در ايران، مجله انديشه صادق، شماره11
- جعفري صميمي، احمد و حسيني، سيد محسن(1385) " بررسي شاخص هاي عمل كرد دولت در كشورهاي مختلف جهان با تأكيد بر ايران" سمينار اقتصادي مناطق آزاد بندر لنگه
- حضرت آيت ا... خامنه اي مقام معظم رهبري 1387 بيانات ايشان در جمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت روز نامه ي اطلاعات آذر ماه
- حسيني، سيد حميد(1386)"مفهوم پردازي آسيب شناسي ترويج فرهنگ ايثار وشهادت" مجموعه مقالات همايش آسيب شناسي ترويج فرهنگ و ايثار و شهادت بابلسر
- خاكباز، افشين، پويان، حسن(1381)" ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان" وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دفتر طرحهاي ملي، تهران، بهار؛ تهران: انتشارات شيرازه.
- سوري، علي(1384) سرمايه ي اجتماعي و عمل كرد اقتصادي؛ مجله تحقيقات اقتصادي، شماره69، 1.7-87.
- عسگري، محمد مهدي و توصيري نيا، ابوالقاسم(1386)دوفصلنامه ي علمي، پژوهشي جستاره هاي اقتصادي سال چهارم. شماره هشتم، پاييز و زمستان
- علمي، زهرا(ميلا)؛ شارع پور، محمود و حسيني، سيد امير حسين(1383) سرمايه ي اجتماعي و چگونگي تأثير آن بر اقتصاد؛ مجله تحقيقات اقتصادي، دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران، شماره71،
- فوكوياما، فرانسيس(1379) پايان نظم، سرمايه ي اجتماعي و حفظ آن "ترجمه ي غلامعباس توسلي"؛ تهران: جامعه ايرانيان.
- فيروزآبادي، سيد احمد(1384) بررسي سرمايه ي اجتماعي و عوامل مؤثر بر شكل گيري آن در شهر تهران؛ رساله دكتري، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران،
- كاظمي پور، عبدالمحمد(1383) سرمايه ي اجتماعي در ايران، تحليل ثانويه پيمايش هاي 1382-1353، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دفتر طرحهاي ملي.
- كريمي، زهرا(1386)"نقش سرمايه ي اجتماعي در گرايش به ايثار " مجموعه مقالات همايش آسيب شناسي ترويج فرهنگ و ايثار و شهادت بابلسر
- كلمن، جيمز(1384) بنيادهاي نظريه ي اجتماعي ترجمه منوچهر صبوري، نشر ني تهران.
- كلمن، جيمز(1384) نقش سرمايه ي اجتماعي در ايجاد سرمايه انساني؛ گردآورنده كيان تاجبخش؛ ترجمه ي افشين خاكبازو حسن پويان؛ تهران: انتشارات شيرازه.
- مازني، احمد(1382)، پيشنهاد طرح ترويج فرهنگ ايثار و شهادت... ، نشريه جمهوري اسلامي.
- متوسلي محمودو بي نياز، علي(1381) رويكردي به ارزيابي سرمايه ي اجتماعي در اقتصاد ايران؛ برنامه و بودجه، شماره57، صص 35تا62.
- مطهري، مرتضي(1376)، قيام و انقلاب مهدي(جلد اول)، تهران:صدرا.
- محنت فر، يوسف(1383) " ارزيابي و بررسي مكتب اقتصاد كلاسيك ها"مجله ي اقتصادي شماره 33و34 مرداد و شهريور
- نيلي، مسعود و شهاب نفيسي(1382)؛ رابطه ي سرمايه انساني و رشد اقتصادي با تأكيد بر نقش توزيع تحصيلات نيروي كار(مورد ايران سال هاي 1379-1354)، فصلنامه پژوهش هاي اقتصادي ايران، شماره 17، صص 32-1
- Beugelsdijk’ sjoerd and Van schaik ’ Ton(2..5)Social capital and Growth in European Regions: An Empirical Test ; European journal of political Economy.
- Chin’ Martine S. And Chou’ Yaun K. (2..4) Modeling Social capital and Economic Growth ’ University of Adelaide and Flinders University of South Australia.
- Chou’ Yuan K. (2..3) Three Simple Models of Social Capital and Economic Growth; The Journal of socio-Economics.
- Durlauf’ Steven N. and Fafchamps ’ Marcel(2..4) Social Capital ; NBER Working Paper Series.
- Hjerppe’ Reino(2..3) Social Capital and Economic Growth ; International Conference on Social Capital Arranged by Economic and Social research Institute of Japanese Government’ Tokyo’March24-25.
- Maskell’ P. 2.... Social capital’ innovation’ and competitiveness. In Baron’ S. - Field’ J. -Schuller’ T. (eds) Social Capital. Critical Perspectives. Oxford: Oxford University Press.
- Putnam’ Robert D. and Lewis M. Feldstein. (2..3) “Better together: Restoring the American community “New York: Simon and Schuster.
- R. Routledge’ Bryan’ Joachin Von Amsberg(2..3) “Social capital and Growth “Journal of Monetary Economics’ No. 5.’p. 167-193.
- Rothstein’Bo(2..3) Social capital’ Economic Growth Quality of Government: The Causal Mechanism; New Political Economy ’Vol. 8’ No. 1.
- Temple’ Jonathan(2...) Growth Effects of Education and Social Capital in the OECB Countries; Economics Department Working Papers’ No. 263.
-Woolcoch’ Michael and Narayan ’ Deepa(2...) Social Capital Implication for Development Theory’ Research and Policy; Work Bank Research Observer’ Vol. 15(2)..
-Zak’ P. J. and Knack’ S. (2..1) Trust and Growth ; Economic Journal’ 295-321.
_________________________________

[1]. Based Knowledge Economy
[2] - هاربيسن بيان مي كند كه: منابع انساني پايه و اساس ثروت ملل است، نه سرمايه، درآمد يا منابع فيزيكي. سرمايه و منابع طبيعي عوامل منفعل توليدند و نيروي انساني به طور فعال سرمايه را انباشت مي­كند و منابع طبيعي را به كار مي­گيرد. علاوه بر آن، نيروي انساني نهادهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي را بنا مي­كند و توسعه را پايه گذاري مي­كند. روشن است كه اگر كشوري نتواند به توسعه و استفاده بهينه از نيروي انساني خود بپردازد، قادر به توسعه هيچ چيز ديگر نخواهد بود.
[3] - پرفسور شولتز اين ديدگاه رايج و گسترده اما نادرست را كه محدوديتهاي فضا، انرژي، زمينهاي كشاورزي و ديگر منابع مادي زمين محدوديتهاي تعيين كننده رفاه انسان مي باشند را رد مي كند در مقابل نشان ميدهد كه توانائيهاي اكستابي افراد، آموزش، تجربه، مهارتها و تندرستي در نيل به پيشرفت اقتصادي نقش اساسي دارند.
[4] - بورديو،2004
[5] - فوكوياما،2002
[6] - ولكاك و نارايان 2000
[7] -بانك جهاني 1999
[8] - پورتس1998
[9] - به نقل از دور لاف،1284
-- [10] شيف1992
[11]. Backer


سه شنبه 28 دی 1389  4:21 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : بررسي ميزان توجه به مفاهيم فرهنگ ايثار و شهادت در محتواي كتاب هاي درسي فرهنگ اسلامي و تعليمات ديني دوره ي راهنمايي كشور
كلمات كليدي : تحليل محتوا، كتاب درسي، فرهنگ اسلامي، تعليمات ديني، مؤلفه هاي فرهنگ ايثار و شهادت، دوره ي راهنمايي
نويسنده :  مهدي سبحاني نژاد ,  عليرضا يوزباشي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
<>

چكيده
در اين پژوهش با هدف بررسي ميزان توجه كتاب هاي درسي فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي راهنمايي كشور به مؤلفه‌هاي فرهنگ ايثار و شهادت سه سؤال اصلي پژوهش مورد بررسي واقع شده است؟روش پژوهش توصيفي شامل انواع؛‌ تحليل اسنادي(در بخش دست يابي به مؤلفه‌هاي فرهنگ ايثار و شهادت) و تحليل محتوي(در بخش تحليل محتواي كتاب هاي درسي) بوده و جامعه‌ي پژوهش نيز شامل شش كتاب درسي فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی سه پايه‌ي دوره‌ي راهنمايي تحصيلي بوده‌اند. دو جامعه‌ي پژوهش شامل؛ اسناد و مدارك موجود، مرتبط و در دسترس(به منظور دست يابي به مؤلفه‌هاي فرهنگ ايثار شهادت) و نيز شش كتاب درسي فرهنگ اسلامی(پايه هاي اول تا سوم راهنمايي) و تعلیمات دینی(پايه هاي اول تا سوم راهنمايي)(جمعا شش كتاب) بوده كه طي آن‌ها نمونه‌گيري انجام نشده و كل دو جامعه‌ي فوق، مورد بررسي واقع شده است. ابزار اندازه‌گيري در بخش اول جامعه فرم فيش برداري و در بخش دوم، چك ليست تحليل محتواي محقق ساخته بوده است. يافته‌هاي پژوه در بخش اول به‌صورت كيفي و در بخش

دوم نيز با بهره گيري از شاخص‌آماري توصيفي مورد تجزيه و تحليل واقع شده است. يافته‌ها ي پژوهش از اين قرار است:
1-عمده‌ترين مؤلفه‌هاي مبين فرهنگ ايثار و شهادت شامل؛ کشته شدن در راه خدا، از خودگذشتگی، دگرخواهي، خداجویی، معارضه با خشونت طلبی، مبارزه با تجاوزگری و ظلم، مبارزه در راه خدا، کاری بالا تر از وظیفه انجام دادن، تلاش وسازندگی، مقاومت وایستادگی، عمل شایسته انجام دادن، بصیرت وبینش، مشارکت در کار گروهی، تقوی وپرهیزگاری، مردن با عزت وشرافت، منادی عدالت، ادای تکلیف الهی، قناعت وصبر، توکل بر خدا وفداکاری، صداقت وحقیقت و دوری از دنیا پرستی مي‌باشد.
2- در مجموع تحليلي کتاب های درسی فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی مشخص‌گردرد كتاب هاي مذكور، 299 مرتبه به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت توجه نموده‌اند.
3- بیش‌ترین توجه به مؤلفه‌های؛ مبارزه با ظلم و جهل(64مرتبه) مقاومت و ایستادگی(54مرتبه) بوده است.
4-کم‌ترین توجه به مؤلفه‌های؛ کاری بالاتر از وظیفه انجام دادن(بدون توجه) و تلاش وسازندگی(يك مرتبه) بوده است.  
مقدمه
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در اندک زمانی، جمهوری اسلامی ايران در جنگي ناخواسته وارد شد. جنگ هشت ساله که به مرور دفاع مقدس نام گرفت، آثار و تبعاتي فراوانی در عرصه‌های مختلف بر جاي گذاشت(شكري، 1366).
هشت سال دفاع مقدس جزئی مهم از تاریخ ملت ایران است. حفظ تاریخ دفاع مقدس، پاسداری از آن به همراه نشر فرهنگ دفاع مقدس و حماسه آفرینی های مذکور از وظایف آحاد ملت می‌باشد. شهادت آميزه اي از عشق گذاران و حكمتي عميق، راهي ميان بر براي صعود به قله‌ي معراج بشري و بلكه خود يك فرهنگ است و شهيد از اين راه مستقيم به حيات جاودانه مي‌پيوندد و از دنياي تعلقات راهي به رهايي و عرصه لايتناهي حيات عندالرب مي گشايد. آخرين گام در فرايند پيچيده و طولاني كه غير قابل تصور و تبيين است. از دلالت معنايي تجربه و مفهوم شهادت آشكار مي‌شود كه اين تجربه، فعاليتي هوشيارانه است كه فرد در آن عالمانه حضور داشته و علاوه براين عملي ارادي و مختارانه است. بنابراين به اجمال ميتوان گفت كه شهادت، تجربه اي است كه وابسته به چهار فعاليت؛هشياري، اراده، آرمان گرايي وپس زدن غرايز است با توجه به اين چهار مؤلفه مي‌توان شهادت را بر مبناي تئوري هاي روان‌شناختي استعلايي ترين تجربه بشري قلمداد كرد(حسيني، 1384).
اشاعه و انتقال مفاهیم دفاع مقدس وظيفه اي است كه بار‌ آن بر دوش برنامه‌ريزان درسي نیز سنگيني مي‌كند. كتاب هاي درسي از موثرترين و كارآمدترين زمینه‌هایی است كه مي‌تواند، نقش مهمی در انتقال فرهنگ استقامت و پايداري در هشت سال دفاع مقدس داشته باشد. توجه به دفاع مقدس و ادبيات آن در كتاب هاي درسي امري ضروري است زيرا، هم عامل انتقال ميراث مذکور و هم زمينه ساز خلق آثاري خواهد شد كه انتظار مي‌رود در آينده و به‌دست كساني كه حتي اين دوره ي زماني را نديده اند، پدید آيد(صباغیان، 1384).
نظام آموزشی کشور باید به حفظ فرهنگ ایثار و شهادت و جهاد توجه خاصی داشته و در راستای ترویج مفاهیم مذکور که جزو ارزش‌های والای جامعه اسلامی است، تلاش گسترده‌ای داشته باشند.
مولفین کتاب‌های درسی به‌عنوان طراحان عنصر اساسی‌تربیت نسل آتی کشور وظیفه دارند در راستای حفظ و اشاعه‌ي فرهنگ دفاع مقدس تلاش نموده زیرا آن‌ها ابزاری در جهت انتقال این میراث فرهنگی را در اختیار دارند.
كتاب درسي(textbook) در نظام برنامه‌‌ي درسی متمركز ایران، از اهميت ويژه اي برخوردار است، به‌طوري كه غالب فعاليت‌هاي آموزشي و پرورشي مدارس در چارچوب كتاب درسي و محتواي آن انجام مي‌گيرد. محتواي دروس مجموعه مفاهيم، مهارت ها وگرايش هايي است كه از سوي برنامه‌ريزان درسي انتخاب و سازماندهي شده است(لوی، 1991).
 محتوا مي‌تواند شامل؛ دانش، اطلاعات، مهارت ها، گرايش ها و ارزش‌هايي توصيف شود كه به منظور تحقق اهداف مورد نظر، بايد به وسيله فراگير آموخته می‌شود(خلخالي، 1359).
چنان‌چه کتاب‌های درسی توجه شایسته‌اي به محتوای مذکور مبذول دارد، می‌توان انتظار داشت در راستای زمینه ساز خلق آثاری در آینده از سوی نوجوانان و دانش‌آموزان کنونی شاغل به تحصیل در نظام آموزشی تلاش قابل توجهی را به انجام رسانده است.
 هدف از درج مباحثی در راستای دفاع مقدس در محتوای کتاب‌های درسی آن است که کسانی که این سال‌ها را ندیده و یا حتی هنوز متولد نشده اند با فرهنگ مذکور و سوابق ملی، دینی و تاریخی کشور خود آشناشوند. در واقع از آن جا که دانش‌آموزان بیش‌تر عمر خود را در مراکز آموزشی سپری می‌کنند، نظام آموزش وپرورش برای انتقال این مفاهیم به نسل مذکور رسالت عظیمی بر عهده دارد و در این راستا محتوای کتاب‌های درسی به واسطه‌ي ارتباط مستقیم با دانش‌آموزان می‌تواند در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت وسیله‌ي مناسبی باشد.
كانلي(Connelly)(1991) معتقداست؛ محتواي برنامه‌ي درسي حقايق خاص، عقايد، اصول و مسايلی را شامل می‌شود كه در يك درس خاص‌گنجانده شده است(وهاوارد نيكلس، ‌1368؛ کانلی و کلاندین، 1991).
دفاع مقدس سرشار از زمینه‌های ارزش‌مند سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، معنوی و اخلاقی است که در بستر درس هايي چون ادبیات فارسي، ديني، تاريخ و علوم اجتماعي به خوبی می‌توان به آن‌ها پرداخت(رباني، 1377).
تحليل محتوا(content analysis) روش مطالعه و تجزيه و تحليل ارتباطات به شيوه‌ي نظام‌دار، عيني وكمي است كه به طرق مختلف و طي مراحل متعدد انجام مي‌شود. كتاب هاي درسي از جمله اسنادي هستند كه مي‌توانند با بهره‌گيري از تكنيك هاي تحليل محتوا، مورد بررسي واقع شوند. به‌عبارت ديگر، مطالب کتاب های درسي مي‌تواند به‌عنوان، مواد اوليه‌‌ي تحليل محتوي باشند(مشايخ، 1375).
دوره‌ي راهنمایی از نظر شكل‌گيري شخصيت، تربيت حواس، تربيت تخيل، شناخت استعدادها و رغبت هاي فردي دانش‌آموزان، پرورش فضايل اخلاقي و معنوي، افزايش تجارب و معلومات عمومي براي بهتر زيستن در جامعه و رشد تفكر علمي از اهميت ويژه اي برخوردار مي‌باشد(صافي، 138.).
براي دور‌ه‌ي راهنمايي اهداف اعتقادي، اخلاقي، علمي، فرهنگي، هنري، اجتماعي، زيستي، سياسي و اقتصادي متعددی توسط سياست گذاران آموزشي(وزارت آموزش و پرورش، 138.) مطرح شده كه در برخي از اين اهداف، توجه به موضوع دفاع مقدس و حوزها و مؤلفه‌های آن می‌تواند، بستر خوبی برای تامین اهداف مذکور و زمینه سازی رشد دانش‌آموزان باشد.
یکی از اهداف مهم نظام آموزشی ایران، انتقال ارزش‌ها وفرهنگ اصیل اسلامی ملی و تاریخی به دانش‌آموزان است. دراین میان، مؤلفه‌های شهادت، ایثار وجهاد از جایگاه خاصی ویژه ای برخوردار بوده و مهم است که به‌طور عمیق و همه جانبه به دانش‌آموزان ارائه تا توسط آنان به‌نحو جامع درونی شود. به منظور تامین دید گاه فوق می‌توان از محتوای کتاب‌های سه دوره‌ي ابتدایی، راهنمایی و متوسطه، در حد فهم دانش‌آموزان استفاده نمود.
بسیاری از کشورهای پیشرفته برای انتقال فرهنگ ومیراث خود از محتوای کتاب‌های درسی استفاده می‌کنند در همین زمینه‌ي مطالعه‌ي امین زاده(1376) نشان داد در کشور پیشرفته صنعتی 7. درصد از اهداف آموزشی به وسیلۀ محتوای کتاب های درسی به دانش‌آموزان انتقال داده می‌شود، هم چنین در ژاپن ارزش‌های بنیادی چون میهن پرستی از دوره‌ي ابتدایی در مدارس ترویج و سعی می‌شود فرهنگ آن به دانش‌آموزان منتقل شود(به نقل از همایی، 1382). ازاین‌رو باید پذیرفت که محتوای کتاب درسی در ترويج فرهنگ و واژه‌های ارزش مند به دانش‌آموزان جایگاه ویژه ای دارد.
رباني(1365)در پژوهشی کلی تحت‌عنوان؛ «ادبيات پايداري و دفاع مقدس در کتاب های درسي چاپ 1364»، نشان داد که در بیست و سه درس از كتاب هاي فارسي دوره‌هاي ابتدايي، راهنمايي و متوسطه به موضوع دفاع مقدس پرداخته شده است.
دفتر برنامه‌ريزي و تاليف كتب درسي(1372) در پژوهشی تحت‌عنوان « مروري بر آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس طی کتاب های درسي» نشان داد از بیست و پنج عنوان كتاب مورد بررسي در دوره‌ي ابتدايي، در کتاب های درسی تعلیمات اجتماعی، تعلیمات دینی، فارسی و تاریخ به موضوع دفاع مقدس پرداخته شده است.
رباني(1377)در پژوهش دیگری تحت‌عنوان« دفاع مقدس در کتاب های درسي دانش‌آموزان» بيان مي نمايد که دركتاب های فارسي پايه هاي مختلف ابتدايي و راهنمايي طی يك يا چند درس به دفاع مقدس پرداخته شده است. هم‌چنين در کتاب تعلیمات اجتماعي سوم و پنجم، ديني سوم، هنر چهارم و پنجم ابتدایی، به‌علاوه آموزش دفاعي سوم راهنمايي وکتاب های عربي سوم، تاريخ ايران دوم دبيرستان نمونه‌هايي از ادبيات دفاع مقدس ديده مي‌شود(رباني، 1377).
معتمد عليخاني(1379)در پژوهشی تحت‌عنوان «تاثير هشت ساله جنگ تحميلي بر واژگان زبان فارسي و به‌وجود آمدن اصلاحات و تغييرات جديد در دوره‌ي دفاع مقدس» نتيجه گرفته كه جنگ تحميلي بر واژگان زبان فارسي تاثيراتي داشته است(معتمد علیخانی، 1379).
با عنایت به مباحث فوق، مسأله‌ي اساسی پژوهش حاضر بررسی میزان توجه محتوای کتاب های درسي فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی كشور به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت بوده است؟ در این ارتباط سه سؤال پژوهشی ذیل طرح و مورد بررس واقع شده است:
1-مؤلفه‌هاي مبين فرهنگ ايثار و شهادت مي‌توانند شامل چه مواردي باشند؟
2- فراوانی میزان توجه سه کتاب درسی فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت چقدر بوده است؟
3- هر یک از سه کتاب درسی فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی به کدامیک از مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت توجه نموده‌اند؟
روش پژوهش
با عنايت به هدف پژوهش، روش پژوهش توصيفي شامل انواع؛‌ تحليل اسنادي(در بخش دست يابي به مؤلفه‌هاي فرهنگ ايثار و شهادت) و تحليل محتوي(در بخش تحليل محتواي كتاب هاي درسي) بوده است.
جامعه‌ي آماری
 دو جامعه‌ي پژوهش شامل؛ اسناد و مدارك موجود، مرتبط و در دسترس(به منظور دست يابي به مؤلفه‌هاي فرهنگ ايثار شهادت) و نيز شش كتاب درسي فرهنگ اسلامی(پايه هاي اول تا سوم راهنمايي) و تعلیمات دینی(پايه هاي اول تا سوم راهنمايي)(جمعا شش كتاب) بوده است.
 نمونه و روش نمونه گیری
نمونه‌ي پژوهش شامل كليه اسناد و مدارك موجود، مرتبط و در دسترسس در خصوص‌مؤلفه‌هاي فرهنگ ايثار و شهادت و نيز شش کتاب درسي فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی پایه های اول، دوم و سوم دوره‌‌ي رهنمایی بوده كه نمونه گیری نشده و کلیه اسناد و مدارك و نيز کتاب های درسي مذکور مورد بررسی واقع شده است.
 ابزاراندازه گیری داده‌ها
از دو ابزار شامل؛ فرم هاي گرد آوري اطلاعات در تحليل اسناد و سیاهه‌ي تحلیل محتوای کتب درسی استفاده شده است. در راستای ساخت و اجرای سياهه‌ي مذكور، ابتدا کلیه مفاهیم مرتبط با فرهنگ ایثار و شهادت از متن آیات قرآن، احادیث و روایات به همراه متون تربیتی و اجتماعی موجود در جامعه‌ي اسلامی- ایرانی، استخراج شده است. ماحصل بررسي مذكور در منابع و مراجع فوق نهایتاً 27 مؤلفه فرهنگ ایثار و شهادت بوده كه توسط چهارتن از اساتید علوم دینی و کارشناسان جنگ مورد مطالعه قرار گرفته و بر اساس نظرات آن‌ها 21 مؤلفه مورد تایید واقع شده است. با استفاده از روش توافقی، پایایی مؤلفه‌های مذکور 84/. بوده است. مؤلفه‌های مورد توافق شامل؛ کشته شدن در راه خدا، ازخودگذشتگی، دگرخواهی، خداجویی، معارضه با خشونت طلبی، مبارزه با تجاوز گری و زیر بار ستم نرفتن، مبارزه در راه خدا، کاری بالاتر از وظیفه‌ي انجام دادن، تلاش وسازندگی، مقاومت وایستادگی، عمل شایسته انجام دادن، بصیرت و بینش، مشارکت گروهی، تقوی وپرهیزگاری، قناعت وصبر، توکل برخدا وفداکاری، مردن با عزت وشرافت، صداقت وحقیقت و دوری از دنیاپرستی بود. سیاهه‌ي مذکور دارای دو قسمت؛ مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت موجود در کتاب های درسی و بخش دوم تحت‌عنوان به منظور درج میزان توجه کتاب(فراوانی) به مؤلفه‌های مذکور بوده است در واقع در قسمت دوم سیاهه‌ي مذکور، محقق به ثبت فراوانی توجه محتوای کتاب های درسی به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت پرداخته است.
شیوه‌ي تحلیل داده‌ها
داده‌هاي حاصل در بخش اول به‌صورت كيفي و در بخش دوم نيز با بهره گيري از شاخص‌آماري توصيفي مورد تجزيه و تحليل واقع شده است.
یافته‌های پژوهش
1- بررسی سؤال اول پژوهش
با عنايت مؤلفه‌هاي مبين فرهنگ ايثار و شهادت مي‌توانند شامل چه مواردي باشند؟
ماحصل مطالعات انجام شده در خصوص‌مؤلفه‌هاي مبين فرهنگ ايثار و شهادت شامل بيست ويك مؤلفه؛ کشته شدن در راه خدا، از خودگذشتگی، دگرخواهي، خداجویی، معارضه با خشونت طلبی، مبارزه با تجاوزگری و ظلم، مبارزه در راه خدا، کاری بالا تر از وظیفه انجام دادن، تلاش وسازندگی، مقاومت وایستادگی، عمل شایسته انجام دادن، بصیرت وبینش، مشارکت در کار گروهی، تقوی وپرهیزگاری، مردن با عزت وشرافت، منادی عدالت، ادای تکلیف الهی، قناعت وصبر، توکل بر خدا وفداکاری، صداقت وحقیقت و دوری از دنیا پرستی بوده است.

جدول 1. توزیع مؤلفه‌های استخراجي از مراجع و اسناد و مدارك در خصوص‌فرهنگ ایثار و شهادت
ردیف
مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت 
1
کشته شدن در راه خدا
2
از خودگذشتگی
3
دگرخواهی
4
خداجویی
5
معارضه با خشونت طلبی
6
مبارزه با تجاوزگری و ظلم
7
مبارزه در راه خدا
8
کاری بالا تر از وظیفه انجام دادن
9
تلاش وسازندگی
1.
مقاومت وایستادگی
11
عمل شایسته انجام دادن
12
بصیرت وبینش
13
مشارکت در کار گروهی
14
تقوی وپرهیزگاری
15
مردن با عزت وشرافت
16
منادی عدالت
17
ادای تکلیف الهی
18
قناعت وصبر
19
توکل بر خدا وفداکاری
2.
صداقت وحقیقت
21
دوری از دنیا پرستی
2- بررسي سؤال دوم پژوهش
سؤال دوم پژوهش عبارت بود از این‌که؛ فراوانی میزان توجه سه کتاب درسی فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت چقدر بوده است؟
طبق نتایج بدست آمده در مجموع سه کتاب درسی فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی 299 مرتبه به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت توجه شده است. بیش‌ترین توجه به مؤلفه‌های مذکور در کتاب درسی فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی پایه دوم راهنمایی بوده وکم‌ترین در کتاب پایه اول بوده است.
جدول 2. توزیع فراوانی میزان توجه به کتاب های درس فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي ‌راهنمایی به 
مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت بر اساس پایه تحصیلی
 
3- بررسی سؤال سوم پژوهش
سؤال سوم پژوهش عبارت بود از این‌که؛ هر یک از سه کتاب درسی فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی به کدام‌یک از مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت توجه نموده‌اند؟
طبق نتایج حاصله، در مجموع 299 مرتبه در کتاب های درسی فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت توجه شده که بیش‌ترین میزان توجه به مؤلفه‌های مبارزه با تجاوزگری و ظلم و مقاومت وایستادگی بوده در حالی که به مؤلفه کاری بالا تر از وظیفه انجام دادن هیچ گونه توجه ای نشده هم‌چنین به مؤلفه‌ي تلاش وسازندگی تنها یک بار توجه شده است.
جدول 3. نتايج تحلیل محتوای میزان توجه فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی پایه های اول، دوم وسوم دوره راهنمایی به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت
ردیف
مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت 
فراوانی
1
کشته شدن در راه خدا
39
2
از خودگذشتگی
17
3
دگرخواهی
6
4
خداجویی
14
5
معارضه با خشونت طلبی
12
6
مبارزه با تجاوزگری و ظلم
64
7
مبارزه در راه خدا
36
8
کاری بالا تر از وظیفه انجام دادن
-
9
تلاش وسازندگی
1
1.
مقاومت وایستادگی
54
11
عمل شایسته انجام دادن
4
12
بصیرت وبینش
7
13
مشارکت در کار گروهی
5
14
تقوی وپرهیزگاری
2
15
مردن با عزت وشرافت
12
16
منادی عدالت
7
17
ادای تکلیف الهی
2
18
قناعت وصبر
2
19
توکل بر خدا وفداکاری
8
2.
صداقت وحقیقت
3
21
دوری از دنیا پرستی
4
 
                                                                         
 
 
بحث و نتیجه‌گیری
زیباترین تجلی گاه حسی و پرشورترین موج احساس و نورانی ترین شعله‌ي وجود از دیدگاه پیشوایان پاکباز اسلام شهادت و شکوه‌مندانه ترین دم زندگی «لحظه‌ي شهادت» و برترین آرزو تمنا«آرزوی شهادت» وبرترین و جوان‌مردانه ترین وآزاد منشانه ترین وافتخارآمیزترین مرگ «مرگ شهید» است که نامی از پرتو این حقیقت را می‌توان در گوشه هایی از سخنان پرارج ائمه هدی مشاهده کرد. پیامبر اکرم می فرماید: « ان اشرف القتل قتل شهدا»(بزرگوارانه تر و شرافت‌مندانه ترین کشته ها، کشته شدن و(مرگ) شهیدان است). ونیز فرمودند: مرا جبرئیل(امین وحی) آگاهانیده است که بر بستر مردن(در غیر حال جهاد) سخت تر از ضربت هزار(زخم) شمشیر خوردن است. رسول اکرم در بیانی دیگرمی فرمایند: خون شهید دوست داشتنی ترین قطره خون است. «هیچ قطره ای نزد خدای بزرگ از قطره خونی که در راه خدا(ریخته شود) دوست داشتنی تر نیست ».
فرهنگ ایثار و شهادت نیز مجموعه ای از معنای نمادین است که ایثارگری ومیل به شهادت را در افراد به‌وجود می آورد وبا نهادینه شدن آن، نگرش‌ها و رفتار افراد را به سمت رفتارهای ایثارگرانه سوق خواهد داد. انقلاب اسلامی که خود ثمره ایثار وشهادت است، موجب تغییر و تحول در تمامی سطوح جامعه گردید. با مرور شرایط روزهای اولیه‌ي انقلاب می‌توان جلوه‌های تغییر در رفتار مردم را از جهادسازندگی و کمک رسانی به محرومین جامعه، تاتغییر در الگوی مصرف و مشارکت همگانی در جنگ تحمیلی و دفاع همه جانبه‌ي مردم مشاهده کرد. علاوه بر این که جنگ و دفاع تجلی گاه ایثار و ازخودگذشتگی بود خود به تقویت ونهادینه شدن این فرهنگ انجامید. به‌گونه ای که یادآوری جنگ و دفاع هشت ساله همواره مفهوم ایثار وشهادت را در ذهن متبادر می‌نماید. با پایان یافتن جنگ و اخذ سیاست های شتاب‌زده‌ي اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، واجتماعی و شروع دوران سازندگی وپیشرفت در فناوری اطلاعاتی و ارتباطاتی و تغییر روی‌کرد قدرت های استعمارگر وبه خصوص‌آمریکا، از مقابله‌ي مستقیم به مقابله‌ي غیر مستقیم در برابر ایران و پیشرفت در فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی و... ، شرایطی را برای به وجود آورد که فاصله و شکاف میان شرایط فرهنگی دوران جنگ وپس از آن به عیان دیده می‌شود. در این قسمت تلاش می‌شود تا شرایطی را که در بروز این فاصله و کم‌رنگ شدن این فرهنگ مؤثر بوده‌اند، بررسی گردد.
یافته‌های پژوهش نشان داد، در مجموع 299 مرتبه در کتاب‌های فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت توجه شده است. بیش‌ترین توجه به مؤلفه‌های مبارزه با تجاوزگری و ظلم(64مرتبه) و مقاومت وایستادگی(54مرتبه)، کشته شدن در راه خدا(39مرتبه) مبارزه با ظلم وجهل(36مرتبه) بوده و کم‌ترین میزان توجه به مؤلفه‌های مؤلفه کاری بالاتر از وظیفه‌ي انجام دادن، هیچ گونه توجه‌ای نشده هم‌چنین به مؤلفه تلاش و سازندگی تنها یک بار بوده است.
طبق نتایج بدست آمده در مجموع سه کتاب درسی فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی دوره‌ي راهنمایی 299 مرتبه به مؤلفه‌های فرهنگ ایثار و شهادت توجه شده است. بیش‌ترین توجه به مؤلفه‌های مذکور در کتاب درسی فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی پایه دوم راهنمایی بوده وکم‌ترین توجه در کتاب پایه اول بوده است.
 
 

منابع ماخذ
-  شكري، غالي(1366). ادب مقاومت، ترجمه‌ي محمد حسين روحاني، تهران، نشر نو.
- صباغیان، زهرا(1384). معلم، دفاع مقدس و کتب درسی. نشریه‌ي نگاه وزارت آموزش و پرورش، شماره‌ي 261 الی 266.
- خلخالي، مرتضي(1359)، ويژگي‌هاي مطلوب كتاب درسي و اصول بررسي و ارزش‌يابي آن، تهران، نشريه‌ي نماد، شماره 17، انتشارات مركز تحقيقات و برنا مه ريزي درسي.
-  مشايخ، فريده(1375) فرآيند برنامه‌ريزي آموزشي، تهران، انتشارات مدرسه.
-  وهاوارد نيكلس‌، ادري‌. (1368)راهنماي‌ عملي‌ برنامه‌ريزي‌ درسي‌، ترجمه‌ داريوش‌ دهقان‌، تهران‌، قدياني‌، 1368.
- رباني، جعفر(1377)دفاع مقدس در کتاب‌های درسي دانش‌آموزان، نامه‌ي پژوهش، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، شماره نهم.
-   صافي، احمد(138.) سازمان و اداره امور مدارس، تهران، انتشارات رشد.
- وزارت آموزش و پرورش(138.). مجموعه مصوبات شورای‌عالی آموزش و پرورش در سال 1379.
- معتمد علیخانی، ناصر(1379). تاثير هشت ساله جنگ تحميلي بر واژگان زبان فارسي و به وجود آمدن اصلاحات و تغييرات جديد در دوره دفاع مقدس 1367- 1359. تهران، دانشگاه تهران، پایان نامه‌ي کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی.
- Lewy,A. (1991). (Eds). International Encyclopedia of curriculum.
-  Connelly, F. M. and Clandinin, D. J(1991). Teachers as Curriculum planners. The Ontario institute For Studies in Education, Teachers College Columbia University.
-  Berelson,B. , Content Analysis in Communication Research ,Glencoe , Ill. ,The Free Press, 1982.
- Reber. S. Athur. (1985). "Dictionary of psychology" ,Th city university of New york Brcoklyn
-  Borg,Walter R. & gall, M. D. Educational Research. New York: Longman, 1989.
-  Solomon , Alan. (1988) A Content Analysis of the DMI Mathematics Systems Instructional Objectives Inventory according to the 1985-86 National Assessment of Educational Progress Content by Process Matrix for Mathematics.
-  Siler, Carl R. (1987). Content Analysis: A Process for Textbook Analysis and Evaluation. International Journal of Social Education; v1 n3 p78-99 Win 1986-87
-  Preiswerk, R. et Perrot, D. , Ethnocentrisme et histoire: IAfrique, IAmerique indienne et IAsie dans les manuels occidentaux, Paris, Anthropos , 1975.
 


سه شنبه 28 دی 1389  4:22 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : درآمدي بر آسيب شناسي فرهنگ ايثار و شهادت
كلمات كليدي : فرهنگ ايثارگري، ضرورت آسيب شناسي در فرهنگ ايثارگري، نظريّه ها و روش ها در جرگة ايثارگري، مهم ترين موانع در ترويج فرهنگ ايثارگري.
نويسنده :  اسداله جنت بوداغي ,  اشرف سرسخت جنتي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
<>

چكيده
اين مقاله، كوششي جهت تبيين و تشريح شاخص‌ها و مؤلّفه‌ها در جرگة ايثارگري و شهادت است. بدون شك، فرهنگ ايثارگري با همة عزّتمندي‌هايي كه با خود به همراه دارد، در يك برهه‌اي به دلايل مختلف، قداست و جايگاه آن به بوتة فراموشي سپرده شد؛ امّا در يك طرفه العين روش‌ها و منش‌هاي دولت‌مردان، رنگ ايثارگري به خود گرفت و روز به روز بر دامنة ارزش‌ها و رشادت‌طلبي‌هاي طلايه‌داران كوي عزّت و شهادت افزوده گشت. در اين راستا، شناختن موانع در اين مكتب ارزشي كمتر از خود شهادت‌طلبي و ايثارگري نيست. ضرورت شناسايي آسيب‌هاي مختلف در جرگة ايثارگري منجر به دوام و بقا كوشش‌ها و تلاش‌هاي ايثاگران در عرصه‌هاي مختلف مي‌شود. فرهنگ ايثارگري، شاخص‌هاي رفتاري مطلوب و ايده‌آل دارد كه هر جامعه‌اي خواهان آن است. اين نوع فرهنگ را در مقام نشر نبايد از آن قشر خاصّي بدانيم؛ بلكه تا آنجا كه ممكن است مخاطبان آن بايد عموم مردم باشند. هرچند ايثارگران به صورت عمليّاتي قشر منحصر و محدودي هستند، فرهنگ ايثارگري مخاطب عام دارد. در اين مقاله از روش تحقيق ميداني و كتابخانه‌اي استفاده شده است كه به علّت محدوديّت از بخش ميداني آن صرف نظر نموديم. محقّقان با نگاه محقّقانه، قصد دارد تا با وانمود ساختن بخشي از آسيب‌ها و موانع پيرامون ايثارگري و ارائه نظريّه‌ها، راهكارها و پيشنهادها، گامي‌در جهت شناسايي نقاط ضعف مربوط به فرايندها و شاخص‌هاي ايثارگري بردارد.
 

مقدّمه:
استوانه‌هاي هر كشوري و پايه‌هاي هر جامعه‌اي به پاك ‌باختگان و طلايه‌داران عقيده و ايمان استوار است و آنچه زيربناست، معيارهاي ارزشي است. لذا كلّية اهداف و چارچوب‌ها، سياست‌ها و خطِّ مشي‌ها بر اساس معيارهاي ارزشي تنظيم مي‌شوند. آن معيارهاي ارزشي كه درون ايثارگران تجلّي يافته است و آنان را به صورت افراد خود شكوفا درآورده است.
ايثارگران از ويژگي‌ها و خصوصيّات خاصّي برخوردار هستند كه آن‌ها را از ساير افراد متمايز مي‌كند. آنان خوراك را با دعا، ايمني را با اسحله، عشق و تعلّق را با دفاع از وطن و احترام را از ملّت و عزّت نَفْس را در رسيدن به اهداف گران‌قدر اسلام مي‌دانستند و مي‌دانند. آنان، افرادي ساده، زنده، كامل، قاطع، عادل،‌ منظّم، جامع و خودكفا تلقّي مي‌شوند. بدون ترديد عظمت ميهن اسلامي، استقرار حاكميّت نظام اسلامي ‌و نهادهاي مدني اسلامي، ‌مرهون تلاش، ايثارگراني است كه در عرصه‌هاي مختلف دفاع و سازندگي،‌ نقش اساسي آن‌ها قابل انكار نيست. توجّه به نظريّه‌ها و روش‌ها در حيطة آسيب‌شناسي مربوط به ايثارگران موجب تثبيت ارزش‌ها و بايد‌هاي ارزشي است. به هر حال شناختن آفت‌ها و موانع و دفع آن در جرگة ايثارگري به مراتب كمتر از خود شهادت و ايثارگري نيست و با اين نگاه مي‌توان فرهنگ ايثارگري را براي آيندگان ترسيم كرد.
تعاريف مختلف پيرامون ايثار و ايثارگري:
ايثار در معناي لغوي، شامل: بذل كردن، عطا كردن، ديگري را بر خود ترجيح دادن و مقدم داشتن ديگران و ترجيح دادن آنان بر خود در كل امور مي‌‌باشد (فرهنگ فارسي، دكتر محمّد معين) ايثارگري در واقع صفت عالية انسان‌هايي است كه از مرحلة خود به دلايل ارزشي عبور مي‌كنند و رفتارهاي متناسب با آن را بروز مي‌دهند. دلايل ارزشي ايثارگري مي‌تواند دلايل متفاوتي از قبيل اهداف ديني و يا انساني باشد.
از ديدگاه روان‌شناسي، ايثارگري مي‌تواند نوعي معناجويي يا معناخواهي تلقّّي گردد: دكتر ويكتور فرانكل معتقد است، انسان اساساً موجودي معناطلب است و اصلاحيّات او در معناجويي او خلاصه مي‌شود (ر. ك. انسان در جستجوي معني ـ دكترويكتور فرانكل)
در معناي مصطلح و عرف در بين ما، ايثارگر به كسي گفته مي‌شود كه به خاطر ارزش‌هاي ديني، ملّي و انساني فعّاليّت‌هاي جهادي داشته است.
از آنجايي ايثارگري كه حامل پيام‌هايي همچون دين‌باوري، انسان‌دوستي، شهامت، رشادت، از خود گذشتگي، عزّت و عظمت است، در بين ما تقدّس پيدا كرده و ما از اين كه افرادي ايثارگر را در بين خودمان داريم احساس امنيّت، غرور و بالندگي مي‌كنيم.
لازم به ذكر است كه صفت ايثارگري در سطح زندگي اجتماعي نيز تبلور پيدا مي‌كند و كاركردهاي مثبتي دارد و باعث ايجاد هم‌بستگي‌هاي اجتماعي و انسجام جامعه است و مناسب نيست كه اين وجه آن ناديده گرفته شود. 
ارزش و اهمّيّت ايثار
در اسلام ايثار في النفسه داراي ارزش نيست؛ بلكه آنچه به آن ارزش مي‌دهد جهت و هدف ايثار است كه در كدام جهت و براي چه هدفي باشد. در همة فرهنگ‌ها، ايثار وجود دارد. مهم، ماهيّت و محتواي عمل است نه صورت عمل. در اين زمينه امام خميني (ره) مي‌فرمايند: «شما جان خودتان را فدا مي‌كنيد، و بسيار اشخاص هم هستند كه در راه‌هاي انحرافي باز هم اين كار را مي‌كنند. صورت عمل، يك صورت است؛ لكن معني دو تا و محتوا دو تاست. ميزان محتواي عمل است،‌ نه صورت عمل.»
جلوة ايثار
جلوة ايثار، تجلّي ايمان در رفتار و عمل انسان ايثارگر است كه براي رسيدن به كوي دوست با شعار الله اكبر به تطهير روح و دل مي‌پردازد، تا به مقام محمود دست مي‌يابد و مورد خطاب حضرت دوست قرار مي‌گيرد كه، فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي[1]. آنچه امروز از جلوة ايثار در جامعة ما پرتو افكنده شده، همه تجلّي نسيم عشق كاروان مستان در هجرت از زندگي عالم ادني و جهان سفلي به وادي ايمن و ملكوت اعلا است. تاختن بر طاغوت و فروكشيدن آن از اريكة قدرت، دفاع از مستضعفين و تاختن بر مستكبرين، همه بهانه‌اي براي شكستن زندان تن و پرواز و رهايي به سوي حق است. براي ديدن جلوه‌هاي ايثار بايد از چشم و دل معلم ايثارگران به نظارة آن نشست.
با كدام قلم و بيان مي‌توان از عزيزاني كه سنگرهاي جنگ را به محراب مسجد و معراج الي الله تبديل كردند، ثنا كرد. گيرم كه قلم‌فرسايان هنرمند بتوانند ميدان‌هاي شجاعت و دلاوري آنان و قدرت و جسارت فوق‌العاده آن‌ها را در زير آتش مسلسل‌ها و توپ‌ها و تانك‌ها ترسيم نمايند و نقّاشان و هنرپيشگان بتوانند پيروزي‌هاي هنرمندانه آنان را در آن شب‌هاي تار در مقابل موشك‌ها و بمب‌افكن‌هاي دشمن غدّار و عبور از پيچ و خم‌هاي سيم خاردار و كوه‌هاي سر به فلك كشيده و بيرون كشيدن دشمنان خدا از سنگرهاي بتوني و مجهّز را مجسم نمايند؛ لكن آن بُعد الهي عرفاني و آن جلوة معنوي رَبّاني كه جان‌ها را به سوي خود پرواز مي‌دهد و آن قلب‌هاي ذوب شده در تجلّيات الهي را با چه قلم و چه هنر و چه بياني مي‌توان ترسيم كرد؟
شناخت اهداف ايثارگران
ايثارگران، بزرگران راه حق كه بر دوش تعهّد سرخ خونين خويش رسالت پاسداري از اركان عظمت و افتخار انقلاب اسلامي‌را حمل مي‌كنند، شناخت اهداف آن‌ها از مهم‌ترين مباحث فرهنگي جامعه است كه مي‌تواند الگو و معياري براي ساماندهي فرهنگي قرار گيرد. اهداف همة ايثارگران در مكتب الهي چيزي جز رسيدن، به حق نيست. آنچه امروز در جامعه به عنوان اهداف ايثارگران مطرح است، همه ابزار و وسيله هستند نه هدف. سرنگوني طاغوت ايجاد حكومت اسلامي، دستيابي به آزادي، اجراي قانون اسلامي‌و ده‌ها خواسته ديگر همه وسيله هستند براي رسيدن به هدف بالاتر، و آن راهيابي به كمال مطلق و جلال و جمال بي‌نهايت است.
مدل اقتضايي «مديريّت شهود ـ ‌شهادت عالي‌ترين تجلّي عشق و كمال»
 

نمادها
 
 
ش = شكيبايي و هادت‌گزيني (صبراً نبي الكرم و...)
 
ت = تشويق وتنبيه منصفانه
هـ = هشياري و بصيرت
 
ج = جمال‌جويي و زيبايي‌پرستي
ا = ايثارگري و از خود گذشتگي
 
ل = لحظه را غنيمت شمردن (فانتهزوا فرص الخير)
د = درستي و دادگري
 
ي = يادگيري دائمي ‌و مستمر (اطلب العلم من المهد الي للحد)
ت = ترفيع و پيشرفت بر پاية لياقت و شايستگي
 
ع = عقلانيّت ارزشي و جوهري به جاي عقلانيّت ابزاري
ا = امر به معروف
 
ع =  عالم بودن به زمان و علمي‌كاركردن (العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس)
ل = لبيك گفتن به خواسته ولي امر
 
ش = شيفتة خدمت‌گزاري بودن
ي = يكپارچه‌سازي و وحدت آفريني
 
و = وفاداري به اهداف و مطيع امر مولي
ت = تقوي و پرهيزگاري (مخالفاً لهواه)
 
ك = كاشتن نهال ايمان در دل مردم
ر = رهايي از خود و رهبري بر مبناي عشق و عاطفه
 
م = مشورت (ان المشوره مباركه) و مسؤوليّت‌پذيري اجتماعي (بسيجي بودن)، مجاهدت و پايداري
ي = يكتاپرستي و الله محوري
 
ل = لقاءالله (انالله و انا اليه راجعون)
ن = نظم و تربيت ونهي از منكر
 
 
فرهنگ ايثارگري
صحنه‌هاي پرشور و حماسي سال‌هاي پيروزي انقلاب اسلامي ‌و پس از آن دفاع مردانه و غرورآفرين جوانان مؤمن و ملّت انقلابي ايران، چه در خطوط مقدم نبرد و گرماگرم صحنه‌هاي خون و آتش كه منجر به شهادت و جانبازي حماسه‌آفرينان شد، چه در شهرها و نقاط دوردستي كه وظيفة پشتيباني جنگ را بر عهده داشتند، همه و همه نشانه‌هاي روشن و نويدبخشي از يك تحوّل عظيم فرهنگي داشت.
جلوه‌هاي زيبا و پرشكوهي كه از اين پديدة اعجاب‌انگيز فرهنگي به وسيلة جهادگران پرشور، سنگرسازان بي‌سنگر، بسيجيان دريادل و شجاع و خانواده‌هاي مؤمن و فداكار شهيدان و جانبازان و ايثارگران به نمايش گذاشته مي‌شد، بسي بالاتر و والاتر از مرتبة وجدان و حتّي تعقّل بشري بود. آنچه در اين سال‌هاي تلاش و مجاهد ديده مي‌شد، تنها با تعابيري مانند وظيفه‌شناسي، پركاري، احساس مسؤوليّت، تعهّد، فداكاري، نوآوري، مشورت ـ مشاركت ـ تلاش و اصطلاحاتي از اين دست قابل شرح و بيان نبود؛ بلكه چيزي فراتر از اين‌ها لازم بود تا اين همه شورآفريني و اخلاص، مجاهدت شبانه‌روزي و انجام وظايف به بهترين شكل ممكن را تفسير كند، چيزي از مقولة «عشقي مقدّس و الهي» در ساية اين فرهنگ الهي، جوّي پديدار شده بود كه گويي به راستي قطعه‌اي بهشت خدا در زمين پديد آمده بود و گروهي از بندگان خوب خدا، ميهن خويش را بر بال ملائكه الله نشانده بودند و عطر و بوي دولت كريمة مهدي موعود (عج) بر مشام جان‌ها مي‌پراكندند.
نگاهي دوباره به ايثارگري و جانبازي، و ايثارگراني كه بحمدالله اينك هم گوشه‌اي از آن در صحنه‌هاي عظيم و غرورانگيز توسعه و سازندگي به وسيلة همان جهادگران و بسيجيان ديروز و سازندگان مصمّم و توانگر امروز خلق مي‌شود شاهديم، مي‌تواند ما را در اين تحوّل فرهنگي ياري كند و با ارائة الگوها و نمونه‌هاي عيني تلاش مقدّس نسل جوان و پوياي انقلاب را در كسب جايگاه واقعي خود در جهان متمدّن و توسعه‌يافته و ارائة تمدّن نمونة اسلامي ‌ما با موفقيّت بيشتري همراه سازد. برخي از مهم‌ترين شاخصه‌هاي فرهنگ ايثارگري را به قرار زير مي‌توان خلاصه كرد:
1ـ تعهّد و پاي‌بندي به اصول، آرمان‌ها و ارزش‌هاي متعالي اسلام و انقلاب اسلامي.
2ـ پاي‌بندي به انجام وظيفه براي كسب رضايت الهي در هر شرايطي.
3ـ بري بودن از تمامي‌شائبه‌هاي خدعه، فريب، نيرنگ، ريا، مسامحه و سهل‌انگاري.
4ـ اصالت انجام تكليف و مسؤوليّت بدون توجّه به عنوان، مقام و موقعيّت.
5ـ قناعت، ساده‌زيستي و بهره‌برداري بهينه به معني واقعي از تمامي‌امكانات.
6ـ داشتن روحيّة تدبير، برنامه‌ريزي، ابداع و ابتكار و تلاش براي برداشتن هر نوع مانعي با پشتكار و خلاقيّت تا جايي كه بسياري از ناممكن‌ها در فرهنگ جهادي و بسيجي ممكن شد و حيرت و تعجّب جهانيان را برانگيخت.
7ـ فداركاري و مقدّم داشتن ديگران در بهره‌مندي‌ها و امتيازات.
8ـ وحدت فكري و عملي، انسجام و هم‌بستگي و هدفمندي و آرمانگرايي.
9ـ اعتماد دو سويه ميان افراد نهادي.
10ـ پرهيز از تشريفات زائد و دست و پاگير و اصالت خدمت به خلق و جلب اعتماد و حمايت مردمي. اين ارزش‌ها را كه مي‌توان به عنوان مبنا و زيربناي فرهنگ ايثارگري تلقّي نمود بايد در تمامي‌شوراها و دستگاه‌ها الگو قرار داد تا به صورت كلمه‌اي براي ايثارگران و آحاد ملّت پيش رويشان قرار گيرد.
جايگاه معنوي و تأثيرات مثبت و شگفت‌انگيز عزيزان جانباز براي انقلاب بر كسي پوشيده نيست. آنان كه چون سدّي استوار در مقابل دشمنِ تا بُنِ دندان مسلّح ايران اسلامي، ‌صف كشيدند و حافظان عقيده و ايمان و امّت و اسلام شدند و هر لحظه شهادت را برگزيدند و مردم، اسماعيلوار جان خود را به قربانگاه بردند.
اينك گرد و غبار جبهه فرو نشسته است و هياهوي جنگ خاموش شده است و انقلاب در حال بازسازي و توسعه است؛ امّا چه كسي جز جانبازان و ايثارگران مي‌تواند واژه‌هاي «جهاد» و شهادت را احيا كند؟
فرهنگ ايثارگري با ارزش‌گذاري به مقام ايثارگران زنده مي‌ماند؛ امّا بايد توجّه داشت كه ايجاد فرهنگ سالم و تحوّل در اخلاق و ارزش‌ها و بهينه‌سازي فرهنگ ايثارگري، نيازمند همّت بلند و عزم راسخ و مشورت با بزرگان علم و دين و اخذ تصميم مطلوب مي‌باشد.
مهم‌ترين ويژگي‌هاي ايثارگران
1. ادراكي بسيار كارآورتر از واقعيّت‌ها: خود شكوفايان قادرند جهان پيرامون خود از جمله مردمان ديگر را به روشني و به عينيّت درك كنند.
2. پذيرش خود و ديگران: آنان مي‌توانند ماهيّت و ضعف‌ها و قوّت‌هاي خود را بدون اين كه كوششي براي جعل يا تحريف تصوّر خود انجام دهند، بپذيرند.
3. خودانگيختگي، سادگي و طبيعي بودن: رفتار آنان كاملاً باز، طبيعي و روشن است، عواطف خود را مخفي نمي‌كنند يا وانمود نمي‌كنند تا چيزي باشند كه نيستند، در رفتار خود غيرمتعارف نيستند.
4. تمركز روي مشكلات به جاي تمركز روي خود: آنان احساس مي‌كنند كه در زندگي خود مأموريّتي دارند: يعني كاري بيرون از خود و وراي خود كه بيشتر انرژي خود را صرف آن مي‌كنند و نيز تلاش خود را به آن اختصاص مي‌دهند: احساس تعهّد، وقف كردن خود به كار، حرفه و غيره.
5. نياز به داشتن استقلال و حريم خصوصي: آنان بيشتر به خود متّكي هستند. بنابراين كمتر به مردمان ديگر نياز دارند.
6. احساس قدرشناسي مداوم نسبت به پديده‌هاي جهان: آنان جهان اطراف خود را همواره با شگفتي و حرمت تجربه مي‌كنند، حتّي اشياي پيش پا افتاده نيز حسّ قَوي قدرشناسي را در آنان برمي‌انگيزد، گويي آنان براي همه چيز ارزش قائل‌اند و هيچ چيز را بديهي تلقّي نمي‌كنند.
7. تجربه‌هاي متعالي و صوفيانه: خودشكوفاها، داراي لحظاتي از جذبه، حيرت و خوشي شديدند كه بي‌شباهت به تجربه‌هاي عميق مذهبي نيست. در جريان چنين لحظاتي خود را فراموش مي‌كنند و از جهان مادّي فارغ مي‌شوند، احساس قدرت فوق العاده در خود مي‌كنند و خود را مطمئن و مصمّم مي‌بينند. مازلو مي‌گويد: «افراد متعالي، تجربه‌هاي متعالي بيشتري دارند و اين تجربه‌ها عمدتاً صوفيانه و مذهبي‌وار است. متعالي‌ها هم‌چنين بيشتر حالت تقدّس و شاعرانه دارند.»
8. علقه اجتماعي: مازلو مفهوم علقه اجتماعي را به كاربرد تا ميزان هم‌حسّي و همدردي را كه افراد خودشكوفا براي بشريّت دارند، نشان دهد. آنان حسِّ هم‌خوني، درك ديگران و تمايل به كمك به نوع بشر را قوياً دارا هستند.
9. روابط ميان فردي: دوستي‌هاي افراد خوشكوفا به مراتب عميق‌تر ازدوستي‌هاي مردم عادي است. مازلو هم‌چنين دريافت كه خود شكوفايان غالباً مريداني پيدا مي‌كنند و در عين‌حال آنان به عنوان دوست، كساني را بر مي‌گزينند كه پخته‌تر و از نظر رواني سالم‌تر از ديگران باشند.
10. خلّاق بودن: آنان هميشه جزء هنرمندان و خلق‌كنندگان آثار هنري نبودند؛ امّا تقريباً همة آنان در جنبه‌هاي از زندگي خود ابتكار واصالت نشان مي‌دادند. هم‌چنين در فعّاليّت‌هاي خود انعطاف‌پذير، خودانگيخته، روراست، متواضع و آمادة پذيرش خطاهاي خود هستند.
11. ساختار منشي دموكراتيك: آنان از نظر منش بسيار تحمّل‌كننده و پذيرندة همه كس‌اند و هيچ‌گونه پيش داوري اجتماعي، نژادي يا مذهبي نشان نمي‌دهند.
12.مقاومت در برابر فرهنگ پذيري: آنان در برابر فشارهاي اجتماعي و فرهنگي كه وادار به فكر كردن در خط معيني مي‌كند، مقاومت مي‌كنند. آن‌ها به وسيلة طبيعت دروني خودشان اداره و هدايت مي‌شوند.
وقتي كه به اين صفات نظر مي‌افكنيم ايثارگران كشورمان را در آن سطح مي‌يابيم و چه نيكو است كه آن را افراد خودشكوفا بناميم. از داشتن خصوصيّاتي چون پذيرش ديگران، سادگي و خودانگيختگي، نياز به استقلال و احساس قدرشناسي كه به اسلام،‌ جهان و خدا دارند. آنان با تجربه‌هاي متعالي مذهبي كه شب تا به سحر شكرگزار پروردگار خويش‌اند تا حسِّ هم‌دردي و هم‌خوني، دوستي‌هاي عميق، انعطاف‌پذيري، متواضع و مردم دوست بودن و ديگر خصوصيّاتي كه همة ما در اكثر موارد شاهد آن در افراد ايثارگر بوده‌ايم، ايشان را سزاوار چنان لقبي مي‌سازد.
مهم‌ترين نظريّه‌ها جهت جلوگيري از آسيب‌هاي ايثارگري:
1ـ احياي مديريّت كارآرا و برنامه‌ريز در نظام ايثارگري. 2ـ ايجاد نظام فرهنگي و ارزشي منطبق با ماهيّت ايراني و اسلامي‌و اصلاح روش‌ها. 3ـ ترويج جامعه‌شناسي شهادت و تحقّق چشم‌انداز فرهنگ ايثارگري.
4ـ سنجش موقعيّت اجتماعي و فرهنگي جوانان به عنوان نسل جديد پيرامون ارزش‌ها و آرمان‌هاي ايثارگري.
5ـ نهاد بند كردن فعّاليّت‌ها در خصوص فرهنگ ايثار و ايثارگري
نمادها ومحتواي فرهنگ ايثارگري و شهادت
به طور كلّي فرهنگ ايثارگري در ميدان‌هاي عمومي، خصوصي، ملّي، انساني و ديني تبلور پيدا مي‌كند. براي شناسايي آسيب‌هاي ايثارگري مي‌توان به ميزان محتواي فرهنگ ايثارگري و شهادت در جامعه توجّه كرد. از جمله: 1ـ فعّاليّت‌هاي آموخته شده و مشترك؛ نظير ايثاركردن و از جان گذشتن 2ـ افكار و انديشه‌ها نظير شهادت در راه خدا و مقابله با كفر و جهاد. 3ـ محصولات اجتماعي و مشترك نظير لباس‌ها، مقبره‌ها و گنبدهاي شهدا. 4ـ فن‌آوري‌ها و ابزارهايي كه محصولات مادّي مربوط به شهادت و ايثارگري را مي‌سازند. 5ـ سازمان اجتماعي، نهادهايي نظير بنياد شهيد كه در اين زمينه فعّاليّت مي‌كنند. 6ـ ايدئولوژي، نظير ارزش‌ها و باورهايي كه پشتوانه فرهنگ ايثارگري و شهادت است.
ضرورت آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري
فرهنگ از مؤلّفه‌هايي تشكيل شده است كه هم بر جامعه تأثير گذاشته و هم تأثير مي‌پذيرد. كنش متقابل بين زير ساخت‌هاي عناصر فرهنگي و جامعه منجر به نوپايي و پويايي فرهنگ مي‌شود. عوامل‌ تأثيرگذار بر فرهنگ، گاهي اوقات، خودي، سازنده، جهت‌دار و مثبت است و گاهي اوقات هم‌ بيگانه و منفي است.  براي آن كه جهت و سمت و سوي فرهنگ شكل مناسب و مثبت به خود بگيرد عناصر سازنده آن بايد تقويت گردد و عناصر غيرسازنده آن بايد حذف و يا مقابله گردد. بر اساس روح زمان جريان  فرهنگي جوامع‌ تابع دين، زبان، عناصر ملّي و رويدادهاي مختلفي است كه در جامعه رخ مي‌دهد. همة اين‌ها، باعث تبلور الگوهاي فرهنگي خاص مي‌شود. در جامعه ما، بعد از وقوع انقلاب اسلامي‌و هم‌چنين، هشت سال تجربه جنگ، مجموعه‌اي از ارزش‌ها و هنجارها در كنار هم قرار گرفته و فرهنگي تحت عنوان ايثارگري را معرّفي كرده است.
فرهنگ ايثارگري، مختص جامعه اسلامي ‌ما نيست كه در هر كشوري سمبل‌ها و نمادهاي ايثارگري وجود دارد و به دنبال آن مجموعه‌اي از ارزش‌هايي كه وابسته به آن سمبل هستند نيز يافت مي‌شود. آنچه كه فرهنگ ايثارگري جوامع مختلف از جمله جامعه ما را از ديگر جوامع متفاوت مي‌سازد، ديني و ملّي بودن است. در جامعة ما، فرهنگ ايثارگري به شدّت تحت تأثير تعاليم ديني، مُروّجان دين و جان باختگان ترويج دين است. از طرف ديگر از آنجايي كه ارزش‌هاي ديني تعلّق مكاني و زماني يافته است، همواره در كنار دين عناصر ملّي هم فرهنگ‌ساز گرديده است، به طوري كه همه افراد يك جامعه را وحدت و هويّت متّحدالشكلي مي‌دهد.
هويّت ديني و ملّي، دو زير ساخت اساسي فرهنگ ايثارگري در ايران است. البتّه بايد متذكّر شد كه اين دو ركن خود اساسي‌ترين و پايدارترين اركان فرهنگ نيز به شمار مي‌آيد. به همان اندازه كه ديني بودن و ملّي بودن در ايجاد فرهنگ ايثارگري مهم و مثبت است به همان اندازه هم غير ديني بودن و غيرملّي بودن نيز براي اشاعه‌ و تداوم فرهنگ ايثارگري مخرّب و ويرانگر است.
نكتة اساسي در ضرورت آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري، اين است كه به دليل افزايش تكنولوژي ارتباطات در دنياي امروز مواجهه فرهنگ‌ها با يكديگر امري طبيعي است. در بسياري از موارد به دليل اين ارتباطات عناصري از فرهنگ‌هاي ديگر وارد جامعه مي‌شود كه به شدّت بر فرهنگ خودي تأثيرگذار است. به نظر مي‌رسد در برابر اين تبادل ‌فرهنگي و يا به صورت دقيق‌تر هجوم فرهنگي، دو راه ‌حل منطقي وجود  دارد. راه حلِّ اوّل، غني‌سازي فرهنگ خودي است. همان طور كه پيشتر گفته شد، هويّت ديني و ملّي از اركان مهم فرهنگ ما از جمله فرهنگ ايثارگري است. براي ثبات و اشاعة فرهنگ ايثارگري در درجة اوّل، محكم كردن و نيرو بخشيدن اركان آن بايد در صدر توجّه باشد. اولياي تعليم و تربيت و فرهنگ جامعه ما همواره بايد در صدد غني‌سازي فهم ديني و شناخت ملّي باشند تا در برابر شناخت و فهم غيرخودي تاب تحمّل را داشته باشد.
البته از زاوية شناخت‌شناسي دين و هويّت ملّي، آفاتي همواره ما را تهديد مي‌كند به برخي از آن‌ها در صفحات بعد اشاره مي‌شود. تاريخ به نحو احسن بيان فوق را تصديق مي‌كند؛ براي مثال شكست مغول و هضم آن در فرهنگ ايران، نشان‌دهندة برتري اين عامل است.
نكتة اساسي ديگر در آسيب‌‌شناسي فرهنگ ايثارگري بحث نظري پيرامون وجود يك يا چند فرهنگ است.
در گذشته، عقيده بر اين بود كه در جامعه، يك فرهنگ غالب بايد وجود داشته باشد و همه خرده‌فرهنگ‌ها بايد جذب و هضم آن شوند. اين روند اصطلاحاً جريان ديگ‌ مذاب[2] نام دارد. (ول‌فولك1994) امّا امروزه اين ديدگان، مقبوليّت ندارد. به طريق غيرفرهنگي، ما قادر به ايجاد فرهنگ نيستيم. با توجّه به روح زمان و قدرتمندي ارتباطات تماس فرهنگي سهل‌الوصول است. از اين جهت در دنياي كنوني پذيرش «تنوّع فرهنگي»، مقبوليّت يافته است. به اين معني كه عرصه‌هاي فرهنگي بايد متنوّع باشد كه البتّه چاره‌اي جز اين هم نيست. فرهنگ‌ها در كنار يكديگر در تضارب با هم قرار مي‌گيرند، در اين راستا فرهنگ غني، خود مقبوليّت خواهد يافت. اگر به روش‌هاي غيرفرهنگي بخواهيم فرهنگ خاص خودمان را اشاعه دهيم قطعاً ايجاد مقاومت فرهنگي خواهد شد. به عبارت ديگر يكي از راه‌حل‌هاي ديگر در ابقاي فرهنگ ايثارگري، وجود فرهنگي غير از آن است. بر اين اساس ديدگاه چند فرهنگي يك ايده و يك حركت اصلاحي است كه همة آحاد جامعه را در برمي‌گيرد. نكتة خطرآفرين در آسيب‌شناسي فرهنگي ايثارگري، طرد يك‌سوية فرهنگ غيرخودي است. اگر روش‌هاي مقابله با فرهنگ غيرخودي مناسب نباشد نه تنها فرهنگ ايثارگري را اشاعه نداده‌ايم؛ بلكه به طور غيرمستقيم به اشاعه فرهنگ غيرخودي هم كمك نموده‌ايم.
با توجّه به مقدّمة فوق، اكنون به آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري پرداخته مي‌شود. البتّه اين مهم را از چند زاويه مي‌توان بررسي كرد؛ امّا آنچه در اين نوشتار مدِّ نظر است، آسيب‌شناسي روان‌شناختي از فرهنگ ايثارگري است.
آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري و نظريّه اسناد
اسناد[3]، عبارت است از فرآيندي كه افراد به كار مي‌برند تا رويدادها (يا رفتارها) را به عوامل زيربنايي آن‌ها پيوند دهند (هايدر، 1958 به نقل از كريمي1373). در اينجا بحث نظري تئوري اسناد به هيچ وجه مدِّ نظر نيست؛ بلكه به مصاديق كاربردي آن در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري اشاره مي‌شود. آگاهي از فرهنگ، متضمّن نوعي شناخت‌شناسي است. شناخت از فرهنگ ايثارگري مي‌تواند با تكيه به نحوة اسناد‌دهي انسان‌ها درست و يا نادرست باشد. مصداق عملي فرهنگ ايثارگري چيزي جز رفتار اجتماعي نيست. نمونه‌هايي از رفتار اجتماعي با هم تركيب مي‌شوند و فرهنگ ايثارگري را شكل مي‌دهند. قبل از شكل‌گيري چنين رفتاري، شناخت از آن رفتار شكل مي‌گيرد.
يكي از آفت‌هاي شناخت فرهنگ ايثارگري، ناهماهنگي شناختي است. هم‌چنان كه بيشتر گفته شد، رفتار ايثارگرانه، متضمّن مضامين شناختي است تا زماني كه شناخت انسان‌ها از اين رفتار متعارض نباشد، تداوم و اشاعة آن نيز وجود خواهد داشت؛ امّا اگر در فرآيند شكل‌گيري شناخت از رفتار، تعارض پيش آيد يا مدل مصاديق عملي آن با مضامين شناختي آن يكسان نباشد، جهت رسيدن به هماهنگي، انسان‌ها تمايل به تغيير شناخت قبلي را خواهد داشت. در صحنة عمل وكاربردي، يكي از آفت‌هاي مهم فرهنگ ايثارگري، نشو رفتار غيرايثارگرانه در ايثارگران است؛ زيرا منجر به شناختي متعارض با شناخت قبلي مي‌شود. فرهنگ ايثارگري، علي‌رغم اين كه با گذشت زمان تغيير و تبديل‌هايي را مي‌گذراند به هيچ وجه نبايد استحالة كلّي و ذاتي يابد.
آفت‌شناختي ديگر در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري، نوعي خطاي شناختي است. به اين معني كه ما تمايل داريم شكست‌هاي ديگران را به عوامل دروني آن‌ها و موفّقيّت‌هاي آن‌ها را به عوامل بيروني نسبت بدهيم. نكتة كاربردي اين بحث، اين است كه اولياي فرهنگي جامعه نبايد عوامل موقعيّتي را ناديده بگيرند. فرهنگ ايثارگري در ارتباط با رويدادهاي محيطي است. براي اينكه زنده و پويا باشد، قطعاً عوامل محيطي كه اين فرهنگ را احاطه مي‌كند بايد مورد توجّه باشد.
برجسته‌ترين رفتارهاي فرهنگ ايثارگري بايد به خوبي تدارك يابد. اگر فرهنگ ايثارگري داراي مضامين‌ مادّي و زودگذر باشد، همين به عنوان آفتي براي شناخت از فرهنگ ايثارگري بروز مي‌كند كه در ادبيّات روان‌شناسي، اصطلاحاً به آن سوگيري شناختي «برجستگي»[4] گفته مي‌شود. اين نوع سوگيري باعث مي‌شود كه ما برجسته‌ترين محرّك‌ها را مؤثّرترين نيز بدانيم، ا گر شي‌اي، داراي حركت باشد يا رنگ‌هاي چشم‌گيري داشته باشد، احتمالاً ما آن را عامل وقوع هر تغييري كه در محيط ايجاد مي‌شود، مي‌دانيم. زماني فرد ايثارگر، كسي بود كه اسلحه به دست مي‌گرفت و با دشمن مبارزه مي‌كرد و همين تصوير هم گوياي فرهنگ ايثارگري بوده است. اگر قرار باشد اين فرهنگ حفظ گردد، محرّك‌هاي برجستة آن نيز بايد حفظ گردد. البتّه محرّك‌ اصلي فرهنگ ايثارگري، مبارزه‌طلبي و رشادت است؛ امّا سوگيري وقتي وارد مي‌شود كه برجسته‌ترين محرّك‌ها بر محرّك‌هاي اصلي كه علّت واقعي رفتار هستند و چندان برجسته نيستند، غلبه مي‌كنند و آن‌ها را مي‌پوشانند. نكتة كاربردي اين بحث، اين است كه اولياي فرهنگي جامعه همواره بايد درصدد شناسايي محرّك‌ رفتار ايثارگري باشند و همان را به عنوان نكتة برجسته قلمداد كنند. در غير اين صورت محرّك‌هاي برجستة غيرخودي و نامأنوس با فرهنگ ايثارگري جايگزين محرّك اصلي مي‌شود.
نحوة اسناددهي موفّقيّت‌ها مي‌تواند بيروني و يا دروني باشد. شكّي نيست كه حفظ حريم اين كشور، مديون تلاش و ايثار ايثارگران است؛ امّا آنچه كه حافظ فرهنگ ايثارگري خواهد بود، خود آن فرهنگ است نه عوامل متغيّر بيروني در تحليل پيروزي و موفّقيّت‌هاي گذشته. نحوة اسناددهي بايد به عوامل دروني باشد نه عوامل بيروني؛ مثلاً، بايد به روحيّة فداكاري و ايثار اشاره كرد نه كميّت و تعدّد آن‌ها. از واقعة عاشورا قبل از اين كه از امام حسين (ع) درس بگيريم، از حسيني بودن وي مي‌آ‌موزيم و همين باعث اشاعه و گسترش فرهنگ ايثارگري كربلا گرديد.
با توجّه به مواردي كه گفته شد، شناخت‌شناسي فرهنگ ايثارگري، اوّلين نكتة مهم در اشاعة آن فرهنگ است. زمينه‌هاي شكل‌گيري شناخت بايد روشن و مستدل و همراه با پيامدهاي مطلوب باشد. بخش عمدة شناخت از طريق پيامدهاي رفتار ايثارگري شكل مي‌گيرد. به عبارت ديگر، پيامد رفتار ايثارگري مبناي اسناد ما خواهد بود. مردم سعي مي‌كنند از روي رفتار استنباط كنند كه آيا آن رفتار با آن ويژگي فرهنگي تطبيق مي‌كند يا نه. چون در صورت عدم مطابقت، علي‌رغم اين كه آن واژه را خواهيم داشت، مفاهيم در برگيرندة آن وجود نخواهد داشت. براي مثال امروز كمتر كسي از واژه استعمار، عمران و آبادي را برداشت مي‌كند؛ حال آن كه خود لغت چنين مفهومي‌را القا مي‌كند. چرا چنين شده است؟ چون گذشت زمان نشان داده است كه پيامد رفتار عمراني با واژه استعمار مطابقت نداشته باشد[5].
با توجّه به مطابقت فوق، فرهنگ‌سازي درست و بنيادين اساس ترويج فرهنگ ايثارگري است كه البتّّه خود اين فرآيند مانع آسيب‌هاي فرهنگي نيز خواهد بود. قطعاً يكي از نهادهاي مؤثّر در اين فرآيند نهاد شوراهاي اسلامي‌است.
با توجّه به وظايف و دستگاه‌ها، بسياري از وظايف آن‌ها در راستاي فرهنگ‌سازي درست است. براي مثال مواد 2 و 4 و 5 و 25 از وظايف شوراي شهر به طور مستقيم و غيرمستقيم به فعّاليّت‌هاي فرهنگي اشاره دارد (حسيني نيك؛ 1377).
آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري و نفوذ اجتماعي
نفوذ اجتماعي[6] وقتي روي مي‌دهد كه اعمال يك فرد يا يك گروه، رفتار ديگران را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهد. به يك معني، اصطلاح نفوذ اجتماعي، كوششي است عمومي ‌از سوي يك فرد يا يك گروه براي ايجاد تغيير در عقايد يا رفتارها فرهنگ ايثارگري به صورت رفتاري، نمودهاي عيني دارد آنچه كه از اين زاويه، مهم است شناسايي روش‌هاي تأثير‌گذاري فرهنگ ايثارگري و نفوذ اجتماعي بيشتر آن است. يكي از ابزارهاي نفوذ فرهنگ ايثارگري، تغيير نگرش است. متولّيان جامعه به خصوص اعضاي شورا با توجّه به فراگير بودن آن در زمينة نگرش آحاد مردم مي‌توانند گام‌هاي اساسي بردارند. نفوذ اجتماعي از طريق تغيير نگرش، عمدتاً بر ادراك كلامي ‌مبتني است و عموماً فرض بر آن است كه رفتار انسان داراي مبناي شناختي است؛ هم‌چنان كه در صفحات قبل هم صحبت شد، يكي از زمينه‌هاي نشر فرهنگ ايثارگري، ايجاد شناخت بهتر و شناخت‌شناسي زير ساخت‌هاي آن است. متأسّفانه نگرش‌هايي كه در حال حاضر نسبت به فرهنگ ايثارگري وجود دارد، به جذّابيّت سال‌هاي گذشته نيست و مهم‌ترين دليل آن، عدم ايجاد شناخت نگرش در مردم است.
يكي ديگر از ابزارهاي نفوذ فرهنگ ايثارگري، استفاده از استراتژي‌هاي قدرت است. استفاده از اين ابزار، هميشه همراه با موفقيّت نيست و ميزان خطا‌پذيري آن، بالاست. به همين دليل در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري، بخشي از ناكارآمدي‌ها به دليلي استفادة نابجا از استراتژي‌هاي قدرت است؛ مثلاً، يكي از مصاديق استراتژي‌هاي قدرت، رفع نياز اقتصادي و مالي ايثارگران است. از همان ابتدا به دليل ظرافت خاص از اين استراتژي به خوبي استفاده نشد. هرچند به صورت مقطعي كارساز بود، به هيچ ‌وجه در خدمت فرهنگ ايثارگري نبوده است. به طوري كه در جامعه اگر واژه‌اي همچون ايثارگر را مطرح كنيم، بلافاصله امتيازهاي مالي آن به ذهن تداعي مي‌شود نه تقدّم ديگري بر خويشتن و از خودگذشتگي. از طرف ديگر به ايثارگران هم‌چنين قبولانديم كه تنها ابزار قدرشناسي آن‌‌ها، رفع نيازمندي‌هاي اقتصادي است. حال آن كه درست، اين بود كه از همان ابتدا از اين استراتژي در جهت اعتلاي توانمندي‌هاي ايثارگران استفاده مي‌كرديم. ادارة ايثارگران و بنياد شهيد به عنوان يكي از منابع قدرت مستقيماً با ايثارگران در ارتباطند. نكتة مهم‌تر، اين كه بخشي عمده‌اي از اعضاي بنياد شهيد، خود ايثارگرند. در نتيجه هم قادر به پيشگيري از آسيب‌هاي آينده هستند و هم اين كه خودشان از اين استراتژي‌هاي قدرت استفاده مطلوب‌تر را خواهند داشت.
يكي از عوامل ديگري كه در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري مهم است، تأثير اكثريّت بر افراد ديگر و نفوذ اجتماعي است. امروزه اين واقعيّت علمي‌ پذيرفته شده است كه ميزان نفوذ اجتماعي تابع كميّت افراد است. هرچه صاحبان يك رفتار تعداد بيشتري داشته باشند، ميزان نفوذ آن‌ها هم بيشتر خواهد بود. بعد از ادغام ستاد ايثارگران و بنياد شهيد، فرصت بسيار مهمّي ‌در اختيار جامعه قرار گرفت و آن اين كه جمع بسيار زيادي به طور مستقيم و غيرمستقيم در اختيار ايثارگري قرار گرفتند. اين افراد قبلاً هم در جامعه بودند؛ امّا بعد از ادغام آن دو اداره، هويّت بهتري يافتند. بنابراين تصميم‌گيري‌هايي كه اعضاي ايثارگر مي‌گيرند، اگردر يك زمان و به صورت متّحدالشّكل و در سطح كلان در جامعه مطرح گردد و قابليّت اجرايي پيدا كند، تلقّي اكثريّت از آن‌ها خواهد شد. در نتيجه ميزان نفوذ اجتماعي هم بيشتر خواهد شد.
محدود كردن فرهنگ ايثارگري به قشر خاص، نكتة مهمّي ‌است كه در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري بايد مورد توجّه باشد.
فرهنگ ايثارگري، شاخص‌هاي رفتاري مطلوب و ايده‌آل دارد كه هر جامعه‌اي خواهان آن است. اين نوع فرهنگ را در مقام نشر نبايد از آن قشر خاصّي بدانيم؛ بلكه تا آنجا كه ممكن است مخاطبان آن بايد عموم مردم باشند، هرچند ايثارگران به صورت عمليّاتي قشر منحصر و محدودي هستند، فرهنگ ايثارگري مخاطب عام دارد. هرچه ميزان تعلّق اين نوع فرهنگ را به افراد بيشتري نشر دهيم، به نفوذ اجتماعي آن هم افزوده‌ايم.
در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري، احساس فقدان كنترل يا درماندگي آموخته شد[7] جايگاه بس رفيعي را دارد. زماني كه متولّيان امور فرهنگي و يا ايثارگران جامعه چنين بپندارند كه هيچ هدايتي بر موج‌هاي فرهنگي جامعه ندارند، آثار مخرّب زيادي را خواهند ديد. رويكردهاي انسان‌گرايانه مربوط به رفتار اجتماعي غالباً بر اين فرض اتّكا دارند كه ما به عنوان موجود انساني، كنترلي تقريباً كامل بر رفتار خود داريم. متأسّفانه در جامعة كنوني اين تصوّر غلط در حال شكل‌گيري است كه هيچ كنترلي بر جريان‌هاي فرهنگي غير خودي نداريم و چه بخواهيم و چه نخواهيد بايد بپذيريم، حال آن كه واقع امر اين طور نيست. شوراها به عنوان يك نهاد مردمي‌ فراگير اين احساس كنترل را مي‌تواند در جامعه‌ ايجاد كند. عدم درماندگي نسبت به فرهنگ غيرخودي، خود باعث اشاعة فرهنگ ايثارگري مي‌شود.
آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري و نظريه انگيزش
انگيزش[8]عبارت است از چيزي كه در پاسخ به چرايي رفتار مي‌آيد. فرهنگ ايثارگري در برگيرنده يك‌ سري رفتارهاي اجتماعي است كه انگيزه‌هايي در آن نهفته است. انگيزه‌هاي رفتار، متنوّع و گوناگون است. شواهد پژوهش نشان مي‌دهد كه انگيزه‌هاي دروني و بيروني در تداوم و پايداري رفتار، مؤثّرتر است (گلاور[9] و برونينگ[10] ـ 1375) براي ثبات‌بخشي رفتار ايثارگري، عوامل برانگيزانندة آن بايد فراتر از عوامل مادّي و بيروني عمل كنند. يكي از نكات عمده در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري، اين است كه فقط به عوامل مادّي و اقتصادي توجّه شده است. به خصوص در سال‌هاي اخير كه بسياري از عوامل انگيزشي غيرمادّي، كمرنگ شده است. يكي از وظايف اصلي بنياد شهيد به عنوان يك نهاد فراگير، قانوني و مردمي،‌توجّه به عوامل انگيزشي غيرمادّي در نشر رفتارهاي ايثارگري است. البتّه در مواردي ناگزير به استفاده از عوامل انگيزشي مادّي نيز هستيم؛ امّا بايد توجّه داشته باشيم كه رفع نيازهاي مادّي، ظرافت‌هاي خاصِّ خودش را دارد؛ زيرا اگر به صورت افراطي استفاده شود، در گام‌هاي بعدي ايجاد توقّع خواهد كرد كه عملاً برآوردن آن مقدور نخواهد بود و اگر هم كمتر از حدِّ معمول برآورده نشود، حقِّ ديگران ادا نخواهد شد. در بحث تأثير عوامل انگيزشي بر رفتار ايثارگري به برخي از عواملي كه دخيل هستند، در ذيل اشاره مي‌شود:
1. حفظ عزّت نَفْس ايثارگران در برآوردن عوامل انگيزش رفتار ايثارگري از هر نوع ابزاري كه استفاده مي‌شود در درجة اوّل عزّت نَفْس ايثارگران بايد در نظر باشد. ممكن است چنين برداشت شود كه كمك‌هاي اقتصادي و مالي، ضروري‌ترين نوع مداخله‌ در امور انگيزشي رفتار ايثارگري است؛ امّا واقع امر اين طور نيست؛ چون در صورت عدم اجراي مناسب آن به عزّت ‌نَفْس فرد ايثارگر آسيب مي‌رسد و در نهايت باعث اين نتيجه‌گيري مي‌شود كه آيا از دست دادن سلامتي و يا تحمّل سال‌هاي پراسترس اسارت با دريافت وجوه مالي، جبران‌پذير است.
در آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري، هر نوع اقدام انگيزشي بايد در خدمات فرهنگ ايثارگري باشد. ايثارگر، وابسته به زماني و مكان است در حالي كه ايثارگري محدوديّت زماني و مكاني ندارد. استفاده از ابزارهاي غلط ضمن اين كه در مواردي عزّت ‌نَفْس ايثارگران را جريحه‌دار مي‌سازد، مانع اشاعة فرهنگ ايثارگري نيز مي‌شود.
2. پيوستگي خدمات‌رساني به ايثارگران.
3. بي‌واسطه بودن خدمات‌رساني به ايثارگران.
4. پيوسته بودن خدمات‌رساني به ايثارگران.
5. ايجاد احساس كارآمدي در ايثارگران.
6. بهره‌گيري از علايق ايثارگران.
موانع ترويج فرهنگ ايثارگري و شهادت
1. تفاوت عقايد اجتماعي و جامعه شناسي: مجموعه آرا و انديشه‌هايي را كه دربارة اجتماع، عوامل و نهادهاي آن بيان شده است، عقايد اجتماعي مي‌نامند. نظر به اين كه جامعه‌شناسي، علم است و هر علم، داده‌هاي خود را از طريق روش علمي‌ به دست مي‌آورد، آنچه از طريق روش‌هاي علمي‌ و تحقيق و بررسي در زمينة جامعه‌شناسي به دست آمده باشد، در زمرة علم جامعه‌شناسي قرار مي‌گيرد، و آن چه صرفاً بيان شده باشد؛ ولي به تحقيق درنيامده باشد، در زمرة عقايد اجتماعي قرار مي‌گيرد.
ضرورت بيان تفاوت فوق بدين خاطر است كه امروز، اهمّيّت جامعه‌شناسي به دليل كاربردهاي آن است. يكي از حوزه‌هاي مهمِّ جامعه‌شناسي، فرهنگ است. در جامعه‌شناسي به عنوان يك علم، عقايدي در مورد فرهنگ بيان نمي‌شود؛ بلكه بر اساس گردآوري داده‌هاي عيني ساز و كارهاي فرهنگي مشخّص مي‌گردد؛ قانون حاكم بر آن كشف مي‌شود و سپس به تعميق يا كمرنگ ساختن آن اقدام مي‌شود.
گرچه امروز دركشور ما فرهنگ ايثارگري و شهادت از اهمّيّت فوق العاده‌اي برخوردار شده است، صرفاً عقايدي در اين زمينه بيان شده است. بحث بر سر اين است كه آيا اين عقايد درست و يا نادرستند؛ ولي اين‌ها عقايد شخصي‌اند و عقايد شخصي در صورتي كه به آزمايش گذاشته شوند و تطابق آن با قاعده عموميّت و اكثريّت روشن شود، جزو حوزة شناختي قرار نمي‌گيرد.
2. غفلت از روش علمي‌در حوزة فرهنگ شهادت و ايثارگري: جامعه‌شناسي براي پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي مهمّي ‌كه در حوزة اجتماعي مطرح مي‌شوند، از روش علمي‌ استفاده مي‌كند. در اين روش شرايط زير در نظر گرفته مي‌شود:
1. شواهد تحقيق‌پذير. تحقيق علمي‌به مشاهدات عيني و واقعي نياز دارد كه بتوان صحّت و سُقم آن‌ها را آزمود. از آن جا كه شواهد تحقيق‌پذير براي هر گونه تحقيق علمي ‌ضرورت دارند، بررسي مسايل گوناگون متافيزيكي مانند حدوث يا قدم عالم در تحقيق علمي‌ جامعه‌شناسي جايي ندارد. 2. طرد حقايق مطلق. علم هيچ حقيقت مطلقي را برنمي‌تابد و دانشمند هميشه بايد آماده آزمودن شواهد تازه باشد. حقيقت علمي‌هميشه بايد پذيراي تجديد نظر باشد. 3. بي‌طرفي اخلاقي. علم به پرسش‌هاي راجع به واقعيّت پاسخ مي‌دهد؛‌ ولي نمي‌تواند اثبات كند يك ارزش از ارزش ديگر بهتر است. ما به دنبال دانش هستيم؛ ولي اين ارزش‌هاي اجتماعي‌اند كه در نهايت تعيين مي‌كنند كه دانش را چگونه بايد به كار بست. دانشمند به عنوان يك فرد از نظر اخلاقي بي‌طرف نيست؛ امّا در ضمن نبايد اجاره دهد كه ارزش‌هاي شخصي‌اش برطرح و انجام تحقيق حرفه‌ايش تأثير بگذارند. 4. عينيّت. جامعه‌شناس بايد دربارة موضوع مورد بررسي‌اش نظر غيرشخصي و فارغ از موضع‌گيري داشته باشد. او بايد همه مشاهداتش را بدون موضع‌گيري ثبت كند. در اين كار بايد از پيش‌داوري‌ها پرهيز كرد. 5. روش‌هاي بررسي دقيق و استاندارد شده. جامعه‌شناس بايد توصيف‌هاي درست و دقيقي از داده‌هاي تحت بررسي به دست دهد. بايد طرح منظّمي‌ براي گردآوري داده‌ها در دست داشته باشد و روش‌هاي گردآوري داده‌هايش را بايد به دقّت مشخص كند. 6. مهارت حرفه‌اي. مشاهدات علمي‌ بايد به وسيلة مشاهده‌گران تعليم‌ديده انجام گيرند؛ زيرا مشاهده‌گر تعليم‌نديده، ممكن است مشاهداتش را درست بيان نكند. جامعه‌شناس در ارزيابي مشاهدات گزارش شده بايد سطح آموزش و پختگي مشاهده‌گر و درجة تخصص و سوابق آموزشي او را درست بشناسد. 7. شرايط كنترل شده. يك تجربة علمي ‌در صورتي مي‌تواند انجام گيرد كه همة متغيّرهاي مهم به‌استثناي يكي تحت كنترل باشد.(كوئن، ترجمة محسن ثلاثي،‌ 372: 5 و 4).
3ـ ارتباط موانع
نظر به اين كه فرهنگ، مقوله‌اي جامعه‌شناختي است و جامعه‌شناسي نيز علم است، به موانع ترويج آن نيز بايد از ديد جامعه‌شناختي نگاه كرد. گرد هم جمع شدن، ابراز عقيده كردن و تشكيل كميته دادن براي تعريف فرهنگ ايثارگري و شهادت كار جامعه‌شناختي محسوب نمي‌شود؛ گرچه همة اعضاي آن، جامعه‌شناس باشند، نظرات ممكن است بنيادهايي را براي اقدام فراهم كنند؛ امّا خودشان مستقيماً قابليّت كاربرد ندارند. هم‌چنين آن نظرات ممكن است كار را پيچيده‌تر كند. در اين مقاله نيز صرفاً براساس مقوله‌هاي جامعه‌شناختي به موانع نگاه مي‌شود. به عهدة محقّقان است كه براساس نتايج تحقيقات خود، راهكار‌ها و اقدامات عملي به دست دهند.
به طور كلّي، عدم استفاده از روش علمي، مهم‌ترين مانع دانسته شده است. چون اطّلاعات موجود دربارة فرهنگ ايثارگري و شهادت بر اساس داده‌هاي عيني به دست آمده از روش علمي ‌نيست، ترويج آن نيز چندان كارساز نخواهد بود. به دنبال آن، موانع فرهنگي مورد بحث قرار مي‌گيرد. فرهنگ علاوه بر اين كه ساية خود را بر سر همه موانع ديگر دارد، خود به تنهايي نيز مورد بحث قرار مي‌گيرد. عوامل ديگري كه بر فرهنگ تأثير مي‌گذارند، نيز تحت عنوان موانع سياسي، اقتصادي و اجتماعي مورد بحث قرار خواهد گرفت. در نمودار زير مفاهيم نهفته در فوق به همراه روابط آن‌ها ترسيم شده است:
4ـ موانع فرهنگي
4ـ1ـ موانع ناشي از مشخصات فرهنگ: فرهنگ برخي مشخّصات دارد كه در عين حال كه مي‌تواند به ابقاي فرهنگ كمك كند، ممكن است در مقابل فرهنگي شدن عوامل جديد هم مقاومت كند. برخي از اين مشخّصات عبارتند از: 1. ارگانيك و فراارگانيك بودن فرهنگ[11]. فرهنگ ارگانيك بدين معني است كه فرهنگ به مردم وابسته است و بدون آن‌ها معني ندارد. بنابراين يك عامل فرهنگي نظير ايثارگري و شهادت بدون آن‌ها نمي‌تواند وجود داشته باشد. فرهنگ فراارگانيك است بدين معني كه به يك نسل وابسته نيست. فراتر از نسل‌هاست و در طيِّ نسل‌هاي متمادي شكل مي‌گيرد، از اين رو ايثارگري و شهادت را نمي‌توان در مدّت كوتاهي به صورت فرهنگ درآورد. 2. فرهنگ آشكار و پنهان[12] است. خصوصيّات پنهان فرهنگ، تلاش‌هاي آگاهانه و عمدي را براي فرهنگي ساختن يك امر با مشكل مواجه مي‌سازد. مانند نگرش اصلي و واقعي مردم در مورد شهادت. 3. صريح و ضمني[13] بودن فرهنگ. فرهنگ ضمني، يكي از موانع بررسي علمي‌ فرهنگ در حوزة جامعه‌شناختي است. مردم كم و بيش چيزهايي را مسلّم فرض مي‌كنند؛ امّا نمي‌توانند به آساني آن را تشريح كنند. مردم ممكن است ايثارگري و شهادت را امري مسلّم فرض كنند؛ امّا اگر بخواهيم آن را بررسي كنيم، ممكن است نتوانند آن را به درستي تشريح كنند. بنابراين اگر ما داده‌هايي از اين دست به دست آوريم، قابل اعتماد نخواهد بود. 4.آرماني و واقعي[14]بودن فرهنگ. يكي از عواملي كه باعث تغيير و تحوّل فرهنگي يا فروپاشي سيستمي‌مي‌شود، تفاوت بين فرهنگ آرماني و واقعي است. آنچه مردم كوچه و بازار فكر مي‌كنند و بدان عمل مي‌كنند، فرهنگ واقعي است و آنچه به طور رسمي ‌و ايده آل بيان مي‌شود، فرهنگ آرماني است. در صورتي كه به طور مداوم بين اين دو فرهنگ فاصله وجود داشته باشد، همه چيز به نفع فرهنگ واقعي تمام خواهد شد. مردم نسبت به فرهنگ آرماني بي‌اعتمادي خواهند شد. در صورتي كه فرهنگ ايثارگري و شهادت كه به شيوة ايده آل كه معمولاً از طرف دولت تبليغ مي‌شود، با آنچه مردم فكر و عمل مي‌كنند، تفاوت داشته باشد، ايثارگري و شهادت آرماني تعميق پيدا نخواهد كرد. 5. پايدار و هميشه و متغيّر[15] بودن فرهنگ. پايدار بودن برخي عوامل مانعي براي فرهنگي شدن عوامل جديد است. هميشه در حال تغيير بودن آن نيز عاملي براي جلوگيري از تعميق و ترويج عامل فرهنگي جديد است.
4ـ2ـ گوناگوني فرهنگي: گوناگوني فرهنگي نه تنها بين جوامع؛ بلكه در درون هر جامعه نيز وجود دارد. هرچند برخي جامعه‌ها ممكن است ناهمگون تر از جوامع ديگر باشند، تقريباً در هر جامعه گروه‌ها و افرادي وجود دارند كه به استناد قوميّت، زمينة اقتصادي اجتماعي، سن، جنس يا مذهب، اقليّت يا خرده فرهنگي را تشكيل مي‌دهند كه از گروه فرهنگي جامعه، قابل تمييز است.
چنين خُرده‌فرهنگ‌هايي مي‌توانند نفوذي نيرومند بر رفتارها، نگرش‌ها و ارزش‌هاي اعضاي خود داشته باشند. (مائر[16] 1974 ؛ مائر و استالينگز[17] 1975).
به طور كلّي مردم تمايل دارند با كساني تعامل داشته باشند كه جهت‌گيري فرهنگي آن‌ها با خودشان مشترك باشد، در حالي كه اين قضيه عمدتاً مربوط به ترجيح آن‌هاست؛ امّا اين قضيه نيز درست است كه ديگر گروه‌هاي فرهنگي و جامعه بزرگ‌تر اغلب اين الگوها را به آنان تحميل مي‌كنند.
گوناگوني فرهنگ در ايران يكي از موانع عمده براي گسترش و تعميق فرهنگ ايثارگري و شهادت (به ويژه به شيوة شيعي آن) است. فرهنگ ملّي،‌ فرهنگ مذهبي، خُرده‌فرهنگ‌هاي قومي، جغرافيايي، زباني و نژادي كه در ايران وجود دارد، به گونه‌اي عمل مي‌كند كه نمي‌توان ايثارگري و شهادت را به طور يكسان به صورت فرهنگ درآورد. بين فرهنگ ملّي و مذهبي تمايز وجود دارد. گرچه اين دو در طول تاريخ تأثير متقابلي بر يكديگر داشته‌اند، برخي عناصر در هر كدام بر ديگري غلبه كرده است. در مناطقي از ايران، علي‌رغم تأكيد اسلام بر حجاب، پيرزنان متديّني وجود دارند كه به شيوة سنّتي حجاب دارند، به نحوي كه نيمي ‌از موهاي آنان بيرون است. مذاهب و اديان مختلفي در ايران وجود دارد كه براي خود خُرده‌فرهنگ‌هاي مختلفي دارند. بزرگ‌ترين آن‌ها، سُنّي و شيعه هستند. اديان مسيحي، يهودي و زرتشتي نيز از اين قبيل‌اند. عرب، ترك، كرد، لر، بلوچ خُرده‌فرهنگ‌هاي زباني و نژادي را تشكيل مي‌دهند. خُرده‌فرهنگ‌هاي قومي‌ديگري نيز وجود دارد. با توجّه به اين تنوّع چگونه مي‌توان عاملي را به صورت هم‌سان و يكسان فرهنگي ساخت.
4ـ3ـ هم‌نوايي[18]: هم‌نوايي فرهنگي بدين معني است كه فرد رفتاري همانند رفتار فرهنگ غالب انجام دهد. نشان دادن رفتار هم‌نوا هميشه بازتاب پذيرش واقعي يك موضوع نيست. يك فرد ممكن است با عقايد گروه هم‌نوايي كند، بدون اين كه معتقد باشد آن عقايد درستند. اگر اين فرد در موقعيّت ديگري قرار بگيرد، چه بسا به صورت كاملاً متفاوتي عمل كند. رفتار مقابل هم‌نوايي كه به صورت تسليم شدن به فشار گروهي به ظهور مي‌رسد، چه خواهد بود؟ به دو طريق فرد عكس العمل نشان مي‌دهد. 1. استقلال رأي 2. ناهم‌نوايي يا ضد هم‌نوايي[19] (كريمي‌1375: 69)، در ارتباط با ايثارگري و شهادت، در صورتي كه بخواهيم از شيوه‌هاي هم‌نواسازي استفاده كنيم، موفّق به تعميق و فرهنگي ساختن آن‌ها نخواهيم شد. به دليل عنصر آگاهي كه بايد در ايثارگري و شهادت وجود داشته باشد، فرد ممكن است خود ديدگاه متفاوتي از ديدگاه رسمي ‌به دست آورد. يا كلاً هم‌نوا نشود و يا بدتر از آن به ضدّيّت با رفتار هم‌نوا بپردازد. برخي شيوه‌هاي هم‌نواسازي در اين زمينه عبارتند از: مذهبي جلوه دادن، و اين‌كه هركسي هم‌نوا شود.
نتيجه‌گيري
فرهنگ ايثارگري به عنوان نماد بارز ارزش‌ها و حقيقت‌ها تلقّي مي‌شود. شناسايي آسيب‌هاي مختلف در جرگة ايثارگري و شهادت و اتّخاذ تدابير مهم ملّي و فرهنگي در اين امر موجب دوام، تثبيت و بقاي حقايق ارزشي و حماسي مي‌گردد. اگر به دنبال چراغ‌ها، كليدها، افق‌ها، اميدها و بايد‌هاي ملّي هستيم، ايثارگران را به عنوان پرچم‌دار عزّتمندي‌ها و ارزش‌آفريني‌ها به آيندگان معرّفي مي‌نماييم. كشورها، ملّت‌ها و دولت‌ها،‌ زماني مي‌تواند راه سعادت و ترقّي را بپيمايد كه دايره المعارف ايثارگري شهيدان و جانبازان و آزادگان را به خوبي در جريدة فعّاليّت‌ها تبلور سازد و با تأسّي از آن چشم‌انداز ايثارگري‌ها را بر ملا نمايد. آري! توجّه به هنرمندان كوي عشق و ايثارگري موجب ارتقاي هويّت‌ها در حيطة دين و ميهن مي‌شود. به طور كلّي موانع مهم در زمينة ايثارگري را در حوزة جامعه‌شناختي مي‌توان مشاهده كرد. عدم استفاده از روش علمي ‌با توجّه به اطّلاعات عيني و عملي در حوزة ايثارگري تا حدودي مسير استراتژي‌ها و سياست‌ها را به سمت موانع فرهنگي سوق داد و همزمان با پيشرفت علم و تكنولوژي نظريّه‌ها و روش‌ها به سمت و سوي ديگر تغيير يافت و اين امر خلايي را در پذيرش نسل جديد به همراه داشته است؛ امّا بايد اذعان داشت كه فرهنگ ايثارگري، تبلو آزادي‌ها، ارزش‌آفريني‌ها، حماسه‌طلبي‌ها و توسعه‌طلبي‌ها تلقّي مي‌شود و عدم احياي روش‌هاي ايثارگري، موجب به بن‌بست رسيدن شكوفايي‌ها و موفّقيّت‌ها در محورهاي مختلف مي‌شود.
پيشنهادها
از آنجايي كه دست‌اندركاران كوي ايثارگري قصد دارند با تحقّق اين گونه فراخواني‌ها گامي ‌در جهت تقويت بنية ايثارگري در ميان آحاد جامعه بردارند، جاي تقدير و تشكّر است. اين جانب مطالبي را به عنوان پيشنهاد مكتوب مي‌نمايم. اميد است تحقّق عيني و عملي آن را شاهد باشيم.
1ـ تهيّه و طرّاحي نرم‌افزارها در جرگة ايثارگري و اهداي آن به دانش‌آموزان در مقاطع مختلف تحصيلي
2ـ ايجاد نمايشگاه بين المللي پيرامون جلوه‌هاي ايثارگري
3ـ تشكيل ميزگردهاي تخصّصي پيرامون آسيب‌شناسي فرهنگ ايثارگري
4ـ تهيّه و تدوين سناريوي جنگ جهت بازگو كردن ارزش‌ها و حماسه‌ها
5ـ تهيّه و تدوين دايره المعارف جنگ و ايثارگري
6ـ ايجاد پايگاه اينترنتي پيرامون ايثار و ايثارگري
7ـ تأسيس پژوهش‌ّسراي ايثارگري در مراكز آموزشي نيروهاي سه گانه نظامي‌
8ـ تأليف كتاب پيرامون عمليات‌ها به صورت مجزّا
9ـ ترجمة مطالب مربوط به محاورات، قصّه‌ها، پيام‌هاي ارزشي مربوط به فرهنگ ايثارگري به زبان‌هاي رسمي‌دنيا
10ـ ترويج فرهنگ ايثارگري
11ـ تشويق و ترغيب ايثارگران اهل قلم به تأليف كتاب‌هاي حماسي و ايثارگري
12ـ تهيّه و تدوين فصل‌نامه‌ها، جملات و نشريّات پيرامون ايثار و ايثارگري

منابع و مآخذ:
1.       كريمي، يوسف(1374)، روان‌شناسي شخصيّت، چاپ سوم‌، تهران: مركز چاپ‌ و انتشارات‌ پيام نور.
2.    معدني، سعيد(1378)، بررسي روش‌هاي ترويج فرهنگ شهادت، بررسي‌ روش‌هاي ترويج‌ فرهنگ‌ شهادت، تهران: معاونت‌ پژوهشي و تبليغات‌ بنيادشهيد انقلاب اسلامي.
3.       تلر، جورج(1379)، انسان‌شناسي تربيتي، ترجمة آهنچيان و قائدي، تهران:‌ آيين.
4.       نيكلاس آبركرامين)1379)، فرهنگ جامعه شناسي، ترجمه حسن پويان، تهران: چاپخش.
5.       بيرو، آلن(1366)، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمة باقر ساروخاني، تهران: انتشارات كيهان.
6.      بنياد مستضعفين و جانبازان انقلاب اسلامي(1368)، طرح ايجاد پايگاه اطّلاعاتي جانبازان كلّ كشور.


 .[1] والفجر، 29ـ30.
[2]. Meleting pot
[3] . Attributior
[4]. Salience
[5].  اين بحث اشاره غيرمستقيم به نظريّة استنباط تطابقي در فرآيند اسناددهي افراد دارد.
[6]. Social In Eluuence
[7]. Learned helplessness
[8]. Motivation
[9]. Glover
[10]. Bruning
[11].  Onganic and Supraorganic
[12]. Ovent and Covert
[13].  Impicrt and Exoliat.
[14].  Mamfest and ldeal.
[15]. stable and always chahging.
[16]. L. Maehr.
[17]. Stalings.
[18]. Congormity
[19].  Noncongormity And anticonformity


سه شنبه 28 دی 1389  4:23 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : «ميزان اثربخشي تبليغات محيطي در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و عوامل مؤثر بر آن در شهر مشهد»
كلمات كليدي : اثربخشي گرافيكي، تبليغات محيطي، ترويج فرهنگ، فرهنگ شهادت، تصوير ديواري، بيلبورد.
نويسنده :  محسن طبسي ,  مهدي پورقاسمي ,  زهرا ملك مطيعي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده:
پژوهش حاضر با هدف سنجش اثربخشي آثار گرافيك محيطيِ به كار رفته در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در سطح شهر مشهد به انجام رسيده است و روش مورد استفاده جهت دست يابي به هدف مذكور، برمبناي روش اسنادي و تكنيك تحليل محتواي آثار توسط داوران ذي صلاح مي باشد. به دليل اهميتِ هزينه اي و راهبرديِ برخي از آثار نسبت به ساير توليدات گرافيكِ محيطي، پرداختن كيفي به آن دسته از آثار (ازجمله تصاوير ديواري و بيلبوردهاي اجراشده توسط بنياد شهيد) را به دنبال تهيه ي فهرستي از كارهاي انجام شده برگزيديم و در ادامه به ارزيابي عميق و كيفي، توسط داوران پرداختيم. ارزيابي هاي انجام شده در چهار محور بيروني، دروني(تصويري-نوشتاري)، محتوايي و نحوه ي تأثير بر مخاطب صورت پذيرفت. در بين آثار مورد مشاهده، بيش ترين مطلوبيتِ ارزيابي بيروني را تصوير ديواري دبيرستان حكمت؛ بيش ترين مطلوبيتِ ارزيابي دروني را (هم به لحاظ نوشتاري و هم تصويري) بيلبورد ميدان شهيد فهميده و بيش ترين هم خواني عوامل به كاررفته و مفاهيم القاشده را بيلبورد تقاطع دوم بهشت رضا(ع) داشته است. ازجمله بيش ترين محتواهاي القاشده «توجه به معنويات در زندگي»، «مقاومت در مقابل دشمنان» و «رفتن به سوي كمال» بوده است. تعداد 8 اثر حايز توان ايجاد باور در مخاطب، 8 اثر داراي توان تحريك عاطفيِ مخاطب و در پايين ترين سطح تأثيرگذاري، از منظر داوران 4 اثر تنها توان آگاهي رساني به مخاطب را داشتند.
بيان موضوع
عرصه ي تبليغات، به منظور ايجاد حداكثر تأثيرگذاري و متناسب با تغييرات مداوم زندگي افراد جامعه شكل ها و صورت هاي بسيار متنوعي يافته است. يكي از اين اَشكال تبليغات يا گرافيك محيطي مي باشد. اين پديده ي كه از حدود سال 1368 در كشور شكل گرفته است، امروزه با ارسال پيام هاي طراحي شده، يكي از مراجع مهم فكري مردم به شمار رفته و بر همين اساس روزانه هزاران پيام تبليغاتي صوتي تصويريِ متفاوت و گاه متضاد را به جامعه منتقل مي كند. كارشناسان برنامه ريزي و شهرسازي، در تبيين شيوه هاي تبليغات محيطي به روز و كارآمد؛ تابلوهاي تبليغات شهري را در زمره ي مبلمان شهري قرار مي دهند. لذا، قاعدتاً مي بايست طراحي و مكان يابي آن ها با بافت اجتماعي، سازمان فضايي و خصوصيات محيط طبيعي زندگي انسان متناسب باشد و اين گونه، تقليد صِرف از روش ها و الگوهاي تبليغاتي ديگر كشورها _كه امروزه حتي در عرصه ي تبليغات فرهنگي نفوذ يافته_ نادرست بوده و مي بايست روش هايي را كه پيوستگي كامل با محيط، منظر و هويت فضاي جامعه داشته باشند، اتخاذ نمود.
ازجمله وظايف تعريف شده در حوزه ي ارتباطات برون سازماني، مي توان به طراحي شيوه اي متناسب و كارآمد جهت معرفي خود (از طريق معرفي برنامه ها، خدمات، جامعه ي مخاطب و...) اشاره نمود. اين امر مخصوصاً در سازمآن هايي كه بيش تر صبغه ي ترويجي دارند، از ارزشي دوچندان برخوردار است. در واقع جُستن راه كارهايي جهت پيش گيري از هزينه هاي بسيار -كه ممكن است به هدر رفته يا حتي نتايجي معكوس به بار آورند- از آن دسته اهميت هايي است كه انجام چنين طرح هايي را توجيه مي نمايد. لذا، جهت هدايت مسير برنامه هاي تبليغي ترويجيِ كليه ي ادارات دخيل در مبحث فرهنگ سازي جامعه (همانند بنياد شهيد و امور ايثارگران، ارشاد اسلامي، تبليغات اسلامي، بسيج ادارات و...) آن هم در جايي كه همواره سخن از نابسامانيِ بسيارِ تبليغات به كاررفته در سطح شهر مشهد بوده و تاكنون نقد و نظرات مختلف براي آن چندان راهبردي را به همراه نداشته است؛ دست يابي به نتايج چنين پژوهشي ضرورت مي يابد.
با توجه به اين كه عرصه ي كنوني تبليغات فرهنگي بسيار حساس بوده و ممكن است در صورت عدم توجه، به ورطه ي ضد تبليغ هم سقوط نمايد؛ در مقاله ي پژوهشي حاضر سعي خواهد شد تا تبليغات (گرافيك) محيطي طراحي و اجراشده در سطح شهر مشهد، جهت ترويج فرهنگ ايثار و شهادت را از سوي بنياد شهيد مورد بررسي قرار داده؛ خصوصيات نفوذ و اثربخشي بيش تر را ضمن طبقه بندي موارد مذكور شناسايي كنيم. در حقيقت مقاله ي حاضر پاسخ به پرسش هاي اساسي زير را در بر دارد:
- تبليغات محيطي بنياد شهيد در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در سطح شهر مشهد كدامند؟
- اثربخشي هريك از انواع تبليغات مذكور در سطح شهر در چه حدي است؟
- خصوصيات اثربخشي انواع تبليغات محيطي در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت كدامند؟
ملاحظات نظري
- گرافيك محيطي
گرافيك محيطي را مي توان منطبق بر تعريف تبليغات فضاي باز يا تبليغات خياباني دانست كه در فرهنگ تبليغات «ارايه ي پيام با استفاده از تابلوهاي خياباني، پوستر، بيلبورد تبليغاتي، بدنه ي وسايل نقليه و... را گويند» (محمدي فر، 1377). تحقيق حاضر، گرافيك محيطي را اثري منظور داشته است كه «در محيط هاي باز و قابل استفاده براي همگان، با هدف عمده ي اطلاع رساني، به بهره گرفتن از كليه ي نمادهاي كلامي و غيركلامي (شامل علايم ، اَشكال ، رنگ ها ، طرح ها، خطوط و نوشتار) بپردازد.» ازجمله مصاديق اين شيوه ي تبليغ مي توان به ديوار نوشته و نقاشي ديواري، آب نما، تابلو (شامل بيلبوردهاي ساده ي 4×12، سه بُعديِ گردان، نئون، ديجيتال يا L.E.D و بك لايت)، حجم هاي گرافيكي، پرده نوشته و طراحي روي پرده و پوستر اشاره نمود.
جهت سنجش اثربخشي طراحي و اجراي گرافيك محيطي كه به دنبال برنامه ريزي هاي مربوطه به انجام رسيده است، از بين روش هاي مختلف مبتني بر هدف، مبتني بر تأمين منابع يا مبتني بر فرايندهاي دروني، مقاله ي حاضر به دنبال ميزان دست يابي به اهداف مفروض اين توليدات مي باشد. در راستاي امر مزبور براي آثار گرافيك محيطي با موضوع ايثار و شهادت از سه محور ذيل استفاده گرديد:
- توان ارتباط بصري
- نحوه ي تأثير بر مخاطب
- مفاهيم القاشده (فرهنگ ايثار و شهادت)
در مبحث توان ارتباط بصري، به ترتيب: معيارهاي بيروني، معيارهاي دروني (نوشتاري و تصويري) و معيارهاي محتوايي قابل طرح هستند و در نحوه ي تأثير بر مخاطب نيز آن چه مورد انتظار است، از سه محور افزايش آگاهي، تحريك عاطفي يا ايجاد باور در مخاطب شكل گرفته است.
در راستاي دست يابي به اهداف ارتباطات، پنج عامل بسيار مهم قابل طرح هستند: 1. چه كسي؟ (فرستنده ي پيام) 2. چه مي گويد؟ (پيام) 3. به چه كسي؟ (مخاطب) 4. از چه راهي؟ (حامل) و 5. با چه تأثيري؟ كه در پي اين امر، براي آن كه ارتباط مؤثري برقرار گردد؛ فرستنده ي پيام بايد داراي ويژگي هاي زير باشد:
- ارتباط و جريان ارتباطي را بشناسد و نسبت به اجزا و عناصر آن داراي اطلاع كافي باشد.
- در تهيه ي متون ارسال كننده ي پيام، چه به صورت كلامي و چه غيركلامي مهارت داشته باشد.
- از مباني رواني و فيزيولوژيك دريافت پيام و مراحل پذيرش يك ايده در بين مردم اطلاع داشته باشد.
- از موانع و مشكلات جريان ارتباطي آگاهي داشته باشد.
- نسبت به برقراري ارتباط، علاقه مند و از انگيزه، هوش و استعداد و حساسيت كافي برخوردار باشد.
- مباني اخلاقي را در امر ارتباط رعايت كند (ميرسعيد قاضي، 1370).
هم چنين، فرستنده اي كه براي ارسال پيام انتخاب مي شود از اقسام مختلفي برخوردار است كه از سوي كارشناسان ارتباطات، تحت عنوان وسايل ارتباط رودررو ؛ وسايل ارتباط محلي، منطقه اي و گروهي و وسايل ارتباط جمعي (مانند مطبوعات، راديو و تلويزيون) معرفي شده اند(همان).
در كلان شهرهاي امروزين، باوجودي كه اجراي تبليغات محيطي از يك سياست گذاري محلي تبعيت كرده؛ اما گستره ي بيش تري از يك جامعه ي مخاطبِ محلي را (به دنبال وقوع سفرهاي متعدد درون و برون شهري، و تحت پوشش بودن از جانب ساير وسايل ارتباط جمعي) فراهم آورده است. لذا، آثار تبليغات محيطي را -جدا از برنامه ريزي هاي محلي و منطقه اي- به نوعي مي توان از نوع وسايل ارتباط جمعي محسوب داشت. آن چه وسايل ارتباط جمعي را از دو شق ديگر ارتباط جدا مي سازد؛ خصوصيات ويژه اي است كه در سه بخش عمده عبارتند از:
1.گستردگي، پراكندگي، نامتجانس بودن و ناشناختگي در مخاطبين اين نوع ارتباط
2.جزئي بودنِ عنصرِ پيام رسان كه كارش را در كنار صدها برقراركننده ي ديگر ارتباط انجام مي دهد.
3.دشواري درك عكس العمل مخاطبين در مورد وسايل ارتباط جمعي
عنصر هدف در تبليغات بسيار مهم است. از اين رو، گروهي به دانش، حرفه، عمل و فرايندي كه براي آگاهي دادن و تأثيرگذاشتن بر مخاطبان با اهداف خاصي هم چون تجاري، سياسي، ديني و فرهنگي مورد استفاده قرار مي گيرند؛ تبليغ مي گويند (شُكرخواه، 1381). امروزه تبليغات، جزئي از افكار عمومي به حساب مي آيد، كه هدف آن دست يابي به اهداف و مقاصد ازپيش تعيين شده است (اكرامي به نقل از اسدي،1383).
تبليغ نيز مثل هر فرايند ديگري، براي دست يابي به هدف مطلوب خود، از فنون و شيوه هاي متعددي بهره مي جويد. به اين شيوه ها كه كارگزار تبليغ براي ترغيب و تحت تأثير قراردادن ديگران به كار مي برد، فنون تبليغات مي گويند(ستوده، 1378). فنون مورد استفاده در تبليغ، متفاوت و متعدد مي باشند و هركدام از آن ها براي موضوعي خاص و در شرايطي ويژه نسبت به بقيه ي فنون، كاربرد بيش تري مي يابند (اكرامي، 1383).
آن چه كه يك طرح تبليغاتي خوب را از يك طرح تبليغاتي ضعيف متمايز مي سازد، كيفيت هدف تعيين شده در آن ها مي باشد. تعريف درست و دقيق هدف، به تبليغ دهنده كمك مي نمايد كه شاخص هاي مناسبي براي انتخاب رسانه و پيام در اختيار داشته و در نتيجه، انتخاب صحيح تري نيز به عمل آورد. به منظور تعريف چنين اهدافي، مي بايست طي يك فرايند تحقيقاتي، اطلاعات مورد نياز جمع آوري شود و درحقيقت با صـرف چنين هزينه هايي است كه تشكيلات از هزينه هاي بسيار با امكان بازدهي پايين مصون مي ماند.
از تلخيص يافته هاي متعددي كه در مورد چگونگي ارتقاي توان ارتباطيِ حاصل از آثار تصويري و نوشتاريِ گرافيك محيطي (با تعبير ارتباط بصري) يافت شده است، مي توان بدين موارد اشاره كرد:
خوانايي : عبارت است از كيفيتي كه به موجب آن، مشاهده كننده، پيام مندرج در عنصر پيام رسان را به روشني و به سرعت (بعد از رؤيت اثر) دريابد و بدين ترتيب، هدف پيام دهنده تأمين شود. در ارسال پيام هاي بصري از طريق عناصر گرافيك محيطي، به ويژه در موقعيت هاي خاص كه سرعت شناسايي ضروري است (ازقبيل تابلوهاي اطلاع رساني، هشداردهنده يا راهنماي شهر)، رعايت اين اصل بسيار مورد تأكيد قرارگرفته است. تعدادي از عوامل مؤثر برخوانايي عبارتند از:
- قابليت رؤيت، به عنوان يك شرط اساسي: به اين مفهوم كه تا حد ممكن موانع فيزيكي نبايد موجب اِشكال در ديده شدن يا محدودشدن ديدِ اثر گردد. به همين منظور نيز ضوابطي براي تأمين حريم تابلوها و تعيين ارتفاع و ابعاد آن ها در مباحث شهرسازي و ترافيك وضع شده است.
- ابعاد اثر گرافيكي: اثر نه بايد آن قدر بزرگ باشد كه از درون خودرو خوانده نشود و نه آن قدر در سطح پايين قرار گيرد كه تجهيزات منصوبه ي شهري، يا يك وسيله ي نقليه مانع ديد كامل آن شود.
- نوع و اندازه ي حروف انتخابي، در يك اثر گرافيكي بايد به طريقي باشد كه از مسافت مطلوب خوانده شود (بعضي ازخط هاي نازك، از فاصله دور مبهم و درهم ديده شده و درنتيجه خوانايي را كاهش مي دهند). در مورد ابعاد، بايد دقت لازم صورت گيرد تا اندازه ي حروف از تناسب با خيابان خارج نشود؛ يعني، اضافه كردن اندازه ي حروف، همواره به افزايش خوانايي كمك نمي كند.
اختصار : فني است كه درآن با صرف حداقل انرژي و به كارگيري كم ترين عناصر بصري، حداكثر واكنش و توجه بينده برانگيخته مي شود. نظم و ترتيب سهم به سزايي در ايجاد يك طرح ساده ايفا مي كند. صراحت، منفرد و محدود بودن عناصر و حذف ريزه كاري ها و جزئياتِ كم اهميت، از خصوصيات ديگرِ فنّ ِ ساده كردنِ طرح است؛ اما اختصار، يكي از ويژگي هاي تحريف كننده ي اثر نيز بوده و با خوانايي اثر در پيوند معكوس قراردارد. لذا، يافتن حالت بهينه اي در اين ميان، توانايي طراح اثر را مي رساند (همان).
تداوم و جامعيت: در درازمدت، تنها كساني به تأثير اساسي در عقايد و افكار عمومي دست خواهند يافت، كه قادر باشند مسايل و پيام هاي خود را به ساده ترين شكل ارايه دهند و جرأت آن را داشته باشند كه علي رغم مخالفت روشنفكران، آن را به شكل «ساده تا ابد» تكرار كنند ( اكرامي به نقل از پراتكانس،1383). در اثر تكرار پيام، ضمن حركت مخاطب، به تدريج مفهوم پيام و تصوير وابسته به آن در ذهن بيننده تكميل مي شود. تابلوهايي كه در كنار هم قرار مي گيرند و تكرار مي شوند؛ مي توانند مكمل يكديگر بوده و تصاوير و نوشتار آن ها در اين شكل به راحتي از نظر بيننده گذشته و خوانده شود و تأثير لازم را بر ذهن بيننده برجاي گذارد.
تعادل: احترام به خلوت ديگران اصلي ديگر است؛ بدين معني كه افراد بايد از مزاحمت آثار گرافيكي (به ويژه آثار نوري) درامان باشند. سازه هاي نيازمند به جلب توجه ديگران، نظير تابلوهاي چشمك زن يا بسيار نوراني (به طور غيرمستقيم) و نوري كه از برخي آثار گرافيكي ساطع مي شود و دقيقاً به پنجره ي اتاق خواب همسايگان مي تابد؛ به طور مستقيم ايجاد مزاحمت مي كند. هم چنين بيلبوردها بايد دور از چهارراه هاي شلوغ و درجاهايي نظير پاركينگ ها يا فضاهاي باز مقابل مراكز عمومي -كه فاقد تردد سواره است- قرار گيرند. البته نبايد فراموش كرد كه تمركز بيلبوردها در اين فضاها، گاهي اوقات بدون ايجاد مزاحمت براي ساير تابلوها جاذبه ي بصري محل را توسعه داده است.
هم آهنگي: انسان، طالب و جوياي هم آهنگي و آرامش خاطر است. ما نيازمنديم كه محرك هاي مختلف را به يك كل واحد درآوريم و از تشنج بكاهيم تا بدين ترتيب بتوانيم پديده اي را به صورت معقول درآوريم. از منظر كنوني، هم آهنگي عبارت است از تعادل بين اجزاي يك كل(يعني آثار مختلفي كه با يك هدف طراحي شده اند). درمورد آثار گرافيكي، هم آهنگي را مي توان در دو حالت بررسي كرد: يكي هم آهنگي ميان آثار مختلف و ديگر هم آهنگي ميان آثار و محيط پيراموني.
تنوع و هويت: اگرچه وضع ضوابط و استانداردها با هدف كنترل رقابت بين پيام رسانان و ايجاد نظم بصري، خواه ناخواه قدري از تنوع بصري موجود مي كاهد (اما با توجه به اين كه هدف از وضع ضوابط، هم شكلي و يكنواختي تمام و كمال نيست)؛ مي بايست معيار تنوع را نيز در برنامه ريزي آثار گرافيكي منظور نمود. به نوعي مي توان گفت كه اين آثار بايد به طور مستقيم جريان زندگي، فعاليت مردم و ساخت مكاني را كه در آن قرارگرفته اند، بازتاب دهند. به عنوان مثال: با توجه به اين كه آثار مزبور، ذهن مردم را به طور جدي مشغول مي كنند؛ در جايي كه انبوه مردم به طور متراكم براي تفريح گردآمده اند؛ اين آثار نيز بايد متناسب با محيط، چنين روحيه اي را القا نمايند و در پارك ها و فضاهايي كه مورد استفاده مردم براي آرامش و استراحت است، طرح گرافيكي در جهت تأمين اين آرامش باشد (همان). اصولاً در طراحي اثر گرافيكي براي مناطق خاص بايد چهار عامل تاريخ ، فعاليت ، تراكم و قوميت را در نظر گرفت.
تمركز بر مخاطب: برخلاف پاره اي از فعاليت هاي هنري - كه هريك مخاطبان خاص خود را دارند- در عرصه ي گرافيك محيطي، طراحان الزاماً بايد از نگرش ها و ترجيحات گروه هاي مختلفِ بهره بردار آگاه بوده و توجه دقيق تري نسبت به نيازهاي آن ها معطوف دارند؛ چرا كه اين آثارخواه ناخواه در معرض ديد مردم قرار مي گيرد؛ لذا، حذف نقش آن ها در فرايند طراحي به معناي محروم كردن ايشان از حق اظهار نظر در مورد يك مسأله ي عمومي است. به عنوان نمونه مي توان گفت كه زنان بيش تر از مردان در معرض تغيير عقيده قرار دارند؛ زيرا در قياس با مردان، شنوندگان بهتري هستند و به احتمال قوي در وضعيت آموزشي مشابه، بيش تر از مردان ياد مي گيرند و اين امر، احتمال تأثيرپذيري آن ها را افزايش مي دهد(محسنيان راد، 1372).
عدالت: سازه هاي مختلف گرافيكي(اعم از تابلو، بنر و بيلبورد) ازجمله وسايل ارتباطي هستند كه مي بايد همه ي شهروندان (و نه فقط گروه خاصي)، امكان انتقال پيام هاي خود را از طريق آن داشته باشند. بنابراين، انديشيدن تدابيري جهت استفاده ي گروه هاي كم درآمد، مي تواند در احساس عدالت بهره مندي از اين رسانه مؤثر افتد. البته اين عمل به طور غيررسمي ازطريق ديوارنوشته ها پي گيري شده و مردم، احساسات، پيام ها يا شعارهاي مطلوب خود را از اين طريق منتقل مي كنند.
ايمني و امنيت: كه مخصوصاً در ساخت تابلوها، احجام گرافيكي، بنرها و بيلبوردها اهميت مي يابد و در واقع به نحوه ي اجراي محاسبات سازه اي، انتخاب مصالح به كار رفته، نصب ادوات الكتريكي در كليت اثر و استفاده از جزئيات اجرايي مناسب بازمي گردد. در نصب ادوات الكتريكي هم مي بايد پيش بيني هاي لازم صورت پذيرد. از سوي ديگر، در ساخت و نصب اين سازه ها بايد با احتمال بروز عوامل مخربي چون بادهاي شديد، زمين لرزه، حريق و... عمل نمود و آن ها را در مقابل عوامل ذكر شده مقاوم ساخت (همان).
1. روش تحقيق
تحقيق حاضر، به دنبال دست يابي به پاسخ پرسشِ «چه؟» در مورد اثر و ويژگي هاي محتوايي آن است؛ يعني بر توصيف ويژگي هاي مختلف پيام تمركز مي يابد. بنابراين، از روش تحليل محتوا استفاده شده است كه با تهيه ي فهرستي از آثار از طريق داوران ذي صلاح به بررسي آن ها پرداخته ايم.
واحد تحليل و واحد ثبت (هر دو) در تحقيق حاضر، اثر گرافيكي مي باشند.
به عنوان مختصري از نتايج فرايند عملياتي سازي در مقاله ي حاضر، فرم ثبت و داوري از چهار بخش كلي تشكيل شده است:
بخش نخست، به معيارهاي بيروني و مسايل مربوط به آن اختصاص دارد. مباحثي چون وضعيت تردد، وضعيت استقرار اثر، خط ديد، زاويه ي ديد، وضعيت نور اثر، وضعيت رقابت بصري و هم آهنگي رنگ بندي با محيط ازجمله موارد مطرح شده در اين بخش مي باشد.
بخش دوم، به معيارهاي دروني و عواملي چون كادربندي، ريتم، رنگ بندي، عوامل شكلي نوشتار (شامل نوع نوشتار، وضعيت خوانايي، اختصار و وضعيت آرم) و نيز عوامل تصويري (شامل خطوط، هم خواني، تركيب بندي، تعادل و تناسبات) مي پردازد.
بخش سوم، متشكل از تحليل عوامل محتوايي است. در اين بخش، برآورد مفاهيمي كه اثر مي تواند در بر داشته باشد، هم خواني عوامل تصويري و نوشتاري با مفهوم اثر و مفهوم با بافت اجتماعي محل مورد نقد و نظر قرار مي گيرد.
و بخش چهارم نيز تأثير بر مخاطب را مورد سؤال قرار داده و با گزينه هاي افزايش آگاهي، تحريك عاطفي يا ايجاد باور، ميزان تأثيرگذاري در القاي مفاهيم را توسط اثر در سطوح متفاوت آن مي سنجد.
جامعه ي آماري تحقيق، شامل «كليه ي آثار تبليغات محيطي به اجرادرآمده با موضوع ايثار و شهادت در سطح شهر مشهد» است كه در زمان مراجعه به ميدان تحقيق قابل ملاحظه باشند. همان گونه كه در تعاريف آمده است؛ اين آثار شامل ديوارنوشته، احجام گرافيكي، بيلبورد، آب نما، طراحي روي پرده و پوستر هستند. لازم به ذكر است كه پس از ارايه ي گزارش اوليه، به دليل تأكيد بر وجه كيفي بررسي آثار و موجوديت آثار در زمان مطالعه، در ميان تنوع آثار مزبور، تعداد 20 اثر گرافيك محيطي (متشكل از 7 بيلبورد ساده و 13نقاشي ديواري) مورد تحليل قرار گرفتند. لذا، پس طي مراحل آماده سازي داوران و رفع موارد نيازمند اصلاح مشاهده نامه؛ قابليت اعتماد نهايي داوري هاي انجام شده به شيوه ي آزمون- آزمون مجدد با محاسبه ي توافق داوران بر روي حدود 7 تا 10درصد كل آثار (كه به طور تصادفي نقاشي ديواري داروخانه ي 22 بهمن و نقاشي ديواري ميدان شريعتي انتخاب شدند) صورت پذيرفت. مقدار توافق موجود در دو اثر مزبور با رقم بالاي 60 درصد انتخاب هاي صورت گرفته، در حد قابل قبولي مي باشد.
2. نتايج تحقيق
براساس مشاهدات 7 بيلبورد ساده و 13تصوير ديواري كه از سوي بنياد شهيد انقلاب اسلامي طراحي و اجرا گرديده اند؛ يافته هاي به دست آمده بدين شرح است:
- در مورد وضعيت استقرار آثار كه بسيار متأثر از تغييرات بافت و فضاي محل اثر از سوي كنشگران شهري است؛ بيش تر تصاوير ديواري گوياي كم ترين امكان تطبيق با تغييرات مذكور است. در همين راستا، پرداختن به انواعي از آثار گرافيكي مانند بيلبوردهاي ساده (و به تعبيري تبليغات ميان مدت محيطي) در تبليغات اخير بنياد كه توان انطباق بيش تري با شرايط محل استقرار دارد، نشان از برنامه ريزي مطلوب اخير در زمينه ي ذكر شده را دارد.
- تعداد 9 اثر به صورت جنوبي استقرار يافته و 11 اثر داراي نماي شمالي هستند. بدين ترتيب آثار داراي نماي جنوبي از صبح تا ظهر و آثاري كه نماي شمالي دارند از ظهر تا عصر داراي نوردهي مطلوبي مي باشند؛ اما نكته اي كه در آثار مربوطه (مخصوصاً تصاوير ديواري) بسيار برجسته مي نمايد آن است كه آثار متعددي براي نوردهي در شب، فاقد برنامه ريزي مطلوب هستند.
- برخي آثار كه در خيابان هاي با سرعت بالا نصب و بالطبع مناسب احوال عابران پياده نبوده؛ براي وسايل نقليه نيز نوعي مزاحمت بصري محسوب مي شوند. از سوي ديگر، بيش تر آثار در خيابان هاي داراي سرعت متوسط وسايط نقليه و درعين حال پرتردد بودند؛ ضمن آن كه نصب اثر در ورودي چهارراه ها و ميادين (به دليل سرعت پايين يا لزوم توقف وسايط نقليه) و نيز مكان هايي مانند پمپ بنزين يا پاركينگ وسايط نقليه، مطلوبيت استقرار تعدادي از آثار را دو چندان نموده است.
- در بحث از انواع مزاحمت در آثار مورد مشاهده، در معيارهاي فاصله ي متناسب 0.5 متر تا لبه ي پياده رو (يا بَرِ خيابان) و 1.25 تا 2 متر براي فضاي پياده رو در پشت تابلوهاي نصب شده؛ اكثراً فاقد مطلوبيت از اين منظر بوده و مي توان گفت كه تصاوير ديواري طراحي و اجراشده به لحاظ وضعيت مزاحمت فيزيكي براي عابران به مراتب مطلوبيت بيش تري نسبت به بيلبوردها دارند.
- تعداد 8 اثر فاقد كادربندي و از 12 اثر داراي كادربندي، 10 اثر داراي كادر افقي و 2 اثر داراي كادر عمودي هستند. در مورد تعدادي از تصاوير ديواري (به علت مخدوش شدگي يا محصور نبودن كامل فضاي كادر) امر كادربندي و انتخاب رنگ آن با كاهش مطلوبيت مواجه شده است. هم چنين باوجود الزام بر خنثي بودن رنگ به كاررفته براي كادر اثر، به نظر مي رسد كه رنگ قاب تابلوهاي بيلبورد، مورد توجه چنداني قرار نگرفته است و بدين ترتيب از تمركز مخاطب بر روي اثر مي كاهد. از سوي ديگر، استفاده از كادر عمودي، در تعدادي از تصاوير ديواري با ابعاد بسيار بزرگ ايجاد اختلال در خط ديد اثرنموده است.
- تعداد 17 اثر در قالب تصويري نوشتاري و به صورت توأم پيام رساني كرده است؛ 3 اثر نيز تنها از طريق تصوير پيام خود را به مخاطب القا مي نمايند. در توضيح بيش تر، باوجودي كه در بيش ترِ آثار، سعي شده است از عوامل تصويري و نوشتاري به صورت توأمان استفاده گردد؛ به دلايلي از قبيل كوچك بودن اندازه ي قلم، ناخواناييِ نوع قلمِ انتخاب شده يا عدم تناسب رنگ بندي نوشتار، سطح ارتباط بصري از طريق نوشتار كاهش يافته و عامل تصوير، به تنهايي امكان تمركز مخاطب را فراهم مي آورد.
- تعداد 8 اثر فاقد ريتم، 5 اثر داراي ريتم يكنواخت، 4 اثر داراي ريتم متناوب و 3 اثر داراي ريتم موجي هستند. امر مزبور نشانگر آن است كه مقوله ي ريتم در آثار، چندان مورد توجه قرار نگرفته است و حدود نيمي از آثار يا فاقد ريتم بوده اند يا ريتمي يكنواخت، ساده و كسل كننده ترين دارند.
- تمامي آثار مورد مشاهده (اعم از تصاوير ديواري و بيلبوردهاي ساده) داراي رنگ بندي بوده اند كه از اين ميان تعداد 4 اثر داراي كنتراست رنگ ضعيف، تعداد 12 اثر داراي كنتراست رنگ ملايم و 4 اثر با كنتراست رنگ شديد تشخيص داده شدند. در مورد رنگ بندي تعدادي از تصاوير ديواري لازم به ذكر است كه استفاده از رنگ هاي بدون كيفيت يا كم حال در رنگ بندي اثر، ضمن اين كه موجبات آلودگي بصري را فراهم آورده؛ در پاره اي موارد به هنگام مجاورت با ساير آثار با كيفيت بالا و كنتراست شديد رنگ، ضعف در رقابت بصري را نمايان مي سازد.
- در مورد خطوط غالب در آثار مورد مشاهده، 8 اثر غالباً از خطوط راست، 11 اثر از خطوط منحني و 1 اثر از خطوط شكسته در تركيب بندي شان استفاده شده است. نظر به اين كه هركدام از گونه هاي خط به دليل شباهت فرم آن ها با عنصري در طبيعت تداعي كننده ي حالات و حس هاي خاصي هستند، در تعدادي از آثار جهت القاي مفهوم اثر داراي هم خواني زيادي بوده و در بيش تر آثار، بنا به رأي داوران هم خواني غالب خطوط به كاررفته با مفهوم اثر در حد پاييني مي باشد.
- در زمينه ي آرم آثار كه به نوعي معرفي كننده ي متوليان طراحي و اجراي آثار است، در 13 اثر، بنياد شهيد به تنهايي متولي اثر مربوطه بوده و تعداد 4 اثر به طور مشترك با ساير ادارات و نهادها تهيه شده است. هم چنين قابل توجه مي باشد كه آرم 3 اثر كاملاً ناخوانا بوده يا در آثار مذكور آرمي از بنياد شهيد قابل تشخيص نيست. به نظر مي رسد كه ابعاد، رنگ انتخاب شده نسبت به زمينه و موقعيت يابي مناسب (و ثابت) براي قرارگيري آرم در داخل كادر از موارد قابل توجه در اين زمينه بوده كه به تناوب در آثار مربوطه ايجاد مسأله نموده اند؛ به طوري كه نظرات داوران براي مطلوبيت آرم ها در حد متوسط رو به ضعيف است.
- نخستين عاملي كه در بخش نوشتار برخي آثار (به خصوص تصاوير ديواري) مشهود است، عدم رعايت اختصار در متن و روي هم افتادگي نوشتار در بخش هايي از آن است كه موجب كاهش تمركز مخاطب مي شود؛ در صورتي كه اختصار- كه عامل مهمي در ارتباط بصري است- و تعادل در فواصل و كرسي حروف به مقدار زيادي موجبات افزايش سطح ارتباط بصري از طريق نوشتار را به دنبال خواهد آورد. در بيلبوردهاي مورد مشاهده، تاحد بسيارزيادي امر اختصار و تعادل مورد توجه قرار گرفته است.
- سطح بسيار گسترده و وجود عناصر متعدد در تركيب بندي برخي تصاوير ديواري، موجب شده است كه هم آهنگي بين عناصر مختلفِ تركيب و عناصر با كليت تركيب بندي اثر، در بيش ترِ تصاوير ديواريِ مشاهده شده در حد ضعيف جلوه كند. امر مزبور در واقع از تمركز مخاطب بر روي اثر مي كاهد و در مجاورت با آثار داراي سادگي و اجزاي متمركز، ضعف رقابت بصري را به بار خواهد آورد.
- در انتها، مفاهيمي كه در كليت آثار مشاهده شده بيش از ساير مفاهيم بدان ها پرداخته شده است، «توجه به معنويات در زندگي» با فراواني 5 اثر از بين آثار مورد مشاهده و پس از آن به ترتيب «مقاومت در مقابل دشمنان» و «رفتن به سوي كمال» هردو با فراواني 4 اثر از بين آثار مورد مشاهده است. گسترده بودن مفاهيم القاشده در برخي از آثار، نشان از عدم رعايت بسندگي در آثار مورد مشاهده است. در مجموع از نحوه ي تأثيرگذاري بر مخاطب، تعداد 8 اثر حايز توان ايجاد باور در مخاطبان بوده و 8 اثر نيز از طريق تحريك عاطفي مخاطبان، بر آن ها تأثير مي گذارند. در پايين ترين سطح تأثيرگذاري بر مخاطب، 4 اثر تنها به مخاطبان آگاهي مي دهند؛ كه نشان از مطلوبيت نسبي نحوه ي تأثيرگذاري بر مخاطبان در آثار مشاهده شده دارد.
3.بحث و نتيجه گيري
از مهم ترين عواملي كه در تبليغ فرهنگ ايثار و شهادت مي بايد مقدم بر ساير موارد منظور گردد، جامعه ي هدف (مخاطب) است. اين كه براي چه اقشاري از جامعه قصد تبليغ داريم، در نگاهي به توزيع جغرافيايي آثار در سطح شهر، شاهد آن هستيم كه بيش از 50 درصد آثار در محدوده ي اطراف اداره ي كل بنياد شهيد تمركز يافته است. اين امر حكايت از توجه محدود به عامل تداوم و جامعيت در ارتباط با بافت هاي مختلف شهري و شهروندان مناطق مختلف دارد؛ درحالي كه ايجاب مي كرد طي اقدامي فراگير، برخي از آثار مذكور به مناطقي چون مناطق 2 و 9 شهرداري كه جزو مناطق پرتردد شهري هم محسوب مي شوند، گسترش مي يافت.
در ميان اولويت هايي كه راجع به جامعه ي مخاطب وجود دارد، ظرفيت هاي موجود در جوامع حرفه اي يا جامعه ي متخصصان نظير جامعه ي پزشكي، جامعه ي مهندسي و... قابل توجه شايسته مي باشد؛ زيرا متخصصان جامعه به عنوان پيشروان فكري جامعه مي توانند بر روي ساير اقشار تأثيرگذار باشند. چنين به نظر مي رسد كه قشر جوان و نوجوان (يا به تعبيري نسل سوم انقلاب) كه به دنبال پديده ي گسست نسل ها، به تدريج از نسل اول فاصله گرفته اند، اصلي ترين جامعه ي هدف تبليغات در احيا و اشاعه ي فرهنگ ايثار و شهادت باشند.
با توجه به جامعه ي هدفِ مورد اشاره و شرايط موجود، به جاي اشارات مستقيم به مفاهيم ايثار و شهادت، مي بايست بيش تر از خلاقيت و نوآوري در رشته هاي نقاشي و گرافيك بهره گرفت و با به كارگيري شيوه هايي چون سمبوليسم (نماد پردازي) و رئاليسم اجتماعي، مخاطب را از نظر ذهني با موضوع درگير نمود؛ ضمن اين كه با توجه به جذابيت عوامل تكنولوژيك نزد اين قشر، به كارگيري شيوه هاي جديد تبليغاتي هم چون آب نماها و تابلوهاي ديجيتال(LED) پيشنهاد مي شود.
در مورد استفاده از عناصر متعدد براي فضاي دروني اثر كه هركدام مفاهيم خاصي را القا كرده و بخشي از تمركز مخاطب را به خود اختصاص مي دهند؛ الزام مي نمايد كه همواره عامل اختصار و ايجاز را در نظر داشته و تا حد ممكن عناصر مختلف تركيب در ذيل مفاهيم يكسان تر و مشخص تري قرار گيرند.
توجه به رنگ، تركيب بندي، اصول و فنون نقاشي به دنبال بهره گيري از انواع روش‍ هاي اجرايي و تضمين ماندگاري فيزيكي آثار از طرق مختلف مانند بهره گيري از رنگ هاي مرغوب، استفاده از مواد شيمياييِ تثبيت كننده روي نقوش، پيش بيني رفع نزولات جوي از روي آثار و... مواردي هستند كه در اين خصوص مي بايد لحاظ گردند.
نصب هرگونه تابلو در خيابان هايي كه سرعت وسايل نقليه در آن ها بالاست و اصطلاحاً شرياني درجه ي يك ناميده مي شوند؛ براي سرنشينان مزاحمت بصري ايجاد مي نمايد؛ لذا در قوانين ترافيكي، نصب تابلو در چنين مسيرهايي مجاز نيست. مزيد بر اين كه عابر پياده اي هم از خيابان شرياني درجه ي يك عبور نكرده و نصب تابلو در چنين مكاني كارآيي نخواهد داشت. در مورد خيابان هايي كه تقاطع هاي آن ها عمدتاً هم سطح هستند و اصطلاحاً شرياني درجه ي دو ناميده مي شوند، توصيه مي شود كه به فاصله ي پايه ها از بَرِ خيابان و عرض پياده رو توجه شود؛ زيرا، موجبات مزاحمت فيزيكي براي عابرين پياده فراهم مي آيد. در نهايت، نصب آثار تبليغاتي در خيابان هاي محلي -كه نوع سوم خيابان ها هستند- به دليل تعداد اندك مخاطبان، مقرون به صرفه نيست. از ديگر نكاتي كه در ارتقاي كيفيت محل استقرار تابلوهاي تبليغاتي تأثير مي گذارد، نزديك بودن محل نصب اثر به چهارراه ها (بازوي ورودي چهارراه) و ميادين (بازوي ورودي ميدان) به دليل وضعيت كند ترافيك در آن محدوده است كه به ديده شدن بهتر اثر خواهد انجاميد. سه راه ها نيز به شرط عدم مزاحمت فيزيكي براي نصب آثار، داراي مطلوبيت مكاني هستند.


منابع و مآخذ
•اكرامي، محمود(1383)؛ مردم شناسي تبليغات، مشهد: نشر ايوار.
•ستوده، هدايت الله(1378)؛ روان شناسي اجتماعي، تهران: انتشارات آواي نور.
•شُكرخواه، يونس(1381)؛ واژه نامه ي ارتباطات، تهران: نشر سروش.
•محسنيان راد، مهدي(1380)؛ ارتباط شناسي ارتباطات انساني(ميان فردي، گروهي، جمعي)، تهران: نشر سروش.
•محمدي فر، محمدرضا(1377)؛ فرهنگ تبليغات، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
•ميرسعيد قاضي، علي(1370)؛ روابط عمومي و ارتباطات، تهران: نشر مبتكران.


سه شنبه 28 دی 1389  4:23 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : راهكارهاي احياي فرهنگ ايثار وشهادت
كلمات كليدي : ايثار، شهادت، انسان، پروردگار.
نويسنده :  آذر شعاع احمدي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده
فرهنگ ايثار و شهادت در ايران امروز، همانند بسياري از واژگان و اصطلاحات معنوي ديگر، به جهت عمق مفهوم و ظهور آن در صورت هاي متنوّع و گاه تعبير و تفسيرهاي سطحي و نسنجيده، دچار نوعي كج فهمي و آسيب شده است كه ترويج و تجلّي حقيقي آن را در نسل امروز خدشه دار مي كند. از طرفي به دليل نمودِ واقعي و ملموسِ اين مفاهيم در جنگ تحميلي، زمينة رشد و بالندگي آن فراهم است.
امروزه به جهت موانعي چون تك بُعدنگري به موضوع و عدم پردازش و تأويل صحيح مفهوم ايثار و شهادت و گاه چينش ناصحيح آن با مفهوم جنگ و خونريزي، اين فرهنگ غني و عميق با مفهوم واقعي خويش بيگانه و دور از دسترس مي نمايد. مفاهيمي كه شايسته است در زمان صلح بيشتر رخ نمايد. اين مقاله، سعي بر آن دارد كه با تأكيد بر مفهوم شهادت در قرآن كريم و منابع عرفان اسلامي و توسّل به توانمندي و تأثيرگذاري كانون خانواده و نظام آموزش و پرورش، راهكارهايي علمي و بنيادين براي احياي فرهنگ ايثار و شهادت در كودكان، نوجوانان و جوانان ارائه دهد.
مقدّمه:
ايثار در لغت به معناي «بذل كردن، ديگري را بر خود ترجيح دادن و سود او را بر سود خود مقدّم داشتن و نيز قُوت لازم و مايحتاج خود را به ديگري بخشيدن است.»(حميد، 1369: 271) در معناي لغوي شهادت آمده است. «گواهي دادن به بيان كردن آنچه به چشم ديده شده در نزد حاكم و قاضي نيز گواهي دادن به يگانگي خدا.»(همان : 1332) و آنچه اختصاصاً به كلمه شهادت تعلّق مي گيرد، ذكر لا اله الا الله است.

كلمه ايثار و شهادت و كلمات هم خانواده با آن نظير شهيد، شاهد و شهود به جهت ژرفا و گستره اي كه دارد در گذر زمان و در فرهنگ هاي رايج در هر مكان دچار نوعي سطحي نگري و يا گاهي برداشت هاي نادرست مي شود. البتّه توجّه و پرداختن به مراتب معنايي آن، پاية شكل گيري صحيح و مناسب فرهنگ ايثار و شهادت در جامعه خواهد بود.
پيشينة پژوهش:
منابع مكتوبي كه به صورت مستقيم به فرهنگ ايثار و شهادت پرداخته اند، عموماً به فرهنگ دفاع مقدّس اشاره دارند و كمتر با رويكرد به منابع اصيل اسلامي نگاشته شده اند. منابع مكتوبي كه به معناي اصيل شهادت پرداخته اند، اغلب در لا به لاي ديگر مفاهيم عرفان اسلامي، مستور مانده است. در زمينة امور تربيتي نيز مواردي وجود دارد كه روند شكل گيري يك فرهنگ را در كودكان و بزرگ سالان به صورت ضمني بيان كرده باشد؛ امّا براي شناخت و رفع موانع ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، نياز است كه به هر دو مورد؛ يعني، مفاهيم اصيل ايثار و شهادت در عرفان اسلامي و نيز علوم تعليم و تربيت پرداخته شود. راهكارهاي ارائه شده در اين مقاله اگرچه به ظاهر ساده و آشناست، به بنيادي ترين موانع ترويج فرهنگ ايثار و شهادت مي پردازد و به جهت بهره گيري و تكيه بر عرفان اسلامي و علوم تربيتي در مورد ايثار و شهادت مورد مشابه يافت نشد.
روش تحقيق:
اين مقاله به روش كتاب خانه اي پژوهش شده است و بر منابع مكتوب معتبر، اثر نويسندگان انديشمند و عارفان مشهوري چون فريتهيوف شووان، رنه گنون و سيّدحسين نصر تكيه شده است.
بحث و بيان مسأله:
در اين مقاله، تلاش بر آن است كه با پرداختن به معناي اصيل ايثار و شهادت، نسبت به آنچه گاهي به غلط جايگزين معناي واقعي شهادت شده است، رفع شبهه شود. سپس با اشاره به موانع موجود، راهكارهايي براي ايجاد، اصلاح، ترويج و دروني سازي فرهنگ ايثار و شهادت در گروه هاي مختلف پيشنهاد گردد.
ايثار و شهادت:
ذكر «لا اله الا الله» در خود متضمــّن يك نفـي و انـكار و سپـس يك پذيــرش اسـت. نفـي وجود همه چيز در قالـب «لا اله» و چون همه چيز از ميان خواست، آنگاه «الا الله» درك مي شود. درك معاني كامل و واقعي شهادت و ايثار در درك واقعي و درست از مرتبه و عمق ذكر لا اله الا الله حاصل مي شود. امام محمّد غزّالي در مشكوه الانوار مي نويسد: «تا زماني كه در بند لوث ما سوي هستي، به كلمه «لا اله» محتاجي؛ امّا همين كه در مشاهده رب الارباب از همه چيز كنار كشيدي، از نفي لا اله رها گشتي و به اثبات «قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون»(انعام، 92) واصل خواهي شد. وقتي از ذكر آنچه هرگز نبوده است، فارغ شدي و به ذكر نام آن كس كه هميشه بوده است مشغول شدي، آنگاه خواهي گفت الله و از ماسِوي راحت مي شوي.»(لينگز، 1360: 144)
از حديث نبوي نقل است كه «هر عمل نيكي در نردبان تكامل بالاتر هم دارد جز شهادت.»(مجلسي ، جلد97، بهارالانوار)
شهادت از آن رو كمال است كه در خود مفاهيم توكِل، رضا، تسليم، توحيد، اتِحاد و وحدت را جمع دارد و چون فرد شهيد شود، از متناهي به نامتناهي گذر كرده است.
چــون شهيـد شوي در سير الي الله بــه ايـن حقيقيت خواهـي رسيــد كــه خداونـد آيينه اي اسـت كه تـو خــود را در آن مي بيني، همان گونه كه تو خود آيينه حق هستي كه در آن او اسماي خود و مبادي آن ها را مشاهده مي كند. ولي اسماي او، چيزي غير از خود او نيست... بنابراين در پايان كار، پروردگار (رب) پروردگار مي ماند و بنده (مربوب) بنده؛ ولي در عين حال خداوند همچون آيينه اي مي شود كه مرد روحاني در آن حقيقت خود را مشاهده مي كند و آدمي به نوبة خود، آيينه اي مي شود كه خداوند، اسما و صفات خويش را در آن مشاهده مي كند. بدان سان كه در قلب وي، هدف آفرينش صورت اتمام مي پذيرد و خداوند، گوهري را كه در گنج پنهان، مخفي بود مي شناسد "(نصر ، 1371: 139)
آن كه به مقام شهادت نائل آيد، پيش از رسيدن زمان مرگ، هر آنچه حجاب اسما و صفات حق تعالي است، در خويش ميرانده و به سبب آن، روح را آگاه به درك عظمت اسما و صفاتش ساخته است. شهادت، آن نيست كه فردي از زندگي خويش، نااميد و ناتوان از سير طبيعي خلقت به طمع زندگي زيبا و آسوده در بهشت به مرگ خويش رضايت دهد. شهادت، آن نيست كه طيِّ يك عمليّات انتحاري، نعمت زندگي را كه پروردگار در اوج زيبايي خلقت به او هديه داده است، به خطر بيندازد. شهادت، احساساتيگري نيست.
شهيد بر اصل عشق و جذبه به وصال پروردگار، مشتاقانه مي شتابد. همه چيز از اوست و همه چيز به او باز مي گردد. به جبر يا به شوق و شهيد مشتاق و پيش از آن كه قانون الهي، او را به خويش بازستاند، به سويش پرواز مي كند. رسيدن به مقام شهادت الزاماً؛؛ يعني،، صعود به مراتب كمال؛ و اين به قدرت و عظمت عشق پروردگار ميسّر است. اوست كه عاشق اوّل است بر بندگانش؛ و اوست كه عشق را در قلب انسان بنا مي نهد. و هرگاه عشق پديد آيد، به اندازه عظمتش نور بر قلب سالك عاشق مي بارد و جرم تيره قلبش زدوده مي شود. وچون نور در مَجراي كوچكش به جريان افتد و فرد، حجاب عشق الهي نگردد، روزن نور، لحظه به لحظه وسيع تر گردد و به مدد حضورش، آينگي حاصل شود و فرد شاهد شود، شاهد زيبايي و عظمت و قدرت پروردگار، چنان كه هيچ از خود و اطراف خود نبيند جز آن كه او را در همه چيز حي و حاضر مي نگرد.
شهادت، گاه در جهاد اصغر در نبرد فيزيكي ميان خير و شر اتّفاق افتاده است كه كشته شدن در راه خداوند است و گاه در زمان صلح در زمان حيات يك شخص در نبردي حقيقي ميان خير و شر، آنگاه كه حجاب هاي نوراني در نور ديده شود و در عالم بالاتر جهادي اكبر صورت پذيرد.
ايثار هميشه زمينه ساز شهادت است. ايثار، تجربه اي است كه به فرد قانوني الهي را مي آموزد كه همه چيز در عالم خلقت در حال حركت و جريان است. چون چرخة آب در طبيعت و هر آنچه در خلقت، مانع اين حركت شود، محكوم به نزول مرتبه است. قانون معنوي ايثار؛؛ يعني،، حجاب فيض الهي به بندگان نبودن؛ يعني، خويش انضباطي براي بها دادن به تمام مخلوقات كه به خواست پروردگار موجــود گشتـه اند؛ يعني، درك و احترام به حضـور پروردگار در تمــام ذرّات هستي. آن كه ايثــار مي كند از خود بر ديگر بندگان نمي بخشد، چيزي از دست نمي دهد. او تنها واسطة خير و فيض حق تعالي به بندگان است. ايثارگر، دستي اي است كه از پروردگار مــي گيـرد و به ديگــري مي دهد. او، بستر جريان رودخانة نعمت هاي الهي است. او بــه تجربه و معرفت درمي يابد كه ديگري در عالم خلقت به معناي غير پروردگار نيست. پس آن كه ايثار مي كند، آنچه از پروردگار به لطف و عظمتش را دريافت كرده است، به درستي خرج مي كند. ايثارگر، نعمتي الهي را به بهترين شكل مصرف مي كند. بهترين شكل؛ يعني، در راه وصال پروردگار استفاده كردن. وقتي شهيد، جان خويش را در راه پروردگار فدا مي كند، در حقيقت نعمت زندگي را به امر او به بهترين شكل ممكن در راه رسيدن به پروردگار و خدمت به بندگان او (كه هيچ جز او نيست)، استفاده مي كند. اين چنين است كه شهيد، عاشقانه و به شوق در اطاعت امر پروردگار جان خويش فدا مي كند و در عالم بالاتر در جان او حي و حاضر مي گردد و اين، شهادت است.
ايثار و شهادت، امري فردي است و نهايتاً در فرد و به اختيار او و البتّه لطف پروردگار حاصل مي شود؛ امّا جامعه مي تواند براي تسريع در شكل گيري و گسترش آن زمينه هاي مناسب ايجاد كند. بديهي است كه اين زمينه سازي در اقشار مختلف جامعه پيروي از اصول تربيتي و تأثير پذيري همان قشر مي كند.
موانع ترويج فرهنگ ايثار و شهادت:
پيش از ارائة راهكارهاي احياي فرهنگ ايثار و شهادت در گروه هاي جداگانه، ضروري است به اهمِّ موانع ايجاد و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت به صورت كلّي اشاره شود. مهم ترين عامل مشترك در بين تمام مخاطبان بي توجّهي به بطن و عمق مفاهيم معنوي از جمله شهادت در پس ظاهر مشهود آنان است.
دين اسلام خصوصاً مذهب تشيع، جلوه گاه فرهنگ ايثار و شهادت است و مانند همة اديان بزرگ ديگر، داراي صورت و معنايي است. «شريعت يا مراسم و مناسك» و «معنا و راه باطن.»
«رنه گنون از اين دو بعد سنّت كه يكي افقي و ديگري عمودي است، با عنوان شريعت و راه باطن ياد مي كند. در نظر گنون، رابطة اين دو، مانند ارتباط ميان بدن ودل است.»(پنامطلق، نقدونظر، شماره15)
از شريعت و طريقت به عنوان پوسته و بطن نيز يادشده است. شريعت، مجموعـه اي از مراسـم و مناسك و اصولي است كـه مي تواند در خود متضمّن سعادت بشر باشد. شريعت، محلِّ تجلّي حقيقت و راه فراخواندن آن به وجود انسان و زندگي اوست.» يك دستورالعمل كليدي براي عرفان اسلامـي، اين حديث مشهور اسـت كه در آن خداونــد از دهان پيامبر (ص) سخــن مي گويد: بندة من پيوسته با عبادات مستحبّي به من نزديك مي شود تا آن كه دوست دارش مي شوم و وقتي من او را دوست بدارم، گوشي خواهم بود كه با آن مي شنود و ديده اي كه با آن مي بيند و دستي كه با آن مي زند و پايي كه با آن راه مي رود. اين گونه است كه فاعل مطلق؛ يعني، نَفْس كلّي به درون فاعل مشروط؛ يعني، خود نفوذ مي كند و فاعل مشروط در فاعل مطلق دوباره مستهلك مي شود. اين، درون ماية اصلي طريقت باطني است.»(فريتهيوف، 1387: 257) برخي از انديشمندان و بزرگان حيطة دين با استناد بر اين عقيده كه شريعت براي عوام و طريقت يا معنا براي خواص است، راه درون را بــراي عموم انسان ها غير قابـل دسترسي مي پندارند و البتّه آنان هميشه قادر بــه شناسايي خواص از عـوام نيستند. ثمرة اين انديشه، آن است كه آنچه در سطح وسيع به طرق مختلف زمينه سازي، انتشار و آموزش داده مي شود، جز شريعتي تهي شده از معنا نيسـت. در اين حالت «ديـن ممكن است به وضعي دچـار شود كه در آن هـَمّ و غـمِّ متديّنان، همــه معطوف به غالب ها و صورت ها شود و محتواها و معناها، يك سره مغفول واقع شوند و بايد پذيرفت كه صورت خالي از معنا به هيچ روي، غرض دين را برآورده نمي كند.»(همان: 47) در چنين وضعي، متديّنان از عظمت دروني دين بي بهره مي مانند و برخي كه چنين پوستة بي مغزي را به عنوان دين مي نگرند، از آن گريزان مي شوند. لايق نديدن طيف وسيعي از انسان ها با برچسب عوام براي دريافت مفاهيم و مشاهده بطون مناسك و ناتوان دانستن آن ها از طيِّ طريق حقيقت، منجر به آن شده است كه انسان امروز مي كوشد تا دين را بر اساس فريضه هاي علم مادّي توجيه كند و در نهايت آنچه را از دين قابل توجيه نبود، به دور مي اندازد. بجاست كه به خاطر آوريم پيامبر بزرگوار اسلام(ص)، انساني امّي است و اين، درسي بزرگ دربردارد. فيض الهي، عام است و چون باران بر همه به لطف مي بارد. انسان ها همه به قدر كفايت مستعد كمالند. انسان امروز، نيازمند بازگشت دوباره معنا به مناسك و مراسم ديني خود است. احياي فرهنگ ايثار و شهادت، نيازمند آن است كه بتوانيم ايثار و شهادت را در ژرف ترين معناي واقعي آن براي عموم انسان ها متصوّر شويم.
بنابر آنچه بيان شد مي توان موانع بنيادين اشاعه و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت را چنين فهرست كرد:
1ـ جداسازي راه «باطن» از «شريعت»
2ـ سطحي نگري در ارائة مفاهيم ايثار و شهادت.
3ـ طريقت يا راه درون را براي خواص دانستن.
4ـ بي اعتمادي نسبت به درك عموم مردم از مفاهيم ديني و ناتوان دانستن آن ها از طيِّ طريق حقيقت.
5ـ انتشار و آموزش شريعت تهي شده از معنا و بي توجّهي نسبت به مفاهيم عميق آن.
راهكارهايي بر احياي فرهنگ ايثار و شهادت:
باور اين نكته كه انسان در هر سن و در هر موقعيّت اجتماعي قادر به دريافت بركاتي از فيض متعالي راه درون است، منجر به اقداماتي در جهت احياي فرهنگ ايثار و شهادت خواهد شد.
اين اقدامات در سه گروه مجزّا: 1ـ استادان و اوليا 2ـ جوانان 3ـ كودكان بررسي خواهد شد.
1ـ استادان و اوليا:
1ـ1 اصلاح ذهنيّت در جهت يادآوري معناي واقعي شهادت:
اوّلين گام، زدودن تعصّبات، كج روي ها، تندروي ها، خطاها و محدودسـازي هايي است كه در ذهــن برخي استادان(مربّيان، معلّمان، دبيران و استادان) و اوليا، نسبت به فرهنگ ايثار و شهادت موجود است و اين امر خطير بيش از ديگران به عهدة بزرگان حوزة دين و معرفت و آشنايان به راه درون است. اين مسأله مي تواند از طريق انتشار كتاب ها، برپايي سخنراني ها و همايش ها و بهره گيري از كلّية ارگان ها و رسانه هاي جمعي شامل صدا و سيما، مجلّات، روزنامه ها و… ميسّر شود. ميدان دادن و تشويق هنرمندان فرهيخته به فعّاليّت در اين زمينه با ارائة آثار هنري و ادبي مي تواند نقش بسيار سازنده اي داشته باشد.
توانمندسازي اوليا و مربّيان به شكلي كه معرفت ايثار و شهادت جزئي از وجود آنان شود، به صورت مستقيم بر اشاعة اين فرهنگ در كودكان، نوجوانان و جوانان، تأثيرگذار است.
يكي از اشتباهات رايج در فهم ايثار و شهادت و يا حتّي جهاد، چينش ناصحيح جنگ و خونريزي با اين مفاهيم است. امروزه بعضي بر اين اشتباه پا مي فشارند و تمام معني ژرف ايثار و شهادت و شهيد و جهاد را در جنگ با دشمن و مأموريّت هاي نظامي خلاصه مي كنند و اين در حالي است كه «شهادتين نخستين و مهم ترين محور از پنج محور دين (اركان الدين) است و ساير اركان تنها با ارجاع به اين ركن معنا دارند.»(همان: 260) در حقيقت اعمال و مناسكي كه انسان به جاي مي آورد (و در اينجا خصوصاً كشته شدن در ميدان نبرد) مطابق با ميزاني كه ياد خداوند در آن مي شود، ارزش مي گيرد. از اين رو است كه «وقتي از پيامبر (ص) پرسيدند كه كدام يك از مجاهدان در راه خدا به بيشترين اجر خواهد رسيد، پاسخ داد: آنان كه خدا را بيشتر ياد مي كنند.»(همان: 262) و نيز پيامبر در مورد خواندن الله مي فرمايند: «هيچ عملي آنسان كه اين خواندن كيفر خدا را دور مي سازد، چنين نمي كند.» اصحاب مي گويند: آيا جنگ با كفّار با آن برابر است؟ ايشان جواب مي دهند: نه برابر نيست، حتّي اگر آن قدر بجنگد تا شمشيرش بشكند. علاوه بر اين به مناسبتي ديگر مي فرمايند: مي خواهيد به شما كاري بياموزم كه برايتان از جنگ با كفّار بهتر است؟ و اصحابش مي گويند: آري بياموزمان. پيامبر (ص) مي فرمايند: «اين كار، خواندن الله است.»
بنابراين وقتي شهادت، برترين پلّةه كمال است نمي تواند تنها به معناي جنگ با كفّار (جهاد اصغر) باشد چنانچه پيامبر (ص) هنگام بازگشت از غزوه اي اعلام كرد: ما اكنون از جهاد اصغر (كه با شمشير انجام مي شود) به سوي جهاد اكبر (كه با دعا انجام مي گيرد) بازگشته ايم.(همان: 263)
پذيرش معناي والاي شهادت و ايثار و به پيروي از آن نمود واقعي آن در افراد در نهايت منجر به شكل گيري و گسترش آن در زمان صلح مي شود. يك اصل تربيتي مي گويد: «مردم آنچه را كه هستند جذب مي كنند نه آنچه را كه مي خواهند. مردم آن نوع بچه هايي را بارمي آورند كه خودشان بودند، نه آنچه كه مي خواهند.»(تامس، 1384: 202)
2ـ1 آشنايي با اصول و روش هاي تربيتي:
اوليا و مربّيان آگاه براي انتقال معرفت خويش، نيازمند استفاده از اصول و روش هاي صحيح تربيتي هستند. در برخي موارد برخورد ناصحيح كه گاه با اعمال زور و فشار است و يا اطّلاعاتي كه در زمان نامناسب به شيوه اي نامناسب ارائه مي شوند، نه تنها از طرف كودكان و نوجوانان و جوانان، پذيرفتني نيست؛ بلكه باعث دين گريزي آن ها مي شود. بنابراين آگاهي و معرفت شخصي اوليا و مربّيان براي انتقال آن به نسل بعدي كافي نيست؛ بلكه آنان بايد از اطّلاعات معتبر در زمينة علوم تربيتي براي انتقال دانسته هاي خويش بهره مند شوند.
3ـ1 باور به توانمندي ها، قابليّت ها و پاكي دروني جوانان:
يك عامل بازدارنده براي ارتباطي غني ميان اوليا و مربّيان و جوانان امروز كه خصوصاً در سطح دانشگاهي بسيار به چشـم مي خورد، مقايسة آنان با جوانان نسل هاي پيشين بدون در نظر گرفتن شرايط اجتماعي خاصِّ هر دوره است. دورة جواني اوليا و مربّيان امروز در يك مقطع زماني بسيار خاص در زمان انقلاب و جنگ ايران و عراق سپري شد. ضمن آن كه هـرگز نمي توانيم چشم خود را بر آسيب هاي جامعه شناختي واردشده بر ايران بر اثر جنگ و تحريم هاي پس از آن ناديده بگيريم، بايد در نظر داشته باشيم كه انسان هاي هر دوره هماهنگ با مقتضيّات زماني و مكاني (فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و...) همان دوره رشد مي كنند و مقايسة جوانان امروز با دورة جواني اوليا آنان بـدون در نظـر گرفتن ايـن تفاوت ها، منجر به نوعــي احساس بي اعتمادي به جوانان و قابليّت ها و رفتارها و ارزش هاي دروني آنان شده است. درك واقعي از جوانان و توانمندي هاي آنان منجر به پذيرفته شدن آنان به وسيلة والدين و استدان آن ها مي شود. در ساية يك درك متقابل و با حضور عشق مي توان معاني والاي ديني را فهميد و فهماند. به ياد آوردن ذرّة الهي درون انسان از پاكترين آن ها گرفته تا پست ترين آن ها، راهگشاي آن است كه اوليا و مربّيان با تمام وجود جوانان را لايق وفهيم، پاك، توانمند و مستقل بدانند و آنگاه در ساية اين باور ضمن آن كه خود تجلّي حقيقي ايثار و شهادت خواهند شد، مي توانند براي جوانان از راه درون گويند و زمينه اي مستعد براي تجلّي فرهنگ ايثار و شهادت در آنان فراهم آورند.
12ـ جوانان:
علاوه بر مواردي كه در حيطه اوليا و مربّيان بررسي شد، برخي اقدامات كاربردي مي تواند موانع شكل گيري فرهنگ ايثار و شهادت را در مورد جواناني كه احياناً تحت تأثير عوامل بازدارنده دچار دين گريزي يا بي اعتمادي به مفاهيم و مناسك آن شده اند، بر طرف نمايد. اهمِّ آن عبارتند از:
1ـ2 آموزش هاي صحيح در مدارس و دانشگاه ها:
تعاليم غلط و شيوه هاي نادرست تربيتي در اغلب جوانان منجر به ايجاد نوعي ترس، احساس گناه و بي لياقتي مي شود. اين جوانان، معنويت، عـرفان و پروردگار را بسـيار دور از دستـرس مي پندارند. با ايجـاد اعتماد به نفـس در جوانان و خودباوري مي توان زمينة عشق به هستي را ايجاد كرد كه خود نقطة آغاز عشق به پروردگار و شكل گيري ايثار و شهادت در آنان است.
2ـ2 پيوستگي مطالب و عمق بخشي به دروس معارف اسلامي در سطوح مختلف آموزشي:
در برخي موارد در دروس معارف اسلامي (اخلاق اسلامي، تعليم و تربيت اسلامي و...) علاوه بر آن كه بر شريعت صرف تأكيد مي شود، در مقاطع مختلف تحصيلي به صورت تكراري و ناقص به دانش آموزان و دانشجويان ارائه مي گردد و اين امر باعث دلزدگي، بي توجّهي و نگاه سطحي به اين دروس مي شود. شايسته است طرح درس اين دروس متناسب با سن دانش آموزان و دانشجويان و با رويكردي عمق نگر به مسألة دين، تدوين و تدريس شود.
3ـ2 ترجمه و نگارش امروزين متون عرفان اسلامي:
طيف وسيعي از جوانان به كتاب هاي عرفاني شرق دور و يا حتّي مكاتب دين نما گرايش پيدا كرده اند. اين گرايش، نتيجة عطش دروني جوانان نسبت به آگاهي از معنويّت و در دسترس نبودن منابع قابل درك در زمينة عرفان اسلامي است. جوانان با وجودي كه دين آنان، اسلام است، چون كتاب هاي عرفاني غير اسلامي (هندي، تبّتي، مسيحي و...) به زبان و شيوة امروزين نگاشته و ترجمه شده اند به اين متون بيش از متون عرفان اسلامي گرايش پيدا كرده اند. بديهي است ترجمه و به روزنويسي متون پيچيده و سنگين عرفان اسلامي به وجهي كه به عمق آن ضربه نزند و نيز نگارش جديد در اين زمينه در جذب جوانان، مؤثّر خواهد بود. شايسته است سياست گذاري هاي فرهنگي و اجتماعي راه را بر نويسندگان اهل دل و آشنايان سرّ درون هموار نمايد. برخورد غير سليقه اي، اعتماد به قدرت تشخيص و تميز خوانندگان، چاپ و نشر معارف اديان توحيدي به بيان امروزين از اقدامات مؤثّر در اين راه است.
3ـ كودكان:
شكل گيري يك فرهنگ از همان سال هاي كودكي اتّفاق مي افتد. براي رسيدن به يك نتيجة ماندگار و عميق بايد از همان آغاز، كودك را با اتّخاذ شيوه هاي صحيح به صورت غير مستقيم آماده پذيرش انوار عشق حق تعالي كرد تا در بزرگ سالي جلوه گاه فرهنگ ايثار و شهادت باشد. كار بر روي بزرگ سالان (اوليا و استادان) و تبيين قواعد و اصول درست سياست هاي فرهنگي، اعتقادي در اجتماع در رشد فرهنگ ديني كودكان، مؤثّر است.
1ـ3 نثار عشق بلاشرط از طرف والدين به كودك:
به گفته فروم: «عشق يك عمل است، عمل به كار انداختن نيروهاي انساني است كه تنها در شرايطي كه شخص كاملاً آزاد باشد، نه تحت زور و اجبار، آنان را به كار مي اندازد. عشق، فعّال بودن است نه فعل پذيري، پايداري است نه اسارت... عشق در درجة اوّل، نثار كردن است نه گرفتن.»(فروم، 1376: 33) و نيز: «عشق، آن معجزه اي است كه به وسيلة آن، من به ديگري راه مي يابم و از آن راه خود و ديگري و آدمي را به كلّي كشف مي كنم.»(همان: 33)
نثار عشق بلا شرط به كودكان منجر به شكل گيري احساس من خوب هستم، شما خوب هستيد در كودكان مي شود واين تنها حالتي است كه يك شخص با تكيه بر آن مي تواند از بند منيت وخودخواهي هاي دنيوي رها شود وبا سيرفي الله به مرتبه شهادت صعود نمايد.
2ـ3 ايجاد احساس مسؤوليّت در كودكان:
مسؤوليّت پذيري در افراد بايد از سنين پايين آموزش داده شود. در ساية اين توانمندي است كه فرد به خويش اعتماد مي كند. فرد مسؤوليّت پذير از پذيرش ترس ندارد. او خطاهاي خويش را مي پذيرد و از آن، پلّه اي براي صعود مي سازد. مسؤوليّت پذيري، علاقه به خويش انضباطي است كه لازمة پذيرش شريعت است. فرد مسؤوليت پذير، پيش از اين توانمندي قبول احكام و دستورهاي الهي را در خويش ايجاد كرده است. بنابراين طيِّ طريق حق براي او سهل تر از ديگران است.
3ـ3 جلب نظر كودك به نشانه هاي پروردگار در هستي:
آمادگي ذهني كودكان و قدرت فراگيري بسيار بالاي آنان، فرصت مغتنمي است تا آنان را به نشانه هاي پروردگار در مخلوقاتش جلب نماييم. هرگاه شخص از كودكي قادر به احساس نزديكي خداوند با خود شود و بتواند نشانه هاي او را كه در تمام ذرّات هستي در جريان است، درك كند، آنگاه تمام هستي براي او پيام آور حقيقت مي شود و او را به سوي نور رهنمون مي گرداند تا آنجا كه او در حق، مستهلك و حق در او جاري شود.
4ـ3 جلب توجّه كودك به نشانه هاي عشق پروردگار به او:
كودكان مي توانند همان طور كه عشق والدين را به خود از طريق نشانه هايش درك مي كنند، عشق پروردگار را نيز از طريق نعمت ها و امكاناتش، ادراك كنند به شرط آن كه والدين با آگاهي توجّه آنان را به اين نكته جلب نمايند. فهم اين مطلب كه خداوند بر بندگانش، عاشق اوّل است و پيوسته به آنان توجّه دارد، منجر به ايجاد عشق به پروردگار در انسـان مي شود.
5ـ3 آموزش توكّل به پروردگار به كودكان:
متوكّلين به درگاه خداوند در اين كه پروردگار تنها داناي مطلق در هستي است به مرتبة ايمان رسيده اند. آموزش توكّل به پروردگار بايد از همان سال هاي كودكي در شخص ايجاد شود. اين امر مي تواند از طريق آموزش هاي ضمني در قالب تلاش كردن و سپردن امور به او در حدِّ كودكان انجام پذيرد. به طور مثال با در اختيار گذاشتن چند دانه گياه و قرار دادن كودك در جريان رشد آن مي توان بسياري از مفاهيم را به او آموخت: دانه را به خاك بسپار، هر روز آبياريش كن و بقيّه را به خداوند بسپار و ثمرة آن را بنگر. در ضمن اين فعّاليّت كوچك، او عشق، خويش انضباطي، مسؤوليّت پذيري، توكّل به درگاه پروردگار و بهره مندي از حكمت جاري در هستي را بدون هيچ فشاري عميقاً احساس مي كند. هم چنين او مي آموزد كه هستي، داراي قوانيني است كه اگرچه انسان ها از آن آگاه نباشند، اين قوانين دائماً در زندگي آنان عمل مي كند و نتيجه آن به آنان باز مي گردد. كودكي كه به قانونمندي طبيعت ايمان آورد، آنگاه آمادگي پذيرش و آگاهي از قوانين الهي و معنويّت را خواهد داشت .
6ـ3 ايجاد حس عدم دل بستگي:
يكي از ضروريّات رسيدن به مقام شهادت، عدم دل بستگي است. چينش همزمان عشق و عدم دل بستگي شهادت مي آفريند. عدم دل بستگي باعث حركت به سوي ناشناخته هاست، بدون احساس از دست دادن. آنگاه كه حركت با توكّل و عشق به پروردگار صورت گيرد، او خود دست گير خواهد بود.
نتيجه گيري:
هرگاه به صورت ظاهر، ايثار و شهادت؛ يعني، جهاد اصغر به عنوان تمام آن، پرداخته شود، منظور دين تأمين نمي گردد. ضروري است به مفاهيم عميق و باطني آن (جهاد اكبر) همگام با جلوه هاي صوري آن بيش از پيش پرداخته شود.
براي احيا، ترويج و دروني سازي اين فرهنگ بايد در سطوح مختلف با استفاده از علوم تربيتي و توسّل به سنّت اقدام نمود. پيشنهاد مي شود اين اقدامات از يادآوري و زنده سازي مفاهيم عميق شهادت و ايثار در متولّيان امر آموزش و تعليم و تربيت در تمام سطوح آغاز شود و به همراه آن اقدامات ذيل انجام گيرد.
متولّيان امر تعليم و تربيت از اصول و روش هاي تربيتي نوين بهره گيرند.
قابليّت و پاكي دروني انسان، پيوسته در نظر گرفته شود.
بـه پيروي از كلام امـام خميني (ره) كـه فرمودند: دانشگاه هـا بايد كارخانه انسان سازي باشند، مراكز آموزشــي به شكل گيري شخصيّت سالم و تعالي دانشجويان در امور معنوي همّت گمارند.
محتويّات مجموعة دروس معارف اسلامي در تمام مقاطع و رشته ها، هماهنگ و پيوسته باشد و از آغاز شريعت و راه درون همگام آموزش داده شود.
متون پيچيدة عرفان اسلامي، ترجمه و به روزنويسي شود.
براي انتشار مكتوبات تازة عرفان اسلامي، زمينة مساعد فراهم شود.
به وحدانيّت بطون اديان توحيدي پرداخته شود.
كودكان از عشق بلا شرط والدين برخوردار شوند تا شخصيّت سالم آنان، مستعد پذيرش عشق الهي شود.
احساس مسؤوليّت از سنين كودكي با اتّخاذ شيوه هاي مناسب، شكل گيرد.
10ـ كودكان به نشانه هاي پروردگار در هستي متوجّه شوند.
11ـ توجّه كودك را به نشانه هاي عشق پروردگار به او و هستي، جلب كرد.
12ـ توكّل به پروردگار با آموزش هاي ضمني به كودكان آموخته شود.
13ـ بخشش و حس عدم دل بستگي عملاًَ به كودكان آموخته شود.

منابع و مآخذ
1.قرآن كريم.
2.بينا مطلق( )، رنه گنون و معناي واقعي سنّت، مجلّة نقد و نظر، شمارة 15.
3.چوپرا، ديپاك(1377)، هفت قانون معنوي براي والدين، تهران: ترجمة گيتي خوشدل، پيكان.
4.حميد، حسن(1369)، فرهنگ فارسي عميد، جلد اوّل، تهران: مؤسّسة انتشارات امير كبير.
5.شوران، فريتهيوف(1381)، گوهر و صدف عرفان اسلامي، تهران: نشر سهروردي، ترجمة مينو حجّت، دفتر پژوهش.
6.فروم، اريك(1376)، هنرعشق ورزيدن، ترجمة پوري سلطاني، تهران: انتشارات مرواريد.
7.مجلسي، محمّدباقر(1403هـ .ق)، بحار الانوار، جلد97، بيروت: مؤسّسة الوفاء.
8.نصر، سيّدحسين(1371)، سه حكيم مسلمان، ترجمة احمد آرام، چاپ پنجم، تهران: شركت سهامي كتاب هاي جيبي.
9.آ. هريس. تامس(1384)، وضعيّت آخر، ترجمة اسماعيل فصيح، تهران: انتشارات زرياب.
10.الهي، بهرام(1379)، طب روح «اخلاق اصيل» مباني معنويّت فطري، گروه مترجمين، تهران: انتشارات جيحون.


سه شنبه 28 دی 1389  4:26 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : آسيب شناسي يك مرگ (خودكشي) و تكريم مرگي ديگر(شهادت)
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت

الف) مقدّمه:

طرح نكات چندي به عنوان مدخل بحث ضروري مي‌نمايد:

1) ضرورت انس با شهيدان:

در دنيايي كه گاه فرزندان يك خانواده بر روي ثروت به ‌جاي‌مانده از والدين از هر گونه رقابت، اهانت، تهديد و حتّي ضرب و جرح عليه يكديگر كوتاهي نمي‌نمايند، در عصري كه گاه زن و مردي بر روي مسائل مادّي، حتّي با وجود فرزندان دلبند و زيبا، كانون گرم خانواده را فرومي‌پاشانند، در فضايي كه تفاخر و ارزش، خانة مجلّل‌تر، ماشين لوكس‌تر، وسايل تزييني جذّاب‌تر و امكانات مدرن‌تر است، در گفتماني كه گاه افراد چنان از فرهنگ و هويّت خودي فاصله مي‌گيرند كه براي فرار از كشور و پناه ‌بردن به دامن بيگانگان به بهانه‌هاي مختلف (تحصيل، تفريح و...) با يكديگر به رقابت مي‌پردازند و از هم سبقت مي‌گيرند، در جامعه‌اي كه رحم و مروّت نسبت به يكديگر در ميان ما اندك‌اندك رخت ‌بربسته است و هر كس به دنبال آن است كه گليم خويش را حتّي به قيمت غرق‌ شدن ديگران به بهترين نحو ممكن از آب بيرون كشد، در محيطي كه صداقت‌ها و سلامت‌ها و ساده‌زيستي‌ها جايش را به فرهنگ دروغ، ريا، تظاهر و فريب و تجمّل‌پرستي مي‌دهد و... ، در چنين بستري سخن‌گفتن از ايثار، فداكاري،


 

صداقت، ساده‌زيستي، معنويّت و گذشتن حتّي از جان در راه خدا براي ديگران، عجيب مي‌نمايد و فرهنگ شهادت، غريب و مهجور مي‌ماند.

ما، شهيدان را بدين اوصاف مي‌شناسيم: افراد و خصوصاً جواناني كه جاذبه‌هاي مادّي را به تمسخر گرفته و غرق جذبه‌هاي معنوي بوده‌اند، آدمياني كه زلالي، صفا، يكرنگي، و صداقت در كلام و رفتارشان موج مي‌زد و در پس نگاه، سخن و كنش آن‌ها، ديگران احساس آرامش مي‌كردند؛ اشخاصي كه با خواب كافي، خوراك كيفي و زندگي راحت و شهوات جذّاب، رابطة حسنه‌اي نداشتند و چنان مجذوب حضرت حق و مسير الهي شده بودند كه حتّي امواج معنويّت را مي‌شد در نگاه و چهرة برخي از آن‌ها خواند. شهيدان كساني بودند كه نه تنها به دنبال گرفتن حقوق مادّي و دنيايي خود نبودند؛ بلكه براي احقاق حقوق ديگران در سطح فردي، گروهي و ملّي و حتّي فراملّي؛ آمادة ايثار و نثار همه چيزشان و عزيزترين كالايشان؛ يعني، «جان» بوده‌اند. شهيدان كساني بودند كه بوق و كرنا، تهديدها و رجزخواني‌هاي ابرقدرت‌ها و قدرت‌هاي عصر را به هيچ مي‌انگاشتند و در مقابل آن حماسه سروده و نيز حماسه آفريده‌اند. همين عزيزان كه بر دل دشمن ترس و وحشت مي‌انداختند، براي دوستان، مظهر رحمت، ستون عطوفت و پايه‌هاي شفقت بوده‌اند. در سلوكشان نه تنها از غرور و سركشي خبري نبود؛‌ بلكه تواضع در سير و سيره‌‌شان موج مي‌زد. آريً شهيدانمان در راه خدا براي دفاع از آب، خاك، فرهنگ، عزّت و شرف اين مرز و بوم لحظه‌اي ترديد نمي‌كردند و بر روي جان‌فشاني و ايثارگري رقابت مي‌كردند.

چرا بايد مكرّر در مكرّر از شهيدان گفت؟ زيرا اگر عطر و بوي شهيد و شهادت گاهي به مشاممان نخورد، اگر جامعه خاطرات جانبازي‌هاي آن‌ها را نگويد و نشنود، اگر هر چند وقت فداكاري، صداقت و صفا را نه در آرمان‌ها و داستان‌ها؛ بلكه در زندگي فرزندان اين مرز و بوم در همين دهه‌هاي اخير و در بارة كساني كه با ما زيسته‌اند، نشنويم، ممكن است در فضاي رقابت مادّي در گفتمان فريب و نيرنگ و در دنياي فساد و تلذّذ، راه را گم كنيم و به كج‌راهه افتيم. ممكن است در دنيايي كه حال و هواي كمتر از جنگل‌ ندارد و در هر سوي آن عدّه‌اي ديگران را مي‌درند، ما نيز از فرهنگ انساني، الهي، معنوي و اخلاقي دور افتيم. شهيدان، زنگ خطري هستند كه ما را هر چند وقت به خود مي‌آورند، روح الهي را در ما زنده مي‌كنند، طعم خوش فداكاري براي ديگران را به مذاق ما مي‌رسانند و رايحة دلپذير محب‍ّت، معنويّت، يكدلي و صداقت را با مشام ما آشنا مي‌كنند. قطعاً بيش از آن كه شهيدان به ما نياز داشته باشند، ما به شهدا و فرهنگ شهادت محتاج‌ايم و برگزاري يادواره‌ها براي آن است كه اسير امواج خروشان تهديد، اهانت، نيرنگ و... نشويم و با دنياي صفا، ايثار و معنويّت آشتي نماييم.

2) طرح مسأله، سؤال و فرضيه:

از آنجا كه مرگ سرنوشت حتمي ما آدميان است، مي‌توان پرسيد كه چرا انسان‌ها مي‌ميرند؟ در پاسخ بدين پرسش مي‌توان گفت از آنجا كه در يك تقسيم‌بندي، مسأله به دو سطح قابل تقسيم است: مرگ طبيعي و غيرطبيعي. علل مرگ در هر يك از اين اقسام مرگ، متفاوت است. در مرگ طبيعي، در يك نگاه تجربي‌بيولوژيك و بر اساس داده‌هاي زيست‌شناسان بايد به اين پرسش جواب داد كه چرا همة انسان‌ها پس از چند دهه زندگي، الزاماً سلول‌هاي مغز، قلب و... ديگر كاركرد سابق را ندارند و در روند فعّاليّت‌هاي آن‌ها اختلال ايجاد مي‌شود.

از نگاه فلسفي و كلامي نيز مرگ طبيعي بدين نحو جاي بحث دارد كه اگر فردي جهان‌بيني مادّي داشته باشد، اين‌ كه چرا مي‌ميريم را مي‌تواند بدين نحو تحليل كند كه اوّلاً: انسان جزيي از طبيعت است؛ ثانياً: طبيعت در حال تحوّل و تطوّر است و وضعيّت سابق پشت سر گذارده شده و حالات جديد رخ‌ مي‌نمايد و آدميان نيز از اين قاعده مستثني نيستند. بايد افراد موجود در تطوّر طبيعي از صفحة روزگار رفته و جا را براي افراد جديد باز كنند.

امّا در جهان‌بيني توحيدي، مرگ نشئه و معبري تلقّي مي‌شود كه آدميان از يك دنيا به دنياي وسيع‌تر پا مي‌گذارند. چنانچه سابقاً نيز از دنياي شكم مادر به دنياي كنوني پا گذاشته‌اند.

پس اگر پرسيده شود كه چرا انسان‌ها بر اثر مرگ طبيعي مي‌ميرند؟ مي‌توان پاسخ داد كه براي اين‌ كه اصلاً براي ماندن هميشگي خلق نشده‌اند و بايد براي تجربة مرحلة بالاتر و متكامل‌تر، پا به دنيايي جديد گذارده و از اين دنيا سفر كنند.

امّا در مرگ‌هاي غيرطبيعي، پاسخ به اين پرسش كه چرا مي‌ميريم؟، پاسخ‌هاي مختلف مي‌يابد و در همة موارد به نحوي پاي آدميان در ميان است. در عمليّات استشهادي و يا مرگ شهادت‌طلبانه، فرد داوطلبانه پا به ميدان مي‌گذارد و با به ‌مخاطره‌ انداختن خود، مرگش را رقم مي‌زند. همين حالت با تفاوت جدّي در اهداف و غايات و جداي از ارزشي‌بودن يا نبودن در خودكشي‌ها نيز صادق است. زيرا سبب مرگ، خود آدمي است.

در مرگ‌هاي ديگري ممكن است زورگويان و مستكبران و قدرتمندان در سطح نظام جهاني و يا سطوح كوچك‌تر، خانة مردمي را بر سرشان خراب نمايند و جان خانواده‌ها را بگيرند. واضح است كه سبب مرگ بسياري از جوانان؛ مثلاً، در فلسطين، اسرائيلي‌ها هستند و اين مرگ‌ها عمدتاً مرگ غير طبيعي است. در موارد ديگري، سهل‌انگاري‌هايي سبب مرگ مي‌شود كه در اصل، مسبّب آن، خود انسان‌ها هستند. مراجعة ديرهنگام به پزشك ممكن است به مرگ منتج گردد و يا با ساختن خانه‌هاي نامناسب و خارج از استاندارد ممكن است سبب شود كه با يك زلزله هزاران انسان به خاك و خون بغلطند. در چنين مواردي پاسخ به اين پرسش كه چرا مي‌ميريم؟، آن خواهد بود كه چون بي‌دقّتيم، چون از نعمت عقل به درستي بهره نمي‌گيريم، چون؛ مثلاً، ماشيني را سوار مي‌شويم كه از رده خارج است و... .

آنچه كه مسأله‌برانگيز است و در رابطه با موضوع مرگ جاي تأمل دارد، آن است كه خودكشي و شهادت‌طلبي از اقسام مرگ‌هاي غيرطبيعي‌اند و به عبارت ديگر، آدمي در اين دو قسم از مرگ، مي‌تواند به جاي مردن، حيات و زنده‌ ماندن را برگزيند و مثل ديگران، آن قدر ادامة حيات دهد تا مرگ طبيعي‌اش فرارسد و يا بر اثر حوادثي ناخواسته تن به مرگ بسپارد؛ امّا پرسش اساسي، آن است كه چرا آدميان در مقاطعي تصميم مي‌گيرند كه به زندگي خودشان خاتمه بدهند؟

متعاقب آن سؤال، نكات ديگري نيز جاي بررسي دارند؛ از جمله آن كه سرشت مرگ از نوع خودكشي با مرگ از نوع شهادت‌طلبي چه نسبتي دارد؟ آيا اين دو قسم مرگ در يك راستا تحليل و تبيين مي‌گردند و با هم صرفاً متفاوتند و يا اين‌ كه اصلاً بين دو نوع مرگ داوطلبانة مورد بحث هيچ نسبت مثبتي وجود نداشته و متضاد يكديگرند؟

پاسخ مثبت بدين پرسش فرضيّة نوشتار حاضر است كه، «خودكشي از اقسام مرگي است كه نوعي آسيب و آفت در جامعة بشري است؛ امّا شهادت‌طلبي نه تنها آفت نيست؛ بلكه نوعي امتياز تلقّي گرديده و قابل تكريم است.»

3) تأمّلي در اقسام مرگ:‌

براي تعريف و تحديد مفاهيم كليدي بحث به نظر مي‌رسد كه طرح اقسام مرگ در مقايسه با يكديگر رهگشا است. اين الگو مي‌تواند حريم‌ها و حيطه‌هاي شهادت‌طلبي با مرگ از نوع خودكشي را به خوبي نشان بدهد. در يك تقسيم‌بندي مرگ را مي‌توان به دو سطح زير دسته‌بندي نمود: مرگ غير ارادي و مرگ ارادي. <>

3ـ1) مرگ غير ارادي:

مراد از مرگ غير ارادي، مرگي است كه انسان در تن ‌سپردن به آن ناچار است و بر او تحميل مي‌شود. مرگ غير ارادي خود اقسام زير را دارد:

اول، مرگ طبيعي: مراد از اين نوع مرگ، آن است كه آدمي براي حيات هميشگي در جهان خلق نشده است و همة انسان‌ها قرار است كه روزي بميرند. از اين رو اگر هيچ حادثه‌اي نيز پيش نيايد، با پيرشدن و فرسوده ‌شدن جسم، راكب روح از مركب جسم پياده شده و انسان مي‌ميرد. اين نوع مرگ را «مرگ طبيعي» نامند.

دوم، مرگ اخترامي: مراد مرگ جانسوز و جانگداز بر اثر حوادثي چون سيل، طوفان، زلزله، تصادف و... است كه به صورت ناگهاني بر انسان‌ها تحميل مي‌شود.

3ـ2) مرگ ارادي:

مراد از مرگ ارادي، آن نوع مردني است كه اراده و اختيار آدمي در آن مدخليّت دارد و اين نوع مرگ نيز اقسامي دارد:

اول، مرگ عرفاني:

در اين نوع فعل كه از آن مجازاً به مرگ تعبير شده است، كشتن نَفْس امّاره (نفس‌كشي) مقصود بوده و منظور، آن است كه سالك به جايي برسد كه نَفْس، قدرت مانور نزد او نداشته و فرد بر غرايز و خلجانات آن اشراف كامل داشته باشد. و توصيه شده است كه:

                         «موتوا قبل ان تموتوا».

                         قبل از آن كه بميريد، خود را بميرانيد.

 

      و مولانا به خوبي مي‌گويد كه:

                         «كشتن اين كار عقل و هوش نيست

                         شير باطن، سخرة خرگوش نيست

                         شير، آن نَبْوَد كه صف‌ها بشكند

                         مرد آن باشد كه خود را بشكند»(2)

دوم، خودكشي:

از نگاه «دوركيم» خودكشي به نحو زير تعريف گرديده است:

«به هر حالتي از مرگ كه نتيجة مستقيم و يا غيرمستقيم عملي باشد كه شخص قرباني آن را انجام داده و از نتيجة عملش آگاه بوده است.» (كيويـكامپنهود، 1370: 102).

در اين تعريف، دو شاخص عمدة خودكشي عبارت‌اند از: اولاً، عمل به وسيلة فرد قرباني صورت‌گيرد؛ ثانياً، عامل به نتيجة عمل آگاهي دارد.

سوم، مرگ شهادت‌طلبانه:

در معناي لغوي شهادت در «الميزان» چنين نقل شده كه رسيدن به خود شيء است در لغت، يا به حس ظاهري مانند ادراك محسوسات و يا به احساس باطني مانند ادراك وجدانيّات از قبيل علم و اراده و حب و بغض و در قرآن به عنوان نوعي ادراك به كار رفته است (اشراق، 1368: 223).(3))

كسي كه در راه خدا پيكار كند و بكشد و يا كشته شود، چنين كسي را «شهيد» خوانند و نيز گفته شده، «شهادت» عبارت است از پايان ‌دادن به حيات طبيعي براي دفاع از ارزش‌ها و حيات انساني افراد جامعه؛ و يا عبارت است از شكافتن قفس كالبد مادّي و حركت به مقام شهود الهي در راه وصول به مشيّت رباني در بزرگداشت حيات انسان‌ها.

البتّه شهادت در قرآن مجيد و روايات عمدتاً در مادّه و اوزان «قتل»، «يقتل»، «قتلو» و... آمده است (پوراميني، 1365: 223 و 224).(4)

دو شاخص عمدة مرگ شهادت‌طلبانه يكي دخالت عنصر انتخاب و اختيار است و ديگري قربه‌الي‌الله بودن و فقط براي رضاي خدا انجام ‌دادن عمل است، چون شهادت از افعال عبادي است.(5)

ب) تأمّلي بر خودكشي: 

در فرهنگ ايراني و اسلامي به جهت مذموم‌ بودن خودكشي و به دليل كم‌تنوّع ‌بودن پژوهش‌ها، مسألة خودكشي مورد تأمّل مستقل و جدّي قرار نگرفته است و مباحث موجود اندك نيز پايه‌هاي نظري در متفكّران غرب دارند. در بين انديشمندان غربي، «دوركيم» جامعه‌شناس مشهور فرانسوي، اوّلين متفكّري است كه مبسوط‌ترين توجّه و تحليل (حدود 500 صفحه‌ وزيري) را در بحث خودكشي دارد و مباحث بعدي به نحوي در تعامل با انديشة او در بارة خودكشي شكل گرفته است.

ديدگاه «دوركيم» در بارة خودكشي(6) را بدون بسط مطلب بنا بر گزارش «ريمون كيوي» و «لوك وان كامپنهود» (1370: 50) در جدول زير مي‌توان خلاصه نمود:

1) خودكشي در كشورهاي كاتوليك‌مذهب، كم و در كشورهاي پروتستان مذهب، زياد است.

2) با وصف اين، وضعيّت اجتماعي ـ اقتصادي اين كشورها متفاوت است؛ براي اجتناب از اشتباه و تعيين تأثير مذهب در خودكشي بايد اين مذاهب را در درون يك جامعة واحد بررسي كرد.

3) وقتي ايالت‌هاي يك كشور (آلمان) با استان‌هاي يك ايالت (باوير) را با هم مقايسه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه خودكشي‌ها با جمعيّت پروتستان نسبت مستقيم و با جمعيّت كاتوليك نسبت معكوس دارد.

4) به نظر مي‌رسد، نروژ و سوئد استثنايي در اين قاعده باشند؛ امّا ميان اين كشورهاي اسكانديناوي و كشورهاي اروپايي مركزي تفاوت به قدري زياد است كه پروتستانتيسم نمي‌تواند در آن‌ها تأثير واحدي داشته باشد. اگر اين دو كشور را با كشورهايي كه در همان سطح تمدّن هستند؛ مثلاً، با ايتاليا مقايسه كنيم، مشاهده مي‌كنيم كه در اين كشورها ميزان خودكشي دو برابر بيشتر از ايتاليا است. بنابراين اين دو «استثنا» قاعده را تأييد مي‌كنند.

 

6) در اقليّت بودن تنها جزئي از تفاوت تأثير مذهب بر خودكشي را تبيين مي‌كند. در واقع پروتستان‌هايي كه در اقليّت‌اند، بيش از كاتوليك‌هايي كه در اكثريّتند، خودكشي مي‌كنند.

7) تبيين اين تفاوت را بايد در ماهيّت نظام‌هاي ديني جستجو كرد، نه در موضع‌گيري‌شان در برابر خودكشي كه يكسان است.

8) تنها تفاوت اساسي، گزينش عقلاني است. در حالي كه كاتوليسيسم ديني تعبّدي است و ايماني كوركورانه‌ طلب‌ مي‌كند، پروتستانتيسم فرد را در ساختن ايمانش آزاد مي‌گذارد. گزينش عقلي و اختيار، راه را براي فردگرايي و فرقه‌گرايي هموار مي‌كند.

9) پروتستانتيسم كه از فروپاشي اعتقادات قديمي به ‌بارآمده و به تفكر فردي بيشتر اهمّيّت مي‌دهد، مباني اعتقادي و فرايض عملي مشترك كمتري دارد و لذا نمي‌تواند يك امّت به وجود آورد. نهايتاً اين فقدان يگانگي تفاوت اصلي پروتستانتيسم از كاتوليسيسم است و فزوني خودكشي در ميان پروتستان‌ها را تبيين مي‌كند.

در پرتو بررسي داده‌هاي آماري مربوط به ميزان خودكشي در كشورهاي اروپايي پروتستان و كاتوليك، دوركيم نتيجه مي‌گيرد كه هر اندازه يگانگي مذهب ضعيف‌تر باشد، گرايش به خودكشي در پيروان آن قوي‌تر است. در واقع دين يگانگي‌يافته‌اي مثل كاتوليسيسم پيروانش را كه مباني اعتقادي و فرايض عملي مشترك زيادي دارند، بهتر در برابر خودكشي محافظت مي‌كند تا ديني مثل پروتستانتيسم كه يگانگي‌اش ضعيف‌تر است و به آزادانديشي و گزينش عقلي در دين بهاي بيشتري مي‌دهد. اين مدّعاي دوركيم را در قالب نمودار زير (كيويـكامپنهود، 1370: 53) مي‌توان منعكس كرد:


 

در كنار خودكشي ناشي از به ‌هم‌پيوستگي ضعيف كه آن را «خودكشي خودخواهانه» مي‌نامد، مشاهده مي‌كند كه بالعكس يك به ‌هم‌پيوستگي نيرومند هم مي‌تواند وضعيّت مساعدي براي خودكشي گردد؛ مثلاً، مورد سربازاني كه سرشار از احساس اداي تكليف، خودشان را به خاطر افتخار گروهان يا وطن‌شان فدا مي‌كنند، يا موردي كه در برخي از جامعه‌ها، سالمندان خود را تسليم مرگ مي‌كنند يا دست به خودكشي مي‌زنند، به خاطر آن كه بار بي‌فايده‌اي بر دوش اعضاي كهتر خانواده نباشند، كه «خودكشي دگرخواهانه» ناميده مي‌شود. بالاخره دوركيم شكل سومي از خودكشي تشخيص مي‌دهد و آن را «خودكشي نابسامان» مي‌نامد كه از تضعيف وجدان اخلاقي ناشي مي‌شود، كه عموماً با بحران‌هاي بزرگ اجتماعي، اقتصادي يا سياسي همراه است. وقتي كه قواعد اخلاقي به عنوان هنجارهاي معتبر براي ساخت‌ دادن به كردار افراد از اعتبار مي‌افتد، اميالشان نامحدود مي‌شود و ديگر با منابعي كه دارند، ارضا نمي‌شوند. اين عدم تعادل ميان آرزوهاي افسارگسسته و وسايل ارضايشان ناگزير كشمكش‌هاي حاد دروني برمي‌انگيزد كه آن‌ها را به خودكشي سوق مي‌دهد (كيوي و كامپنهود، 1370: 106 و 107).

با اين وصف از نگاه دوركيم، خودكشي در اقسام سه‌گانة زير دسته‌بندي مي‌گردد: خودخواهانه، دگرخواهانه و نابسامان (دوركهايم، 1378: 252 و 276).

«خودكشي خودخواهانه»، معلول كم‌شدن پيوستگي اجتماعي است و دو عامل مهم كه در ايجاد پيوستگي اجتماعي مؤثّرند، يكي دين و ديگري خانواده است. به نظر دوركيم هرچه جامعة ديني، يكپارچه‌تر باشد، خودكشي كمتر است(7) و نيز؛ مثلاً، مجرّدين بيشتر از متأهّلين و افراد كم‌فرزند بيشتر از افراد پرفرزند دست به خودكشي مي‌زنند.

«خودكشي دگرخواهانه»، معلول پيوستگي اجتماعي قوي است؛ مثلاً، پيران براي راحتي ديگر افراد خانواده دست به خودكشي بزنند.

«خودكشي نابسامان»، معلول بحران‌هاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي است كه با گذار از سنّت، نظم سنّتي كه اختلاف طبقاتي را توجيه مي‌كرد، فرومي‌ريزد و غير موجّه به نظر مي‌رسد و اينجاست كه آرزوها در حالي كه تقويت مي‌شود، احتمال برآورده‌شدن آن‌ها پايين مي‌آيد و اين بحران و شكاف به خودكشي منجر مي‌گردد.(8)

ج) تأمّلي بر شهادت‏طلبي:

1) اشاره شد كه در فرهنگ اسلامي، دو ركن اساسي يكي عنصر «اختيار» و ديگري «تقرب الي الله» است. البتّه در معناي عام‌تر و در فرهنگ انساني و در معناي متعارف، هر انساني كه در دفاع از خاك، حيثيّت و منافع ملّي كشور و ملّتي جان ‌مي‌بازد، «شهيد» مي‌خوانند.

و در اين كشور نيز ملاك شهيد و شهادت از جهت حقوقي همان معناي پذيرفته‌شدة بشري است كه عنصر اوّل؛ يعني، اختيار عمدتاً در آن وجود دارد (گرچه در موارد محدودي ممكن است سربازي بدون علاقه به مأموريّتي اعزام و در آن راه جان ‌ببازد.).

ولي عنصر دوم، قابليّت تست ندارد؛ زيرا يك امر معنوي، باطني و دروني است و در ارتباط فرد با خدا معنا پيدا مي‌كند. تست اين عنصر (تقرب الي الله) به «باطن‌خواني» نياز دارد كه آزمون آن در حد و توان آدميان نيست.

2)

امّا آيه‌اي كه به نظر بيشتر مفسّرين، كلمة شهيد در قرآن مجيد به معناي نوعي مرگ اشاره دارد، مربوط به سورة نسا /69  است كه مي‌فرمايد:

«و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً».

و كساني كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمرة كساني خواهند بود كه خدا ايشان را گرامي داشته، با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگاناند و آنان چه نيكو همدماناند. 

مرحوم «طبرسي» در «تفسير مجمع البيان» در ذيل واژة «شهداء» مي‌نويسد، و كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند. وجه تسمية شهيد، اين است كه او از روي اخلاص به شهادت حق قيام كرده و با اقرار به حق در راه آن دعوت كرده تا كشته شده است (طبرسي، 1360ـ1350، ج5: 227).

البتّه در اين مورد در ذيل آية مورد بحث، علامه «طباطبايي» معتقد است كه، شهدا در قرآن كريم به معناي گواهان در اعمال است و در هيچ جاي قرآن كه از مادّة (شـه‍ـد) كلمة به كار رفته، به معناي كشته در معركة جنگ نيامده؛ بلكه مراد افرادي است كه گواه بر اعمال مردم‌اند (طباطبايي، 1363، ج4: 650).

مادّه‌اي كه در قرآن دلالت بر كشته ‌شدن در راه خدا دارد، از مادّة «قتل» مي‌باشد (بقره/154، بقره/190، بقره/244، آل‌عمران/169 و... كه اكثراً به صورت مجهول آمده است. براي نمونه در قرآن مي‌خوانيم كه::

«و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لكن لاتشعرون» (بقره/154).

و كساني را كه در راه خدا كشته مي‌شوند، مرده نخوانيد؛ بلكه زنده‌اند، ولي شما نمي‌دانيد.

«و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون» (آل‌عمران/169).

هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده‌اند، مرده نپندار؛ بلكه زنده‌اند كه نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند.

3) از جهت كاركرد به درستي گفته شده است كه، هيچ كس حقّي به اندازة شهدا بر بشريّت ندارد؛ زيرا همة گروه‌هاي خدمتگزار ديگر مديون شهدا هستند؛ ولي شهدا، مديون آن‌ها نيستند، يا كمتر مديون آن‌ها هستند. عالِم در علم خود و فيلسوف در فلسفة خود و مخترع در اختراع خود و معلّم اخلاق در تعليمات اخلاقي خود نيازمند محيطي مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهند، ولي شهيد، آن كسي است كه با فداكاري و از خودگذشتگي خود و با سوختن و خاكسترشدن خود، محيط را براي ديگران مساعد مي‌كند. مَثَل شهيد، مَثَل شمع است كه خدمتش از نوع سوخته‌ شدن و فاني‌شدن و پرتو افكندن است، تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده، بنشينند و آسايش بيابند و كار خويش را انجام دهند. آري! شهدا، شمع محفل بشريّتند. سوختند و محفل بشريّت را روشن كردند. اگر اين محفل تاريك مي‌ماند، هيچ دستگاهي نمي‌توانست كار خود را آغاز كند يا ادامه دهد (مطهّري، 1367: 76).

هيچ وقت خون شهيد هدر نمي‌رود، خون شهيد به زمين نمي‌ريزد، خون شهيد هر قطره‌اش تبديل به صدها قطره و هزارها قطره؛ بلكه دريايي از خون مي‌گردد و در پيكر اجتماع وارد مي‌شود... شهادت، تزريق خون است به پيكر اجتماع. اين، شهدا هستند كه به پيكر اجتماع و در رگ‌هاش اجتماع، خاصه اجتماعي كه دچار كم‌خوني هستند، خون جديد وارد مي‌كنند.

بزرگ‌ترين خاصيّت شهيد، حماسه‌آفريني او است. در ملّت‌هايي كه روح حماسه، مخصوصاً حماسة الهي مي‌ميرد، بزرگ‌ترين خاصيّت شهيد، اين است كه آن حماسة مرده را از نو زنده مي‌كند (همان: 104).

سخن از تأثير فرهنگ ايثارگري و شهادت‌طلبي بر اجتماع، صرفاً مدّعاي نظري نيست. به عنوان شاهد، اگر در جنگ هشت‌ساله و دفاع مقدّس ايرانيان عليه حزب بعث عراق و حاميان منطقه‌اي و بين‌المللي‌اش كه علي‌رغم به‌ كارگيري انواع تسليحات و تجهيزات بيگانگان با تجهيزات اندك حتّي وجبي از خاك كشور به دشمن واگذار نگرديد، نمي‌توان جز در ايثارگري‌هاي شهيدان ميدان نبرد تحليل نمود. زيرا فداكاري‌هاي شهدا و ايثارگران باعث اعتراف دشمن و حاميانش به شكست و ذلّت گرديد.(9)

بنا بر آمار رسمي، تعداد شهداي دفاع مقدّس 218867 نفر اعلام گرديد كه ميزان شهدا از سنين 25ـ16، 13/71 درصد شهدا را تشكيل مي‌دهند (ر. ك. فصل‌نامة نگين ايران، 1384: 155و 156). با اين وصف مي‌توان ادّعا نمود كه مقاومت، پايداري، پيروزي و حماسه‌هاي دفاع مقدّس عمدتاً محصول فداكاري‌ها و ايثارگري‌هاي نوجوانان و خصوصاً جوانان اين مرز و بوم است كه تعداد قابل توجّهي از آن‌ها آنقدر حضور مكرّر و مداوم در جبهه‌ها داشتند و در عرصه‌هاي مختلف حاضر شدند تا خون سرخشان ضامن عزّت، شرف و كرامت ملّت ايران گرديد.

4) نگارنده در مقالة «تأمّلي در ايثارگري»، با ملاك رعايت و پيگيري حق و حقوق نسبت به خود و ديگران، از چهار مدل شخصيّتي سخن به ميان آورده است: اوّل، آن‌ها كه نه از حق و حقوق خود به درستي دفاع مي‌كنند و نه دغدغة اعادة حقوق ديگران را دارند و نيازهاي ديگران برايشان مهم نيست. دوم، آن‌ها كه از حق خود به خوبي و با تمام قوا دفاع مي‌كنند؛ امّا دغدغة حقوق ديگران را ندارند و لذا حاضر نيستند هيچگاه از حقوق خود براي ديگران صرف نظر كنند. سوم، آن‌ها كه نه تنها از حق خود دفاع مي‌كنند؛ بلكه حقوق ديگران را نيز به ناروا تضييع و به نفع خود مصادره مي‌نمايند و بالا مي‌كشند. چهارم، آن‌ها كه حقوق خود را مي‌شناسند و نسبت به آن حساس هم هستند؛ امّا ارادي و آگاهانه از حقوق خود به نفع ديگران درمي‌گذرند (ايثارگران) (منصورنژاد، شهريور 1384:1).  

بر اساس اين قالب‌بندي، بي‌شك شهدا از مصاديق ايثارگراناند، آن هم از بالاترين مصاديق ايثارگران؛ زيرا از جمله حقوق آدمي، حقِّ او نسبت به جان و حيات او است كه در مقايسه با حقوق مادّي و... در اولويّت مي‌باشد. شهيد، كسي است كه حاضر مي‌شود از مهم‌ترين حقوق خود (حق حيات) در راه خدا براي احياي دين الهي و جامعة اسلامي و دفاع از امنيّت و حقوق سايرين، بگذرد. اقدامي كه شعور، ادراك، احساس و جسارت فوق‌العاده مي‌طلبد و انتخاب و آزمون چنين مسيري از هر فرد ساخته نيست. لذا شهدا الگو و پيشتاز ايثارگراناند.

د) جمع‏بندي و نتيجه‏گيري تطبيقي:

بنا به اقتضاي موضوع نوشتار (آسيب‌شناسي خودكشي و تكريم شهادت)، گرچه مي‌توان‌ به دو متغيّر مورد بحث به صورت مجزا پرداخت، با توجّه به مقدّمات يادشده، بررسي تطبيقي و مقايسه‌اي اين دو نوع مرگ، گوياتر و رساتر بوده و براي آزمون فرضيّه مفيدتر مي‌باشد.

بررسي مقايسه‌اي شهادت‌طلبي و خودكشي بر اساس ملاك‌هاي متعدّد صورت مي‌پذيرد: مقايسة غايات، تمايز مفهومي و مصداقي، مقايسة علل و عوامل، خودكشي محصول خداگريزي و شهادت محصول خداپذيري، مقايسة آثار و كاركرد و... .

1) مقايسة غايات:

غايات دو نوع مرگ مورد بحث را حدِّ اقل در سه سطح مي‌توان مورد ملاحظه قرار داد:

اول، در ارتباط با خود:

از اين زاويه در هر دو نوع مرگ خودكشي و شهادت‏طلبانه، عمدتاً عامل، شناختي از خود و نيازهاي خود دارد و بر اساس آگاهي و تأمّل در خود، دست به عمل و اقدام مي‏زند؛ امّا تفاوت اين دو نوع مرگ آن است كه در خودكشي فرد وقتي به زندگي خود مي‏انديشد، ادامة آن را سودمند نمي‏بيند، هدف روشني در آن نمي‏يابد و زيستن را پوچ و بي‏معنا مي‏بيند.

نگارنده در كتاب «هدف و معناي زندگي از منظر نيچه، فرانكل و نگاه اسلامي» (1385)، كه از مقالات برگزيده و ارائه شده به دهمين كنفرانس حوزه و دانشگاه (آذرماه 1376) نيز مي‌باشد، انسان‌ها را بر اساس واجد هدف بودن در زندگي به نحو زير دسته‌بندي نموده است: ابتدا انسان‌ها دو دسته بيشتر نيستند: يا هدف و معنايي در زندگي مي‌جويند و يا نمي‌جويند. و آن‌ها كه به دنبال هدف و معنا هستند، در تفسير آن يا موفّق‌اند و يا ناموفّق. به صورت خلاصه مي‌توان گفت كه:


 

لازم به ذكر است كه نگاه بدبينانه در تاريخ بشري سابقه دارد و حال آن كه نگاه‌هاي نيهيليستي كه منتهي به مرگ شده و خودكشي از نتايج چنين نگرش‌هايي است، محصول عصر مدرن است كه انسان، خود را محق براي دخل و تصرّف در خود و هستي مي‌بيند. و حال آن كه مرگ شهادت‌طلبانه، محصول اقدام آناني است كه در تفسير هدف و معناي زندگي موفّق‌اند.

در يك كلام، كسي اقدام به خودكشي مي‌كند كه همة راه‏ها را بسته ديده و به بن‏بست و آخر خط رسيده است، خواه ريشة اين كنش به كم‏شدن پيوستگي اجتماعي و يا بالعكس پيوستگي اجتماعي قوي بازگردد و يا آرزوهايش را بر باد رفته ببيند.

امّا در مرگ شهادت‏طلبانه از آن رو فرد براي جان ‏دادن آمادگي دارد كه براي خود هدفي روشن تعريف نموده و زندگي را سراپا معنا مي‏يابد.(10) از نگاه چنين فردي، چه ادامة زندگي بدهد و چه جان ‏ببازد، پيروز و سربلند است؛ امّا با در خون خود غلطيدن، مقام و جايگاهي را در جهان ابدي براي خود آماده مي‌كند كه از طرق ديگر امكان ندارد و از اين رو است كه براي جان ‏باختن لحظه‏شماري مي‌كند و از اينجا اين پرسش امام علي از پيامبر (ص) قابل فهم مي‌شود كه علي مي‌گويد از پيامبر پرسيدم كه:

«مگر نه اين است كه در جنگ احد، پس از آن كه افرادي شهيد شدند و من از اين كه به شهادت نرسيده بودم، ناراحت شدم، به من فرمودي: بشارت باد بر تو كه سرانجام شهيد خواهي شد: أبشر، فان الشهاده من ورائك».

و از پيامبر پاسخ شنيد كه:

«آن گفته درست است، ولي بگو در آن موقع چگونه صبر خواهي كرد؟ :فكيف صبرك إذن».

      و علي(ع) مي‌گويد:

«ليس هذا من مواطن الصبر و لكن من مواطن البشري و الشكر» (نهج‏البلاغه:كلام 156).

يا رسول‏الله! چنين موردي از موارد صبر نيست؛ بلكه از موارد بشارت و شكر است. 

اگر در خودكشي نوعي نگاه بدبينانه به هستي و جايگاه خود در آن مستتر است و اين اقدام نتيجة يأس و نااميدي از هر جا و هر كسي است؛ امّا فرد شهادت‏طلب نگاه و تفسير خوش‏بينانه از هستي دارد و مالامال از اميد و آرزوها است. از آن رو از آرزوهاي اين‏جهاني چشم‏مي‏بندد كه آمال بلند، فراگير و همه‏جانبه‏اي را در جهان ديگر براي خود تعريف نموده و به حصول بدان آرمان‌ها اميد دارد.

از اين رو اگر مرگ بر اساس خودكشي تلخ و رنج‏آور است، مرگ شهادت‏طلبانه شيرين و مسرّت‏بخش است. با اين نگاه است كه گفته مي‌شود كه در عصر عاشورا اباعبدالله(س) هرچه به شهادت نزديك‏تر مي‏شد، چهره‏اش نوراني‏تر مي‏شد و اين مناجات پاياني حسين(ع) است، در حالي كه صورت به خاك تفتيدة كربلا مي‏گذاشت:

«صبراً علي قضائك يا رب لا اله سواك يا غياث المستغيثين مالي رب سواك و لا معبود غيرك...» (نجمي، 1362: 325).

دوم، در ارتباط با خدا:

فردي كه خودكشي مي‌كند، يا اصلاً اعتقادي به خالق و دين و حساب و عقاب ندارد و يا فرد منكري نيست؛ ولي آن قدر فاصله‏اش را با خالقش زياد نمود كه فرمان‌هاي ديني براي او بي‏رنگ شده است و از اين رو با اين كه خودكشي گناه است و عذاب در پي ‏دارد، فرد مدّعي دين نيز ممكن است براي خود عذاب فراهم كند و به زندگي‏اش خاتمه دهد.

امّا در يك نگاه ديني، شهادت، فعل عبادي است كه با قصد قربت صورت مي‏گيرد. از آن رو فرد از مرگ استقبال مي‌كند كه فرمان خدا است و به خدا نزديك شدن را در ‏پي ‏دارد. به لقاي او رسيدن غايت مي‏باشد.(11) در جوار رحمت او آرميدن مقصود است (طبق نقل نبوي، از هفت ويژگي در نظر گرفته شده براي شهيد از سوي خدا، ان ينظر في وجه الله است) (پوراميني، 1365: 183).(12)  

و از آن رو كه گناهانش بخشيده مي‌شود:

«اول قطره من دمه مغفور له كل ذنب».

و از آن رو كه طبق نص قرآني به چنين فردي اگر كسي مرده اطلاق‏كند، شعور ندارد و نمي‏فهمد:

«بل احياء و لكن لاتشعرون» (بقره/154).

               «... عند ربهم يرزقون» (آل‏عمران/169).

آن‌ها زنده‏اند و نزد خدايشان روزي مي‏خورند.

شهيد از آن رو از شهادت استقبال مي‌كند كه بنا به قول پيامبر(ص)، شهادت بالاترين نيكي‏ها است:

«فوق كل برٍ برٌ حتي يقتل في سبيل الله فاذا في سبيل الله فليس فوقه بر» (پوراميني، 1365: 170).

و استانداردي براي كارهاي نيك و ذي‏ارزش و پرارج و منزلت است و مثلاً وقتي خواستند اجر مادري كه در حين زايمان مي‏ميرد را توصيف كنند، در حديث نبوي به شهيدي تعبير شده است كه در راه خدا به خون خود غلطيده باشد (عاملي، ج 15: 175). و يا كسي كه در دفاع از مالش كشته شود را به شهيد تعبير نمودند و... .

حاصل آن كه، بر اساس غايت الهي و با توجّه به اهداف آسماني، خودكشي راه آسمان را بر خود بستن است و شهادت راه را بر خود گشودن است و از اين رو از اين بعد هيچ وجه اشتراكي با هم ندارند.

سوم، در ارتباط با ديگران:

در دو قسم خودكشي (خودخواهانه و نابسامان) نگاه به ديگران يا وجود ندارد و يا در حاشيه است و تنها در اهداف يك نوع از خودكشي (دگرخواهانه) توجّه به ديگران شده است. اما نكته‏ي مهم آن است كه به تعبير دوركيمي، اين وجود پيوستگي اجتماعي قوي است كه فرد را بدانجا مي‏رساند كه مردنش ضروري است. چنانچه در بعضي از سنّت‏ها، زن پس از مرگ همسر خودش را مي‏كشد و يا پيري براي رفع مشكل ديگران خودش را فاني مي‌كند. پس در خودكشي هم موارد محدودي به ديگران نظر دارد و هم توجيهاتي كه در پس اين اقدام دگرخواهانه با توجّه به شواهد ارايه‏شده نيز وجود دارد، سست و نامعقول است.

در مرگ شهادت‏طلبانه نيز نگاه به ديگران وجود دارد. شهيد با خون خودش در جهت اصلاح و احياي جامعه حركت مي‌كند. در حركتي از اباعبدالله الحسين كه به شهادتش منجر شد، آن حضرت در وصيّت‏نامة خود هدف از قيام و حركت و اقدامشان را از جمله اصلاح امت جدشان ذكر مي‌كنند:

«انما خرجت لطلب اصلاح في امه جدي» (نجمي، 1362: 36).

اگر ديگران مي‌توانند سطوح خانواده، گروه،‌ قوم، كشور و بشريّت را شامل شوند، شهيد مي‌تواند براي ايجاد تحرّك و تأثير بر همة سطوح آگاهانه اقدام كند. از غايات شهادت ايجاد صفا، معنويّت، وحدت و همدلي بين بازماندگان در جامعه است (و حال آن كه ممكن است نتيجة خودكشي ايجاد سوء ظن، جوِّ افترا و تهمت و اختلاف بين بازماندگان باشد كه هر يك ديگري را سبب و بسترساز اقدام مقتول بدانند). شهيد با انتخاب و اختيار از خودش براي ديگران مايه مي‏گذارد، ايثار مي‌كند تا ديگران محفوظ بمانند و خوبي‏ها و نيكي‏ها رشد كنند و برادري‏ها و همدلي‏ها تقويت شوند.(13)

حاصل آن كه، هم از اهداف شهيد مي‌تواند توجّه به ديگران، اصلاح ديگران، تحرّك در جامعه و تقويت دوستي‏ها باشد و هم عمل شهادت (حتّي اگر ابعاد اجتماعي از غايات جدّي شهيد نباشد) خودبه‏خود آثار، فوايد،‌ كاركرد و غايات اجتماعي دارد و به هدايت، احيا، اصلاح و همدلي در جامعه منجر شده و چنين نتايجي را درپي‏دارد.

و حال آن كه فردي كه خودكشي مي‌كند، ممكن است خدمت به ديگران از غاياتش نباشد (مگر يك نوع از خودكشي‏ها: دگرخواهانه) و عمل خودكشي جداي از غايات فرد عامل، ممكن است آثار اجتماعي مخرّب از قبيل اختلاف، سوء ظن و... را در پي داشته باشد.

اگر عمل شهادت، نوعي فرهنگ‏سازي جامعه در جهت مثبت و فضايل است و ايثار و ازخودگذشتن است، كنش خودكشي القاي سوء در جامعه نمود و فرهنگ غلط بريدن، نوميدشدن و به زندگي خاتمه دادن را اشاعه مي‏دهد، فرد شهيد و خودكشي‏كننده و شهادت و خودكشي، هر دو كاركرد و غايات اجتماعي دارند؛ ولي يكي غايات اجتماعي مثبت(14) و ديگري عمدتاً غايات منفي دارد.(15)

2) تمايز مفهومي و مصداقي:

چنانچه «گيدنز» به درستي اشاره نموده است، بايد اذعان كرد كه تمايز ميان خودكشي خودپرستانه و بي‌هنجار (نابسامان) به صورتي كه به وسيلة دوركيم مطرح شده، هميشه روشن نيست. از آنجا كه جامعه منبع نظم اخلاقي است، مي‌توان فرض كرد كه افرادي كه به اندازة كافي در گروه‌هاي اجتماعي ادغام نشده‌اند، خود را در وضعيّت بي‌هنجار مي‌يابند. دوركيم چندين بار در كتاب «خودكشي» تأييد كرده است كه اين دو نوع خودكشي، برخي ريشه‌هاي مشترك اجتماعي دارند (گيدنز، 1363: 41).

در نخستين چاپ، دوركيم نوشت كه خودكشي در جوامع سنّتي بسيار نادر است؛ ولي بعداً نظر خويش را در اين مورد تغيير داد و در چاپ‌هاي بعدي كتاب اين نظر حذف شد. به هر حال وي از پيش معتقد بود كه خودكشي در جوامع ساده‌تر با خودكشي در جوامع پيشرفته‌تر فرق دارد و سعي كرد كه اين نكته را با تفصيل بيشتري در «خودكشي» مستند سازد.

اگر در جامعة نوين، آدميان به خاطر بي‌معنابودن زندگي، خود را مي‌كشند، در جوامع سنّتي به خاطر بامعنا بودن مرگ، چنين مي‌كنند. ارزش‌هايي وجود دارند كه انتحار را در ميان گروه‌هاي معيني از افراد، عملي افتخارآميز يا حتي اجباري مي‌سازد (دوركهايم، 1378: 252 و 256).

به عنوان مثال در بعضي جوامع، اين وظيفة زن است كه در پي مرگ شوهرش خود را از بين ببرد (خودكشي نوع‌پرستانه). در اين نوع خودكشي يكپارچگي گروهي، ادغام فرد با جامعه و احترام به ارزش‌هاي آن، علّت اقدام به خودكشي است. در حالي كه در خودكشي خودخواهانه دقيقاً از فقدان چنين هم‌بستگي‌هايي ناشي مي‌شود (گيدنز، 1363: 41 و 42).

با اين وصف، اين دو نوع خودكشي به وضوح در برابر گفتمان شهادت‌طلبي قرار مي‌گيرند؛ امّا در خودكشي دگرخواهانه (دگردوستانه) كه ناشي از هم‌بستگي جدي اجتماعي است، نكاتي از «دوركيم» مطرح شده كه جاي تأمّل دارد.

دوركيم از مصاديق اين نوع خودكشي را «مورد سربازاني كه سرشار از احساس اداي تكليف، خودشان را به خاطر افتخار گروهان يا وطن‌شان فدامي‌كنند» (كيويـكامپنهود، 1370:106) مي‌داند و به تعبير خودش، بدون شك مي‌توان سربازاني را كه مرگ را به خاطر يك شكست در جنگ ترجيح مي‌دهند، از مقولة اين نوع خودكشي دانست (دوركهايم، 1378: 265).

با اين كه از مصاديق يادشده در گفتمان ديني مي‌توانند در ذيل بحث شهادت‌طلبي مورد تأمّل و توجّه قرار گيرند، نبايد فراموش كرد كه اگر تأكيد بر قيودي باشد كه به نقل از دوركيم و يا از خود او مطرح گرديد، حدِّ اقل در فرهنگ اسلامي چنين فردي تنها با همين شرايط، «شهيد» تلقّي نمي‌شود.

قيد مهم و شرط اساسي «شهادت» در فرهنگ اسلاميـشيعي، «قرب‌ الي ‌الله» و قصد قربت به خدا است. اگر تنها همين شرط نباشد و فرد به انگيزة غير الهي (حال اين قصد هر چه از لحاظ اجتماعي محبوب، مطلوب و مهم باشد) و هر چقدر هم‌بستگي‌هاي اجتماعي بالا باشد و اين مرگ را بپذيرد و يا حتّي به قول دوركيم تحميل كند، از نگاه ديني قطعاً نمي‌توان بر چنين كشته‌اي نام شهيد و بر چنين اقدام و تلاشي نام «شهادت» نهاد.

نكتة ديگري كه دوركيم در مرگ دگرخواهانه مي‌گويد نيز در فرهنگ اسلامي‌ـ‌ شيعي جاي تأمّل دارد. او ضعف فرديّت (شخصيّت فردي ارزش اندك داشته باشد) و ادغام در گروه را از ويژگي‌هاي عمدة اين نوع مرگ مي‌داند (دوركهايم، 1378: 256)؛ و حال آن كه شرط شهيد و شهادت از نگاه قرآني و روايي، نكتة يادشده نيست. هم اگر فردي در هيچ گروهي ادغام نباشد و با روند حاكم بر جامعه مخالفت كند و هنجارهاي اجتماعي مسلّط را بشكند و به قصد قربت براي احياي دين با ديگران بجنگد و كشته شود، شهيد است (امثال داستان امام حسين) و هم در فرهنگ ديني، نه تنها فرد شخصيّت اصلي و ارزشمند خود را در جذب و انجذاب با خداوند مي‌بيند؛ بلكه با دوري از خداوند، شخصيّت خود را باخته و به ازخودبيگانگي دچار مي‌شود. از اين رو در فرهنگ اسلامي و قرآني، آدمي كرامت دارد:

«و لقد كرمنا بني آدم» (اسراء/70).    

و اين كرامت نيز از سوي خداوند به او داده شده و در حركت بدان مسير نيز به دست مي‌آيد.

3) مقايسة علل و عوامل:

از جهت علت و عوامل نيز شهادت و خودكشي با هم نسبتي ندارند. به عنوان شاهد در گزارشي پيرامون علت‌هاي خودكشي در يكي از استان‌هاي ايران مي‌خوانيم:

«در يكي از استان‌هاي كشور سه علت خودكشي‌هاي موفّق به ترتيب اعتياد خود، همسر يا فرزند (درصد 2/15)، فقر مالي(درصد 9/13)، بيماري‌هاي رواني از جمله افسردگي (درصد 12) و در بين خودكشي‌هاي ناموفّق به ترتيب فقر مالي و بيكاري (درصد 25)، بي‌سروساماني جوانان (درصد 7/16) و سپس بيماري‌هاي رواني (درصد7/6) قرار دارد (عسگري، 1376: 39). 

و يا در بارة مسألة خودكشي در نوجوانان مي‌خوانيم:

«نوجواناني كه دست به خودكشي مي‌زنند، به طور معمول زمينة طولاني‌مدّت و ناسازگاري در خانواده دارند. آنان چنان نسبت به والدين احساس بيگانگي مي‌كنند كه نمي‌توانند با آنان رابطه برقرار كنند يا از آنان كمك بخواهند. آن‌ها اغلب براي نزديك‌شدن به ديگران و گرفتن كمك عاطفي از آنان تلاش كرده‌اند؛ ولي اين روابط پايدار نبوده و منجر به احساس نااميدي و انزواي نوجوان شده است.» (بيابانگرد، 1376: 270).

حال آن كه چنانچه اشاره شد، شهادت‌طلبي اصلاً مربوط به فضايي نيست كه فرد از وضعيّت شخصي‌اش به تنگ آمده باشد. مجاهد في‌سبيل‌الله با روحيّة قوي با اعتماد به نفسي كه در جهان‌بيني توحيدي براي او توليد شده(16) و با اراده و عزم تغيير و ايجاد تحوّل (نه لزوماً كشته‌شدن) دست به اقدام مي‌زند. در مقابل رذالت‌ها، نوميدي‌ها، بدي‌ها و... قدعلم‌مي‌نمايد و عامل حركت او اداي وظيفة الهي است و در اين راه نيز تا مي‌تواند با زشتي‌ها مبارزه مي‌كند و محتمّل است كه در اين فضا جان ببازد؛ امّا با تفسيري معنوي از حيات و با اين برداشت كه از جهاني محدود به جهاني پهناور و ماندگار پا مي‌گذارد.

4) خودكشي محصول خداگريزي و شهادت محصول خداپذيري:

نكته‌اي كه در بحث خودكشي از نگاه «دوركيم» وجود داشت، آن بود كه با تقويت گرايش‌ها و قرائت‌هاي پروتستاني از دين در مقابل برداشت‌هاي كاتوليكي كه به نوعي تلقّي جبرگرايانه از آدمي كمرنگ گرديده و عنصر اختيار در بشر تقويت گرديد؛ امّار خودكشي‌ها نيز در بين مسيحيان بيشتر گرديده است (اختيار بيشتر = خودكشي بيشتر).  

اين نكته جاي تأمّل دارد كه اگر در برداشت‌هاي ديني بر اختيار آدمي تأكيد شود، امكان خودكشي بيشتر مي‌گردد. اگر اين فرضيّه مطلقاً قابليّت آزمون داشت، در فرهنگ اسلامي در قرون سابق، معتزله، فرقه‌اي كلامي از اهل سنّت بودند كه حتّي به «تفويض»؛ يعني، وانهادگي و رهايي مطلق انسان از سوي خدا باور داشتند. در اين صورت مي‌بايد در بين متكلّمين شاهد رشد خودكشي باشيم و حال آن كه پديدة خودكشي، به صورت كثير و متنوّع، مسال‌هاي بديع و مربوط به جهان مدرن است و لزوماً ربطي به نوع تلقّي آدمي از جبر و يا اختيار ندارد.

مشكل آن‌ جا است كه در فضاي گفتمان تجدّد، بشر جديد نگاهي به عالم و آدم پيدا نمود كه نه تنها در مقابل يكديگر فرديّت او تقويت شد؛ بلكه به رهاشدن او در مقابل خدا و دوري از فضاي الهي منتج گرديد. آنچه كه سبب كثرت خودكشي است، تضعيف خداگرايي و تعامل با خدا از سوي بشر است كه فرد به خود اجازه مي‌دهد تا جدا از فرمان‌هاي خداوند براي خود و حق حياتش تصميم بگيرد. حال آن كه در نگاه ديني چنين حقّي براي بشر وجود ندارد.

در فرهنگ شهادت‌طلبي از آن رو آدمي مي‌تواند در عرصة جهاد در صحنه‌هاي پرخطر حاضر شده و محتملاً در معرض كشته ‌شدن قرار گيرد كه از سوي خداوند مأذون بوده؛ بلكه جان‌دادن در راه او از نزديك‌ترين راه قرب به خداوند سبحان است.

5) مقايسة كاركرد و آثار:

هر چه خودكشي آثار منفي دارد، شهادت و شهيد ظرفيّت‌ سازنده و مثبت دارد. گرچه وجود شهدا در اين مرز و بوم در شرايط و اوضاع فعلي نيز اثرات مثبت و سازنده‌اي براي حفظ مرزها، بقاي انقلاب اسلامي، تضمين امنيّت ملّي و منافع عمومي و سلامت همگاني و... ايفا نموده‌اند،ا اين بدان معنا نيست كه همة پتانسيل‌هاي مربوط به خون شهيدان مورد بهره‌برداري قرار گرفته است.

به عبارت ديگر، از شهيد و شهادت (از قبر و مزار شهيد، از نام و ياد او، از آثار و ذخاير به‌جاي‌مانده و... شهيد) مي‌توان در فرهنگ‌سازي معنوي بهره‌هاي فراوان گرفت.

به عنوان شاهد اوّل، اگر مدّعاي جامعة اسلامي تدبير متفاوت از نظام‌هاي سياسي ديگر است، چقدر شيوة زندگي و عمل شهيد «محمّدعلي رجايي» پتانسيل بهره‌برداري مديريّتي دارد و حقّ اين شهيد در معرّفي قابليّت‌ها و الگوپذيري در شرايطي كه در ابعاد مختلف با بحران مديريّتي مواجه هستيم، ادا نمي‌گردد.

رجايي از يك در پيش از انقلاب در مبارزه با رژيم ستم‌شاهي، اسوة پايداري و مقاومت در مقابل شكنجه‌ها و ددمنشي‌هاي ساواك پهلوي بود و از سوي ديگر پس از انقلاب اسلامي، وقتي در كوران حوادث و در اوايل دفاع مقدّس به رياست جمهوري ‌رسيد، در بدترين شرايط عمل‌كردي از خود نشان داد كه درس‌آموز و سازنده است.

مثلاً در حالي كه مدرك تحصيلي رجايي فوق ‌ليسانس بود؛ امّا شيوة تعامل و ارتباطش با ديگران هرگز حكايت از فضل‌فروشي علمي نداشت و يا در جايگاه رياست ‌جمهوري تا روز آخر زندگي‌اش همان حقوق معلّمي را دريافت مي‌كرد. و مخلصانه در جمع بسيجيان مي‌گفت:

«همين‌كه آن ‌جا يك لحظه در ميان آن جمع بسيجي عازم جبهه‌ها حضور يافتم، گذشته‌ام را با آن همه پايمردي در زندان شاه و گذشت از جان خويش فراموش كردم.»(17)

به عنوان شاهدي از شهداي دفاع مقدّس، استاد و چريك، شهيد «چمران» را مي‌توان در ابعاد مختلف به عنوان الگوي مناسب براي نسل جديد معرّفي نمود. از يك طرف به عنوان دانشجوي موفّق و استاد دانشگاه كامياب كه مدارج علمي را در رشته‌هاي حسّاس حتّي در دانشگاه‌هاي معتبر جهاني، به خوبي و با موفّقيّت به انجام رسانيده است؛ از طرف ديگر به عنوان يك مسلمان و شيعي نسبت به وضعيّت مستضعفان و مسلمانان احساس مسؤوليّت زياد و ويژه نمود و از اين رو به جاي ذوب‌شدن در فضاي آكادميك از امريكا به جبهه‌هاي لبنان و به كمك محرومان شتافت و متعاقب آن، با تلاشش و نهايتاً با خونش راهي را كه حضرت امام خميني در تأسيس حكومت جمهوري اسلامي ايران برداشت، آبياري نمود.

ممكن است در اين معرّفي اجمالي، شهيد چمران تنها به عنوان يك دانشگاهي موفّق و يا يك رزمندة پيروز معرّفي شود؛ امّا روح بلند چمران با لطافت‌هاي عرفاني و ادبي قرين بود و نيايش‌ها و ظرافت‌هايش حكايت از قلب آتشين او داشت كه در عشق الهي مشتعل بود.

واقعاً اين شهيد تا چه حد به تناسب شأنش به جوانان ايراني معرّفي گرديده است؟ آيا جا ندارد كه در قالب فيلم، سريال، داستان، رمان، شعر و... چمران را به جامعه معرّفي نمود تا در فراز و نشيب‌هاي علمي و عملي، متأثّر از او راه را گم نكنند، خود را نبازند، ازخودبيگانه نشوند، نسبت به هويّت خودي پشت نكنند؟ و... .

خوب است حسن ختام نوشتار اشعار زيباي اقبال لاهوري در وصف اباعبدالله الحسين، سيّدالشهداء باشد كه در آن مثنوي بلندش كه با «هر كه پيمان با هو الموجود بست» آغاز مي‌شود و كاركرد شهادت «اباعبدالله» را اين چنين تفسير مي‌كند:

               «چون خلافت رشته از قرآن گسيخت

               حريّت را زهر اندر كام ريخت

               خاست آن سر جلوة خير الامم

               چون سحاب قبله باران در قدم

               بر زمين كربلا باريد و رفت

               لاله در ويرانه‏ها كاريد و رفت

               تا قيامت قطع استبداد كرد

               موج خون او چمن ايجاد كرد

               بهر حق در خاك و خون غلطيده است

               پس بناي لا اله گرديده است

               خون او تفسير اين اسرار كرد

               ملّت خوابيده را بيدار كرد

               رمز قرآن از حسين آموختيم

               ز آتش او شعله‏ها اندوختيم

               اي صبا! اي پيك دورافتادگان!

               اشك ما بر خاك پاك او رسان» (جاويد، 1991:58ـ57).


 

يادداشت‌ها

1) در نگاه كلامي، اقسام مرگ تحت عنوان اجل مسمّي (محتوم) و اجل مطلق (موقوف) آمده است. و به نقل از تفسير «الميزان»، در تعريف اجل مسمّي آمده، همان اجل محتومي است كه در ام‌الكتاب ثبت شده و اجل مطلق همان اجلي است كه در لوح محو و اثبات نوشته شده است. بحث اجل مطلق، سببيّت ناقص است و اجل مسمّي سببيّت تام؛ اجل مطلق حقيت و قطعيّت ندارد،؛ يعني، اگر مانعي در كار ايجاد شود، به وقوع نمي‌پيوندد؛ ولي اجل مسمّي، قطعي و حتمي است و همان اجلي است كه واقع مي‌شود. اين دو اجل در مواردي با هم اختلاف دارند و در مواردي هر دو يكي مي‌شوند. ولي به هر حال هر چه واقع مي‌شود، همان اجل مسمّي است. و نيز در اجل مطلق بحث از استعداد و قابليّت يك نوع سرنوشت است و در اجل مسمّي بحث از سرنوشتي است كه به دنبال اسباب و عللي خواه‌ناخواه پديد مي‌آيد. براي مطالعة بيشتر ر. ك. سالاري، 1369:94ـ92؛ و نيز كتاب «انسان و سرنوشت» «مطهّري» بحث بسيار مناسبي دربارة جوانب متعدّد حتميّت و عدم حتميّت سرنوشت آدمي از جمله مرگ آورده است.

2) بين مرگ عرفاني و مرگ شهادت‌طلبانه پيوند وثيقي مي‌توان يافت؛ زيرا شهيد، كسي است كه در مبارزه با نفس، گام در مرگ عرفاني نهاده و چون در آن ميدان سربلند بيرون آمده، تجربه‌ها آموخته، صلاحيّت لقاي يار و ديدار محبوبش، خدا را يافته است. از ميان شهداي كربلا،‌ داستان «حرّ بن يزيد رياحي» كه اولاً، فردي عادي و از خانوادة معمولي مثل ديگران است (تعدادي از شهداي كربلا از خاندان عصمت و طهارت‌اند)؛ و ثانياً، در طول زندگي‌اش نيز در صف ظالمين و فاسدين قرار مي‌گرفته است (خلاف اكثر شهداي كربلا كه گرچه از خاندان اهل بيت نبودند، عمري سابقة تقوا و طهارت و علم و مجاهده دارند.)، «حر» يك‌دفعه تصميم مي‌گيرد كه در مرگ عرفاني خود را بيازمايد، با نفسش به معارضه و محاجه بنشيند، از اميري و سرداري بگذرد و چون در اين مسير سربلند بيرون آمد، راه براي شهادت و به لقاي حضرت حق رفتن فراهم شد و اين جملة اباعبدالله را زينت خود براي هميشة تاريخ نمود كه:

      «انت الحر كما سمتك امك و انت الحر في الدنيا و الاخره».

براي مطالعه‏ي بيشتر در موضوع ر. ك. منصورنژاد، 1386، جوان، جواني و فرهنگ عاشورا.

3) نكتة قابل تذكّر، آن است كه در متن، شهادت بر اساس تفسير ديني و شيعي مورد توجّه و تأمّل قرار گرفته است. واضح است كه موضوع شهادت از نظر ساير اديان توحيدي و غيرتوحيدي و ساير مكاتب و ايدئولوژي‌ها نيز جاي بررسي و تحقيق مقايسه دارد؛ امّا اين وجه اشتراك دربارة همة ملّت‌ها و مكاتب و اديان در جانبازي وجود دارد كه فردي كه اين طريق را برمي‌گزيند، هم هدف روشني دارد و هم زندگي را معنادار مي‌بيند و با انتخاب و آگاهي از چنين مرگي استقبال مي‌كند.

4) براي ملاحظة رواياتي دربارة سيماي شهيد، شهيد در لحظة شهادت و پس ازآن، خون شهيد و... ر.ك. پوراميني، 1365:184ـ177. و آيات مربوط به بحث شهادت در:همان:227ـ224.

5) مرحوم «محقّق» صاحب «شرايع»، فعل مكلّفين كه در فقه از آن‌ها بحث مي‌شود، اين‌گونه دسته‌بندي نموده است: در فعل مكلف يا قصد قربت شرط است يا خير. اگر شرط باشد، عبادات‌اند. و اگر نباشد، يا اجراي صيغه و لفظ در آن‌ها لازم است يا نيست. اگر نباشد، احكام‌اند و اگر باشد، صيغه يا دو طرف لازم دارد (ايجاد و قبول) و يا يك طرف. صيغة دوطرفه را عقد و يك‌طرفه را ايقاع خوانند. شرح مختصري از ابواب فقه بر مبناي تقسيم‌بندي شرايع را مي‌توان در منبع زير ديد: مطهّري، آشنايي با علوم اسلامي ـ بخش فقه.

6) كتاب دوركيم در موضوع مورد بحث به زبان فارسي با مشخّصات زير قابل دسترس است:دوركهيم، اميل (1378)، خودكشي، ترجمة نادر سالارزاده اميري، دانشگاه علامه طباطبايي.

8) دربارة خودكشي از نگاه دوركيم ر. ك. كيويـكامپنهود، 1370:42ـ39 و 82 و 107ـ102؛ گيدنز، 1363:بخش سوم:روش جامعه‌شناسي و كاربست آن در خودكشي. البتّه نگاه دوركيم به خودكشي از منظر جامعه‌شناسانه است. اين بحث از نگاه روان‌شناسان نيز مورد تحليل قرار گرفته است؛ مثلاً، خودكشي از اين منظر، فرجام روان‌پريشي ناشي از احساس تقصير آزاردهنده و. . . تلقّي مي‌شود. براي مطالعه در اين حوزه ر. ك. بيابانگرد، 1376:270ـ268.

7) دوركيم، مدّعي است كه در كشورهايي كه مذهب پروتستان بيشتر نفوذ دارد (كشورهاي شمال اروپا)، از كشورهايي كه مذهب كاتوليك پذيرفته شده، خودكشي بيشتر است؛ زيرا كليساي كاتوليك گروه اجتماعي است كه از كليساي پروتستان يكپارچه‌تر است و شاخصه‌هاي به ‌هم‌پيوستگي ديني (عدد روحانيون، نفوذ دين در زندگي روزمره، فرايض و مناسك عمومي و. . .) در كاتوليك بيشتر از پروتستان است.

8) دربارة خودكشي از نگاه دوركيم ر. ك. كيويـكامپنهود، 1370:42ـ39 و 82 و 107ـ102؛ گيدنز، 1363:بخش سوم:روش جامعه‌شناسي و كاربست آن در خودكشي. البتّه نگاه دوركيم به خودكشي از منظر جامعه‌شناسانه است. اين بحث از نگاه روان‌شناسان نيز مورد تحليل قرار گرفته است؛ مثلاً، خودكشي از اين منظر، فرجام روان‌پريشي ناشي از احساس تقصير آزاردهنده و. . . تلقّي مي‌شود. براي مطالعه در اين حوزه ر. ك. بيابانگرد، 1376:270ـ268.

9) در اين زمينه مجموعة اسناد گردآوري‌شده تحت عنوان «ما اعتراف مي‌كنيم»، كه حكايت اعتراف جهاني و حاميان عراق به متجاوزبودن بعثيان، استفاده از سلاح‌هاي شيميايي، اعتراف به كمك سياسي، تبليغاتي، اقتصادي و تسليحاتي غرب به عراق و نيز اظهار پيروزي ايران و شكست عراق مي‌باشد، بسيار خواندني است (صفري:1370).

10) براي مطالعة تفصيلي در معنادرماني ر. ك. فرانكل:1374؛ منطقي، 1372:بخش 16؛ دژكام، 1366:فصل آخر.

11) امام حسين(ع) در پايان خطبه‌اي در مكّه در حالي كه عزم كربلا فرموده بودند، يارانش را به لقاي الهي چنين دعوت كرد:

«من كان فينا باذلاً مهجته موطناً علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا، فاني راحل مصبحاً ان شاء الله».

هر يك از شما حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاي پروردگار نثار كند، آمادة حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد. ان ‌شاء الله تعالي» (نجمي، 1362:63).

12) و در شرحي از امام خميني بر اين حديث در منبع يادشده آمده است كه

«ما خودمان حجاب هستيم بين خودمان و وجه‌الله و اگر كسي في‌سبيل‌الله و در راه خدا اين حجاب را داد، اين حجاب را شكست. . . در عوض خداي تبارك و تعالي اين حجاب كه برداشته شد، جلوه مي‌كند براي آن‌ها، تجلّي مي‌كند براي آن‌ها. . . در اين روايتي كه از كافي نقل شده است، شهدا را مقارن انبيا قرار داده است كه در جلوه‌اي كه حق‌ تعالي بر انبيا مي‌كند، بر شهدا هم جلوه مي‌كند. . .».

13) از اشكالاتي كه به مسألة شهادت مي‌شود، آن است كه فردي كه حاضر است كشته شود، به راحتي هم حاضر است بكشد و فرهنگ شهادت‌طلبي سبب رواج خشونت و تصادم مي‌شود. اگر اين اشكال بر اساس واقعيّت‌هايي از مسايل اجتماعي باشد، تسرّي‌دادن يك مصداق به يك مفهوم، خلط مصداق به مفهوم است. ممكن است از هر چيز و شيء خوبي، سوء استفاده شود. راه‌حل آن نيست كه از بهره‌گيري از آن موضوع باارزش صرف نظر كنيم؛ بلكه بايد غبارزدايي كنيم و با دقّت به دنبال مطاع مطلوب باشيم. شهادت هم چون كار هر فرد خودپرست، جاه‌طلب و خودخواهي نيست؛ بلكه محصول كار افراد محدودي است كه با رياضت‌ها و خودسازي‌ها به روح لطيفي دست يافته‌اند كه در جسم خاكي نمي‌گنجد و از روح لطيف، عمل غليظ و خشن، آن هم نسبت به هم‌كيشان و هم‌وطنان و دوستان و. . . نه تنها بعيد است؛ بلكه امكان ندارد. از سوي ديگر از اهداف شهيد، نثار جان خود براي ديگران است، نه گرفتن جان ديگران براي خود. از اين رو هم آناني كه به بهانة شهادت، خشونت‌طلبي مي‌كنند، به بيراهه مي‌روند و هم آناني كه فرهنگ شهادت را مساوي با خشونت‌طلبي مي‌دانند.

14) البتّه شهيد و شهادت خطرساز نيز هستند؛ ولي براي دشمنان و متجاوزان و ظالمان، چون شهيد خصوصاً در عصر غيبت، در يك جهاد دفاعي در مقابل دشمنان و در حال حمله به دشمن و ايجاد خطر براي آن‌ها به خونش مي‌غلطد. از اين رو اين كاركرد شهيد و شهادت نيز براي جامعه و نظام سياسي اثر سازنده و مثبت دارد.

15) در رابطه با نهضت حسيني گاه اشكال مي‌شود كه آيا تن به مرگ دادن خود و فرزندان و ياران در روز عاشورا و در صحراي كربلا از سوي امام حسين، خودكشي نيست؟ و گاه به آيه‏ي قرآن استشهاد مي‌گردد كه مگر گفته نشده كه:

      «و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه» (آل‌عمران/192).

با دستان خود، خودتان را به هلاكت نيندازيد.

در رابطه با اين اشكال كه آيا كار امام حسين به هلاكت انداختن خود و ديگران بود يا خير، ر. ك. دستغيب، بي‌تا، 168 و 203. و در رابطه با معقول ‌بودن حركت اباعبدالله از بدو تا ختم (از مدينه تا كربلا) ر. ك. منصورنژاد، 1377، مقالة عقل مانع تحريف و عامل تعميم نهضت حسيني.

امّا نكته‌اي كه در اين مقام بدان بحث افزوده مي‌شود آن است كه از شاخصه‌هاي خودكشي، يكي، آن است كه قاتل و مقتول يك نفر باشد و ديگري آن است كه قاتل قاصدانه دست به عمل خودكشي بزند، هيچ كدام از شاخصه‌ها دربارة عاشورا صدق نمي‌كند. اين كه شاخص اوّل صدق نمي‌كند، واضح است؛ ولي اين كه اين قتل حتّي كاملاً با قصد و اراده نبود نيز از آن جهت قابل استدلال است كه؛ مثلاً، در حالي كه در عصر تاسوعا لشگريان عمرسعد» حمله را آغاز نمودند و براي كشتن عجله داشتند؛ امّا امام حسين كارزار را به تعويق مي‌اندازد و صبح عاشورا نيز با عمليّات جنگي آغاز نمي‌شود؛ بلكه امام حسين در يك كار فرهنگي و تبليغي، با ادلّة فراواني از جمله اين كه چرا مي‌خواهيد مرا بكشيد؟ و با تحريك انگيزه‌هاي ديني و انساني مي‌خواهد آنان را از اين كشتار فجيع منصرف كند. و تنها آنجا تن به مرگ مي‌دهد كه دشمن او را ميان مرگ و پذيرش ذلّت مخيّر مي‌كند و اينجا است كه حسين(ع) غيورانه پاسخ مي‌دهد كه:

      «هيهات منا الذله».

16) در وصف جهان‌بيني توحيدي در مقابل جهان‌بيني مادي و غيرتوحيدي گفته شده است:

«جهان‌بيني توحيدي با نيروي منطق و علم و استدلال حمايت مي‌شود و به حيات و زندگي معني و روح و هدف مي‌بخشد، زيرا انسان را در مسيري از كمال قرار مي‌دهد كه در هيچ حد معيني متوقّف نمي‌شود. همه رو به پيش است. جهان‌بيني توحيدي كشش و جاذبه دارد، به انسان نشاط و دلگرمي مي‌بخشد. هدف‌هايي متعالي و مقدّس عرضه مي‌دارد و افرادي فداكار مي‌سازد» (مطهّري، 1374:15).

17) براي آشنايي بيشتر با شهيد رجايي ر. ك. عابدي، رئيس ‌جمهور (رجايي)؛/ عسگري‌راد، رمز جاودانگي؛/ راعي‌گلوجه، زندگي‌نامة سياسي شهيد رجايي؛/ رجايي، سيرة شهيد رجايي؛/ هيأت تحريريّة واحد فرهنگي بنياد شهيد، شهيد رجايي اسوة صبر و استقامت.

 

 

 


 

منابع و مآخذ:

1. قرآن كريم.

2. اشراق،‌ محمّدكريم (1368)، تاريخ و مقرّرات جنگ در اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

3.امام علي(ع)، نهج‏البلاغه.

4. بيابانگرد، اسماعيل (1376)، روان‌شناسي نوجوانان، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

5. پوراميني (1365)، از جهاد تا شهادت، تهران: دفتر انتشارات اسلامي.

6. جاويد، حنيف (1991)، نظر اقبال در مورد توحيد، نبوّت، تهران: قرآن و عترت، پاكستان، تنظيم فداييان اكبر.  

7. دژكام، محمود (ترجمه و تلخيص) (1366)، روان‌شناسي روان‌درماني، شركت كروز.

8. دستغيب (بي‌تا)، سيّدالشهداء، تهران: انتشارات القرآن الحكيم.

9. دوركهيم، اميل (1378)، خودكشي، ترجمة نادر سالارزاده اميري، تهران:‌ دانشگاه علامه طباطبايي.

10. راعي‌گلوجه، سجّاد(   )، زندگي‌نامة سياسي شهيد رجايي، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي.

11. رجايي، غلام‌علي(   )، سيرة شهيد رجايي، تهران: نشر شاهد.

12. سالاري، عزيزالله (1369)، قضا و قدر، تهران: انتشارات انجمن فرهنگي جهاد دانشگاهي.

13. صفري، محسن (1370)، ما اعتراف مي‌كنيم، تهران: حوزة هنري سازمان تبليغات اسلامي.

14. طباطبايي، سيّدمحمّدحسين (1363)، تفسير الميزان، ج 4، ترجمة محمّدباقر موسوي ‌همداني، قم: دفتر انتشارات اسلامي.

15. طبرسي، ابوعلي الفضل‌ابن الحسن (1360ـ1350)، مجمع البيان، ج 5، ترجمة گروهي از مترجمين، تهران: انتشارات فراهاني.

16.عابدي، محمّد(   )، رئيس‌جمهور(رجايي)، نشر نور السجّاد.

17. عاملي، شيخ حر(1352)، وسائل الشيعه، ج 15.

18. عسگري، ساميه (اسفندماه 1376)، «مقالة زنان قربانيان اصلي خودكشي در ايران»، مجلّة فرهنگ توسعه، سال ششم.

19. عسگري‌راد، حسن(   )، رمز جاودانگي، قم: بوستان كتاب.

20. فرانكل، ويكتور (1374)، انسان در جستجوي معنا، ترجمة نهضت صالحيان و ميهن ميلاني، تهران: انتشارات درسا (چاپ هشتم).

21.    فصل‌نامة نگين ايران (پاييز 1384)، مقالة آمار شهداي جنگ تحميلي، ش 14.

22.  كيوي، ريمون ـ كامپنهود، لوك‌وان (1370)، روش تحقيق در علوم اجتماعي، ترجمة دكتر عبدالحسين نيك‌گهر، تهران: انتشارات فرهنگ معاصر.

23.    گيدنز، آنتوني (1363)، دوركم، ترجمة يوسف اباذري، تهران: شركت سهامي انتشارات خوارزمي.  

24.    مطهّري، مرتضي(   )، آشنايي با علوم اسلامي ـ بخش فقه، تهران: انتشارات صدرا.

25.  ، انسان و سرنوشت، انتشارات صدرا.

26. (1367)، قيام و انقلاب مهدي(عج) به ضميمة شهيد، تهران: انتشارات صدرا.

27.  (1374)، مقدّمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ج 2: جهان‌بيني توحيدي، تهران، انتشارات صدرا (چاپ هشتم).

28.    منصورنژاد، محمّد(1377)، رد پاي عقل در كربلا، به‌ كوشش: حجّت‌الله محمّدشاهي، تهران: انتشارات راستي نو.

29.  (شهريورماه 1384)، «مقالة تأمّلي در ايثارگري»، مجلة پيك جانباز، پيش‌شمارة 5.

30. (1385)، هدف و معناي زندگي از منظر نيچه، فرانكل و نگاه اسلامي، دغدغه‏هاي جوان پويا، ج 16، انتشارات جوان پويا.

31.  (1386)، جوان، جواني و فرهنگ عاشورا، دغدغه‏هاي جوان پويا، ج 25، انتشارات جوان پويا.

32.    منطقي، مرتضي (1372)، روان‌شناسي تربيتي، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهي تربيت معلّم.

33.    نجمي، محمّدصادق (1362)، سخنان حسين‌بن علي از مدينه تا كربلا، چاپ سوم، تهران: دفتر انتشارات اسلامي.

34.    هيأت تحريريّة واحد فرهنگي بنياد شهيد، شهيد رجايي اسوة صبر و استقامت، واحد فرهنگي بنياد شهيد.  

 


سه شنبه 28 دی 1389  4:27 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : شهادت طلبي همان زندگي طلبي است
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
روحيه مرگ طلبي ريشه در فلسفه نيهليسم يا همان پوچ گرايي دارد. در اين طرز تفكر فرد همه چيز را پوچ مي بيند و چون به يك منشا قدرتمند معنوي چون ايمان و پرودگاري كه همه چيز در يد قدرت اوست اعتقادي ندارد و همه چيز را در همين دنياي كوتاه خلاصه مي كند، نمي توانند بي عدالتي ها و بدعهدي هاي روزگار را تحمل كند. فرد در اين نحله فكري همه چيز را بي معني و خالي از فايده و در انتها پوچ و بي ارزش مي بيند؛ چرا كه او به دنياي ديگري كه در آن هر كس به جزاي اعمال خود مي رسد ايماني ندارد، از اين روست كه همه چيز زندگي براي او بي اساس و بي قاعده و بر منشا جبري نازيبا و ناعادلانه بنا شده است.

روشنفكران بسياري از جمله نويسنده رمان مسخ ،فرانتس كافكا، آلبركامو، ژان پل ساتر و .... نيز نويسنده ايراني صادق هدايت همه به نوعي به اين طرز تفكر وابسته اند و چنانكه مي دانيم رسوخ چنين تفكري سبب مي شود تا صادق هدايت در فرانسه با گاز خودكشي كند و به تعبير خود جبر زمانه را حداقل در مورد زمان مرگ بشكند و وقت مردن را خودش تعيين كند و اين اوج فلسفه پوچ گرايي و مرگ طلبي است. انديشه اي كه حتي نمي توان كوچك ترين شباهتي با شهادت طلبي و مرگ آگاهانه براي بهتر شدن زندگي و ايثار جان براي بهره مند كردن ديگران از ذات زندگي در آن يافت.
مرگ طلبان و پوچ انگاران در تمام آثار و ريشه تفكراتشان نيستي و پوچي حرف اول را مي زند در حالي كه شهادت طلبان زندگي عزتمند را براي خود و جامعه در راس انديشه هاي شان قرارداده اند و مبناي تمام حركاتشان رسيدن به يك زندگي آرماني به همراه عزت و سربلندي براي خود و ديگر افراد جامعه است.
براي نمونه در طول تاريخ هر جا كه با حركتي ايثارگرانه روبه رو مي شويم در دنباله آن عزم براي تغيير و تحول در زندگي و ساختن آينده اي بهتر براي ديگران به شدت به چشم مي آيد و اصلاً نمي توان متصور شد كه آنان براي رهايي از زندگي و ترك آن جان خود را نثار كرده باشند. با مطالعه تاريخ، خاصه تاريخ اسلام اين مسئله به شدت برجسته و متمايز از مرگ طلبي و پوچ انگاري است و به هيچ وجه نمي توان در ايثارگري ردي از طرز تفكر نهيليستي را يافت.
قيام امام حسين(ع) و يارانش نمونه روشن و آشكاري است از تمايز به شدت برجسته بين مرگ طلبي و شهادت طلبي فلسفه بزرگ اين قيام عظيم در طول تاريخ از زواياي گوناگون مورد بررسي و كنكاش قرار گرفته و چراغ روشني براي كساني شده است كه شهادت را بر مي گزينند تا زندگي بهتري براي ديگران بسازند و از آن زمان تاكنون همواره تمايل به شهادت با روح و ذات ناب زندگي گره خورده و پيوسته تمايز خود را با مرگ طلبي كه همواره از شور زندگي خالي است و به نوعي ياس و سرخوردگي مي رسد به رخ انسان ها كشيده است.
در پس پشت مرگ طلبي كه به حركت هاي انتحاري بيهوده اي منجر مي شود هيچ تفكر مثبتي وجود ندارد و به جرأت مي توان گفت انديشه مرگ طلبي براي جامعه مخرب و به نوعي نابودكننده زندگي است. فرد مرگ طلب به جان آمده از شرايطي كه به او تحميل شده و خالي از شور و اميد هم خود و هم عده اي از انسان هاي بيگناه را به كام مرگ مي كشاند بي آنكه ثمري براي خود يا جامعه اش داشته باشد و كار او سبب مرگ و ويراني و نيستي و پوچي است و همواره مورد نفرت ناظران و انسان هاي اطراف و حتي كساني كه از آن واقعه آگاه مي شوند بوده است در حالي كه حركت هاي شهادت طلبانه براي تغيير و تحول در زندگي مردم عملي قهرمانه و الگو ساز با يك واكنش مثبت و تحسين شده از سوي همه حتي كساني كه در برابر فرد شهادت طلب صف بسته اند، انجام مي شود. به بيان گزيده تر و بهتر در تمام سلول هاي تفكر و نحله فكري مرگ طلبي تماماً از پوچ انگاري و بيهوده نگري و نگاه منفي و سراسر از گمگشتگي صحبت مي شود و ريشه تفكر آنها عدم تغيير و يك جبر عظيم و بزرگ است كه در راه وجود انسان ها قرار گرفته و هيچ چاره اي جز رخوت و عدم حركت و نيستي به فرد داراي اين طرز تفكر ارائه نمي دهد. شهادت طلبي اصلاً هيچ قرابتي با مرگ طلبي ندارد و دقيقاً بنيان هاي فكري اين دو طرز فكر از ريشه با يكديگر مغايرت دارند و نمي شود كه آنها به هم نزديك يا حتي اندكي مشابه يافت.

منبع : روزنامه جوان


سه شنبه 28 دی 1389  4:27 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : تعريف نهايي فرهنگ شهادت
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
فرهنگ شهادت عبارت است از تمامي آثار باقيمانده از شهيد، اعم از غير مادي (معنوي) مثل باورها، اعتقادات، رفتارها، اهداف و ديگر وجوه معنوي و الهي شهيد كه الهام گرفته از قرآن و آموزه هاي معصومين عليهم اسلام مي باشد. و آثار مادي آن عبارتند از تربت پاك شهيد، وسايل شخصي، اسامي خيابان ها، مراسم مربوط به شهيد، آثار مكتوب و كلاً هر آن چيزي كه قابل مشاهده و لمس بوده و يادآور شهيد باشد.
ابعاد مختلف فرهنگ
متخصصان علوم اجتماعي به ويژه جامعه شناسي و مردم شناسي بر اين باورند كه فرهنگ دو بعد دارد: فرهنگ مادي و فرهنگ غيرمادي.
1. فرهنگ مادي: فرهن مادي عبارت از مجموعه وسايل، ابزار، امكانات و تكنولوژي رايج و عموميت يافته در جامعه است. اين بخش فرهنگ عناصري را در برمي گيرد كه قابل لمس، ديدن و اندازه گيري و ارزيابي است. اشياي مادي، ابزار كار وسايل صنعتي و كشاورزي، عكاسي، موسيقي و وسايل و لوازم خانه، لباس، اتومبيل، هواپيما، نوع مسكن، و ... همگي در زمره فرهنگ مادي محسوب مي شود. به طور كلي آن قسمت از فرهنگ كه جنبه كمي دارد جزء فرهنگ مادي به شمار مي آيد.
2. فرهنگ معنوي: فرهنگ معنوي يا غير مادي دجنبه كيفي فرهنگ را شامل مي شود. اين بخش از فرهنگ قابل مقايسه و اندازه گيري نيست و معيار ثابتي براي اندازه گيري آن وجود ندارد. مي توان گفت آنچه را كه مادي نيست فرهنگ معنوي يا غيرمادي مي گويند. آثار ادبي، هنري، فكري، آداب و رسوم، سنت ها، اخلاقيات، اعتقادات، باورها، آموزش و پرورش و به طور كلي «سرمايه معنوي» يك جامعه جزء فرهنگ معنوي به شمار مي رود.
جنبه هاي مادي و معنوي فرهنگ، كنش متقابل دارند. تغيير و دگرگوني يكي موجب تغيير ديگري خواهد شد. بعضي از جامعه شناسان عقيده دارند كه اين دگرگوني در اشياي مادي و ابزار آغاز مي شود و سپس تاثير آن گسترش مي يابد و جنبه معنوي فرهنگ را در برمي گيرد. اما ترديدي نيست كه تغييراتي كه در تكنيك و ابزار پديد مي آيد محصول تفكر و انديشه انسان است. بديهي است كه انديشه هاي مترقي و خلاق انسان است كه سبب تغيير در شرايط مادي مي گردد.
بنابراين تاثير جنبه هاي معنوي و غيرمادي فرهنگ را در جنبه هاي مادي فرهنگ كه به نظر مي رسد اصطلاح «تمدن» براي آن م ناسب باشد، نمي توان از نظر دور داشت. اما از آنجا كه جنبه هاي مادي و معنوي فرهنگ هر دو از جمله پديده هاي اجتماعي، در هم تاثير دارند و اين كنش هاي متقابل در درون جامعه روي مي دهد نمي توان تغييراتي را كه در پديده هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي روي مي دهد با عامل و واحد مشخصي تبيين كرد، بلكه در اينجا نيز ما با زنجيره اي از علت ها رو به رو هستيم. به علاوه در پاره اي زمينه ها ممكن است تغييرات فكري (با تغييرات كيفي) يعني جنبه معنوي فرهنگ سبب تغيير در تكنيك شود و تكنيك كه خود محصول انديشه سازان است به نوبه خود به عنوان عامل جديد، سبب تغييرات فكري در جامعه گردد. مثلاً كاربرد تكنيك هاي نو در آموزش و پرورش گوياي اين واقعيت است.
ابعاد مختلف فرهنگ شهادت:
اگر شهادت را در زمره فرهنگ دانسته و به كارگيري اصطلاح «فرهنگ شهادت» را درست بدانيم، بايد ابعاد مختلف فرهنگ نيز در آن جاري باشد. همانطور كه گفته شد، فرهنگ مادي فرهنگي است كه قابل ديدن و لمس كردن باشد ويا بتوان آن را اندازه گيري كرد. مقابر شهدا، لباس، پلاك، پيشاني بند، وصيتنامه هاي مكتوب، اسامي خيابان ها، اماكن و ... در زمره بخش مادي فرهنگ شهادت هستند. در حقيقت براي نسل هاي آينده وجود نمادها و بخش مادي فرهنگ در نگاه نخست به عنوان يك پديده فرهنگي است كه آيندگان را به كنجكاوي و تفكر وا مي دارد. مثلاً موزه هاي جنگ در جهان از اين ويژگي برخوردارند. در كشور ما نيز موزه شهدا كه در تهران و برخي شهرهاي مختلف ايجاد شده است، بخش مادي فرهنگ شهادت است كه بازديد از اين موزه ها ياد جانبازي ها و رشادت هاي رزمندگان در دوران جنگ و مبارزه تاريخ ملت ايران را در اذهان زنده مي كند. در بعد معنوي فرهنگ شهادت شعاير اسلامي از جايگاه ويژه اي برخوردار است، زير در زمان امامان شيعه به دليل حاكميت حكام جور و ظلم و مظلوميت شيعه در تاريخ، پيروان اين آيين سعي كرده كه با نوحه سرايي، شعر و شعاير مذهبي، سنت ها و يادبودهاي امامان شهيد و شهداي پيرو ايشان را زنده نگهدارند. به اين ترتيب بخش معنوي فرهنگ شهادت شامل انگيزه ه و اهداف شهدا، زمزمه هاي عرفاني، نماز شب ها و شب زنده داري ها، گريه و راز و نيازها، آمال و آرزوها، خواب هاي صادقانه، روياها، مراثي و كليه شعاير كه در جهت زنده نگه داشتن ياد و نام موثر است، مي شود.
ويژگي هاي عمده فرهنگ
عالمان اجتماعي براي فرهنگ ويژگيهايي را ذكر كرده اند كه در اين ميان سه ويژگي مورد اتفاق نظر ايشان مي باشد. البته اين ويژگي ها ضمن وجود داشتن در زمان ها، مكان ها و موضوعات گوناگون متغير و متفاوت بوده است و تاثيرات گوناگوني دارد. اين سه ويژگي عبارتند از:
1. فرهنگ عام ولي خاص است
از آنجا كه فرهنگ به عنوان معرفت بشري از وجوه تمايز زندگي انسان و حيوان به شمار مي رود و در تمام اجتماعات بشري وجود دارد، عام است. تمامي جلوه ها و عناصر و اجزاي آن در تمام زمينه هاي زندگي انسان از ساختن ابزار گرفته تا تهيه پوشاك و غذا، مبادلات، ارضاي نيازها و غرايز، قوانين و آداب و عادات، امور سياسي و اقتصادي حكومتي، فلسفه، عقايد درباره هستي و ماوراءالطبيعه، زبان، نماد، تجلي آرزوها و شادي ها و شيوه بيان آنها، آوازها، ترانه ها، افسانه ها، متل ها، ارزش هاي اجتماعي و پديده هاي ديگر حيات اجتماعي انسان وجود دارد كه محصول تاريخ آن جامعه و متاثر از شرايط اقتصادي و اجتماعي خاص آن است. براي مثال، در همه جوامع بشري براي برقرراي ارتباط با يكديگر زبان و خط وجود دارد. بنابراين خط و زبان از جمله عناصر تشكيل دهنده فرهنگ به شمار مي روند و عام هستند. اما مي دانيم كه هر جامعه خط و زبان مخصوص به خود را دارد كه با ديگر جوامع بشري متفاوت است و اين امر مبين خاص بودند عنصر زبان در مجموعه جامعه است. مثال ديگر اينكه، باورهاي ديني و ماوراءالطبيعه اي در همه جوامع وجود دارد، و اين بخش عام فرهنگ را تشكيل مي دهد، اما در عين حال هر جامعه اي دين، باور و اعتقادات خود را دارد كه فرهنگ خاص آن جامعه را تشكيل مي دهد.
2. فرهنگ متغير ولي ثابت است
تمام پديده هاي اجتماعي بنابر مقتضيات زمان و براساس اختراعات، نيازها و آمد و رفت ها دستخوش تغيير و تحول است و ثبات (به مفهوم فيزيكي كلمه) در هيچ يك از جنبه هاي فرهنگ يافت نمي شود و فقط فرهنگ هاي مرده را كه آثارشان در خلال اوراق تاريخ حفريات باستان شناسي مي توان ديد نسبتاً ثابت اند. والا زندگي جوامع انساني نمي تواند ثابت و ساكن باشد و بالطبع سنن و آداب و آرزوها و تكنيك و هنر و بالاخره فرهنگ آنان نيز تابع اين مسأله است و در واقع اين تغيير، راز بقا و هستي فرهنگ است. اين تغيير و تحول در زمينه هاي فرهنگي به قدري بطئي و كند صورت مي گيرد كه به آساني نمي توان متوجه آن شد و از آنجا كه زندگي فرد نيز ملازم اين تغيير بسيار بطئي، فرهنگ ثابت به نظر مي آيد و پي بردن به اين تغيير وقتي امكان پذير است كه مثلاً فرهنگ فعلي را با فرهنگ گذشته مقايسه كنيم. بدين ترتيب مردم تغيير در بخش مادي فرهنگ را سريع تر از بخش معنوي و غيرمادي فرهنگ احساس مي كنند.
براي درك تغييرات در فرهنگ كه به ظاهر ثابت به نظر مي رسند كافي است يك برش تاريخي بزنيم تا متوجه اين تغيير شويم. نوع لباس، مراسم و آيين مذهبي، زبان و ... با يك برش تاريخي 50 ساله و با مقايسه 50 سال پيش با امروز تغيير فرهنگ را احساس مي كنيم، اما انسانها فكر مي كنند فرهنگ پيرامونشان ثابت است.
3. فرهنگ اجباري ولي اختياري است
فرهنگ الزاماً تمام حيات اجتماعي ما را در برمي گيرد، ولي به ندرت خود را بر افكار و معارف و اعمال ما تحميل مي كند. يعني انسان از بدو تولد، خواه يا ناخواه، غذا خوردن، لباس پوشيدن، حرف زدن و سرانجام شناخت ارزشها، باورها و اعتقادات را در خانواده و جامعه فرا مي گيرد؛ ولي انسان ها در چارچوب مشخص شده جامعه باقي نمي مانند و به نوآوري فرهنگي و ... مي پردازند كه اين امر نشانگر اجباري بودن فرهنگ به دليل سيطره آن در جامعه و حضور و اختيار داشتن انسان در مقابل آن است. بدين ترتيب عناصر فرهنگي از بدو تولد انسان در جامعه حضور دارند و او را در ميان خود گرفته اند، اما انسان مي تواند نوع لباس پوشيدن، طرز آداب زندگي، باورها و اعتقادات را، اگرچه از كودكي به وي تحميل شده، تصحيح و يا حتي طرد نمايد. پس فرهنگ در عين اجباري بودن در هر جامعه در عين حال اختياري نيز مي باشد.
ويژگي هاي فرهنگ و تطبيق آن با فرهنگ شهادت
در اينجا مي خواهيم بدانيم آيا سه ويژگي: 1. فرهنگ عام ولي خاص است 2. فرهنگ متغير ولي ثابت است؛ و 3. فرهنگ اجباري و در عين حال اختياري است. آيا با مفهوم «فرهنگ شهادت» قابل انطباق است يا نه. با عنايت به اين نكته كه اين سه ويژگي از فرهنگي به فرهنگ ديگر و از هر پديده اي به پديده ديگر متفاوت است.
1. فرهنگ شهادت عام و فرهنگ شهادت خاص
همانطور كه گفته شد، از نگاه عالمان اجتماعي تمامي عناصر فرهنگي را در هر جامعه اي مي توان يافت، اما در عين حال هر جامعه فرهنگ خاص خود را دارد و در تلاش است تا آن را تداوم بخشد. به عنوان مثال، هر جامعه مذهب و باورها و آيين هايي دارد، اما در عين حال هر جامعه اي براساس باورهاي خاص خود عمل مي كند. به عبارت ديگر، پديد ه اي مثل اعتقادات در هر جامعه اي يافت مي شود.
شهادت به عنوان يك فرهنگ در همه جوامع وجود دارد، يعني همه جوامع براي قربانيان خود در راه آسايش جامعه تكريم و قدرداني مي كنند، اما در عين حال هر جامعه اي براساس باورها و اعتقاد خود تلقي خاصي از پديده شهادت دارد. در همه جوامع نمادها و مواردي مشاهده مي شود كه حكايت از قدرداني از افرادي است كه در جهت رفاه و آسايش جامعه تلاش كرده اند و حتي جان خود را فدا كرده اند كه به عنوان فرهنگ عام در زمينه شهادت در ذهن متبادر مي شود. از جمله وجود بناي يادبود «سرباز گمنام» در بسياري از كشورها از اين مقوله است.
فرهنگ شهادت در اعتقادات اسلامي فرهنگي است كه خميرمايه آن را اسلام تشكيل مي دهد. اما در فرهنگ هاي ديگر نيز واژه اي معادل شهيد وجود داشته و شباهت هايي مثل: آسايش ديگران را بر منافع شخصي ترجيح دادن، صبر و استقامت، سازش ناپذيري در مقابل دشمنان، زير بال ذلت نرفتن، به زندگي حيواني تن ندادن، نترسيدن از مرگ و به تعبير امام حسين(ع) در فرهنگ هاي ديگر كساني هستند كه اگر چه دين ندارند و به معاد اعتقاد ندارند، ولي در عين حال آزاده هستند؛ مبارزان در راه استقلال از استعمار، مبارزان با استبداد در ميان ساير ملل و اديان نشانگر فرهنگ عام شهادت است.
استاد مطهري(ره) در اين مورد مي گويد: در عرف عام، يعني عرف عموم مردم جهان اعم از مسلمانان و غيرمسلمانان و در عرف خاص مسلمانان، برخي كلمات و واژه ها از نوعي عظمت و احترام و احياناً قداست برخوردارند؛ كلمات عالم، فيلسوف، مخترع، قهرمان، مصلح، مجتهد، استاد، دانشجو، عابد، زاهد، مؤمن، مجاهد، مهاجر، صديق، امر به معروف، ولي، امام و نبي از اين قبيل كلمات هستند كه بعضي در عرف عام و برخي در عرف خاص مسلمين و در زبان اسلام توام با نوعي عظمت و احترام و احياناً قداست مي باشند. بديهي است كه كلمه از آن جهت كه لفظ است قداستي ندارند، لكن قداست را از خود معني كسب مي كند. قداست برخي معاني و مفاهيم كه كم و بيش با تفاوت هايي در همه جوامع بشري وجود دارد مربوط مي شود به جنبه هاي خاص روان شناسي جامعه ها و زمينه ارزشيابي ها در امور غيرمادي كه خود بحث فلسفي و انساني عميقي است. استاد مطهري(ره) در رابطه با عام بودن اصطلاح شهادت و در عين خاص بودن ددر اسلام در ادامه مي نويسد: در اسلام واژه اي است كه قداست خاصي دارد، اگر كسي با مفاهيم اسلامي آشنا باشد و در عرف خاص اسلامي اين كلمه را تلقي كند، احساس مي كند كه هاله اي نور اين كلمه را فرا گرفته است و آن كلمه «شهيد» است. اين كلمه در همه عرف ها توام با قداست و عظمت است. در مورد عام بودن فرهنگ شهادت چيزي كه هست متفاوت بودن معيارها و ملاك ها است. ما فعلاً به مفهوم غيراسلامي آن كاري نداريم. از نظر اسلام، هر كس به مقام و درجه شهادت نايل آيد كه اسلام با معيارهاي خاص خودش او را شهيد بشناسد؛ يعني واقعاً در راه هدفهاي اسلامي، به انگيزه برقراري ارزش هاي واقعي بشري كشته شود، به يكي از عالي ترين و راقي ترين درجات و مراتبي كه يك انسان ممكن است در سير صعودي خود نايل گردد، دست يافته است. از نوع تعبير و برداشت قرآن درباره شهدا و از تعبيراتي كه در احاديث و روايات اسلامي در اين زمينه وارد شده است، مي توان منطق اسلام را شناخت و علت قداست يافتن اين كلمه را در عرف مسلمانان يافت. (خاص بودن فرهنگ شهادت در نزد مسلمانان).
وجود واژگان و اصطلاحات معادل و مشابه در زبان هاي ديگر براي كساني كه مرگ را در جهت آزادي مبارزه با ظلم پذيرا مي شوند، نشانگر اين است كه پرتوي از مفهوم شهيد در همه فرهنگ ها وجود دارد. براي مثال، يك ايراني درصدد معرفي شهيدي به زبان انگليسي برمي آيد، واژه شهيد را به كار نمي گيرد، بلكه واژه مصطلح در آن زبان را ياد مي كند. به عنوان نمونه، اصطلاحات و مفاهيم زيادي مربوط به شهيد و شهادت در ادبيات فارسي وجود دارد كه معادل آن را مي توان در يكي از زبان ها (انگليسي ) پيدا كرد. به اين چند واژه توجه كنيد.
شهيد martyr، شهادت martyrdom، مقبره شهيدان martyriom، شهيد پرستي martyrlatry، تاريخ شهدا و تذكره شهيد martyrology، دانشمند تذكره شهدا martyrologist، كتاب شرح مصايب شهداي راه دين passional، كتاب روضه passianary
واژه هاي اين چنيني در زبان هاي ديگر نشان مي دهد كه قرائتي نسبتاً مشابه از شهيد در ديگر فرهنگ ها وجود دراد كه عام بودن اين موضوع را مي رساند و خاص بودن آن در معارف دين اسلام «مرگي آگاهانه در راه خدا (في سبيل الله) است.
2. فرهنگ ثابت (مفهوم شهادت) ولي متغير (مظاهر فرهنگ شهادت)
از ويژگي هاي پديده فرهنگي، تغيير آن و در عين حال ثابت بودن آن است. پديده هايي مثل دين و شعاير آن، زبان، ادبيات، لباس و مظاهر مادي فرهنگ در عين اينكه به نظر ثابت مي رسد، ولي در عين حال متغير است.
پديده اي مثل دين اگر چه در كنه اصالت خود تغيير چنداني نمي يابد، اما در عين حال در هر دوره بنا به اجتهاد اهل نظر ديدگاه ها و تفاسيري مطابق با زمان از آن ارايه مي شود و به قول مولوي اگر چه عكس ماه كه در آب مي بينيم همان ماه است، اما آب جوي كه ماه در آن مي تابد دايماً در حال تغيير است.
هر نفس نو مي شود دنيا و ما
بي خبر از نو شدن اندر بقا
قرن ها بگذشت و اين قرن نوي است
ماه آن ماه است آب آن آب نيست
شد مبدل آب اين جوي چند بار
عكس و ماه و عكس اختر برقرار
اسلام و قرآن به عنوان يك باور در ذات و مايه اصلي خود بنا به گواه تاريخ تغيير نكرده است، يعني قرآن كريم همان قرآني است ك هزار سال پيش و يا در زمان ائمه بوده است. اما شكي نيست كه علماي دين بنا به ضرورت مقتضيات زمان در جهت تفسير و پاسخگويي به مشكلات پيش آمده در دين و قرآن غور نموده و پاسخ گفته اند.
تفسير قرآن در طول تاريخ كه از سوي قرآن شناسان و علماي دين صورت گرفته، تحول بسياري پيدا كرده است و اين بدين سبب است كه تفسير با مقتضيات زمان همراه است.استاد مطهري(ره) در اين مورد مي گويد: يكي از اعجازهاي قرآن كه واقعاً بر كسي كه اهل مطالعه باشد اعجاز است... در هر دوره اي مردم از قرآن همان را مي فهميدند كه تفسير مي كردند. بعد دوره عوض شده و علوم و فهم مردم تغيير كرده است. مردم مي ديدند كه تفاسير قبلي قابل مطالعه كردن نيست، ولي خود قرآن زنده است. مي ديدند قرآن با آنچه كه امروزه تفسير شده بهتر تطبيق مي كند تا آنچه كه در گذشته تفسير كرده اند. يعني قرآن جلو مي آيد، تفسير قرن اول هجري را همان جا مي گذارد. در قرن دوم هم تفاسيري بر قرآن نوشته اند. در قرن سوم علوم توسعه پيدا مي كند. بشر عالم تر مي شود و تفسير ديگري نوشته مي شود. مردم اين قرن مي بينند اين تفسير انطباق بهتري با خود قرآن دارد و آن تفسير قبلي مسخره است و به هيچ قيمتي نمي شود آنها را زنده كرد. قرآن قرن به قرن جلو آمده و قرن هاي پيش را كنار گذاشته است. به اين ترتيب خود قرآن بخش ثابت فرهنگ اسلامي است، اما برداشت و تفسير علما جزء تغييرات فرهنگي قرار مي گيرد.
همچنين علمايي كه قبل از مشروطه و ورود نوگرايي و مدرنيسم به ايران حيات داشتند نيازي به نوشتن كتاب درباره حجاب و ضرورتي براي پرداختن به اين نوع موضوع نمي ديدند. اما امروزه يكي از بحث هاي جدي علما، چنين موضوعات مبتلا به نسل امروز مي باشد. مقدس اردبيلي، صدرالمتألهين شيرازي و ديگران كتاب مستقلي درباره حجاب ندارند، اما شهيد مطهري(ره) در قرن بيستم، نياز به نوشتن كتاب مسأله حجاب مي بيند.
به نظر نگارنده، شهادت از لحاظ جنس بسان باور ديني است، يعني در هر فرهنگي كنه اصلي آن تغيير نمي كند. در ساير ملل مدافعان كشته شده در راه وطن شهيد محسوب مي شوند. در ميان مذاهب كساني كه در راه مذهب زجر كشيده و يا كشته شده اند، شهيدند. در دين اسلام به كسي كه در راه خدا (في سبيل الله) و آگاهانهب ه شهادت برسد، شهيد اطلاق مي گردد. اما نوع شهادت ها، آمال ها و آرزوها و ... در زمان ها و مكان هاي مختلف متفاوت است. شهداي جنگ ايران و روسيه، شهداي قيام پانزده خرداد و شهداي انقلاب و جنگ آرزوهاي متفاوتي داشتند. مدرس، استاد مطهري، شهيد باكري هر سه شهيد هستند، اما نوع شهادت ها و مظاهر آن متفاوت است. اگرچه هر سه در جهت اعتلاي جامعه بوده است، اما يكي در تبعيد كشته مي شود، ديگري با ترور و سومي در ميدان جنگ به شهادت مي رسد. هدف آيت الله مدرس، احياي حق بود و هدف استاد مطهري، مبارزه با جهل و هدف شهيد باكري، مقابله با دشمن مهاجم به وطن و صيانت نظام جمهوري اسلامي بود. در طول تاريخ وصيتنامه ها، يادگاري هاي به جا مانده از شهيدان، تصاوير، اشعار مراثي، تعزيه شهدا و مراسم و آيين ها تغيير مي يابد. پس دو ركن اصلي در راه خدا مردن و مردني آگاهانه است، اما آثار و تأثيرات متفاوتي در طول تاريخ از شهادت وجود دارد.
فرهنگ شهادت و اجباري و اختياري بودن فرهنگ
فرهنگ جاري در جامعه انسان را احاطه كرده و از بدو تولد كه در حال فرهنگ پذيري و جامعه پذيري و كل اجتماعي شدن افراد را به وي تحميل مي كند، اين بخش اجباري بودن فرهنگ را مي رساند. باورها، اعتقادات، لباس، مد و ... همگي خود را به ما تحميل مي كنند. به اين ترتيب ابعاد و تأثيرات فرهنگ شهادت در جامعه وجود دارد. مثلاً شهادت امام حسين(ع) و عزاداري و مسايل پيراموني آن از كودكي ما را در بر گرفته، اما انسان ها د ررد اين فرهنگ مختارند كه بخشي از آن را بپذيرند و بخش ديگر را انكار كنند. مثلاً ممكن است گروه هايي در جامعه قمه زدن و زنجيرزني و تداوم آن را ادامه دهند و گروهي ديگر عزاداري متفاوتي را انتخاب كنند. پس فرهنگ شهادت در جامعه وجود دارد، اما نوع نگاه و ميزان توجه به آن متفاوت است.
كاركردهاي مختلف فرهنگ
فرهنگ، كاربرد و كاركردهاي متفاوت دارد. در ذيل به برخي از كاركردهاي مختلف فرهنگ اشاره مي گردد:
1. وجه تمايز انسان و حيوان: انسان اگر فاقد فرهنگ بود با حيوان هيچ فرقي نداشت. در حقيقت تفاوت عمده انسان با حيوان در همان فرهنگ و دانسته هاي اوست. به همين دليل مردم شناسي انسان را حيوان با فرهنگ مي داند.
2. فرهنگ عامل انسجام و يگانگي جامعه: فرهنگ وحدت بخش ارزش هاي اجتماعي است و نوعي يگانگي به ارزشها مي بخشد.
3. فرهنگ عاملي جهت وجه تمايز جامعه اي از جامعه ديگر: از ديگر كاركردهاي اجتماعي فرهنگ آن است كه جوامع را از يكديگر تميز داده و تشخيص فرهنگي خاص هر جامعه را به وجود مي آورد. مثل فرهنگ ايراني، فرهنگ اروپايي، فرهنگ شهري، فرهنگ روستايي و مانند آن.
4. فرهنگ عامل نظم در جامعه: كنترل و نظارت اجتماعي به دو شكل در جامعه به وقوع مي پيوندد؛ يكي، از طريق قانون و ديگري، با دروني كردن ارزش ها و هنجارهاي جامعه.
5. فرهنگ عامل همكاري و ايجاد ارتباط: هر چقدر فرهنگ بين افراد جامعه از اشتراكات بيشتري برخوردار باشد، همكاري و ربواط بين آدميان افزايش مي يابد؛ به همين خاطر در مناطق سنتي و روستايي بدون حضور سازمان هاي رسمي، افراد براساس فرهنگ مشترك همكاري و روابط شان بيشتر است. به عبارتي، فهرنگ تقويت كننده همكاري و روابط ميان افراد مي شود.
كاركردهاي مختلف فرهنگ شهادت
فرهنگ شهادت از لحاظ زماني، مكاني، مناسبت ها، فردي، جمعي و ... مي تواند آثار و كاركردهاي متفاوتي داشته باشد. يكي از ملموس ترين نكات اين است كه فرهنگ شهادت در سه دوره داراي اثرات متفاوتي است: 1. دوران مبارزه و رزم و جنگ 2. دوران پس از جنگ و حضور همرزمان شهدا يعني مبارزان و رزمندگان در جامعه كه حماسه هاي جنگ و مبارزه را مشاهده كرده اند 3. دوران پس از مرگ نسل رزم و جنگ كه نسل هاي بعدي صرفاً از طريق مكتوبات و آثار هنري و فرهنگ مادي و معنوي به جاي مانده مي توانند با نسل هاي پيشين ارتباط برقرار كنند. در اينجا به برخي از كاركردهاي فرهنگ شهادت كه در سه دوره مذكور به شكل متفاوت در نوسان است اشاره مي گردد:
1. فدا كردن جان براي حفظ ارزش هاي جامعه: در جوامعي كه احترام و فداكاري به ارزش ها يك اصل محسوب شده و براي جامعه اهميت دارد، در صورت به خطر افتادن ارزش هايي كه مهم هستند در مقاطعي از تاريخ افرادجان خويش را كمتر از ارزش ها مي پندارند و حاضر مي شوند جهت بقا و حيات جامعه و ارزش هاي آن جان خويش را فدا كنند. در باور شيعه و مسلمانان، دين و ميهن از جمله مهم ترين و مقدس ترين ارزش ها است. لذا زماني كه چنين ارزش هايي دچار خطر شده و مورد تعرض قرار گيرند، افرادي حاضرند جان خويش را باتوسل به سلاح شهادت در راه نجات دين و ناموس و ميهن فدا نمايند، زيرا حب الوطن من الايمان و مردم با ايمان نمي توانند شاهد تطاول بيگانه به سرزمين خويش بوده و آسوده بنشينند. «اميل دوركيم» جامعه شناس فرانسوي مرگ داوطلبانه جهت حيات، دوام و بقاي جامعه را از نوع خودكشي ديگر خواهانه تفسير مي كند. همه انواع ديگر خودكشي به خاطر بريدن و جدا افتادگي فرد از سيستم اجتماعي و يا به خاطر بحران و فرو ريختن سامان اجتماعي به وقوع مي پيوندند. اما خودكشي ديگر خواهانه نوعي ايثار جهت حفظ سيستم اجتماعي و هنجارهاي مشروع مي باشد. خودكشي ديگرخواهانه زماني اتفاق مي افتد كه رابطه فرد و جامعه از بين نرفته و فرد از سيستم جدا نشده است و حتي با سيستم، رابطه اي بسيار قوي دارد. هنجارهاي جامعه هم از بين نرفته است و هنوز داراي مشروعيت هستند، منتها خطري جامعه را تهديد مي كند و براي رفع خطر ايثار لازم مي شود. ايثار ايجاب مي كند كه فرد به خاطر حفظ سيستم، خودش را به كشتن دهد و خودكشي عمل آگاهانه اي است كه فرد با دانستن نتيجه آن براي حفظ سيستم به آن روي مي آورد. مثل آن زنداني كه مي داند اعتصاب غذايش منجر به مرگ مي شود و يا آن سربازي كه با نارنجك به زير تانك دشمن مي رود ويا عملياتي كه بسيجيان ما در جنگ انجام دادند و گروهي براي باز كردن ميادين مين پا به روي آنها مي گذاشتند و يا روي آنها مي غلتيدند. اين خودكشي ناشي از ضعف فرد، و يا ضعف سيستم نيست، بلكه دفاعي است از ارزش هاي مورد قبول، و تعالي بخشيدن به ارزشي است كه افراد براي هدفشان و براي سيستم ذاتاً قايل هستند. پس اين نوع خودكشي نه تنها مذموم نيست، بلكه تقديس هم مي شود. ولي از جهتي هم مي تواند آسيب محسوب شود و آن اينكه فرد را در جريان تقسيم كار جدا مي كند و هر عاملي كه فراد را از جريان تقسيم كار جدا كند، آسيب محسوب مي شود. از جهتي هم به انسجام جامعه ياري مي رساند و به تحكيم نيازهاي جمعي و ثبات جامعه قوام مي بخشد، لذا بدبياري هم محسوب نمي گردد.
گرچه با شهادت بهترين افراد جامعه كشته مي شوند و اينكه اين افراد مي توانستند براي جامعه موثر و مفيد باشند و نظام اجتماعي مي توانست از خدمات آنان بهره گيرد. اين قسمت عنوان آسيب براي جامعه و سيستم است. اما از سويي ديگر با مرگشان حيات و طراوت تازه اي براي تداوم و ثبات جامعه مي بخشد و در جهت دفاع از ارزش ها جان خويش را فدا مي كنند.
2. عزت نفس بخشيدن به افراد جامعه: براي مردمي كه سرزمين شان مورد تطاول، تجاوز و تحقير قرار گرفته است، عامل تجاوز و تحقير نيز هيچ يك از معيارهاي انساني، اخلاقي و ديني را مراعات نمي كند. تنها سلاح مبارزه در دست اهل جبهه حق شهادت است. به عبارت ديگر، شهادت در مراحلي از تاريخ تامين كننده عزت براي يك ملت است.
3. ايجاد هويت و هدف مشترك در ميان افراد يك جامعه: شهادت، گام برداشتن در راه خدا و مرگ داوطلبانه در مواقع لزوم، هويت و هدفي مشترك را براي افراد جامعه ايجاد مي نمايد و مي تواند الگو و راهكار عملي براي نسل ها و ملل تحت ظلم و جور باشد.
4. عامل همبستگي اجتماعي: جانبازي و شهادت در راه آرمان هاي يك جامعه باعث به وجود آمدن فرهنگ و شعاير مي شود. موجب همبستگي يك ملت و يا يك جامعه مي شود. در فرهنگ شيعه، عاشورا، عزاداري، نوحه خواني، حسين، زينب، كربلا و .. مفاهيمي هستند كه موجب همبستگي شيعيان در طول تاريخ حياتشان به شمار مي رود و انگيزه قوي جهت همدلي، اتحاد و اتفاق در تاريخ مبارزات شيعه شده است و فرهنگ شهادت يكي از عوامل مهم همبستگي اجتماعي محسوب مي شود.
5. ايجاد روحيه ظلم ستيزي: ايجاد روحيه ظلم ستيزي و عدالت طلبي در جامعه و احساس خطر از سوي صاحبان سلطه و ظالمان عدالت و قسط تا زماني كه مشعل شهادت در جامعه فروزان است.
6. عامل استقلال و حفظ تماميت ارضي كشور در مقابل اجانب و بيگانگان.
7. عامل ايجاد شور و نشاط و تحرك براي ملتي كه به خمودي كشيده شده است.
پويش هاي مختلف فرهنگي
فرهنگ پذيري (Acculturation): كودك آدمي از بدو تولد با جنبه هاي گوناگون فرهنگ از جمله رفتار، اعمال، اعتقادات، ابزار و وسايل و ... در اطراف و محيط زندگي خود آشنا مي شود. بخشي از اين يادگيري و پذيرش، سطحي و صوري و ظاهري است و بخشي ديگر به شكل ژرف و عميق و پيچيده دروني مي شود. قسمت نخست را جامعه پذيري و قسمت دوم را فرهنگ پذيري مي گويند. در حقيقت فرهنگ پذيري جرياني است كه فرد تمام زمينه هاي فرهنگي را مي شناسد و به طور ژرف و عميق مي پذيرد و خود را با آن سازگار مي سازد.
فرهنگ پذيري در دوران كودكي يك سويه و يك طرفه است و كودك آدمي چون نهال نو رسيده اي آمادگي هر گونه انعطاف و يادگيري در مقابل فرهنگ را دارد. اما در دوران بزرگسالي كه شخصيت فرد تكوين يافته تر و پخته تر است مي تواند در مقابل فرهنگ پيراموني يا فرهنگي كه به او تحميل مي شود واكنش نشان دهد. در حقيقت فرهنگ پذيري در بزرگسالي دو سويه است؛ يعني هم فرهنگ بر فرد تاثير مي گذارد و هم فرد مي تواند در دگرگوني فرهنگ جامعه و تاثير بر آن نقش موثري را بازي كند. همچنين هر چقدر شخصيت فرد پخته تر و كامل تر باشد، تأثيرش متفاوت است. به عنوان مثال، يك رهبر سياسي ـ اجتماعي به مراتب بيشتر از يك فرد عادي بر روي فرهنگ پيراموني اثر مي گذارد. به باور جامعه شناسان، مهاجرت جمعي از سرزميني به سرزمين ديگر، هجوم اقوام و ملل مهاجم به يك كشور يا سرزمين و پديده استعمار در دنياي نوين از جمله فرهنگ پذيري دو سويه است.
فرهنگ يابي (Encucturation): فرهنگ يابي عبارت است از اشكال تعليم و تربيت و تجارب و يادگيري كه انسان را از حيوانات ديگر مشخص مي كند و به فرد امكان مي دهد كه از نخستين روزهاي كودكي تا واپسين مراحل زندگي، آگاهانه يا ناخودآگاهانه فرهنگ جامعه اش را در روندي مداوم قرار گيرد. روان شناسان اجتماعي در مطالعه شخصيت فراد و ارتباط آن با جامعه و فرهنگ به تحليل مراحل و ويژگي هاي فرهنگ يابي پرداخته و بدين وسيله بين فرهنگ به عنوان امري مستقل و فرهنگ به تحليل مراحل و ويژگي هاي فرهنگ يابي پرداخته و بدين وسيله بين فرهنگ به عنوان امري مستقل و فرهنگ به مفهوم نتيجه رضاي افراد (افرادي كه به وسيله آنها فرهنگ به ظهور مي رسد) پيوند برقرار مي كنند. روند مداوم فرهنگ يابي در تمام دوران زندگي افراد انساني امري الزامي و ضروري است و بدون آن آدمي نمي تواند فردي را عضو يك جامعه به حساب آورد. فرهنگ يابي در سال هاي اول زندگي (دوران كودك) شامل مسايل ضروري نظير خوردن، خوابيدن، حرف زدن و امثال آن است؛ مسايلي كه نمونه شخصيت و زمينه خصوصيات افراد بالغ را شكل مي بخشد. در اشخاص بالغ و عاقل، فرهنگ يابي براساس شغل و نقش و بينش افراد به آساني پذيرفته يا رد مي شود و ممكن است با تغيير يا انطباق همراه باشد. ولي فرهنگ يابي در مجموع يعني فراگيري هاي دوران كودكي و بلوغ و پيري شامل رفتارها و اعمال و تجربه هاي مورد قبول جامعه است و به ندرت ممكن است انديشه ها و سيستم هاي ارزشي اعمال فرد مغاير با اعمال و انديشه ها و ارزش هاي ديگر اعضاي جامعه اش باشد. با وجودي كه معمولاً شخصيت و خصوصيات شخصي است كه افراد يك جامعه و حتي يك خانواده را از يكديگر متمايز مي سازد، ولي اين تمايز افراد يك جامعه در مقام مقايسه دو فرد از دو جامعه متفاوت (دو جامعه كه داراي دو فرهنگ مختلف هستند) محسوس نيست.
تغييرات فرهنگي: فرهنگ دايماً در حال تغيير است. همانطور كه در صفحات گذشته ذكر گرديد، فرهنگ در عين حال كه ثابت به نظر مي رسد، اما تغييرات مداوم و بطئي در آن به وقوع مي پيوندد و تنها جوامع منسوخ و باستاني هستند كه ثابت بوده و تغيير نمي يابند. اما در عين حال ممكن است عواملي موجب تغييرات سريع در جامعه گردد. به اين ترتيب مي توان تغييرات فرهنگي را به دو قسمت تقسيم نمود:
1. تغييرات بطئي، 2. تغييرات سريع. عوامل عمده تغييرات سريع فرهنگي از ديدگاه جامعه شناسان به اين صورت معرفي شده است:
1. افزايش يا كاهش جمعيت بر اثر عوامل طبيعي چون سيل، طوفان و جنگ
2. تغيير محيط جغرافيايي و مهاجرت دسته جمعي به سرزمين هاي جديد
3. بر سركار آمدن يا بركنار شدن يك رهبر سياسي
علاوه بر عوامل فوق، روان شناسان اجتماعي نيز عواملي چون نوجويي و نوآوري، پذيرش اجتماعي، طرح انتخابي و تلفيق و انطباق را از جمله عوامل تغيير اجتماعي مي دانند.
هويت فرهنگي: هر گروه در اجتماع داراي تاريخ، ضوابط خويشاوندي، شيوه اقتصادي، مقررات، مناسك اعتقادي، زبان، ادبيات و هنر مختص به خود است. اين خصوصيات كه فرهنگ يك جامعه را از جوامع ديگر متمايز مي سازد، معرف شناسنامه فرهنگي آن جامعه است. به عبارت ديگر، گذشته هاي تاريخي، حماسه هاي آبا و اجدادي، سرزمين نياكان، زبان مادري، باورها، سنت هاي طايفه اي، مفاخر ملي، اسوه هاي ديني، عصبيت هاي قومي، هنر و ادبيات موروثي «هويت فرهنگي» جامعه را تشكيل مي دهد.
فرهنگ شهادت و پويش هاي فرهنگي
فرهنگ شهادت و فرهنگ پذيري: همانطور كه ذكر آن رفت، آشنايي سطحي با جنبه هاي گوناگون فرهنگ «جامعه پذيري» و آموزش عميق و ژرف آن را «فرهنگ پذيري» مي گويند.
حال اگر سيره و راه و روش شهيدان راه حق كه مملو از نوع دوستي، عدالت، ظلم ستيزي، بيان حق، ساده زيستي و مانند آن است در جامعه به شكلي تعريف، تشريح و ترويج گردد كه هدف آن تداوم و ماندگاري باشد، بايد از شيوه و الگوهاي فرهنگ پذيري سود جست وگرنه توفيق چنداني حاصل نمي شود. به عنوان مثال، ممكن است در طول دوران جنگ به دليل درگير بودن همه اقشار، اكثريت جامعهبا مساله جنگ و شهيدان آشنا شده باشند، اما ممكن است در سطح جامعه پذيري باشد و سريعاً از بين برود. اما وظيفه مسوولان و ادامه دهندگان راه شهيدان اين است كه پس از جنگ ياد و نام و راه و روش شهيدان را به شكل فرهنگ پذيري در جامعه شكل بخشند.
فرهنگ شهادت و پديده فرهنگ يابي: فرهنگ يابي پديده اي است تدريجي، يعني از بدو تولد كودك با يادگيري او از مسايل ساده تا دوران بلوغ، جواني و پيروي ادامه مي يابد. هر چقدر كودك از دوران كودكي فاصله مي گيرد پديده فرهنگ يابي، پيچيده تر مي گردد. از سوي ديگر، كودك در مقابل فرهنگ پيرامون، واكنش كمتري نشان داده و يا به قولي ديگر هر آنچه كه ياد داده شود و يا ببيند و بشنود، مي پذيرد. اما فرد بالغ در مقابل فرهنگ يابي واكنش نشان مي دهد. فرهنگ شهادت را نيز بايد با شناخت اقتضاي فضاي زندگي، فكري و سني كودك و بزرگسال به تشريح و ترويج آن پرداخت و بدون شناخت چنين پديده اي بي تفاوتي نسبت به فرهنگ و يا شك در آموزه هاي فرهنگي از جمله فرهنگ شهادت در بزرگسالي به وجود مي آيد. لذا نوع آثار، كتب، فيلم، نمايش و ... بايد با توجه به مسايل فوق تنظيم و معرفي گردد و در غير اين صورت تاثير آنچناني نخواهد داشت.
فرهنگ شهادت و تغييرات اجتماعي: در سطور گذشته گفته شد كه فرهنگ دايماً در حال تغيير است. اما گاهي اوقات حوادثي مثل جنگ، مهاجرت جمعي، انقلاب، كودتا و ... باعث تغييرات سريع در فرهنگ جامعه مي شود. اما سوال اساسي كه در اينجا مطرح مي شود اين است: حال كه جامعه در حال تغيير دايمي به شكل بطئي بوده و ممكن است در حالت هاي خاصي نيز تغييرات وسيعي رخ دهد، چگونه مي توان ضمن پذيرش وجود تغيير، فرهنگ شهادت را احيا كرد؟ يعني در زمان صلح و زمان هاي مختلف، پديده فرهنگ شهادت در جامعه ساري و جاري باشد. به نظر مي رسد بايد با توجه به شرايط و وضعيت جامعه آن بخشي از فرهنگ شهادت بيشتر ترويج و تقويت شود ك با شرايط اجتماع سازگار و هماهنگ است. عملكرد امامان شيعه در طول تاريخ بنا به اقتضاي موقعيت زمان خويش مي تواند الگوي مناسبي براي همه نسل ها باشد.
فرهنگ شهادت و هويت فرهنگي: فرهنگ يك كليت است كه هويت يك جامعه را تشكيل مي دهد. حال اگر بخشي از اين فرهنگ در تضاد با بخش هيا ديگر باشد، منجر به اصطكاك و نابودي شده و يا حداقل كم اثر مي شود. در بيان و تشريح يك فرهنگ بايد تا آنجا كه ممكن است با بخش هاي ديگر فرهنگ تضادي وجود نداشته و هماهنگ باشد. واقعيت اين است كه ايران به عنوان يك كشور با گذشته تاريخي، مذهب، اقليت هاي مذهبي، افكار و انديشه هاي گونه گوني دارد كه هويت ملي ما را تشكيل مي دهد. پديده فرهنگ شهادت كه بخشي از اين فرهنگ است بايد در هماهنگي و تقويت و احترام ديگر موارد فرهنگ مثل وطن دوستي، احترام به انديشه ها و ... هماهنگ باشد تا بتواند به بقاي خود ادامه داده و تأثير روزافزون بر جامعه داشته باشد. در حقيقت هويت فرهنگي يك جامعه از بخش هاي گوناگوني تشكيل مي شود. مثل تاريخ، ارزش ها، مفاخر ملي و ديني و ... كه فرهنگ شهادت بايد با هماهنگي با بخش هاي ديگر در جهت تداوم، قوام و پويايي جامعه حركت كند.
خلاصه و نتيجه گيري:
شهادت، اوج ايثار افراد يك جامعه و يكي از پديده هاي معنوي بوده و ريشه در عرفان دارد. به عبارت ديگر، شهادت يكي از ابعاد رمزآ لود انساني است كه بسياري سالكان راه حق حسرت آن را مي كشند. اما اين مانع از آن نمي شود كه يك پديده معنوي را در چارچوب دانش بشري مورد بحث قرار ندهيم. ما نيز در اين مقاله سعي كرده اي در حد مقدماتي، مبحث فرهنگ شهادت را در قالب هاي تعاريف و ابعاد فهرنگ از ديدگاه هاي اجتماعي گنجانده و مورد بحث و بررسي قرار دهيم.
مقاله حاضر مدعي نيست كه توانسته است همه اين ابعاد را كاملاً موشكافي نموده و تمامي وجود موضوع را مورد بحث و بررسي قرار دهد. اما مي تواند مقدمه اي بر چنين مباحثي باشد تا در آينده به تحقيقات كامل تري منجر شود.
در اين مقاله سعي كرده ايم تا مباحث و تعاريف «فرهنگ» و «فرهنگ شهادت» را طرح نموده و يك تعريف از فرهنگ شهادت با توجه به آموزه هاي علوم اجتماعي ارايه دهيم. آنگاه ابعاد مادي هر دو مقوله را از هم تميز داده و اينكه همانطور كه فرهنگ داراي ابعاد مادي و معنوي است، شهادت نيز داراي آثار و ابعاد مادي و معنوي مي باشد.
فرهنگ داراي ويژگي هايي است و اگرچه نه دقيق، بلكه تا حدودي در شهادت نيز چنين ويژگيهايي را مي توان يافت. اينكه فرهنگ شهادت نيز مانند فرهنگ، عام ولي خاص، متغير ولي ثابت و اجباري در عين حال اختياري است. در ادامه سعي كرده ايم نشان دهيم همانطور كه فرهنگ داراي كاركرد در جامعه است، فرهنگ شهادت نيز در جامعه كاركردهايي همچون حفظ ارزش هاي جامعه، عزت نفس بخشيدن به افراد جامعه، ايجاد هويت و هدف مشترك، عامل همبستگي اجتماعي، عامل استقلال و حفظ تماميت ارضي كشور در مقابل بيگانگان و ايجاد شور و نشاط و تحرك در يك ملت خمود، دارا مي باشد.
مبحث نهايي مقاله نيز به پويش هاي فرهنگ و فرهنگ شهادت اشاره دارد و هر دو مفهوم داراي پويش هايي چون فرهنگ پذيري، فرهنگ يابي و تغييرات اجتماعي مي باشند.
در انتها مجدداً يادآوري و تأكيد مي نمايم، مباحث طرح در اين مقاله صرفاً در حد طرح مسأله مي باشد و امكان انتقاد، نقد و بررسي وجود دارد. هدف نيز همين بوده است تا ذهن ها را به چالش وا دارد كه فرهنگ شهادت تا چه حد با فرهنگ مطرح در علوم اجتمايع تشابه و تفاوت دارد.


سه شنبه 28 دی 1389  4:27 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت

عنوان : روايت به مثابه ي يك امر حماسي
منابع : شاهد انديشه فصلنامه فرهنگي و پژوهشي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
بررسي مفهوم تئاتر مقاومت و نسبت آن با تئاتر سياسي و مفهوم ايثار در آثار نمايشي جهان
نوشته دكتر قطب الدين صادقي نويسنده، استاد دانشگاه و كارگردان تئاتر

خلاصه مقاله: ايثار و فداكاري همه قهرمانان ايثارگر، نه از سرسادگي است، نه حماقت و نه حسابگري. آنان موجوداتي جاهل، ضعيف النفس يا گول خورده نيستند. عمل آنها آگاهانه، و انتخاب راهشان تحليلي و برخاسته از همه شور و شعوري است كه از زندگاني و هويت خود به دست آورده اند. گفتن اين نكته از اين نظر داراي اهميت است چون در قرن بيستم كم نبودند گرايشهاي افراطي و فاشيستي كه براي تسخير دنيا و گسترش دامنه ي فتوحات خود، ميليونها تن را با انواع تبليغات و وعده هاي گوناگون فريفتند و دهها مدينه ي فاضله و پاداش و امتياز به آنان وعده دادند كه جملگي كاذب و دروغ و ضد ارزش بودند در اين مقاله مبحث مفصلي درباره ي رابطه ي تئاتر مقاومت و تئاتر سياسي خواهيم داشت و سپس به مفهوم ايثار در آثار نمايشي جهان مي پردازيم.

موضوع تئاتر مقاومت، مبحث تازهاي نيست، هر چند بحث نظري درباره آن در ايران به نظرم كاملاً تازه ميآيد. در ابتدا، لازم است اشاره شود كه تئاتر سياسي با تئاتر مقاومت فرق بسيار دارد و از جمله آن، تفاوت تبليغاتي است. تئاتر سياسي تئاتر سياسي به گونهاي انتقادي و مبارز، رابطه فرد فرهيخته و معترض و آگاه را با جامعه و نظامي كه بر او حكومت ميكند توضيح ميدهد، مناسبت هايش را شرح ميدهد و دلايل انتقادآميزش را نسبت به ناهنجاريها و نابرابري هاي سياسي جامعه به روشني ارايه ميدهد و آنها را در پرتو نگرش مترقيانه به نقد ميكشد. در حالي كه، تئاتر مقاومت ارتباطي به رابطه فرد روشنفكر يا معترض با نظام ندارد و مسايل و ارزش هاي اجتماعي را از منظر انتقادي نمينگرد، بلكه، اين تئاتر نشان دهنده رابطه ي كل جامعه است با نيرويي كه از بيرون آن را تهديد ميكند. پس اين دو مقوله از پايه متفاوت اند و نبايد آنها را يكي دانست. به طور كلي، درونمايههاي تئاتر سياسي عبارت است از: 1. تضادهاي درون جامعه يا ستيزمرامي: در هر جامعه، طبقههاي مختلف با اهداف، برنامهها و تعريفهاي سياسي خاص خود، مطالبات خود را بيان ميكنند، چالشهاي خود را دامن ميزنند، به جنگ هم برميخيزند و ديدگاههاي خود را در همه عرصهها از جمله آثار نمايشي بيان ميدارند. در اين ميان مطالبات كارگران و طبقه متوسط از همه حادتر است. 2. تلاش براي كسب عدالت اجتماعي: هنرمند معترض بر تمام كموكسريهايي كه در احقاق حقوق اجتماعي، فردي، و غيره وجود دارد، انگشت ميگذارد. او براي دستيابي به نوعي عدالت و نه مساوات ميجنگد، زيرا در جهان هرگز مساوات رخ نخواهد داد، اما تقسيم عادلانهتر امكانات ميسر است؛ زيرا هيچ جامعهاي نيست كه در آن نيروهايي براي تحقق اين مفهوم تلاش نكرده و يا نجنگيده باشند. بنابراين، رابطه تحليلي- انتقادي فرد با كل ارزشهاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي نظام و انتقادهايي كه بر سياستهاي آن دارد، از موضوعات هميشگي و جدي تئاتر سياسي است، زيرا انگشت نهادن بر كژيها، انحرافها و مفاسد اجتماعي از مهمترين اهداف هنرهاي متعالي در همه دورانهاست. در اين ميان اثري را نميتوان دستنشان كرد كه از اين موضعگيري دور باشد. حتي، آنهايي كه سكوت ميكنند، سكوتشان نوعي تأييد كردن است، چون موضع نگرفتن و يا هر گونه سكوت به نحوي نشانه موافقت ضمني و هماهنگي است. 3. ستايش آزادي: ستايش كرامت انساني و دفاع از فرديت از ديگر ارزشهاي مستتر در درون تئاتر سياسي است. من جامعهاي را نميشناسم كه براي آزادي مبارزه نكرده باشد، زيرا هر نوع توسعه ي فرهنگي، فكري، اخلاقي و رشد انساني تنها در سايه ي رشد و شكوفايي آزادي ممكن است. 4. نوانديشي: انگشت نهادن بر تمام ساختارها، تعاريف يا نيروهايي كه كهنه هستند و قابليت انعطاف و تطبيق با جهان نوين را از دست دادهاند و ديگر كاركرد ندارند، از ديگر وظايف تئاتر سياسي است. زيرا، تلاش و پيشرفت براي انطباق بهتر خود با جهان نوين و كوشش براي دستيابي به يك زندگي برتر و بهتر از اهم وظايف اين تئاتر است. جدال عليه ديوانسالاري، و دستگاههاي عريض و طويلي كه به جاي خدمت به انسان، همچون بختك بر سر او افتادهاند و تنها نيروهاي كار آمد را منفعل ميكنند، بودجهها را ميبلعند و توان سازندگي ندارند، از ديگر تمهاي هميشگي و ماندگار اين تئاتر به شمار ميرود. بنابراين، تئاتر سياسي، تئاتري انتقادي، معترض و آگاه است كه به روشني هر چه تمامتر در امور دخالت ميكند تا واقعيتها را تغيير دهد و در نتيجه تفكر و تحليل ميآموزد و در همه ي سطوح رابطه انسان با جامعه و نظام حاكم بر او را تجزيه و تحليل ميكند. تئاتر مقاومت اگر هدف تئاتر سياسي تصحيح امور داخلي يك جامعه و دستيابي به نظام اجتماعي، سياسي فرهنگي، اخلاقي و انسانيتر است، در عوض تئاتر مقاومت، به جاي انتقاد به حراست از اين جامعه برميخيزد. زيرا اگر در تئاتر سياسي ما بر افتراق افكار و جدايي طبقات تكيه ميكنيم، در تمام تئاترهاي مقاومت دنيا بر وحدت ملي تكيه ميشود. زيرا صحبت از تناقضات دروني نيست. بلكه بحث يك جنگ بيروني است. بنابراين اگر تئاتر سياسي مقولهاي دروني و به عبارت ديگر يك اختلاف خانوادگي است، تئاتر مقاومت در عوض هميشه از ماهيت جامعه، فرهنگ و نظامي سخن به ميان ميآورد كه از بيرون به آن حمله شده است و تودههاي مردم و دستگاههاي ذيربط دولتي و نظامي تلاش ميكنند در برابر اين تهاجم مقاومت كنند و نگذارند آنچه از نظر اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اخلاقي در طي قرنها ساختهاند، نابود شود. بنابراين، بزرگترين هدف تئاتر مقاومت، بسيج كردن هر چه بيشتر افراد و همسو كردن آنها با خود است. از اين نظر تئاتر مقاومت بر نيروهاي كارآمدي تكيه ميكند كه بتواند در كمترين زمان ممكن جلوي بيشترين خطر را بگيرد. درونمايههاي چندگانه تئاتر مقاومت به شرح زير است: 1. افشاي جنگ: محتواي تئاتر مقاومت پيش از هر چيز مخالفت با جنگ و نشان دادن كراهت آن است. لازم است توضيح دهم كه جنگ دو تعريف يا دو حالت بيشتر ندارد: 1 - جنگ تدافعي، كه جنگي عادلانه است. در سراسر دنيا و در تمام طول تاريخ هيچ كشوري نيست كه آن را ستايش نكرده باشد. كسي كه به او حمله شده، حق مشروع، انساني و بزرگ خود ميداند كه همه ي نيروهاي انساني، اقتصادي، فرهنگي و سياسياش را بسيج كند و به دفاع از ارزشهاي خود برخيزد. 2 - جنگ تجاوزكارانه، كشوري با توجيهي به ظاهر منطقي به سرزمين و مردمي حمله ميكند و البته بهترين توجيهها را هم براي قانع كردن مردم خود پيدا ميكند، تا به جنگش از نظر تبليغاتي مشروعيت ببخشد. اين توجيهها و تبليغات همواره در طول تاريخ سهمگينتر از خود جنگها بوده است. برخلاف جنگ تدافعي، جنگ تجاوزكارانه مورد تأييد هيچ كشور و فرهنگي نيست مگر كشور مهاجم. تنها نازيها بودند كه از ايده خودشان در جنگ جهاني دوم دفاع كردند. هنگامي كه شوروي به مجارستان يا چك و اسلواكي حمله كرد، تنها بلوك شرق از حمله او به دفاع برخاست. امريكا هم كه به ويتنام لشكركشي كرد، جهان به مذمتش پرداخت. بنابراين از جنگهاي تجاوزكارانه، كسي نميتواند دفاع كند. حتي به رغم بهاي گزافي هم كه ميپردازند، سرانجام كار متجاوزان همان طور كه تاريخ نشان داده، چيزي جز شكست و شرمساري نبوده است. در عوض كشوري كه به آن حمله شده است با همه وجود از خود به دفاع برخاسته و با اين اقدام، منطق كشور متجاوز را با زورش، هم زمان در هم شكسته است. بنابراين، جنگ عليه تجاوزگر و اشغالگر مهمترين چيزي است كه تئاتر مقاومت بايد بحث آن را پيش كشد. 2. مبارزه با استعمار: مبارزه عليه استعمار يكي ديگر از مفاهيمي است كه در روزگار ما نمونه و كاركرد بسيار دارد و دست كم در قرن بيستم در تاريخ فرهنگ و تفكر بشري جايگاه ممتازي دارد. از مهمترين فصلهاي درخشان تئاتر مقاومت آثاري است كه در دفاع از استعمارشدگان، افراد خود آن ملت نوشتهاند و به استعمارگران از زاويه فرهنگ و هنر و نمايش يورش آوردهاند. امروزه با اينكه استعمار به شكل كهن خود باقي نمانده و به شكل نويني درآمده است، باز هم تلاشهايي در زمينه تئاتر صورت ميگيرد كه منعكس كننده همان روحيه، سياست و ارزشهاست. هنوز هم درامنويسان در دنيا عليه استعمار افريقا قلم ميزنند. علاوه بر «امه سه زر» كه يك نمونه هميشگي و الگوي عالي تئاتر مقاومت افريقاست، ميتوان از «لوروا جونز» نام برد كه نمايشنامههاي بسياري در مورد تبعيض سفيدها عليه سياهان امريكا به نگارش درآورده و از مطالب نژادي و حقوق حقه اجتماعي اين قشر مهم جامعه امريكا دفاع كرده است. نمونه بعدي تئاتر مقاومت گروههاي مكزيكي ساكن امريكا با نام «چيكانو» است. آنها شهروندان دست چندمي هستند كه به صورت قاچاقي در امريكا زندگي ميكنند و غالباً حق كار، اقامت، زناشويي و غيره را ندارند. آنان جملگي از سرخپوستان اصلي ساكن مكزيك هستند كه به دليل فقر و نداشتن كار به امريكاي شمالي مهاجرت كردهاند. از نمونههاي جذاب ديگر ميتوان از كارهايي نام برد كه روشنفكران و هنرمندان عرب، عليه استعمار فرانسه و استعمارگران انگليسي به رشته تحرير در آوردهاند. «كاتب ياسين»، نويسنده الجزايري يا نمايشنامه «محمد چمدانت را بردار» و چند كار درخشان ديگر، تنها يكي از آنهاست. نويسندگان ديگري هم هستند كه آسيايي يا افريقايي نيستند، اما ماهيت تجاوزكارانه كشورهاي امپرياليست را افشا كردهاند. يكي از آنها كه چند اثر ضد استعماري نگاشته «پيتر وايس»، نمايشنامه نويس آلماني الاصل سوئدي است كه با نمايشنامه «واومانند ويتنام»، دخالت امريكا در ويتنام را محكوم ميكند. يا با نمايشنامه «سرود مترسك پرتقالي»، 500 سال استعمار كشور پرتقال در موزامبيك و آنگولا را افشا و رسوا ميكند. يا كاتب ياسين كه با الهام از موقعيت تاريخي كشور خود، نمايشنامه «مردي با صندلهاي كائوچويي» را نوشته است كه زندگاني هوشي مين و تاريخ 50 سال مبارزه مردم ويتنام عليه امريكا و اروپاست. در زمينه خلق نمايشهاي ضداستعماري باز هم از روشنفكراني اروپايي ميتوان نام برد كه در حكم وجدان بيدار بشريتاند، نويسندگاني چون «آرمان گاتي» فرانسوي كه در تقبيح عمل ناجوانمردانه امريكا در ژاپن بعد از فروريختن بمب اتمي بر هيروشيما و ناكازاكي، لك لكها را نوشت و دهها اثر ديگر درباره چين و گواتمالا و غيره. همه اين آثار براي دفاع از ماهيت كلي فرهنگ، تفكر، اقتصاد، هويت و انسانيت يك ملت ستمديده است. بنابراين تئاتر مقاومت تئاتري است كه تجزيه نميپذيرد، روح وحدت بخش را جست و جو ميكند و سعي دارد ارزشهاي بزرگي را كه به آنها حمله شده، تشريح كند و ضمن برجسته كردن جنبههاي زيبا و انساني ملت مظلوم، در حقانيت او داد سخن بدهد. 3. آموزش تودهها: يكي از مهمترين مفاهيم مورد نظر اين نوع تئاتر، آموزش تودههاست. آموزش كساني كه نميدانند به راستي در گذشته و در لحظه نبرد و بحران چه روي داده است. در همه مثالهاي پيشين درام نويس براي دستيابي به عنصر وحدت و روح جمعي، بر هويت، تاريخ، فرهنگ و نژاد كشور ستمديده براي مقابله كردن با دشمن بزرگ و بيگانه تكيه كرده است. آموزشي كه در اينجا داده ميشود، آموزشي صرفاً دولتي و رسمي نيست، بلكه ملي است و اغلب در چارچوب ارزشها، مناسبتها يا جشنهاي تاريخي- مردمي، زمينهاي ملموس و مأنوس و جامع براي شرح حوادث بزرگ تاريخي را فراهم ميآورد. در اينجا ديگر زندگاني كوچك شخصيتهاي پراكنده و افراد جزء ابداً مورد نظر نيست. اگر هم به زندگاني كوچكي توجه كنند و درباره آن بنويسند يقيناً در حد «نمونه نوعي» و براي رسيدن به آن معضل ملي و تضاد بزرگ است. از اين نظر آموزش امر كوچكي نيست. انتقال اطلاعات به شكلي صادقانه براي تنوير افكار عمومي و براي روشن ساختن كساني كه از حقايق بيخبرند از مهمترين اهداف تئاتر مقاومت است. براي نمونه ميتوان از روسيه نام برد. روسها، در سال 1920، در سومين سالگرد انقلاب كبير 1917، با كارگرداني سه كارگردان بزرگ: اِورينف، كوگل و پتروف، نمايش گرفتن كاخ زمستاني را با100هزار بازيگر اجرا كردند. بخشي از ارتش سرخ، بازيگر اين نمايش بود. بازآفريني نمايشي اين واقعه تاريخي در محل و در لحظه تاريخي خود، تأثير بيسابقهاي در تودههاي تماشاگر گذاشت. اجراي اين نمايش را خود مردم و براي مردم انجام دادند تا حوادث بزرگ گذشته هر چه بيشتر و بهتر شناخته شود. در اين اجرا به تفاوتي ميان حال و گذشته باقي مانده بود، نه فرقي ميان بازيگر و تماشاگر، و نه هيچ گونه جدايي بين صحنه و سالن. در اينجا تئاتر مساوي تاريخ بود. نمونه ديگر فرانسه است. باز هم، در 1920، و در سالروز انقلاب كبير فرانسه، نابغهاي چون «فيرمن ژميه»، از بزرگترين كارگردانان و نظريهپردازان تئاتر مردمي، براي آموزش ارزشهاي انقلاب فرانسه، بزرگترين تئاترها را به وجود آورد. او كه پيش تر با تكيه بر سنت جشنهاي تاريخي-مردمي فرانسه، كه خود زاده جشنهاي انقلابي است، به كرات در آمفي تئاترهاي بزرگ و سيركهاي عظيم به اجراهاي شگفتانگيز و استثنايي دست زده بود، در سالروز انقلاب، كه هم زمان با پايان يافتن جنگ جهاني اول و سربلند بيرون آمدن فرانسه بود، اين دو اتفاق بزرگ تاريخي را يكي كرد و براي آموزش تودههاي مردم، دست به خلاقيتهاي خيره كنند و نمايشهاي عظيم زد. هدف ژميه تنها آموزش، يادآوري يا يك راه پيمايي با شكوه نمايشي نبود، بلكه بالاتر از همه اينها، نشان دادن اراده عمومي و قدرت انكارناپذير تودههاي مردم در لحظههاي سرنوشت ساز تاريخي بود. تئاتر تبليغي به دليل برخي شباهتها عدهاي تئاتر تبليغي را به غلط، تئاتر سياسي يا تئاتر مقاومت ميدانند، در حالي كه اين تئاتر از اين دو مفهوم بسيار دور است. در يك جمله ميتوان گفت تئاتر تبليغي، تئاتر بدي است، زيرا هدف، محتوا و زيباشناسي آن را آدمهاي برده قدرت تربيت ميكند نه آدمهاي آزاده و باهوش. به دليل حقنه كردن مطالب جهت دار، اين تئاتر بدون هيچ گونه بحث و تعارف، مخاطبان خود را گول ميزند. زيرا آنها را «ايدئولوژي زده» ميكند، بي آنكه مباني آن ايدئولوژي در نزد مخاطبان خود گامي بردارد. به تجربه ثابت شده است در هر كشوري كه تئاتر تبليغي به شكل افراطي آن پيگيري شده، معمولاً نتايج عكس به بار آورده است و مردم به مرور نمايش را پس زده و ديگر آن را تعقيب نكردهاند. زيرا اين تئاتر به اندازه كافي تماشاگران خود را اقناع نميكند و به شخصيت و تفكر آنها توجهي نميكند. چون به جاي كار روي درك و شعور بيننده، بيشتر روي هيجانها و توهمهاي لحظهاي او كار كرده است. از اين رو، در هر جايي كه، اين روش اتخاذ شده، در دراز مدت، محكوم به شكست بوده است. به همين سبب تئاتر تبليغي هميشه كوتاه مدت است و عمر زيادي نميكند. چون تماشاگران به سرعت در مييابند اهداف ديگري غير از هنر نمايشي تعقيب ميشود. آگاهي و خلاقيت هنري در پشت كار نيست. و معمولاً كسي يا قشري نفعي دارد و با سوء استفادهاي كه از هنر نمايش ميكند، علناً به دنبال آن نفع است. بديهي است كه اين نفع به سود قشرهاي مردم و ملت و جمع نيست، چون اساساً در پي بالا بردن سطح تفكر و شناخت آن نيست. اين نوع تئاتر اغلب با سرپوش نهادن بر حقايق، ذهنها را منحرف ميكند و در حكم مسكني موقتي ظاهر ميشود كه جلوي دردي بزرگ را گرفته باشد، يا نشان دهنده آن است كه مصلحت حكم ميكند هنرمند سفارشپذير و مخاطب ناآگاه يا بيتفاوت، به طور مشترك يكديگر را گول بزنند، در خفا دروغي را باور كنند و يا بر حقيقتي چشم بپوشند. از مجموعه مطالب فوق چنين نتيجه ميگيريم كه بايد اين سه نوع تئاتر را دسته بندي كرد و هر كدام را در جاي خود شناخت و بكار برد. حال اگر بتوان تئاتر سياسي- انتقادي را با تئاتر مقاومت پيوند زد (كه كاري سخت اما شدني است) ميتواند بهترين ابتكار و خلاقيت ممكن در زمينه تئاتر اجتماعي و ملي باشد. تئاتري كه هم زمان هم معترض و آگاه است و هم تماشاگراني تربيت ميكند هوشيار و دانا، كه در ضمن قادرند در وقايع تلخ و ناخشنود روزگار خود هم دخالت كنند و تا آنجا كه ممكن است واقعيتها را تغيير دهند. در اين زمينه آثاري كه صرفاً تماشاگران را به هيجان ميآورد و آنها را احساساتي ميكند، كار چندان مهمي انجام نميدهد. اصل تفكر، تحليل و شناخت است. از اين نظر بايد به نكات زير توجه كرد: 1. فاصله زماني: اغلب آثاري كه هنرمندان بسياري از كشورها براي دفاع از حقانيت خود، تئاتر مقاومت خلق ميكنند، دو دسته است: الف) دسته اول آثاري است كه در لحظه به وجود ميآيد. مثل اغلب نمايشهايي كه در طول مدت جنگ 8 ساله ايران و عراق به وجود آمد. اين آثار براي تهييج بيشتر جوانها، پر كردن جبههها و برانگيختن روح جسارت و مردانگي آنهاست. هدفش بسيج فوري و بيشتر نيروها و دستيابي به پيروزي نزديك است چون نبايد جبههها خالي شود. در نتيجه از رشادتها، از حسن سلوك و از ايثارها داد سخن داده ميشود. در اين مقطع لحن برتر، لحن هيجاني و احساسي است، اقناع كردن فوري است. تقريباً تجزيه و تحليلي صورت نميگيرد. ب) دسته دوم آثاري است كه با فاصله زماني خلق ميشود. بهترين آثار درباره جنگ، يا يك بحران بزرگ مدتها بعد نوشته ميشود. در آن لحظه، شايد هيجان و احساسات تند نگذارد آدمي ابعاد مختلف مسئله را ببيند يا جوانب گوناگونش را تجزيه و تحليل كند و نكات مثبت و منفي آن را يادآور شود. تصوير تحليلي، درخشان و واقعبينانه از جنگ جهاني دوم كم كم آثار آموزنده تحليلي و دقيق راجع به جنگ را به وجود آورد. در آنجا هم در لحظه، اثر بزرگي آفريده نشد. به همين دليل انتظار اين است كه بهترين آثار درباره جنگ ايران و عراق، در اين روزها و سالها، به وجود نيايد. زيرا هنوز اتفاق بزرگي كه از سر گذرانديم، به درستي هضم نشده است. هنوز آن تحليل روشنگرانهاي كه به درد نسلهاي آينده بخورد و آنها را در انتخاب روشهاي زندگيشان ياري دهد، به نگارش در نيامده است. حتي در لحظه و در طول سالهاي جنگ هم به رغم همه امكانات مادي و معنوي ـ (در اينجا پوزش ميطلبم از همه كساني كه زحمت كشيده كار فيلم، تئاتر و يا داستان و قصه كردهاند)ـ هنوز اثر درجه يكي در زمينه ايثار و مردانگي جوانان ما نوشته و ساخته نشده است كه به دور از لحن هيجاني و توأم با تحليل و تفكر باشد. 2. شيوه اجرا: نكته حائز اهميتي كه در تئاتر سياسي و تئاتر مقاومت در ايران به آن كم پرداختهاند، روش اجرايي است. با هر روش اجرايي نميتوان تئاتر سياسي يا تئاتر مقاومت كار كرد. اين نوع نمايش شيوه خاصي ميطلبد، شيوهاي كه بايد قبل از هر چيز توهم تماشاگر را بزدايد. در شيوه ضد توهمي اين نوع نمايشها، لحن خطابي است و معمولاً بين صحنه و سالن فاصلهاي وجود ندارد، بلكه ارتباط شكل مستقيم دارد. نمونه عالي اين شيوه، تكنيك تهييجي- تبليغي است. در اين شيوه گروههاي مخالف در مكانهاي عمومي مانند خيابان، كارخانه يا دانشگاه به سرعت نمايشي تند و كوتاه را با كمترين وسايل ممكن اجرا ميكنند و قبل از اينكه پليس يا افراد مزاحم سر برسند و مانع كارشان شوند وسايل را با شتاب برچيده و به سرعت از محل دور ميشوند. در نتيجه نميتوان در اين شيوه مهيج و سياسي و ناپايدار، ريزكاريها يا پيچ و خم روانشناسي قضيه را رعايت كرد. به همين دليل مجريان، مستقيماً وارد بحث ميشوند. مقدمهاي در كار نيست، جزئياتي وجود ندارد، تنها خطوط درشت ماجرا و اصل پيام مورد توجه است. در اين روش همچنين براي تأثير بيشتر و فوري و قاطعتر تماشاگران تنها از هنر بازيگري استفاده نميكنند، بلكه از فيلم، عكس، روزنامه، موسيقي و عروسكهاي بزرگ هم كمك ميگيرند. نان و عروسك، گروه «پيتر شومان»، كه يك تئاتر خياباني معترض به دخالت امريكا در ويتنام بود، مدتها از طريق تظاهرات خياباني و با خلق عروسكهاي بزرگ به عموسام، حاكمان نظامي، سياسي و اقتصادي امريكا اعتراض ميكرد. با اين ابتكار، او عرصه خيابانها را به تئاتري زنده و خودجوش تبديل كرده بود. نمونه ديگر شوروي است. شوروي نيز در زمان جنگ با آلمان، در شرايطي به سر ميبرد كه با 20ميليون كشته، از هر نظر در مضيقه و محاصره روزافزون بود و حتي تا آخرين پيچ كارخانههايشان را باز كرده و به پشت جبهه انتقال داده بودند. در آن سختي و فشار جانكاه، مردم حتي نان هم نداشتند و افزون بر اينها در زمينه ارتباطات هم از هر گونه كاغذ، روزنامه، تلفن يا ديگر وسايل ارتباط جمعي محروم بودند. درست در اين شرايط بود كه هنر نمايش پا به ميدان گذاشت و هنرمندان اين رشته به جبران كمبودها و حفظ ارتباطات، «روزنامه زنده» اجرا كردند. در اينجا بازيگران، به طور روزمره، اخبار را به شكل نمايش درميآوردند و با عنوان روزنامه زنده همه جا اجرا ميكردند. بنابراين، تئاتر مقاومت چيزي نيست كه ما براي اولين بار كشف كرده باشيم. كشورهاي ديگر نيز بنا به ضرورت و در نقاط عطف تاريخشان، براي بيان رشادتها، اعتراضها، حقانيتها، سربلندي و حراست كشورشان، و نيز در مرحله و شرايطي ديگر براي دفاع از آزادي، كرامت انساني، فرديت انسان و دفاع از حقوق حقه انساني، به اين هنر متوسل شده و بنا به ذوق و ابتكار خود روشهاي قاطع، مهيج و كوبندهاي را در چارچوب تئاتر پيدا كردهاند و از اين طريق نه تنها به جامعه خود خدمت كرده و توان روحي مردم را بالا برده و ميزان مقاومت ملي را افزايش دادهاند، بلكه از ارزشها و نيروي سازنده انسان هم در حد بسيار شرافتمندانهاش به دفاع برخاستهاند. مفهوم ايثار در آثار نمايشي جهان نظريه پردازان براي پيدايش و ضرورت ايجاد هنر نمايش در جامعه بشري، همواره از دو نظريه «روايت» و «آيين» نام ميبرند. آنها روايت را سرچشمه اوليه ارتباط انسانها با همديگر، و در ذات خود امري «حماسي» تلقي ميكنند، زيرا جوهره آن را انتقال «دانش و تجربه» از فردي به افراد ديگر و از نسلي به نسلهاي بعد ميدانند و بر اين باورند كه ماحصل اين روند افزايش آگاهي، دانش و نيرومندي انسان در تسلط هرچه بيشتر او بر طبيعت و جهان پيرامون است. اما تفسير آنان از مقوله «آيين» به كل از سنخ ديگري است، چون بر اين باورند آيينها مراسم و مناسكي هستند كه درحكم جامعهاي منزه بر تن اسطوره ميپوشانند و اسطوره نيز به فرد، واقعه و يا داستاني گفته ميشود كه منشأ ايزدي يا ماوراء طبيعي دارد. اعتقاد نظريه پردازان اين است كه آيين نه براي چيرگي برطبيعت و جهان پيرامون، بلكه از سر تواضع و فروتني، براي تقرب و يكي شدن با آن و كرنش در برابر نيروهاي ماوراء طبيعت است، زيرا آن را از هر نظر بزرگتر و زورمندتر از انسان ميدانند؛ و ميافزايند همه آيينهاي عالم در مركز خود قهرماني قديس و بزرگ دارند كه چون نمادي مقدس، الگويي برتر و پيوسته جاويد براي همه انسانها و همه دورانهاست. او «قرباني» مقدسي است كه به قيمت نابودي فيزيكي خود، به دفاع از حق و نيكي و ارزشهاي مثبت برميخيزد؛ آنهم درست در هنگام و هنگامهاي كه ارزشها در حال رنگ باختن، و اصول انساني در حال انقراضاند. از اين نظر او(آن قرباني مقدس) با پايبندي و وفاداري به آن اصول و رازشها، قداست آنها را زنده ميكند و درستيشان را يكبار ديگر يادآور ميشود بدين ترتيب مانع انحراف و كجروي جامعه خواهد شد، تا انحراف و كجروي بعدي، تنها ضامن ارزشها، حافظ تداوم و اعتبار مجدد آنها، هموست. بنابراين شهيد مقدس، الگوي فكري و رفتاري در همه جوامع كهن است و به يمن وجود اوست كه ارزشهاي مثبت و پايدار جامعه در هر دورهاي پاسداري ميشوند، بههمين علت عملكرد و جايگاه او نقشي اساسي در تنظيم و تحكيم روابط فرد و جمع، و قوام و وحدت اجتماعي بازي ميكند. نكته ديگري كه توضيح آن در اينجا از هر نظر لازم مينمايد، تشريح مفهوم خود كلمه «ايثار» است. ايثار در اينجا نه به معناي صرف نظر كردن از « اضافات: دارايي خود، و بخشدن آن جزء زائد و نالازمي است كه از آن ما در حيطه توانايي معمول و روزمره ماست، بلكه به درستي «بخشيدن» و «هبه كردن» آن بخش اساسي و حياتي، و پاره غيرقابل انكار و اغماضي است كه به تن و روح و جان و جهان ما وابسته است.» بنابراين ايثار كردن يعني از حق طبيعي، اساسي، اوليه و حياتي خود گذشتن و آن را در راه ديگري و ديگران روا داشتن و فداكردن، بدون كوچكترين چشمداشت و توقع متقابل. به عبارت ديگر « ايثار» گونهاي قرار داد و معامله پاياپاي نيست. از اين نظر اگر در پشت واژه «ايثار» عظمت و شكوهي وجود دارد كه همگان آن را ميستايند، بهدرستي ناشي از اين سخاوت بزرگ، بدون توقع و يكسويهاي است كه در نگاه و روح و تفكر ايثارگر نهفته است و او آن را نه براي گرفتن پاداش و عوض مادي، ياترفيع و ترقي دنيوي، بلكه براي آرامش روح و روان خود و پاسخ گفتن به نيازهاي دروني، اعتقادي و انساني خويش انجام ميدهد. در هنرهاي نمايشي، گذشت و ايثارگري يا فداكاري فرد در راه ديگران بهعنوان درونمايهاي جذاب و تأثيرگذار، از ديرباز مورد توجه درام نويسان بزرگ بوده است و در اين زمينه بسياري از نويسندگان آثار زيبا آفريدهاند. پس از بررسي اجمالي اين گونه نمايشنامهها ميتوان براساس ويژگيهاي موضوعي آنها را در 6 بخش دسته بندي كرد: 1. ايثار عاشقانه: در اينجا سخن از عشق فردي است و دوست داشتن ديگري. «اوري پيد» درام نويس كلاسيك يوناني در 5 قرن پيش از ميلاد مسيح، به رغم همه عقايد ضدزني كه دارد، با نوشتن نمايشنامه «آلسست» از ايثار عاشقانه و جانبازي مهرآميز زني به نام «آلسست» سخن در ميان ميآورد كه به هنگام مرگ ناگهاني شوهرش «آدمت»، براي نجات جان او كه تا سرحد مرگ دوستش ميدارد، ميپذيرد تا به جاي همسرش تن به مرگ بسپارد و داوطلبانه به سراي باقي بشتابد. اوري پيد با طرح اين ايثار عاشقانه بدين گونه عشق و مهر زناشويي را در بالاترين حد ممكن تقديس و تحسين ميكند. در ادوار و سبكهاي گوناگون تاريخ تئاتر كم نيستند آثار تغزلي و زيبايي كه در آن عاشق به جاي معشوق ميميرد يا پس از مرگ او بيدرنگ به زندگاني خود پايان ميبخشد. «رومئوژوليت» اثر شكسپير يا «تريستان و ايزوت» اثر «واگنر» و «ژوزف بديه» از اين گونه آثار داراي ايثار عاشقانه است كه شهرت جهاني دارند. 2. ايثار خانوادگي: نمونه ديگر اين نوع ايثار براي حفظ و بقاي خانواده است. محسن يافاني درنمايشنامه «تله» با ترسيم كردن از خود گذشتگي جذاب قهرمان تحصيلكرده و جوان نمايشنامه خود، به نحوي دراماتيك نشان ميدهد كه چگونه به عوض ادامه تحصيل و تأمين آتيه درخشاني كه به يمن استعدادش در پيش روي اوست، سرانجام ميپذيرد در شهر كوچك خود و با حقوقي مختصر به كاري كماهميت تن در دهد زيرا پدر و مادر پير و خواهر كوچك و برادر نيازمندش، به كار و كمك مالي او سخت نيازمندند. او با انتخابي سخت و تلخ همه آينده درخشانش را قرباني تأمين نيازهاي اجتماعي خانوادهاش ميكند و با ايثاري ملموس و واقع گرايانه، همه آينده و آرزوهاي خود را به سود نزديكان خويش فدا ميكند. 3. ايثار سياسي: در اينجا دامنه بهرهوران ايثار قهرمان نه يك تن يا جمع يك خانواده، بلكه گروهي مبارز با يك عقيده و مرام سياسي مشخصاند. ايثار قهرماناني از اين دست، مفهوم مبارزه با فساد و تباهي طبقه يا حكومتي دارد كه از نظر آنان ظالم و مردود است در اين نوع ايثارگري كه سرشار از محروميت و درد و شكنجههاي فراوان است، فرد ايثارگر اغلب با فداكاري خود يك آينده تابناك در پرتو آرمانش براي سايرين رقم ميزند. اين قهرمان علاوه بر آن يك سر و گردن از ديگران بالاتر است، شجاع، آگاه و خستگي ناپذير هم هست. قهرمان نمايشنامه «مادر» اثر برتولت برشت يا شخصيت «دانكو» در «قلب فروزان دانكو» اثر گوركي نمونههايي از اين دستاند. 4. ايثار ملي: چهارمين گونه ايثار كه در همه فرهنگها و سرزمينهاي جهان نمونههاي فراواني از آن ميتوان يافت، ايثار و از خودگذشتگي در راه ميهن است. در اينجا اغلب شخصيتهاي معروف و بزرگ، و گاه عادي و كوچك، در موقعيتهاي دشوار و پيچيدهاي قرار ميگيرند كه ناچار ميشوند براي پاسداري از زبان و دين و خاك و تاريخ نياكان، به نبرد در مقابل دشمن بشتابند و خويشتن را فدا كنند و با هبه كردن جان خويش از ارزشهاي ملي، شرف و آزادگي ميهن خود به دفاع برخيزند. نمايشنامههاي «ماريانا پيندا» اثر گارسيا لوركا، «در پوست شير» اثر شوناوكيسي و «آرش» نوشته بهرام بيضايي، از اين دست آثارند. طُرفه آنكه در اين هر سه اثر، شخصيتهاي مبارز، در ابتدا افرادي كوچك و عادياند و به دور از انگيزههاي بزرگ ملي؛ ولي تدريجاً در اثر آگاهي بيشتر و تأثيرات مثبت و منفي ديگران، انگيزه فردي آنان به انگيزه جمعي تبديل ميشود و در نهايت منشأ حركت و عملي ميشوند كه حتي از قهرمانان بزرگ هم برنميآيد. 5. ايثار عرفاني: عرفان درك خدا و جهان هستي از راه طريقت است و جوهري سخت تغزلي و شاعرانه دارد. رهرو در اينجا به دنبال سلوك و راهي است منزه و پيوسته تا در آن اندك اندك بر ضعفهاي خود چيره گردد و تا آنجا پيش ميرود كه قرار است به «حق» برسد. يعني به قول عطار: يكي از سي مرغي شد كه به «سيمرغ» ميرسد. حد آرماني و ايدهآل اين رهرو به انسان خدايي رسيدن و فرياد «اناالحق» سر دادن است. صرف نظر از مباحث نظري طريقت، آنچه كه جلوه عيني و بيروني اين سلوك بهشمار ميآيد و در فرهنگ كهن و در زندگاني روزمره ما بازتاب فراوان دارد، ارزش و اهميت دو مفهوم «فروتني» و «مروت» است، كه بهعنوان «عرفان عملي» فرهنگ ايراني، ما تجلي اين هر دو مفهوم را در راه و رسم «پهلواني» و «عياري» ميتوانيم ببينيم و بشناسيم. گفته عارف بزرگ «ابوالحسن خرقاني» كه ميگويد، «هر كه از در درآمد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.» يا شعر زيباي مولانا كه ميفرمايد: «از تو هزار سال ره است تا مسلماني/ هزار سال دگر تا به حد انساني» مصداق واقعي كردار فروتنانه پهلوانان و مروت عياران است. ايثار و گذشت پورياي ولي، و فداكاري همه شخصيتهاي مشابه كه نسخههاي ثاني او بهشمار ميروند، تجلي چنين ايثار عارفانهاي است. در نمايشنامه «پهلوان اكبر ميميرد» اثر بيضايي مثلاً، ما چنين ايثار عارفانهاي را به خوبي مشاهده ميكنيم. در نمايشنامههاي ژاپني نيز كه از عرفان «ذن بوديسم» الهام ميگيرند، از اين دست ايثار عرفاني- پهلواني، و سامورايي وار، به وفور يافت ميشود. 6. ايثار ديني: انگيزه بزرگ قهرمان در اين گونه آثار نه فردي است، نه خانوادگي، نه عاشقانه، نه نژادي و نه ميهني، او هر آنچه انجام ميدهد براي اثبات ايمان، تقرب به پروردگار و تسليم شدن در برابر مشيت اوست. او با پشت كردن به زرق و برق دنيا، در پي اثبات آناست تا حيات مادي را كوتاه و ناپايدار، جهان مينويي را جاودانه، و زندگاني زميني را نيز تنها مقدمهاي براي رسيدن به عالم عقبي نشان دهد. بنابراين تحكيم ايمان، حقانيت دين، تبليغ اخلاق ديني و تأكيد بر معاد و وعدههاي بهشت و دوزخ، از اهم انگيزههاي اوست و براي درستي و بر حق بودن آنها هم حاضر است حتي جانش را نيز فدا كند. «تي.اس. اليوت» شاعر و درام نويس بزرگ انگليسي در درام «قتل در كليساي جامع» و ژان آنوي نمايشنامه نويس نامي فرانسوي در اثر معروفش «بكت»، هر دو اشاره به ايثار و شهادت مذهبي فردي ميكنند كه در اثر «بازيابي» هويت، از كفر و لهو و لعب، به پاكي و خلوص و ايمان مذهبي ميرسد و در راه حقانيت، آن هم داوطلبانه جان ميبازد. نمايشنامههاي «پل كلودل» درامنويس بزرگ فرانسوي با عنوان «صلوه ظهر»، «بشارت به مريم»، «كفشهاي ساتن» نيز در راستاي همين ايثار و شهادت مذهبي است. همچون تمام مؤلفخوانان در شبيه خواني ايراني، همه قهرمانان اين دسته آثار عملكرد ديگري جز فداكردن خود در راه آرمانهاي دينيشان نميشناسند. و اگر فوراً به پيروزي نرسند بر