پایان مایکلیسم

اکنون او مرده است. «نماد» و «اسطوره» غرب‌زدگی جوانان دهه شصت ایرانی؛ نماد pop و نماد تهاجم فرهنگی به انقلاب اسلامی؛ مرگ به‏هنگام او خبر از چیزی می‌دهد، و غرب هراسیده است. این را می‌شود از چشمان و سخنان آنانکه در لس‌آنجلس تجمع کرده‌اند دریافت. هراس از نشنیدن الهام ابلیسی، هراس از رها شدگی، از «تودیع» و «اغلاء».
يکشنبه، 7 تير 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پایان مایکلیسم
اکنون او مرده است. «نماد» و «اسطوره» غرب‌زدگی جوانان دهه شصت ایرانی؛ نماد pop و نماد تهاجم فرهنگی به انقلاب اسلامی؛ مرگ به‏هنگام او خبر از چیزی می‌دهد، و غرب هراسیده است. این را می‌شود از چشمان و سخنان آنانکه در لس‌آنجلس تجمع کرده‌اند دریافت. هراس از نشنیدن الهام ابلیسی، هراس از رها شدگی، از «تودیع» و «اغلاء».
1- مایکل جکسون مرد. این خبر را صبح جمعه پس از بازگشت از دعای کمیل حرم سید الکریم در خبرگزاری‌های خارجی دیدم. او در اثر مصرف بیش از حد مرفین دچار ایست قلبی شد. «مایکل جکسون مرد»؛ این جمله برای کسانی که با فضای فرهنگی ایران به خصوص در دهه شصت آشنایی دارند بسیار دلالت آمیز و پر سخن است. مایکل نماد غرب‌زدگی و جوانان غرب‌گرای ایران و بلکه تمام جوانان جهان سوم بود. او در بین این قشر از جوانان واقعاً پرستیده می‌شد کما این‌که در خود غرب نیز این‌گونه بود. اما میان پرستش لسانجلس‌نشینان با تهران‌نشینان فرقی سترگ است. فرقی میان غربی بودن و غرب‌زده بودن.
2- ما اهمیت امثال مایکل را درک نمی‌کنیم؛ در تمام طول روز جمعه تمام شبکه‌های مهم ماهواره‌ای جهان تمامی برنامه‌های عادی خود را قطع نمودند و فقط  فقط به «مایکل» پرداختند. حتی موضوع به ظاهر مهمی مانند انتخابات ایران به کلی فراموش شد. این مسأله تا آن‌جا پیش رفت که شبکه یورونیوز عکس وی را به صورت ثابت در بالای صفحه خود قرارداد و تمامی شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی مغرب‌زمین دراین باره سخن گفتند. مرگ پادشاه پاپ (roi du pop) مهم‌ترین مرگ فرهنگی دنیای جدید بود که ابعاد و عمق آن برای ما کاملا غیر قابل درک است.
3- استادی نقل ‌می‌کرد که با فرهیخته‌ای آلمانی به کنسرت مسیقی کلاسیک رفته بودند، پس از دو ساعت اجرا و فراآمدن وقت استراحت استاد ملول شده، از فرهیخته آلمانی پرسیده بود برنامه تمام شده است؟ و او با تعجب گفته بود که این درآمد برنامه بوده و اصل برنامه چند ساعتی به طول خواهد انجامید. او در یافته بود که استاد نمی‌شنود. او گفته بود شما شرقیان از شنیدن طنین واقعی ارکستر کلاسیک عاجز هستید، او گفته بود: آیا نمی‌شنوید؟ صدای تمدن را؟ صدای غرب را؟ صدای یونان را؟!
4- مایکل رویی‌ترین و رسا‌ترین فریاد غرب مدرن بود. او ابلیسی‌ترین اسطوره عالم تجددزده بریده از عالم بالا بود. او به معنای واقعی کلمه artist  و chanteur بود (هنرمند واژه‌ای است که حیف است خرج شود). او صدای عالم سفلا و انسان «پرت شده» در منجلاب کفر را می‌شنید و باز می‌سرود. او «واگوینده» بود. او همتای فیلسوفان بزرگ مغرب‌زمین بلکه بسیار فراخ‌تر و واضح‌تر از آنان صدای درد‌های انسان فاوستی را می‌شنید و در قالب art می‌آورد. مرگ او در عالم غرب از مرگ بزر‌گترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان غرب مدرن برای اهالی آن سرزمین گران‌تر آمد. و واقعاً‌نیز اینگونه است. او در افقی بالاتر از فلسفه می‌زیست در افق art. او مفهوم را محسوس می‌کرد. او فرشتة وحی ابلیس به دوستانش بود. بیهوده نیست که مخاطبانش تنها با دیدن او گریبان چاک می‌زدند و می‌گریستند و از حال می‌رفتند؛ آنان چیزهایی می‌شنیدند که ما از درک آن عاجزیم؛ صدای تجدد.
5- اکنون او مرده است. «نماد» و «اسطوره» غرب‌زدگی جوانان دهه شصت ایرانی؛ نماد pop و نماد تهاجم فرهنگی به انقلاب اسلامی؛ مرگ به‏هنگام او خبر از چیزی می‌دهد، و غرب هراسیده است. این را می‌شود از چشمان و سخنان آنانکه در لس‌آنجلس تجمع کرده‌اند دریافت. هراس از نشنیدن الهام ابلیسی، هراس از رها شدگی، از «تودیع» و «اغلاء». از اینکه پس از فیلسوفان به پایان رسیده‏ی غرب، اکنون art نیز پایان بپذیرد. مرگ او برای ما مژده‌ای در پی دارد. باید منتظر ماند... .
/2759/
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.