راسخون: همشهری آیه در شماره مهرماه در پروندهای به بررسی زندگی شهید دکتر چمران پرداخته است.
در این پرونده مطالب خواندنیای درباره شهید چمران به همراه دست خطی که برای نخستین بار منتشر شده به چشم میخورد.
خلاصهای از یکی از مطالب در ادامه میآید:
در اوج درگیریهای کردستان، بعد از پیروزی انقلاب، چمران نماینده دولت، رفته بود کردستان تا حرف مردم را بشنود. همان زمان یکی از نشریات داخلی، طرحی از عکس چمران روی جلدش کار کرده بود؛ مرد کچلی با عینک دودی بزرگی بر چشم. در شیشههای عینک عکس تانک بود؛ یعنی چمران خشونتطلب است و خونریز.
در مریوان (از شهرهای کردستان) دکتر با ماشین توی شهر گشت میزد. جوانی پشت سر هم به چمران فحش میداد. دکتر جلو رفت و پرسید به کی فحش میدهی؟ گفت به چمران. اگر ببینمش پدرش را درمیآورم. آرام پرسید: برای چی؟ گفت: نیرو آورده اینجا برای چی؟ گفت ببینم تو اصلا چمران را میشناسی؟ گفت: بله که میشناسم. سرش کچل است. سرش را نشان داد و گفت: من هم سرم کچل است. من مصطفی چمران هستم. گفت: نه، تو نیستی. او دژخیم است، مثل چنگیز است. او چمران را نمیشناخت فقط شنیده بود که جلاد است و خونریز.
انگار نام این مرد با جنگ و خشونت گره خورده بود. غاده، همسر لبنانی چمران هم زمانی که در لبنان بود از چمران بدش میآمد. او ضد جنگ و خشونت مقاله مینوشت و چمران را با جنگ و خشونت میشناخت. وقتی یکی از دوستانش تابلو نقاشی «شمع» چمران را نشانش داد، باورش نمیشد که هنر دست چمران باشد. برایش سخت بود اما با دکتر ملاقاتی انجام داد و بعد عاشق چمران شد. مردی اهل زندهبودن، عشق و عرفان و اهل هنر که روزگارش را وقف بچههای بینوای لبنانی در مدرسه اماممهدی(عج) کرده است. غاده به عشق او آوارگیهایی را تحمل کرد که هیچ وقت فکرش را هم نمیکرد اما از عشقش پشیمان نشد.

خشونتی که با نام چمران گره خورده است شاید تا امروز هم برای خیلیها مانع شناخت دکتر مصطفی چمران شده باشد. حتی وقتی شهید شد، کسی فرصت نداشت از او بگوید و نه بشنود. خبر شهادت چمران در بحرانیترین روزهای پس از انقلاب منتشر شد، آخرین روز خرداد 1360؛ روزی که مجلس به بیکفایتی بنیصدر رأی داد و تهران غرق درگیریهای داخلی بود. طرفداران بنیصدر تهدید کرده بودند شهر را به آشوب میکشند. روز قبل از رأیگیری در تهران 16 نفر کشته شدند و 156 نفر مجروح. با اعلام بیکفایتی بنیصدر برای ریاستجمهوری بحران داغتر شده بود. مجلسیها خوشحال بودند که پس از یکسال خوندل خوردن انقلاب را ازدست بنیصدر نجات دادهاند، خبر شهادت چمران در چنین فضایی مخابره شد. آیتالله هاشمی در خاطرات این روز نوشته است: «متاسفانه خبر شهادت آقای دکتر چمران در جبهه دهلاویه، حلاوت رأی موافق مجلس را از کاممان بیرون برد و اعلان خبر شهادت را تا آخر شب برای اینکه خبر مجلس، تحت الشعاع قرار نگیرد، به عقب انداختیم.»

چندماهی تهران آنقدر شلوغ و بحرانی بود که خبر شهادت چمران در آن شلوغی گم شود و کسی فرصت نکند از چمران بیشتر از گفت و شنودهای کوتاه بشنود. کجا شهید شد؟ دهلاویه. کجاست؟ نزدیکی سوسنگرد خوزستان. روستایی در مسیر عراقیهای مهاجم که به سمت اهواز میآمدند؟ چمران آنجا چهکار میکرد؟ چمران جنگجوی خوبی بود، رفته بود با عراقیها میجنگید.

خیلیها حتی ندانستند او جنگجوی خوبی بود، چون شاگرداول دورههای سخت چریکی در مصر بود و قبل از آن شاگرداول دانشگاه تهران بود و در آمریکا دکترای فیزیک پلاسما گرفته بود و آنجا شغل و درآمدی داشت که خیلی از آمریکاییها آرزوی جای او بودن را داشتند. خودش میگوید: «یک روز لیستی از کمک جایی که در آن کار میکردم به صهیونیستها را دیدم بهام برخورد که آنها مسلمانهای فلسطینی را میکشند و من چرخ آنها را میگردانم. آمد شد شاگرد اول چریکها. بعد رفت لبنان و شد عاشق امامموسی صدر، درلبنان مدرسه داشت و به بچههای فقیر و یتیم میرسید. خیلی از بچههایی که بعدها بدنه حزبالله را تشکیل دادند، درسخواندههای مدرسه چمران بودند.

انقلاب که شد سری به ایران زد تا بعد برگردد لبنان. همراهانشان باروبندیلشان را بسته بودند برگردند. دکتر به دیدن امام(ره) رفت. امام(ره) گفته بود بمان و او ماندنی شد. مرید امام(ره) بود و امام(ره) او را دوست داشت. ماند و شد کمککار امام(ره) و انقلاب. هر جا باری بر زمین بود برمیداشت.

خیلیها که با او در معرکههای سخت جنگ بودند میفهمیدند او اهل جنگ نیست هر چند خوب میجنگد. رزمندهها دیده بودند که در سختترین و پراضطرابترین لحظهها او چگونه محو زیبایی یک گل میشود. یکبار امام(ره) شنیده بود که دکتر چمران قرارگاه جنگیاش را از دشت شقایقها به جای دیگر منتقل کرده تا شقایقها لگدمال نشوند، امام(ره) به وجد آمده بود. گفته بود مایه مباهات است که اسلام فرماندهانی اینچنین دارد که به خاطر شقایقها مقر فرماندهیشان را جابهجا میکنند.

چمران هنرمند بود، چمران انتخابهای خوبی داشت و وقتی انتخاب میکرد هنرمندانه انجام میداد. چمران فردی چند بعدی بود و در ابعاد مختلفی خوب پیش رفته بود. او هم دانشمند بود، هم یک نظامی و چریک هوشمند و شجاع. هم یک عارف و عاشق. نقاشی هم میکشید و اخلاق و محبتش در میان آنها که دیدهبودنش فراموش نشده است.

آیتالله خامنهای از دیدار با چمران میگوید (دیدار در کمیتهای در نخستوزیری که برای مباحث ارتش تشکیل شده بود): «وارد شدم و قیافه مهربان و صمیمی و متواضع و دوستداشتنی چمران را اولبار آنجا دیدم؛ یعنی با قیافهای که با ترسیم ذهنی من از چمران بود، بهکلی متفاوت بود و در آنجا خیلی گرم از من و یک برادر دیگری که با هم بودیم، استقبال کرد... خیلی زود احساس کردم که یک انسان اهل ذوق و معنویت و علاقهمند به هنر و هنرمند است چنانکه در همه حرکات و سکنات او این حالات محسوس بود.»

چمران یک هنرمند بود حتی در سلام و علیککردن و محبتش. البته او چنین نبود که تنها با آیتالله خامنهای که جا و مکانی داشت، گرم بگیرد، با کوچک و بزرگ ستادهای جنگهای نامنظم که در جبهه جنوب تشکیل شده بود، چنان گرم و صمیمی بود که هر کدام از آنها احساس میکردند از بقیه به دکتر نزدیکترند؛ همان احساسی که شاگردان مدرسه لبنانی هم به او داشتند.

او حتی در جنگیدنش هم هنرمندانه میرزمید. او مصداق حرف امام(ره) بود که میگفت ما به تبع اسلام با جنگ مخالفیم. اما اگر دشمنان جنگ را به ما تحمیل کنند همه ملتمان جنگجوست. در حوادث استخوانسوز پاوه که ضدانقلاب، بدنهای مدافعان پاوه را در بیمارستان تکهتکه کردند، چمران دلگرمی مدافعان باقیمانده پاوه بود و دلگرمیاش را از خدا میگرفت. در همان روزهای وحشت که آتش ضدانقلاب بر سرشان آوار بود و بلندگوهای ضدانقلاب مدام گفتند ما با کسی کار نداریم و فقط میخواهیم سر چمران و پاسدارها را ببریم، او مردانه ایستاده بود و با خدای خویش راز و نیاز میکرد.
متن کامل این گزارش را در همشهری آیه مهرماه بخوانید.
999