احمد گلچین معانی
(تو 1379 -1295 ش)، استاد دانشگاه، تذكره نویس، مورخ، مصحح، فهرست نویس و شاعر، متخلص به گلچین. در تهران و در خانوادهاى مذهبى به دنیا آمد. پس از طى تحصیلات، در 1313 ش، به استخدام وزارت دادگسترى درآمد و تا 1338 ش در آنجا مشغول خدمت بود. او از 1330 ش در كتابخانه ملى نیز خدمت مىكرد و بعد از 1338 ش به طور تمام وقت در كتابخانهى مجلس مشغول شد. در 1342 ش به دعوت نایبالتولیه آستان قدس رضوى، براى تنظیم فهرست كتب خطى آنجا، به مشهد مهاجرت كرد. وى در حین خدمت دولت به تحصیل ادامه داد و از محضر اساتید مختلف بهره برد. در 1356 ش براى تدریس در دورهى فوق لسانس و دكتراى زبان و ادبیات فارسى در دانشگاه مشهد دعوت شد. گلچین از سیزده سالگى شروع به سرودن شعر كرد و در پانزده سالگى رسما قدم در وادى شعر نهاد و آثارش در روزنامههاى «نسیم شمال» و «توفیق» انتشار یافت. او با امیرى فیروزكوهى و رهى معیرى معاشرت و مصاحبت داشت. وى در 1314 ش به انجمن ادبى حكیم نظامى پیوست و با وحید دستگردى همكارى نمود. در آن انجمن، علاوه بر شعرخوانى، «خمسه» نظامى مقابله و تصحیح مىشد و گلچین از محضر استادان ادب فنون و رموز شعر آموخت. وى پس از درگذشت استاد وحید براى تأسیس انجمن ادبى ایران در منزل محمد على ناصح زحمات زیادى كشید. گلچین معانى مقالات ادبى، تاریخى و كتابشناسى زیادى در مجلات مختلف از جمله: «ارمغان»، «مهر»، «دانش»، «یغما»، «سپاهان»، «راهنماى كتاب» و غیره نوشته است. از آثار وى: «گلزار معانى»؛ «شهر آشوب در شعر فارسى»؛ «تاریخ تذكرههاى فارسى»، در دو مجلد؛ تذكرهى «پیمانه»، ذیلى بر تذكرهى «میخانه»؛ «كاروان هند»؛ رساله در احول «آل بنجیر»؛ «مكتب وقوع در شعر فارسى»؛ تصحیح و تكمیل تذكرهى «میخانه» عبدالنبى فخرالزمانى قزوینى؛ تصحیح «لطایف الطوایف»؛ «راهنماى گنجینهى قرآن»؛ «فرهنگ اشعار صائب»؛ «دیوان» شعر. اهتمام در انتشار كتابهاى: «تاریخ ملا زاده» احمد بن محمود بخارى، در ذكر مزارات بخارا؛ «كنوز الاسرار و رموز الاسرار»، شرح منظوم «السوانج فى العشق» احمد غزالى؛ فهرست مجموعههاى خطى كتابخانهى مجلس؛ فهرست قسمتى از كتب خطى كتابخانهى عبدالحسین بیات.[1]
احمد گلچین معانى، از شاعران و محققان نامدار است كه به سال 1295 خورشیدى در تهران متولد گردید و یكى از محققانى است كه كتابهاى وى مأخذى براى همه شیفتگان اهل هنر و تحقیق مىباشد. وى در سال 1313 در ادار كل ثبت مشغول خدمات دولتى گردید.
«اشك و آه»
بىتو سوزى بدل انگیخته دارم چون شمع
اشك و آهم بهم آمیخته دارم چون شمع
چه كشى دامنم از دست، كه سیلى ز سرشك
تا بدامن ز غمت ریخته دارم چون شمع
همه شب بهر نثارت رهت از مخزن چشم
رشتههاى گهر آویخته دارم چون شمع
اشك من تیره از آنست، كه خاكستر غم
بسر از آتش دل بیخته دارم چون شمع
چون گهر روشن از آنم كه بجز رشته اشك
رشتهها از همه بگسیخته دارم چون شمع
نیست تا در برم آن آتش سوزان، گلچین
شورى از سوز دل انگیخته دارم چون شمع
«ماه»
دیدى اى ماه كه شمع شب تارم نشدى
تا نكشتى ز غمم، شمع مزارم نشدى
بىخبر از بر من رفتى و این دردم كشت
كه خبردار ز دشوارى كارم نشدى
روى برتافتى و پشت و پناه دل من
نشدى كز همه جا رو بتو آرم، نشدى
زاریم دیدى و آنقدر تغافل كردى
كه خبردار ز حال دل زارم نشدى
غافل از یاد تو بودم كه نگشتى یارم؟
یا بدیدى كه غم روى تو دارم، نشدى؟
یاد آن عهد، كه از یكدلى و یك جهتى
لحظهى دور، ز آغوش و كنارم نشدى
گفتى آرام ندارد دل گلچین بى من
چكنم مایه آرام و قرارم نشدى
باز هم مهر تو مىپرورم اندر دل تنگ
گرچه عمرى بتو دل بستم و یارم نشدى
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.