کتاب «دینباوری (ابنسینا _ ویتگنشتاین)» نوشته «محسن طلایی ماهانی»، از سوی دانشگاه «امام صادق (ع)» منتشر شد.
به گزارش راسخون به نقل از فارس، اهمیت لودویگ ویتگنشتاین و فلسفهاش در دوران معاصر هم از جنبه نگرشهای متفاوت وی به مسایل فلسفی و اجتماعی است و هم به این خاطر است که (به قول ویلهلم فسنکول در کتاب گفتنیها _ ناگفتنیها) فلسفه وی صادقانه و روشن اندیشیدن را به ما نشان میدهد. علاوه بر این نگاه متفاوت او به فلسفه (منحل کردن بسیاری از سؤالات فلسفی) مسیر جدیدی را برای فلسفه میگشاید.
این موضوع بستر وسیع و عمیقی را فراهم میکند که برای دینشناسان و فیلسوفان دین بسیار مغتنم است؛ از نظر ویتگنشتاین هیچ نظریهای هر چند مستدل و موجه قدرت تغییر جهتدادن به زندگی فرد را ندارد این در حالی است که دین چنین قدرتی را دارد.
آن چه در دین موضوعیت و اصالت دارد، نجات انسان است، اگر واقعاً میخواهیم نجات یابیم به یقین نیاز داریم نه عقل، رویا و دانش. این یقین همان ایمان است، چیزی که قلب و روح به آن نیاز دارد نه عقل نظری، زیرا این روح، جان و تمامی عواطف آدمی است که باید نجات یابد نه ذهن انتزاعیاش.
آن چه در تفکر ویتگنشتاین اهمیت اساسی دارد و برای معرفت دینی راه گشاست رویکرد خاصی است که وی به دین و دیندارای به عنوان نحوه خاصی از زندگی دارد. دینداران با باورهای دینی زندگی میکنند، حیات، نحوه معیشت، امید و آرزوهای آنان وابسته به این نوع باورهای دینی است.
آنان باور دینی را به عنوان امری که منطقی است یا منطقی نیست در نظر نمیگیرند. باور دینی امری فرامنطقی است، در دین و بیان دینی از نوعی زبان که ناشی از نوع خاصی نحوه زندگی است، استفاده میشود که خاص زبان دین است. در اینجا ما از این گزارهها استفاده میکنیم: «من به فلان و به همان حادثهای (مثل روز قیامت) که در آینده اتفاق میافتد، باور دارم».
او معتقد است که این نوع استفاده از گزارهها با آنچه در علم به کار میبریم، به طور کلی متفاوت است. در حوزه باورهای دینی به دنبال این نیستیم که مطلبی را برای کسی اثبات علمی و یا عقلانی کنیم چنین کاری مطمئناً «نامعقول» است، آن چه در این نوشتار به دنبال آن هستیم، پیجویی و وارسی این نوع نگاه خاص به باورهای دینی است؛ نگاهی که چنان در نگرشهای ویتگنشتاین سیطره مییابد که حتی نمیتواند در سایر مسائل از این نگرش و تسلط دینگرا یادینمدار جلوگیری کند. ما در این جا سعی میکنیم مهمترین مسائلی که برآمده از نگرش و رویکرد ویتگنشتاین به بحث و مسائل و باورهای دینی است را مورد بحث و وارسی قرار دهیم.
از فصلهای این اثر میتوان به «ابنسینا و حکمت مغربیه»، «ابنسینا و حکمت مشرقیه»، «ویتگنشتاین و رویکرد متفاوت در فلسفه»، «معناداری»، «دین باوری»، «شباهتهای ابنسینا و ویتگنشتاین» و «تفاوتهای ابنسینا و ویتگنشتاین»، اشاره کرد.
در فصل سوم یعنی «ویتگنشتاین و رویکرد متفاوت در فلسفه» درباره «تعریف فلسفه» آمده است:
تاریخ دو هزار و پانصد ساله فلسفه که از یونان به صورت مدون و قابل استناد آغاز شد، این را نشان میدهد که فلسفه دعاوی معرفتی جان شمولی داشته است.
فیلسوفان یونانی عموماً و سایر فلاسفه کم و بیش به دنبال یافتن پاسخ به سؤالهایی این گونه بودهاند: واقعیت از چه ساختار اساسی تشکیل شده است؟ وقتی چیزی تغییر میکند امور ثابتش چه چیزهایی هستند؟ عالم از کجا آمده است؟ آیا معنا و هدفی در زندگی وجود دارد و اگر وجود دارد این هدف چیست؟ ماهیت سعادت یا زندگی خوب برای انسان چیست؟.
از همان ابتدا فیلسوفان علاوه بر تفکر، کسب معرفت، شناخت حقیقت عالم و یافتن قوانین ثابت و لایتغیر در حیطه عالم بیرون و همچنین عالم ارزشها، نگرشها و معناداری، به دنبال کسب و گسترش معرفت علم تجربی نیز بودند.
بنابراین خط سیر علوم در کنار فلسفه با توجه به میراث یونانی کشف، فهم و در نهایت تبیین عالم فیزیکی با استفاده از استدلال و برهان برای به دست آوردن معرفت بوده است. اما این میراث که بار فلسفه را با تجربه حسی سنگین کرده بود از اوایل جریان رنسانس یا نوزایی به ویژه با ظهور گالیله از تجربه حسی و علوم تجربی فاصله گرفته و در نهایت در اوایل قرن بیستم حتی حوزههای علوم اجتماعی را نیز از فلسفه تفکیک میکند.
ویتگنشتاین همان طور که در بسیاری از زمینهها صاحب نبوغ و ابتکار است در مورد میراث نیز راه متفاوتی را میپیماید. او میگوید تفاوت من و دیگر فلاسفه در بذر نیست بلکه در این است که من اصالتاً متعلق به خاک و زمین دیگری هستم لذا این بذر با آنکه یکسان است اما محصولش در خاک من این قدر متفاوت با خاک دیگران میشود.
سیر فکری ویتگنشتاین در مورد فلسفه حتی در اولین آثارش به کلی متفاوت با دیگران است و معتقد است، اولاً فلسفه بدون موضع است و اصالتاً توصیفی است. هیچ گزاره ممتازی در فلسفه وجود ندارد تا بتوان از آن استنتاجهای معرفت شناسانه یا منطقی به دست آورد.
پس فلسفه هم از علوم صاحب اصول موضوعه مثل هندسه و هم از علوم طبیعی متمایز میشود، ثانیاً فلسفه نه در ردیف علوم طبیعی قرار میگیرد و نه رقیب آن است و نمیتواند گزارههای علمی را تأیید یا تکذیب کند هر چند ممکن است ملکه علوم باشد یا آنها را تحت سلطه بگیرد، اصولاً فلسفه امر منحصر به فرد متفاوتی است.
انتشارات «دانشگاه امام صادق (ع)» کتاب «دینباوری (ابنسینا _ ویتگنشتاین)» را در 272 صفحه و با قیمت 5000 تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.
/7432/