0

ختم آنلاین زیارت عاشورا-محرم الحرام 1435

 
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

ختم آنلاین زیارت عاشورا-محرم الحرام 1435

بسمه تعالی
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ
ختم آنلاین زیارت عاشورا  از اول محرم الحرام 1435 تا اربعین حسینی
 
ختم آنلاین زیارت عاشورا- پرتال فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
 
الف)مقدمه و اهیمت خواندن زیارت عاشورا
حضرت امام صادق(ع) فرمودند: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.
یکی از نافذترین و چشمگیرترین دریچه های رهائی از بند مشکلات دنیوی و اخروی دریاچه ای است مملوّ از امواج پرتلاطم عشق به خاندان نبوی به نام زیارت عاشورا. که رحمت بی انتهای این دعای شریف همواره مشمول گریختگان از دنیا و سوق داده شدگان به این سفینه رحیمی می باشد، که هر عاشقی به مقتضای حال خود از سرچشمة این کوثر و فیض رحمانی سیراب شده و در این دریای وسیع شناور می گردد.
 
با توجه به مقام و منزلت زیارت عاشورا بر آن آمدیم در ایام ماه محرم برای دومین سال در انجمن راسخون، همراه با زمین و آسمان بگرییم و ندای  اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ سر دهیم و با امام حسین(ع) و راه و منش آن حضرت تجدید بیعت نماییم.
 
در این راستا از روز اول ماه محرم تا اربعین امام حسین(ع) همگی با هم به ختم آنلاین زیارت عاشورا خواهیم پرداخت و خود را از چشمه معرفت حسینی سیراب می نمائیم.
 
 
ب)روش شرکت در طرح
-بازه زمانی اجرای طرح ختم آنلاین زیارت عاشورا از روز اول ماه محرم تا اربعین امام حسین(ع) می باشد.
-شرکت کننده گرامی ابتدا نیت کرده و حاجت قلبی خود را در نظرمی گیرد،سپس زیارت عاشورای امام حسین(ع) را از لینک ذیل یا هر محل دیگر تا  سر قسمت زیر می خواند: 
پس مى گوئى صد مرتبه :  
اَللّهُمَّ الْعَنْ …. 
پس مى گوئى صد مرتبه :  
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ …
از ۱۰۰ مرتبه ذکر شده در “سلام”و “لعن” (قسمت رنگی بالا) به تعداد دلخواه و به طور مساوی برای سلام و لعن می خواند و زیارت را به پایان می رساند.
-از روز اول محرم تا اربعین حسینی، در ساعت 8 صبح هر روز پستی به نام آن روز ایجاد می گردد که حاوی پیامی در ارتباط با ماه محرم می باشد. شرکت کننده  ای که در آن روز به ختم کامل زیارت عاشورا بر اساس نکات فوق پرداخته باشد، با زدن تشکر به پست مربوط به آن روز، نام کاربری خود را در لیست  شرکت کنندگان آن روز ثبت می نماید و در قرعه کشی پایانی طرح شرکت داده خواهد شد.
-همزمان با ایجاد پست روز جاری، پست روز قبل غیر فعال می گردد.
 
 
ج)هدایای شرکت کنندگان
قطعاً برخورداری از اجر و پاداش معنوی و ارتقاء بینش و درک عاشورایی به عنوان اولین و برترین هدیه ای است که با خواندن زیارت عاشورای امام حسین(ع) از جانب خداوند بزرگ به ما خاکیان هدیه می گردد.
با این وجود در پایان طرح ختم آنلاین زیارت عاشورای امام حسین(ع) و با توجه به تعداد شرکت کنندگان در طرح، کاربرانی به قید قرعه انتخاب و از جانب روابط عمومی پرتال راسخون جوایزی برسم یادبود حضور این عزیزان تقدیم می گردد.
 
د)نیت نامه 
خداوندا از اینکه لیاقت قرائت زیارت عاشورا  را یافته ام تو را شکر می گویم و ثواب آن را نثار حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام  و شهدای کربلا ، اولیا ، اوصیا ، صالحین ، والدین و بستگانم نموده و به برکت این جملات روح بخش سلامتی منجی عالم بشریت را خواستار و به نیابت خود و دیگر اعضا و یاران آسمانی توفیق ختم زیارت عاشورا را در محرم سال 1435هجری قمری (1392هجری شمسی) از درگاهت مسئلت دارم.
 
ه)تذکرات و نکات قابل توجه
1-چنانچه واقعا و به طور کامل توفیق قرائت زیارت عاشورای امام حسین(ع) را داشتید، نام کاربری خود را  با ارسال تشکر برای پست آن روز، ثبت نمائید. در غیر اینصورت شرعا و اخلاقا مدیون کاربرانی خواهید بود که به ختم کامل زیارت پرداخته اند.
2-الزامی به خواندن زیارت از طریق سایت وجود ندارد، آنچه مهم است خواندن کامل و بی نقص آن می باشد.
3-لازم است دوقسمت “سلام” و “لعن”  به تعداد مساوی خوانده شود،  یعنی اگر ۲ بار از ۱۰۰ بار قسمت سلام خوانده شد، ۲ بار از ۱۰۰ بار هم قسمت لعن خوانده شود.
 
و)سئوالات، انتقادات و پیشنهادات
 
       
یک شنبه 12 آبان 1392  3:56 PM
تشکرات از این پست
ahmadfarm fahim1384 a_sadri mina_k_h AliFanoodi nikbakht88 yarabyarabyarab fazli1184r132 sadeghfafi mohammad98 masomezare4 parseman_110 tahmores nargesi amirhmz nazaninfatemeh onehamed dehghdny khodaeem1 TANHA313 voiceofrain zahra7720 daneshpoor farashbandzare samanehtajafary reza313 salma57 md_1817 nazaninzahra rasekhoon_m hoseinh1990 leilasadat zareen moghvemat felfel YaSiN313 masoudranjbar mghjkhhjiu mohsenezadi mohsen_alavi narjessadat maryamjoon mey212 mar_dbqn zinabi ghiyase65 somaye61 ghiyase33 ghiyase40 ghasem38 farshid1370 abas64 hamze66 bahadory1366 farhad63 sana1370 ahmade1365 rbahar91 ali_reza_ only110 wanted1359 ali_kamali naeme65 mokary mada002000 ali201355 ghaffari72 morteza237 hossein201273 vaziri hashmtjdd mhvarzaneh nikaeen yasbagheri 8709813 omiddeymi1368 ho3rian tavak68 CITROEN
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز اول محرم(روز مسلم ابن عقیل)

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز اول ماه محرم

(روز مسلم ابن عقیل)

 

 

شهادت مسلم‏ بن عقیل، هانی‏ بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت كرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون‏» و اشك در چشمانش حلقه زد. چندین بار، برای مسلم و هانی از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا برای ما و پیروانمان منزلتی والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خویش جمع گردان، كه تو بر هر چیز، توانایی!» آن گاه نامه‌ ای را كه محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونی اوضاع كوفه بود بیرون آورد و برای همراهان خود، خواند و گفت: هر كس از شما می‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدی نیست...

دوشنبه 13 آبان 1392  10:05 AM
تشکرات از این پست
mohsen_alavi mehrad90 fahim1384 a_sadri mina_k_h nikbakht88 azim88 yarabyarabyarab frinaz fazli1184r132 sadeghfafi masomezare4 nargesi najmeh91 amirhmz nazaninfatemeh reza313 parseman_110 movahed90 khodaeem1 ahmadfarm rbahar91 masoudranjbar owraii zahra7720 papeli daneshpoor farashbandzare samanehtajafary morteza237 mohammad4508 ar6681 dehghdny salma57 md_1817 nazaninzahra shiva_m ali_reza_ sparrow rasekhoon_m fstahami hoseinh1990 leilasadat mokary dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز دوم محرم(ورود کاروان امام حسین به کربلا)

 

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز دوم ماه محرم

(روز ورود کاروان امام حسین به کربلا)

 

 
از دیدگاه‌ عقل‌ هیچ‌گونه‌ مانعی‌ نیست‌، که‌ پیامبر و امام‌ دارای‌ علمی‌ وسیع‌ و دانشی‌گسترده‌ باشند و هر چیز را بدانند و چیزی‌ بر آنان‌ پوشیده‌ نباشد.
آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ بر علم‌ غیب‌ پیامبر و امام‌ تأکید و دلالت‌ دارند، و مراد از آیات‌ وروایاتی‌ که‌ علم‌ را به‌ خدا نسبت‌ می‌دهند و آن‌ را برای‌ خدا می‌دانند، علم‌ ذاتی‌ است‌، نه‌علم‌ موهبتی‌ که‌ از خدا افاضه‌ می‌شود.
روایاتی‌ که‌ از برخی‌ امامان‌ در مواردی‌ مخصوص‌ آمده‌ که‌ ما علم‌ به‌ فلان‌ چیزنداریم‌ از باب‌ تقیه‌ و حفظ‌ جان‌ خود و شیعیان‌ است‌.
علم‌ به‌ شهادت‌ برای‌ هر امام‌ و به‌ ویژه‌ برای‌ امام‌ حسین‌(ع) زیان‌ رسانی‌ به‌ جان‌ وانداختن‌ نفس‌ در هلاکت‌ نبوده‌، زیرا شهادت‌ در راه‌ خدا بالاترین‌ سعادت‌ و رستگاری‌است‌ و کشته‌ شدن‌ در راه‌ احیای‌ اسلام‌ و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر و ارشاد مردم‌ وظیفة‌هر مسلمان‌ است‌، پس‌ حرکت‌ برای‌ انجام‌ این‌ وظایف‌ با علم‌ به‌ شهادت‌ خودکشی‌ نیست‌.
 
امام‌ حسین‌ و علم‌ به‌ شهادت‌
‌1ـ پیروی‌ از حکم‌ شرع‌ با علم‌ عادی
2ـ شهادت‌ سعادت‌ است‌
3ـ روشن‌گری‌ و ارشاد
4ـ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر

 

دوشنبه 13 آبان 1392  10:05 AM
تشکرات از این پست
rasekhoon_m mokary parseman_110 mina_k_h movahed90 owraii salma57 fazli1184r132 ashena_73 moghvemat ahmadfarm fahim1384 felfel md_1817 mohsen_alavi nazaninfatemeh nazaninzahra mijavadi azim88 ali_reza_ morteza237 masoudranjbar nikbakht88 samanehtajafary zahra7720 masomezare4 farashbandzare rbahar91 sparrow nargesi papeli leilasadat frinaz fstahami yarabyarabyarab hoseinh1990 reza313 najmeh91 mar_dbqn mghjkhhjiu dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز سوم محرم(حضرت رقیه و حربن یزید ریاحی)

 

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز سوم ماه محرم

(روز حضرت رقیه علیه السلام)

 

 
در اين روز، عمر بن سعد با چهار هزار سوار به كربلا وارد شد 
حر بن یزید ریاحی که از سپاه کوفه به سپاه امام حسین علیه السلام ملحق شده و توبه کرده بود، با شادمانی به استقبال شهادت رفت و فرزند پیامبر را یاری کرد. 
او نزد امام رفت و گفت:« من اولین کسی بودم که راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولین کشته باشم، به امید اینکه در قیامت با جدت مصافحه کنم.» 
امام فرمود:« تو از کسانی هستی که خدا توبه آنها را پذیرفته است.» 
پس اولین کسی که جلو افتاد و با سپاه دشمن مبارزه کرد حرّ بود. 

 

دوشنبه 13 آبان 1392  10:05 AM
تشکرات از این پست
rasekhoon_m mokary parseman_110 leilasadat owraii mijavadi masoudranjbar hoseinh1990 nikbakht88 mohsen_alavi salma57 mina_k_h papeli zahra7720 fazli1184r132 felfel samanehtajafary fahim1384 nazaninfatemeh morteza237 mar_dbqn farashbandzare md_1817 masomezare4 nazaninzahra nargesi shiva_m azim88 fstahami frinaz ahmadfarm dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز چهارم محرم(فرزندان حضرت زینب )

 

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز چهارم ماه محرم

(روز فرزندان حضرت زینب)

 

.

 

روز چهارم محرم الحرام

 
بي‌نتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.
اول خلافت عثمان است . بدانكه گاهى كه عمر بن الخطاب در جناح سفر آخرت بود، امر خلافت را در ميان شش نفر به شورى افكند و مدت آنرا سه روز قرار داد چنانكه روز بيست و ششم ذيحجه معلوم شد. پس از آنكه عمر در سلخ ماه ذى الحجة درگذشت تا سه روز كار خلافت بجهت شورى تأخير افتاد و عاقبت بر عثمان قرار گرفت . پس روز چهارم عثمان لباس خلافت برتن پوشيد و مورخين ثبت كرده اند كه بعد از استقرار امر خلافت بر عثمان بسراى خويش آمد. جماعت بنى اميه ، صغير و كبير به شادمانى گرد او فراهم شدند و در خانه را از بيگانگان مسدود داشتند. در اين وقت ابوسفيان بانگ برداشت كه آيا غير از بنى اميه كس ديگر در اين سراى مى باشد؟ گفتند: نه . گفت : اى جماعت بنى اميه از در نشاط و بازى ، اين منصب خلافت را مانند گوى در ميان خود، دست بدست دهيد. قسم بآنكه ابوسفيان را سوگند بارور است كه نه عذابى است و نه حسابى و نه بهشتى است و نه جهنمى و نه حشرى است و نه قيامتى .
عثمان چون اين كلمات را شنيد، بيمناك شد كه اگر اين كلمات گوشزد مسلمانان شود، فتنه اى بزرگ پديد آيد. فرمان داد تا او را از مجلس بيرون كردند. گويند اول مسامحتى بود از عثمان در اجراى حكم خداوند. چه حكم مرتد قتل است نه اخراج از مجلس .
بالجمله ، پس از آن عبدالرحمن بن عوف بر عثمان وارد شد و عثمان را امر كرد بمسجد رود و بر منبر صعود كند. عثمان بمسجد رفت و بر منبر صعود كرد و خواست تا خطبه اى ايراد كند، راه سخن بر او مسدود شد و نتوانست چيزى بگويد. لاجرم گفت : اى مردم همانا ابوبكر و عمر ساخته اين مقام مى شدند و از آن پيش كه بالاى منبر شوند خطبه اى پرداخته و از بر مى كردند و بر بالاى منبر قرائت مى كردند و من تدارك اين كار نكردم و عاجز ماندم و شما آن را خرده نگيريد چه احتياج شما بامام عادل 51 افزون است از امام خطيب و زود باشد كه خطبه ها برحسب مراد اصغا نمائيد. اين كلمات بگفت و از منبر فرود آمد و بسراى خويش رفت .
در روايت روضه الاحباب است كه عثمان در اول جمعه از خلافت خويش بر منبر رفت . راه سخن بر او بسته شد و نتوانست اداء خطبه كند، لاجرم ترك خطبه كرد و اين كلمات بگفت و از منبر فرود آمد:
بسم الله الرحمن الرحيم ايها الناس سيجعل الله بعد عسر يسرا و بعدعى نطقا و انكم الى امام فعال احوج منكم الى امام قوال اقول قولى و استغفر الله لى ولكم . 
روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود. 
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از: 
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ 
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛ 
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ 
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ 
به سپاه عمر بن سعد پیوستند. بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.
منابع :
فیض الاعلام شیخ عباس قمی، بحارالانوار، ج44، ص386

 

 

دوشنبه 13 آبان 1392  10:05 AM
تشکرات از این پست
rasekhoon_m samanehtajafary mina_k_h ahmadfarm salma57 papeli najmeh91 masomezare4 nikbakht88 hoseinh1990 zahra7720 morteza237 mohsenezadi mohsen_alavi dehghdny farashbandzare reza313 md_1817 mar_dbqn rbahar91 masoudranjbar nargesi fazli1184r132 leilasadat nazaninfatemeh nazaninzahra azim88 fstahami frinaz yarabyarabyarab mghjkhhjiu mokary dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز پنجم محرم(حضرت عبدالله بن حسن و اصحاب )

 

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز پنجم ماه محرم

(روز حضرت عبدالله بن حسن و اصحاب)

 

 

 

روز پنجم محرم الحرام
الف) در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی" را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.
ب) عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
ج) در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
د ) روز پنجم محرم - سال ششم هجرى قمرى 
 
وقوع سريه عبدالله بن انيس .
بنا به روايت واقدى در كتاب گرانسنگ المغازى ، سريه عبدالله بن انيس ‍ در روز دوشنبه ، پنجم ماه محرم ، مطابق با پنجاه و چهارمين ماه هجرت نبوى آغاز گرديد و به مدت دوازده روز ادامه يافت و هفت روز باقى مانده از محرم پايان يافت . 
به نظر مى آيد تاريخى را كه واقدى براى اين نبرد بيان كرده است ، مقرون به صحت نباشد. چون ماه محرم آن سال نمى توانست پنجاه و چهارمين ماه هجرى باشد، بلكه مى بايست پنجاه و هشتمين و يا چهل و ششمين ماه هجرت باشد. وانگهى پنج روز و دوازده روز، جمعا مى شود هفده روز.
بنابراين ، گفتار وى كه اين سريه ، هفت روز به آخر محرم پايان يافته ، نيز صحيح نيست . ممكن است منظورش اين بود كه اين سريه در هفدهم ماه محرم پايان يافته است . بدين جهت ممكن است در كتابت اشتباهى رخ داده باشد. به هر حال ، اين نبرد از آن جا آغاز گرديد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با خبر شد كه سفيان بن خالد لحيانى در عرنه منطقه اى نزديك عرفات اردو زده و مردم قبيله خويش و ديگر دشمنان اسلام را گرد آورد و آماده نبرد با مسلمانان است .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، عبد الله بن انيس را به حضور طلبيد و وى را ماءمور خاموش كردن اين فتنه نمود. عبدالله بن انيس به تنهايى از مدينه خارج شد و بدون اين كه يار و ياورى با خود داشته باشد، عازم عرفه گرديد. پس از چند روز راه پيمايى به اردوگاه سفيان بن خالد رسيد.
عبد الله بن انيس ، پيش از اين ماجرا، هيچ گاه سفيان بن خالد را نديده بود. به همين جهت پيش از حركت از مدينه ، نشانه هاى وى را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درخواست كرد. آن حضرت به عبدالله فرمود: نشانى وى ، اين است كه هر گاه او را از بينى از او ترسى در تو پيدا مى شود و به ياد شيطان خواهى افتاد و دلت مى خواهد كه از او كناره گيرى نمايى .
عبدالله بن انيس گفت : آن نشانى اى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرموده بود، به محض ديدن سفيان بن خالد در من آشكار گرديد. با اين كه من از هيچ چيز نمى ترسيدم ، با ديدن اين مرد، لرزه بر اندامم افتاد ولى خود را كنترل كرده و به وى نزديك شدم و گفتم كه من از قبيله خزاعه ام و براى جنگيدن با محمد بن عبدالله ، به تو پيوسته ام و خواهم در سپاه تو حضور يابم . بدين ترتيب ، عبدالله بن انيس با گفتارى شيرين و خواندن اشعارى دل نواز، سفيان را مجذوب خود ساخت و در اندك مدتى به وى نزديك گرديد.
سفيان كه رهبرى شورشيان و كينه توزان ضد اسلام را بر عهده داشت ، پس ‍ از فراغت از امور جارى سپاه به خيمه خويش بر گشت . وى به عبدالله اطمينان كامل پيدا كرده بود. به همين جهت وى را در سراى خويش جاى داد و از او به گرمى استقبال و پذيرايى نمود.
اما همين كه نيمه شب فرا رسيد و همه در خيمه هاى خويش آرام گرفته و به خواب فرو رفته بودند، عبدالله از بستر خويش برخاست و به بستر خالد نزديك گرديد و وى را با زيركى خويش غافلگير كرد و سرش را از بدن جدا ساخت و از آن اردوگاه گريخت و به غارى در بلندى هاى اطراف پناهنده شد.
سپاهيان ، پس از اطلاع از قتل سركرده خويش به تكاپو افتاده و از هر سو به دنبال عبدالله راه افتادند ولى هرگز به او دست نيافتند. پس از هلاكت سفيان ، شورشيان نيز پراكنده شدند و عبدالله بن انيس با سرافرازى به مدينه برگشت نمود و سر بريده سفيان بن خالد را به همراه خود به مدينه آورد و در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به زمين گذاشت .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به پاس تلاش ها و خدمات عبدالله بن انيس ، عصاى خويش را به وى بخشيد و به او فرمود: با اين عصا در بهشت خواهى خراميد، هر چند عصاداران در بهشت بسيار اندكند. 
بدين ترتيب ، فتنه اى كه مى رفت به فساد و خون ريزى بى گناهان منجر گردد، به دست يك سرباز تواناى اسلام ، در نطفه خاموش و نابودى گرديد.
ه) حضرت موسى (ع ) با بنى اسرائيل از دريا عبور كردند و فرعون و جنودش غرق شدند.
منابع :
فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سيد تقى واردى ، مقتل الحسین(مقرّم)، ص199

 

دوشنبه 13 آبان 1392  10:06 AM
تشکرات از این پست
rasekhoon_m salma57 mokary mina_k_h maryamjoon nikbakht88 mey212 masomezare4 masoudranjbar fazli1184r132 fahim1384 ahmadfarm farshon farashbandzare md_1817 morteza237 a_sadri nazaninfatemeh mohsen_alavi parseman_110 fstahami dehghdny nazaninzahra mohsenezadi papeli frinaz zahra7720 gharibeh samanehtajafary nargesi rbahar91 hoseinh1990 najmeh91 leilasadat dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز ششم محرم(حضرت قاسم بن الحسن)

 

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز ششم ماه محرم

(روز حضرت قاسم بن الحسن)

 

 

1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند. 

2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم. 
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... . 
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند: 
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا 
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ 

"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام." 
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد. 
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"
در اين روز، سنه 406، وفات كرد در بغداد سيد اجل شريف و عنصر لطيف محمد بن الحسين معروف به سيد رضى ذوالحسبين نقيب علويه و شريف اشراف بغداد و اين سيد بزرگوار برادر سيد مرتضى است كه وفاتش در روز 25 ربيع الاول ذكر مى شود و آن جناب بعظمت شاءن و علو همت و فصاحت زبان ، معروف است . وفاتش قبل از سيد مرتضى واقع شد و فخر الملك وزير بهاء الدوله بن عضد الدوله ديلمى و جميع اعيان و اشراف و قضات بغداد بجنازه او حاضر شدند. سيد مرتضى نتوانست از كثرت جزع و غصه ، جنازه برادر را مشاهده كند، لاجرم در تشييع و دفن او حاضر نشد بلكه در حرم مطهر جدش حضرت موسى كاظم ع رفت و فخر الملك بر جنازه سيد رضى نماز خواند و در خانه خود، سيد سعيد را دفن كردند و آخر روز بود كه فخر الملك بحرم رفت و سيد مرتضى را از حرم بخانه آورد و بعد از چندى جسد شريف سيد رضى را بكربلا حمل كردند و در نزد قبر والدش در جوار امام حسين عليه السلام دفن نمودند.
سيد رضى را تصنيفات رائقه است از جمله : مجازات قرآن ، مجازات النبويه و كتاب معانى القرآن و از مجهوعات آنجناب كتاب نهج البلاغه است و اشعار بسيار گفته و جماعتى از فضلاء آن اشعار را جمع كردند و تدوين نموده اند و فضلا را باشعار او عنايتى تمام است و او را اشعر قريش گفته اند.
منبع: فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی

 

دوشنبه 13 آبان 1392  10:06 AM
تشکرات از این پست
rasekhoon_m samanehtajafary mghjkhhjiu maryamjoon morteza237 goodby mina_k_h masomezare4 ahmadfarm farashbandzare nikbakht88 nazaninfatemeh dehghdny fahim1384 md_1817 papeli mar_dbqn mohsen_alavi a_sadri azim88 mokary nazaninzahra nargesi fazli1184r132 najmeh91 frinaz parseman_110 fstahami hoseinh1990 reza313 mohsenezadi zahra7720 leilasadat salma57 dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز هفتم محرم(حضرت علی اصغر)

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز هفتم ماه محرم

(روز حضرت علی اصغر)

 

 

 

1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند. 
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی! 
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده. 
حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.
 در اين روز، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شريعه فرات موكل كرد و امام حسين ع را از آب منع كرد، بجهت نامه اى كه ابن زياد در اين باب براى او نوشته بود.
دوشنبه 13 آبان 1392  10:06 AM
تشکرات از این پست
samanehtajafary mina_k_h parseman_110 mokary masomezare4 maryamjoon masoudranjbar fahim1384 morteza237 fazli1184r132 movahed90 nikbakht88 md_1817 ghkharazi a_sadri mohsen_alavi papeli zinabi nazaninfatemeh ahmadfarm dehghdny nazaninzahra mar_dbqn frinaz fstahami azim88 farashbandzare nargesi mohsenezadi rbahar91 hoseinh1990 najmeh91 zahra7720 salma57 dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز هشتم محرم(حضرت علی اکبر)

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز هشتم ماه محرم

(روز حضرت علی اکبر)

 

در این روز هشتم محرم سال ۶۱ هجری قمری آب در خیمه های سید الشهدا(ع) نایاب شد.

"خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشك ها را پر كردند سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب به دست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنها مضایقه می‏كنی؟ 
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم. 
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.
امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظهٔ" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد. 
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند. 
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد! 
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.
در اين روز، سنه 686، وفات كرد بدرالدين محمد بن محمد بن مالك اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفيه پدرش و صاحب شرح كافيه و غيره .
دوشنبه 13 آبان 1392  10:06 AM
تشکرات از این پست
mokary parseman_110 salma57 fazli1184r132 felfel leilasadat samanehtajafary nikbakht88 mina_k_h ahmadfarm maryamjoon fahim1384 rajabi7 md_1817 goodby kabotar12 morteza237 a_sadri masomezare4 reza313 farashbandzare mar_dbqn mada002000 mohsen_alavi papeli nargesi nazaninfatemeh mohsenezadi azim88 frinaz fstahami nazaninzahra najmeh91 zahra7720 ghkharazi hoseinh1990 ghiyase65 somaye61 ghiyase33 ghiyase40 ghasem38 farshid1370 abas64 hamze66 bahadory1366 farhad63 sana1370 ahmade1365 narjessadat dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز نهم محرم(حضرت عباس)

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز نهم ماه محرم

(روز حضرت عباس)

 

روز تاسوعا است و روزيست كه شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زياد در باب قتل امام حسين علیه السلام وارد كربلا شد و ابن سعد بر حسب آن نامه ، مهياى قتل آنحضرت شد. لاجرم وقت عصر بود كه لشكر خود را بانگ زد كه : يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى . 

جنود نامسعود او سوار شد ورو به سپاه سيد الشهداء آوردند در حاليكه آن حضرت در پيش خيمه ، شمشير خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب رفته بود. جناب زينب چون هياهوى لشكر را شنيد، بنزد برادر دويد، عرض كرد: برادر مگر صداهاى لشكر را نمي شنويد كه نزديك شده اند. پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه اي خواهر اكنون رسولخدا را در خواب ديدم كه بمن فرمود: تو بسوى من خواهى آمد.
حضرت زينب تا اين خبر را شنيد، طپانچه بر صورت زد و واويلا گفت . حضرت فرمود كه اي خواهر ويل و عذاب از براى تو نيست ، صبر كن و ساكت باش ، خدا ترا رحمت كند.
پس جناب عباس را فرستاد تا تحقيق كند چه مطلب شده چون معلوم كرد كه بناى قتل است ، آنشب را حضرت از ايشان مهلت خواست كه قدرى نماز و دعا و استغفار بجا آورد و بالجمله اين روز، روز اندوه و حزن اهل بيت ع است .
شيخ كلينى از جناب صادق عليه السلام روايت كرده كه آنجناب فرمود: تاسوعا روزى بود كه جناب حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه شام بر قتال آنحضرت اجتماع كردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند بسبب كثرت سپاه و بسيارى لشكر كه براى آنها جمع شده بود و جناب حسين ع و اصحابش ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود. پس فرمود پدرم : فداى آن ضعيف غريب .
1.محاصره خیمه ها در کربلا 
 
امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.1 
2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام 
 
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . 2آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:"أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است. 
حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. 
حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:"لعنت خدا بر تو وامیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد"؟!3
3.در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام 
 
در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند.4چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.5 
4.آمدن لشکر تازه نفس به کربلا 
 
در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد.6 
5.خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش 
 
در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند.
6. يك شب مهلت براي راز و نياز 
 
پس حضرت عباس ( عليه السلام ) نزد سپاهيان دشمن بازگشت و ازآنها شب عاشورا را براي نماز وعبادت مهلت خواست عمربن سعد درموافقت با اين درخواست مردد بود وسرانجام ازلشكريان خود پرسيد كه : چه بايد كرد ؟ 
عمروبن حجاج گفت : سبحان الله اگراهل ديلم ( كنايه ازمردم بيگانه ) و كفارازتو چنين تقاضائي مي كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كني . 
قيس بن اشعث گفت : درخواست آنها را اجابت كن بجان خودم سوگند كه آنها صبح فردا با توخواهند جنگيد . 
ابن سعد گفت : بخدا سوگند كه اگربدانم چنين كنندهرگز با درخواست آنها موافقت نكنم .
و عاقبت فرستاده ابن سعد به نزد حضرت عباس بن علي ( عليه السلام ) آمد و گفت : 
ما به شما تا فردا مهلت مي دهيم اگرتسليم شديد شما را به نزد عبيدالله بن زياد خواهيم فرستاد واگر سرباززديد ، دست ازشما برنخواهيم داشت .
منبع:
1 .کافی:ج4 ص 174. 
2.اعلام الوری :ج1 ص455. فیض العلام:ص143.بحار الانوار :ج44ص361. 
3از مدینه تا مدینه :ص381_382 
4.اعلام الوری:ج1 ص455.فیض العلام:ص146.بحارالانوار :ج44ص392. 
5 .مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107. 
6.اعلام الوری :ج1 ص455.فیض العلام:ص146. 
7. مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107.
فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی
دوشنبه 13 آبان 1392  10:06 AM
تشکرات از این پست
mina_k_h farashbandzare md_1817 samanehtajafary rbahar91 ahmadfarm parseman_110 yarabyarabyarab morteza237 fahim1384 nikbakht88 mamas_5924 salma57 masoudranjbar nazaninfatemeh nazaninzahra YaSiN313 hoseinh1990 ghkharazi zahra7720 mar_dbqn mada002000 maryamjoon fazli1184r132 azim88 frinaz fstahami mohsen_alavi mohsenezadi leilasadat ali_reza_ nargesi ghiyase65 somaye61 ghiyase33 ghiyase40 ghasem38 farshid1370 hamze66 abas64 bahadory1366 farhad63 sana1370 ahmade1365 najmeh91 dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز دهم محرم(اباعبداله الحسین علیه السلام)

 

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز دهم ماه محرم

(روز اباعبداله الحسین علیه السلام)

 

 

 

شب  10
شب عاشورا است و در اين شب جناب سيد الشهداء اصحاب خود را جمع كرد و خطبه اى خواند و كلماتى با آنها فرمود كه حاصلش آنكه من بيعت خود را از شما برداشتم و شما را باختيار خودتان گذاشتم تا بهر جانب كه خواهيد كوچ دهيد و اكنون پرده شب ، شما را فرو گرفته . شب رامطيه رهوار خود قرار دهيد و بهر سو كه خواهيد برويد. اهل بيتش عرض كردند: براى چه اين كار بكنيم آيا براى اينكه بعد از تو زندگى كنيم . خداوند هرگز نگذارد كه ما اين كار نا شايسته را ديدار كنيم و اصحاب نيز هر يك باين نحو كلماتى گفتند و شهادت در خدمت آن حضرت را بر زندگى دنيا اختيار نمودند.
از جناب على بن الحسين علیه السلام روايت است كه فرمود: در آن شبى كه پدرم در صباح آن شهيد شد من بحالت مرض ‍ نشسته بودم و عمه ام زينب پرستارى من مى كرد و كه ناگاه ديدم ، پدرم كناره گرفت و بخيمه خود رفت و با آن جناب بود جون آزاد كرده ابوذر و شمشير آنجناب را اصلاح مى نمود. پدرم مى گفت : يادهر اف لك من خليل الخ . و اين ابيات را دو دفعه يا سه مرتبه انشاد فرمود و من حفظ كردم . پس چون دانستم كه از خواندن آنها چه اراده كرده ، گريه گلويم را گرفت ، بر آن صبر نمودم و اظهار جزع ننمودم و لكن عمه ام زينب چون اين كلمات را بشنيد خويشتن دارى نتوانست كرد، چه زنها را حالت رقت و جزع بيشتر است .
پس برخاست و بيخودانه با سر و پاى برهنه بجانب آنحضرت شتافت و گفت : اي كاش مرگ ، مرا نابود ساختى و اين زندگى از من برداشتى . اين وقت زمانى را ماند كه مادرم و پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفته ، چه اى برادر! تو جانشين گذشتگان و فريادرس بازماندگانى .
حضرت بجانب او نظر كرد و فرمود: ايخواهر نگران مباش كه شيطان حلم ترا نربايد و اشگ در چشمهاى مباركش ‍ بگشت و باين مثل تمثل جست :
لو ترك القطا لنام : يعنى اگر صياد، مرغ قطا را بحال خود گذاشتى ، آن حيوان در آشيانه خود، شاد بخفتى .
زينب گفت : يا ويلتاه ، آيا به ستم جان شريفت گرفته خواهد شد. پس اين مطلب بيشتر دل مرا مجروح خواهد كرد و غصه آن بر من سخت تر اثر خواهد نمود. پس لطمه بر صورت خود زد و بر رو افتاد و غش كرد.
پس جناب امام حسين ع آب بر صورت او بپاشيد تا بهوش آمد و او را بكلماتى چند تسليت داد. پس از آن فرمود: اى خواهر من ! ترا قسم مى دهم و بايد كه بقسم من عمل كنى . گاهى كه من كشته شوم ، گريبان در مرگ من چاك مزنى و چهره خويش را بناخن نخراشى و از براى شهادت من بويل و ثبور فرياد نكنى . پس سيد سجاد ع فرمود كه پدرم عمه ام را آورد و در نزد من نشانيد.
روايت است كه حضرت امام حسين عليه السلام در آن شب فرمود كه خيمه هاى حرم محترم را بيكديگر متصل كردند و بر دور آنها خندقى حفر كردند و از هيزم پر كردند كه جنگ از يكطرف باشد و دشمن نتواند متعرض خيام حرم شود.
خدا داند كه آن خداپرستان در آن شب آخر عمرشان چه زحمتها كشيدند از حفر خندق و جمع كردند هيزم و تحصيل آب براى وضو و غسل و شستن جامه هاى خويش كه كفنهاى ايشان بود و چه عبادتها و تضرعات و مناجات با قاضى الحاجات كه در آن شب بجا آوردند و پيوسته صداى تلاوت و عبادت از عسكر سعادت اثر آن نور ديده خيرالبشر بلند بود و شايسته است كه شيعيان بآن سعادتمندان تاءسى كنند و اين شب را بعبادت و تلاوت و گريه و اندوه احياء دارند.
سيد در اقبال از براى اين شب ، دعا و نمازهاى بسيار با فضيلت هاى بسيار نقل كرده و از جمله ، چهار ركعت نماز است در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد و اين نماز مطابق است با نماز امير المؤ منين ع كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كند و صلوات بفرستد بر رسولخداص و لعن كند بر دشمنان ايشان ، آنچه ميتواند.
در فضيلت احياى اين شب ، روايت كرده كه مثل آنست كه عبادت كرده باشد خدا را بعبادت جميع ملائكه و اگر كسى را توفيق شامل حال شود و در اين شب در كربلا باشد و زيارت امام حسين ع كند و بيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح ، خدا او را محشور فرمايد در جمله شهداء و ملطخ بخون سيد الشهداءع چنانچه شيخ مفيد فرموده .
در روايت جناب صادق عليه السلام است كه :
من بات عند قبر الحسين عليه السلام ليلة عاشوراء لقى الله يوم القيمه ملطخا بدمه و كانما قتل معه فى عرصه كربلا. 
بدانكه در همان شب قتل امام حسين عليه السلام ، اعمش و عمر بن عبدالعزيز و هشام بن عروه و زهرى و قتاده متولد شدند.
در شب عاشورا، سنه 361، سلطان محمود سبكتكين نيز متولد شد.
1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:
چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ي حمد، 50 بار سوره‌ي اخلاص خوانده مي‌شود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر و لا حول و لا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.
2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(ع).
3ـ دعا و نيايش.
 
روز 10
روز دهم محرم الحرام
 
روز عاشوراء و روز شهادت امام حسين عليه السلام است و در اين روز در كربلا در وقت صباح حضرت امام حسين ع دست به دعا برداشت و گفت :
اللهم انت ثقتى فى كل كرب و انت رجائى فى كل شده الخ . 
پس صف آرائى لشكر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هيزم هاى خندق زدند كه آن خندق آتش حاجب باشد از رفتن لشكر بجانب خيمه هاى زنان .
از آنطرف عمر سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست .
در آن زمان ، حضرت سوار بر شترى شد و ما بين دو لشكر ايستاد و اهل عراق را ندا كرد و بعد از حمد52 و صلوة ، نسب خود را اظهار نمود و بيان فرمود كه آيا شما نيستيد كه نامه هاى متواتر بمن نوشتيد و مرا بدينجا دعوت كرديد. الحال چه شده ؟ آيا من كسى را كشته ام يا كسى را آسيبى زده ام يا مالى از كسى برده ام ؟ براى چه براى كشتن من جمع شده ايد؟
عمر سعد تيرى بچله كمان گذاشت و با لشكر گفت كه شهادت دهيد نزد امير كه من بودم اول كسى كه تير بجانب حسين افكند. همينكه آن تير را افكند، لشكر او نيز سيد الشهداء را تير باران كردند.
حضرت فرمود باصحاب خود كه خدا رحمت كند شماها را، مهيا شويد مرگى را كه چاره نداريد و در همان ساعت جماعتى از اصحاب آنجناب شهيد شدند و پيوسته يك يك بميدان رفتند و شهيد شدند تا وقت ظهر شد. ابو ثمامه عرض كرد وقت زوال است مى خواهيم يك نمازى ديگر با شما بجا بياورم . از لشكر عمر سعد مهلت نماز خواستند. آن كافران بى حيا، مهلت ندادند. لاجرم زهير بن قين و سعيد بن عبدالله خود را وقايه آن جناب كردند و هر تير و نيزه كه وارد مى شد بر بدن خود مى خريدند تا آن جناب نماز خود را تمام كرد.
بالجمله ، يك يك اصحاب بميدان رفتند و شهيد شدند تا نوبت بجوانان هاشمى رسيد. ايشان نيز يك يك ، بجهاد رفتند و بنحوى جهاد كردند و شهيد شدند كه از تصور حالشان ، جگرها آتش ميگيرد.
جناب على اكبر، چون خواست بميدان برود، پدر نگاه ماءيوسانه بقامت او كرد، گريه او را فرو گرفت و كلمات معروفه اللهم اشهد على هولاء القوم را فرمود. على اكبر چون بميدان رفت و جنگ كرد و تشنگى در او خيلى تاءثير كرد، برگشت نزد پدر و گفت : يا ابا العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى . 
خدا داند كه در اين حال چه بر آن پدر مهربان گذشت كه آبى نداشت كه جگر تفته فرزندش را خنك كند. لاجرم سخت بگريست و على بميدان برگشت و جهاد كرد تا او را شهيد كردند. همينكه پدر بالاى سر او آمد و آن بدن پاره پاره و صورت شبيه رسولخداص را بخون و غبار آلوده ديد، صورت بآنصورت نهاد و فرمود:
قتل الله قوما قتلوك ما اجرئهم على الرحمن و على انتهاك حرمة الرسول على الدنيا بعدك العفاء. 
و هكذا ملاحظه نمود شهادت قاسم و واقعه قطع شدن دستهاى جناب ابوالفضل و كيفيت شهادت آنمظلوم و ساير شهداء كه مجال ذكر نيست .
بالاتر از همه تذكر شهادت آن طفل رضيع است . نمى دانم كه سيد مظلومان چه حالى داشته آنوقتى كه آن طفل را بآنجناب دادند كه آبى براى او بگيرد عوض آنكه آن قوم بيحيا آنطفل را آب دهند تيرى بگلوى نازك او زدند كه آن طفل در دست پدر، جان داد و تاءمل كن در حال عبدالله بن الحسن آن هنگامى كه عموى خود را در قتلگاه ميان لشكر تنها ديد از خيمه نزد آن جناب دويد، وقتى رسيد كه ظالمى شمشير بلند كرده بود كه آنحضرت زند. عبدالله گفت واى بر تو، اى فرزند خبيثه مى خواهى عموى مرا بكشى . پس دست خود را سپر كرد. شمشير دست مقدس او را قطع كرد و بپوست آويزان شد. پس آن مظلوم ناله اش بلند شد كه يا اماه عماه .
حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلى ميداد كه حرمله او را تيرى بزد و شهيد كرد.
ملاحظه كن و كيفيت شهادت خود آن مظلوم را ببين كه چه گذشته بر آن حضرت و بر اهل بيت او. خصوص آنوقتى كه بجهت وداع ايشان بخيام آمد و آنها را صدا زد و با يكيك وداع كرد و امر بصبر فرمود و آن لباس كهنه را طلبيد و در زير جامه هاى خود پوشيد و بميدان رفت و رجز خواند و با آن حال تشنگى و داغهاى كمرشكن كه آن حضرت ديده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتى از آنحضرت ظاهر شد تا آنكه پيشانى مقدسش را شكستند. جامه بلند كرد كه خون از چهره پاك نمايد، تير زهر آلود سه شعبه بقلب مباركش رسيد، همينكه آن تير را از قفا بيرون كشيد، مانند ناودان خود از جاى آن جارى شد. حضرت دستها را از آن پر ميكرد و بجانب آسمان ميريخت و هم بسر و صورت خويش ميماليد.
در اينوقت بواسطه آن زخم و زخمهاى فراوان ديگر كه بر بدنش بود ضعف و ناتوانى عارض آن جناب شد، از كارزار ايستاد. مالك بن يسر بجانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشيرى بر سر مباركش زد كه كلاه زير عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب بر روى زمين افتاد.
جناب زينب چون اين بديد، از خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت واخاه و اسيداه وا اهل بيتاه . اى كاش ‍ آسمان خراب مى شد و بر زمين مى افتاد و كاش كوهها از هم مى پاشيد و عمر سعد را فرمود: اى عمر! ابو عبدالله را مى كشند و تو او را نظاره مى كنى . آن ملعون جواب نگفت .
زينب با لشكر فرمود: واى بر شما مگر ميان شما يكنفر مسلمان نيست . احدى جواب او را نداد و بالجمله شمر لشكر را ندا كرد كه مادر بر شماها بگريد چه انتظار مى بريد، چرا كار حسين را تمام نميكنيد. پس همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند.
حصين بن نمير تيرى بر دهان مقدسش زد و ابو ايوب غنوى تيرى بر حلقوم شريفش زد و رزعة بن شريك ضربتى بر شاءنه چپش زد و سنان بن انس نيزه بر گلوى مباركش فرو برد و تيرى بر نحر شريف آن مظلوم زد.
پس آن جناب را شهيد كردند بنحوى كه ذكرش را شايسته نمى دانم . پس از آن ، بدن مقدسش را برهنه كردند و لشكر بخيام محترمش ريختند و آنچه در خيمه ها بود، بردند و زنهاى داغديده را بيازردند. زنها ناله هاشان بلند شد. عمر سعد بجانب خيام آمد. زنها نزديك او جمع شدند و چنان صيحه كشيدند و گريستند كه ابن سعد بحال آنها رقت كرد. فرياد زد كه كسى متعرض ايشان نشود. زنها خواهش لباسهاى ربوده خود را نمودند. عمر سعد حكم به رد كرد، لكن كسى بر ايشان رد نكرد و اين واقعه ، مفصل است و مقام را گنجايش بيش از اين نيست والى الله المشتكى و هو المستعان . 
شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نشوند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و بماتم اشتغال نمايند چنانچه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود اشتغال مى نمايند و زيارت كنند حضرت سيد الشهداء را بزيارات عاشوراء و سعى كنند بر نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و تعزيت گويند يكديگر را در مصيبت آنحضرت و بگويند:
اعظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدى من آل محمد عليهم السلام . 
و اگر كسى در اين روز در نزد قبر امام حسين ع باشد و مردم را آب دهد مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد.
خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد.

 

دوشنبه 13 آبان 1392  10:06 AM
تشکرات از این پست
farashbandzare mohsen_alavi parseman_110 md_1817 rbahar91 nazaninfatemeh zahra7720 mar_dbqn samanehtajafary papeli ghkharazi morteza237 fahim1384 maryamjoon mina_k_h nikbakht88 nazaninzahra hoseinh1990 ahmadfarm nargesi najmeh91 azim88 fstahami frinaz yarabyarabyarab ghiyase65 somaye61 ghiyase33 ghiyase40 ghasem38 farshid1370 hamze66 abas64 bahadory1366 farhad63 sana1370 ahmade1365 leilasadat salma57 dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز یازدهم محرم(روز حرکت کاروان اسیران از کربلا)

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز یازدهم ماه محرم

(روز حرکت کاروان اسیران از کربلا)

 

یازدهم محرم الحرام

1- حرکت کاروان اسیران از کربلا
2- برگزاری مجلس ابن زیاد ملعون
 
1- حرکت کاروان اسیران از کربلا
عمر بن سعد ملعون روز یازدهم محرم سال 61 هـ .ق تا ظهر در زمین کربلا ماند و بر کشتگان سپاه خود نماز خواند و آنان را به خاک سپرد؛ در حالی که بدن امام حسین (علیه السلام) به همراه 72 تن از اصحاب گران قدرش بدون کفن بر زمین گرم کربلا مانده بود. چون روز به نیمه رسید، عمر بن سعد دستور داد تا اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را بر شترها سوار کردند. حضرت زین العابدین (علیه السلام) را در حالی که بیمار بود نیز با غل و زنجیر بر اشتری سوار نمودند. (1) هنگام حرکت کاروان اسرا از کنار قتلگاه، صدای شیوه و گریه ی بانوان بلند شد که به یک باره غوغایی در کربلا به پا شد.
حضرت زینب (علیهاالسلام) با چشمی خون فشان رو به بدن مطهر برادر کردند و فرمودند: «به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد! به فدای آن کس که ریسمان خیامش را قطع کردند! به فدای آن کس که نه غایب است تا امید بازگشتش باشد و نه مجروح است که امید بهبودش باشد! به فدای آن کس که جان من فدای او باد! به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی عطشان او را شهید کردند! به فدای آن کس که از محاسنش خون می چکید». (2)
نکته ی قابل توجه در این فرمایش حضرت زینب (علیهاالسلام) آن است که شهادت امام حسین (علیه السلام) و غارت خیمه های آن حضرت را روز دوشنبه بیان فرموده اند در حالی که بنا به گفته ی تمام تاریخ نویسان روز عاشورا، روز جمعه یا شنبه بوده است. از این رو باید گفت که این کلام بلند آن حضرت، به روز دوشنبه ای اشاره دارد که غاصبان خلافت در سقیفه ی بنی ساعده دور هم جمع شدند تا سنگ بنای انحراف و گمراهی میلیون ها مسلمان را بگذارند؛ پس در همان جا واقعه ی کربلا را نیز که ثمره ی این فتنه ی ننگین بود، طراحی نمودند و در حقیقت خنجری که شمر ملعون در عصر عاشورا بر گلوی نازنین امام حسین (علیه السلام) قرار داد، غاصبان خلافت در سال 11 هـ .ق آن را از غلاف بیرون آورده و برای کشتن امام حسین (علیه السلام) آماده کرده بودند.
 
آن که طرح بیعت شورا فکند     خود همان جا طرح عاشورا فکند
2- برگزاری مجلس ابن زیاد ملعون
عمر بن سعد روز یازدهم محرم به کوفه آمد و عبیدالله بن زیاد، با برگزاری مجلس باشکوهی، اذن عمومی داد تا مردم در مجلسش حاضر شوند. آن گاه سر مقدس امام حسین (علیه السلام) را مقابل او گذاشتند و او به آن نگاه و تبسم می نمود و با چوبی که در دست داشت جسارت می کرد. در این هنگام زید بن ارقم برخاست و در حالی که می گریست، فریاد زد: «چوبت را از لب و دندان حسین (علیه السلام) بردار که من با چشم خود دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) لبان مبارک خویش را بر همین لب و دهان گذارده بود!» ابن زیاد ملعون به او گفت: «اگر پیرمردی سال خورده نبودی و عقل خود را از دست نداده بودی، گردنت را می زدم!» پس در این هنگام زید از جا برخاست و روانه ی خانه اش شد. (3)
 
پی‌نوشت‌ها:
1. لهوف: ص 189 - بحارالانوار: ج 45، ص 107.
2. لهوف: ص 152.
3. أعلام الوری: ج 1، ص 471.
 
       
جمعه 24 آبان 1392  9:52 AM
تشکرات از این پست
mina_k_h mohsenezadi samanehtajafary najmeh91 zahra7720 parseman_110 mohsen_alavi farashbandzare ahmadfarm morteza237 ghkharazi md_1817 nazaninfatemeh nikbakht88 ghiyase65 somaye61 ghiyase33 ghiyase40 ghasem38 farshid1370 abas64 hamze66 bahadory1366 farhad63 sana1370 ahmade1365 rbahar91 fazli1184r132 mar_dbqn mada002000 papeli nargesi azim88 fstahami frinaz nazaninzahra fahim1384 leilasadat salma57 only110 mokary dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز دوازدهم محرم(دفن شهدای کربلا-شهادت امام سجاد(ع))

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز دوازدهم ماه محرم

(دفن شهدای کربلا-شهادت امام سجاد(ع))

 

 
دوازدهم محرم الحرام
1- دفن شهدای کربلا
2- ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه
3- شهادت امام سجاد (علیه السلام)
 
1- دفن شهدای کربلا
روز دوازدهم محرم سال 61 هـ .ق عده ای از قبیله ی بنی اسد برای دفن بدن مطهر امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان به کربلا آمدند. اما از آن جا که بدن ها معمولاً سر نداشتند و بیش تر آن ها بر اثر ضربات شمشیر پاره پاره شده بود و قابل شناسایی نبودند، بنی اسد متحیر شده بود. در این هنگام امام سجاد (علیه السلام) به معجزه ی الهی تشریف آوردند و بدن ها را یک به یک به آنان معرفی نمودند و خود آن حضرت نیز بدن مطهر پدر بزگوارش را در حالی که به شدت می گریستند به خاک سپردند. سپس روی قبر مطهر چنین نوشتند: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشاناً غریباً». (4)
 
2- ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه
در صبح روز دوازدهم محرم سال 61 هـ .ق کاروان اُسرای اهل بیت (علیهم السلام) وارد کوفه شدند. سرهای مقدس شهدا را در جلوی محمل ها حرکت می دادند تا این که این کاروان را در تمام کوچه و بازارهای شهر گرداندند.
راوی در بیان گوشه ای از این جریان، چنین می گوید: «دیدم مردم کوفه به کودکان گرسنه ای که در محمل ها نشسته بودند، نان و خرما می دادند که در این اثنا حضرت ام کلثوم (علیهاالسلام) با مشاهده ی این رفتار، فریاد برآوردند: «ای مردم کوفه! صدقه بر ما خاندان حرام است!»؛ و نان و خرما را از دست کودکان می گرفتند و پس می دادند. صدای شیون و گریه ی مرد و زن بلند شده بود که دوباره حضرت ام کلثوم (علیهاالسلام) فرمودند: «ای مردم کوفه! مردانتان ما را می کشند و زنانتان به حال ما می گریند؟! میان ما و شما، خدا در روز قیامت داوری می کند.» در این هنگام حضرت زینب (علیهاالسلام)، حضرت فاطمه صغری (علیهاالسلام)، حضرت ام کلثوم (علیهاالسلام) و امام زین العابدین (علیه السلام) هر کدام خطبه های جداگانه ای ایراد فرمودند که در این خطبه ها، علاوه بر بیان فضایل اهل بیت (علیهم السلام)، مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان و بی وفایی و بیعت شکنی مردم کوفه را یادآور شده و به افشاگری دستگاه حکومت یزید پرداخته شده است. (5)
 
3- شهادت امام سجاد (علیه السلام)
بنابر روایتی شهادت امام سجاد (علیه السلام) در روز دوازدهم محرم سال 94 هـ .ق در 57 سالگی واقع شد.
حضرت زین العابدین (علیه السلام) در دوران خفقان و مظلومیت شیعه به سر می بردند؛ از این رو مجال حضور فعال در جامعه را نداشتند. با وجود این اوضاع و احوال، به نشر احکام و مسایل دین اسلام به هر نحو ممکن می پرداختند. از آن جمله بسیاری از مسایل مهم اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی و... را در قالب دعا برای شیعیان بیان می فرمودند. مدت امامت آن بزرگوار 34 سال بود که سرانجام به دست ولید بن عبدالملک مسموم شدند و به شهادت رسیدند و پیکر پاکشان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. (6)

 

پی‌نوشت‌ها:
4. حیاه الامام الحسین (علیه السلام): ج 3، ص 324 - نفس المهموم: ص 388.
5. لهوف: ص 192 - بحارالانوار: ج 45، ص 109.
6. منتهی الآمال: باب ششم، فصل ششم، ص 718.
 
       
شنبه 25 آبان 1392  8:14 AM
تشکرات از این پست
mina_k_h mokary salma57 fazli1184r132 morteza237 md_1817 azim88 fstahami frinaz ghkharazi ahmadfarm yarabyarabyarab nikbakht88 farashbandzare nargesi samanehtajafary fahim1384 zahra7720 maryamjoon ghiyase65 somaye61 ghiyase33 ghiyase40 ghasem38 farshid1370 hamze66 abas64 bahadory1366 parseman_110 farhad63 sana1370 ahmade1365 mohsen_alavi nazaninzahra masomezare4 mar_dbqn mada002000 papeli najmeh91 mohsenezadi rbahar91 leilasadat ali_kamali dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز سیزدهم محرم(اسرای اهل بیت در مجلس ابن زیاد)

بسمه تعالی
ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز سیزدهم ماه محرم
(اسرای اهل بیت در مجلس ابن زیاد)
 
 
سیزدهم محرم الحرام
1- اسرای اهل بیت (علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد
2- نامه عبیدالله بن زیاد به یزید
3- شهادت عبدالله بن عفیف
 
1- اسرای اهل بیت (علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد
در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق بعد از آن که سرهای مقدس شهدای کربلا را به همراه اسرای اهل بیت (علیهم السلام) در شهر کوفه گرداندند، اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را وارد دارالاماره ی ابن زیاد کردند. آن ملعون دستور داد تا سر مقدس اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را پیش رویش قرار دهند؛ آن گاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد (علیه السلام) در حالی که با طناب بسته بودند، وارد مجلس او نمودند و در برابر آن ملعون ایستاده نگاه داشتند.
نقل شده است که حضرت زینب (علیهاالسلام) به صورت ناشناس و در حالی که لباس های کهنه ای در برداشتند، وارد مجلس شدند و گوشه ای از قصر در کنار زنان نشستند. ابن زیاد سؤال کرد: «این که بود در آن جا با گروهی از زنان نشست؟!» حضرت زینب (علیهاالسلام) پاسخ ندادند. ابن زیاد برای بار دوم و سوم سؤال خود را تکرار کرد. تا این که یکی از کنیزان گفت: «این بانو دختر فاطمه (علیهاالسلام)، دختر رسول خداست».
ابن زیاد روی به جانب حضرت زینب (علیهاالسلام) نمود و گفت: «خدای را سپاس که شما را رسوا کرد و کشت! و گفته های شما نادرست از کار درآمد!»
حضرت زینب (علیهاالسلام) فرمودند: «خدای را سپاس که ما را به پیامبر خود، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گرامی داشت و از پلیدی ها پاک گردانید. فاسق، رسوا می شود و نابکار دروغ می گوید و چنین فردی، ما نیستیم بلکه دیگری است».
ابن زیاد ملعون گفت: «کار خدا را با برادر و اهل بیت خود چگونه دیدی؟!»
حضرت زینب (علیهاالسلام) فرمود: «چیزی جز نیکی و زیبایی از جانب خداوند ندیدم. آنان گروهی بودند که خداوند شهادت را بر ایشان مقدّر فرموده بود که به سوی جایگاه ابدی خویش شتافتند و در آن آرمیدند».
عبیدالله بن زیاد از پاسخ های کوبنده ی آن حضرت بسیار خشمگین شد و تصمیم به قتل ایشان گرفت ولی عمر بن حریث گفت: «او زن است و زن را بر سخنش ملامت نمی کنند».
هم چنین در برابر جواب های کوبنده ی حضرت سجاد (علیه السلام) اراده ی قتل آن حضرت را نمود که با وساطت حضرت زینب (علیهاالسلام) از قصد پلیدش منصرف شد. (7)
پس از برگزاری این مجلس شوم، عبیدالله دستور داد تا اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را در زندان کوفه نگه دارند و نیز قاصدان خبر قتل امام حسین (علیه السلام) را در همه جا منتشر کنند. (8)
 
2- نامه ی عبیدالله بن زیاد به یزید
در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق عبیدالله به یزید نامه ای نوشت و او را از شهادت امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت آن حضرت با خبر ساخت. چون نامه به دست یزید رسید و از مضمون آن آگاه شد، در جواب نوشت تا سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) و سایر شهدا را به همراه اسیران به سمت شام بفرستد. (9)
 
3- شهادت عبدالله بن عفیف
عبدالله بن عفیف ازدی یکی از اصحاب بزرگوار امیرمؤمنان (علیه السلام) بود که در جنگ های جمل و صفین در رکاب آن حضرت جنگید و دو چشم خویش را از دست داد و از آن پس مدام به عبادت مشغول بود. او در سیزدهم محرم الحرام سال 61 هـ .ق به دستور عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید. جریان شهادت عبدالله بن عفیف چنین بود:
او در مسجد کوفه حاضر بود و سخنان عبیدالله بن زیاد را گوش می کرد. آن گاه که ابن زیاد گفت: «حمد خدایی را که حق و اهل حق و حقیقت را پیروز کرد و یزید و پیروانش را نصرت داد و کذّاب پسر کذّاب را بکشت!!»،‌ او با تمام شجاعت و دلیری از جا برخاست و گفت: «ای پسر مرجانه! کذّاب تویی و پدرت و آن کس که تو و پدرت را بر این جایگاه و سِمَت قرار داد. ای دشمن خدا! فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از دم شمشیر می گذرانی و این چنین جسورانه بر منبر مؤمنان سخن می گویی؟!
عبیدالله بن زیاد که انتظار چنین پیش آمدی را نداشت با شدت عصبانیت فریاد زد: «او را نزد من بیاورید». مأموران از هر طرف هجوم آوردند تا او را بگیرند اما حمایت شدید افراد قبیله ی عبدالله بن عفیف آنان را ناکام گذاشت. شب هنگام مأموران پلید ابن زیاد به خانه او ریختند و آن بزرگوار را از خانه خارج کردند و با ضربات شمشیر به شهادت رساندند. آن گاه ابن زیاد ملعون دستور داد تا سر از بدنش جدا کرده، بدنش را در کوفه به دار آویزند. (10)
 
پی‌نوشت‌ها:
7. الارشاد: ج 2، ص 115.
8. امالی شیخ صدوق: ص 229 - تاریخ طبری، ج 5، ص 234.
9. لهوف: ص 207 - بحارالانوار: ج 45، ص 124.
10. لهوف: ص 203 - بحارالانوار: ج 45، ص 119.
 
       
یک شنبه 26 آبان 1392  9:03 AM
تشکرات از این پست
yasbagheri salma57 fazli1184r132 felfel moghvemat parseman_110 fahim1384 nikbakht88 morteza237 samanehtajafary md_1817 parnaz always_rasekhoon felandi senobary sparow naeme65 nobovat mohsen_alavi mar_dbqn mokary mada002000 ghiyase65 papeli somaye61 ghiyase33 ghiyase40 ghasem38 farshid1370 abas64 hamze66 bahadory1366 farhad63 sana1370 ahmade1365 masomezare4 azim88 frinaz fstahami najmeh91 ahmadfarm yarabyarabyarab zahra7720 mohsenezadi nargesi nazaninfatemeh nazaninzahra only110 leilasadat dooste_u
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 8838
محل سکونت : اصفهان

روز چهاردهم محرم(نامه نگاری ابن زیاد به یزید)

بسمه تعالی

ختم آنلاین  زیارت عاشورا در روز چهاردهم ماه محرم
(نامه نگاری ابن زیاد به یزید)
 
 
 
  • نامه نوشتن ابن زیاد به یزید

ابن زیاد در سال ۶۱ هجری قمری به یزید نامه نوشت و جریان کربلا را گزارش داد و از وی پرسید که با سرهای بریده و اسرا چه کند؟

 
       
دوشنبه 27 آبان 1392  7:45 AM
تشکرات از این پست
morteza237 samanehtajafary mokary salma57 parseman_110 maryamjoon md_1817 fazli1184r132 only110 nikbakht88 mohsen_alavi mina_k_h fahim1384 yarabyarabyarab ghiyase65 somaye61 ghiyase40 ghiyase33 farshid1370 ghasem38 papeli abas64 bahadory1366 hamze66 farhad63 sana1370 masomezare4 ahmade1365 najmeh91 zahra7720 nazaninzahra nazaninfatemeh nargesi mohsenezadi ahmadfarm leilasadat dooste_u
دسترسی سریع به انجمن ها