يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

سعید نیاز کرمانی

سعید نیاز کرمانی
سعید «نیاز كرمانى» متولد 1318 است تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در زادگاه خویش و تحصیلات عالى را در تهران به پایان برد. و سالها سر دبیرى چند مجله را در تهران به عهده داشته است و هم اینك نیز در كار نشر فعالیت مى‏كند او از سال 1344 در رادیو ایران آن زمان چه در زمینه نویسندگى و چه ترانه‏سرایى همكارى خود را آغاز كرد و این همكارى تا سال 1352 ادامه داشت، نخستین كتابى كه از نیاز كرمانى چاپ و منتشر شد «برگزیده شاهنامه» بود، كه نیاز با نثرى شیوا همراه با اشعار فردوسى خلاصه‏اى از داستانهاى شاهنامه را نخست براى شنوندگان رادیو باز گفت و به صورت گفتار از رادیو پخش شد و سپس با تجدید نظر به صورت كتاب به زیور طبع آراسته گردید، این كتاب بعدها در ژاپن ترجمه و منتشر شد، و اگر چه از كارهاى نخست «نیاز» بشمار است ولى از موفق‏ترین كارهاى اوست، بعد كتاب شعر اوست كه بنام «در كوچه‏هاى خلوت شب» با مقدمه باستانى پاریزى به سال 1353 به بازار اداب عرضه گردید، این كتاب تاكنون سه مرتبه چاپ شده است سالهاى 1369 -1366 -1353-. كار اصلى نیاز، كار پیرامون احوال و آثار و اشعار خواجه شیراز است كه تاكنون 15 جلد «حافظ شناسى» و چند كتاب ضمیمه «حافظ شناسى» از جمله «پیر ما گفت» نمونه‏اى تلاش پرثمر و چشمگیر بوده است. كتاب «سخن اهل دل» در دو جلد به سال 1367 در نقد شعر و نویسنده پركار است، تصحیح انتقادى خمسه خواجو كرمانى براساس كهن‏ترین نسخه جهان با مقابله هشت نسخه كهن دیگر كار دیگرى است از او، این كتاب وسیله دانشگاه كرمان در سال 1370 همزمان با برگزارى بزرگداشت خواجوى كرمانى چاپ و منتشر شده است، و هم اینك در كار فراهم آوردن تعدادى از مقالات منتشر شده خویش است تا به دست چاپ سپرده شود خلاصه كارنامه فرهنگى نیاز كرمانى نشان مى‏دهد كه عمر را به بیحاصلى و بى‏خبرى سپرى نكرده است، با این همه مردم نیاز را بنام یك شاعر مى‏شناسند و در اینجا نیز ما از همین دیدگاه كار او را مورد بحث قرار مى‏دهیم، استاد باستانى پاریزى درباره شعر نیاز مى‏نویسد: «تعبیرات لطیف و كم‏نظیرى كه در شعر نیاز توان دید، گویى عطر زیره‏هاى جبال بارز و شادابى بابونه‏هاى اطراف سارد و ده‏بكرى را دارد. من گمان مى‏كنم، پس از هفتصد سال، حالا یك كرمانى وقتى كه غزل سعدى «رها نمى‏كند ایام در كنار منش» را مى‏خواند مى‏تواند با سربلندى غزل نیاز را هم دنبال آن زمزمه كند. تراش نور بود یا شكفته یاس تنت لطیف همچو بهاران ز باغ پیرهنت شك نیست شبهاى تابناك آسمان كویر و دشتهاى بى‏انتهاى كرمان- كه بعضى شبها، اگر آدمى از پنجره دست بیرون كند مى‏تواند مشتى ستاره به چنگ آورد!- در تلطیف ذوق و روح نیاز تأثیر و نفوذ بى‏حد داشته‏اند، تأثیرى كه ماه را در شب از آسمان به زمین آرد، قدم نهاده مگر ماه بر زمین امشب كه روشن است مرا بزم این چنین امشب گل ستاره ز دامان آسمان ریزد به مقدم تو مه مهرآفرین امشب این تنها صفا و طراوت دهات خاموش و آرام اطراف كرمان است كه مى‏تواند تا این حد تصورات لطیف و ظریف بر خامه نیاز جارى كند. ز چاك پیرهنت ماهتاب مى‏ریزد از آسمان نگاهت شراب مى‏ریزد دو زلف نه كه به مهتاب شانه‏ات گویى مدام سوده زر، آفتاب مى‏ریزد این بود مختصرى از نوشته استاد باستانى پاریزى درباره شعر نیاز كرمانى. از آقاى نیاز كرمانى خواستم كه درباره ترانه‏سرایى به طور عموم و خاصه در مورد كار خود چند كلمه‏اى براى نقل در این كتاب بازگو كنند، ایشان طى یك یادداشت كوتاه نوشته‏اند كه: «ساختن شعر روى آهنگ یكى از مشكلترین انواع شعر است، زیرا در شعر قافیه و وزن دو سد عظیم در برابر جریان طبیعى معنى و اندیشه هستند (اگر شاعر مشكلات دیگرى مثل صنایع شعرى را براى خود فراهم نسازد و یا دیگران موضوع و مطلب را براى او تعیین نكنند كه فى‏المثل آهنگساز سفارش بدهد كه مى‏خواهیم این شعر موضوعش سفر معشوق یا بى‏وفایى او، یا جریان یك وصل، و از این قبیل باشد) اما در ترانه یا تصنیف اگر موارد فوق نباشد و جریان طبیعى خود را طى كند باز هم نسبت به یك شعر مشكلات چندین برابر است، نشستن شعر روى آهنگ كه هر گوشه آن حال و هوایى دارد با مرعى داشتن فراز و فرود آهنگ و غم وشادى آن و همچنین با نگهداشت وزن و قافیه و اداى معنى بطوریكه حاصل كار در محدوده‏اى كه آهنگساز تعیین كرده است فراهم شود، از هر جهت شاعر را در تنگنا قرار مى‏دهد. زیرا شاعر نمى‏تواند از چهارچوبى كه آهنگ در پیش روى او قرار داده است اندكى فراتر رود و یا اندكى فروكاهد، براى مثال به خاطر دارم كه من روى آهنگى شعرى بیاد شهرم كرمان ساختم، شعر كاملا روى آهنگ نشسته بود دلم مى‏خواست در آنجا كه از شبهاى كرمان و از آسمان پرستاره آن یاد مى‏كردم این شعر نیز كه تكرار قسمت قبلى آهنگ گنجانده شود «دوست دارم صفاى ترا- خلوت كوچه‏هاى ترا» تكرار یك قسمت از آهنگ بود، با همه اصرارى كه داشتم، از نظر فنى نمى‏دانم چه اشكالى پیش مى‏آورد شاید الان هم اهل فن بگویند حق با آهنگساز بوده است، بهر صورت با این امر موافقت نشد، یادآورى این نكته از این جهت بود محدودیت شاعر را در سرودن یك ترانه نشان دهم و علت بعضى تكرارها و یا حذف‏ها را در بعضى از ترانه‏هاى حتى بسیار موفق و مشهور بنمایانم. علاوه بر این مشكلات، گاهى از طرف شوراى شعر و ترانه رادیوى آن زمان بخشنامه‏هاى جالبى صادر مى‏شد كه قوز بالا قوز بود فى‏المثل در وسط پاییز یا زمستان مى‏نوشتند چون ترانه‏هایى كه الان ساخته مى‏شود تقریباً اوایل بهار آماده براى پخش مى‏گردد، لذا بایستى حتما اشعار مناسب فصل بهار باشد، حالا ملاحظه بفرمایید كه وسط زمستان شاعر براى بهار شعر بگوید از نظر احساس چه از آب درمى آید، از جمله ترانه‏اى من ساخته بودم روى آهنگى از استاد ناصر حسینى به نام «غروب پاییز» كه براستى در یك شب پاییزى آن را ساختم به خوانندگى محمد نورى، تصنیف این بود. چون آسمان غم من بیكرانه بود همچون پاییز اندوهم جاودانه بود جام افق شده پر ز شراب سحر شب از جانم اما هرگز جدا نبود همچون غروب پاییز دمسردم و غم‏انگیز آه... تو صبح نوبهارى مستى فزائى آرى بازآ خزان دل مرا سرسبزى جاودانه باش بشكن سكوت شب مرا با شور و مستى ترانه باش این شعر به همان دلیل پذیرفته نشد و مجبور شدم شعرى با آن آغاز روى آهنگ بگذارم دست خیال كشدم همه شب بر تو مستم كند نگه مستى‏آور تو بر شاخه تن من چو حریر سپید پیچد بناز پیچك ترد پیكر تو در كار ترانه‏سرایى كسانى موفق بودند كه با همكارى آهنگساز و خواننده به ساختن ترانه مى‏پرداختند و این براى همه امكان پذیر نبود. من در ترانه‏سرایى توفیق نیافتم زیرا آنروز فضاى رادیوى ایران را تصنیفهایى از قبیل «تلفن مى‏زنم- جواب نمیدى كسى را مثل من عذاب نمیدى- نیر در واكن- دردم را دوا كن» و یا «جناب سروان ماشینم پنچر شده» و خیلى تصنیف‏هاى نو و بكر! «از اتاقى تا اقاقى» و از این قبیل قبضه كرده بود، و خیلى كم و آنهم بخاطر سابقه بسیار خوب اگر گه‏گاه، ترانه‏اى زیبا از مرحوم رهى یا بیژن ترقى یا معینى كرمانشاهى گوش دل صاحبدلان را نوازش نمى‏داد وامصیبت بود من یكجا نوشته‏ام كه: سخن مبتذل و پیش پا افتاده هرگز خریدار نداشته و ندارد ، قدرت شاعر در ترقى و تعالى بخشیدن به اندیشه مردم است یعنى آنها را باید به سوى دنیاى شعر خویش فراخواند و همراه با شعر خود و بمدد آن شعور اجتماعى را بالا ببرد، استعدادهاى خفته را بیدار كند و برانگیزد. فكر خواننده را و در ترانه شنونده را در مسیر درست بحركت در آورد، به او زیبا فكر كردن و زیبا زندگى كردن را بیاموزد، به او بال پرواز دهد، باید از شعر خوب بخصوص ترانه كه جنبه عمومى‏ترى را داراست چنین انتظارهایى را داشت. چرا ترانه‏هایى از قبیل «نیر در واكن» و از «اتاقى تا اقاقى» دیگر جایى زمزمه نمى‏شود ولى هنوز ترانه‏هاى شیدا و عارف و بهار خریدار دارد چرا چون آن ترانه‏ها مبتذل بى‏مایه بود و این ترانه‏ها ریشه در زیبایى و اصالت دارند، بهر صورت دوره ترانه‏سرایى من دوره خوبى نبود، بهمین جهت من در سال 1352 از اینكار دست برداشتم و امروز امیدوارم كه ترانه‏سرایى در راه درست و اصیلش تداوم داشته باشد و شعراى جوان بتوانند با خلق آثار ارزنده این هنر را ترقى و تعالى بخشند. «پرنده‏ى زرین‏پر» دنیا گیرد رنگ دیگر چون باز آیى ببرم- تو پرنده زرین‏پر از برگ گل بستر سازم- بره تو گل اندازم سازم راه ترا شكوفه باران- پایان گیرد غم بى‏پایان چون بوى نوبهاران- سبز و شكوفه باران- بازآ به شهر یاران پیغام‏آور از فروردین چون رنگ و بوى بهار- تو به شاخه گل بنشین دنیا گیرد رنگ دیگر- چون باز آیى ببرم تو پرنده‏ى زرین‏پر بازآ بازآ شبى- چو خواب شیرین در چشم من نفسى بنشین «قصه‏ى شیرین» اى قصه‏گو قصه شیرین بگو تا آرمد كودك آرزو در مخمل آبى چشم او افسانه خوان از بهاران وز درختان از شكوه بهاران بگو از پاكى چشمه ساران بگو با چشمه آبى چشم او افسانه خوان از بهاران وز درختان ..... با چشم او از آسمان افسانه بخوان .... زین آبى پولك نشان افسانه بخوان از موج دریا اى قصه‏گو قصه‏گو قصه‏گو با فتنه‏ى آبى چشم او «فراموشم مكن» اى نشسته در خیال من فراموشم مكن با غم و درد فراموشى هم آغوشم مكن زندگانى مى‏كنم چون شعله با خود سوختن زنده‏ام با سوز و ساز خویش خاموشم مكن مى‏تراود تا شراب بوسه از جام لبت از مى اندوه و تنهایى قدح نوشم مكن دودم واز شعله دارم دامنى رنگین ببر این شرار از من مگیر از نو سیه پوشم مكن چون صبا در جستجوى خود بهر سویم مكش همچو گیسوى سیاهت خانه بر دوشم مكن این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز هر چه مى‏خواهى بكن اما فراموشم مكن
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.