در خانواده مدرن، اعضای هر خانواده در مرحله نخست به خانواده خود تعلق دارند.
 

خانه محوری در خانه مدرن

خانواده مدرن، خانه محور است؛ یعنی اعضای هر خانواده در مرحله نخست به خانواده خود تعلق دارند (و این باور که روابط درون خانواده، همواره در مقایسه با روابط برون از خانه الزام آور است.) در این خانواده، مادران علاوه بر حمایت عاطفی از اعضای خانواده، خانه را به محیطی امن و قابل زندگی تبدیل می کنند.
 

عشق مادری

عشق مادری از ارکان این نوع خانواده است (چرا که مادران غریزه عاطفی دارند و خواهان مراقبت از کودکان هستند)؛ خانواده مدرن همچنین خانواده روان شناختی نیز نامیده می شد که بالاترین ارزش آن رضایت مندی است. در این دوره، نقش مادری از ارزش اجتماعی بالایی برخوردار است و زنان به عنوان موجوداتی تلقی می شوند که به لحاظ فطری قابلیت های مادرانه را دارا هستند.
 
بر مبنای نظر نویسندگانی همچون دونالد ونیکات و بنیامین اسپوک، زنان برای این که مادران خوبی باشند، به دانشگاه بروند و تحصیلات عالی را  بگذرانند و یا کتاب های سنگین بخوانند؛ برای «مادر خوب» بودن کافی است تا از عقل سلیم مادرانه و استعداد طبیعی خود استفاده کنند. البته نباید تاثیرات سازنده و مفید تحصیلات را نادیده گرفت، زیرا انسان ها در تعامل با دیگران رشد فکری می کنند و به تجربیاتی دست می یابند که در ایفای نقش مادری آنها بسیار مؤثر است. زنان به طور غریزی از ویژگی های مادرانه برخوردار هستند و نباید از آن غافل بود. چه بسیار مادرانی که تحصیل نکرده اند، ولی کودکان موفقی تربیت کرده و به جامعه تحویل داده اند.
 

خانواده در دوران پست مدرن

اما وضعیت به این منوال ادامه نیافت. ورود به دوره پست مدرن، خانواده را به تحولات شگرف دچار نمود. پست مدرنیسم در مسائل فرهنگی، معماری و طراحی، فیلم و موسیقی، ویدئو و رقص، هنر و اختراع، شعر و ادبیات، و حتی در سیاست نفوذ و نمود یافت.
 
پست مدرن وجود هرگونه باور و دانشی را که بتواند به ما بگوید که در جهان چگونه عمل کنید و اشکالی از دانش را که به نفع همگان باشد زیر سؤال برد. «کاملا منطقی است اگر گفته شود که وظیفه عمده پست مدرنیسم، غیر طبیعی کردن برخی ویژگی های حاکم بر شیوه زندگی ماست. چیزهایی که ما فکر می کردیم طبیعی اند مثل سرمایه داری، پدر سالاری و... در واقع فرهنگی هستند که به دست ما ساخته شده اند، نه این که به ما عطا شده باشند». این نکته به لحاظ معرفت شناختی دقیقا مخالف اصل جهان شمولی و طبیعی بودن مدرنیسم است. ا
 
صول مبتنی بر اختلاف، ویژگی و بی قاعده مندی پست مدرن، اندیشه های بنیادینی است که زیر بنای مفهوم پست مدرن را از خانواده تشکیل می دهند؛ به همین علت، امروزه ما مشاهده می کنیم که خانواده هسته ای تنها یکی از اشکال خانواده است. خانواده های دووالدینی، تک والدی، لزبین ها، همجنس بازان، خانواده هایی که تجدید فراش کرده اند و فرزندخواندگی، برخی از ساختارهای خویشاوندی است که در جهان غرب از جمله آمریکای امروزی وجود دارد.
 

خانواده شهرنشین

خانواده پست مدرن، خانواده شهر نشین است؛ بدین معنا که مرزهای میان خانه و کارخانه، زندگی خصوصی و عمومی، و کودکی و بزرگسالی انعطاف پذیر می شود. مردمان زیادی در خانه کار می کنند و از طرف دیگر، بسیاری از کارخانه ها امکانات مراقبت از کودکان را دارا هستند. زندگی های خصوصی از طریق تلویزیون ها در سطح عموم نمایش داده می شود. در جهانی که کودکان در معرض هر حادثه ای قرار می گیرند و مرزهای اطلاعات میان کودکان و بزرگسالان بسیار پرمنفذ می شود.
 
با تغییر مفهوم خانواده، ارزش جدیدی ظهور کرد که مسیر حرکت خانواده های پست مدرن را منعکس می ساخت. این ارزش جدید همان خود مختاری یا خودگردانی و استقلال بود که به موجب آن، هر عضوی از اعضای خانواده در پی برآوردن نیازهای شخصی خود است و خواسته های شخصی را بر خواسته های خانواده ترجیح می دهد. در خانواده مدرن، باهم بودن و نشستن بر سر سفره با اعضای خانواده، یک نوع ارزش بود، در حالی که در دوره پست مدرن کلاس های موسیقی، مذاکرات تجاری و سایر کارهای شخصی، بر نشستن در کنار اعضای خانواده ترجیح داده می شود.
 
اگر خانواده هسته ای مدرن یک لنگرگاه بود خانواده پست مدرن به یک ایستگاه راه آهن شلوغ می ماند که مردم برای استراحت به آنجا می آیند و بلافاصله با قطار بعدی حرکت می کنند. از این تبیین روشن می شود که تغییرات به وجود آمده در جوامع و به ویژه در خانواده ها، با فلسفه تجدد و جهان بینی نوظهور در دنیای غرب کاملا در ارتباط است. بر اساس فلسفه مدرن و باور به قوانین جهان شمول در سراسر جهان، یک نوع خانواده به عنوان شکل ایده آل و سازگار با نظام ارزشی جامعه بزرگ تر ترویج می شد و افراد نیازهای خود را با نیازهای خانواده می سنجیدند و معمولا تأمین نیازهای خانواده در اولویت قرار می گرفت.
 
اما با ورود به دوره پست مدرن که به لحاظ جهان بینی هر نوع کلیت را رد کرده و در مقابل، بر جنبه فردیت تأکید می کند، افراد ترجیح می دهند که بیش تر به نیازهای شخصی بپردازند. اگر خواسته های دو فرد در قالب یک پیوند مشترک برآورده شود، بر آن اقدام می کنند و در غیر این صورت ضرورتی بر چنین پیوندهایی نمی بینند. بیشتر تحولات جهان غرب را باید با این رویکرد تحلیل کرد. تنها صنعتی شدن یک کشور و مصرف گرایی، به خودی خود نمی تواند این همه تغییر به دنبال داشته باشد، بلکه زیربنای همه این تغیرت، تغییر در نگرش ها و جهان بینی هاست.
 
منبع: تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن، گروه نویسندگان، صص 151-153، موسسه علمی-پژوهشی امام خمینی (ره)، قم، سوم، 1388.