دوشنبه، 23 دی 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

هریسن فورد

هریسن فورد

 

Ford, Harrison

بازیگر (1942، شیکاگوی ایلی نویز - امریکا)

پدرش ایرلندی و مادرش روس / یهودی بود. بازیگری را از زمان تحصیل در کالج ریپن در ویسکانسین آغاز کرد. در اواسط دهه ی 1960، زمان احتضار سیستم استودیویی، موفق به عقد قرارداد با کلمبیا و سپس یونیورسال شد، به این امید که بدل به یک ستاره شود. در سال 1966، نخستین حضور سینمایی اش، نقش یک پادوی هتل بود که جمله ای کوتاه را بیان می کرد. در این دوره هم چنین نقش هایی کوتاه در مجموعه های تلویزیونی مثل دود اسلحه (1955-1975)، ویرجینیایی (1962-1971) و آیرونساید (1967-1975) یافت. با این همه پس از یک سال و نیم کار توأم با عدم موفقیت از کمپانی یونیورسال اخراج شد. پس از آن بازیگری را رها ساخت و برای مدت پنج سال به کار نجاری پرداخت. یاری دوستی نقش یاب به او این امکان را داد تا نقش کوتاهی در دیوار نوشته های امریکایی جرج لوکاس، بیاید. نقشی که به رغم کوتاهی برای او قرین موفقیت بود چرا که زمینه ساز حضورش در نقش «هان سولو» در ساخته ی بعدی لوکاس، جنگ های ستاره ای و دنباله های آن شد. موفقیت بعدی در 1981 با ایفای نقش «ایندیانا جونز» در فیلم مهاجمان صندوق مقدس گم شده و سپس دنباله های آن حاصل شد. جالب آن جاست که او نخستین انتخاب لوکاس / اسپیلبرگ برای این نقش نبود، آنان ابتدا تام سلک را در نظر داشتند، اما تعهد کاری او مانع از حضورش در این نقش شد. در این زمان بود که (به توصیه ی لوکاس) فورد نقش باستان شناس ماجراجوی این سری فیلم ها را که ملهم از قهرمانان داستان های مصور و سریال های سینمایی قدیمی بود، به خود اختصاص داد. یازده سال بعد بار دیگر این موفقیت برای فورد تکرار شد و آن هنگامی بود که الک بالدوین از ایفای نقش «جک رایان»، تحلیل گر سازمان سیا و مخلوق ذهن تام کلنسی، در بازی های میهن پرستانه سر باز زد. بالدوین که پیش از آن در شکار زیردریایی اکتبر سرخ (جان مک تیرنان، 1990)، این نقش را پذیرا شده بود، مقارن فیلم برداری بازی های میهن پرستانه مشغول بازی در اجرایی از نمایش نامه ی تراموایی به نام هوس در برودوی بود، مضاف بر این که پیشنهاد دست مزد چهار میلیون دلاری او برای ایفای این نقش مورد قبول تهیه کنندگان واقع نشده بود. در این جا بود که فورد با دریافت نُه میلیون دلار ایفای نقش «رایان» را در این فیلم به عهده گرفت. موفقیت تجاری این فیلم، منجر به عقده قراردادی بی سابقه شد: دریافت مبلغ پنجاه میلیون دلار در طول ده سال در ازای پنج بار حضور در نقش «جک رایان». ویژگی عمده ی شخصیت «رایان» - یک تحلیل گر سازمان سیا در کتاب های کلنسی که در فیلم بدل به یک مأمور اطلاعاتی شده بود - آسیب پذیری او بود. این خصیصه که در مواردی مثل علایق خانوادگی او تجلی می یافت، این شخصیت را در میان هم تایانش متمایز و آن را برای تماشاگران ملموس و پذیرفتنی می ساخت. و در این راستا، حضور فورد (و نه لزوماً بازی او)، که پیش از این نقش همانند مردی دل نگران همسر و فرزند در کشاکش حوادث، در دیوانه وار رومن پولانسکی را پذیرا گشته بود، این تأثیر را دو چندان می ساخت. اما این ویژگی در فیلم دوم این سری یعنی خطر واضح و حاضر، به کلی رنگ باخت. و «رایان» بدل به نماینده ی میلیتاریسم امریکا در امریکای لاتین و عامل گرایش های دست راستی شد. تفاوت شخصیت «رایان» در این دو فیلم را می توان از طریق مقایسه ی شعارهای تبلیغاتی آن ها دریافت: شعار تبلیغاتی «نه برای افتخار، نه برای کشور، [بلکه] برای همسر و فرزندش» در بازی های میهن پرستانه، به «حقیقت به یک سرباز نیاز دارد» در خطر واضح و حاضر بدل شده بود. فورد در کنار حضور تیپیکش در این سری فیلم ها، در آثاری متفاوت هم به ایفای نقش پرداخته که از آن جمله، شکارچی تلخ اندیش و بی احساس روبات های یاغی در نوآر افسانه - علمی تیغ رو، نقشی که بیش از هر چیز وامدار کارآگاه خصوصی های خون سرد و درون گرای سال های 1940-1950 می نمود، بازرس پلیس فیلم شاهد (برای ایفای آن کاندیدای دریافت جایزه ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول بود)، دادیار فیلم بی گناه فرض می شود و مرد به غلط متهم شده ی نسخه ی به روز شده ی تعقیب و گریز بی پایان «ژاور» و «ژان والژان» یعنی فراری (نقشی که در مجموعه ی تلویزیونی دهه ی 1960 توسط دیوید جانسن ایفا می شد)، قابل اشاره اند. در این سال ها حضور فیزیکی او به یک اندازه با اقبال تماشاگران زن و مرد مواجه شده است. حضور او در چند فیلم از پُرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما و این نکته که پول سازترین بازیگر دهه ی 1980 هالیوود بوده است، شواهدی بر این مدعایند. اما به رغم این موفقیت ها، کارنامه ی او صرفاً نشان دهنده ی تصویری ثابت و انعطاف ناپذیر است. نوع بازیگری او فاقد هرگونه نرمش و انعطاف می نماید، به همین جهت حضورش در قالب تیپ های تثبیت شده ی سینمایی مثل «هان سولو» و «ایندیانا جونز» با موفقیت بیش تری روبه رو بوده، تا حضورش در نقش های درام که غالباً به شکست انجامیده است: مثل مراقبت هنری، که بازی او در آن، در نقش آدمی که حافظه اش را از دست داده، صرفاً در حرکات کودکانه ی یک آدم بزرگ خلاصه می شد. یا در ساحل ماسکیتو، در قالب یکی از شخصیت های خودویران گر آثار پل شریدر ظاهر می شود و بازی اش در این جا، اساساً فاقد آن حس درون گرایی لازمه ی نقش این چنین است. هم چنین حضورش در سابرینا، در نقشی که در نسخه ی کلاسیک توسط هامفری بوگارت ایفا شده بود، حضوری که مثل خود فیلم، در مقایسه با اصل، بیش تر به یک شوخی شبیه بود. در نگاهی دقیقتر، حتی حضورش در نقش های تیپیک، مثل ارائه ی ترکیب طنز و خشونت فانتزی در سری فیلم های ایندیانا جونز از سوی او (که ستایش بسیاری را هم برانگیخته)، در مقایسه با نمونه های همانند از آثار کلاسیک یا حتی فیلم های روز، همان قدر سطحی می نماید که ترکیب کلی خود این فیلم ها. در واقع عامل اصلی ثبات موقعیتش در هالیوود را می توان محافظه کاری او در پذیرش نقش ها دانست. او برخلاف دیگر سوپراستارهای سینمای امریکا به ندرت در نقشی منفی یا حتی در نقشی غیرمتعارف ظاهر شده است. از نقش آفرینی های سال های آخر دهه ی 1990 او، می توان به حضور در نقش رئیس جمهور امریکا در هواپیمای رئیس جمهور اشاره کرد که با بدل ساختن رئیس جمهور به یک قهرمان اکشن به راحتی در رده ی آثار حادثه ای او مثل سری ایندیانا جونزها جای می گیرد و یا ایفای نقش خلبانی بی قید (تلفیقی از پرسونای کمدی او در فیلم های مثل دختر کارمند و سابرینا با تصویر شناخته شده اش در آثار اکشن) در شش روز، هفت شب، که طنز آن بیش تر از برخورد شخصیت های نامتجانس او و هم بازی اش آن هکه در نقش زنی نیویورکی با روحیاتی به کلی متفاوت و حتی متضاد ناشی می شد. همسر دومش، ملیسا ماتیسن (1983-2004)، فیلم نامه نویس ئی تی، موجود ماوارء زمینی است.

از فیلم ها:

1966 - مسابقه شدید روی یک چرخ و فلک (ب. ژیرار)؛ 1967 - اشق (ک. دانر)؛ 1968 - سفر به شایلو (ویلیام هیل)؛ 1970 - زابریسکی پوینت (آنتونیونی)؛ 1973 - دیوارنوشته های امریکایی (لوکاس)؛ 1974 - مکالمه (کوپولا)؛ 1977 - جنگ های ستاره ای (لوکاس)؛ 1978 - ده نفر از ناوارون (هامیلتن)؛ 1979 - اینک آخرالزمان (کوپولا)، خیابان هانوور (هایمز)، فریسکوکید (آلدریچ)؛ 1980 - امپراتوری ضربه ی متقابل می زند (کرشنر)؛ 1981 - مهاجمان صندوق مقدس گم شده (اسپیلبرگ)؛ 1982 - تیغ رو (ر. اسکات)؛ 1983 - بازگشت جدای (مارکواند)؛ 1984 - ایندیانا جونز و معبد مرگ (اسپیلبرگ)؛ 1985 - شاهد (ویر)؛ 1986 - ساحل ماسکیتو (ویر)؛ 1988 - دختر کارمند (م. نیکولز)، دیوانه وار (پولانسکی)؛ 1989 - ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی (اسپیلبرگ)؛ 1990 - بی گناه فرض می شود (پاکولا)؛ 1991 - مراقبت هنری (م. نیکولز)؛ 1992 - بازی های میهن پرستانه (نویس)؛ 1993 - فراری (ا. دیویس)؛ 1994 - خطر واضح و حاضر (نویس)؛ 1995 - سابرینا (س. پولاک)؛ 1997 - هواپیمای رئیس جمهور (پترسن)؛ 1998 - شش روز، هفت شب (ا. رایتمن)؛ 2000 - نهفته در زیر (زمکیس).

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.