جک نيکلسن
Nicholson, Jack
بازيگر (1937، نپتيون نيوجرزي - امريکا)
با نام جان جوزف (جک) نيکلسن به دنيا آمد. از نسب واقعي خود زماني اطلاع پيدا کرد که پس از نمايش محله ي چيني ها، محققي از مجله ي تايم درباره ي زندگي خصوصي او تحقيق مي کرد؛ فرزند مادري جوان و ازدواج نکرده که توسط مادربزرگش (مالک يک سالن آرايشي، که جک او را تا سال ها مادر خود
مي پنداشت)، بزرگ شد «خواهران» او در واقع مادر و خاله اش بودند. «پدرِ» جک (در اصل پدربزرگش) يک نقاش الکلي اعلانات تبليغاتي، خانواده را زماني که جک کودکي بيش نبود، بي سرپرست رها کرد. جک در هفده سالگي در سفري به کاليفرنيا براي ديدن يکي از «خواهران»اش، بخت استخدام در واحد نقاشي متحرک مترو - گلدوين - ماير را، به عنوان پادو، يافت. هم زمان در بعضي نمايش هاي تلويزيوني حضوري کوتاه داشت. در سال هاي 1957 و 1958 با گروه تآتري کوچکي به فعاليت هاي نمايشي پرداخت. در سال 1958 در نخستين فيلمش، آدم کش بزدل، از توليدات کم هزينه ي راجر کورمن، ظاهر شد و بيش از يک دهه به هم کاري با کورمن ادامه داد. کارهايش با کورمن اگرچه در کارنامه اش کم اهميت تلقي شده اند، ولي داراي تأثيري انکارناپذير بر آثار آتي او هستند. در اين فيلم ها (از جمله کلاغ) فرصت تجربه اندوزي و بخت قرار گرفتن کنار بازيگراني مثل وينسنت پرايس، بوريس کارلوف و پتر لوره را يافت. اين دوره هم چنين زمينه ساز آشنايي او با افرادي مثل باب رافلسن و رابرت تاوني شد که در تثبيت موقعيت او در سال هاي بعد نقش بسزايي ايفا کردند (نيکلسن با هر يک از اين دو، چهار فيلم مشترک در کارنامه اش دارد). به علاوه، کورمن موقعيتي براي او فراهم ساخت تا بتواند توانايي هايش به عنوان کارگردان و فيلم نامه نويس را محک بزند (نيکلسن هم زمان با کار براي کورمن به طور جدي در کلاس هاي بازيگري شرکت مي کرد). گذشته از اين ها، تصوير تيپييک او در آثار هراس آور کورمن به عنوان شخصيتي روان پريش بعدها به شکل پخته تري مجال طرح يافت تا اين که آرام آرام قالب پرسوناي او را به خود گرفت. با اين همه آثار کورمن و ساير سازندگان فيلم هاي رده ي "ب" که نيکلسن با آن ها کار مي کرد (مثل مانتي هلمن، در چهار کار مشترک با نيکلسن، که دو تاي آن ها بنا بر ملاحظات اقتصادي در فيليپين فيلم برداري شدند)، آثاري در حاشيه ي صنعت فيلم سازي هاليوود و طبعاً درباره ي (و براي) افرادي در حاشيه ي جامعه ي امريکا بودند. اين مسئله، دليل اصلي شهرت يافتن ديرهنگام نيکلسن به عنوان يک بازيگر (پس از دوازده سال فعاليت ناموفق) است. پس زمينه ي شخصيتي و خانوادگي نيکلسن، به عنوان آدمي حساس با خانواده اي از هم پاشيده، او را شخصيتي مناسب براي پذيرش نقش هايش در فيلم هاي رده ي "ب" معرفي مي کردند: عضو منزوي و سرکش گروه جوانان موتور سوار يا شخصيت در آستانه ي فروپاشي عصبي فيلم هاي ترسناک. پذيرش چنين شخصيت هايي براي سينماي محافظه کار اوايل دهه ي 1960 دشوار مي نمود، اما با غلبه ي جريان ضد فرهنگ رايج در اواخر اين دهه، ورق برگشت و شخصيت هايي مثل نيکلسن به عنوان نمودهاي بارز اين جريان، امکان بروز يافتند. دقيقاً به همين دليل بود که ايفاي نقش «جرج هنسن»، وکيل الکلي اهل ايالات جنوبي ايزي رايدر - نقشي که پيش از او، ريپ تورن و بروس درن از پذيرش آن خودداري کرده بودند - او را به شهرت رساند. پس از آن نقش قابل توجهي در موزيکال در روزي آفتابي هميشه خواهي ديدِ وينسنت مينه لي يافت. اما صحنه ي مربوط به او، پيش از نمايش عمومي فيلم از آن حذف شد. در فيلم هاي بعدي، نيکلسن شخصيت خاص خودش را خلق کرد: مردي سرگردان و بي اعتنا به ارزش هاي رايج اجتماعي که اقدامات معترضانه اش در برابر بي عدالتي ها، نمادي از واکنش در برابر تحميل ها و فشارهاي جامعه ي معاصر امريکا تلقي مي شد. در پنج قطعه ي آسان، شخصيت «رابرت دوپي» با بازي نيکلسن مردي است که بين مقتضيات متفاوت فرهنگ هاي طبقات مختلف جامعه سرگردان است. او با طرد و نفي اين مقتضيات سعي مي کند خود را از بار تعلقات مادي برهاند. ايفاي نقش «مک مورفي» در ديوانه از قفس پريد، از بسياري جهات نقطه اي تعيين کننده در کارنامه اش به شمار مي آيد. اين نقش خصايص اصلي دو گونه ي عمده ي نقش هايي را که او در سال هاي بعد به عهده گرفت، يک جا در خود دارد: يک - شخصيتي که در اعتراض به بي عدالتي هاي اجتماعي در تعارض با سيستم قرار مي گيرد. اين شخصيت که پيش از ديوانه اي از قفس پريد در قالب شخصيت «ج. ج. (جيک) گيتس»، کارآگاه خصوصي محله ي چيني ها مجال طرح يافته بود، پس از آن به اشکال مختلف در فيلم هايي مثل برکه هاي ميزوري، سرخ ها (در نقش «يوجين اونيل») و مرز، تکرار شد. دو - شخصيتي روان پريش (گاه با وجوهي شيطاني) که وجه اصلي پرسوناي سينمايي نيکلسن در سال هاي بعد را تشکيل مي دهد: «جک تورنس»، نويسنده ي تلألو که مسير جنوني تدريجي ار مي پيمايد؛ «داريل وان هورن»، شيطان مجسم جادوگران ايست ويک که نمادي از تمايلات مردسالارانه ي افراطي است؛ شخصيت دوگانه ي «جک ناپير/ جوکر» در بتمن، که با اجراي درخشان نيکلسن وجوهي کاملاً متفاوت از تصويرهاي قبلي اين شخصيت داستان هاي مصور (مثل اجراي سزار رومرو در مجموعه ي تلويزيوني دهه ي 1960) مي يابد («جوکر» در اين جا نمونه اي از يک هنرمند ناموفق است: دلقکي که شوخي هايش کسي را نمي خنداند)؛ «سرهنگ جسپِ» شيطان صفت در چند مرد خوب، که با نقش آفريني ممتاز نيکلسن به صورت تجسم کاملي از روحيه ي نظامي گري درمي آيد و گرگ، ناموفق ترين فيلم اين سري که اجراي نيکلسن از شخصيت دوگانه ي «ويل رندال / گرگ نما» در آن فاقد ظرايف ديگر کارهاي او ارزيابي شد. و البته به اين سري مي توان ديگر نقش آفريني هاي متنوع او مثل
همسايه / عاشق بي نزاکت شرلي مک لين در مهرورزي، آدم کش حرفه اي شرف پريزي، الکلي مفلوک گرفتار گذشته ي آيرون ويد و نويسنده ي از همه چيز ناراضي و وسواسي بهترين شکل ممکن را هم افزود. اهميت کار او در اين دوره نه فقط به لحاظ جان بخشيدن به طيف متنوعي از نقش هاي پيچيده، بلکه به دليل تنوع و بداعت هميشگي شيوه ي نقش آفريني هاي او است که هرگز به صورت کليشه درنيامده است.
نيکلسن علاوه بر بازيگري، تجربياتي نيز در کارگرداني و فيلمنامه نويسي دارد. در سال 1963 با تريلر جزيره ي رعد، نام نيکلسن براي نخستين بار به عنوان يک فيلم نامه نويس مطرح شد. يکي ديگر از فيلم نامه هايش، هپروت که در 1967 توسط کورمن کارگرداني شد، در واقع مقدمه و پيش طرحي براي ايزي رايدر است. در کارگرداني برخلاف بازيگري با توفيق چنداني روبه رو نبوده است. نخستين فيلم او در مقام کارگردان، بران او گفت، يک کمدي / درام وابسته به جريان ضد فرهنگ حاکم در اواخر دهه ي 1960 و دهه ي 1970 بود. نيکلسن در آن کوششي ناموفق براي تبديل اثرش به بيانيه اي در باره ي امريکاي سال هاي جنگ ويتنام به خرج داده بود. دومين تجربه ي کارگرداني اش، به سوي جنوب، هم کمدي / وسترني بود که بيش تر به لحاظ فيلم برداري زيباي نستور آلمندروس در خاطر مي ماند. دو جيک نيز به عنوان دنباله اي بر محله ي چيني ها نشان دهنده ي تلاش ناموفق نيکلسن در تکرار موفقيت شاهکار رومن پولانسکي / رابرت تاوني بود. نيکلسن علاوه بر دريافت جايزه ي اسکار بهترين بازيگر نقش اول براي ديوانه اي از قفس پريد و بهترين شکل ممکن و اسکار بهترين بازيگر نقش دوم براي مهرورزي، براي فيلم هاي پنج قطعه ي آسان، آخرين مأموريت، محله ي چيني ها، شرف پريزي و آيرون ويد کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول و براي ايزي رايدر، سرخ ها و چند مرد خوب، کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش دوم بوده است. اگرچه نيکلسن به عنوان يکي از گران ترين بازيگران سينماي امريکا شناخته شده (از مجموع فروش بتمن، جمعاً مبلغي در حدود شصت ميليون دلار را به خود اختصاص داد به اضافه ي درصدي از فروش دنباله هاي فيلم. ميزان اين درصد براي بتمن بازمي گردد، که نيکلسن هيچ نقشي در آن نداشت بالغ بر مبلغي حدود سي و پنج ميليون دلار شد!) با اين همه گاه و بي گاه (و اغلب به خاطر روابط دوستانه) از دريافت دستمز ثابتِ هفت تا ده ميليون دلاري براي هر فيلم، چشم پوشي کرده است. براي مرد دردسر آفرين، ساخته ي دوستش، رافلسن که با شکست تجاري فاحشي مواجه شد، دست مزدي صوري معادل سي و پنج هزار دلار دريافت کرد و ميزان دست مزدش را براي هافا، ساخته ي دوست ديگرش، داني د ويتو که آن هم با شکست تجاري مواجه شد، موکول به نظر کارگردان کرد. تنها ازدواج او (1961-1966) با ساندرا نايت، هم بازي اش در وحشت، بود. او مجموعه ي کم نظيري از تابلوهاي گران بها (از جمله آثاري از پابلو پيکاسو و خوآن ميرو) را گرد آورده است و به همه ي اين ها مي توان جنجال هاي گاه و بي گاه زندگي خصوصي او (از جمله دوستي درازمدتش، 1973 -1990) با آنجليکا هيوستن، هم بازي اش در فيلم هاي شرف پريزي و نگهبان گذرگاه عابر، يا رابطه ي بعدي با لارا فلين بويل را هم افزود که او را در زمينه ي سوء شهرت در هاليوود، رقيب وارن بيتي ساخته است. البته از ديدگاهي مي توان به «جوکر» رجوع کرد که در صحنه ي موزه ي فلوگهايم از بتمن مي گويد: «ما نبايد خود را با مردم عادي مقايسه کنيم. ما هنرمنديم.»
از فيلم ها: 1958 - آدم کش بزدل (اديس)؛ 1960 - راندن وحشيانه (کورمن)، مغازه ي کوچک وحشت (کورمن)؛ 1961 - سرزمين از هم پاشيده (کورمن)؛ 1963 - وحشت (کورمن)، جزيره ي رعد (لي وود) (فقط ف.)؛ 1964 - ستوان پالور (ج. لوگان)؛ 1966 - تيراندازي (هلمن)؛ 1967 - هپروت (کورمن) (فقط ف.)؛ 1968 - تضعيف روحيه (راش)؛ 1969 - ايزي رايدر (د. هاپر)؛ 1970 - پنج قطعه ي آسان (رافلسن)، در روزي آفتابي هميشه خواهي ديد (مينه لي)، بران او گفت (+ هت، ک. ، هف)؛ 1971 - معرفت جسم (نيکولز)؛ 1973 - آخرين مأموريت (اشبي)، سلطان ماروين گاردنز (رافلسن)؛ 1974 - محله ي چيني ها (پولانسکي)، تامي (ک. راسل)؛ 1975 - حرفه: خبرنگار (آنتونيوني)، ديوانه اي از قفس پريد (م. فورمن)، بخت و اقبال (نيکولز)؛ 19876 - آخرين مقتدر (کازان)، برکه هاي ميزوري (آ. پن)؛ 1978 - به سوي جنوب (+ ک.)؛ 1980 - تلألو (کوبريک)؛ 1981 - سرخ ها (بيت)، پستچي هميشه دو بار زنگ مي زند (رافلسن)؛ 1982 - مرز (ريچاردسن)؛ 1983 - مهرورزي (آ. بروکس)؛ 1985 - شرف پريزي (هيوستن)؛ 1986 - دل زدگي (نيکولز)؛ 1987 - آيرون ويد (بابنکو)، جادوگران ايست ويک (ج. ميلر)؛ 1989 - بتمن (ت. برتن)؛ 1990 - دو جيک (+ ک.)؛ 1992 - مرد دردسر آفرين (رافلسن)، هافا (د ويتو)، چند مرد خوب (راينر)، بتمن بازمي گردد (ت. برتن)؛ 1995 - نگهبان گذرگاه عابر (ش. پن)، گرگ (نيکولز)؛ 1996 - مريخ حمله مي کند! (ت. برتن)، خون و شراب (رافلسن)؛ 1997 - بهترين شکل ممکن (ج. بروکس).