کوین کلاین
Kline, Kevin
بازیگر (1947، سینت لوییس میزوری - امریکا)
پدرش، موسیقیدانی بود که از طریق اداره ی یک مغازه ی صفحه فروشی امرار معاش می کرد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ای مذهبی که توسط راهبان کاتولیک اداره می شد، گذراند. برای تحصیل در رشته ی موسیقی وارد دانشگاه ایندیانا شد؛ اما کمی بعد رشته ی تحصیلی اش را به نمایش تغییر داد. پس از تحصیلات دانشگاهی، دوره ی هنرهای نمایشی مدرسه ی جولیارد نیویورک را نیز به پایان برد. پس از چهار سال هم راهی با «گروه نمایشی بازیگری سیار» جان هاوسمن به نیویورک بازگشت و در آن جا در مجموعه ی تلویزیونی در جست و جوی فردا (1976-1977) ظاهر شد. خیلی زود، با ایفای نقش در نمایش موزیکال داماد دزد، به برودوی راه یافت. در نمایش های برودوی مثل نمایش موزیکال در قرن بیستم (1978) و هم چنین اجرای اپرت دزدان دریایی پنزانس گیلبرت سالی ون (1980) - که در 1983نیز در فیلمی با همین نام شرکت کرد - به نحو احسن از توانایی هایش در زمینه هایی مثل آواز و نواختن پیانو سود جست (مهارتش در نواختن پیانو، سال ها بعد در فیلم قرار و مدار آدم های بالغ در نقش یک موسیقیدان، نیز به کارش آمد). کلاین برای هر دوی این نمایش ها جایزه ی تونی بهترین بازیگر را به خود اختصاص داد. در طول چهار سال (1986-1990) در دو اجرای «دور از برودوی» هملت ظاهر شد که اجرای متأخر (1990) به کارگردانی خودش بود. در سال های بعد به موازات کار سینما، فعالیت های تآتری اش را نیز تداوم بخشید و هر از چندی بر صحنه ی تآترهای نیویورک ظاهر می شد. حضورش در نمایش های موزیکال برودوی، نظر آلن ج. پاکولای فیلم ساز را به خود جلب کرد و به این ترتیب کلاین در انتخاب سوفی در نخستین حضور سینمایی اش در نقش شوهر بیمارگون و نامتعادل مریل استریپ نجات یافته از اردوگاه های مرگ ظاهر شد. چهل سالگی، نخستین کار مشترک کلاین با لارنس کسدان بود که این هم کاری با فیلم های سیلورادو، تا مرگ دوستت دارم، ادامه یافت. هم کاری این دو از برجسته ترین نمونه های کار مشترک کارگردان / بازیگر در سالیان اخیر بوده و با نمونه ی درخشانی مثل ترکیب مارتین اسکورسیزی / رابرت دنیرو قابل قیاس است. به رغم وجود مضامین و ویژگی های مشترک فراوان در این فیلم ها، هیچ گونه تکرار و یک نواختی در کار کلاین به چشم نمی آید (که از این لحاظ می توان حاصل کار را با چهار کار مشترک کسدان با دیگر بازیگر محبوبش، ویلیام هرت قیاس کرد). در مقابل، تنوع و بداعت کار او از فیلمی به فیلم دیگر شگفت می نماید: از روشن فکر میان سال و پریشان حالِ چهل سالگی گرفته تا کابوی پُرجنب و جوش غرب وحشی سیلورادو و از پیتزافروش ایتالیایی تبار تا مرگ دوستت دارم تا وکیل لس آنجلسی خوش مشربِ درگیر مشکل عاطفی با همسر در گراند کن ین و دزد زبردست فرانسوی. در همه ی این فیلم ها شخصیت کلاین متأثر از لحن جدی / کمدی فیلم (که در بعضی از آن ها مثل چهل سالگی و گراند کن ین، نیمه ی اول چیرگی می یابد و در برخی دیگر مانند سیلورادو، تا مرگ دوستت دارم، نیمه ی دوم)، تعادلی ظریف از این دو عنصر را به نمایش می گذارد. به این لحاظ کارهای مشترک کسدان / کلاین را می توان حد وسط طیفی دانست که در یک سر آن کارهای صرفاً کمدی کلاین (یک ماهی به نام واندا و دِیو) جای دارند و در سر دیگرش فیلم های درام و «جدی» او (انتخاب سوفی و فریاد آزادی). در بررسی این کارهای مشترک می بینیم که حضور کلاین در نقش اصلی فیلم های پُربازیگری مثل سیلورادو (به رغم حضور ستارگانی مثل کوین کاستنر، جف گلدبلوم، دانی گلاور، برایان دنهی، اسکات گلن و...) و گراند کن ین (با وجود حضور استیو مارتین، دانی گلاور و...) تصادفی نبوده و در خدمت ساختار موزاییکی این فیلم هاست. شخصیت کلاین در فیلم هایی از این دست با انبوه شخصیت های اصلی، به عنوان وسیله ای در جهت ارتباط دادن این شخصیت ها با یکدیگر و تبیین روابط پیچیده ی موجود در فیلم مورد استفاده قرار می گیرد. به رغم تمام امتیازهای کارهای مشترک کلاین و کسدان، اشتباه محض است اگر اهمیت کارنامه ی کلاین را صرفاً به این آثار محدود سازیم. چرا که این امر به معنی نادیده گرفتن حضور کلاین در نقش های کمدی درخشانی مثل نقش دوگانه ی رئیس جمهور امریکا و بدلش در دِیو، یا جنایت کار روان پریش بدگمان به همگانِ یک ماهی به نام وانداست که جایزه ی اسکار بهترین بازیگر نقش دوم را نصیبش ساخت (نُه سال بعد در دنباله ی این فیلم، مخلوقات خشن نیز حضوری به همین میزان درخشان داشت)، و به ویژه بهترین نقش آفرینی اش، در سالیان بعد، معلم مدرسه ی درون و بیرون، چند روز مانده به ازدواجش، شهامت اخلاقی او را به چالش می گیرد و در نهایت به نمایشی از تقابل آزادگی با ریا کاری بدل می شود. و هم چنین نقش آفرینی های «جدی» او در آثار درام، مثل ایفای نقش «دانلد وودز»، روزنامه نگار مخالف تبعیض نژادی در فریاد آزادی، یا موسیقیدان آرام و مرد خانواده ی قرار و مدار آدم های بالغ که با تسلیم شدن به پیشنهاد شیطانی همسایه ی روان پریش و جنایت کارش (با بازی کوین اسپیسی)، به بهترین نحو آسیب پذیری مفهوم خانواده ی سالم امریکایی را به نمایش می گذارد و هم چنین ایفای نقش مشابه شوهر خیانت کار توفان یخ در محیط خانوادگی به همان اندازه پوچ و تصنعی، قابل توجه است. در 1993 از صدای گرم و پُرطنین او به عنوان راوی فیلم فندق شکن استفاده شد و در 1996 صدایش را به شخصیت «فبوس» در نقاشی متحرک گوژپشت نتردام والت دیزنی سپرد. همسرش، فیبی کیتس (از 1989)، نیز بازیگر است. فیلم مشترک این دو شاهزاده خانم کارابو است. پیش از آن کیتس (بدون ذکر نامش در عنوان بندی) در نقش کوتاه یکی از هم دم های یکشبه ی بی شمار کلاین در تا مرگ دوستت دارم ظاهر شده بود.
از فیلم ها:
1982 - انتخاب سوفی (پاکولا)؛ 1983 - چهل سالگی (کسدان)، دزدان دریایی پنزاس (لیچ)؛ 1985 - سیلورادو (کسدان)؛ 1987 - فریاد آزادی (آتن بارو)؛ 1988 - یک ماهی به نام وندا (کرایتن)؛ 1989 - مرد ژانویه (اوکانر)؛ 1990 - تا مرگ دوستت دارم (کسدان)؛ 1991 - گراند کن ین (کسدان)؛ 1992 - قرار و مدار آدم های بالغ (پاکولا)؛ 1993 - دِیو (رایتمن)، فندق شکن (آرادولینو) (فقط راوی)؛ 1994 - شاهزاده خانم کارابو (آستین)؛ 1996 - گوژپشت نتردام (والت دیزنی) (فقط ص.)، در جست و جوی ریچارد (پاچینو)؛ 1997 - مخلوقات خشن (شپیسی و رابرت یانگ)، توفان یخ (آ. لی)، درون و بیرون (آز)؛ 1999 - رویای شبی نیمه ی تابستان (م. هافمن)، غرب وحشی وحشی (ساننفلد)؛ 2000 - جاده ی ال دورادو (برگرون و...) (فقط ص.).