نامه ي افراد استمناء كار به آيت الله مكارم شيرازي
«... چون شما در نوشته هاى خود یادآور شده اید که: جوانان مشکلات خود را در موضوعات مختلف تشریح کنند به فرستادن این نامه مبادرت ورزیدم:
... مشکلى که من از آن رنج مى برم و نزدیک است مرا هلاک کند راجع به امور جنسى و تمایلاتى است که ذیلا برایتان تشریح مى کنم.
جوانى هستم 23 ساله و محصل، از روزى که پا به دایره بلوغ گذاشتم بر اثر نداشتن تربیت صحیح و عدم مراقبت و بى اطلاعى به «یک نوع انحراف جنسى» مبتلا شده ام و «بدبختانه» هفت سال آن را ادامه داده ام!
اکنون به این بلاى خانمانسوز مبتلا هستم و هر چه در ترک آن کوشیده ام نتیجه اى نگرفته ام، ضررهاى آن را علاوه بر این که در کتاب هاى فارسى مطالعه نموده ام در بدن خود نیز مشاهده مى کنم: چشمم ضعیف شده، ضعف اعصاب، کم خونى، لرزش بدن، لاغرى و پژمردگى مرا بیچاره کرده است!
وقتى قلم به دست مى گیرم قدرت نوشتن ندارم، ناچار قلم را بر زمین مى گذارم تا وقتى کمى دستم قدرت پیدا مى کند دوباره مى نویسم!
ایمان ضعیفى در من وجود دارد، و با وجدانم دست به دست هم داده مرا سرزنش مى کنند.
ناچار در گوشه اى مى نشینم و تا مى توانم گریه مى کنم که چشمانم سرخ مى شود، خلاصه بیچاره و بدبختم و دادرس و فریادرسى ندارم!!...
شاید مایل باشید بدانید چرا با این که ضررهاى آن را مشاهده مى کنم آن را ترک نمى نمایم؟
در جواب خواهم گفت امروز ترک این کار (تقریباً) از نظر من محال است. هنگام تحریک شدن، اراده از من سلب مى شود بعد که به خود مى آیم کارم گریه است!...
گاهى به خدا التماس مى کنم و به درگاه امامان(علیهم السلام)متوسّل مى شوم... امّا هر چه التماس مى کنم کمتر نتیجه مى گیرم.
گاهى با خود فکر مى کنم مگر خدا و ائمه اطهار به افراد ناپاکى چون من توجّه ندارند؟!... ما درماندگانى، که حتّى به نزدیک ترین خویشان نمى توانیم درد دل خود را بگوییم دامن چه کسى را باید بگیریم؟
کاسه صبرم لبریز، و جانم به لب رسیده، به من رحم کنید و راه نجاتى به من معرّفى نمایید اگر دستور طبى در نظر دارید به من اطّلاع دهید. و مسلّم بدانید (و مى دانید) احتیاج به قدردانى امثال من ندارید اجتماع باید از شما قدردانى کند و پاداش شما با خداى بزرگ است.
* * *
* نامه دیگر
«... شما را به خاطر جهاد مقدّسى که براى هدایت جوانان آغاز کرده اید مى ستایم... چه براى من واضح است که ایده شما بر خلاف عدّه زیادى از نویسندگان مطبوعات (اگر بشود به آنها نویسنده گفت) خوشبختى جوانان است.
بارى جوانى هستم 17 ساله و محصل سال چهارم دبیرستان که در تمام دوران ابتدایى شاگرد ممتاز بوده ام، ولى به عللى که خودتان خیلى خوب مى دانید به محض رسیدن به دوران پرآشوب بلوغ به یک دام افتادم.
البتّه این منحصر به من نیست عدّه اى از همسالان من نیز به این دام افتاده اند.
در کلاس اوّل دبیرستان مبتلا به «یک نوع انحراف» شدم در عرض این چهار سال مقدار فراوانى از قواى فکرى خود را از دست داده ام. ده ها بار توبه کردم. ولى روز به روز ضعف نفس من زیادتر شده.
اکنون به طورى که خودم حس مى کنم قسمت هاى عمده بدن من یعنى قلب و اعصابم دچار خلل شده، و بدتر از همه اراده ام را نیز به مقدار زیادى از دست داده ام، دائماً احساس حقارت مى کنم، خیلى کم حرف مى زنم، ورزش نمى توانم بکنم و حتّى به میهمانى هاى خانوادگى نیز نمى روم!...
به خوبى مى دانم که آینده خوبى نخواهم داشت... این قدر بى اراده شده ام که ترک این «عمل خطرناک» برایم کارى مشکل شده است...
علت چیست؟
علت این است که عکس هاى زنان برهنه در دست همسالانم زیاد دیده مى شود.
فیلم هاى منحرف کننده و سکسى تنها سرگرمى ماست و کتاب هاى مزخرف با نازل ترین قیمت در دسترس ما قرار دارد.
مرا راهنمایى کنید. به من بگویید چطور مى توانم از این درد «کشنده» خلاص شوم؟!...».
* * *
* نامه سوّم
«... آیا از وضع جوانان و درد دل هاى ما آگاهى دارید؟...
آیا مى دانید عدّه اى از جوانان دست به جنایت بزرگى مى زنند و گرفتار انحرافاتى هستند؟...
چندى پیش در خیابان ثریاى «یزد» مى گذشتم ناگهان چشمم به جوانى افتاد که سن او در حدود 25 سال بود، بدنى بى حس و چشمانى نابینا داشت در حالى که دست او در دست براد کوچکش بود، از خیابان مى گذشت.
من از چرخ پیاده شدم و از برادرش که با هم آشنا بودیم پرسیدیم این کیست؟ گفت این برادرم است، مات و مبهوت انگشت بر دهان گذاشتم...
گفتم چرا برادرت به این روز افتاده؟ گفت تا 20 سالگى هیچ عیبى نداشت، ولى بر اثر اعتیاد به «یک نوع انحراف جنسى» چند سال است که چشمش نابینا شده...
بدبختانه باز دست بردار نیست... تقاضا مى کنم هر چه زودتر زیان هاى این جنایت و راه علاج آن را براى ما «جوانان» تشریح کنید، چه کنیم که ما هم آلوده این کارها نشویم؟...».
* * *
این بود قسمتى از نامه هایى که از شهرستان هاى مختلف به دست ما رسیده و غالباً به عین عبارت (با حذف نام نویسندگان و عباراتى که قابل درج نبود) در بالا آوردیم.
*********************
مه هاى بسیار زیاد و تکان دهنده در مورد این کتاب به ما رسیده که فقط یک نمونه آن را بدون هیچ گونه تغییر و حتّى بدون ویرایش در اختیار خوانندگان عزیز قرار مى دهیم.
به نام خداوند متعال
به نام خداوندى که جوانان را آفرید و به نام خداوندى که تمام انسان ها را پاک آفرید.
اجازه بدهید همان طور که قول داده بودم و بدون مقدّمه سرگذشت خود را برایتان ذکر نمایم تا در اختیار جوانان قرار گیرد:
من جوانى هستم 19 ساله. در نوجوانى بسیار علاقه مند به قرآن و امام عزیزمان (ره) بودم و هم اکنون نیز مى باشم. در این دوران (نوجوانى) از نگاه کردن به نامحرم بسیار نفرت داشتم و آن را گناه فراوان مى پنداشتم و اصلا نگاه بد نمى کردم.
از موقعى که پا به دوران بلوغ گذاشتم و وارد دبیرستان شدم تغییرى در من ایجاد شد و کم کم شیطان در من نفوذ نموده و مرا از راه راست منحرف کرد به طورى که نگاه کردن به نامحرم برایم عادى شده بود. با دوستان بد آشنا شدم و آنان نیز مرا به عادتى که 4 سال دامنگیر من بود اُنس دادند. 4 سال دبیرستان این عادت شوم جنسى را ادامه دادم و اُفت تحصیلى غیر قابل انکارى در من به وجود آمد که کاملا قابل احساس بود. در دوران راهنمایى شاگرد ممتاز کلاس بودم ولى دبیرستان بدون باور تجدیدى آوردم. 4 سال از خداوند دور ماندم، 4 سال فرد پستى بودم، 4 سال از خود نیز غافل بودم. در طى این 4 سال همه چیز خود را از دست دادم و از جمله سلامتى ام را. تمام علائم این عمل در من ظاهر شد: لاغرى بدن، سستى بدن، کم خونى، کم شدن حافظه، کم شدن هوش، لرزش دست، ضعیف شدن چشم و...
سال چهارم دبیرستان از خواب غفلت بیدار شدم و مى کوشیدم که این عمل را ترک نمایم ولى سعى ام بى فایده بود. 2 الى 3 روز تحمّل مى کردم ولى باز نمى توانستم نجات پیدا کنم و دوباره این عمل شوم را انجام مى دادم. تابستان 70 تمام تلاش خود را براى ترک این عمل کردم ولى نمى توانستم این عمل را ترک کنم. به خداوند و امامان معصوم و امامزاده ها پناه آوردم و به تلاوت قرآن قبل از اذان گوش مى دادم و گریه مى کردم. در آن لحظات مى خواستم خون گریه کنم ولى قطره اشکى بر گونه هایم نمى بارید. مى خواستم درد دل کنم امّا با چه کسى؟
در همان لحظه تلاوتِ قرآن با خداوند صحبت مى کردم و از او کمک مى خواستم و تا 2 الى 3 روز این عمل را انجام نمى دادم ولى بعد از 3 روز به این عمل دست مى زدم، سپس گریه مى کردم و به حمّام مى رفتم و غسل مى نمودم و دوباره تصمیم مى گرفتم این عمل را انجام ندهم. نمى دانید در آن لحظاتى که این عمل را انجام نمى دادم یا تصمیم در ترک این عمل مى گرفتم چه احساسى داشتم؟ آن قدر خوشحال بودم که گویا خداوند تمام گناهانم را بخشیده است!؟ ولى لعنت بر شیطان...
خلاصه هر روز غروب نزدیک اذان به تلاوت قرآن گوش فرا مى دادم و همراه آن گریه مى کردم و از خداوند کمک مى خواستم و به او پناه مى آوردم و بعد از اذان، نماز مى خواندم و دعا مى کردم که خداوند تمام جوانانى را که معتاد به این عمل هستند نجات دهد از جمله خودم.
به دوستان خود نگاه مى کردم که چه پیشرفت هایى داشتند ولى من بر عکس، سیر نزولى را طى مى کردم. در کنکور سال 70 پذیرفته نشدم و علّت را همین اعتیاد مى دانستم. لطف خداوند هیچ گاه بر روى بنده اش بسته نمى شود. بله، بالاخره خداوند لطفى در حق من نمود و یک روز در کتابخانه با کتابى به نام «مشکلات جنسى جوانان» آشنا شدم و آن را خریدارى نمودم. این کتاب، همان کتاب نجات بود، همان کتابى که مرا از مرگ پستى نجات داد، همان کتابى که بیشتر جوانان را نجات مى دهد و به طور حتم کتابى که اگر جوانان به دستورات آن عمل کنند از این اعتیاد نجات پیدا مى کنند. خدا را شکر مى کنم که لطفى در حق این بنده پست و حقیر نمود و او را از مرگ حتمى و مرگ همراه با پستى نجات داد.
تمام مطالب کتاب را خواندم و دستورات ده گانه آن را موبه مو اجرا کردم و در ضمن اجراى دستورات کتاب، نماز را به موقع و سروقت مى خواندم و بعد از نماز دعا مى کردم که خداوند تمام جوانان معتاد به این عمل را نجات دهد و آیة الکرسى را آن قدر در روزهاى متوالى تکرار مى کردم که از حفظ شده و تا فکر گناه به سرم مى آمد آیة الکرسى را مى خواندم و تأثیر آن را به وضوح و آشکار ملاحظه مى نمودم.
در ضمن دو آیه «وَاِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ، ذَکَرُو الله، فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبُ اِلاّ الله، وَلَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ». و «اِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُمْ طائفُ مِنَ الشَّییْطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذاهُمْ مُبْصِرُونَ». را در همان موقع مى خواندم و به طور کلّى این فکرهاى فلاکت بار از ذهنم خارج مى شد. خواندن این دو آیه بسیار مؤثّر مى باشد.
ابتدا تصمیم گرفتم، سپس از نگاه کردن به زنان و دختران چشم پوشیدم (بسیار مهم است) و برنامه اى فشرده در طول روز ترتیب مى دادم که اصلا وقت براى این کار نداشته باشم و... که مو به مو و کامل در کتاب «مشکلات جنسى جوانان» توضیح داده شده است. اوّلین بار ایمانم را قوى کردم و از خداوند کمک خواستم که مهم تر از بقیه مى باشد. من به آن جمله اى که در آخر این کتاب ذکر شده بود ایمان داشتم:
«ما اطمینان کامل داریم جوانان اگر یک ماه دستورات کتاب را اجرا کنند از این اعتیاد نجات پیدا مى کنند».
خلاصه بعد از چند بار تصمیم گرفتن موفق شدم که این عمل را ترک کنم و نجات یابم و الآن که این نامه را مى نویسم دو ماه از ترک این عمل مى گذرد. نمى دانید وقتى یک ماه تمام شد چه احساسى داشتم و چقدر خوشحال بودم، دو رکعت نماز شکر خواندم و تا الان نیز دو رکعت نماز شکر مى خوانم و از خداوند مى خواهم که این احساس را در تمام جوانان معتاد جنسى ایجاد کند (ان شاءالله).
جوانانى که به این عمل دست مى زنند اگر بدانند که چه عواقب شوم و تاریکى آنها را دنبال مى کند و آنها را هلاک خواهد کرد، اگر تصمیم بگیرند که آن را ترک کنند و دستورات کتاب نامبرده را اجرا کنند مطمئن باشند که بعد از یک ماه اجراى دستورات و دست نزدن به این عمل حتماً نجات پیدا خواهند کرد و آن احساس را به دست خواهند آورد. (ان شاءالله)
دلم مى خواهد فریاد بکشم و به تمام انسان ها بگویم من از مرگ نجات پیدا کردم، نه از مرگِ حق، از مرگ همراه با پَستى و بدبختى.
دلم مى خواهد خون گریه کنم، نه گریه حاکى از شکست، گریه خوشحالى و پیروزى که از ته دل بیرون آید.
دلم مى خواهد به طبیعت بنگرم، زیرا آن قدر زیبا شده است که حدّ ندارد.
دلم مى خواهد با خانواده بیشتر حرف بزنم و بخندم، زیرا تا دو ماه پیش چنین خنده اى که از ته دل است در لبانم ظاهر نشده بود و خیلى کم حرف مى زدم.
خدایا تو را شکر مى کنم که لطفت را از بنده اى که از تو دور مى شد، دریغ نداشته اى.
خدایا تو را شکر مى کنم که حقیقت را به من نشان دادى و کمک کردى به حقیقت بپیوندم.
جوانان عزیز! آینده سازان کشور! بکوشید اگر پاک هستید، همیشه پاک باشید و اگر پاک نیستید، پاک شوید و کتاب «مشکلات جنسى جوانان» را مطالعه نمایید و دستورات را اجرا کنید، مطمئن باشید اگر معتاد هستید نجات پیدا خواهید کرد و باید مطمئن باشید زیرا در لحظات آخر نجاتم چنان امیدى در من ایجاد شده بود که مى دانستم حتماً نجات پیدا خواهم کرد.
جوانان عزیز! اگر تصمیم گرفتید که این عمل را ترک کنید و نتوانستید، دوباره تصمیم بگیرید و اصلا ناامید نشوید و نگویید کار از کار گذشته، نه اگر خیلى هم به این عمل دست زده اید ولى با تصمیم هاى مکرّر مى توانید حتماً پیروز شوید. آن قدر تصمیمتان را تجدید کنید تا شاهد پیروزیتان باشید
ان شاءالله و حتماً شاهد خواهید بود. تصمیم بعدى را محکم تر بگیرید.
در ضمن، مطالعه کتاب «بهترین راه غلبه بر نگرانى ها و ناامیدى ها» مفید و سودمند است. (انتشارات نسل جوان).
* * *
و امّا شما اى مردان پاک! شما که با چاپ کردن این کتاب ها، جوانان زیادى را از مرداب هاى خطرناک نجات دادید و نجات مى دهید مى دانم که احتیاج به سپاسگزارى ما جوانان ندارید ولى اجر و مزدتان را از خداوند منّان دریافت خواهید کرد.
خدایا، ما جوانان را کمک و مدد کن که در ترک این اعتیاد پیروز و سربلند بیرون آییم.
خدایا ما جوانان را راهنمایى فرما که بدانیم آن قدر ارزش داریم که نباید تن به کارهاى خلاف بدهیم و نباید نگاه آلوده به نامحرم بکنیم، زیرا با این کارها خیلى کوچک و پست مى شویم.
خدایا مى دانم با انجام این عمل حافظه و هوشم را بسیار از دست داده ام، از تو مى خواهم آن حافظه و هوش قبلى را در من پدیدار نمایى و مطمئنم اگر به تو پناه آورم حتماً حافظه و هوش اوّلیه ام را به دست خواهم آورد. پس به تو پناه مى آورم اى ارحم الراحمین.
خدایا خودت ما جوانانى که این عمل را ترک کردیم کمک کن تا ضررهاى قبلى را به راحتى جبران نماییم.
خدایا توبه اعمال گذشته ام را بپذیر و کمکم کن که دیگر به این عمل جانسوز مبتلا نشوم و همه جوانانى که مى خواهند مثل من روزى از زنجیر طغیان این غریزه نجات یابند، نجات ده که تمام امور به دست خودت است.
خدایا به همه کسانى که سعى در راهنمایى جوانان دارند مدد رسان و کمک کن که بهتر بتوانند این کار خداپسندانه را انجام دهند و آنها را وارد بهشت جاوید بگردان.
خدایا شکر، شکر، شکر، صد هزار مرتبه شکر.
خدانگهدار و التماس دعا
کوچک شما......