سه‌شنبه، 6 اسفند 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

برونو گانتس

برونو گانتس

 

Ganz, Bruno

بازیگر (1941، زوریخ - سوییس)

پس از گذراندن خدمت سربازی، کار بازیگری را در تآترهای آلمان غربی آغاز کرد. از سال 1961 وارد سینما شد. در 1970 گروه تآتری شاوبون را بنیان گذاشت و به مدت شش سال در اجراهایی موفق از نمایش نامه های ویلیام شکسپیر، هنریک ایبسن، و پتر هانتکه به روی صحنه رفت. در 1982 نخستین فیلم خود یادبود را کارگردانی کرد. برنده ی چند جایزه ی تآتری و سینمایی آلمان شده است.

گانتیس پس از ایفای نقش در نخستین فیلم مهم خود، مارکیز اُ...، به ستاره ای مشهور و شناخته شده در سطح جهان بدل شد. پیش از آن به عنوان بازیگر سینمای نوین آلمان معرفی شده بود و در فیلم های کارگردانان جوان آلمانی، مثل ویم وندرس، ولفگانگ پترسن، ورنر هرتسوگ و فولکر شلوندورف بازی می کرد. اما با ایفای نقش در فیلم های سوییسی، فرانسوی و ایتالیایی از این تصویر فاصله گرفت. شیوه و سبک بازیگری او همواره با سبک ژرار دوپاردیو مقایسه شده است. او در چند نقش مثل دوپاردیو است، اما گاه با رابرت دنیرو نیز هم سان است و خود نیز نسبت به او احساس نزدیکی بیش تری می کند. گانتس عمدتاً در کلیشه های رمانتیک اروپای شمالی به بازی گرفته شده و این موضوع به طور خاص در مورد رابطه ی شخصیت هایش با زنان عیان تر است. شخصیت هایی که گانتس نقش آن ها را به عهده می گیرد، حتی وقتی دچار حادثه می شوند، قربانیانی منفعل هستند تا آدم هایی جدی و نیرومند؛ با این وجود در عین حال همواره حضوری موکد دارند. او این خصوصیات را از طریق کنترل شکل پذیری چهره اش و تمرکز حالت های چشم هایش بروز می دهد و به طور مثال در مارکیز اُ... اشتیاق قلبی اش را تقریباً تماماً از طریق نگاه خیره ی چشم هایش بیان می کند. در دایره ی فریب، در نقش روزنامه نگاری که در جنگ های داخلی لبنان سعی می کند آرامش، تعادل و حرفه ای بودنش را حفظ کند، با تلفیق تدریجی تنش های درونی خود و خشونتی که در پیرامونش در جریان است، با موفقیت به مقصود خود نایل می شود، و در سیستم بدون سایه، بازی آگاهانه ی او به عنوان یک متخصص کامپیوتر که به جنایت کشیده می شود، تماشاگر را فریفته ی خود می سازد. سبک خاص بازیگری گانتس که در آن شخصیت خودش را بازتاب می دهد، هنگام ایفای نقش هایی مشخص، کارایی چندان خوبی ندارد. طرز بیان گفت و گوهای او گاه راه اشتباهی را می پیماید. تلفظ جملات کوتاه با صدایی خشک، گرفته و پرس و جوگر، تصویرهای او را پیچیده تر می کند، که درفیلم هایی مثل نوسفراتو، در شهر سفید یا زن شهرستانی، این نمود آشکارتر است، اما استفاده از این تکنیک ظاهراً در زن چپ دست عمدی است. او در دوست امریکایی با تکرار همین مشخصه ها با انتقاد رو به رو می شود، اما خودش این فیلم را به عنوان آزمایش واقعی انتقال قابلیت هایش از تآتر به سینما می داند.

از فیلم ها:

1967 - جریان ملایم (زنفت)؛ 1975 - مهمانان تابستانی (پ. اشتاین)؛ 1976 - روشنایی (ژ. مورو)، مارکیزا... (رومر)، اردک وحشی (گایسن دورفر)؛ 1977 - دوست امریکایی (وندرس)، زن چپ دست (هانتکه)؛ 1978 - پسران برزیل (شفنر)، سیاه و سفید مثل روز و شب (و. پترسن)، بازگشت به محبوب (آدام)، چاقو در سر (هاف)؛ 1979 - نوسفراتوی خون آشام (هرتسوگ)، اشیای گم شده (ج. برتولوچی)؛ 1980 - زن شهرستانی (گورتا)، خانمی با گل های کاملیا (بولونینی)؛ 1981 - دایره ی فریب (شلوندورف)، ایستگاه اتنا (گروبر)؛ 1982 - منطق احساس (کراتیش)، یادبود: فیلمی برای کورت بوآ و برنهارت مینتی (+ ک. ، هتد)؛ 1983 - در شهر سپید (تانر)، سیستم بدون سایه (تومه)؛ 1987 - آسمان برلین (وندرس)؛ 1990 - لباس بدون بند (هر)؛ 1992 - آخرین روزهای زندگی در خانه (آرمسترانگ)؛ 1993 - چنان دور، چنین نزدیک! (وندرس)؛ 1995 - لومیر و هم راهان (اپیزود وندرس)؛ 1998 - سپیده دم (استورتس)؛ 1999 - ابدیت و یک روز (آنگلوپولوس)؛ 2000 - نان و گل های لاله (سولدینی).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.