يوسف طوس - علی رضا لطفی
هشتم گل بوستان طه
در دامن نجمه شد شکوفا
عالم ز ولادتش مصفا
بزم است و سرور عرش اعلي
ثاني مسيح شد هويدا
سلطان رضا علي موسي
آينه ي مهر و مهرباني
هنگام سرور و شادماني
ميلاد رضا بُوَد مبارک
از موي تو شد جهان معطر
و ز روي تو آسمان منور
در نعت تو خوانده ام مکرر
والشمس وضحي و ليل و کوثر
مرغ دل من همي زند پر
در طوف حرم چو يک کبوتر
اي لعل تو شهد و شکر و قند
کام دل ما تو تلخ مَپسند
با شهد کلام و جمله اي چند
کن خاطر ما ز خنده خرسند
دارد به تبسم تو پيوند
لبخند رضايت خداوند
اي ماه منير و يوسف طوس
اي رافت و رحمت تو محسوس
روشن حرمت ز نور قدوس
کس نيست که گردد از تو مايوس
با نام توام هميشه مانوس
تا آنکه پذيريم به پا بوس
تا بارگه تو در خراسان
شد منجي جمله بي پناهان
شد باب اميد دردمندان
هم حج و طواف مستمندان
چون وادي طور و نور ايمان
شب تا به سحر ستاره باران
هر صبح و غروب چون نقاره
با بانگ اذان زِ هَر مناره
دل در هوس تو بيقراره
با ذکر و سلام و يک اشاره
جويد ز تو راه کار و چاره
شايد نظري کني دوباره
اي شمس شموس کشور دل
اي نام تو رمز حل مشکل
حال من خسته از منازل
وقتي به حرم شوم مقابل
آسوده ز رنج موج حايل
آرامش کشتي است و ساحل
ايران به تو دارد افتخاري
زيرا تو بهشت اين دياري
خنياگر شعر انتظاري
هم عطر گل مدينه داري
زان خم ولايت بهاري
ما را برهان از اين خماري
ذيقعده چو ديده مي گشايي
صد عقده کني گره گشايي
حامد به سرود آشنايي
سر داده رضا رضا رضايي
تا آنکه ز رافت و وفايي
از بند غمش دهي رهايي
ت
هشتم گل بوستان طه
در دامن نجمه شد شکوفا
عالم ز ولادتش مصفا
بزم است و سرور عرش اعلي
ثاني مسيح شد هويدا
سلطان رضا علي موسي
آينه ي مهر و مهرباني
هنگام سرور و شادماني
ميلاد رضا بُوَد مبارک
از موي تو شد جهان معطر
و ز روي تو آسمان منور
در نعت تو خوانده ام مکرر
والشمس وضحي و ليل و کوثر
مرغ دل من همي زند پر
در طوف حرم چو يک کبوتر
اي لعل تو شهد و شکر و قند
کام دل ما تو تلخ مَپسند
با شهد کلام و جمله اي چند
کن خاطر ما ز خنده خرسند
دارد به تبسم تو پيوند
لبخند رضايت خداوند
اي ماه منير و يوسف طوس
اي رافت و رحمت تو محسوس
روشن حرمت ز نور قدوس
کس نيست که گردد از تو مايوس
با نام توام هميشه مانوس
تا آنکه پذيريم به پا بوس
تا بارگه تو در خراسان
شد منجي جمله بي پناهان
شد باب اميد دردمندان
هم حج و طواف مستمندان
چون وادي طور و نور ايمان
شب تا به سحر ستاره باران
هر صبح و غروب چون نقاره
با بانگ اذان زِ هَر مناره
دل در هوس تو بيقراره
با ذکر و سلام و يک اشاره
جويد ز تو راه کار و چاره
شايد نظري کني دوباره
اي شمس شموس کشور دل
اي نام تو رمز حل مشکل
حال من خسته از منازل
وقتي به حرم شوم مقابل
آسوده ز رنج موج حايل
آرامش کشتي است و ساحل
ايران به تو دارد افتخاري
زيرا تو بهشت اين دياري
خنياگر شعر انتظاري
هم عطر گل مدينه داري
زان خم ولايت بهاري
ما را برهان از اين خماري
ذيقعده چو ديده مي گشايي
صد عقده کني گره گشايي
حامد به سرود آشنايي
سر داده رضا رضا رضايي
تا آنکه ز رافت و وفايي
از بند غمش دهي رهايي
ت
/1001/