«رسالت» در سرمقاله دوشنبه 7 بهمن خود از ميرحسين خواست خود را هووي احمدينژاد نكند.
متن كامل اين سرمقاله بدين شرح است:
متن كامل اين سرمقاله بدين شرح است:
ميرحسين موسوی و زمان شناسی حضور
ميرحسين موسوي يك سرمايه سياسي براي نظام جمهوري اسلامي است كه علي رغم تمام انتقادات وايرادات وارد به وي كوله باري از تجارب مديريتي در كوران سخت دفاع مقدس را به دوش مي كشد. وي كه آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي بوده با توجه به پايگاه اجتماعي نوستالژيك خود مي تواند در مقطع زماني مناسب، با طرح شعارها و برنامه هاي جديد ضمن تاليف و تجميع منافع برخي گروههاي سياسي زمينه را براي حضور مجدد خود در معادلات سياسي كشور فراهم كند و احتمالا در آن برهه مورد اقبال عمومي نيز واقع شود.
برخي اعتقاددارند نوستالژي مثبت راي دهندگان نافي استهلاك منابع بازي هاي سياسي در گذر زمان نيست؛ شهروندان تنها در شرايط ويژه اي حاضرمي شوند براي خاطرات خود بيش از حد معمول هزينه كنند. بزرگنمايي نقاط قوت اين نوستالژي مثبت كه تحت تاثير تحريكات زيردستي شكل مي گيرد نيز آسيب ديگري است كه ممكن است فرد را به يك تحليل اشتباه از اوضاع هدايت كند كه بارتاب واقعيات موجود جامعه نباشد.
اما مشخصا طي چند ماه گذشته احتجاجات و تحليلهاي صحيح و سقيمي، فرايند زمانشناسي حضور ميرحسين موسوي را تحت الشعاع قرار داده و وي را وارد يك بازي زودهنگام انتخاباتي كرده است.
ميرحسين موسوي با شكست سكوت 20 ساله خود در دومين مصاحبه اختصاصي در اين هفته با مجله “توسعه و صنعت” ضمن طرح اين ادعا كه “عده اي شعار عدالت را به ابزاري پوپوليستي براي جذب آرا و قلوب تبديل كرده اند” بي محابا گفته است: “در اين مدت تقريبا تمام كليدواژه هاي عدالت از ادبيات سياسي و اقتصادي ما حذف شده است. بدتر از آنكه ما منابع كمياب كشور را در خدمت اغراض سياسي و اهداف كوتاه مدت به كار گرفته ايم و به اين ترتيب غول فساد را در كشور بيدار كرده ايم.”
اگرچه نفوذ رگه هاي سكولاريستي و ضد عدالت در بدنه مديريتي كشور بخصوص در دهه 70 غير قابل انكار است اما اين جفا در حق نظام و دولتهاي مختلف اعم از اصولگرا و اصلاح طلب است كه در يك نگاه صفر و صدي در آستانه سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي كليه دستاوردها و موفقيتهاي آنها را انكار كرده و نسنجيده مدعي شويم تمام كليدواژه هاي عدالت از ادبيات سياسي و اقتصادي كشور حذف شده است. از طرفي امروز دولتي در راس كار است كه تمام اهتمام و التفات خود را به زنده كردن شعارها و آرمانهاي انقلاب و جراحي رگه هاي سكولاريستي نافذ در نظام معطوف كرده و توزيع ارزشهاي عدالت محور را در سرلوحه عموم فعاليتها و سياستهاي خود قرار داده است. چرا ايشان كه دغدغه پياده سازي اهداف و نظريات حضرت امام خميني(ره) را دارند اين نقاط مثبت را نمي بينند.
از طرفي مسير مطالعه تطبيقي سياستهاي دولت ميرحسين موسوي با ساير دولتها به دليل شرايط ويژه حاكم بر دوران دفاع مقدس هميشه صعب العبور بوده است اما در ماراتن هاي انتخاباتي با توسل به موتورهاي علمي و فكري قوي به وضوح مي توان ميزان موفقيتها و نقصهاي دولت ايشان را در توزيع ارزشهاي عدالت محور به پايش و سنجش درآورد.
سخن آخر اما اينكه سكوت 20 ساله موسوي به طورطبيعي بايد موجد حرفهاي جديدي براي اداره كشور مي شد. وي نمي تواند در محيط زيست گفتماني احمدي نژاد نقش يك هووي ناخواسته را بازي كند. او بايد ضمن زمان شناسي دقيق براي حضورمجدد در معادلات سياسي كشورحرفهاي جديدي را ناظر به گفتمان پيشرفت و عدالت كه گفتمان دهه چهارم انقلاب است مطرح نمايد. تنها در اين صورت است كه وي مي تواند اقبال عمومي را جلب كند.
ميرحسين موسوي يك سرمايه سياسي براي نظام جمهوري اسلامي است كه علي رغم تمام انتقادات وايرادات وارد به وي كوله باري از تجارب مديريتي در كوران سخت دفاع مقدس را به دوش مي كشد. وي كه آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي بوده با توجه به پايگاه اجتماعي نوستالژيك خود مي تواند در مقطع زماني مناسب، با طرح شعارها و برنامه هاي جديد ضمن تاليف و تجميع منافع برخي گروههاي سياسي زمينه را براي حضور مجدد خود در معادلات سياسي كشور فراهم كند و احتمالا در آن برهه مورد اقبال عمومي نيز واقع شود.
برخي اعتقاددارند نوستالژي مثبت راي دهندگان نافي استهلاك منابع بازي هاي سياسي در گذر زمان نيست؛ شهروندان تنها در شرايط ويژه اي حاضرمي شوند براي خاطرات خود بيش از حد معمول هزينه كنند. بزرگنمايي نقاط قوت اين نوستالژي مثبت كه تحت تاثير تحريكات زيردستي شكل مي گيرد نيز آسيب ديگري است كه ممكن است فرد را به يك تحليل اشتباه از اوضاع هدايت كند كه بارتاب واقعيات موجود جامعه نباشد.
اما مشخصا طي چند ماه گذشته احتجاجات و تحليلهاي صحيح و سقيمي، فرايند زمانشناسي حضور ميرحسين موسوي را تحت الشعاع قرار داده و وي را وارد يك بازي زودهنگام انتخاباتي كرده است.
ميرحسين موسوي با شكست سكوت 20 ساله خود در دومين مصاحبه اختصاصي در اين هفته با مجله “توسعه و صنعت” ضمن طرح اين ادعا كه “عده اي شعار عدالت را به ابزاري پوپوليستي براي جذب آرا و قلوب تبديل كرده اند” بي محابا گفته است: “در اين مدت تقريبا تمام كليدواژه هاي عدالت از ادبيات سياسي و اقتصادي ما حذف شده است. بدتر از آنكه ما منابع كمياب كشور را در خدمت اغراض سياسي و اهداف كوتاه مدت به كار گرفته ايم و به اين ترتيب غول فساد را در كشور بيدار كرده ايم.”
اگرچه نفوذ رگه هاي سكولاريستي و ضد عدالت در بدنه مديريتي كشور بخصوص در دهه 70 غير قابل انكار است اما اين جفا در حق نظام و دولتهاي مختلف اعم از اصولگرا و اصلاح طلب است كه در يك نگاه صفر و صدي در آستانه سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي كليه دستاوردها و موفقيتهاي آنها را انكار كرده و نسنجيده مدعي شويم تمام كليدواژه هاي عدالت از ادبيات سياسي و اقتصادي كشور حذف شده است. از طرفي امروز دولتي در راس كار است كه تمام اهتمام و التفات خود را به زنده كردن شعارها و آرمانهاي انقلاب و جراحي رگه هاي سكولاريستي نافذ در نظام معطوف كرده و توزيع ارزشهاي عدالت محور را در سرلوحه عموم فعاليتها و سياستهاي خود قرار داده است. چرا ايشان كه دغدغه پياده سازي اهداف و نظريات حضرت امام خميني(ره) را دارند اين نقاط مثبت را نمي بينند.
از طرفي مسير مطالعه تطبيقي سياستهاي دولت ميرحسين موسوي با ساير دولتها به دليل شرايط ويژه حاكم بر دوران دفاع مقدس هميشه صعب العبور بوده است اما در ماراتن هاي انتخاباتي با توسل به موتورهاي علمي و فكري قوي به وضوح مي توان ميزان موفقيتها و نقصهاي دولت ايشان را در توزيع ارزشهاي عدالت محور به پايش و سنجش درآورد.
سخن آخر اما اينكه سكوت 20 ساله موسوي به طورطبيعي بايد موجد حرفهاي جديدي براي اداره كشور مي شد. وي نمي تواند در محيط زيست گفتماني احمدي نژاد نقش يك هووي ناخواسته را بازي كند. او بايد ضمن زمان شناسي دقيق براي حضورمجدد در معادلات سياسي كشورحرفهاي جديدي را ناظر به گفتمان پيشرفت و عدالت كه گفتمان دهه چهارم انقلاب است مطرح نمايد. تنها در اين صورت است كه وي مي تواند اقبال عمومي را جلب كند.
نظر- به اين افراد بايد گفت ظاهرا پيش از آنكه مردم عاشق موسوي شده باشند، اين شما هستيد كه با بكاربرد تعابيري چون «سرمايه سياسي» عاشق او شده و در حال هووسازي براي احمدينژاد هستيد؛ اما مطمئن باشيد كه انتخابات آينده نه «عبور از احمدينژاد» كه «سه طلاقه كردن احزاب» خواهد بود.عناصر حزباللهي اگر ملاحظه كرده باشند، در مييابند موج تعريف و تمجيدهايي كه در برخي رسانههاي اصولگرا مانند كيهان و رجانيوز نسبت به ميرحسين موسوي در جريان است، بسيار بيشتر از رسانههاي اصلاحطلب است.
آيا هدف اينان ساختن يك «احمدينژاد بدلي» بطور ناخودآگاه در ذهن مردم است؟ كسي كه بتواند با جدانمودن حاميان احمدينژاد از وي، مقصود مخالفان دولت در اين «جنگ احزاب»(به تعبير مقام معظم رهبري در جمع هيأت دولت) را برآورده نمايد. هرچند سرنوشت جنگ احزاب و كساني كه در آن به دشمن خدمت نمودند، روشن است.
از كجا معلوم حملاتي كه اين روزها از سوي اصلاحطلبان به موسوي ميشود، فرستادن يك «اسب تروا» به اردوگاه اصولگرايان نباشد؟!
بد نيست يادآور شود يكي از حاميان جدي و فعال موسوي در اين روزها محمد رضا تاجيك است كه از حاميان سرسخت خاتمي و مشاور ارشد وي ميباشد كه داراي دكتراي «تحليل گفتمان» از انگليس بوده و تجربه و چيرگي فراواني در مسائل سياسي دارد.
اصلاحطلبان براي شالوهشكني از گفتمان احمدينژاد و شكست ساخت اجتماعي حامي او به يك «تخريبچي پيشمرگ» احتياج دارند؛ كسي كه با شجاعت و مهارت وارد ميدان شده؛ آراء احمدينژاد را از او جدا نموده و در زمان لزوم به حساب نامزد اصلي واريز نمايند؛ منتهي اصلاحطلبان بايد به گونهاي رفتار نمايند كه پيشمرگ آنها به مرگ سياسي زودرس دچار نشود.
جبهه «منافقان امت» جبههاي است كه از دانشگاه الازهر مصر تا ... در بر ميگيرد؛ منافقاني كه در «كاخ كسري»هايشان هر روز براي امت اسلامي نقشهاي تازه ميكشند؛ اما متأسفانه عدهاي بجاي توجه به اينان، خود را سرگرم مشتي منافق رسوا در پادگان اشرف كردهاند.
آيا هدف اينان ساختن يك «احمدينژاد بدلي» بطور ناخودآگاه در ذهن مردم است؟ كسي كه بتواند با جدانمودن حاميان احمدينژاد از وي، مقصود مخالفان دولت در اين «جنگ احزاب»(به تعبير مقام معظم رهبري در جمع هيأت دولت) را برآورده نمايد. هرچند سرنوشت جنگ احزاب و كساني كه در آن به دشمن خدمت نمودند، روشن است.
از كجا معلوم حملاتي كه اين روزها از سوي اصلاحطلبان به موسوي ميشود، فرستادن يك «اسب تروا» به اردوگاه اصولگرايان نباشد؟!
بد نيست يادآور شود يكي از حاميان جدي و فعال موسوي در اين روزها محمد رضا تاجيك است كه از حاميان سرسخت خاتمي و مشاور ارشد وي ميباشد كه داراي دكتراي «تحليل گفتمان» از انگليس بوده و تجربه و چيرگي فراواني در مسائل سياسي دارد.
اصلاحطلبان براي شالوهشكني از گفتمان احمدينژاد و شكست ساخت اجتماعي حامي او به يك «تخريبچي پيشمرگ» احتياج دارند؛ كسي كه با شجاعت و مهارت وارد ميدان شده؛ آراء احمدينژاد را از او جدا نموده و در زمان لزوم به حساب نامزد اصلي واريز نمايند؛ منتهي اصلاحطلبان بايد به گونهاي رفتار نمايند كه پيشمرگ آنها به مرگ سياسي زودرس دچار نشود.
جبهه «منافقان امت» جبههاي است كه از دانشگاه الازهر مصر تا ... در بر ميگيرد؛ منافقاني كه در «كاخ كسري»هايشان هر روز براي امت اسلامي نقشهاي تازه ميكشند؛ اما متأسفانه عدهاي بجاي توجه به اينان، خود را سرگرم مشتي منافق رسوا در پادگان اشرف كردهاند.